1
00:00:07,040 --> 00:00:09,110
‫چایی که قولش رو داده بودم.

2
00:00:11,330 --> 00:00:14,030
‫به‌به! سلیقه‌تون حرف نداره.

3
00:00:14,500 --> 00:00:16,790
‫از طرف دوستامون توی ایلدواست؟

4
00:00:17,820 --> 00:00:20,750
‫باید قدردان رفاقت متحدین‌مون باشیم.

5
00:00:21,260 --> 00:00:23,290
‫حداقل فعلاً باید باشیم.

6
00:00:24,610 --> 00:00:27,000
‫یه‌بار دیگه می‌گم؛ بابت پشتیبانیت ازت ممنونم.

7
00:00:27,000 --> 00:00:29,910
‫مثل همیشه کارت عالی بود، سرهنگ دگورچاف.

8
00:00:29,910 --> 00:00:33,900
‫هر کاری که ممکن بود رو برای پشتیبانی از حمله‌ی اصلی انجام دادی.

9
00:00:33,900 --> 00:00:37,620
‫من فقط جون سربازام رو انداختم تو دهن گشادِ هیولای دشمن.

10
00:00:37,620 --> 00:00:39,800
‫نیازی به استعداد من نبود.

11
00:00:39,800 --> 00:00:43,660
‫که یعنی تقصیر گردن کسیه که دستورش رو داده؟

12
00:00:43,660 --> 00:00:45,660
‫تیکه‌ی تند و جالبی بود.

13
00:00:45,660 --> 00:00:51,060
‫توی جایگاه من، بهتره جانب تشریفات رو رعایت کنم و چیزی نگم.

14
00:00:51,060 --> 00:00:53,430
‫هـه... هیچ‌وقت عوض نمی‌شی.

15
00:00:53,430 --> 00:00:55,570
‫اصلاً و ابداً عوض نمی‌شی.

16
00:00:55,570 --> 00:00:58,050
‫من به خودم باور دارم.

17
00:00:59,400 --> 00:01:02,110
‫و همیشه مسیر خودم رو می‌رم.

18
00:01:02,740 --> 00:01:06,820
‫به‌جای این‌که سرنوشتم رو بسپرم به امثال «موجود مجهول»،

19
00:01:06,820 --> 00:01:09,580
‫به حق خودم برای تصمیم‌گیری باور دارم.

20
00:01:09,580 --> 00:01:13,390
‫به‌عنوان یه آدم از دوره‌ی مدرن، به این قضیه افتخار می‌کنم.

21
00:01:13,920 --> 00:01:18,160
‫بدم میاد این مهمونی چای شیک‌مون رو به هم بزنم، ولی یه خبر بد دارم.

22
00:01:19,340 --> 00:01:21,950
‫آندرومدا شکست خورد.

23
00:01:22,860 --> 00:01:26,680
‫نـ ـ نتونستن از شهرهای جنوبی رد بشن؟

24
00:01:27,100 --> 00:01:29,370
‫حتی تا اون‌جا هم نرسیدن.

25
00:01:29,370 --> 00:01:32,780
‫تونستن با یه حمله‌ی برق‌آسا تا ژوزف‌گراد پیش برن،

26
00:01:33,070 --> 00:01:35,340
‫اما بعدش خطوط تدارکاتشون قطع شد.

27
00:01:35,340 --> 00:01:37,890
‫و ارتش فدراسیون هم خطوط دفاعیش رو تقویت کرد.

28
00:01:37,890 --> 00:01:39,790
‫دیگه نمی‌تونن جلوتر برن.

29
00:01:39,790 --> 00:01:43,000
‫پس... مناطقی که پر از منابع بودن و هدفمون بودن...

30
00:01:43,290 --> 00:01:45,650
‫هیچ‌وقت بهشون نمی‌رسن.

31
00:01:47,000 --> 00:01:57,000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

32
00:03:17,500 --> 00:03:22,470
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

33
00:03:23,700 --> 00:03:25,240
‫تعجب کردم.

34
00:03:25,240 --> 00:03:28,220
‫ژنرال رودرسدورف معمولاً این‌طوری خراب‌کاری نمی‌کنه...

35
00:03:28,560 --> 00:03:32,220
‫حدس می‌زنم تدارکاتی که می‌خواسته به دستش نرسیده.

36
00:03:32,220 --> 00:03:34,980
‫ظاهراً اداره‌ی راه‌آهن تمام تلاشش رو کرد، ولی خب...

37
00:03:34,980 --> 00:03:38,440
‫پس حدسم درست بود، اصلاً تدارکات کافی نداشتیم؟

38
00:03:39,170 --> 00:03:41,190
‫حدس من که همینه.

39
00:03:43,440 --> 00:03:47,700
‫نه نیروی کافی، نه غذای کافی، نه مهمات کافی.

40
00:03:48,010 --> 00:03:53,720
‫وقتی توی ستاد بودم، کارم این بود که با
‫هرچی توی دست و بالمون داریم اوضاع رو ردیف کنم.

41
00:03:54,350 --> 00:04:00,710
‫شنیدم بعد از بحث با مقامات رهبری عالی به این‌جا منتقل شدین.

42
00:04:00,710 --> 00:04:01,710
‫درسته.

43
00:04:01,970 --> 00:04:05,300
‫اونایی که اون بالا نشستن از واقعیت خبر ندارن؟

44
00:04:05,300 --> 00:04:06,520
‫سرهنگ...

45
00:04:07,140 --> 00:04:09,970
‫امپراتوری معتاد به پیروزی شده.

46
00:04:09,970 --> 00:04:11,530
‫واقعاً مایه‌ی تأسفه.

47
00:04:13,540 --> 00:04:17,840
‫ما باید توی نبردهای داخلی هم پیروز بشیم.

48
00:04:17,840 --> 00:04:22,200
‫و برای این کار، باید یاد بگیریم دست به کارهای ناخوشایند بزنیم.

49
00:04:23,470 --> 00:04:26,200
‫قربان، منظورتون اینه که...

50
00:04:26,750 --> 00:04:29,360
‫اگه قراره بتونیم روی شرق تمرکز کنیم،

51
00:04:29,360 --> 00:04:32,380
‫باید توی نبردهای غرب هم به پیروزی برسیم.

52
00:04:32,680 --> 00:04:37,620
‫از غرب، منظورتون نبرد هوایی توی غربه؟

53
00:04:38,990 --> 00:04:42,680
‫راستش، یه خورده شرقی‌تر از اون‌جا.

54
00:04:43,210 --> 00:04:45,390
‫آه، می‌دونستم...

55
00:04:45,390 --> 00:04:48,800
‫اگه می‌شد دلم نمی‌خواست به نیروهای خودی شلیک کنم، ولی...

56
00:04:50,700 --> 00:04:55,440
‫ازت می‌خوام... که با من دست به خیانت بزنی.

57
00:04:58,220 --> 00:05:02,780
‫با اجازه‌تون، من سرباز امپراتوری‌ام.

58
00:05:02,780 --> 00:05:08,570
‫عضوی از یه سازمان نظامی هستم و
‫وظیفه دارم از دستورهای قانونی پیروی کنم.

59
00:05:08,880 --> 00:05:10,850
‫نمی‌تونم به وظیفه‌م خیانت کنم.

60
00:05:11,220 --> 00:05:16,380
‫این کار خیانت به ارتش و خاندان سلطنتی محسوب می‌شه.

61
00:05:16,380 --> 00:05:18,330
‫من وظیفه‌م رو انجام می‌دم.

62
00:05:19,540 --> 00:05:22,430
‫نه جواب مثبت دادی نه منفی، ها؟

63
00:05:25,040 --> 00:05:26,970
‫خیلی هم عالی.

64
00:05:26,970 --> 00:05:31,420
‫هر جواب دیگه‌ای می‌دادی، مجبور می‌شدم بکشمت.

65
00:05:32,790 --> 00:05:37,050
‫هـا... ظاهراً دچار یه سوءتفاهم شدی.

66
00:05:39,030 --> 00:05:40,340
‫خب، به‌هرحال.

67
00:05:40,340 --> 00:05:43,700
‫اول از همه باید ببینی اوضاع داخل کشور چطوریه.

68
00:05:43,700 --> 00:05:45,510
‫باید واقعیت امپراتوری رو ببینی.

69
00:05:45,940 --> 00:05:49,950
‫قسمت هفتم
‫دوزخ

70
00:05:49,950 --> 00:05:54,040
‫سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷، ۲۹ ژوئن

71
00:05:56,540 --> 00:05:57,850
‫رسیدیم!

72
00:05:57,850 --> 00:05:59,490
‫وقت مرخصیه!

73
00:06:02,700 --> 00:06:04,250
‫سرهنگ دگورچاف!

74
00:06:04,510 --> 00:06:06,510
‫خوش اومدین!

75
00:06:06,510 --> 00:06:10,300
‫جناب سرهنگ! می‌بینم که شما هم برگشتین.

76
00:06:10,300 --> 00:06:13,900
‫گروه ضربت رِروگن برای مرخصی به پایتخت برگشته.

77
00:06:13,900 --> 00:06:16,150
‫منطقیه که منم این‌جا باشم.

78
00:06:16,150 --> 00:06:17,730
‫حق با شماست.

79
00:06:18,430 --> 00:06:23,190
‫دوستان عزیز! یه اقامتگاه برای مرخصی‌مون آماده کردم!

80
00:06:25,080 --> 00:06:27,440
‫سرهنگ، می‌تونم چند کلمه‌ای باهاتون صحبت کنم؟

81
00:06:28,790 --> 00:06:32,520
‫سرگرد وایس، برگه‌های مرخصی و کوپن‌ها رو آماده کنین.

82
00:06:32,520 --> 00:06:34,680
‫ستوان سربریایکوف، ماشین‌ها رو آماده کنین.

83
00:06:34,680 --> 00:06:35,490
‫اطاعت!

84
00:06:36,510 --> 00:06:39,550
‫الان برگه‌های مرخصی و کوپن‌هاتون رو پخش می‌کنم!

85
00:06:39,830 --> 00:06:41,030
‫همگی صف بکشین!

86
00:06:41,560 --> 00:06:44,450
‫من کاملاً بهشون اعتماد دارم، ولی...

87
00:06:44,450 --> 00:06:46,890
‫لازمه.

88
00:06:47,530 --> 00:06:49,880
‫فعلاً بذار سه تا موضوع رو بهت بگم.

89
00:06:49,880 --> 00:06:50,810
‫بله قربان.

90
00:06:51,120 --> 00:06:55,290
‫اول اینکه، توی ستاد استراتژیک و
‫مقامات رهبری عالی سر این موضوع که...

91
00:06:55,290 --> 00:06:59,330
‫چه کسی مسئول شکست حمله‌ی
‫بزرگ توی شرقه، بدجوری قشقرق به‌پا شده.

92
00:07:00,830 --> 00:07:04,140
‫دوباره دارن از ارتش یه کار غیرممکن می‌خوان.

93
00:07:04,140 --> 00:07:08,530
‫«همین الان جنگ رو با یه پیروزی باورنکردنی تموم کنین.»

94
00:07:08,850 --> 00:07:12,980
‫متوجهم. پس باید برتری کامل هوایی رو توی شرق به‌دست بیاریم.

95
00:07:13,280 --> 00:07:15,020
‫و این هم موضوع دومه.

96
00:07:15,020 --> 00:07:18,730
‫اوضاع هوایی توی غرب خیلی وخیم شده.

97
00:07:18,730 --> 00:07:21,630
‫داریم بررسی می‌کنیم که نه فقط از شرق،

98
00:07:21,630 --> 00:07:23,670
‫بلکه از قاره‌ی جنوبی هم نیروها رو عقب بکشیم.

99
00:07:24,340 --> 00:07:26,380
‫انقدر اوضاع خرابه؟

100
00:07:26,380 --> 00:07:28,250
‫و موضوع آخر؛

101
00:07:28,730 --> 00:07:32,260
‫شاید مجبور باشیم برای حمله‌ی هوایی شما رو بفرستیم به یه پایتخت دیگه.

102
00:07:33,570 --> 00:07:36,250
‫حمله‌ی مستقیم به لاندینیوم؟

103
00:07:36,250 --> 00:07:37,800
‫نه، اون‌جا نه.

104
00:07:38,240 --> 00:07:40,130
‫پس یه حمله‌ی دیگه به مسکوا؟

105
00:07:40,580 --> 00:07:42,650
‫این‌طور نیست، سرهنگ.

106
00:07:43,730 --> 00:07:45,040
‫هدفتون...

107
00:07:55,560 --> 00:07:58,150
‫نه، این‌جا نمی‌گم.

108
00:07:58,430 --> 00:08:01,970
‫توی عملیات پتک آهنین پیروزی فوق‌العاده‌ای به دست آوردی.

109
00:08:01,970 --> 00:08:06,660
‫اون موقع، من بخشی از مذاکرات صلح توی ایلدوا بودم...

110
00:08:09,270 --> 00:08:11,250
‫هدف واقعی همون بود.

111
00:08:12,060 --> 00:08:16,920
‫ای کاش اون سیاستمدارای عوضی پیشنهاد صلح ارتش رو قبول کرده بودن.

112
00:08:21,270 --> 00:08:27,260
‫پس اگه می‌خوایم اوضاع رو تغییر بدیم، باید اون سیاستمدارها رو سر عقل بیاریم؟

113
00:08:33,950 --> 00:08:41,200
‫ستاد استراتژیک امپراتوری

114
00:08:37,290 --> 00:08:38,990
‫سرهنگ دوم دگورچاف.

115
00:08:38,990 --> 00:08:41,190
‫برای دریافت دستورات جدید اومدم.

116
00:08:41,470 --> 00:08:43,490
‫خیلی وقته ندیدمت، سرهنگ.

117
00:08:43,490 --> 00:08:45,700
‫خوشحالم می‌بینم سرحالی.

118
00:08:46,170 --> 00:08:48,210
‫به نظر می‌رسه حال شما هم خوبه، قربان.

119
00:08:49,370 --> 00:08:52,750
‫مدام کارای بیهوده‌ی بیشتری می‌ریزه سرم، ولی آره.

120
00:08:53,210 --> 00:08:56,220
‫کارت توی شرق عالی بود.

121
00:08:56,220 --> 00:09:00,990
‫با این‌حال، بابت مشکلاتی که یگانم در طول
‫پروژه‌ی آندرومدا داشت عذرخواهی می‌کنم.

122
00:09:00,990 --> 00:09:03,110
‫تعارفات رو بذار کنار.

123
00:09:03,650 --> 00:09:07,470
‫دلیلش هرچی که باشه، این واقعیت که من شکست خوردم عوض نمی‌شه.

124
00:09:07,850 --> 00:09:12,660
‫واسه همین می‌خوام نظرت رو صادقانه به‌عنوان یه افسر خط مقدم بدونم.

125
00:09:12,660 --> 00:09:13,570
‫بله قربان.

126
00:09:13,980 --> 00:09:17,190
‫حداقلش اینه که تونستیم خطوط نبرد رو دوباره سروسامون بدیم.

127
00:09:17,190 --> 00:09:19,070
‫اما این کافی نیست.

128
00:09:19,070 --> 00:09:22,980
‫صرفاً جلوی خون‌ریزی رو گرفتن واسه پیروزی کافی نیست.

129
00:09:23,530 --> 00:09:25,840
‫در بلندمدت، ممکنه مجبور بشیم تصمیماتی بگیریم که ناچاریم...

130
00:09:25,840 --> 00:09:26,780
‫بس کن.

131
00:09:27,120 --> 00:09:29,520
‫من زتور نیستم.

132
00:09:29,520 --> 00:09:32,760
‫اون عادت بدِ لذت‌بردن از سخنرانی‌های طولانی وسط بحث رو ندارم.

133
00:09:33,210 --> 00:09:36,630
‫نتیجه‌ رو بگو. اول از همه اصل مطلب رو می‌خوام.

134
00:09:36,630 --> 00:09:40,770
‫قربان، من صرفاً یه جادوگر و یه سرهنگ دومم.

135
00:09:40,770 --> 00:09:43,100
‫توی دوران آموزش دوره‌ی استراتژی رو تموم کردم،

136
00:09:43,100 --> 00:09:45,190
‫اما زمان زیادی رو توی خط مقدم گذروندم.

137
00:09:46,430 --> 00:09:48,360
‫یا نتیجه رو بگو یا برو بیرون.

138
00:09:48,360 --> 00:09:49,290
‫انتخاب کن.

139
00:09:51,280 --> 00:09:55,020
‫خیلی‌خب. طبق خواسته‌ی شما می‌گم.

140
00:09:55,020 --> 00:09:57,930
‫هیچ راهی برای پیروزی توی این جنگ نمی‌بینم.

141
00:09:58,300 --> 00:10:02,650
‫هیچ‌کس توی خط مقدم متوجه نمی‌شه فرماندهی چطوری می‌خواد بجنگه.

142
00:10:02,650 --> 00:10:08,070
‫چطوری می‌خوایم تمومش کنیم؟ اصلاً برنامه‌ی عملی برای این کار داریم؟

143
00:10:08,070 --> 00:10:10,670
‫قراره ارتش میدانی دشمن رو نابود کنیم؟

144
00:10:10,670 --> 00:10:13,790
‫شهرهای مهمشون رو اشغال کنیم؟

145
00:10:13,790 --> 00:10:15,430
‫هدفمون چیه؟

146
00:10:15,760 --> 00:10:20,410
‫امپراتوری به‌عنوان یه کشور دنبال چه هدفیه؟

147
00:10:21,650 --> 00:10:23,110
‫پیروزی.

148
00:10:23,470 --> 00:10:29,190
‫«پیروزی»؟ ولی برای تموم کردن جنگ، چه نوع پیروزی‌ای قراره بـ ـ

149
00:10:28,480 --> 00:10:29,750
‫پیروزی.

150
00:10:30,270 --> 00:10:32,970
‫نه یه کلمه کمتر، نه بیشتر.

151
00:10:33,310 --> 00:10:34,700
‫پس...

152
00:10:34,700 --> 00:10:37,990
‫به ارتش فقط دستور دادن که «پیروزی» به ارمغان بیاره؟

153
00:10:38,250 --> 00:10:39,990
‫درسته.

154
00:10:41,360 --> 00:10:44,990
‫واقعاً... این‌طوریه؟

155
00:10:45,790 --> 00:10:51,700
‫یعنی مقامات رهبری عالی حتی از تعیین یه هدف مشخص هم عاجزن؟

156
00:10:52,060 --> 00:10:53,760
‫درسته.

157
00:10:53,760 --> 00:10:55,840
‫ولی این مسخره‌ست...

158
00:10:55,840 --> 00:10:57,500
‫درسته.

159
00:10:57,850 --> 00:11:01,810
‫اگه به‌خاطر اون احمق‌هایی که فرصت تسلیم‌شدن رو ازمون گرفتن نبود،

160
00:11:01,810 --> 00:11:05,140
‫این جنگ خیلی‌وقت پیش تموم شده بود.

161
00:11:05,350 --> 00:11:08,690
‫چه گریه کنیم چه دعا کنیم، چیزی عوض نمی‌شه.

162
00:11:08,690 --> 00:11:12,390
‫سرهنگ رروگن هم خیلی خسته به نظر می‌رسیدن.

163
00:11:12,390 --> 00:11:16,090
‫چطور باید مقامات رهبری عالی رو متوجه واقعیت کنیم؟

164
00:11:16,580 --> 00:11:19,910
‫انگار اشتباه متوجه ماجرا شدی.

165
00:11:20,640 --> 00:11:25,400
‫به این می‌گن «انقدر غرق جزئیاتی که تصویر کلی رو نمی‌بینی؟».

166
00:11:25,800 --> 00:11:29,730
‫سرهنگ، مقامات رهبری عالی...

167
00:11:29,730 --> 00:11:33,840
‫آدم‌های زنده از گوشت و پوستن و از افکار عمومی می‌ترسن.

168
00:11:34,200 --> 00:11:38,420
‫افکار عمومی مثل مواد مذابه، اون‌ها نمی‌خوان توش گیر بیفتن.

169
00:11:38,420 --> 00:11:40,140
‫افکار عمومی؟

170
00:11:40,600 --> 00:11:44,410
‫آره. تو تمام عمر کوتاهت رو سرباز بودی.

171
00:11:44,410 --> 00:11:48,000
‫به‌جز خط مقدم جای دیگه‌ای زندگی نکردی،

172
00:11:48,000 --> 00:11:49,970
‫شاید برای همینه که برات عجیبه.

173
00:11:51,600 --> 00:11:53,040
‫هوم...

174
00:11:53,040 --> 00:11:56,030
‫ظاهراً لازمه خودت ببینی اوضاع پایتخت چطوریه...

175
00:11:56,030 --> 00:11:59,630
‫و بفهمی مردم چه حسی دارن.

176
00:12:00,390 --> 00:12:04,290
‫فردا ساعت ۱۵ توی میدون جلوی ایستگاه مرکزی باش.

177
00:12:04,880 --> 00:12:07,890
‫می‌گم زیردست‌هام آماده‌سازی‌ها رو انجام بدن.

178
00:12:10,460 --> 00:12:13,540
‫ژنرال رودرسدورف واقعاً اینو گفتن؟

179
00:12:13,540 --> 00:12:16,350
‫آره. یه‌ذره جا خوردم...

180
00:12:16,350 --> 00:12:19,050
‫هنوز همون جسارت سابق‌شون رو داشتن، اما...

181
00:12:19,050 --> 00:12:21,660
‫اصلاً چطوری توصیفش کنم؟

182
00:12:21,660 --> 00:12:26,500
‫همین الانم می‌تونی بخشی از چیزایی که گفتن رو ببینی.

183
00:12:27,720 --> 00:12:30,310
‫جناب سرهنگ اوگر، این چیه...

184
00:12:30,700 --> 00:12:33,050
‫دمنوش گیاهی. اخیراً خیلی طرفدار پیدا کرده.

185
00:12:33,050 --> 00:12:35,210
‫می‌گن برای سلامتی خوبه.

186
00:12:38,790 --> 00:12:41,720
‫منکر اهمیت سلامتی نمی‌شم،

187
00:12:41,720 --> 00:12:45,680
‫اما به‌عنوان یه زن متمدن، دلم یکم کافئین می‌خواد.

188
00:12:45,680 --> 00:12:47,300
‫ببخشید معطل شدین.

189
00:12:49,740 --> 00:12:52,060
‫سوسیس جنگی و نون کِی؟

190
00:12:52,410 --> 00:12:58,070
‫این غذاخوری به غذاهای خوبش معروف بود. انتظار نداشتم این‌طوری باشه.

191
00:12:58,070 --> 00:13:01,290
‫تو کشور همه‌چی شده جنس جایگزین، چون مواد غذایی اصلی...

192
00:13:01,290 --> 00:13:03,250
‫داره می‌ره برای خط مقدم.

193
00:13:04,660 --> 00:13:05,870
‫عجب...

194
00:13:05,870 --> 00:13:09,920
‫یه جنگ تمام‌عیار چیز ترسناکیه، مگه نه؟

195
00:13:10,660 --> 00:13:14,010
‫اما این خواسته‌ی زیادی نیست.

196
00:13:14,010 --> 00:13:19,070
‫در زمان جنگ، باید تحملش کنن.

197
00:13:21,790 --> 00:13:22,980
‫سرهنگ...

198
00:13:23,800 --> 00:13:26,190
‫یه پیشنهادی براتون دارم.

199
00:13:27,170 --> 00:13:29,650
‫نمی‌خوام بد برداشت کنین.

200
00:13:29,650 --> 00:13:33,830
‫اما دلم می‌خواد حس و حال آدم‌ها رو درک کنین.

201
00:13:34,140 --> 00:13:39,580
‫به‌طور کلی، دلم می‌خواد مثل یه آدم عادی رفتار کنین.

202
00:13:40,200 --> 00:13:41,170
‫نکنه...

203
00:13:41,380 --> 00:13:44,960
‫دارین شخصیتم به‌عنوان یه انسان رو زیر سوال می‌برین؟

204
00:13:44,960 --> 00:13:47,470
‫اصلاً قصدم این نبود که بخوام بهتون توهین کنم!

205
00:13:47,470 --> 00:13:48,670
‫لطفاً درک کنین.

206
00:13:51,690 --> 00:13:57,430
‫اما شما همیشه خیلی عجله دارین که برای همه‌چی یه جواب فوری پیدا کنین.

207
00:13:57,430 --> 00:14:00,730
‫همین باعث می‌شه به کسایی که نمی‌تونن این‌کارو بکنن بی‌احترامی کنین.

208
00:14:01,120 --> 00:14:03,590
‫احساسات خیلی چیز کله‌شقی‌ان.

209
00:14:03,590 --> 00:14:08,330
‫برای آروم کردنش زمان لازمه.

210
00:14:09,180 --> 00:14:11,490
‫حس‌تون رو درک می‌کنم.

211
00:14:11,490 --> 00:14:15,050
‫هرچند... نیاز، منطق می‌طلبه.

212
00:14:15,050 --> 00:14:18,440
‫نبود اراده‌ی قاطع باعث از دست رفتن فرصت‌ها می‌شه...

213
00:14:18,440 --> 00:14:20,400
‫و چیزی جز مایه‌ی دردسر نیست.

214
00:14:20,840 --> 00:14:22,060
‫منظورم دقیقاً همینه.

215
00:14:22,440 --> 00:14:24,870
‫نمی‌تونم سر دربیارم توی ذهنتون چی می‌گذره.

216
00:14:24,870 --> 00:14:28,890
‫همه که نمی‌تونن مثل شما زندگی کنن.

217
00:14:29,160 --> 00:14:32,150
‫من یه آدم بالغم. سال‌ها زندگی کردم.

218
00:14:32,150 --> 00:14:35,560
‫به‌عنوان استراتژیست امپراتوری، اصول نظامی رو هم آموزش دیدم.

219
00:14:35,920 --> 00:14:37,460
‫با این‌حال...

220
00:14:37,880 --> 00:14:41,650
‫الان درست مثل یه بچه‌ی کوچیکم.

221
00:14:42,050 --> 00:14:44,430
‫بیشتر از هر چیزی دلم می‌خواد گریه کنم!

222
00:14:45,650 --> 00:14:47,490
‫جناب سرهنگ...

223
00:14:47,490 --> 00:14:52,570
‫دیگه نمی‌تونم اون هیولایی باشم که لازمه‌ی یه استراتژیسته.

224
00:14:53,110 --> 00:14:55,920
‫مطمئنم همه‌چی از وقتی شروع شد که دخترم به دنیا اومد.

225
00:14:56,500 --> 00:15:01,910
‫راستش، ازتون ممنونم که پیشنهاد دادین پشت جبهه خدمت کنم.

226
00:15:01,910 --> 00:15:05,410
‫من یه سربازم و حس و حالم اینه.

227
00:15:05,410 --> 00:15:11,180
‫فردا خودتون می‌بینین که امپراتوری چقدر به نفس‌نفس افتاده.

228
00:15:11,960 --> 00:15:14,460
‫می‌فهمین واقعیت توی پایتخت چطوریه.

229
00:15:18,920 --> 00:15:22,900
‫فکرش رو هم نمی‌کردم که به مراسم کشته‌شدگان جنگ دعوت بشم...

230
00:15:23,610 --> 00:15:26,200
‫اگه من و ژنرال با لباس نظامی اومده بودیم،

231
00:15:26,200 --> 00:15:28,200
‫توجه بدی جلب می‌کردیم.

232
00:15:28,200 --> 00:15:31,190
‫شانس آوردم که این لباس عزاداری رو برام آماده کرد.

233
00:15:43,660 --> 00:15:44,910
‫نمی‌تونی ببینی؟

234
00:15:45,300 --> 00:15:48,470
‫ر ـ راستش، قدم نمی‌رسه...

235
00:15:48,860 --> 00:15:52,520
‫با توجه به موقعیتی که توشیم، نمی‌تونم بذارمت روی دوشم.

236
00:15:53,950 --> 00:15:57,100
‫ببخشید. می‌شه لطفاً راه بدین ایشون هم ببینه؟

237
00:16:01,650 --> 00:16:03,380
‫نگاهشون کن.

238
00:16:04,570 --> 00:16:07,570
‫توی اون تابوت‌ها هیچ جنازه‌ای نیست.

239
00:16:08,060 --> 00:16:10,560
‫حتی اگه دارن تظاهر می‌کنن که تابوت‌ها سنگینه...

240
00:16:11,730 --> 00:16:14,330
‫دیدنش صحنه‌ی وحشتناکیه.

241
00:16:14,850 --> 00:16:17,520
‫از همین صحبت می‌کردین؟

242
00:16:17,910 --> 00:16:19,410
‫آره.

243
00:16:19,410 --> 00:16:22,760
‫بیمارها و کم‌سن‌وسال‌ها دارن تابوت مرده‌ها رو حمل می‌کنن.

244
00:16:23,280 --> 00:16:27,830
‫هیچ راه بهتری برای توصیف وضعیت فعلی امپراتوری وجود نداره.

245
00:16:29,510 --> 00:16:32,640
‫اما ماجرا فراتر از این حرف‌هاست.

246
00:16:33,070 --> 00:16:35,710
‫به چهره‌ی آدم‌های دورت نگاه کن.

247
00:17:20,150 --> 00:17:23,420
‫چیزی که این‌جا می‌بینی همون زندگی
‫روزمره‌ست، منتها به شکل عجیبی تحریف شده.

248
00:17:24,400 --> 00:17:29,730
‫یه صلح شکسته، که در اون چیزایی که نباید عادی باشن خیلی‌وقته عادی شدن.

249
00:17:30,330 --> 00:17:33,520
‫جنون تا دل کشور رخنه کرده.

250
00:17:33,520 --> 00:17:36,480
‫یا نکنه فکر می‌کردی فقط خط مقدمه...

251
00:17:36,480 --> 00:17:39,290
‫... که انسانیت آدم رو نابود می‌کنه؟

252
00:17:39,290 --> 00:17:42,010
‫تمام منطق جهان نابود شده،

253
00:17:42,010 --> 00:17:44,120
‫هرج‌ومرج روزبه‌روز قوی‌تر می‌شه.

254
00:17:44,660 --> 00:17:48,170
‫و برای همینه که دنبال موجودیت برتر می‌گردن.

255
00:17:48,530 --> 00:17:50,430
‫دنبال ایمان می‌گردن.

256
00:17:51,710 --> 00:17:55,290
‫تک‌تک کسایی که می‌بینی وحشت‌زده‌ان.

257
00:18:03,200 --> 00:18:08,610
‫تابوت‌های کشته‌شدگان جنگ حالا دیگه بخشی از زندگی روزمره شدن.

258
00:18:08,940 --> 00:18:14,060
‫اگه زتور بود احتمالاً بهش می‌گفت حضور مطلق مرگ.

259
00:18:15,220 --> 00:18:18,890
‫اما... می‌شه امید رو هم دید.

260
00:18:19,330 --> 00:18:20,350
‫چی؟

261
00:18:20,350 --> 00:18:23,220
‫اینکه مردم احساسات شدید نشون نمی‌دن...

262
00:18:23,220 --> 00:18:26,610
‫نشونه‌ی اینه که هنوز به منافع ملی اهمیت می‌دن.

263
00:18:26,610 --> 00:18:29,110
‫ما زن‌ها و مردهای متمدن دوران مدرنیم.

264
00:18:29,110 --> 00:18:32,890
‫اگه بحث‌های منطقی بر پایه‌ی اصول اراده‌ی آزاد داشته باشیم...

265
00:18:32,250 --> 00:18:34,000
‫نکنه احمقی؟

266
00:18:36,170 --> 00:18:38,100
‫واقعاً احمقی.

267
00:18:38,470 --> 00:18:40,740
‫یه تکونی به اون مغز کوفتیت بده.

268
00:18:40,740 --> 00:18:43,040
‫و عقل سلیمت رو پس بگیر.

269
00:18:43,390 --> 00:18:47,890
‫وقتی خشم بیش از حد زیاد بشه، تبدیل به سکوت و آرامش می‌شه.

270
00:18:47,890 --> 00:18:51,980
‫کسی که از نقطه‌ی جوش گذشته باشه در ظاهر خیلی خوددار به نظر می‌رسه.

271
00:18:52,320 --> 00:18:54,660
‫تا وقتی جون داری فریاد بکشی، فریاد می‌زنی.

272
00:18:55,060 --> 00:18:59,310
‫اما وقتی به ته خط رسیدی و دیگه توانی برات نمونده...

273
00:18:59,620 --> 00:19:03,810
‫پس می‌گین خود این سکوته که خطرناکه؟

274
00:19:03,810 --> 00:19:05,030
‫آره.

275
00:19:05,470 --> 00:19:09,840
‫پایتخت مثل بشکه‌ی باروتیه که در آستانه‌ی انفجاره.

276
00:19:11,040 --> 00:19:14,590
‫خودِ امپراتوری توی دوزخ گیر افتاده.

277
00:19:15,320 --> 00:19:19,160
‫سرهنگ، افکار عمومی وقتی شعله‌ور بشه خیلی خطرناکه.

278
00:19:19,650 --> 00:19:21,350
‫خطرناک‌تر از هر هیولایی.

279
00:19:22,180 --> 00:19:24,910
‫درسته، اگه افکار عمومی رو نادیده بگیریم،

280
00:19:24,910 --> 00:19:29,190
‫حتی اگه پیروز هم بشیم بعد از جنگ هرج‌ومرج راه میفته.

281
00:19:29,720 --> 00:19:33,430
‫افکار عمومی چیزیه که توی هیچ دوره‌ای درکش نمی‌کنم.

282
00:19:34,100 --> 00:19:39,060
‫پس این دلیل محکم‌تریه که وظیفه‌مون رو انجام بدیم.

283
00:19:39,450 --> 00:19:40,850
‫برای صلح.

284
00:19:42,390 --> 00:19:46,110
‫نمی‌دونستم انقدر عاشق صلحی.

285
00:19:46,540 --> 00:19:48,370
‫آخه می‌دونین، من بزدلم.

286
00:19:48,650 --> 00:19:51,910
‫بزدلی؟ اونم تو؟

287
00:19:51,910 --> 00:19:53,450
‫واقعاً غافلگیرکننده بود.

288
00:19:53,450 --> 00:19:55,630
‫می‌شه درباره‌ش قصه‌ی شاه پریون نوشت.

289
00:19:55,630 --> 00:20:00,550
‫از ستاد استراتژیک می‌خوام چاپش کنه. لطفاً حق اثر من رو هم بدین.

290
00:20:00,550 --> 00:20:03,150
‫هـه... حق اثر؟

291
00:20:03,990 --> 00:20:06,420
‫خیلی‌خب. بهت قولش رو می‌دم.

292
00:20:06,940 --> 00:20:12,080
‫اگه تونستیم جنگ رو تموم کنیم، از همین حرفات یه کتاب مصور درست می‌کنم.

293
00:20:12,080 --> 00:20:14,680
‫باعث افتخاره.

294
00:20:15,350 --> 00:20:18,560
‫اسمش رو می‌تونیم بذاریم... چی باشه خوبه...

295
00:20:19,010 --> 00:20:22,550
‫نظرت درباره‌ی «قهرمان بزدل» چیه؟

296
00:20:36,330 --> 00:20:39,340
‫«در جبهه‌ی شرقی، سربازان از
‫گوشت و سوپ داغ لذت می‌برند.»

297
00:20:39,330 --> 00:20:41,720
‫کصشعر محضه.

298
00:20:41,720 --> 00:20:45,340
‫فکر می‌کردم پروپاگاندا یعنی چیزی بنویسی که مردم باورش کنن.

299
00:20:45,340 --> 00:20:49,100
‫«پیروزی مطلق بر ناوگان پادشاهی متحدین»

300
00:20:45,890 --> 00:20:48,450
‫همه دلشون می‌خواد یه رویا رو باور کنن.

301
00:20:49,100 --> 00:20:53,850
‫«جادوگران امپراتوری قوی‌ترین‌های
‫جهانند! روز پیروزی نهایی نزدیک است!»

302
00:20:49,710 --> 00:20:52,890
‫یه پیروزی بزرگ برای امپراتوری کبیر.

303
00:20:54,080 --> 00:20:57,360
‫راستشو بگم، حس می‌کنم دارم دیوونه می‌شم.

304
00:21:05,360 --> 00:21:09,860
‫همه که نمی‌تونن مثل شما زندگی کنن.

305
00:21:09,860 --> 00:21:12,150
‫واقعاً احمقی.

306
00:21:12,150 --> 00:21:14,270
‫یه تکونی به اون مغز کوفتیت بده.

307
00:21:14,730 --> 00:21:17,200
‫و عقل سلیمت رو پس بگیر.

308
00:21:18,230 --> 00:21:21,750
‫نه، شاید اونی که دیوونه‌ست خودِ منم.

309
00:21:23,210 --> 00:21:27,510
‫تا الان، هدفم این بود که یه زندگی متمّدنانه پشت جبهه داشته باشم.

310
00:21:27,960 --> 00:21:32,220
‫اما تا وقتی امپراتوری این‌طوریه، این اتفاق این‌جا نمیفته.

311
00:21:32,900 --> 00:21:36,550
‫موجود مجهول، هزارپدر بی‌ناموس، تاوانشو پس می‌دی...

312
00:21:37,170 --> 00:21:39,910
‫که منو انداختی توی این گُه‌دونیِ به اصطلاح دنیا.

313
00:21:39,930 --> 00:21:49,930
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

314
00:23:14,540 --> 00:23:15,330
‫ایـ...

315
00:23:16,540 --> 00:23:18,050
‫این دیگه چیه؟

316
00:23:18,460 --> 00:23:21,900
‫ژنرال رودرسدورف ازمون خواستن لباسی پیدا کنیم که طوری به نظر بیاد...

317
00:23:21,900 --> 00:23:23,840
‫که انگار با نوه‌شون رفتن بیرون.

318
00:23:23,840 --> 00:23:26,320
‫ما هم یه چیز خاص آماده کردیم!

319
00:23:26,320 --> 00:23:30,260
‫شنیدم قراره بریم مراسم تشییع کشته‌شدگان جنگ.

320
00:23:32,760 --> 00:23:34,270
‫پس...

321
00:23:34,270 --> 00:23:35,890
‫نظرتون درباره‌ی اینا چیه؟

322
00:23:35,890 --> 00:23:37,070
‫عمراً.

323
00:23:35,890 --> 00:23:39,970
‫قسمت بعدی
‫حـمـلـه‌ی بـرق‌آسـا
