1
00:00:00,020 --> 00:00:10,020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

2
00:00:10,040 --> 00:00:20,040
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

3
00:02:11,770 --> 00:02:14,610
سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷، ایستگاه مرکزی برون، پایتخت امپراتوری

4
00:02:14,690 --> 00:02:19,910
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

5
00:02:23,320 --> 00:02:26,260
‫رابطه‌ی ما از اون نوعه که باید بیای بدرقه‌م؟

6
00:02:26,260 --> 00:02:29,440
‫تقریباً هیچ‌وقت پیش نمیاد تو رو تو یه موقعیت خجالت‌آور ببینم.

7
00:02:29,440 --> 00:02:31,850
‫عمراً این فرصت رو از دست بدم.

8
00:02:36,210 --> 00:02:40,220
‫قسمت پنجم
‫قرعه‌ی بدشانسی

9
00:02:36,770 --> 00:02:39,450
‫قرعه‌ی بدی به نامت افتاد، نه؟

10
00:02:40,440 --> 00:02:42,230
‫کاریش نمی‌شه کرد.

11
00:02:42,230 --> 00:02:45,530
‫من بودم که با رهبری عالی مخالفت کردم.

12
00:02:46,400 --> 00:02:48,330
‫ممکنه خود دولت سقوط کنه.

13
00:02:49,080 --> 00:02:51,980
‫...ممکنه خود خانواده‌ی امپراتوری هم به خطر بیفته.

14
00:02:52,180 --> 00:02:55,340
‫انتظار داشتم از مقامم به‌عنوان معاون امور جنگ برکنار بشم، اما...

15
00:02:55,790 --> 00:02:58,530
‫تعجب کردم که فقط دارن منتقلم می‌کنن.

16
00:02:59,700 --> 00:03:01,990
‫من رو که هیچ‌جا نفرستادن.

17
00:03:03,520 --> 00:03:06,690
‫با اینکه جفت‌مون با رهبری مخالفت کردیم.

18
00:03:06,690 --> 00:03:08,530
‫اصلاً عادلانه نیست.

19
00:03:08,530 --> 00:03:10,640
‫ما سربازیم.

20
00:03:10,640 --> 00:03:13,090
‫چاره‌ای جز اطاعت از اراده‌ی ملت نداریم.

21
00:03:13,840 --> 00:03:17,330
‫هیچ‌کس دیگه‌ای توی ستاد استراتژیک نیست

22
00:03:19,030 --> 00:03:23,480
‫که مهارت‌های سیاسی یا درکِ تو از عملیات رو داشته باشه.

23
00:03:25,480 --> 00:03:27,880
‫و تو هم دیگه کسی رو نداری که بهش غُر بزنی.

24
00:03:28,840 --> 00:03:30,230
‫درسته.

25
00:03:30,230 --> 00:03:33,140
‫واقعاً فکر نمی‌کنم بدون تو بتونیم دووم بیاریم...

26
00:03:34,330 --> 00:03:35,760
‫انگار وقتشه.

27
00:03:39,780 --> 00:03:41,660
‫شرق رو می‌سپارم به تو.

28
00:03:41,960 --> 00:03:45,280
‫ما باهم این جنگ رو می‌بریم.

29
00:03:45,280 --> 00:03:47,780
‫آره... درسته.

30
00:03:48,160 --> 00:03:49,700
‫برات آرزوی موفقیت می‌کنم.

31
00:03:49,700 --> 00:03:52,410
‫مثل یه ژنرال فاتح برگرد.

32
00:03:52,410 --> 00:03:55,590
‫مشروب و سیگارهای گرون‌قیمت رو آماده کن.

33
00:03:55,590 --> 00:03:57,330
‫قراره ورشکستت کنم.

34
00:04:07,870 --> 00:04:10,230
‫باهم جنگ رو می‌بریم، ها؟

35
00:04:11,960 --> 00:04:16,270
‫حتی یه شکست کوچیک هم امپراتوری رو به خطر میندازه.

36
00:04:16,930 --> 00:04:21,170
‫فدراسیون هر چندبار هم که شکست بخوره، بازم برمی‌گرده.

37
00:04:26,030 --> 00:04:28,870
‫اصلاً عادلانه نیست.

38
00:04:33,360 --> 00:04:38,370
‫یه افسر نظامی رو می‌شه فقط با یه دستور، تنهایی هرجایی فرستاد.

39
00:04:38,370 --> 00:04:41,700
‫اما نفوذ من توی شرق محدوده.

40
00:04:41,700 --> 00:04:44,390
‫واقع‌بینانه بگم، اصلاً مهره‌ای برای بازی ندارم.

41
00:04:45,940 --> 00:04:49,270
‫نه، یه دونه دارم.

42
00:04:49,300 --> 00:04:51,350
‫جبهه‌ی نبرد شرق، پایگاه خط مقدم تئاتر شرقی امپراتوری

43
00:04:54,960 --> 00:05:00,110
‫چرا؟ چرا فرماندهیِ جبهه‌ی شرق منو احضار کرده؟

44
00:05:00,110 --> 00:05:02,200
‫ربطی به مذاکرات صلح داره؟

45
00:05:02,200 --> 00:05:05,360
‫پس چرا بهمون دستور آتش‌بس نمی‌دن؟

46
00:05:05,360 --> 00:05:10,790
‫ناظر ایلیدوا می‌گفت که آتش‌بس فقط مسئله‌ی زمانه...

47
00:05:12,440 --> 00:05:17,060
‫خب، در هر صورت امکان نداره بتونیم به جنگ ادامه بدیم.

48
00:05:17,510 --> 00:05:21,510
‫هر کسی که بتونه یکی دوتا تصمیم منطقی بگیره اینو می‌دونه.

49
00:05:22,240 --> 00:05:25,060
‫مقامات بالا که نمی‌تونن انقدر احمـ ـ...

50
00:05:25,790 --> 00:05:26,850
‫عــه؟

51
00:05:28,340 --> 00:05:32,350
‫خیلی وقته ندیدمتون، سرهنگ دوم دگورچاف.

52
00:05:39,550 --> 00:05:43,820
‫قـ ـ قربان، شما این‌جا چی‌کار می‌کنید؟

53
00:05:44,230 --> 00:05:47,130
‫ستاد استراتژیک من رو تبعید کرده.

54
00:05:47,130 --> 00:05:49,410
‫از این به بعد این‌جام.

55
00:05:49,660 --> 00:05:54,540
‫تـ ـ تبعید؟ یعنی رئیس جناحِ من بگایی داده؟!

56
00:05:55,690 --> 00:05:57,620
‫هـــوم، چیزی شده؟

57
00:05:57,620 --> 00:06:00,790
‫ببخشید! فقط به‌خاطر کم‌خوابی سرم گیج رفت...

58
00:06:00,790 --> 00:06:02,880
‫تف توش! تف توش! تف توش!

59
00:06:02,880 --> 00:06:05,710
‫کل برنامه‌ی شغلیم تو خطره!

60
00:06:05,710 --> 00:06:09,740
‫رو اینکه رئیس جناحم برام یه توصیه‌نامه بنویسه حساب کرده بودم!

61
00:06:09,740 --> 00:06:14,390
‫نه، وایسا. اگه عهدنامه‌ی صلح امضا بشه، شاید دیگه بهش نیازی نداشته باشم...

62
00:06:14,720 --> 00:06:15,480
‫راستی...

63
00:06:15,480 --> 00:06:17,470
‫راستش، مذاکرات صلح شکست خورده.

64
00:06:18,960 --> 00:06:24,730
‫رهبری عالی پیروزی‌های بیشتری می‌خواد
‫تا بتونه شرایط بهتری توی توافق داشته باشه.

65
00:06:24,730 --> 00:06:28,600
‫من مخالف بودم، برای همین عصبانی شدن و فرستادنم این‌جا.

66
00:06:28,600 --> 00:06:31,700
‫چـ ـ چی فرمودیـــــن؟!

67
00:06:31,700 --> 00:06:35,340
‫مذاکرات صلح شکست خورده و رهبری هم چشم دیدن رئیسمو نداره!

68
00:06:35,340 --> 00:06:36,880
‫این دیگه بدترین حالت ممکنه!

69
00:06:37,230 --> 00:06:38,930
‫هوی. هوی.

70
00:06:38,930 --> 00:06:39,870
‫حالت خوبه؟

71
00:06:40,260 --> 00:06:44,030
‫آآآه... ببخشید! از شوک یه لحظه سرم گیج رفت...

72
00:06:44,940 --> 00:06:46,600
‫این‌طوری که نمی‌شه.

73
00:06:46,600 --> 00:06:50,550
‫ازت می‌خوام حتی بیشتر از قبل تلاش کنی.

74
00:06:50,550 --> 00:06:54,310
‫حـ ـ حتی حالا هم قراره ازم کار بکشن؟

75
00:06:54,310 --> 00:06:57,710
‫حالا، به‌خاطر شرایط سیاسی‌ای که توضیح دادم،

76
00:06:57,710 --> 00:07:02,290
‫دارم روی یه حمله‌ی همه‌جانبه توی شرق کار می‌کنم.

77
00:07:02,970 --> 00:07:05,280
‫پروژه‌ی آندرومدا؟

78
00:07:05,690 --> 00:07:09,760
‫هدف اصلی عملیات اینه که شرایط بهتری رو توی توافق صلح تضمین کنیم.

79
00:07:10,230 --> 00:07:13,940
‫و این یعنی درهم شکستن اراده‌ی مقاومت دشمن.

80
00:07:14,630 --> 00:07:16,790
‫به‌طور خاص، تصمیم گرفتیم...

81
00:07:16,790 --> 00:07:19,790
‫کنترل مناطق تولید منابع ارتش فدراسیون رو به‌دست بگیریم.

82
00:07:20,170 --> 00:07:24,720
‫ارتشِ شرق رو به گروه «اِی» که مسئول حمله می‌شه،

83
00:07:24,720 --> 00:07:28,550
‫و گروه «ب» که خطوط نبرد رو حفظ می‌کنه، تقسیم می‌کنیم.

84
00:07:28,550 --> 00:07:32,290
‫گروه «اِی» حمله می‌کنه. گروه «بی» دفاع می‌کنه.

85
00:07:32,290 --> 00:07:35,050
‫اگه این عملیات جواب بده،

86
00:07:35,050 --> 00:07:39,700
‫توانایی جنگیدن نیروهای ما رو حفظ می‌کنه و در عین حال دشمن رو ضعیف می‌کنه.

87
00:07:39,700 --> 00:07:43,250
‫باید توی مذاکرات بهمون کمک کنه.

88
00:07:43,250 --> 00:07:46,250
‫لازم به ذکره، ژنرال زتور به‌سمت شرق رفتن...

89
00:07:46,250 --> 00:07:49,820
‫تا نظارت کنن و فرماندهی گروه «بی» رو به عهده بگیرن.

90
00:07:49,820 --> 00:07:52,210
‫در واقع این یه جور تبعید غیررسمیه.

91
00:07:52,210 --> 00:07:56,770
‫رهبری عالی دوست نداره کسی بهش دستور بده.

92
00:07:57,620 --> 00:08:00,400
‫عملیات رو درک می‌کنم.

93
00:08:00,400 --> 00:08:03,710
‫اما مذاکرات توی ایلیدوا...

94
00:08:05,140 --> 00:08:08,600
‫بهم گفتن قراره موقتاً متوقف بشه.

95
00:08:09,860 --> 00:08:13,320
‫اگه رهبری برد می‌خواد، پس باید ببریم.

96
00:08:13,710 --> 00:08:15,510
‫به هر قیمتی که شده.

97
00:08:16,710 --> 00:08:18,640
‫می‌خوام نظرت رو صادقانه بگی.

98
00:08:18,640 --> 00:08:21,860
‫نظرت درباره‌ی پروژه‌ی آندرومدا چیه؟

99
00:08:22,830 --> 00:08:24,980
‫اگه نظرم صادقانه‌م رو بخواین...

100
00:08:25,530 --> 00:08:27,350
‫می‌گم چیزی جز دیوانگی محض نیست.

101
00:08:28,220 --> 00:08:30,100
‫ادامه بده.

102
00:08:30,380 --> 00:08:34,560
‫قلمروی اختصاص داده شده به گروه «بی» همین الانش هم خیلی بزرگه.

103
00:08:34,560 --> 00:08:36,620
‫نیروی کافی براش ندارن.

104
00:08:36,620 --> 00:08:39,980
‫و اگه حمله‌ی گروه «اِی» موفقیت‌آمیز باشه،

105
00:08:39,980 --> 00:08:43,180
‫فقط به این معنیه که قلمروی بیشتری برای دفاع دارن.

106
00:08:43,180 --> 00:08:46,250
‫گروه «بی» مثل یه کش لاستیکیه که تا حد پاره‌شدن کشیده شده.

107
00:08:46,870 --> 00:08:48,620
‫برای پاره‌کردنش نیازی به قیچی نداری.

108
00:08:48,620 --> 00:08:50,950
‫فقط یه فشار کوچیک با سوزن کافیه.

109
00:08:51,300 --> 00:08:55,640
‫و اگه اجازه بدید جسارت کنم؛ از اسم پروژه هم خوشم نمیاد.

110
00:08:55,980 --> 00:08:57,710
‫اسم پروژه؟

111
00:08:58,170 --> 00:09:03,220
‫این اسم آدم رو یاد یه افق دور، یا ستاره‌های توی فضا میندازه..

112
00:09:03,220 --> 00:09:07,030
‫یه جورایی رمانتیکه، اما به‌نظرم هدف خیلی دوریه.

113
00:09:08,360 --> 00:09:10,100
‫نکته‌ی قشنگی بود!

114
00:09:10,100 --> 00:09:14,780
‫کسی که اسمش رو گذاشته شاید خشن به‌نظر برسه، اما به‌طرز تعجب‌برانگیزی حساسه.

115
00:09:16,880 --> 00:09:20,170
‫همه‌ی حرف‌هایی که زدی منطقی بودن.

116
00:09:20,170 --> 00:09:23,910
‫اما متأسفانه، اجازه‌ی اعمال هیچ تغییری رو نداریم.

117
00:09:23,910 --> 00:09:27,410
‫یه نقشه‌ی دفاعی برای گروه «بی» طراحی کن.

118
00:09:27,410 --> 00:09:29,710
‫فرمودین یه نقشه؟

119
00:09:30,190 --> 00:09:32,910
‫برای یه دفاع موفق به چی نیاز داریم؟

120
00:09:33,670 --> 00:09:38,680
‫ابتکار عمل. بدون ابتکار عمل، هیچی نداریم.

121
00:09:38,680 --> 00:09:40,610
‫یه واقعیت تغییرناپذیر توی میدون جنگ.

122
00:09:40,610 --> 00:09:42,940
‫سوال اینه که چطور به‌دستش بیاریم؟

123
00:09:42,940 --> 00:09:46,170
‫گفتنش سخته چون ما توی موضع ضعف هستیم...

124
00:09:46,520 --> 00:09:48,520
‫بیاین روی یه ضدحمله تمرکز کنیم.

125
00:09:48,520 --> 00:09:50,740
‫دشمن رو با یه طعمه به تله می‌ندازیم

126
00:09:50,740 --> 00:09:52,940
‫و زمانی که پخشن شدن، نابودشون می‌کنیم.

127
00:09:53,410 --> 00:09:55,110
‫گفتنش از انجام دادنش آسون‌تره.

128
00:09:55,110 --> 00:09:58,930
‫بله. ما به چیزی نیاز داریم که اون‌ها احساس کنن ارزش ریسک‌کردن رو داره.

129
00:09:58,930 --> 00:10:02,810
‫و طعمه هم باید سرسختیِ موندن توی مبارزه رو داشته باشه

130
00:10:02,810 --> 00:10:04,610
‫تا وقتی که ماهی کامل طعمه رو ببلعه.

131
00:10:04,910 --> 00:10:07,290
‫فکر نکنم نیازی باشه نگران این یکی باشیم.

132
00:10:07,290 --> 00:10:10,380
‫من یه کارت دارم که می‌تونم بازیش کنم.

133
00:10:10,700 --> 00:10:14,710
‫نمی‌دونم منظورش کیه، اما دلم براشون می‌سوزه.

134
00:10:15,280 --> 00:10:20,630
‫همچنین به شکارچیایی نیاز داریم که بعد از درگیری با طعمه، دشمن رو نابود کنن.

135
00:10:20,630 --> 00:10:25,120
‫هـــا... چه نیروهای آزادی توی جبهه‌ی شرق داریم؟

136
00:10:25,120 --> 00:10:28,890
‫گروه «بی» یه واحد مکانیزه داره...

137
00:10:28,890 --> 00:10:31,480
‫اما نمی‌تونیم به راحتی ازشون بگذریم.

138
00:10:31,480 --> 00:10:36,260
‫که یعنی تنها نیروهای در دسترس‌مون تیم ضربت توئه.

139
00:10:37,510 --> 00:10:42,370
‫اوه، نگران نباش. من رئیس سخت‌گیری‌ام، اما همچین چیزی نمی‌خوام.

140
00:10:42,370 --> 00:10:44,500
‫از نگرانی‌تون ممنونم، قربان!

141
00:10:44,500 --> 00:10:47,240
‫اوه، نیازی به تشکر نیست.

142
00:10:47,560 --> 00:10:51,480
‫آخه اونی که قراره نقش طعمه رو بازی کنه خودتی.

143
00:10:51,480 --> 00:10:56,670
‫حتی منم نمی‌تونم ازت بخوام که هم طعمه باشی و هم شکارچی.

144
00:10:56,670 --> 00:10:57,640
‫عـــه...

145
00:10:58,180 --> 00:10:58,760
‫چیزه...

146
00:10:59,600 --> 00:11:00,390
‫فرمودین...

147
00:11:00,600 --> 00:11:01,140
‫طعمه...

148
00:11:01,640 --> 00:11:02,670
‫من... باشم؟

149
00:11:02,670 --> 00:11:04,400
‫ایده‌ی خودت بود.

150
00:11:04,400 --> 00:11:07,350
‫معلومه که از خودت می‌خوام اجراش کنی.

151
00:11:08,030 --> 00:11:10,990
‫طعمه گروهیه که پایتخت دشمن رو به آتش کشید.

152
00:11:10,990 --> 00:11:13,780
‫شک ندارم که گول می‌خورن.

153
00:11:19,620 --> 00:11:22,790
‫اما... گمون می‌کنم برای انجامش نیروی کافی نداریم؟

154
00:11:22,790 --> 00:11:26,120
‫حتی اگه از اون واحد مکانیزه استفاده کنیم...

155
00:11:26,120 --> 00:11:28,120
‫دقیقاً همین‌طوره!

156
00:11:28,120 --> 00:11:29,880
‫با اینکه از گفتنش متنفرم،

157
00:11:29,880 --> 00:11:33,360
‫اما به‌نظر می‌رسه ایده‌م شانس کمی برای موفقیت داره،

158
00:11:33,360 --> 00:11:35,440
‫پس یه ایده‌ی دیگه پیدا می‌کنم!

159
00:11:35,440 --> 00:11:36,040
‫بااجازه!

160
00:11:36,810 --> 00:11:39,750
‫یکی از گروهان‌هات رو می‌گیرم به کار!

161
00:11:43,270 --> 00:11:45,130
‫صدام رو نشنیدی؟

162
00:11:45,130 --> 00:11:47,590
‫یکی از گروهان‌های جادوگرت رو بده به من.

163
00:11:47,590 --> 00:11:48,980
‫همون کافیه.

164
00:11:48,980 --> 00:11:51,110
‫داریم نیروهامون رو تقسیم می‌کنیم؟

165
00:11:51,110 --> 00:11:52,050
‫همین‌طوره.

166
00:11:52,050 --> 00:11:56,740
‫جـ ـ جسارت نباشه قربان، اما گروهان‌های من نیروهای عادی نیستن!

167
00:11:56,740 --> 00:12:00,870
‫و اگه قراره دفاع کنیم، برای هر شانسی به جادوگرها نیاز داریم!

168
00:12:00,870 --> 00:12:03,250
‫این‌طوری مثل این می‌مونه که دست و پامون رو قطع کنن.

169
00:12:03,250 --> 00:12:05,990
‫نگران نباش. خیلی‌ها دست و پاشون رو از دست دادن.

170
00:12:05,990 --> 00:12:10,230
‫یـ ـ یعنی واقعاً اصرار دارین که یکی از گروهان‌هام رو بگیرین؟

171
00:12:10,230 --> 00:12:14,040
‫غیر از این باشه، وقتی محاصره بشی نمی‌تونم نجاتت بدم.

172
00:12:20,300 --> 00:12:24,630
‫می‌تونین ستوان گرانتز، یکی از نیروهای جوونم و واحدش رو بگیرید...

173
00:12:25,200 --> 00:12:26,570
‫ممنونم.

174
00:12:26,570 --> 00:12:28,140
‫حالا بریم سراغ جزئیات...

175
00:12:29,000 --> 00:12:31,630
‫ببین. مکانش این‌جاست.

176
00:12:31,940 --> 00:12:34,780
‫سولدیم ۵۲۸؟

177
00:12:34,780 --> 00:12:38,570
‫این‌جا در اصل یه انبار راه‌آهن فدراسیون بوده.

178
00:12:38,570 --> 00:12:42,490
‫امپراتوری تو عملیات پتک آهنین اشغالش کرد،

179
00:12:42,490 --> 00:12:45,780
‫اما نیروهای مستقر در اون‌جا عقب‌نشینی کردن و الان اساساً متروکه‌ست.

180
00:12:46,300 --> 00:12:50,510
‫در امتداد مسیر راه‌آهنه و می‌تونه به عنوان یه انبار تدارکات استفاده بشه.

181
00:12:50,510 --> 00:12:54,550
‫مطمئنم دشمن می‌خواد پسش بگیره.

182
00:12:54,870 --> 00:12:58,760
‫تو قراره اون‌جا باشی تا بهشون خوش‌آمد بگی.

183
00:12:58,760 --> 00:13:01,880
‫باید به هر قیمتی شده اون‌جا رو حفظ کنی تا متحدات برسن.

184
00:13:01,880 --> 00:13:06,170
‫صبر کنید! به اجازه‌ی عقب‌نشینی نیاز دارم تا درصورت...

185
00:13:06,170 --> 00:13:07,130
‫غیرممکنه.

186
00:13:07,850 --> 00:13:09,220
‫به هر قیمتی شده ازش دفاع کن.

187
00:13:17,310 --> 00:13:24,820
سرهنگ اطلاعات نظامی پادشاهی متفقین
ســِــر آیـــزاک داستین دریـــک

188
00:13:17,700 --> 00:13:20,340
‫خیلی وقته ندیدمتون، عمو.

189
00:13:21,030 --> 00:13:22,850
‫ویلیام.

190
00:13:22,850 --> 00:13:24,830
‫مثل همیشه قیافه‌ت تو همه.

191
00:13:24,830 --> 00:13:29,490
‫بله. می‌دونید، بچه‌ی دردسرساز واحدمون یه دوست پیدا کرده.

192
00:13:30,510 --> 00:13:35,890
‫ممنون می‌شم اگه سرلشکر هابرگرام ما رو از اونا خلاص کنه.

193
00:13:37,960 --> 00:13:40,120
‫حداقل برات یه هدیه‌ی کوچیک آوردم.

194
00:13:40,120 --> 00:13:43,110
‫قاچاقی از گمرک فدراسیون ردش کردم.

195
00:13:43,110 --> 00:13:45,100
‫اسکاچ زادگاه‌مونه.

196
00:13:45,100 --> 00:13:46,790
‫لطف کردید...

197
00:13:50,050 --> 00:13:52,000
‫وقتی خوندی بسوزونش.

198
00:13:52,000 --> 00:13:54,290
‫این آخرین اطلاعات از اولتراست.

199
00:13:54,630 --> 00:13:55,930
‫اولترا...

200
00:13:56,330 --> 00:13:59,960
‫همون جاسوسِ رده‌بالامون تو امپراتوری؟

201
00:14:00,600 --> 00:14:02,320
‫می‌شه بهش اعتماد کرد؟

202
00:14:02,320 --> 00:14:04,720
‫شنیدی امپراتوری داره چیکار می‌کنه، درسته؟

203
00:14:04,720 --> 00:14:08,010
‫بله. اسم رمز «آندرومدا» بود؟

204
00:14:08,010 --> 00:14:10,050
‫به ما گفتن که به مبارزه ملحق بشیم.

205
00:14:10,500 --> 00:14:13,460
‫اولترا می‌گه درگیری بین ارتش امپراتوری...

206
00:14:13,460 --> 00:14:15,840
‫و رهبری غیرنظامی باعث شکل‌گیری آندرومدا شده.

207
00:14:15,840 --> 00:14:18,220
‫خب، این خبر خوبیه.

208
00:14:18,220 --> 00:14:20,450
‫اما حتی با دونستن این...

209
00:14:20,450 --> 00:14:22,610
‫درگیری با فرستادن یه افسر...

210
00:14:22,610 --> 00:14:26,450
‫از ستاد استراتژیک‌شون به جبهه‌ی شرق تموم شد.

211
00:14:28,240 --> 00:14:31,310
‫ژنرال هانس فون زتور.

212
00:14:31,310 --> 00:14:32,960
‫آدم دردسریه.

213
00:14:32,960 --> 00:14:34,340
‫چطور مگه؟

214
00:14:34,340 --> 00:14:35,850
‫آدم بااستعدادیه؟

215
00:14:35,850 --> 00:14:38,610
‫آره. به طرز وحشتناکی.

216
00:14:38,610 --> 00:14:41,480
‫اگه اتفاقی تو میدون نبرد دیدیش...

217
00:14:41,820 --> 00:14:44,830
‫بکشش. هرطور شده.

218
00:14:54,770 --> 00:14:58,590
‫ما فرض کرده بودیم که نیروی هوایی فدراسیون...

219
00:14:58,590 --> 00:15:00,830
‫تو عملیات پتک آهنین نابود شده...

220
00:15:01,320 --> 00:15:04,920
‫اما ایالات متحده یه نیروی هوایی جدید در اختیارشون گذاشته.

221
00:15:04,920 --> 00:15:09,200
‫آندرومدا همین الانش داره از هم می‌پاشه، نه؟

222
00:15:09,740 --> 00:15:12,500
‫مطمئنم حتی یه لحظه هم خواب به چشمش نمیاد.

223
00:15:15,570 --> 00:15:17,110
‫چه خبره؟

224
00:15:17,110 --> 00:15:19,850
‫چرا هنوز با وزارت خارجه به نتیجه نرسیدیم؟

225
00:15:19,850 --> 00:15:25,190
‫تـ ـ تا الان ژنرال زتور به طور غیررسمی به عنوان
‫پل ارتباطی با رهبری غیرنظامی عمل می‌کردن...

226
00:15:25,190 --> 00:15:26,780
‫اما حالا...

227
00:15:28,150 --> 00:15:31,660
‫پس چه بلایی سر اون ناوگان کشتی‌های ناشناس اومد؟

228
00:15:31,660 --> 00:15:35,650
‫ناوگان دریاهای شمال می‌گه که تعداد بیشتری دارن میان...

229
00:15:35,650 --> 00:15:36,660
‫لعنتی.

230
00:15:36,660 --> 00:15:40,420
‫نمی‌تونیم به زیردریایی‌هامون بگیم همه‌شون رو غرق کنن؟

231
00:15:40,420 --> 00:15:46,130
‫کارشناسای حقوقی‌مون می‌گن که این کار احتمالاً قوانین بین‌المللی رو نقض می‌کنه...

232
00:15:46,130 --> 00:15:48,040
‫باید زودتر اینو بهم می‌گفتی!

233
00:15:54,520 --> 00:15:56,090
‫منم، سرهنگ دوم اوگار.

234
00:15:58,760 --> 00:16:02,770
فرماندهی راه‌آهن ستاد استراتژیک امپراتوری
ماکسیمیلیان یــوهــان فـــون اوگار

235
00:15:59,780 --> 00:16:02,770
‫پادشاهی متفقین یه بمباران شبانه‌ی دیگه...

236
00:16:02,770 --> 00:16:06,340
‫روی مناطق صنعتی‌مون تو غرب انجام داده.

237
00:16:06,340 --> 00:16:08,860
‫درحال تهیه‌ی گزارش خسارت هستیم...

238
00:16:08,860 --> 00:16:12,110
‫اما به‌اندازه‌ی کافی هواپیما برای متوقف کردن‌شون نداریم.

239
00:16:12,110 --> 00:16:14,920
‫در نتیجه بهره‌وری صنعتی‌مون داره میاد پایین.

240
00:16:14,920 --> 00:16:17,460
‫همین الانش هم برای تأمین پروژه‌ی آندرومدا مشکل داریم...

241
00:16:16,260 --> 00:16:18,510
‫مگه عصا قورت دادی؟

242
00:16:20,570 --> 00:16:23,890
‫تنها کاری که می‌کنی خوندن اون گزارشای لعنتیه.

243
00:16:23,890 --> 00:16:26,320
‫یه جوکم نمی‌تونی بگی؟

244
00:16:28,020 --> 00:16:29,850
‫متأسفم.

245
00:16:31,030 --> 00:16:34,210
‫این... این واقعیت داره؟

246
00:16:34,210 --> 00:16:36,420
‫بله، همرزم لوریا.

247
00:16:36,420 --> 00:16:40,720
‫شیطان راین داره منطقه‌ی مورد نظر رو فرماندهی می‌کنه.

248
00:16:40,720 --> 00:16:43,850
‫زنیکه‌ی هرزه!

249
00:16:43,850 --> 00:16:47,570
‫نکنه داره وسوسه‌م می‌کنه؟

250
00:16:47,570 --> 00:16:49,740
‫بله، اونا یه مشت احمقن.

251
00:16:49,740 --> 00:16:52,430
‫باید با ارتش تماس بگیریم و بگیم بهش رسیدگی کنن.

252
00:16:52,430 --> 00:16:55,610
‫باهاشون تماس بگیریم؟ بگیم بهش رسیدگی کنن؟

253
00:16:56,750 --> 00:16:58,250
‫احمق نباش!

254
00:16:58,250 --> 00:16:59,900
‫خودمون زنده‌ می‌گیریمش!

255
00:16:59,900 --> 00:17:02,040
‫زنده می‌گیریمش؟

256
00:17:02,040 --> 00:17:04,780
‫اگه تو جنگ بمیره، تبدیل به یه قهرمان می‌شه!

257
00:17:04,780 --> 00:17:07,870
‫باید تو یه دادگاه درس عبرت بشه!

258
00:17:07,870 --> 00:17:10,010
‫نذارین فرار کنه! نکشیدش!

259
00:17:10,010 --> 00:17:12,010
‫زنده دستگیرش کنین!

260
00:17:17,260 --> 00:17:19,260
‫تئاتر شرقی، سولدیم ۵۲۸

261
00:17:25,530 --> 00:17:29,670
‫انتظار داشتیم محاصره بشیم، اما نه با این تعداد.

262
00:17:30,100 --> 00:17:33,520
‫گمونم بعد از کاری که تو مسکو کردیم باید انتظارشو می‌داشتیم.

263
00:17:33,520 --> 00:17:36,520
‫لعنتی. به ستوان گرانتز حسودیم می‌شه.

264
00:17:36,520 --> 00:17:40,030
‫امیدوارم جلوی ژنرال خراب‌کاری نکنن.

265
00:17:40,030 --> 00:17:44,000
‫بعید نیست. شانس بیاریم فقط با اخراج شدنش تموم می‌شه.

266
00:17:44,000 --> 00:17:46,200
‫یعنی ممکنه اتفاق بدتری بیفته؟!

267
00:17:48,470 --> 00:17:51,830
‫نیروهای کمکی میان دیگه، نه؟

268
00:17:52,340 --> 00:17:54,590
‫جبهه‌ی نبرد شرق، اتاق استراتژی پایگاه پیشرو تئاتر شرقی امپراتوری

269
00:17:52,920 --> 00:17:54,610
‫پیام از تیم ضربت رروگن!

270
00:17:54,610 --> 00:17:58,980
‫سولدیم ۵۲۸ توسط چندین واحد فدراسیون محاصره شده!

271
00:17:59,220 --> 00:18:00,370
‫چی؟

272
00:18:00,370 --> 00:18:03,100
‫این مسیر پیشروی پیش‌بینی شده‌ی دشمن نیست!

273
00:18:03,100 --> 00:18:05,230
‫پیشاهنگا و خطوط دیده‌بانی‌مون داشتن چیکار می‌کردن؟

274
00:18:10,040 --> 00:18:11,390
‫تعدادشون خیلی زیاده!

275
00:18:11,390 --> 00:18:13,740
‫تعدادشون از ما بیشتره! می‌ریزن سرمون!

276
00:18:13,740 --> 00:18:16,350
‫اولین خطوط دفاعی‌مون دارن سقوط می‌کنن!

277
00:18:16,350 --> 00:18:19,280
‫به این زودی تا این حد نفوذ کردن؟! خیلی زوده!

278
00:18:19,280 --> 00:18:21,690
‫مقاومت کنید! تا جایی که می‌تونیم زمان بخرید!

279
00:18:22,070 --> 00:18:23,210
‫این بده.

280
00:18:23,210 --> 00:18:25,970
‫خیلی سریع دارن میان تو شهر.

281
00:18:26,420 --> 00:18:27,960
‫همه‌ی واحدها، گزارش وضعیت!

282
00:18:27,960 --> 00:18:30,750
‫عقب‌نشینی کردیم و زره‌پوش‌هامون رو مخفی کردیم!

283
00:18:30,750 --> 00:18:32,490
‫هیچ خسارتی ندیدیم!

284
00:18:32,490 --> 00:18:34,230
‫توپخونه هم همین‌طور!

285
00:18:34,230 --> 00:18:37,630
‫به‌جز اون واحدهایی که رفتن به پیاده‌نظام
‫کمک کنن، از بقیه‌شون محافظت کردیم.

286
00:18:37,630 --> 00:18:41,430
‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم این حرفا رو از تو بشنوم.

287
00:18:41,430 --> 00:18:44,520
‫جناب سرهنگ! ستوان توسپان یه پیشنهاد دارن!

288
00:18:44,520 --> 00:18:47,020
‫چی؟ ستوان توسپان؟

289
00:18:47,020 --> 00:18:50,390
‫نمی‌خواد که دوباره یه کار احمقانه بکنه، نه؟

290
00:18:50,770 --> 00:18:52,380
‫سرهنگ دوم دگورچاف هستم!

291
00:18:52,380 --> 00:18:53,150
‫قربان!

292
00:18:53,360 --> 00:18:56,090
‫می‌خوام ازتون یه دستور بگیرم، قربان!

293
00:18:56,090 --> 00:18:58,650
‫قبلاً‌ بهت دستورات رو دادم.

294
00:18:58,650 --> 00:19:01,990
‫بله. اما طبق قواعد نظامی...

295
00:19:01,990 --> 00:19:05,670
‫در مواجهه با نیرویی به این بزرگی باید عقب‌نشینی کنیم.

296
00:19:05,670 --> 00:19:08,160
‫بنابراین امیدوار بودم بتونید از اختیارات‌تون...

297
00:19:08,160 --> 00:19:10,700
‫به عنوان فرمانده استفاده کنید و بهمون بگید موقعیت رو حفظ کنیم!

298
00:19:11,460 --> 00:19:13,490
‫خوبه، خوبه.

299
00:19:13,800 --> 00:19:15,580
‫ازت خوشم اومد، ستوان!

300
00:19:15,580 --> 00:19:17,890
‫فوراً یه دستور کتبی برای دفاع از موقعیت می‌فرستم!

301
00:19:17,890 --> 00:19:19,960
‫بله، متوجهم!

302
00:19:22,350 --> 00:19:24,310
‫چی شده، ستوان توسپان؟

303
00:19:24,800 --> 00:19:30,220
‫توپخونه‌ی توپخانه‌ی زرهی! دارن به نیروهای خودشون شلیک می‌کنن!

304
00:19:30,820 --> 00:19:32,980
‫چقدر چندش‌آور.

305
00:19:32,980 --> 00:19:35,310
‫پیاده‌نظام خودشونو به چشم مهره‌های یک‌بارمصرف می‌بینن؟

306
00:19:35,310 --> 00:19:36,240
‫جناب سرهنگ!

307
00:19:36,680 --> 00:19:38,630
‫آماده‌ی شلیک متقابل هستیم!

308
00:19:38,630 --> 00:19:40,800
‫نه. با جادوگرامون متوقف‌شون می‌کنیم.

309
00:19:41,280 --> 00:19:44,220
‫سرگرد وایس، گلوله‌های توپخونه‌ی دشمن رو از کار بنداز!

310
00:19:44,220 --> 00:19:46,590
‫جدی می‌گید، جناب سرهنگ؟

311
00:19:46,590 --> 00:19:50,950
‫یادمه وقتی گردان رو تشکیل دادیم بهت آموزشش دادم.

312
00:19:51,520 --> 00:19:55,500
‫نیروی کافی نداریم. دو تا گروهان نمی‌تونن کل منطقه رو پوشش بدن.

313
00:19:55,500 --> 00:20:00,250
‫سرگرد وایس، تو مسن‌ترین فرد این‌جایی. نمی‌شه این‌طوری رفتار کنی.

314
00:20:00,250 --> 00:20:02,670
‫یا باید دوباره آموزش ببینی؟

315
00:20:07,090 --> 00:20:09,230
‫نه، به هیچ وجه!

316
00:20:09,230 --> 00:20:10,900
‫گروهان ۲ و ۳!

317
00:20:10,900 --> 00:20:13,400
‫به گلوله‌های توپخونه شلیک می‌کنیم و توپخونه‌شون رو از کار می‌ندازیم!

318
00:20:13,400 --> 00:20:14,730
‫دنبالم بیاید!

319
00:20:14,770 --> 00:20:17,480
‫پست فرماندهی تهاجمی فدراسیون

320
00:20:20,130 --> 00:20:23,220
‫امکانش هست پیش‌قدم بشید؟

321
00:20:28,460 --> 00:20:30,490
‫جادوگرای فدراسیون؟

322
00:20:30,490 --> 00:20:33,370
‫اینا همون داوطلبایین که تو تیگنهوف باهاشون جنگیدیم؟!

323
00:20:33,370 --> 00:20:36,200
‫نترسید! طلسم‌های نفوذگر رو آماده کنید!

324
00:20:43,840 --> 00:20:45,460
‫۰۲! گزارش وضعیت!

325
00:20:45,740 --> 00:20:48,350
‫۰۲! گزارش وضعیت! دارین چیکار می‌کنین؟

326
00:21:08,070 --> 00:21:10,870
‫وایس! چی شده؟ وایس!

327
00:21:10,890 --> 00:21:20,890
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

328
00:22:43,560 --> 00:22:45,410
‫با اجازه‌تون.

329
00:22:50,510 --> 00:22:52,160
‫جناب سرهنگ اوگار؟

330
00:22:52,740 --> 00:22:55,130
‫اوه، سرهنگ رروگن.

331
00:22:55,130 --> 00:22:58,230
‫خیلی وقته حضوری همدیگه رو ندیدیم.

332
00:22:58,230 --> 00:22:59,820
‫وزن کم کردید؟

333
00:22:59,820 --> 00:23:00,930
‫بله.

334
00:23:00,930 --> 00:23:03,060
‫شما هم همین‌طور...

335
00:23:03,060 --> 00:23:05,850
‫جفت‌مون کارای سختی داریم.

336
00:23:05,850 --> 00:23:07,690
‫چطوره بریم یه نوشیدنی بخوریم؟

337
00:23:07,690 --> 00:23:09,890
‫متأسفانه، هنوز کار دارم...

338
00:23:09,890 --> 00:23:12,190
‫مگه عصا قورت دادی؟

339
00:23:13,680 --> 00:23:15,240
‫سرهنگ رروگن!

340
00:23:21,360 --> 00:23:23,050
‫جناب سرهنگ اوگار...

341
00:23:23,760 --> 00:23:27,620
‫فکر نمی‌کردم از این نوع آدما باشید.

342
00:23:27,620 --> 00:23:32,010
‫برای کسی که زن و بچه و یه جایگاه پرمسئولیت داره،

343
00:23:32,010 --> 00:23:34,730
‫بدون درنظر گرفتن اینکه ممکنه چه کسی این اطراف باشه همچین حرفی می زنی.

344
00:23:36,010 --> 00:23:40,090
‫قسمت ششم
‫طــــــعــــــمــــــه
