WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:10.040 --> 00:20.040
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

02:11.770 --> 02:14.610
سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷، ایستگاه مرکزی برون، پایتخت امپراتوری

02:14.690 --> 02:19.910
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

02:23.320 --> 02:26.260
‫رابطه‌ی ما از اون نوعه که باید بیای بدرقه‌م؟

02:26.260 --> 02:29.440
‫تقریباً هیچ‌وقت پیش نمیاد تو رو تو یه موقعیت خجالت‌آور ببینم.

02:29.440 --> 02:31.850
‫عمراً این فرصت رو از دست بدم.

02:36.210 --> 02:40.220
‫قسمت پنجم
‫قرعه‌ی بدشانسی

02:36.770 --> 02:39.450
‫قرعه‌ی بدی به نامت افتاد، نه؟

02:40.440 --> 02:42.230
‫کاریش نمی‌شه کرد.

02:42.230 --> 02:45.530
‫من بودم که با رهبری عالی مخالفت کردم.

02:46.400 --> 02:48.330
‫ممکنه خود دولت سقوط کنه.

02:49.080 --> 02:51.980
‫...ممکنه خود خانواده‌ی امپراتوری هم به خطر بیفته.

02:52.180 --> 02:55.340
‫انتظار داشتم از مقامم به‌عنوان معاون امور جنگ برکنار بشم، اما...

02:55.790 --> 02:58.530
‫تعجب کردم که فقط دارن منتقلم می‌کنن.

02:59.700 --> 03:01.990
‫من رو که هیچ‌جا نفرستادن.

03:03.520 --> 03:06.690
‫با اینکه جفت‌مون با رهبری مخالفت کردیم.

03:06.690 --> 03:08.530
‫اصلاً عادلانه نیست.

03:08.530 --> 03:10.640
‫ما سربازیم.

03:10.640 --> 03:13.090
‫چاره‌ای جز اطاعت از اراده‌ی ملت نداریم.

03:13.840 --> 03:17.330
‫هیچ‌کس دیگه‌ای توی ستاد استراتژیک نیست

03:19.030 --> 03:23.480
‫که مهارت‌های سیاسی یا درکِ تو از عملیات رو داشته باشه.

03:25.480 --> 03:27.880
‫و تو هم دیگه کسی رو نداری که بهش غُر بزنی.

03:28.840 --> 03:30.230
‫درسته.

03:30.230 --> 03:33.140
‫واقعاً فکر نمی‌کنم بدون تو بتونیم دووم بیاریم...

03:34.330 --> 03:35.760
‫انگار وقتشه.

03:39.780 --> 03:41.660
‫شرق رو می‌سپارم به تو.

03:41.960 --> 03:45.280
‫ما باهم این جنگ رو می‌بریم.

03:45.280 --> 03:47.780
‫آره... درسته.

03:48.160 --> 03:49.700
‫برات آرزوی موفقیت می‌کنم.

03:49.700 --> 03:52.410
‫مثل یه ژنرال فاتح برگرد.

03:52.410 --> 03:55.590
‫مشروب و سیگارهای گرون‌قیمت رو آماده کن.

03:55.590 --> 03:57.330
‫قراره ورشکستت کنم.

04:07.870 --> 04:10.230
‫باهم جنگ رو می‌بریم، ها؟

04:11.960 --> 04:16.270
‫حتی یه شکست کوچیک هم امپراتوری رو به خطر میندازه.

04:16.930 --> 04:21.170
‫فدراسیون هر چندبار هم که شکست بخوره، بازم برمی‌گرده.

04:26.030 --> 04:28.870
‫اصلاً عادلانه نیست.

04:33.360 --> 04:38.370
‫یه افسر نظامی رو می‌شه فقط با یه دستور، تنهایی هرجایی فرستاد.

04:38.370 --> 04:41.700
‫اما نفوذ من توی شرق محدوده.

04:41.700 --> 04:44.390
‫واقع‌بینانه بگم، اصلاً مهره‌ای برای بازی ندارم.

04:45.940 --> 04:49.270
‫نه، یه دونه دارم.

04:49.300 --> 04:51.350
‫جبهه‌ی نبرد شرق، پایگاه خط مقدم تئاتر شرقی امپراتوری

04:54.960 --> 05:00.110
‫چرا؟ چرا فرماندهیِ جبهه‌ی شرق منو احضار کرده؟

05:00.110 --> 05:02.200
‫ربطی به مذاکرات صلح داره؟

05:02.200 --> 05:05.360
‫پس چرا بهمون دستور آتش‌بس نمی‌دن؟

05:05.360 --> 05:10.790
‫ناظر ایلیدوا می‌گفت که آتش‌بس فقط مسئله‌ی زمانه...

05:12.440 --> 05:17.060
‫خب، در هر صورت امکان نداره بتونیم به جنگ ادامه بدیم.

05:17.510 --> 05:21.510
‫هر کسی که بتونه یکی دوتا تصمیم منطقی بگیره اینو می‌دونه.

05:22.240 --> 05:25.060
‫مقامات بالا که نمی‌تونن انقدر احمـ ـ...

05:25.790 --> 05:26.850
‫عــه؟

05:28.340 --> 05:32.350
‫خیلی وقته ندیدمتون، سرهنگ دوم دگورچاف.

05:39.550 --> 05:43.820
‫قـ ـ قربان، شما این‌جا چی‌کار می‌کنید؟

05:44.230 --> 05:47.130
‫ستاد استراتژیک من رو تبعید کرده.

05:47.130 --> 05:49.410
‫از این به بعد این‌جام.

05:49.660 --> 05:54.540
‫تـ ـ تبعید؟ یعنی رئیس جناحِ من بگایی داده؟!

05:55.690 --> 05:57.620
‫هـــوم، چیزی شده؟

05:57.620 --> 06:00.790
‫ببخشید! فقط به‌خاطر کم‌خوابی سرم گیج رفت...

06:00.790 --> 06:02.880
‫تف توش! تف توش! تف توش!

06:02.880 --> 06:05.710
‫کل برنامه‌ی شغلیم تو خطره!

06:05.710 --> 06:09.740
‫رو اینکه رئیس جناحم برام یه توصیه‌نامه بنویسه حساب کرده بودم!

06:09.740 --> 06:14.390
‫نه، وایسا. اگه عهدنامه‌ی صلح امضا بشه، شاید دیگه بهش نیازی نداشته باشم...

06:14.720 --> 06:15.480
‫راستی...

06:15.480 --> 06:17.470
‫راستش، مذاکرات صلح شکست خورده.

06:18.960 --> 06:24.730
‫رهبری عالی پیروزی‌های بیشتری می‌خواد
‫تا بتونه شرایط بهتری توی توافق داشته باشه.

06:24.730 --> 06:28.600
‫من مخالف بودم، برای همین عصبانی شدن و فرستادنم این‌جا.

06:28.600 --> 06:31.700
‫چـ ـ چی فرمودیـــــن؟!

06:31.700 --> 06:35.340
‫مذاکرات صلح شکست خورده و رهبری هم چشم دیدن رئیسمو نداره!

06:35.340 --> 06:36.880
‫این دیگه بدترین حالت ممکنه!

06:37.230 --> 06:38.930
‫هوی. هوی.

06:38.930 --> 06:39.870
‫حالت خوبه؟

06:40.260 --> 06:44.030
‫آآآه... ببخشید! از شوک یه لحظه سرم گیج رفت...

06:44.940 --> 06:46.600
‫این‌طوری که نمی‌شه.

06:46.600 --> 06:50.550
‫ازت می‌خوام حتی بیشتر از قبل تلاش کنی.

06:50.550 --> 06:54.310
‫حـ ـ حتی حالا هم قراره ازم کار بکشن؟

06:54.310 --> 06:57.710
‫حالا، به‌خاطر شرایط سیاسی‌ای که توضیح دادم،

06:57.710 --> 07:02.290
‫دارم روی یه حمله‌ی همه‌جانبه توی شرق کار می‌کنم.

07:02.970 --> 07:05.280
‫پروژه‌ی آندرومدا؟

07:05.690 --> 07:09.760
‫هدف اصلی عملیات اینه که شرایط بهتری رو توی توافق صلح تضمین کنیم.

07:10.230 --> 07:13.940
‫و این یعنی درهم شکستن اراده‌ی مقاومت دشمن.

07:14.630 --> 07:16.790
‫به‌طور خاص، تصمیم گرفتیم...

07:16.790 --> 07:19.790
‫کنترل مناطق تولید منابع ارتش فدراسیون رو به‌دست بگیریم.

07:20.170 --> 07:24.720
‫ارتشِ شرق رو به گروه «اِی» که مسئول حمله می‌شه،

07:24.720 --> 07:28.550
‫و گروه «ب» که خطوط نبرد رو حفظ می‌کنه، تقسیم می‌کنیم.

07:28.550 --> 07:32.290
‫گروه «اِی» حمله می‌کنه. گروه «بی» دفاع می‌کنه.

07:32.290 --> 07:35.050
‫اگه این عملیات جواب بده،

07:35.050 --> 07:39.700
‫توانایی جنگیدن نیروهای ما رو حفظ می‌کنه و در عین حال دشمن رو ضعیف می‌کنه.

07:39.700 --> 07:43.250
‫باید توی مذاکرات بهمون کمک کنه.

07:43.250 --> 07:46.250
‫لازم به ذکره، ژنرال زتور به‌سمت شرق رفتن...

07:46.250 --> 07:49.820
‫تا نظارت کنن و فرماندهی گروه «بی» رو به عهده بگیرن.

07:49.820 --> 07:52.210
‫در واقع این یه جور تبعید غیررسمیه.

07:52.210 --> 07:56.770
‫رهبری عالی دوست نداره کسی بهش دستور بده.

07:57.620 --> 08:00.400
‫عملیات رو درک می‌کنم.

08:00.400 --> 08:03.710
‫اما مذاکرات توی ایلیدوا...

08:05.140 --> 08:08.600
‫بهم گفتن قراره موقتاً متوقف بشه.

08:09.860 --> 08:13.320
‫اگه رهبری برد می‌خواد، پس باید ببریم.

08:13.710 --> 08:15.510
‫به هر قیمتی که شده.

08:16.710 --> 08:18.640
‫می‌خوام نظرت رو صادقانه بگی.

08:18.640 --> 08:21.860
‫نظرت درباره‌ی پروژه‌ی آندرومدا چیه؟

08:22.830 --> 08:24.980
‫اگه نظرم صادقانه‌م رو بخواین...

08:25.530 --> 08:27.350
‫می‌گم چیزی جز دیوانگی محض نیست.

08:28.220 --> 08:30.100
‫ادامه بده.

08:30.380 --> 08:34.560
‫قلمروی اختصاص داده شده به گروه «بی» همین الانش هم خیلی بزرگه.

08:34.560 --> 08:36.620
‫نیروی کافی براش ندارن.

08:36.620 --> 08:39.980
‫و اگه حمله‌ی گروه «اِی» موفقیت‌آمیز باشه،

08:39.980 --> 08:43.180
‫فقط به این معنیه که قلمروی بیشتری برای دفاع دارن.

08:43.180 --> 08:46.250
‫گروه «بی» مثل یه کش لاستیکیه که تا حد پاره‌شدن کشیده شده.

08:46.870 --> 08:48.620
‫برای پاره‌کردنش نیازی به قیچی نداری.

08:48.620 --> 08:50.950
‫فقط یه فشار کوچیک با سوزن کافیه.

08:51.300 --> 08:55.640
‫و اگه اجازه بدید جسارت کنم؛ از اسم پروژه هم خوشم نمیاد.

08:55.980 --> 08:57.710
‫اسم پروژه؟

08:58.170 --> 09:03.220
‫این اسم آدم رو یاد یه افق دور، یا ستاره‌های توی فضا میندازه..

09:03.220 --> 09:07.030
‫یه جورایی رمانتیکه، اما به‌نظرم هدف خیلی دوریه.

09:08.360 --> 09:10.100
‫نکته‌ی قشنگی بود!

09:10.100 --> 09:14.780
‫کسی که اسمش رو گذاشته شاید خشن به‌نظر برسه، اما به‌طرز تعجب‌برانگیزی حساسه.

09:16.880 --> 09:20.170
‫همه‌ی حرف‌هایی که زدی منطقی بودن.

09:20.170 --> 09:23.910
‫اما متأسفانه، اجازه‌ی اعمال هیچ تغییری رو نداریم.

09:23.910 --> 09:27.410
‫یه نقشه‌ی دفاعی برای گروه «بی» طراحی کن.

09:27.410 --> 09:29.710
‫فرمودین یه نقشه؟

09:30.190 --> 09:32.910
‫برای یه دفاع موفق به چی نیاز داریم؟

09:33.670 --> 09:38.680
‫ابتکار عمل. بدون ابتکار عمل، هیچی نداریم.

09:38.680 --> 09:40.610
‫یه واقعیت تغییرناپذیر توی میدون جنگ.

09:40.610 --> 09:42.940
‫سوال اینه که چطور به‌دستش بیاریم؟

09:42.940 --> 09:46.170
‫گفتنش سخته چون ما توی موضع ضعف هستیم...

09:46.520 --> 09:48.520
‫بیاین روی یه ضدحمله تمرکز کنیم.

09:48.520 --> 09:50.740
‫دشمن رو با یه طعمه به تله می‌ندازیم

09:50.740 --> 09:52.940
‫و زمانی که پخشن شدن، نابودشون می‌کنیم.

09:53.410 --> 09:55.110
‫گفتنش از انجام دادنش آسون‌تره.

09:55.110 --> 09:58.930
‫بله. ما به چیزی نیاز داریم که اون‌ها احساس کنن ارزش ریسک‌کردن رو داره.

09:58.930 --> 10:02.810
‫و طعمه هم باید سرسختیِ موندن توی مبارزه رو داشته باشه

10:02.810 --> 10:04.610
‫تا وقتی که ماهی کامل طعمه رو ببلعه.

10:04.910 --> 10:07.290
‫فکر نکنم نیازی باشه نگران این یکی باشیم.

10:07.290 --> 10:10.380
‫من یه کارت دارم که می‌تونم بازیش کنم.

10:10.700 --> 10:14.710
‫نمی‌دونم منظورش کیه، اما دلم براشون می‌سوزه.

10:15.280 --> 10:20.630
‫همچنین به شکارچیایی نیاز داریم که بعد از درگیری با طعمه، دشمن رو نابود کنن.

10:20.630 --> 10:25.120
‫هـــا... چه نیروهای آزادی توی جبهه‌ی شرق داریم؟

10:25.120 --> 10:28.890
‫گروه «بی» یه واحد مکانیزه داره...

10:28.890 --> 10:31.480
‫اما نمی‌تونیم به راحتی ازشون بگذریم.

10:31.480 --> 10:36.260
‫که یعنی تنها نیروهای در دسترس‌مون تیم ضربت توئه.

10:37.510 --> 10:42.370
‫اوه، نگران نباش. من رئیس سخت‌گیری‌ام، اما همچین چیزی نمی‌خوام.

10:42.370 --> 10:44.500
‫از نگرانی‌تون ممنونم، قربان!

10:44.500 --> 10:47.240
‫اوه، نیازی به تشکر نیست.

10:47.560 --> 10:51.480
‫آخه اونی که قراره نقش طعمه رو بازی کنه خودتی.

10:51.480 --> 10:56.670
‫حتی منم نمی‌تونم ازت بخوام که هم طعمه باشی و هم شکارچی.

10:56.670 --> 10:57.640
‫عـــه...

10:58.180 --> 10:58.760
‫چیزه...

10:59.600 --> 11:00.390
‫فرمودین...

11:00.600 --> 11:01.140
‫طعمه...

11:01.640 --> 11:02.670
‫من... باشم؟

11:02.670 --> 11:04.400
‫ایده‌ی خودت بود.

11:04.400 --> 11:07.350
‫معلومه که از خودت می‌خوام اجراش کنی.

11:08.030 --> 11:10.990
‫طعمه گروهیه که پایتخت دشمن رو به آتش کشید.

11:10.990 --> 11:13.780
‫شک ندارم که گول می‌خورن.

11:19.620 --> 11:22.790
‫اما... گمون می‌کنم برای انجامش نیروی کافی نداریم؟

11:22.790 --> 11:26.120
‫حتی اگه از اون واحد مکانیزه استفاده کنیم...

11:26.120 --> 11:28.120
‫دقیقاً همین‌طوره!

11:28.120 --> 11:29.880
‫با اینکه از گفتنش متنفرم،

11:29.880 --> 11:33.360
‫اما به‌نظر می‌رسه ایده‌م شانس کمی برای موفقیت داره،

11:33.360 --> 11:35.440
‫پس یه ایده‌ی دیگه پیدا می‌کنم!

11:35.440 --> 11:36.040
‫بااجازه!

11:36.810 --> 11:39.750
‫یکی از گروهان‌هات رو می‌گیرم به کار!

11:43.270 --> 11:45.130
‫صدام رو نشنیدی؟

11:45.130 --> 11:47.590
‫یکی از گروهان‌های جادوگرت رو بده به من.

11:47.590 --> 11:48.980
‫همون کافیه.

11:48.980 --> 11:51.110
‫داریم نیروهامون رو تقسیم می‌کنیم؟

11:51.110 --> 11:52.050
‫همین‌طوره.

11:52.050 --> 11:56.740
‫جـ ـ جسارت نباشه قربان، اما گروهان‌های من نیروهای عادی نیستن!

11:56.740 --> 12:00.870
‫و اگه قراره دفاع کنیم، برای هر شانسی به جادوگرها نیاز داریم!

12:00.870 --> 12:03.250
‫این‌طوری مثل این می‌مونه که دست و پامون رو قطع کنن.

12:03.250 --> 12:05.990
‫نگران نباش. خیلی‌ها دست و پاشون رو از دست دادن.

12:05.990 --> 12:10.230
‫یـ ـ یعنی واقعاً اصرار دارین که یکی از گروهان‌هام رو بگیرین؟

12:10.230 --> 12:14.040
‫غیر از این باشه، وقتی محاصره بشی نمی‌تونم نجاتت بدم.

12:20.300 --> 12:24.630
‫می‌تونین ستوان گرانتز، یکی از نیروهای جوونم و واحدش رو بگیرید...

12:25.200 --> 12:26.570
‫ممنونم.

12:26.570 --> 12:28.140
‫حالا بریم سراغ جزئیات...

12:29.000 --> 12:31.630
‫ببین. مکانش این‌جاست.

12:31.940 --> 12:34.780
‫سولدیم ۵۲۸؟

12:34.780 --> 12:38.570
‫این‌جا در اصل یه انبار راه‌آهن فدراسیون بوده.

12:38.570 --> 12:42.490
‫امپراتوری تو عملیات پتک آهنین اشغالش کرد،

12:42.490 --> 12:45.780
‫اما نیروهای مستقر در اون‌جا عقب‌نشینی کردن و الان اساساً متروکه‌ست.

12:46.300 --> 12:50.510
‫در امتداد مسیر راه‌آهنه و می‌تونه به عنوان یه انبار تدارکات استفاده بشه.

12:50.510 --> 12:54.550
‫مطمئنم دشمن می‌خواد پسش بگیره.

12:54.870 --> 12:58.760
‫تو قراره اون‌جا باشی تا بهشون خوش‌آمد بگی.

12:58.760 --> 13:01.880
‫باید به هر قیمتی شده اون‌جا رو حفظ کنی تا متحدات برسن.

13:01.880 --> 13:06.170
‫صبر کنید! به اجازه‌ی عقب‌نشینی نیاز دارم تا درصورت...

13:06.170 --> 13:07.130
‫غیرممکنه.

13:07.850 --> 13:09.220
‫به هر قیمتی شده ازش دفاع کن.

13:17.310 --> 13:24.820
سرهنگ اطلاعات نظامی پادشاهی متفقین
ســِــر آیـــزاک داستین دریـــک

13:17.700 --> 13:20.340
‫خیلی وقته ندیدمتون، عمو.

13:21.030 --> 13:22.850
‫ویلیام.

13:22.850 --> 13:24.830
‫مثل همیشه قیافه‌ت تو همه.

13:24.830 --> 13:29.490
‫بله. می‌دونید، بچه‌ی دردسرساز واحدمون یه دوست پیدا کرده.

13:30.510 --> 13:35.890
‫ممنون می‌شم اگه سرلشکر هابرگرام ما رو از اونا خلاص کنه.

13:37.960 --> 13:40.120
‫حداقل برات یه هدیه‌ی کوچیک آوردم.

13:40.120 --> 13:43.110
‫قاچاقی از گمرک فدراسیون ردش کردم.

13:43.110 --> 13:45.100
‫اسکاچ زادگاه‌مونه.

13:45.100 --> 13:46.790
‫لطف کردید...

13:50.050 --> 13:52.000
‫وقتی خوندی بسوزونش.

13:52.000 --> 13:54.290
‫این آخرین اطلاعات از اولتراست.

13:54.630 --> 13:55.930
‫اولترا...

13:56.330 --> 13:59.960
‫همون جاسوسِ رده‌بالامون تو امپراتوری؟

14:00.600 --> 14:02.320
‫می‌شه بهش اعتماد کرد؟

14:02.320 --> 14:04.720
‫شنیدی امپراتوری داره چیکار می‌کنه، درسته؟

14:04.720 --> 14:08.010
‫بله. اسم رمز «آندرومدا» بود؟

14:08.010 --> 14:10.050
‫به ما گفتن که به مبارزه ملحق بشیم.

14:10.500 --> 14:13.460
‫اولترا می‌گه درگیری بین ارتش امپراتوری...

14:13.460 --> 14:15.840
‫و رهبری غیرنظامی باعث شکل‌گیری آندرومدا شده.

14:15.840 --> 14:18.220
‫خب، این خبر خوبیه.

14:18.220 --> 14:20.450
‫اما حتی با دونستن این...

14:20.450 --> 14:22.610
‫درگیری با فرستادن یه افسر...

14:22.610 --> 14:26.450
‫از ستاد استراتژیک‌شون به جبهه‌ی شرق تموم شد.

14:28.240 --> 14:31.310
‫ژنرال هانس فون زتور.

14:31.310 --> 14:32.960
‫آدم دردسریه.

14:32.960 --> 14:34.340
‫چطور مگه؟

14:34.340 --> 14:35.850
‫آدم بااستعدادیه؟

14:35.850 --> 14:38.610
‫آره. به طرز وحشتناکی.

14:38.610 --> 14:41.480
‫اگه اتفاقی تو میدون نبرد دیدیش...

14:41.820 --> 14:44.830
‫بکشش. هرطور شده.

14:54.770 --> 14:58.590
‫ما فرض کرده بودیم که نیروی هوایی فدراسیون...

14:58.590 --> 15:00.830
‫تو عملیات پتک آهنین نابود شده...

15:01.320 --> 15:04.920
‫اما ایالات متحده یه نیروی هوایی جدید در اختیارشون گذاشته.

15:04.920 --> 15:09.200
‫آندرومدا همین الانش داره از هم می‌پاشه، نه؟

15:09.740 --> 15:12.500
‫مطمئنم حتی یه لحظه هم خواب به چشمش نمیاد.

15:15.570 --> 15:17.110
‫چه خبره؟

15:17.110 --> 15:19.850
‫چرا هنوز با وزارت خارجه به نتیجه نرسیدیم؟

15:19.850 --> 15:25.190
‫تـ ـ تا الان ژنرال زتور به طور غیررسمی به عنوان
‫پل ارتباطی با رهبری غیرنظامی عمل می‌کردن...

15:25.190 --> 15:26.780
‫اما حالا...

15:28.150 --> 15:31.660
‫پس چه بلایی سر اون ناوگان کشتی‌های ناشناس اومد؟

15:31.660 --> 15:35.650
‫ناوگان دریاهای شمال می‌گه که تعداد بیشتری دارن میان...

15:35.650 --> 15:36.660
‫لعنتی.

15:36.660 --> 15:40.420
‫نمی‌تونیم به زیردریایی‌هامون بگیم همه‌شون رو غرق کنن؟

15:40.420 --> 15:46.130
‫کارشناسای حقوقی‌مون می‌گن که این کار احتمالاً قوانین بین‌المللی رو نقض می‌کنه...

15:46.130 --> 15:48.040
‫باید زودتر اینو بهم می‌گفتی!

15:54.520 --> 15:56.090
‫منم، سرهنگ دوم اوگار.

15:58.760 --> 16:02.770
فرماندهی راه‌آهن ستاد استراتژیک امپراتوری
ماکسیمیلیان یــوهــان فـــون اوگار

15:59.780 --> 16:02.770
‫پادشاهی متفقین یه بمباران شبانه‌ی دیگه...

16:02.770 --> 16:06.340
‫روی مناطق صنعتی‌مون تو غرب انجام داده.

16:06.340 --> 16:08.860
‫درحال تهیه‌ی گزارش خسارت هستیم...

16:08.860 --> 16:12.110
‫اما به‌اندازه‌ی کافی هواپیما برای متوقف کردن‌شون نداریم.

16:12.110 --> 16:14.920
‫در نتیجه بهره‌وری صنعتی‌مون داره میاد پایین.

16:14.920 --> 16:17.460
‫همین الانش هم برای تأمین پروژه‌ی آندرومدا مشکل داریم...

16:16.260 --> 16:18.510
‫مگه عصا قورت دادی؟

16:20.570 --> 16:23.890
‫تنها کاری که می‌کنی خوندن اون گزارشای لعنتیه.

16:23.890 --> 16:26.320
‫یه جوکم نمی‌تونی بگی؟

16:28.020 --> 16:29.850
‫متأسفم.

16:31.030 --> 16:34.210
‫این... این واقعیت داره؟

16:34.210 --> 16:36.420
‫بله، همرزم لوریا.

16:36.420 --> 16:40.720
‫شیطان راین داره منطقه‌ی مورد نظر رو فرماندهی می‌کنه.

16:40.720 --> 16:43.850
‫زنیکه‌ی هرزه!

16:43.850 --> 16:47.570
‫نکنه داره وسوسه‌م می‌کنه؟

16:47.570 --> 16:49.740
‫بله، اونا یه مشت احمقن.

16:49.740 --> 16:52.430
‫باید با ارتش تماس بگیریم و بگیم بهش رسیدگی کنن.

16:52.430 --> 16:55.610
‫باهاشون تماس بگیریم؟ بگیم بهش رسیدگی کنن؟

16:56.750 --> 16:58.250
‫احمق نباش!

16:58.250 --> 16:59.900
‫خودمون زنده‌ می‌گیریمش!

16:59.900 --> 17:02.040
‫زنده می‌گیریمش؟

17:02.040 --> 17:04.780
‫اگه تو جنگ بمیره، تبدیل به یه قهرمان می‌شه!

17:04.780 --> 17:07.870
‫باید تو یه دادگاه درس عبرت بشه!

17:07.870 --> 17:10.010
‫نذارین فرار کنه! نکشیدش!

17:10.010 --> 17:12.010
‫زنده دستگیرش کنین!

17:17.260 --> 17:19.260
‫تئاتر شرقی، سولدیم ۵۲۸

17:25.530 --> 17:29.670
‫انتظار داشتیم محاصره بشیم، اما نه با این تعداد.

17:30.100 --> 17:33.520
‫گمونم بعد از کاری که تو مسکو کردیم باید انتظارشو می‌داشتیم.

17:33.520 --> 17:36.520
‫لعنتی. به ستوان گرانتز حسودیم می‌شه.

17:36.520 --> 17:40.030
‫امیدوارم جلوی ژنرال خراب‌کاری نکنن.

17:40.030 --> 17:44.000
‫بعید نیست. شانس بیاریم فقط با اخراج شدنش تموم می‌شه.

17:44.000 --> 17:46.200
‫یعنی ممکنه اتفاق بدتری بیفته؟!

17:48.470 --> 17:51.830
‫نیروهای کمکی میان دیگه، نه؟

17:52.340 --> 17:54.590
‫جبهه‌ی نبرد شرق، اتاق استراتژی پایگاه پیشرو تئاتر شرقی امپراتوری

17:52.920 --> 17:54.610
‫پیام از تیم ضربت رروگن!

17:54.610 --> 17:58.980
‫سولدیم ۵۲۸ توسط چندین واحد فدراسیون محاصره شده!

17:59.220 --> 18:00.370
‫چی؟

18:00.370 --> 18:03.100
‫این مسیر پیشروی پیش‌بینی شده‌ی دشمن نیست!

18:03.100 --> 18:05.230
‫پیشاهنگا و خطوط دیده‌بانی‌مون داشتن چیکار می‌کردن؟

18:10.040 --> 18:11.390
‫تعدادشون خیلی زیاده!

18:11.390 --> 18:13.740
‫تعدادشون از ما بیشتره! می‌ریزن سرمون!

18:13.740 --> 18:16.350
‫اولین خطوط دفاعی‌مون دارن سقوط می‌کنن!

18:16.350 --> 18:19.280
‫به این زودی تا این حد نفوذ کردن؟! خیلی زوده!

18:19.280 --> 18:21.690
‫مقاومت کنید! تا جایی که می‌تونیم زمان بخرید!

18:22.070 --> 18:23.210
‫این بده.

18:23.210 --> 18:25.970
‫خیلی سریع دارن میان تو شهر.

18:26.420 --> 18:27.960
‫همه‌ی واحدها، گزارش وضعیت!

18:27.960 --> 18:30.750
‫عقب‌نشینی کردیم و زره‌پوش‌هامون رو مخفی کردیم!

18:30.750 --> 18:32.490
‫هیچ خسارتی ندیدیم!

18:32.490 --> 18:34.230
‫توپخونه هم همین‌طور!

18:34.230 --> 18:37.630
‫به‌جز اون واحدهایی که رفتن به پیاده‌نظام
‫کمک کنن، از بقیه‌شون محافظت کردیم.

18:37.630 --> 18:41.430
‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم این حرفا رو از تو بشنوم.

18:41.430 --> 18:44.520
‫جناب سرهنگ! ستوان توسپان یه پیشنهاد دارن!

18:44.520 --> 18:47.020
‫چی؟ ستوان توسپان؟

18:47.020 --> 18:50.390
‫نمی‌خواد که دوباره یه کار احمقانه بکنه، نه؟

18:50.770 --> 18:52.380
‫سرهنگ دوم دگورچاف هستم!

18:52.380 --> 18:53.150
‫قربان!

18:53.360 --> 18:56.090
‫می‌خوام ازتون یه دستور بگیرم، قربان!

18:56.090 --> 18:58.650
‫قبلاً‌ بهت دستورات رو دادم.

18:58.650 --> 19:01.990
‫بله. اما طبق قواعد نظامی...

19:01.990 --> 19:05.670
‫در مواجهه با نیرویی به این بزرگی باید عقب‌نشینی کنیم.

19:05.670 --> 19:08.160
‫بنابراین امیدوار بودم بتونید از اختیارات‌تون...

19:08.160 --> 19:10.700
‫به عنوان فرمانده استفاده کنید و بهمون بگید موقعیت رو حفظ کنیم!

19:11.460 --> 19:13.490
‫خوبه، خوبه.

19:13.800 --> 19:15.580
‫ازت خوشم اومد، ستوان!

19:15.580 --> 19:17.890
‫فوراً یه دستور کتبی برای دفاع از موقعیت می‌فرستم!

19:17.890 --> 19:19.960
‫بله، متوجهم!

19:22.350 --> 19:24.310
‫چی شده، ستوان توسپان؟

19:24.800 --> 19:30.220
‫توپخونه‌ی توپخانه‌ی زرهی! دارن به نیروهای خودشون شلیک می‌کنن!

19:30.820 --> 19:32.980
‫چقدر چندش‌آور.

19:32.980 --> 19:35.310
‫پیاده‌نظام خودشونو به چشم مهره‌های یک‌بارمصرف می‌بینن؟

19:35.310 --> 19:36.240
‫جناب سرهنگ!

19:36.680 --> 19:38.630
‫آماده‌ی شلیک متقابل هستیم!

19:38.630 --> 19:40.800
‫نه. با جادوگرامون متوقف‌شون می‌کنیم.

19:41.280 --> 19:44.220
‫سرگرد وایس، گلوله‌های توپخونه‌ی دشمن رو از کار بنداز!

19:44.220 --> 19:46.590
‫جدی می‌گید، جناب سرهنگ؟

19:46.590 --> 19:50.950
‫یادمه وقتی گردان رو تشکیل دادیم بهت آموزشش دادم.

19:51.520 --> 19:55.500
‫نیروی کافی نداریم. دو تا گروهان نمی‌تونن کل منطقه رو پوشش بدن.

19:55.500 --> 20:00.250
‫سرگرد وایس، تو مسن‌ترین فرد این‌جایی. نمی‌شه این‌طوری رفتار کنی.

20:00.250 --> 20:02.670
‫یا باید دوباره آموزش ببینی؟

20:07.090 --> 20:09.230
‫نه، به هیچ وجه!

20:09.230 --> 20:10.900
‫گروهان ۲ و ۳!

20:10.900 --> 20:13.400
‫به گلوله‌های توپخونه شلیک می‌کنیم و توپخونه‌شون رو از کار می‌ندازیم!

20:13.400 --> 20:14.730
‫دنبالم بیاید!

20:14.770 --> 20:17.480
‫پست فرماندهی تهاجمی فدراسیون

20:20.130 --> 20:23.220
‫امکانش هست پیش‌قدم بشید؟

20:28.460 --> 20:30.490
‫جادوگرای فدراسیون؟

20:30.490 --> 20:33.370
‫اینا همون داوطلبایین که تو تیگنهوف باهاشون جنگیدیم؟!

20:33.370 --> 20:36.200
‫نترسید! طلسم‌های نفوذگر رو آماده کنید!

20:43.840 --> 20:45.460
‫۰۲! گزارش وضعیت!

20:45.740 --> 20:48.350
‫۰۲! گزارش وضعیت! دارین چیکار می‌کنین؟

21:08.070 --> 21:10.870
‫وایس! چی شده؟ وایس!

21:10.890 --> 21:20.890
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:43.560 --> 22:45.410
‫با اجازه‌تون.

22:50.510 --> 22:52.160
‫جناب سرهنگ اوگار؟

22:52.740 --> 22:55.130
‫اوه، سرهنگ رروگن.

22:55.130 --> 22:58.230
‫خیلی وقته حضوری همدیگه رو ندیدیم.

22:58.230 --> 22:59.820
‫وزن کم کردید؟

22:59.820 --> 23:00.930
‫بله.

23:00.930 --> 23:03.060
‫شما هم همین‌طور...

23:03.060 --> 23:05.850
‫جفت‌مون کارای سختی داریم.

23:05.850 --> 23:07.690
‫چطوره بریم یه نوشیدنی بخوریم؟

23:07.690 --> 23:09.890
‫متأسفانه، هنوز کار دارم...

23:09.890 --> 23:12.190
‫مگه عصا قورت دادی؟

23:13.680 --> 23:15.240
‫سرهنگ رروگن!

23:21.360 --> 23:23.050
‫جناب سرهنگ اوگار...

23:23.760 --> 23:27.620
‫فکر نمی‌کردم از این نوع آدما باشید.

23:27.620 --> 23:32.010
‫برای کسی که زن و بچه و یه جایگاه پرمسئولیت داره،

23:32.010 --> 23:34.730
‫بدون درنظر گرفتن اینکه ممکنه چه کسی این اطراف باشه همچین حرفی می زنی.

23:36.010 --> 23:40.090
‫قسمت ششم
‫طــــــعــــــمــــــه
