WEBVTT

00:01.640 --> 00:07.010
‫ارتش امپراتوری که زیر فشار حملات مداوم فدراسیون بود،

00:07.010 --> 00:10.800
‫برای تثبیت جبهه، حق خودگردانی نیروهای ضددولتی...

00:10.800 --> 00:13.280
‫توی قلمروهای اشغالی رو به رسمیت شناخت.

00:15.360 --> 00:17.560
‫عجب پالتوی گرم و خوبی.

00:17.930 --> 00:19.940
‫سایز تو نیست! بدش من!

00:19.940 --> 00:23.280
‫آروم باشید! برای همه‌تون به اندازه‌ی کافی هست!

00:20.710 --> 00:24.760
‫این مال آدمای قدبلنده، نه آدمای چاق!

00:25.480 --> 00:29.130
‫باورکردنی نیست که ماه پیش چه شرایطی رو می‌گذروندیم.

00:30.200 --> 00:34.530
‫فدراسیون و پادشاهی متفقین همکاری‌شون رو گسترش دادن،

00:34.530 --> 00:37.210
‫و یه عملیات مشترک رو به سمت شمال شروع کردن.

00:37.970 --> 00:42.000
‫هم‌رزمان، بیایید از جناحین‌مون حمایت کنیم!

00:42.450 --> 00:44.570
‫به نام همکاری‌های بین‌المللی،

00:44.570 --> 00:48.450
‫نظرتون درباره‌ی یه عملیات مشترک با پادشاهی متفقین چیه؟

00:48.450 --> 00:53.610
‫آقایون، ما قراره یه عملیات فریب برای حمایت از متحدامون انجام بدیم.

00:54.120 --> 00:58.300
‫با حمله به جناحین نیروهای امپراتوری توی شرق، تهدیدشون می‌کنیم!

00:58.870 --> 01:03.570
‫فدراسیون و پادشاهی متفقین تلاش‌هاشون رو برای...

01:03.570 --> 01:06.200
‫همکاری با نیروهای چریکی ائتلاف متفقین تقویت کردن.

01:06.200 --> 01:10.410
‫امپراتوری نیاز داشت که سریع واکنش نشون بده،

01:10.410 --> 01:12.990
‫پس گروه ضربت چابکِ سمندر رو فرستاد.

01:18.030 --> 01:21.420
‫لعنتی. حالا حالاها تا بهار راه مونده.

01:22.450 --> 01:26.450
‫ما موفق شدیم دو تا دشمن رو عقب برونیم.

01:26.950 --> 01:29.520
‫امپراتوری نیروهای کمکی‌ش رو عقب کشید...

01:29.520 --> 01:32.340
‫و تصمیم گرفت دوباره اونا رو بفرسته سمت شرق.

01:32.990 --> 01:36.300
‫توی طرح کلی قضایا، این فقط یه درگیری کوچیک بود.

01:37.020 --> 01:41.610
‫اما پادشاهی ایلیدوا داشت پشت‌پرده کارایی می‌کرد.

01:43.000 --> 01:53.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

03:12.960 --> 03:15.960
‫فرماندهی ارتش پادشاهی ایلدوآ

03:14.700 --> 03:18.970
‫پس امپراتوری مجبور شد نیروی کمکی بفرسته شمال؟

03:18.960 --> 03:23.970
فرماندهی ارتش پادشاهی ایلدوآ
ژنرال ویرجینیو کالاندرو

03:18.970 --> 03:20.030
‫درسته.

03:20.030 --> 03:22.890
‫به‌نظر میاد براشون خیلی گرون تموم شده.

03:22.890 --> 03:26.610
‫اون‌ها می‌خوان پول سوخت با اکتان بالای ما رو که مخفیانه بهشون می‌دیم...

03:23.970 --> 03:28.140
یگان کوهستانی پادشاهی ایلدوآ
سرهنگ ایگور گاسمن

03:26.610 --> 03:30.190
‫با چیزهایی که تو عملیات‌هاشون غارت کردن حساب کنن.

03:30.190 --> 03:33.000
‫عین یه مشت سارق می‌مونن.

03:30.230 --> 03:35.610
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

03:33.000 --> 03:35.610
‫که یعنی تو وضعیت خیلی بدی گیر افتادن.

03:35.980 --> 03:40.790
‫اگه بهشون پیشنهاد کمک بدیم، می‌تونیم ببریمشون زیر دِین خودمون.

03:40.790 --> 03:45.480
‫و اگه بتونیم این جنگ رو تموم کنیم،
‫ بقیه‌ی کشورها بی‌وقفه ستایشمون می‌کنن.

03:46.140 --> 03:50.280
‫ولی آخه... به حرف‌مون گوش می‌دن اصلاً؟

03:50.280 --> 03:54.670
‫فقط کافیه هیچ راه پس و پیشی جلوی پاشون قرار ندیم.

03:54.670 --> 03:58.420
‫باید متحدای بیچاره‌مون رو به هر قیمتی نجات بدیم.

04:00.550 --> 04:04.550
‫قسمت سوم
‫میانجی خیرخواه

04:04.550 --> 04:09.060
‫ستاد استراتژیک امپراتوری

04:05.400 --> 04:09.060
‫ایلیدوا داره یه تمرین سازمان‌دهی ناگهانی نیروها انجام می‌ده؟

04:09.060 --> 04:11.770
‫می‌تونیم فرض کنیم تمرین دقیقاً همون چیزیه که گفتن،

04:11.770 --> 04:13.750
‫اما نباید زیادی سهل‌انگاری کنیم.

04:13.750 --> 04:16.190
‫ممکنه یه فاجعه‌ی دیگه مثل جمهوری ببینیم!

04:16.530 --> 04:19.510
‫ایلیدوا می‌تونه یه تهدید باشه،

04:19.510 --> 04:23.110
‫که یعنی باید استراتژی‌مون رو در قبال فدراسیون به‌شدت بازنگری کنیم.

04:24.950 --> 04:29.770
‫دلم می‌خواد اون ماکارونی‌خورهای تخمی رو مستقیم تحویل دشمن بدم.

04:30.080 --> 04:34.140
‫موافقم. اما ایلیدوا یه متحد ارزشمنده.

04:34.140 --> 04:36.510
‫اینکه همین‌طوری به امون خدا ولشون کنیم ایده‌ی بدیه.

04:38.070 --> 04:42.620
‫اگه متحد ما هستن، باید اجازه بدن ناظر بفرستیم.

04:42.960 --> 04:45.830
‫رِروگن رو از ستاد فرماندهی می‌فرستم.

04:45.830 --> 04:50.140
‫مطمئنم هرچی که لازم باشه رو می‌بینه.

04:57.980 --> 05:00.980
‫تأسیسات مهمان‌سرای ایلدوآ

05:01.250 --> 05:03.610
‫من ژنرال ویرجینیو کالاندرو هستم.

05:04.060 --> 05:09.400
‫سرهنگ ایگور گاسمن ازم خواستن مطمئن بشم که شرایط‌تون خوبه.

05:10.000 --> 05:12.770
‫افتخار دادید، جناب سرهنگ کالاندرو.

05:18.900 --> 05:22.810
‫دست‌هاش خیلی قوی‌تر از اونه که یه ژنرال سیاسیِ ساده باشه.

05:22.810 --> 05:25.260
‫پس بارها تو میدون نبرد بوده.

05:27.220 --> 05:32.060
‫چون متحد هستیم، دوست دارم باهاتون بی‌پرده حرف بزنم.

05:32.060 --> 05:35.690
‫اگه مشکلی نداشته باشه تعارفات رو می‌ذارم کنار.

05:36.230 --> 05:40.450
‫ایلیدوا آماده‌ست که به‌عنوان یه میانجی خیرخواه عمل کنه

05:41.000 --> 05:44.150
‫و هدیه‌ی صلح رو پیشکش کنه.

05:44.470 --> 05:46.150
‫می‌شه توضیح بدید؟

05:46.450 --> 05:50.170
‫در اصل، ما می‌خوایم به‌عنوان میانجیِ مذاکرات عمل خدمت کنیم.

05:51.430 --> 05:55.420
‫عــه... ببخشید. میانجی مذاکرات صلح؟

05:55.420 --> 05:56.840
‫دقیقاً.

05:56.840 --> 06:00.760
‫ما آماده‌ایم که رابط بین دوستان‌مون باشیم.

06:00.760 --> 06:02.750
‫شاید دارم پا رو از گلیمم درازتر می‌کن،

06:02.750 --> 06:05.770
‫اما باور دارم که شما دنبال راهی برای پایان این جنگید.

06:07.200 --> 06:11.360
‫خب، تصمیم‌گیری در مورد این موضوع به عهده‌ی رهبر کشورمونه.

06:13.050 --> 06:16.680
‫البته، این معمولاً کار یه دیپلماته.

06:16.970 --> 06:20.980
‫اما... با توجه به ماهیت روابط‌مون،

06:20.980 --> 06:24.430
‫به نظرمون رسید اگه با کسی از ارتش حرف بزنیم، کارها تمیزتر پیش می‌ره.

06:25.190 --> 06:30.450
‫ما آماده شدیم که به عنوان مذاکره‌کننده بین امپراتوری و دشمنانش عمل کنیم.

06:30.920 --> 06:32.530
‫این قضیه فعلاً داخلیه،

06:32.530 --> 06:37.870
‫اما آماده‌ایم با ایالات متحده هم برای فراخوان مشترک به صلح همکاری کنیم.

06:38.440 --> 06:42.860
‫امیدوارم منظورم رو درک کنید وقتی می‌گم؛

06:42.860 --> 06:45.930
‫ما از موضع قدرتِ قابل‌توجهی صحبت می‌کنیم.

06:46.500 --> 06:48.100
‫که این‌طور...

06:48.100 --> 06:52.420
‫پس دلیل این تمرین سازمان‌دهی ناگهانی اینه...

06:53.730 --> 06:56.170
‫اون زالوهای جنوبی!

06:56.170 --> 06:59.680
‫دارن تظاهر می‌کنن که میانجی بی‌طرف هستن؟

06:59.680 --> 07:03.440
‫اگه شرایط مناسب باشه، شاید ارزش دنبال کردن داشته باشه.

07:04.360 --> 07:10.450
‫که البته به گمونم توی این مذاکرات، ما قراره غرامت جنگی طلب کنیم.

07:10.930 --> 07:15.910
‫داریم آماده می‌شیم که پذیرای ناظرهای ایلدوایی باشیم.

07:16.480 --> 07:21.010
‫اون‌ها از این قضایا برای تصمیم‌گیری توی مذاکرات صلح استفاده می‌کنن؟

07:24.180 --> 07:27.490
‫می‌خوام راهی برای پایان دادن به این جنگ پیدا کنم.

07:27.960 --> 07:30.690
‫نه، باید راهی پیدا کنم.

07:37.090 --> 07:38.880
‫دوباره شرق، نه؟

07:38.880 --> 07:40.680
‫اول برف، بعدشم گِل.

07:40.680 --> 07:44.370
‫همش دارم جورابام رو می‌شورم، اما فایده‌ای نداره.

07:47.080 --> 07:49.810
‫ما خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کردم گیر افتادیم.

07:50.130 --> 07:52.700
‫چرا خطوط نبرد رو دوباره ترتیب نمی‌دن؟

07:52.700 --> 07:55.440
‫با شوراهای ملی یه قول و قرارهایی گذاشتن.

07:55.820 --> 07:57.770
‫حتی اگه بخوان هم نمی‌تونن عقب‌نشینی کنن.

08:01.020 --> 08:04.570
‫فکر می‌کردم داریم می‌بریم، اما حالا داریم دوباره می‌بازیم.

08:04.790 --> 08:09.090
‫فکر کنم دیگه وقت ندارم حتی به فکر نجات دادن جون خودم باشم.

08:12.140 --> 08:18.160
‫چطور راهی برای پایان این جنگ پیدا کنیم؟

08:21.090 --> 08:23.450
‫جناب سرهنگ، یه لحظه وقت دارید؟

08:23.910 --> 08:26.030
‫چیه؟ چی شده؟

08:26.290 --> 08:28.910
‫یه نفر از ستاد فرماندهی استراتژیک اومده.

08:30.340 --> 08:33.320
‫پارسال دوست امسال آشنا، سرهنگ دگورچاف.

08:33.320 --> 08:37.320
‫ولی پسر، قهوه‌ی خط مقدم کلاً یه طعم دیگه‌ای داره.

08:37.320 --> 08:40.110
‫قهوه‌های امپراتوری فقط رنگ قهوه رو دارن...

08:40.110 --> 08:44.070
‫جناب سرهنگ رروگن، چی باعث شده امروز تشریف بیارین این‌جا؟

08:45.610 --> 08:49.200
‫اومدم ازتون درخواست کنم مراقب یه مهمان باشید.

08:49.610 --> 08:51.650
‫یه سرهنگ از ایلیدواست.

08:52.090 --> 08:54.410
‫یه ناظر جنگی؟

08:54.410 --> 08:55.780
‫دقیقاً.

08:55.780 --> 09:00.090
‫جناب سرهنگ... تو وضعیت فعلی، نمی‌تونیم به خوبی ازش استقبال کنیم...

09:00.400 --> 09:01.720
‫خواهش می‌کنم.

09:03.830 --> 09:07.350
‫که این‌طور. حدس می‌زنم حتماً یه خبرهایی هست.

09:08.770 --> 09:11.240
‫مطمئنم خودتون بالأخره خبردار می‌شین.

09:11.240 --> 09:14.350
‫می‌گن در دروازه رو می‌شه بست اما دهن مردم رو نه.

09:16.260 --> 09:20.810
‫امروز من فرمانده‌ی یکی از تیم‌های ضربت سیارِ سمندر می‌شم،

09:20.810 --> 09:24.030
‫با تیم ضربتی که زیر دست خودم خدمت می‌کنن.

09:24.880 --> 09:27.490
‫شما هم زیر نظر من خدمت می‌کنین،

09:27.490 --> 09:31.970
‫اما در واقع، شما همچنان فرماندهی واقعی رو به عهده خواهید داشت.

09:31.970 --> 09:37.600
‫به عبارت دیگه، من نفر دوم تیم ضربت خیالیِ رِروگن هستم،

09:37.600 --> 09:40.970
‫در حالی که فرماندهی واقعی تیم ضربت سمندر رو به عهده دارم.

09:42.970 --> 09:44.640
‫همین‌طوره.

09:44.640 --> 09:47.720
‫اما یه چیزی هست که باید ازتون بخوام تحمل کنید.

09:48.480 --> 09:52.240
‫اسم من قراره توی گزارش‌های رسمی نبرد ثبت بشه.

09:52.910 --> 09:56.850
‫حداقل توی طبقه‌بندی اسناد، من قراره اعتبار کارتون رو بدزدم.

09:57.160 --> 09:57.990
‫پس...

09:59.250 --> 10:00.570
‫لطفاً منو ببخشید.

10:05.380 --> 10:08.340
‫یکی دیگه مسئولیت کارها رو روی کاغذ قبول می‌کنه...

10:08.340 --> 10:10.950
‫تازه بچه‌های بخش پرنسلم بهم بدهکار می‌شن؟

10:11.470 --> 10:13.970
‫بهتر از این نمی‌شه.

10:13.970 --> 10:15.540
‫ولی بازم...

10:17.220 --> 10:22.080
‫من سربازی‌ام که قسم خوردم به کشورم خدمت کنم.

10:22.600 --> 10:26.440
‫نمی‌گم که کاملاً با این موضوع موافقم...

10:26.440 --> 10:30.920
‫اما امیدوارم قول بدید که بابت این کار هوام رو داشته باشین.

10:32.890 --> 10:34.690
‫خیالم راحت شد.

10:34.690 --> 10:37.040
‫انتظار داشتم بهم شلیک کنید.

10:38.660 --> 10:41.380
‫چه شوخی‌های جالب‌انگیزی می‌کنین.

10:45.780 --> 10:48.080
‫خوش‌وقتم، سرکار خانم.

10:48.080 --> 10:51.330
‫من هرچی بگین از سر گذروندم، جناب سرهنگ.

10:51.550 --> 10:54.430
‫از فرق سرم تا نوک پام غرقِ خون بوده.

10:54.430 --> 10:58.420
‫سرکار خانم یا جناب سرهنگش فرقی نمی‌کنه، هرجور راحتید صدام کنید.

11:00.630 --> 11:04.720
‫من به‌عنوان ناظر به این‌جا اعزام شدم. ژنرال ویرجینیو کالاندرو هستم.

11:05.060 --> 11:07.690
‫سرهنگ دوم تانیا فون دگورچاف هستم.

11:10.030 --> 11:13.550
‫شنیده بودم که عنوان باشکوه نقره‌ای رو دارید،

11:13.550 --> 11:16.410
‫ولی بازم از دیدن ظاهرتون تعجب کردم.

11:16.410 --> 11:20.160
‫هرچی سطح بدن کم‌تر در معرض دید باشه، هدف قرار گرفتنم سخت‌تره.

11:20.160 --> 11:22.400
‫مراقب گلوله‌های سرگردون باشید.

11:24.220 --> 11:25.800
‫باید همین‌کارم بکنم.

11:25.800 --> 11:28.480
‫وقتی تو میدون نبرد باشم، این‌جوری خم می‌شم.

11:29.800 --> 11:32.510
‫به خط مقدم خوش اومدین.

11:33.310 --> 11:38.470
‫به نمایندگی از متحدانتون در امپراتوری، بهتون خوش‌آمد می‌گم.

11:53.410 --> 11:55.410
‫همیشه وعده‌های غذایی گرم دارید؟

11:56.720 --> 11:59.520
‫غذا روی روحیه‌ی افراد تأثیر داره.

11:59.520 --> 12:01.520
‫تا از دهن نیفتاده بخورین، جناب سرهنگ.

12:05.470 --> 12:09.540
‫نیروهاشون خوب سازماندهی شدن، حتی با این‌که توی خط مقدمیم.

12:10.760 --> 12:16.380
‫مطمئنم امپراتوری حتماً ثروت هنگفتی رو خرج نگهداری‌شون می‌کنه.

12:18.980 --> 12:20.800
‫وضعیت اطراف‌مون چطوره؟

12:20.800 --> 12:25.350
‫بله! کاپیتان آرنس همین الان با یه گروه از تانک‌های دشمن روبه‌رو شد.

12:25.350 --> 12:26.430
‫ببخشید،

12:27.070 --> 12:29.750
‫اما می‌تونم موقع این بحث حضور داشته باشم؟

12:29.750 --> 12:31.680
‫بله، حتماً.

12:31.980 --> 12:34.900
‫صادقانه بگم؛ ترجیح می‌دم سرت تو کون خودت باشه، ولی خب...

12:35.580 --> 12:38.330
‫به نظر می‌رسه دارید تو یه منطقه‌ی مسکونی می‌جنگید.

12:38.330 --> 12:40.370
‫چطور باهاش کنار میاید؟

12:40.370 --> 12:42.680
‫من بهش می‌گم توپخونه.

12:42.680 --> 12:45.890
‫توپخونه؟ بدون هیچ هشداری؟ اونم بالای یه منطقه‌ی مسکونی؟

12:45.890 --> 12:48.860
‫بله. این‌طوری تلفات به حداقل می‌رسه.

12:48.860 --> 12:53.540
‫سرهنگ، این کار نقض قوانین بین‌المللی جنگ نیست؟

12:53.800 --> 12:56.550
‫توافقنامه‌ای که بهش اشاره می‌کنید، متقابله.

12:56.550 --> 13:01.180
‫فقط زمانی اعمال می‌شه که همه‌ی طرفین جنگ امضاش کرده باشن.

13:01.180 --> 13:04.050
‫و فقط تو نبردهای بین همون طرفین اعمال می‌شه.

13:04.410 --> 13:09.140
‫تا جایی که می‌دونم، فدراسیون امضاکننده نیست.

13:09.540 --> 13:11.950
‫که یعنی سوزوندن یه شهر مشکلی نداره؟

13:12.400 --> 13:13.470
‫بله.

13:13.470 --> 13:16.080
‫اون‌ها همین کارو با شهرهای امپراتوری کردن.

13:16.080 --> 13:18.180
‫پس همون بلا هم سر خودشون میاد.

13:18.580 --> 13:20.030
‫صبر کن!

13:20.030 --> 13:21.990
‫می‌خوای یه کلیسا رو نابود کنی؟

13:21.990 --> 13:25.030
‫حمله به نیروهای مذهبی نقض قوانین جنگیه!

13:25.420 --> 13:28.060
‫عه؟ منظورتون رو نمی‌فهمم.

13:28.060 --> 13:30.990
‫اماکن و نیروهای مذهبی باید تحت حفاظت قرار بگیرن...

13:30.990 --> 13:32.910
‫تأیید کردیم که اون ساختمون...

13:32.910 --> 13:35.750
‫فاقد علائم لازم برای شناخته‌شدن به‌عنوان یه مکان مذهبیه.

13:36.310 --> 13:37.550
‫چی؟

13:37.800 --> 13:42.090
‫ما به قوانین ارتش و قوانین جنگ احترام می‌ذاریم.

13:42.090 --> 13:45.520
‫اما واقعیت اینه که هیچ نشونی اون‌جا نیست.

13:45.520 --> 13:48.050
‫اما معلومه اون...

13:50.180 --> 13:54.060
‫جناب سرهنگ، شما نشونه‌ای می‌بینید؟

13:56.970 --> 13:58.040
‫نه.

14:18.740 --> 14:22.640
‫از همکاری سخاوتمندانه‌تون سپاسگزارم!

14:29.490 --> 14:32.310
‫می‌خواستید درباره‌ی چی صحبت کنید؟

14:32.740 --> 14:35.810
‫می‌رم سر اصل مطلب. می‌خوام ازتون یه سوال بپرسم.

14:36.130 --> 14:39.070
‫اگه بتونم جواب بدم قطعاً دریغ نمی‌کنم.

14:40.540 --> 14:44.830
‫می‌خوام دیدگاه‌تون رو نسبت به پایان این جنگ بدونم.

14:46.560 --> 14:48.520
‫برای همین اومدم این‌جا!

14:49.050 --> 14:52.680
‫فهمیدم... پس ایلیدوا داره سعی می‌کنه به‌عنوان میانجی صلح عمل کنه؟

14:53.120 --> 14:56.780
‫اونا می‌خوان خروجی‌ای که دنبالش می‌گشتیم رو بهمون بدن؟

14:57.230 --> 14:59.670
‫ مطمئنم پذیرفتنش سخته...

14:59.670 --> 15:01.920
‫اما مایلید سازش کنید؟

15:02.240 --> 15:06.000
‫یعنی می‌تونم برای فرار از باتلاق سازش کنم؟

15:06.270 --> 15:08.170
‫معلومه که می‌تونم!

15:08.170 --> 15:10.500
‫جلوگیری از ضرر! الان بهترین‌ وقت برای جلوگیری از ضرره!

15:10.500 --> 15:14.730
‫می‌شه بگید حداقل شرایطی که حاضرید بپذیرید چیه؟

15:15.260 --> 15:17.840
‫شرایط؟ من هیچ شرطی ندارم.

15:17.840 --> 15:20.350
‫هــــا؟ هیچ شرطی... ندارین؟

15:20.670 --> 15:23.080
‫من یه سربازم.

15:23.080 --> 15:26.600
‫قسم خوردم از هر دستوری که تابع قوانینه، اطاعت کنم.

15:26.970 --> 15:30.610
‫اگه رهبرامون راهی برای پایان جنگ پیدا کنن،

15:30.610 --> 15:34.120
‫من شرط نمی‌ذارم، فقط اطاعت می‌کنم.

15:34.120 --> 15:39.490
‫وظیفه‌ام برای اطاعت از دستورات قانونی بالاترین اولویت منه.

15:39.490 --> 15:42.350
‫سرباز بودن یعنی همین.

15:43.210 --> 15:44.830
‫می‌فهمم.

15:44.830 --> 15:49.800
‫پس امپراتوری حتی تو خط مقدم هم منافع ملیش رو اولویت می‌ده؟

15:49.800 --> 15:51.080
‫بله.

15:51.080 --> 15:54.790
‫حتی پایین‌ترین فرمانده‌های خط مقدم هم اطاعت می‌کنن!

15:54.790 --> 15:58.750
‫اون‌ها به طرز وحشتناکی نسبت به دستورات‌شون وفادارن!

15:59.170 --> 16:02.020
‫چطور می‌تونیم متقاعدشون کنیم...

16:02.020 --> 16:04.760
‫پس به حرف‌مون گوش می‌دن.

16:05.140 --> 16:08.860
‫یه راه برای موفقیت این میانجی‌گری پیدا کردم.

16:08.860 --> 16:12.520
‫حالا دیگه جنگ تموم می‌شه.

16:17.600 --> 16:22.950
‫کاری کردم اون ناظر جنگی بفهمه که ما سربازای امپراتوری هم آدمای عادی‌ایم.

16:23.370 --> 16:27.460
‫مطمئنم مذاکرات صلح از عالی هم عالی‌تر پیش می‌ره.

16:28.370 --> 16:30.670
‫سنگ تموم گذاشتم.

16:31.430 --> 16:34.790
‫حالا دیگه این جنگ تموم می‌شه...

16:39.470 --> 16:41.450
‫جناب سرهنگ، یه لحظه وقت دارید؟

16:41.450 --> 16:42.610
‫چیه؟!

16:42.610 --> 16:43.470
‫چی شده؟

16:43.750 --> 16:46.340
‫یه مهمان از ستاد فرماندهی استراتژیک اومده...

16:46.780 --> 16:48.080
‫دوباره؟!

16:49.390 --> 16:52.240
‫خیلی وقته ندیدمتون، جناب سرهنگ دگورچاف.

16:52.240 --> 16:56.230
‫از آخرین‌باری که یه قهوه‌ی واقعی خوردم مدت زیادی می‌گذره.

16:56.230 --> 16:59.370
‫اون چیزی که تو زادگاه‌مون به‌عنوان قهوه می‌خوریم...

16:59.370 --> 17:03.490
‫جناب سرهنگ اوگار، چی باعث شده تشریف بیارین این‌جا؟

17:03.720 --> 17:06.630
‫توی راه‌آهن نزدیک این‌جا به مشکلاتی برخوردیم.

17:06.630 --> 17:09.470
‫حین تعمیر کردنش یاد هم‌رزمم...

17:09.470 --> 17:11.630
‫از دانشکده‌ی نظامی افتادم و تصمیم گرفتم بهش یه سر بزنم.

17:12.370 --> 17:14.910
‫که این‌طور. خیلی از شنیدنش خوشحال شدم.

17:14.910 --> 17:16.550
‫این زیردستم، سرگرد وایس‌ـه.

17:16.550 --> 17:18.370
‫گفتم حالا که فرصتش پیش اومده، می‌تونه بهمون ملحق بشه.

17:19.280 --> 17:22.070
‫کم پیش میاد شما رو با یکی از زیردست‌هاتون ببینم.

17:22.450 --> 17:26.910
‫در واقع اومده این‌جا که نذاره موش‌های توی دیوار چیزی بشنون.

17:27.420 --> 17:28.720
‫منظورتون چیه؟

17:29.230 --> 17:34.080
‫شنیدم که ایلیدوا داره برای برقراری صلح تلاش‌هایی در پیش می‌گیره.

17:35.740 --> 17:38.240
‫پس صحبت‌هاش به گوش شما هم رسیده؟

17:38.240 --> 17:44.130
‫یه ناظر جنگی به‌زور بهم انداختن، برام سوال شده بود دلیلش چیه.

17:44.570 --> 17:47.140
‫نظر فرماندهی و بالادستی‌ها اینه که...

17:47.140 --> 17:50.740
‫برای پایان سریع‌تر جنگ باید سازش کنیم؟

17:51.050 --> 17:53.950
‫متأسفانه باید بگم... همین‌طوره.

17:53.950 --> 17:57.000
‫باید واقعیت رو بپذیریم.

17:57.000 --> 18:01.520
‫گمونم هر دو طرف بی‌خیال غرامت جنگی بشن...

18:01.520 --> 18:03.210
‫مناطق اشغالی رو ول کنن...

18:03.210 --> 18:06.350
‫و مرزها رو دقیقاً به حالت قبل از جنگ‌شون برگردونن؟

18:06.350 --> 18:10.330
‫شاید حتی پیمانی برای کوچیک‌ کردن ارتش همه‌ی طرفین امضا بشه.

18:10.330 --> 18:11.250
‫جناب سرهنگ...

18:12.160 --> 18:14.600
‫اون‌طوری صلح شرافتمندانه‌ای نمی‌شه.

18:14.600 --> 18:16.310
‫این فرقی با تسلیم شدن نداره!

18:18.650 --> 18:23.490
‫می‌دونید چقدر پول خرج کردیم؟ جون چند نفر این وسط از دست رفت؟

18:23.490 --> 18:28.220
‫پس به این معنی نیست که هرچی زودتر دست از فداکاری برداریم بهتر می‌شه؟

18:28.220 --> 18:32.000
‫فکر می‌کردم این رو بهتر از هر کسی درک کنید، جناب سرهنگ اوگار.

18:34.540 --> 18:37.520
‫سرگرد وایس، نظر تو چیه؟

18:38.010 --> 18:40.830
‫دوست دارم نظر مأموری که تو خط مقدمه رو بشنوم.

18:41.660 --> 18:44.250
‫ا ـ اجازه‌ش هست؟

18:44.250 --> 18:46.400
‫مشکلی نیست. حرف بزن.

18:48.230 --> 18:52.900
‫به‌نظر من بین پاداشی که فداکاری‌ها رو توجیه می‌کنه...

18:52.900 --> 18:55.840
‫و آینده‌ای که دیگه لازم نباشه هیچ فداکاری‌ای بشه،

18:56.510 --> 18:58.210
‫باید دومی رو انتخاب کرد.

18:58.210 --> 18:58.990
‫اوهوم.

18:59.390 --> 19:00.470
‫اما...

19:02.240 --> 19:03.650
‫نمی‌تونم قبولش کنم.

19:03.890 --> 19:05.040
‫چـــی؟

19:05.040 --> 19:09.130
‫این‌همه خون ریخته شده و آخرشم هیچی به هیچی...

19:09.130 --> 19:10.160
‫نمی‌تونم همین‌طور...

19:10.160 --> 19:11.990
‫صبر کن، صبر کن، صبر کن!

19:14.470 --> 19:18.210
‫شوکه‌ شدم... حتی تو هم این‌طوری فکر می‌کنی؟

19:18.720 --> 19:21.760
‫جناب سرهنگ، شما چطور می‌تونید قبولش کنید؟

19:21.760 --> 19:23.960
‫چون مجبورم!

19:23.960 --> 19:27.660
‫وظیفه‌ی فرمانده‌ی خط مقدم اینه که بدونه روی چی تمرکز کنه و از چی دست بکشه!

19:27.660 --> 19:29.890
‫اگه مجبوریم از ضرر جلوگیری کنیم، پس همین کارو می کنیم.

19:30.600 --> 19:33.190
‫متأسفم قربان، اما این فقط بحث منطقه.

19:34.200 --> 19:36.410
‫این چیزی جز... منطق نیست!

19:46.110 --> 19:47.690
‫اوضاع بده.

19:47.690 --> 19:50.520
‫حتی هم‌رزما و زیردستام که بهشون خیلی اعتماد دارم...

19:50.520 --> 19:53.090
‫اشــاره به پروژه هواپیمای مافوق صوت کــنــکــورد، رهنمون مناسبی برای آگاهی نسبت به این خطا است. کنکورد نمـونه بارز یک پـــروژه
‫نــامــوفــق است. بریتانیا و فرانسه هر دو می دانستند که تــجـــارت هواپیمای کنکورد به صرفه نیست، اما سال ها به خاطر مبالغ زیادی که
‫برای این پروژه هـــزیــنــه کرده بودند و یا حتی برای حفظ ظاهر، نتوانستند شکست این پروژه را پذیرفته و اعلام کنند. بــه همین دلیل هم
‫خـطای هزینه هدر رفته، به اثر کنکورد معروف شد. در نهایت پس از پرداخت ضررهای بیشتر، مجبور به پایان دادن به تولید این هواپیما شدند.

19:50.520 --> 19:53.090
‫قربانی اثر کنکورد شدن.

19:54.230 --> 19:58.100
‫با این اوضاع، هم ستاد فرماندهی استراتژیک هم رهبری عالی...

19:58.100 --> 20:01.180
‫نمی‌تونن به این راحتیا سربازای خط مقدم رو راضی کنن.

20:01.490 --> 20:04.430
‫نکنه مجبور بشن با زور سرکوب‌شون کنن؟

20:04.430 --> 20:08.600
‫کشتن سربازای خودی تو رزومه‌ی پس از جنگم جلوه‌ی بدی داره...

20:09.180 --> 20:11.180
‫ستاد استراتژیک امپراتوری

20:11.170 --> 20:15.600
‫خواسته‌های فدراسیون از طریق ایلیدوا به ما منتقل شده.

20:15.600 --> 20:18.070
‫اون‌ها به دنبال آتش‌بس بدون غرامت،

20:18.070 --> 20:21.780
‫بدون تغییرات قلرویی و بدون هیچ شرط اضافه‌ای هستن.

20:22.490 --> 20:24.290
‫جناب سرهنگ گاسمن،

20:24.690 --> 20:29.080
‫من پیامی از فرماندهی درباره‌ی مذاکرات صلح دارم.

20:29.080 --> 20:30.770
‫بگو بشنویم.

20:31.570 --> 20:36.370
‫اون‌ها خواسته‌های ما رو رد کردن، اما مذاکرات ادامه داره.

20:36.370 --> 20:38.490
‫با زمان کافی...

20:37.490 --> 20:39.440
‫خیلی نرم شدی.

20:39.440 --> 20:40.410
‫چی؟

20:41.200 --> 20:44.840
‫گفتم خیلی نرم شدی، زتور.

20:45.610 --> 20:49.490
‫من قبلاً با رهبری عالی در این مورد حرف زدم.

20:50.000 --> 20:52.350
‫نگو که...

20:52.600 --> 20:56.350
‫پس، من پاسخ کشورمون رو اعلام می‌کنم.

20:56.680 --> 20:57.830
‫بگو.

20:59.020 --> 21:00.400
‫«کون لق‌تون.»

21:00.770 --> 21:02.040
‫همین.

21:03.840 --> 21:06.760
‫ما با مشت‌های خودمون تقدیرمون رو رقم می‌زنیم.

21:06.760 --> 21:09.220
‫به دست کس دیگه‌ای نمی‌سپریمش.

21:09.880 --> 21:13.870
‫اراده‌ی ارتش ما تزلزل‌ناپذیره!

21:16.970 --> 21:19.780
‫اکنون عملیات پتک آهنین رو شروع می‌کنیم!

21:19.800 --> 21:29.800
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:50.260 --> 22:51.700
‫فرمانده‌ی گروهان چهارم!

22:51.700 --> 22:53.200
‫فرمانده‌ی گروهان سوم!

22:53.200 --> 22:54.390
‫فرمانده‌ی گروهان دوم!

22:54.390 --> 22:55.930
‫فرمانده‌ی گروهان اول!

22:58.020 --> 23:02.570
‫عجب، کسایی که تو واحد جادویی بودن پست‌هاشون عوض شده؟

23:02.570 --> 23:05.480
‫چی؟ پس سرگرد وایس...

23:05.480 --> 23:08.860
‫چون جناب سرهنگ دگورچاف قراره
‫تیم ضربت رو اداره کنن، جانشین‌شون شده.

23:09.390 --> 23:12.060
‫اون مسئول کل جادوگرا شده.

23:12.060 --> 23:15.030
‫فوق‌العاده‌ست! تبریک می‌گم!

23:14.450 --> 23:15.570
‫خفه‌شو!

23:19.330 --> 23:21.280
‫چـ ـ چرا؟

23:21.280 --> 23:25.440
‫راستش، از دست دادن پست فرماندهی گروهان یعنی پاداش کمتر...

23:25.440 --> 23:28.590
‫برای سرپا نگه داشتن واحد هم باید از جیب خودش مایه بذاره.

23:28.590 --> 23:30.970
‫درآمد خالصش درواقع کمتر شده.

23:31.480 --> 23:34.250
‫ترفیع گرفتن ترسناکه...

23:35.970 --> 23:40.050
‫قسمت بعد
‫عملیات پتک آهنین
