1
00:00:01,640 --> 00:00:07,010
‫ارتش امپراتوری که زیر فشار حملات مداوم فدراسیون بود،

2
00:00:07,010 --> 00:00:10,800
‫برای تثبیت جبهه، حق خودگردانی نیروهای ضددولتی...

3
00:00:10,800 --> 00:00:13,280
‫توی قلمروهای اشغالی رو به رسمیت شناخت.

4
00:00:15,360 --> 00:00:17,560
‫عجب پالتوی گرم و خوبی.

5
00:00:17,930 --> 00:00:19,940
‫سایز تو نیست! بدش من!

6
00:00:19,940 --> 00:00:23,280
‫آروم باشید! برای همه‌تون به اندازه‌ی کافی هست!

7
00:00:20,710 --> 00:00:24,760
‫این مال آدمای قدبلنده، نه آدمای چاق!

8
00:00:25,480 --> 00:00:29,130
‫باورکردنی نیست که ماه پیش چه شرایطی رو می‌گذروندیم.

9
00:00:30,200 --> 00:00:34,530
‫فدراسیون و پادشاهی متفقین همکاری‌شون رو گسترش دادن،

10
00:00:34,530 --> 00:00:37,210
‫و یه عملیات مشترک رو به سمت شمال شروع کردن.

11
00:00:37,970 --> 00:00:42,000
‫هم‌رزمان، بیایید از جناحین‌مون حمایت کنیم!

12
00:00:42,450 --> 00:00:44,570
‫به نام همکاری‌های بین‌المللی،

13
00:00:44,570 --> 00:00:48,450
‫نظرتون درباره‌ی یه عملیات مشترک با پادشاهی متفقین چیه؟

14
00:00:48,450 --> 00:00:53,610
‫آقایون، ما قراره یه عملیات فریب برای حمایت از متحدامون انجام بدیم.

15
00:00:54,120 --> 00:00:58,300
‫با حمله به جناحین نیروهای امپراتوری توی شرق، تهدیدشون می‌کنیم!

16
00:00:58,870 --> 00:01:03,570
‫فدراسیون و پادشاهی متفقین تلاش‌هاشون رو برای...

17
00:01:03,570 --> 00:01:06,200
‫همکاری با نیروهای چریکی ائتلاف متفقین تقویت کردن.

18
00:01:06,200 --> 00:01:10,410
‫امپراتوری نیاز داشت که سریع واکنش نشون بده،

19
00:01:10,410 --> 00:01:12,990
‫پس گروه ضربت چابکِ سمندر رو فرستاد.

20
00:01:18,030 --> 00:01:21,420
‫لعنتی. حالا حالاها تا بهار راه مونده.

21
00:01:22,450 --> 00:01:26,450
‫ما موفق شدیم دو تا دشمن رو عقب برونیم.

22
00:01:26,950 --> 00:01:29,520
‫امپراتوری نیروهای کمکی‌ش رو عقب کشید...

23
00:01:29,520 --> 00:01:32,340
‫و تصمیم گرفت دوباره اونا رو بفرسته سمت شرق.

24
00:01:32,990 --> 00:01:36,300
‫توی طرح کلی قضایا، این فقط یه درگیری کوچیک بود.

25
00:01:37,020 --> 00:01:41,610
‫اما پادشاهی ایلیدوا داشت پشت‌پرده کارایی می‌کرد.

26
00:01:43,000 --> 00:01:53,000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

27
00:03:12,960 --> 00:03:15,960
‫فرماندهی ارتش پادشاهی ایلدوآ

28
00:03:14,700 --> 00:03:18,970
‫پس امپراتوری مجبور شد نیروی کمکی بفرسته شمال؟

29
00:03:18,960 --> 00:03:23,970
فرماندهی ارتش پادشاهی ایلدوآ
ژنرال ویرجینیو کالاندرو

30
00:03:18,970 --> 00:03:20,030
‫درسته.

31
00:03:20,030 --> 00:03:22,890
‫به‌نظر میاد براشون خیلی گرون تموم شده.

32
00:03:22,890 --> 00:03:26,610
‫اون‌ها می‌خوان پول سوخت با اکتان بالای ما رو که مخفیانه بهشون می‌دیم...

33
00:03:23,970 --> 00:03:28,140
یگان کوهستانی پادشاهی ایلدوآ
سرهنگ ایگور گاسمن

34
00:03:26,610 --> 00:03:30,190
‫با چیزهایی که تو عملیات‌هاشون غارت کردن حساب کنن.

35
00:03:30,190 --> 00:03:33,000
‫عین یه مشت سارق می‌مونن.

36
00:03:30,230 --> 00:03:35,610
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

37
00:03:30,230 --> 00:03:35,610
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

38
00:03:33,000 --> 00:03:35,610
‫که یعنی تو وضعیت خیلی بدی گیر افتادن.

39
00:03:35,980 --> 00:03:40,790
‫اگه بهشون پیشنهاد کمک بدیم، می‌تونیم ببریمشون زیر دِین خودمون.

40
00:03:40,790 --> 00:03:45,480
‫و اگه بتونیم این جنگ رو تموم کنیم،
‫ بقیه‌ی کشورها بی‌وقفه ستایشمون می‌کنن.

41
00:03:46,140 --> 00:03:50,280
‫ولی آخه... به حرف‌مون گوش می‌دن اصلاً؟

42
00:03:50,280 --> 00:03:54,670
‫فقط کافیه هیچ راه پس و پیشی جلوی پاشون قرار ندیم.

43
00:03:54,670 --> 00:03:58,420
‫باید متحدای بیچاره‌مون رو به هر قیمتی نجات بدیم.

44
00:04:00,550 --> 00:04:04,550
‫قسمت سوم
‫میانجی خیرخواه

45
00:04:04,550 --> 00:04:09,060
‫ستاد استراتژیک امپراتوری

46
00:04:05,400 --> 00:04:09,060
‫ایلیدوا داره یه تمرین سازمان‌دهی ناگهانی نیروها انجام می‌ده؟

47
00:04:09,060 --> 00:04:11,770
‫می‌تونیم فرض کنیم تمرین دقیقاً همون چیزیه که گفتن،

48
00:04:11,770 --> 00:04:13,750
‫اما نباید زیادی سهل‌انگاری کنیم.

49
00:04:13,750 --> 00:04:16,190
‫ممکنه یه فاجعه‌ی دیگه مثل جمهوری ببینیم!

50
00:04:16,530 --> 00:04:19,510
‫ایلیدوا می‌تونه یه تهدید باشه،

51
00:04:19,510 --> 00:04:23,110
‫که یعنی باید استراتژی‌مون رو در قبال فدراسیون به‌شدت بازنگری کنیم.

52
00:04:24,950 --> 00:04:29,770
‫دلم می‌خواد اون ماکارونی‌خورهای تخمی رو مستقیم تحویل دشمن بدم.

53
00:04:30,080 --> 00:04:34,140
‫موافقم. اما ایلیدوا یه متحد ارزشمنده.

54
00:04:34,140 --> 00:04:36,510
‫اینکه همین‌طوری به امون خدا ولشون کنیم ایده‌ی بدیه.

55
00:04:38,070 --> 00:04:42,620
‫اگه متحد ما هستن، باید اجازه بدن ناظر بفرستیم.

56
00:04:42,960 --> 00:04:45,830
‫رِروگن رو از ستاد فرماندهی می‌فرستم.

57
00:04:45,830 --> 00:04:50,140
‫مطمئنم هرچی که لازم باشه رو می‌بینه.

58
00:04:57,980 --> 00:05:00,980
‫تأسیسات مهمان‌سرای ایلدوآ

59
00:05:01,250 --> 00:05:03,610
‫من ژنرال ویرجینیو کالاندرو هستم.

60
00:05:04,060 --> 00:05:09,400
‫سرهنگ ایگور گاسمن ازم خواستن مطمئن بشم که شرایط‌تون خوبه.

61
00:05:10,000 --> 00:05:12,770
‫افتخار دادید، جناب سرهنگ کالاندرو.

62
00:05:18,900 --> 00:05:22,810
‫دست‌هاش خیلی قوی‌تر از اونه که یه ژنرال سیاسیِ ساده باشه.

63
00:05:22,810 --> 00:05:25,260
‫پس بارها تو میدون نبرد بوده.

64
00:05:27,220 --> 00:05:32,060
‫چون متحد هستیم، دوست دارم باهاتون بی‌پرده حرف بزنم.

65
00:05:32,060 --> 00:05:35,690
‫اگه مشکلی نداشته باشه تعارفات رو می‌ذارم کنار.

66
00:05:36,230 --> 00:05:40,450
‫ایلیدوا آماده‌ست که به‌عنوان یه میانجی خیرخواه عمل کنه

67
00:05:41,000 --> 00:05:44,150
‫و هدیه‌ی صلح رو پیشکش کنه.

68
00:05:44,470 --> 00:05:46,150
‫می‌شه توضیح بدید؟

69
00:05:46,450 --> 00:05:50,170
‫در اصل، ما می‌خوایم به‌عنوان میانجیِ مذاکرات عمل خدمت کنیم.

70
00:05:51,430 --> 00:05:55,420
‫عــه... ببخشید. میانجی مذاکرات صلح؟

71
00:05:55,420 --> 00:05:56,840
‫دقیقاً.

72
00:05:56,840 --> 00:06:00,760
‫ما آماده‌ایم که رابط بین دوستان‌مون باشیم.

73
00:06:00,760 --> 00:06:02,750
‫شاید دارم پا رو از گلیمم درازتر می‌کن،

74
00:06:02,750 --> 00:06:05,770
‫اما باور دارم که شما دنبال راهی برای پایان این جنگید.

75
00:06:07,200 --> 00:06:11,360
‫خب، تصمیم‌گیری در مورد این موضوع به عهده‌ی رهبر کشورمونه.

76
00:06:13,050 --> 00:06:16,680
‫البته، این معمولاً کار یه دیپلماته.

77
00:06:16,970 --> 00:06:20,980
‫اما... با توجه به ماهیت روابط‌مون،

78
00:06:20,980 --> 00:06:24,430
‫به نظرمون رسید اگه با کسی از ارتش حرف بزنیم، کارها تمیزتر پیش می‌ره.

79
00:06:25,190 --> 00:06:30,450
‫ما آماده شدیم که به عنوان مذاکره‌کننده بین امپراتوری و دشمنانش عمل کنیم.

80
00:06:30,920 --> 00:06:32,530
‫این قضیه فعلاً داخلیه،

81
00:06:32,530 --> 00:06:37,870
‫اما آماده‌ایم با ایالات متحده هم برای فراخوان مشترک به صلح همکاری کنیم.

82
00:06:38,440 --> 00:06:42,860
‫امیدوارم منظورم رو درک کنید وقتی می‌گم؛

83
00:06:42,860 --> 00:06:45,930
‫ما از موضع قدرتِ قابل‌توجهی صحبت می‌کنیم.

84
00:06:46,500 --> 00:06:48,100
‫که این‌طور...

85
00:06:48,100 --> 00:06:52,420
‫پس دلیل این تمرین سازمان‌دهی ناگهانی اینه...

86
00:06:53,730 --> 00:06:56,170
‫اون زالوهای جنوبی!

87
00:06:56,170 --> 00:06:59,680
‫دارن تظاهر می‌کنن که میانجی بی‌طرف هستن؟

88
00:06:59,680 --> 00:07:03,440
‫اگه شرایط مناسب باشه، شاید ارزش دنبال کردن داشته باشه.

89
00:07:04,360 --> 00:07:10,450
‫که البته به گمونم توی این مذاکرات، ما قراره غرامت جنگی طلب کنیم.

90
00:07:10,930 --> 00:07:15,910
‫داریم آماده می‌شیم که پذیرای ناظرهای ایلدوایی باشیم.

91
00:07:16,480 --> 00:07:21,010
‫اون‌ها از این قضایا برای تصمیم‌گیری توی مذاکرات صلح استفاده می‌کنن؟

92
00:07:24,180 --> 00:07:27,490
‫می‌خوام راهی برای پایان دادن به این جنگ پیدا کنم.

93
00:07:27,960 --> 00:07:30,690
‫نه، باید راهی پیدا کنم.

94
00:07:37,090 --> 00:07:38,880
‫دوباره شرق، نه؟

95
00:07:38,880 --> 00:07:40,680
‫اول برف، بعدشم گِل.

96
00:07:40,680 --> 00:07:44,370
‫همش دارم جورابام رو می‌شورم، اما فایده‌ای نداره.

97
00:07:47,080 --> 00:07:49,810
‫ما خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کردم گیر افتادیم.

98
00:07:50,130 --> 00:07:52,700
‫چرا خطوط نبرد رو دوباره ترتیب نمی‌دن؟

99
00:07:52,700 --> 00:07:55,440
‫با شوراهای ملی یه قول و قرارهایی گذاشتن.

100
00:07:55,820 --> 00:07:57,770
‫حتی اگه بخوان هم نمی‌تونن عقب‌نشینی کنن.

101
00:08:01,020 --> 00:08:04,570
‫فکر می‌کردم داریم می‌بریم، اما حالا داریم دوباره می‌بازیم.

102
00:08:04,790 --> 00:08:09,090
‫فکر کنم دیگه وقت ندارم حتی به فکر نجات دادن جون خودم باشم.

103
00:08:12,140 --> 00:08:18,160
‫چطور راهی برای پایان این جنگ پیدا کنیم؟

104
00:08:21,090 --> 00:08:23,450
‫جناب سرهنگ، یه لحظه وقت دارید؟

105
00:08:23,910 --> 00:08:26,030
‫چیه؟ چی شده؟

106
00:08:26,290 --> 00:08:28,910
‫یه نفر از ستاد فرماندهی استراتژیک اومده.

107
00:08:30,340 --> 00:08:33,320
‫پارسال دوست امسال آشنا، سرهنگ دگورچاف.

108
00:08:33,320 --> 00:08:37,320
‫ولی پسر، قهوه‌ی خط مقدم کلاً یه طعم دیگه‌ای داره.

109
00:08:37,320 --> 00:08:40,110
‫قهوه‌های امپراتوری فقط رنگ قهوه رو دارن...

110
00:08:40,110 --> 00:08:44,070
‫جناب سرهنگ رروگن، چی باعث شده امروز تشریف بیارین این‌جا؟

111
00:08:45,610 --> 00:08:49,200
‫اومدم ازتون درخواست کنم مراقب یه مهمان باشید.

112
00:08:49,610 --> 00:08:51,650
‫یه سرهنگ از ایلیدواست.

113
00:08:52,090 --> 00:08:54,410
‫یه ناظر جنگی؟

114
00:08:54,410 --> 00:08:55,780
‫دقیقاً.

115
00:08:55,780 --> 00:09:00,090
‫جناب سرهنگ... تو وضعیت فعلی، نمی‌تونیم به خوبی ازش استقبال کنیم...

116
00:09:00,400 --> 00:09:01,720
‫خواهش می‌کنم.

117
00:09:03,830 --> 00:09:07,350
‫که این‌طور. حدس می‌زنم حتماً یه خبرهایی هست.

118
00:09:08,770 --> 00:09:11,240
‫مطمئنم خودتون بالأخره خبردار می‌شین.

119
00:09:11,240 --> 00:09:14,350
‫می‌گن در دروازه رو می‌شه بست اما دهن مردم رو نه.

120
00:09:16,260 --> 00:09:20,810
‫امروز من فرمانده‌ی یکی از تیم‌های ضربت سیارِ سمندر می‌شم،

121
00:09:20,810 --> 00:09:24,030
‫با تیم ضربتی که زیر دست خودم خدمت می‌کنن.

122
00:09:24,880 --> 00:09:27,490
‫شما هم زیر نظر من خدمت می‌کنین،

123
00:09:27,490 --> 00:09:31,970
‫اما در واقع، شما همچنان فرماندهی واقعی رو به عهده خواهید داشت.

124
00:09:31,970 --> 00:09:37,600
‫به عبارت دیگه، من نفر دوم تیم ضربت خیالیِ رِروگن هستم،

125
00:09:37,600 --> 00:09:40,970
‫در حالی که فرماندهی واقعی تیم ضربت سمندر رو به عهده دارم.

126
00:09:42,970 --> 00:09:44,640
‫همین‌طوره.

127
00:09:44,640 --> 00:09:47,720
‫اما یه چیزی هست که باید ازتون بخوام تحمل کنید.

128
00:09:48,480 --> 00:09:52,240
‫اسم من قراره توی گزارش‌های رسمی نبرد ثبت بشه.

129
00:09:52,910 --> 00:09:56,850
‫حداقل توی طبقه‌بندی اسناد، من قراره اعتبار کارتون رو بدزدم.

130
00:09:57,160 --> 00:09:57,990
‫پس...

131
00:09:59,250 --> 00:10:00,570
‫لطفاً منو ببخشید.

132
00:10:05,380 --> 00:10:08,340
‫یکی دیگه مسئولیت کارها رو روی کاغذ قبول می‌کنه...

133
00:10:08,340 --> 00:10:10,950
‫تازه بچه‌های بخش پرنسلم بهم بدهکار می‌شن؟

134
00:10:11,470 --> 00:10:13,970
‫بهتر از این نمی‌شه.

135
00:10:13,970 --> 00:10:15,540
‫ولی بازم...

136
00:10:17,220 --> 00:10:22,080
‫من سربازی‌ام که قسم خوردم به کشورم خدمت کنم.

137
00:10:22,600 --> 00:10:26,440
‫نمی‌گم که کاملاً با این موضوع موافقم...

138
00:10:26,440 --> 00:10:30,920
‫اما امیدوارم قول بدید که بابت این کار هوام رو داشته باشین.

139
00:10:32,890 --> 00:10:34,690
‫خیالم راحت شد.

140
00:10:34,690 --> 00:10:37,040
‫انتظار داشتم بهم شلیک کنید.

141
00:10:38,660 --> 00:10:41,380
‫چه شوخی‌های جالب‌انگیزی می‌کنین.

142
00:10:45,780 --> 00:10:48,080
‫خوش‌وقتم، سرکار خانم.

143
00:10:48,080 --> 00:10:51,330
‫من هرچی بگین از سر گذروندم، جناب سرهنگ.

144
00:10:51,550 --> 00:10:54,430
‫از فرق سرم تا نوک پام غرقِ خون بوده.

145
00:10:54,430 --> 00:10:58,420
‫سرکار خانم یا جناب سرهنگش فرقی نمی‌کنه، هرجور راحتید صدام کنید.

146
00:11:00,630 --> 00:11:04,720
‫من به‌عنوان ناظر به این‌جا اعزام شدم. ژنرال ویرجینیو کالاندرو هستم.

147
00:11:05,060 --> 00:11:07,690
‫سرهنگ دوم تانیا فون دگورچاف هستم.

148
00:11:10,030 --> 00:11:13,550
‫شنیده بودم که عنوان باشکوه نقره‌ای رو دارید،

149
00:11:13,550 --> 00:11:16,410
‫ولی بازم از دیدن ظاهرتون تعجب کردم.

150
00:11:16,410 --> 00:11:20,160
‫هرچی سطح بدن کم‌تر در معرض دید باشه، هدف قرار گرفتنم سخت‌تره.

151
00:11:20,160 --> 00:11:22,400
‫مراقب گلوله‌های سرگردون باشید.

152
00:11:24,220 --> 00:11:25,800
‫باید همین‌کارم بکنم.

153
00:11:25,800 --> 00:11:28,480
‫وقتی تو میدون نبرد باشم، این‌جوری خم می‌شم.

154
00:11:29,800 --> 00:11:32,510
‫به خط مقدم خوش اومدین.

155
00:11:33,310 --> 00:11:38,470
‫به نمایندگی از متحدانتون در امپراتوری، بهتون خوش‌آمد می‌گم.

156
00:11:53,410 --> 00:11:55,410
‫همیشه وعده‌های غذایی گرم دارید؟

157
00:11:56,720 --> 00:11:59,520
‫غذا روی روحیه‌ی افراد تأثیر داره.

158
00:11:59,520 --> 00:12:01,520
‫تا از دهن نیفتاده بخورین، جناب سرهنگ.

159
00:12:05,470 --> 00:12:09,540
‫نیروهاشون خوب سازماندهی شدن، حتی با این‌که توی خط مقدمیم.

160
00:12:10,760 --> 00:12:16,380
‫مطمئنم امپراتوری حتماً ثروت هنگفتی رو خرج نگهداری‌شون می‌کنه.

161
00:12:18,980 --> 00:12:20,800
‫وضعیت اطراف‌مون چطوره؟

162
00:12:20,800 --> 00:12:25,350
‫بله! کاپیتان آرنس همین الان با یه گروه از تانک‌های دشمن روبه‌رو شد.

163
00:12:25,350 --> 00:12:26,430
‫ببخشید،

164
00:12:27,070 --> 00:12:29,750
‫اما می‌تونم موقع این بحث حضور داشته باشم؟

165
00:12:29,750 --> 00:12:31,680
‫بله، حتماً.

166
00:12:31,980 --> 00:12:34,900
‫صادقانه بگم؛ ترجیح می‌دم سرت تو کون خودت باشه، ولی خب...

167
00:12:35,580 --> 00:12:38,330
‫به نظر می‌رسه دارید تو یه منطقه‌ی مسکونی می‌جنگید.

168
00:12:38,330 --> 00:12:40,370
‫چطور باهاش کنار میاید؟

169
00:12:40,370 --> 00:12:42,680
‫من بهش می‌گم توپخونه.

170
00:12:42,680 --> 00:12:45,890
‫توپخونه؟ بدون هیچ هشداری؟ اونم بالای یه منطقه‌ی مسکونی؟

171
00:12:45,890 --> 00:12:48,860
‫بله. این‌طوری تلفات به حداقل می‌رسه.

172
00:12:48,860 --> 00:12:53,540
‫سرهنگ، این کار نقض قوانین بین‌المللی جنگ نیست؟

173
00:12:53,800 --> 00:12:56,550
‫توافقنامه‌ای که بهش اشاره می‌کنید، متقابله.

174
00:12:56,550 --> 00:13:01,180
‫فقط زمانی اعمال می‌شه که همه‌ی طرفین جنگ امضاش کرده باشن.

175
00:13:01,180 --> 00:13:04,050
‫و فقط تو نبردهای بین همون طرفین اعمال می‌شه.

176
00:13:04,410 --> 00:13:09,140
‫تا جایی که می‌دونم، فدراسیون امضاکننده نیست.

177
00:13:09,540 --> 00:13:11,950
‫که یعنی سوزوندن یه شهر مشکلی نداره؟

178
00:13:12,400 --> 00:13:13,470
‫بله.

179
00:13:13,470 --> 00:13:16,080
‫اون‌ها همین کارو با شهرهای امپراتوری کردن.

180
00:13:16,080 --> 00:13:18,180
‫پس همون بلا هم سر خودشون میاد.

181
00:13:18,580 --> 00:13:20,030
‫صبر کن!

182
00:13:20,030 --> 00:13:21,990
‫می‌خوای یه کلیسا رو نابود کنی؟

183
00:13:21,990 --> 00:13:25,030
‫حمله به نیروهای مذهبی نقض قوانین جنگیه!

184
00:13:25,420 --> 00:13:28,060
‫عه؟ منظورتون رو نمی‌فهمم.

185
00:13:28,060 --> 00:13:30,990
‫اماکن و نیروهای مذهبی باید تحت حفاظت قرار بگیرن...

186
00:13:30,990 --> 00:13:32,910
‫تأیید کردیم که اون ساختمون...

187
00:13:32,910 --> 00:13:35,750
‫فاقد علائم لازم برای شناخته‌شدن به‌عنوان یه مکان مذهبیه.

188
00:13:36,310 --> 00:13:37,550
‫چی؟

189
00:13:37,800 --> 00:13:42,090
‫ما به قوانین ارتش و قوانین جنگ احترام می‌ذاریم.

190
00:13:42,090 --> 00:13:45,520
‫اما واقعیت اینه که هیچ نشونی اون‌جا نیست.

191
00:13:45,520 --> 00:13:48,050
‫اما معلومه اون...

192
00:13:50,180 --> 00:13:54,060
‫جناب سرهنگ، شما نشونه‌ای می‌بینید؟

193
00:13:56,970 --> 00:13:58,040
‫نه.

194
00:14:18,740 --> 00:14:22,640
‫از همکاری سخاوتمندانه‌تون سپاسگزارم!

195
00:14:29,490 --> 00:14:32,310
‫می‌خواستید درباره‌ی چی صحبت کنید؟

196
00:14:32,740 --> 00:14:35,810
‫می‌رم سر اصل مطلب. می‌خوام ازتون یه سوال بپرسم.

197
00:14:36,130 --> 00:14:39,070
‫اگه بتونم جواب بدم قطعاً دریغ نمی‌کنم.

198
00:14:40,540 --> 00:14:44,830
‫می‌خوام دیدگاه‌تون رو نسبت به پایان این جنگ بدونم.

199
00:14:46,560 --> 00:14:48,520
‫برای همین اومدم این‌جا!

200
00:14:49,050 --> 00:14:52,680
‫فهمیدم... پس ایلیدوا داره سعی می‌کنه به‌عنوان میانجی صلح عمل کنه؟

201
00:14:53,120 --> 00:14:56,780
‫اونا می‌خوان خروجی‌ای که دنبالش می‌گشتیم رو بهمون بدن؟

202
00:14:57,230 --> 00:14:59,670
‫ مطمئنم پذیرفتنش سخته...

203
00:14:59,670 --> 00:15:01,920
‫اما مایلید سازش کنید؟

204
00:15:02,240 --> 00:15:06,000
‫یعنی می‌تونم برای فرار از باتلاق سازش کنم؟

205
00:15:06,270 --> 00:15:08,170
‫معلومه که می‌تونم!

206
00:15:08,170 --> 00:15:10,500
‫جلوگیری از ضرر! الان بهترین‌ وقت برای جلوگیری از ضرره!

207
00:15:10,500 --> 00:15:14,730
‫می‌شه بگید حداقل شرایطی که حاضرید بپذیرید چیه؟

208
00:15:15,260 --> 00:15:17,840
‫شرایط؟ من هیچ شرطی ندارم.

209
00:15:17,840 --> 00:15:20,350
‫هــــا؟ هیچ شرطی... ندارین؟

210
00:15:20,670 --> 00:15:23,080
‫من یه سربازم.

211
00:15:23,080 --> 00:15:26,600
‫قسم خوردم از هر دستوری که تابع قوانینه، اطاعت کنم.

212
00:15:26,970 --> 00:15:30,610
‫اگه رهبرامون راهی برای پایان جنگ پیدا کنن،

213
00:15:30,610 --> 00:15:34,120
‫من شرط نمی‌ذارم، فقط اطاعت می‌کنم.

214
00:15:34,120 --> 00:15:39,490
‫وظیفه‌ام برای اطاعت از دستورات قانونی بالاترین اولویت منه.

215
00:15:39,490 --> 00:15:42,350
‫سرباز بودن یعنی همین.

216
00:15:43,210 --> 00:15:44,830
‫می‌فهمم.

217
00:15:44,830 --> 00:15:49,800
‫پس امپراتوری حتی تو خط مقدم هم منافع ملیش رو اولویت می‌ده؟

218
00:15:49,800 --> 00:15:51,080
‫بله.

219
00:15:51,080 --> 00:15:54,790
‫حتی پایین‌ترین فرمانده‌های خط مقدم هم اطاعت می‌کنن!

220
00:15:54,790 --> 00:15:58,750
‫اون‌ها به طرز وحشتناکی نسبت به دستورات‌شون وفادارن!

221
00:15:59,170 --> 00:16:02,020
‫چطور می‌تونیم متقاعدشون کنیم...

222
00:16:02,020 --> 00:16:04,760
‫پس به حرف‌مون گوش می‌دن.

223
00:16:05,140 --> 00:16:08,860
‫یه راه برای موفقیت این میانجی‌گری پیدا کردم.

224
00:16:08,860 --> 00:16:12,520
‫حالا دیگه جنگ تموم می‌شه.

225
00:16:17,600 --> 00:16:22,950
‫کاری کردم اون ناظر جنگی بفهمه که ما سربازای امپراتوری هم آدمای عادی‌ایم.

226
00:16:23,370 --> 00:16:27,460
‫مطمئنم مذاکرات صلح از عالی هم عالی‌تر پیش می‌ره.

227
00:16:28,370 --> 00:16:30,670
‫سنگ تموم گذاشتم.

228
00:16:31,430 --> 00:16:34,790
‫حالا دیگه این جنگ تموم می‌شه...

229
00:16:39,470 --> 00:16:41,450
‫جناب سرهنگ، یه لحظه وقت دارید؟

230
00:16:41,450 --> 00:16:42,610
‫چیه؟!

231
00:16:42,610 --> 00:16:43,470
‫چی شده؟

232
00:16:43,750 --> 00:16:46,340
‫یه مهمان از ستاد فرماندهی استراتژیک اومده...

233
00:16:46,780 --> 00:16:48,080
‫دوباره؟!

234
00:16:49,390 --> 00:16:52,240
‫خیلی وقته ندیدمتون، جناب سرهنگ دگورچاف.

235
00:16:52,240 --> 00:16:56,230
‫از آخرین‌باری که یه قهوه‌ی واقعی خوردم مدت زیادی می‌گذره.

236
00:16:56,230 --> 00:16:59,370
‫اون چیزی که تو زادگاه‌مون به‌عنوان قهوه می‌خوریم...

237
00:16:59,370 --> 00:17:03,490
‫جناب سرهنگ اوگار، چی باعث شده تشریف بیارین این‌جا؟

238
00:17:03,720 --> 00:17:06,630
‫توی راه‌آهن نزدیک این‌جا به مشکلاتی برخوردیم.

239
00:17:06,630 --> 00:17:09,470
‫حین تعمیر کردنش یاد هم‌رزمم...

240
00:17:09,470 --> 00:17:11,630
‫از دانشکده‌ی نظامی افتادم و تصمیم گرفتم بهش یه سر بزنم.

241
00:17:12,370 --> 00:17:14,910
‫که این‌طور. خیلی از شنیدنش خوشحال شدم.

242
00:17:14,910 --> 00:17:16,550
‫این زیردستم، سرگرد وایس‌ـه.

243
00:17:16,550 --> 00:17:18,370
‫گفتم حالا که فرصتش پیش اومده، می‌تونه بهمون ملحق بشه.

244
00:17:19,280 --> 00:17:22,070
‫کم پیش میاد شما رو با یکی از زیردست‌هاتون ببینم.

245
00:17:22,450 --> 00:17:26,910
‫در واقع اومده این‌جا که نذاره موش‌های توی دیوار چیزی بشنون.

246
00:17:27,420 --> 00:17:28,720
‫منظورتون چیه؟

247
00:17:29,230 --> 00:17:34,080
‫شنیدم که ایلیدوا داره برای برقراری صلح تلاش‌هایی در پیش می‌گیره.

248
00:17:35,740 --> 00:17:38,240
‫پس صحبت‌هاش به گوش شما هم رسیده؟

249
00:17:38,240 --> 00:17:44,130
‫یه ناظر جنگی به‌زور بهم انداختن، برام سوال شده بود دلیلش چیه.

250
00:17:44,570 --> 00:17:47,140
‫نظر فرماندهی و بالادستی‌ها اینه که...

251
00:17:47,140 --> 00:17:50,740
‫برای پایان سریع‌تر جنگ باید سازش کنیم؟

252
00:17:51,050 --> 00:17:53,950
‫متأسفانه باید بگم... همین‌طوره.

253
00:17:53,950 --> 00:17:57,000
‫باید واقعیت رو بپذیریم.

254
00:17:57,000 --> 00:18:01,520
‫گمونم هر دو طرف بی‌خیال غرامت جنگی بشن...

255
00:18:01,520 --> 00:18:03,210
‫مناطق اشغالی رو ول کنن...

256
00:18:03,210 --> 00:18:06,350
‫و مرزها رو دقیقاً به حالت قبل از جنگ‌شون برگردونن؟

257
00:18:06,350 --> 00:18:10,330
‫شاید حتی پیمانی برای کوچیک‌ کردن ارتش همه‌ی طرفین امضا بشه.

258
00:18:10,330 --> 00:18:11,250
‫جناب سرهنگ...

259
00:18:12,160 --> 00:18:14,600
‫اون‌طوری صلح شرافتمندانه‌ای نمی‌شه.

260
00:18:14,600 --> 00:18:16,310
‫این فرقی با تسلیم شدن نداره!

261
00:18:18,650 --> 00:18:23,490
‫می‌دونید چقدر پول خرج کردیم؟ جون چند نفر این وسط از دست رفت؟

262
00:18:23,490 --> 00:18:28,220
‫پس به این معنی نیست که هرچی زودتر دست از فداکاری برداریم بهتر می‌شه؟

263
00:18:28,220 --> 00:18:32,000
‫فکر می‌کردم این رو بهتر از هر کسی درک کنید، جناب سرهنگ اوگار.

264
00:18:34,540 --> 00:18:37,520
‫سرگرد وایس، نظر تو چیه؟

265
00:18:38,010 --> 00:18:40,830
‫دوست دارم نظر مأموری که تو خط مقدمه رو بشنوم.

266
00:18:41,660 --> 00:18:44,250
‫ا ـ اجازه‌ش هست؟

267
00:18:44,250 --> 00:18:46,400
‫مشکلی نیست. حرف بزن.

268
00:18:48,230 --> 00:18:52,900
‫به‌نظر من بین پاداشی که فداکاری‌ها رو توجیه می‌کنه...

269
00:18:52,900 --> 00:18:55,840
‫و آینده‌ای که دیگه لازم نباشه هیچ فداکاری‌ای بشه،

270
00:18:56,510 --> 00:18:58,210
‫باید دومی رو انتخاب کرد.

271
00:18:58,210 --> 00:18:58,990
‫اوهوم.

272
00:18:59,390 --> 00:19:00,470
‫اما...

273
00:19:02,240 --> 00:19:03,650
‫نمی‌تونم قبولش کنم.

274
00:19:03,890 --> 00:19:05,040
‫چـــی؟

275
00:19:05,040 --> 00:19:09,130
‫این‌همه خون ریخته شده و آخرشم هیچی به هیچی...

276
00:19:09,130 --> 00:19:10,160
‫نمی‌تونم همین‌طور...

277
00:19:10,160 --> 00:19:11,990
‫صبر کن، صبر کن، صبر کن!

278
00:19:14,470 --> 00:19:18,210
‫شوکه‌ شدم... حتی تو هم این‌طوری فکر می‌کنی؟

279
00:19:18,720 --> 00:19:21,760
‫جناب سرهنگ، شما چطور می‌تونید قبولش کنید؟

280
00:19:21,760 --> 00:19:23,960
‫چون مجبورم!

281
00:19:23,960 --> 00:19:27,660
‫وظیفه‌ی فرمانده‌ی خط مقدم اینه که بدونه روی چی تمرکز کنه و از چی دست بکشه!

282
00:19:27,660 --> 00:19:29,890
‫اگه مجبوریم از ضرر جلوگیری کنیم، پس همین کارو می کنیم.

283
00:19:30,600 --> 00:19:33,190
‫متأسفم قربان، اما این فقط بحث منطقه.

284
00:19:34,200 --> 00:19:36,410
‫این چیزی جز... منطق نیست!

285
00:19:46,110 --> 00:19:47,690
‫اوضاع بده.

286
00:19:47,690 --> 00:19:50,520
‫حتی هم‌رزما و زیردستام که بهشون خیلی اعتماد دارم...

287
00:19:50,520 --> 00:19:53,090
‫اشــاره به پروژه هواپیمای مافوق صوت کــنــکــورد، رهنمون مناسبی برای آگاهی نسبت به این خطا است. کنکورد نمـونه بارز یک پـــروژه
‫نــامــوفــق است. بریتانیا و فرانسه هر دو می دانستند که تــجـــارت هواپیمای کنکورد به صرفه نیست، اما سال ها به خاطر مبالغ زیادی که
‫برای این پروژه هـــزیــنــه کرده بودند و یا حتی برای حفظ ظاهر، نتوانستند شکست این پروژه را پذیرفته و اعلام کنند. بــه همین دلیل هم
‫خـطای هزینه هدر رفته، به اثر کنکورد معروف شد. در نهایت پس از پرداخت ضررهای بیشتر، مجبور به پایان دادن به تولید این هواپیما شدند.

288
00:19:50,520 --> 00:19:53,090
‫قربانی اثر کنکورد شدن.

289
00:19:54,230 --> 00:19:58,100
‫با این اوضاع، هم ستاد فرماندهی استراتژیک هم رهبری عالی...

290
00:19:58,100 --> 00:20:01,180
‫نمی‌تونن به این راحتیا سربازای خط مقدم رو راضی کنن.

291
00:20:01,490 --> 00:20:04,430
‫نکنه مجبور بشن با زور سرکوب‌شون کنن؟

292
00:20:04,430 --> 00:20:08,600
‫کشتن سربازای خودی تو رزومه‌ی پس از جنگم جلوه‌ی بدی داره...

293
00:20:09,180 --> 00:20:11,180
‫ستاد استراتژیک امپراتوری

294
00:20:11,170 --> 00:20:15,600
‫خواسته‌های فدراسیون از طریق ایلیدوا به ما منتقل شده.

295
00:20:15,600 --> 00:20:18,070
‫اون‌ها به دنبال آتش‌بس بدون غرامت،

296
00:20:18,070 --> 00:20:21,780
‫بدون تغییرات قلرویی و بدون هیچ شرط اضافه‌ای هستن.

297
00:20:22,490 --> 00:20:24,290
‫جناب سرهنگ گاسمن،

298
00:20:24,690 --> 00:20:29,080
‫من پیامی از فرماندهی درباره‌ی مذاکرات صلح دارم.

299
00:20:29,080 --> 00:20:30,770
‫بگو بشنویم.

300
00:20:31,570 --> 00:20:36,370
‫اون‌ها خواسته‌های ما رو رد کردن، اما مذاکرات ادامه داره.

301
00:20:36,370 --> 00:20:38,490
‫با زمان کافی...

302
00:20:37,490 --> 00:20:39,440
‫خیلی نرم شدی.

303
00:20:39,440 --> 00:20:40,410
‫چی؟

304
00:20:41,200 --> 00:20:44,840
‫گفتم خیلی نرم شدی، زتور.

305
00:20:45,610 --> 00:20:49,490
‫من قبلاً با رهبری عالی در این مورد حرف زدم.

306
00:20:50,000 --> 00:20:52,350
‫نگو که...

307
00:20:52,600 --> 00:20:56,350
‫پس، من پاسخ کشورمون رو اعلام می‌کنم.

308
00:20:56,680 --> 00:20:57,830
‫بگو.

309
00:20:59,020 --> 00:21:00,400
‫«کون لق‌تون.»

310
00:21:00,770 --> 00:21:02,040
‫همین.

311
00:21:03,840 --> 00:21:06,760
‫ما با مشت‌های خودمون تقدیرمون رو رقم می‌زنیم.

312
00:21:06,760 --> 00:21:09,220
‫به دست کس دیگه‌ای نمی‌سپریمش.

313
00:21:09,880 --> 00:21:13,870
‫اراده‌ی ارتش ما تزلزل‌ناپذیره!

314
00:21:16,970 --> 00:21:19,780
‫اکنون عملیات پتک آهنین رو شروع می‌کنیم!

315
00:21:19,800 --> 00:21:29,800
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

316
00:22:50,260 --> 00:22:51,700
‫فرمانده‌ی گروهان چهارم!

317
00:22:51,700 --> 00:22:53,200
‫فرمانده‌ی گروهان سوم!

318
00:22:53,200 --> 00:22:54,390
‫فرمانده‌ی گروهان دوم!

319
00:22:54,390 --> 00:22:55,930
‫فرمانده‌ی گروهان اول!

320
00:22:58,020 --> 00:23:02,570
‫عجب، کسایی که تو واحد جادویی بودن پست‌هاشون عوض شده؟

321
00:23:02,570 --> 00:23:05,480
‫چی؟ پس سرگرد وایس...

322
00:23:05,480 --> 00:23:08,860
‫چون جناب سرهنگ دگورچاف قراره
‫تیم ضربت رو اداره کنن، جانشین‌شون شده.

323
00:23:09,390 --> 00:23:12,060
‫اون مسئول کل جادوگرا شده.

324
00:23:12,060 --> 00:23:15,030
‫فوق‌العاده‌ست! تبریک می‌گم!

325
00:23:14,450 --> 00:23:15,570
‫خفه‌شو!

326
00:23:19,330 --> 00:23:21,280
‫چـ ـ چرا؟

327
00:23:21,280 --> 00:23:25,440
‫راستش، از دست دادن پست فرماندهی گروهان یعنی پاداش کمتر...

328
00:23:25,440 --> 00:23:28,590
‫برای سرپا نگه داشتن واحد هم باید از جیب خودش مایه بذاره.

329
00:23:28,590 --> 00:23:30,970
‫درآمد خالصش درواقع کمتر شده.

330
00:23:31,480 --> 00:23:34,250
‫ترفیع گرفتن ترسناکه...

331
00:23:35,970 --> 00:23:40,050
‫قسمت بعد
‫عملیات پتک آهنین
