WEBVTT

00:00.100 --> 00:04.310
‫اواخر نوامبر، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۶

00:05.260 --> 00:06.910
‫فقط مهماته.

00:06.910 --> 00:08.730
‫اصلاً برای زندگی روزمره کافی نیست.

00:09.250 --> 00:12.250
‫حداقل امیدوار بودم چند جفت جوراب بدن.

00:12.250 --> 00:16.310
‫ما مستقیم برای ستاد فرماندهی استراتژیک
‫کار می‌کنیم و تمام چیزی که گیرمون میاد همینه.

00:16.310 --> 00:19.490
‫همین نشون می‌ده که اوضاع تو جبهه‌ی شرقی از چه قراره.

00:22.710 --> 00:24.500
‫چه آسمون مزخرفی.

00:24.520 --> 00:34.520
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:56.550 --> 02:01.470
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

02:07.380 --> 02:09.780
‫ببخشید... معطل شدی.

02:13.780 --> 02:18.570
‫البته کم پیش میاد ببینم تو منو برای نوشیدنی دعوت می‌کنی جایی.

02:19.040 --> 02:22.270
‫راستش یه چیز جالب پیدا کردم.

02:27.250 --> 02:28.800
‫روشنش کن.

02:38.210 --> 02:39.720
‫غافلگیر شدم.

02:39.720 --> 02:43.090
‫آدم رو یاد روزهای فرماندهی لودون تو هنگ میندازه.

02:45.070 --> 02:48.560
‫دقیقاً می‌بردت به همون روزهای جهنمی، نه؟

02:48.560 --> 02:50.260
‫آره، لعنت بهش.

02:50.260 --> 02:52.550
‫همین الانم می‌تونم حس کنم که پشتم خیس عرق شده.

02:52.550 --> 02:55.560
‫فقط جای شیپور بیدارباش ازش استفاده نمی‌شد؛

02:55.560 --> 02:58.530
‫برای غذا، حموم، حتی دستشویی رفتن هم بود.

02:58.790 --> 03:00.950
‫نمی‌دونم چطوری ازش جون سالم به در بردم.

03:00.950 --> 03:03.820
‫اگه تو نبودی عمراً می‌تونستم دووم بیارم.

03:04.030 --> 03:06.330
‫این در مورد جفتمون صدق می‌کنه.

03:06.680 --> 03:08.880
‫بهم گفته بودن دیگه از اینا نمی‌سازن.

03:10.000 --> 03:12.870
‫تو یه سمساری پیداش کردم.

03:12.870 --> 03:15.310
‫البته همچین ارزونم پام تموم نشد.

03:15.310 --> 03:19.370
‫برای مرور خاطرات اون روزها، قیمت ناچیزیه.

03:19.870 --> 03:21.260
‫بی‌راه نمی‌گی.

03:21.690 --> 03:25.390
‫می‌ذارمش همین‌جا باشه. هروقت خواستی بیا گوش کن.

03:26.810 --> 03:28.730
‫همین کارم باید بکنم.

03:29.390 --> 03:33.400
‫قسمت دوم
‫یک دوستیِ عجیب

03:34.820 --> 03:37.790
‫بیشتر از ۳۰ سال گذشته، نه؟

03:37.790 --> 03:40.840
‫زمان عین برق و باد می‌گذره، نه؟

03:40.840 --> 03:42.300
‫دقیقاً.

03:44.780 --> 03:49.630
‫اما وقت نداریم بشینیم قصه‌های روزی روزگاری‌مونو تعریف کنیم.

03:49.630 --> 03:51.040
‫درسته.

03:53.130 --> 03:56.570
‫زتور، ما سال‌های ساله همدیگه رو می‌شناسیم.

03:56.570 --> 04:00.800
‫به‌عنوان یه دوست قدیمی، ازت می‌خوام نظرت رو صادقانه بهم بگی.

04:02.280 --> 04:04.540
‫زمستون خیلی زود از راه رسید.

04:05.110 --> 04:09.270
‫الان دیگه نابودی سریع ارتش میدانی دشمن غیرممکنه.

04:09.270 --> 04:11.550
‫باید خطوط‌مون رو بازسازی کنیم.

04:12.440 --> 04:17.660
‫پس باید خودمون رو برای توهین‌های آدم‌های دوزاری آماده کنیم، نه؟

04:18.390 --> 04:20.510
‫مشکل این‌جاست که وقتی بهار بیاد چی می‌شه.

04:20.510 --> 04:23.330
‫فرض بر اینه که حملات رو از سر می‌گیریم؟

04:23.600 --> 04:25.820
‫تنها راه پیش رومون همینه.

04:27.020 --> 04:31.320
‫امپراتوری به‌زور داره تدارکات خودش رو تأمین می‌کنه.

04:31.650 --> 04:36.040
‫تازه اونم با فرض اینکه از تمام منابع ممکن استفاده کنه.

04:37.490 --> 04:40.840
‫حتی همین الانم داره خون ریخته می‌شه.

04:42.600 --> 04:43.850
‫با این‌حال...

04:44.570 --> 04:49.370
‫آینده‌مون هنوز کاملاً مغلوب یأس و ناامیدی نشده.

04:50.140 --> 04:53.600
‫پایتخت پادشاهی متفقین: لاندینیوم

04:53.840 --> 04:57.790
‫خب... دوست جدیدمون، اون شیطانه چطور کار می‌کنه؟

04:57.790 --> 05:01.320
‫تو بهترین حالت، اونا و امپراتوری همدیگه رو قتل‌عام می‌کنن.

05:01.320 --> 05:04.120
‫فدراسیون... داره دست‌وپا می‌زنه.

05:04.120 --> 05:07.940
‫انگار می‌خوان جادوگرهایی رو که پاکسازی کرده بودن، برگردونن،

05:07.940 --> 05:11.280
‫اما نمی‌تونن از برتری عددیشون استفاده کنن.

05:11.280 --> 05:12.370
‫بنابراین...

05:12.370 --> 05:15.560
‫بیاید از اون ارتش داوطلب استفاده کنیم.

05:15.870 --> 05:18.780
‫می‌تونیم وانمود کنیم داریم با فدراسیون همکاری می‌کنیم،

05:18.780 --> 05:23.140
‫در حالی که همون اطلاعاتی رو به‌دست میاریم
‫که اگه ازشون جاسوسی می‌کردیم به‌دست میاوردیم.

05:23.130 --> 05:26.050
‫پایتخت فدراسیون: مسکووا

05:24.160 --> 05:26.060
‫در این مورد مطمئنی؟

05:26.060 --> 05:27.550
‫معلومه.

05:27.550 --> 05:31.790
‫فرستادن نیرو به ارتش داوطلب دقیقاً همون چیزیه که نیاز داریم.

05:31.790 --> 05:34.350
‫ترجیح می‌دم پادشاهی متفقین...

05:34.350 --> 05:37.340
‫به‌عنوان یه متحد برامون کار کنه تا اینکه دشمنمون باشه.

05:37.340 --> 05:39.680
‫از حالا به بعد یه استراتژی تبلیغاتی لازم داریم.

05:40.750 --> 05:46.460
‫خوشبختانه، ما در حال جنگ با امپراتوری یعنی دشمن مشترک تمام دنیا هستیم.

05:46.460 --> 05:49.940
‫باید به همه نشون بدیم که فدراسیون آدم‌خوبه‌ی داستانه.

05:50.470 --> 05:52.740
‫پس یه شخص مناسب رو برای این کار انتخاب می‌کنیم.

05:52.740 --> 05:57.080
‫آره. کسی که به حزب وفادار و آرمان‌گرا باشه، باید مسئول بشه.

05:57.480 --> 06:01.070
‫و یه جادوگر هم باید باشه که کاریزما داشته باشه.

06:01.070 --> 06:02.080
‫اطاعت می‌شه.

06:06.320 --> 06:08.050
‫معلومه، مگه نه؟

06:08.050 --> 06:13.300
‫این همون ارتشیه که اون پری رو دیده!

06:13.300 --> 06:16.040
‫نگران نباش، به زودی به چنگ میارمت!

06:18.730 --> 06:23.520
‫ای بابا... مقامات بالا دارن سروکله زدن با رفقاشون رو میندازن گردن ما.

06:20.190 --> 06:23.520
‫فرمانده گردان ارتش داوطلب چندملیتی (شهروند پادشاهی متفقین)
‫سـرهـنـگ دوم ویلیام داگلاس دریـک

06:33.430 --> 06:35.450
‫عذر می‌خوام که معطل شدین.

06:35.450 --> 06:40.040
‫کمیسر سیاسی فدراسیون وابسته به ارتش داوطلب چندملیتی
‫سـتـوان لـیـلـیـا ایوانوونا تـانـچـکـا

06:35.820 --> 06:38.840
‫من لیلیا ایوانوونا تانچکا هستم.

06:38.840 --> 06:42.000
‫ایشون هم جادوگر فدراسیون، سرهنگ میکل هستن.

06:40.040 --> 06:42.960
‫افسر فرمانده فدراسیون در ارتش داوطلب چندملیتی
‫ســرهــنــگ مـــیـــکـــل

06:42.960 --> 06:47.090
‫من کمیسر سیاسی و ستوانِ ارتش فدراسیون هستم.

06:47.450 --> 06:50.670
‫البته می‌شه گفت چیزی جز یه پادوی ساده نیستم.

06:50.670 --> 06:55.050
‫یادم باشه بعداً ببینم «پادو» توی زبون فدراسیون چه معنی‌ای می‌ده.

06:55.320 --> 07:00.160
‫منم سرهنگ دوم دریک، از نیروی هوایی ۴۲ پادشاهی متفقین هستم.

07:00.160 --> 07:02.990
‫از دیدنتون خوش‌وقتیم، سرهنگ دوم دریک.

07:02.990 --> 07:04.270
‫از طرف حزب،

07:04.270 --> 07:07.450
‫از فداکاری‌ها و خدمات یگان شما کمال تشکر رو دارم.

07:07.920 --> 07:12.110
‫مطمئنم همرزم‌های کشته‌شده‌م قدردان این حرفتون می‌شن.

07:12.110 --> 07:13.010
‫ببخشید...

07:14.320 --> 07:16.830
‫نیروی داوطلب ایالات متحد
‫سـتـوان مـــری ســـو

07:14.330 --> 07:16.880
‫شما افسر سیاسی فدراسیون هستید؟

07:17.380 --> 07:18.780
‫ستوان سو؟

07:19.410 --> 07:21.910
‫من ستوان مری سو هستم.

07:21.910 --> 07:26.720
‫شنیدم که افسران سیاسی در مورد جنبه‌های زندگی نظامی مشاوره می‌دن.

07:27.040 --> 07:30.780
‫راستش، کشته‌شده‌های یگان ما تو این خاک دفن شدن...

07:30.780 --> 07:33.180
‫ستوان، قبلاً در این مورد بحث کردیم.

07:33.450 --> 07:35.850
‫اما اونا باید تو وطن خودشون به خاک سپرده شن!

07:36.290 --> 07:38.750
‫خواهش می‌کنم اجازه بدید تو وطن خودشون دفن بشن.

07:39.680 --> 07:42.760
‫همه به وطنشون اهمیت می‌دن.

07:42.760 --> 07:43.990
‫درسته؟

07:46.310 --> 07:49.440
‫احساسی که داری رو... کاملاً درک می‌کنم!

07:49.440 --> 07:52.780
‫اگه اجازه بدی، هر کمکی از دستم بربیاد برات انجام می‌دم!

07:53.100 --> 07:55.040
‫جـ ـ جدی می‌گین؟

07:56.510 --> 07:59.940
‫ستوان سو، اشکالی نداره مری صدات کنم؟

07:59.940 --> 08:01.030
‫البته!

08:01.030 --> 08:02.500
‫ممنون.

08:02.930 --> 08:05.040
‫تو هم منو لیلیا صدا کن.

08:05.320 --> 08:08.020
‫میای با هم دوست بشیم؟

08:08.020 --> 08:09.800
‫بله، خوشحالم می‌شم.

08:10.750 --> 08:13.860
‫کمکت می‌کنم یادداشت‌ها رو آماده کنی.

08:13.860 --> 08:15.750
‫چشم، ممنون می‌شم.

08:16.720 --> 08:20.320
‫دوست ستوانتون خیلی سریع کار می‌کنه.

08:21.130 --> 08:23.860
‫مطمئنم کار سختی در پیش دارید، سرهنگ.

08:25.410 --> 08:28.880
‫راستش... اون کارش از خیلی‌ها بهتره.

08:29.550 --> 08:32.300
‫واقعاً؟ داری شوخی می‌کنی.

08:34.210 --> 08:39.030
‫در واقع، این امر که اون یکی از کمسیرهای سیاسی کشورمه باورنکردنیه.

08:39.310 --> 08:40.670
‫خب...

08:42.780 --> 08:44.040
‫نمی‌دونم چی بگم.

08:44.590 --> 08:46.850
‫ولی خبر خوبی نیست.

08:57.900 --> 09:02.010
‫این حملات ایذایی روزبه‌روز دارن بدتر می‌شن.

09:02.360 --> 09:07.280
‫چرا سربازای فدراسیون با این همه حمله‌ی بی‌پروا همراهی می‌کنن؟

09:09.220 --> 09:11.780
‫بازجوهای پلیس نظامی چی فهمیدن؟

09:11.780 --> 09:14.240
‫زندانی‌ها همه حرفشون یکی بود.

09:14.640 --> 09:18.020
‫همون چیزایی که انتظار داری از یه هوادار کمونیست بشنوی.

09:18.480 --> 09:20.740
‫کمونیست‌ها همینن دیگه.

09:20.740 --> 09:24.070
‫به‌نظر میاد «آرمان‌های والاشون» خوب پخش شده.

09:24.070 --> 09:26.450
‫وجب‌به‌وجب قلمروشون رو گرفته.

09:26.450 --> 09:30.580
‫سرهنگ... شما واقعاً از کمونیست‌ها متنفرین، نه؟

09:31.000 --> 09:33.960
‫از زندگی قبلیم همین‌طوری بودم.

09:33.960 --> 09:35.250
‫ببخشید...

09:35.700 --> 09:38.950
‫منم گزارش‌ها رو خوندم.

09:38.950 --> 09:42.470
‫همه‌شون خیلی شبیه به هم و پر از تعصب به نظر می‌رسن.

09:43.050 --> 09:44.640
‫منظورت چیه؟

09:45.220 --> 09:48.850
‫من خودم با چندتاشون مصاحبه کردم.

09:48.850 --> 09:50.500
‫اینم گزارششه.

09:51.170 --> 09:52.840
‫حالا که بهش فکر می‌کنم،

09:52.840 --> 09:57.890
‫خانواده‌ی ستوان اون دوره‌ای که انقلاب شد
‫بار و بندیل‌شونو جمع کردن و از فدراسیون فرار کردن.

09:57.890 --> 10:00.360
‫باز خوبه یکی رو داریم که زنده‌ست و به زبون فدراسیون مسلطه.

10:02.740 --> 10:04.570
‫همه‌شون به جز افسرای سیاسی...

10:04.570 --> 10:07.580
‫احساس بیگانگی نسبت به کمونیسم ابراز کردن؟

10:07.580 --> 10:08.380
‫بله.

10:08.640 --> 10:13.540
‫به‌طور دقیق‌تر، عدم حمایت از افسران مافوقشون.

10:13.540 --> 10:18.220
‫و به‌نظر می‌رسید این صداها توی گزارش‌های نهایی حذف شده بودن...

10:24.300 --> 10:29.080
‫جناب افسر، می‌شه یه نخ سیگار بکشم؟

10:29.480 --> 10:34.250
‫من یه جادوگر نیروی هوایی‌ام. طبق مقررات نمی‌تونم سیگار بکشم.

10:35.790 --> 10:38.980
‫تنباکو ریه‌ها رو نابود می‌کنه.

10:43.060 --> 10:45.620
‫پس... یعنی فندکم نداری، نه؟

10:45.820 --> 10:48.000
‫درسته. شرمنده‌تم.

10:48.690 --> 10:52.340
‫دست‌خوش سرگرد وایس. تو این کارا خبره‌ست.

10:55.020 --> 10:59.220
‫بهم توضیح بده... چرا شماها... نــه؛

10:59.220 --> 11:01.080
‫«تو» به چه دلیل می‌جنگی؟

11:01.340 --> 11:05.760
‫چرا می‌جنگیم؟ معلومه دیگه، واسه دل خودمون.

11:05.760 --> 11:08.100
‫ما برای یه آینده‌ی بهتر می‌جنگیم.

11:08.650 --> 11:10.100
‫یه آینده‌ی بهتر؟

11:10.100 --> 11:15.310
‫اگه شکستتون بدیم، جامعه‌مون یکم بهتر می‌شه، غیر از اینه؟

11:16.420 --> 11:17.910
‫بذار یه سؤال دیگه بپرسم.

11:18.220 --> 11:22.960
‫چرا باورت اینه که جنگیدن با ما جامعه‌تون رو بهتر می‌کنه؟

11:22.960 --> 11:24.920
‫چون به کمونیسم اعتقاد داری؟

11:25.890 --> 11:28.910
‫منم تقریباً به همون اندازه‌ای که تو بهش اعتقاد داری، بهش معتقدم.

11:30.430 --> 11:32.910
‫جواب خیلی هوشمندانه‌ای بود.

11:35.800 --> 11:38.240
‫می‌گما... خری چیزی هستی؟

11:39.280 --> 11:41.930
‫کسیم هست که زادگاهش رو دوست نداشته باشه؟

11:43.210 --> 11:44.920
‫بدون هیچ قید و شرطی.

11:45.590 --> 11:46.830
‫اشتباه می‌گم؟

11:47.920 --> 11:52.370
‫پس بذار مطمئن شم. داری برای زادگاهت می‌جنگی، درسته؟

11:54.010 --> 11:57.590
‫شنیده بودم سربازای امپراتوری باهوشن.

11:57.590 --> 12:01.180
‫ولی هیچ فرقی با کمیسر سیاسی ندارین.

12:01.180 --> 12:02.420
‫هوی، خوب گوش کن...

12:02.420 --> 12:04.240
‫ما برای زادگاه‌مون می‌جنگیم.

12:04.240 --> 12:06.400
‫دلیلی بیشتر از این نیازه؟

12:06.400 --> 12:09.050
اگه بتونیم واسه خودمون اسم و رسمی به‌دست بیاریم،

12:09.050 --> 12:13.010
‫اون حرومیای حزب یه‌ بارم شده بهمون گوش می‌دن.

12:23.750 --> 12:26.510
‫«کسیم هست که زادگاهش رو دوست نداشته باشه؟»

12:26.510 --> 12:28.210
‫همین حرفو زد، نه؟

12:28.210 --> 12:29.760
‫بله. دقیقاً همین حرف رو زد.

12:30.700 --> 12:32.630
ریدم توش.

12:32.630 --> 12:35.170
‫پس بگو چرا انقدر روحیه‌شون بالاست...

12:35.540 --> 12:36.930
جناب سرهنگ؟

12:36.930 --> 12:37.760
دوزاریت کجه؟

12:38.300 --> 12:40.940
پیش خودمون فکر می‌کردیم داریم با کمونیست می‌جنگیم،

12:40.940 --> 12:43.230
‫ولی تمام مدت داشتیم با ناسیونالیست‌ها می‌جنگیدیم!

12:44.850 --> 12:49.620
‫درواقع با این فرمونی که پیش گرفتیم، داشتیم قوی‌ترشون می‌کردیم!

12:57.750 --> 13:00.750
‫ستاد فرماندهی استراتژیک امپراتوری

13:04.000 --> 13:06.880
‫اجازه بدید به‌طور ساده بیانش کنم.

13:06.880 --> 13:09.170
تعداد زیادی ازشون کشتیم.

13:09.900 --> 13:11.760
‫انتظار نداشتم اینو ازت بشنوم.

13:12.220 --> 13:14.150
‫فکر می‌کردم کسی برنده‌ی جنگی مثل این می‌شه که...

13:14.150 --> 13:17.040
‫کوه اجساد بزرگ‌تری پشت‌سرش به‌جا بذاره.

13:17.040 --> 13:18.770
‫درست عرض می‌کنید.

13:18.770 --> 13:23.440
‫هرچند اگه بتونیم دشمن رو نه با تیر، بلکه با کلمات شکست بدیم...

13:23.440 --> 13:25.540
هزینه‌ی کم‌تری پامون در میاد.

13:25.540 --> 13:28.150
‫ولی اینی که می‌گی نتیجه‌ای نداده.

13:28.370 --> 13:33.150
همین الانشم ترتیبی دادیم که خرابکارها در راستای
ضدکمونیست‌ها پروپاگاندا راه بندازن.

13:33.460 --> 13:36.470
‫هرچند هیچ نتیجه‌ای برامون نداشته.

13:36.470 --> 13:38.040
‫پس بیاید روش‌مون رو عوض کنیم.

13:38.430 --> 13:41.790
لطفاً قید حمله‌کردن به ایدئولوژی‌هاشون رو بزنید.

13:42.670 --> 13:43.540
‫چی گفتی؟

13:43.540 --> 13:45.480
‫چیزی که بهش نیاز داریم منطق نیست.

13:45.480 --> 13:49.920
‫قربان، چیزی که اهمیت داره احساسات مردمه.

13:50.310 --> 13:55.370
‫پروپاگاندامون نباید در راستای تضعیف روحیه‌ی دشمن باشه.

13:55.370 --> 13:57.560
‫بلکه باید تلاش کنیم تا بین‌شون تفرقه بندازیم.

13:58.320 --> 14:01.230
‫دشمن‌هامون از روی وفاداری‌شون به حزب نمی‌جنگن.

14:01.230 --> 14:04.370
‫بلکه سلاح‌هاشون رو دست می‌گیرن و برای زادگاه‌شون می‌جنگن.

14:04.630 --> 14:07.610
‫اوه، اینا نتایج بازجویی هستن.

14:08.980 --> 14:11.860
پلیس نظامی‌مون با پیش‌داوری زیادی وارد این ماجرا شد.

14:12.630 --> 14:15.890
خودمم چشم دیدن این کمونیستای تخم‌سگو ندارم،

14:15.890 --> 14:18.370
واسه همین حواسم به این قضیه نبود.

14:20.380 --> 14:25.120
‫چیزی که دشمن‌مون رو در میدون نگه می‌داره ایدئولوژی نیست، ملی‌گراییه.

14:25.120 --> 14:30.140
که یعنی کارمون باید جدا کردن کمونیست‌ها از بقیه‌ی افرادشون باشه.

14:30.140 --> 14:35.760
پس یعنی در مورد ملی‌گرایی فدراسیون با
روش «تفرقه بنداز و حکومت کن» پیش بریم؟

14:35.760 --> 14:40.630
‫نه، «حکومت کردن» چیزیه که ارتش‌مون دیگه قدرت کافی برای انجامش نداره.

14:40.820 --> 14:44.070
‫چیزی که بهش نیاز داریم کسیه که بتونم وظایف رو بهش محول کنیم.

14:44.490 --> 14:46.780
‫یه دوست واقعی و حقیقی.

14:47.200 --> 14:49.420
‫پیشنهاد جالبی بود.

14:49.420 --> 14:54.240
اما واسه منی که پا به سن گذاشتم، پیدا کردن
دوستای جدید دیگه کار راحتی نیست.

14:54.240 --> 14:58.260
‫اما یه جمله‌ی معروف دیپلماتیک وجود داره؛

14:58.260 --> 15:00.830
‫«دشمن دشمنم دوست منه.»

15:01.080 --> 15:04.080
پس می‌گی در مورد اینکه با کی دوست بشیم نظری داری؟

15:04.370 --> 15:05.590
‫البته.

15:06.180 --> 15:10.540
‫شوراهای ملی که تو بخش‌های اشغال‌شده‌ی جبهه‌ی شرقی قرار دارن ایده‌آلن.

15:10.970 --> 15:13.050
‫اگه باهاشون همکاری کنیم...

15:13.050 --> 15:15.670
‫باید بتونیم تعداد حملات چریکی به جبهه‌ی شرقی رو کم‌تر کنیم.

15:17.430 --> 15:21.930
‫قربان، ما می‌تونیم دوست پیدا کنیم!

15:27.970 --> 15:29.860
‫یه واگن تدارکات دیگه رو هم از دست دادیم؟

15:29.860 --> 15:33.150
‫بله، مثل اینکه بهش حمله شده.

15:33.800 --> 15:37.000
‫این‌طوری باید با آب خودمونو سیر کنیم.

15:37.000 --> 15:40.870
‫شنیدم یه‌نفر تو یکی از گشت‌زنی‌ها به طرز عجیبی مرد.

15:41.220 --> 15:44.540
‫داستان مسموم شدن چاه هم هست...

15:50.190 --> 15:51.600
‫بفرما خودت بخور.

15:52.040 --> 15:54.720
‫چی شده؟ چه خبره؟

15:54.720 --> 15:57.750
‫چـ ـ چیزی نیست.

15:57.750 --> 15:59.820
‫محض اطمینان بذارین بگم.

15:59.820 --> 16:04.050
‫موقع مواجهه با محلی‌ها وظیفه‌ دارین شدیداً از قوانین بین‌المللی پیروی کنین.

16:04.050 --> 16:07.800
‫حتی اگه اتفاقی هم افتاد، به صورت مناسب بهش رسیدگی کنین.

16:07.800 --> 16:11.860
‫حـ ـ حتی الان هم باید همون‌طور باهاشون رفتار کنیم
‫که وقتی تو زادگاه‌مون بودیم رفتار می‌کردیم؟

16:11.860 --> 16:14.040
‫راستشو بگم دیگه به اینجامون رسیده.

16:14.500 --> 16:17.740
‫تا حدودی می‌فهمم چی می‌گین.

16:18.230 --> 16:21.490
‫ولی خیلی زود تمام نگرانی‌هاتون رفع می‌شه.

16:24.250 --> 16:26.750
‫منطقه اشغالی امپراتوری در قلمرو فدراسیون

16:59.990 --> 17:03.540
‫اکنون، از طرف امپراتوری،

17:03.540 --> 17:07.530
‫اینجانب، سپهبد هانس فون زتور سخنرانی‌ خواهم کرد.

17:08.470 --> 17:11.310
‫خطاب به تمام افرادی که درحال گوش کردن هستند...

17:11.310 --> 17:15.360
ما در امپراتوری، تنها یک خواسته داریم.

17:16.260 --> 17:17.530
‫صلح.

17:17.530 --> 17:24.310
درست مثل شما، من هم خواستار برقراری صلح برای زادگاهم هستم.

17:25.820 --> 17:28.310
‫صلح. صلح. صلح.

17:28.840 --> 17:32.130
‫اگه به‌خاطر اون کمونیست‌های ملعون نبود،

17:32.130 --> 17:37.410
‫آیا ما و شما مسلح می‌شدیم؟ دلیلی براش بود؟

17:37.820 --> 17:42.580
‫ما صرفاً مسلح شدیم تا از زادگاهمون دفاع کنیم.

17:42.870 --> 17:46.580
‫قسم می‌خوریم به‌ محض رسیدن به صلح...

17:46.580 --> 17:50.340
‫سلاح‌هامون رو زمین گذاشته و به زادگاه خود برخواهیم گشت.

17:50.340 --> 17:55.080
‫ما قصدی بر اینکه مناطق اشغالی‌ رو جذب کنیم، نداریم.

17:55.080 --> 17:59.580
‫بزرگ‌ترین خواسته‌ی ما هم‌زیستی با مردم مستقلی‌ است...

17:59.580 --> 18:02.430
‫که قلمرو و دولت خودشون رو دارن!

18:03.230 --> 18:06.840
‫کسی هم هست که زادگاهش رو دوست نداشته باشه؟

18:06.840 --> 18:10.240
‫کسی هم هست که خونه‌ش رو دوست نداشته باشه؟

18:10.240 --> 18:11.860
‫ازتون تمنا می‌کنیم...

18:12.400 --> 18:15.350
به‌عنوان دوست و هم‌رزمتون...

18:16.090 --> 18:19.080
‫اشاره بـه داستان دفاع پوبلیوس هوراتیوس کوکلس، سرباز رومی و
‫دفاع مشهورش از پل سوبلیکیوس در جنگ میان روم و اتروسکان.

18:16.090 --> 18:19.080
‫مانند هوراسی بر فراز پل...

18:19.080 --> 18:23.530
‫خواهش‌مندم اجازه بدید دوشادوش شما قدم برداریم!

18:24.320 --> 18:27.240
‫حقاً که به‌عنوان یه شخص آدم بی‌نظیریه...

18:27.240 --> 18:29.770
‫و به‌عنوان عضوی از سازمان یه هیولاست.

18:30.410 --> 18:35.430
‫از طرف امپراتوری، اکنون و همین‌جا اعلام می‌کنم...

18:41.540 --> 18:46.250
‫که مناطق تحت کنترل نظامی خود رو به حکومت غیرنظامی واگذار خواهیم کرد!

18:53.290 --> 18:58.230
بنابراین، امیدوارم چنین باشد که آینده‌ی رایش و دوستان عزیزش...

18:58.530 --> 19:00.700
غرق در نور باشد!

19:02.340 --> 19:05.740
‫عجب کلاه‌برداریه.

19:06.140 --> 19:11.410
مطمئنم از الان یه اتاق مخصوص خودش براش تو جهنم آماده کردن.

19:13.880 --> 19:16.630
‫سفارت پادشاهی متفقین در مسکووا

19:14.200 --> 19:17.040
‫به سلامتی دوستان جدیدمون!

19:17.040 --> 19:20.140
‫به سلامتی همکاری باشکوه ارتش‌هامون!

19:20.140 --> 19:22.730
‫ما مایلیم یه جبهه‌ی دوم باز کنیم...

19:22.730 --> 19:25.220
‫تا به امپراتوری نشون بدیم چه دوست‌های خوبی هستیم!

19:25.220 --> 19:30.470
‫البته. اما زادگاه‌مون وسط یه جنگ وسیع هوایی افتاده...

19:31.580 --> 19:34.980
‫همرزم دبیر، یه مشکلی پیش اومده!

19:34.980 --> 19:37.600
‫امپراتوری... متحد شده!

19:37.600 --> 19:40.980
‫اونا با ملی‌گرایان قومی متحد شدن!

19:40.980 --> 19:45.080
‫اونا فرآیند تشکیل دولت‌های موقت رو شروع کردن...

19:45.080 --> 19:47.970
‫و دارن قدرت رو در قلمروهای تحت کنترل‌شون منتقل می‌کنن!

19:49.200 --> 19:51.240
‫دشمن جهان...

19:51.240 --> 19:54.590
‫همون امپراتوری منفور... دوست پیدا کرده!

19:59.960 --> 20:05.090
‫به‌لطف اون آدم، امپراتوری یه روز دیگه هم زنده می‌مونه تا آفتاب فردا رو ببینه.

20:10.580 --> 20:14.900
‫اگه یه دوست دیگه داشتیم که به‌درد تموم کردن جنگ می‌خورد...

20:14.900 --> 20:16.340
‫اوه، جناب سرهنگ!

20:16.340 --> 20:19.440
‫تو لیست تجدید تدراکات قهوه هم بود!

20:19.980 --> 20:21.690
‫چی؟ راست می‌گی؟

20:21.690 --> 20:24.350
‫بله. هرچند بی‌کیفیت‌ترین نوع ممکنه.

20:24.350 --> 20:26.690
تو این وضعیت که دنبال کیفیت نیستم!

20:26.950 --> 20:29.200
کـــــافـــئــــیـــــن!

20:30.510 --> 20:32.630
‫اشاره به آخرین سخنان یوهان ولفگانگ فون گوته، شاعر، نویسنده،
‫نقاش، محقق، انسان‌شناس، فیلسوف و سیاستمدار آلمانی.

20:30.510 --> 20:32.630
‫همونطور که می‌گن باشد که نور بیشتری بتابد.

20:32.630 --> 20:35.080
پس بذارین براتون ترکیبی به سیاهی شیطان...

20:35.080 --> 20:38.300
به داغی جهنم، به پاکی یه فرشته...

20:38.300 --> 20:41.390
و به شیرینی عشق؛ یعنی یه فنجون قهوه آماده کنم!

20:43.360 --> 20:45.220
‫زحمتشو بکش.

20:48.970 --> 20:53.400
‫الان که بهش فکر می‌کنم، همه‌ش به‌لطف افسر دوم مستعدمه.

20:53.630 --> 20:56.380
‫از زمان جنگ راین می‌شناسمش...

20:56.380 --> 20:59.400
‫ولی حس می‌کنم دیگه حتی گستاخانه‌ست که بخوام فقط یه دوست بدونمش.

21:00.080 --> 21:03.570
‫دیگه کی رو خیلی‌وقته می‌شناسم؟

21:05.840 --> 21:09.010
‫تو یکی نه! بیا برو کون لقت!

21:09.010 --> 21:12.010
‫ستوان، اون عروسک لعنتی اون‌جا چه غلطی می‌کنه؟!

21:12.010 --> 21:14.330
‫تو خونه‌ای که اشغال کردیم بود.

21:14.330 --> 21:15.790
‫با خودم گفتم بامزه‌ست.

21:15.790 --> 21:16.620
‫بندازش دور!

21:16.620 --> 21:18.930
‫همین الان بندازش دور!

21:20.130 --> 21:23.130
‫فرماندهی ارتش پادشاهی ایلدوا

21:23.360 --> 21:27.130
‫یعنی تو قلمروی فدراسیون، شوراهای ملی برای خودگردانی تشکیل دادن؟

21:27.130 --> 21:31.140
‫می‌بینم که متحدین ما بدجوری به مصلحت دولت اعتقاد دارن.

21:31.430 --> 21:37.440
‫بالأخره ما هم دوستشون حساب می‌شیم، امیدوارم به حرف‌های ما هم گوش بدن.

21:40.000 --> 21:50.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:11.620 --> 23:16.350
‫ببخشید، چطوره شما هم تو بازجویی زندانی شرکت کنید؟

23:16.350 --> 23:17.930
‫انتظارشو نداشتم.

23:17.930 --> 23:19.750
‫خیر سرت این‌همه مدت این‌جا بودی ولی بازم این حرفو می‌زنی؟

23:20.040 --> 23:21.940
‫منو ببین.

23:22.740 --> 23:25.050
‫منو ببین!

23:25.050 --> 23:27.140
منو ببینه فکر می‌کنه یه بچه‌م!

23:27.140 --> 23:29.400
‫انتظار داری تو کل بازجویی گردنمو بالا بگیرم؟

23:29.400 --> 23:31.700
‫شبیه بچه‌ی گمشده‌ای که رفته اداره پلیس می‌شم!

23:31.700 --> 23:33.470
‫مـ ـ معذرت می‌خوام!

23:33.470 --> 23:35.630
‫پس براتون یه صندلی کودک میارم!

23:35.640 --> 23:40.090
‫قسمت بعد
‫میانجی خیرخواه

23:36.020 --> 23:37.560
‫نـــــــــــــــخـــــــــــیـــــــــــــــــــــــر!
