WEBVTT

00:06.000 --> 00:17.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:18.990 --> 00:21.200
"تیم براوو، آتیش"

00:18.990 --> 00:21.200
‫ما اصلاً دنبال ‫خصومت و دشمنی نیستیم

00:22.640 --> 00:25.270
‫ولی داری عمداً
یه منبع رو ‫از ما دریغ می‌کنی

00:25.300 --> 00:28.260
‫انگار می‌خوای
بقیه تیم‌ها رو ‫تو وضعیت ضعف نگه داری،

00:28.290 --> 00:29.750
که خب
‫درک می‌کنم، واسه‌تون یه امتیازه

00:29.770 --> 00:31.790
‫آره، 100 درصد. اومدیم اینجا بازی کنیم

00:33.590 --> 00:37.280
‫این دختره،
‫فکر کنم اسمش مندی بود…

00:37.310 --> 00:42.230
‫داره با ما حرف می‌زنه و می‌دونی،
‫داره همون رفتار افاده‌ای و رو مخی رو درمیاره

00:42.250 --> 00:45.290
‫که این‌جور زن‌های خودشیفته انجام می‌دن

00:45.320 --> 00:48.560
‫مثلاً می‌گه:
آره، هه‌هه. شما می‌تونین کمون ما رو بگیرین"

00:48.590 --> 00:50.860
‫ما هم سنگ چخماق شما رو می‌گیریم"

00:51.250 --> 00:54.630
‫می‌دونستم از اون آدم‌هاییه
‫که همیشه حرف، حرفِ خودشه

00:54.660 --> 00:57.160
‫و هیچ‌وقت کلمه"نه" رو نشنیده،
‫چون قیافه‌ش جوری بود که انگار

00:57.180 --> 01:01.230
‫یه چیزی جلوش ریده شده که
‫اصلاً دلش نمی‌خواست ببینه

01:02.680 --> 01:06.230
‫نمی‌گیم برای همیشه نه، نمی‌گیم
‫نمی‌خوایم یه بازی عادلانه بکنیم

01:06.250 --> 01:08.650
‫فقط می‌خوایم
یه مقدار بیشتر ‫درباره‌ش گپ بزنیم

01:10.270 --> 01:12.690
‫ولی از اون طرفم، واسه ما
خیلی سخته ‫که از شکارمون بگذریم

01:12.720 --> 01:14.340
‫و فقط بگیم:"حالا بهش فکر می‌کنیم"

01:14.370 --> 01:17.420
‫اما به نظرم واسه ما،
‫تو این موقعیت، همین الان،

01:17.700 --> 01:18.990
‫نیازی به اون کمون نداریم

01:19.010 --> 01:20.100
‫آره

01:20.820 --> 01:24.390
‫کاملاً درکت می‌کنم. داشتن آتیش الان باید
‫خیلی فاز بده، مخصوصاً با اون همه حشره

01:24.790 --> 01:26.460
‫به نظرم قضیه اینه که،

01:26.870 --> 01:31.060
‫اگه برگردم و بگم:"ببین، معامله بی‌معامله"
‫ما تلاش‌مون رو دوبرابر می‌کنیم

01:33.350 --> 01:36.090
‫پس اگه شماها اینو لفتش بدین،
‫بدونین که این معامله، شاید همین فردا،

01:36.760 --> 01:39.090
دیگه اعتبار نداشته باشه -
‫- درسته

01:39.770 --> 01:41.600
‫ ما کل شب رو تلاش می‌کنیم

01:43.260 --> 01:45.020
خیلی ‫خیلی نزدیکیم

01:49.190 --> 01:50.900
‫از این جوابش خوشم نیومد

01:50.920 --> 01:52.940
‫واقعاً رو مخ و زننده بود،

01:52.970 --> 01:56.140
‫چون قصد ما
این بود که ‫شرایط بازی رو برابر کنیم

01:56.400 --> 01:59.200
‫و اگه اونا نمی‌خوان
عادلانه ‫و جوانمردانه بازی کنن،

01:59.220 --> 02:01.560
‫پس منم همون‌جوری باهاشون تا می‌کنم

02:02.560 --> 02:03.730
‫ما دیگه رفع زحمت می‌کنیم

02:04.210 --> 02:05.550
‫از دیدنتون خوشحال شدیم بچه‌ها

02:14.540 --> 02:17.470
‫فکر کنم خیلی به خودشون می‌بالن
‫که الان آتیش دارن

02:17.490 --> 02:18.500
‫اوهوم

02:19.050 --> 02:20.790
‫بازی قطعاً شروع شده

02:21.020 --> 02:23.950
‫تو این مرحله، ‫هرچند که این بازی طولانیه،

02:23.970 --> 02:26.030
‫ولی پشت‌مون پُرتر از اوناست،

02:26.060 --> 02:28.270
‫و اون با همون 5 تایی که
واسش مونده بود، ریخت وسط

02:29.150 --> 02:32.000
‫آب بارون دارن، ولی مجبور شدن
‫کنسروهای اضطراریشون رو باز کنن

02:32.020 --> 02:33.730
‫- آره، اوضاعشون اصلاً ردیف نیست
‫- نه اصلاً

02:34.270 --> 02:36.850
‫مجبور بودن همین الان معامله کنن
‫چون بدجوری تو کفِش بودن

02:36.880 --> 02:38.390
آره -
باید گوشت رو بپزن -

02:38.410 --> 02:41.960
‫و به نظر من، وقتی انقدر تو کفِشی،
‫یعنی لب مرزِ انصراف و شلیک منور قرار داری

02:41.980 --> 02:43.010
‫حتماً همین‌طوره

02:43.520 --> 02:45.070
‫پسر، من دیگه نیستم

02:45.090 --> 02:46.110
‫می‌دونم

02:47.450 --> 02:50.270
‫وقتی بهت نیاز دارم کمکم نمی‌کنی،
‫منم وقتی بهم نیاز داری کمکت نمی‌کنم

02:50.610 --> 02:52.370
کارما دیگه خیلی کونیه

02:54.480 --> 02:55.910
"‏15 بازیکن"

02:55.930 --> 02:57.860
"بِن، تیم آلفا"

02:58.230 --> 03:00.720
"دیـو، تیم آلفا"

03:00.950 --> 03:02.990
"هـال، تیم آلفا"

03:03.460 --> 03:05.210
"مدی، تیم آلفا"

03:05.890 --> 03:07.930
"نیکی، تیم آلفا"

03:08.420 --> 03:10.100
"وضع قوانین با خودشون "

03:10.310 --> 03:12.140
"اَبی، تیم براوو"

03:12.810 --> 03:14.500
"مارشال، تیم براوو"

03:15.380 --> 03:17.150
"مـاری، تیم براوو، خارج شد"

03:18.530 --> 03:19.810
"بازی نهایی بقا"

03:20.180 --> 03:21.980
"مورگن، تیم براوو"

03:22.600 --> 03:24.530
"فارو، تیم براوو"

03:25.150 --> 03:26.940
"شان، تیم براوو"

03:27.540 --> 03:29.430
"فقط یه تیم از عهده‌ش‌ برمیاد"

03:29.710 --> 03:31.310
"برکستون، تیم چارلی"

03:31.790 --> 03:33.750
"بِرت، تیم چارلی"

03:34.670 --> 03:36.610
"لِـیا، تیم چارلی"

03:37.000 --> 03:39.000
"سارا، تیم چارلی"

03:39.340 --> 03:41.300
"وس، تیم چارلی"

03:45.410 --> 03:47.640
«زنده ماندن: جنگل»

03:49.560 --> 03:56.560
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

04:05.720 --> 04:07.980
"روز پنـجم"

04:09.700 --> 04:11.490
‫- یه هلیکوپتر اونجاست
‫- پسر، هلیکوپتر!

04:11.510 --> 04:13.640
‫- بچه‌ها، شمام اون صدا رو می‌شنوین؟
‫- چی؟

04:13.670 --> 04:15.960
‫- فکر کنم هلیکوپتره، بچه‌ها
‫- داری چاخان می‌گی

04:16.520 --> 04:18.190
‫داره از اون طرف میاد

04:18.210 --> 04:19.340
‫یه خبرایی هست

04:19.560 --> 04:20.790
‫یه خبرایی شده

04:22.790 --> 04:24.620
‫- هلیکوپتر!
‫- بچه‌ها!

04:26.140 --> 04:27.550
‫- خودشه!
‫- آره

04:28.070 --> 04:29.570
‫- درست بالای سرمونه
‫- خودشه

04:29.870 --> 04:31.830
‫- شبیه یه کیسه‌ست
‫- یکی دیگه هم انداختن

04:31.850 --> 04:32.810
‫انداختنش

04:33.230 --> 04:36.900
‫محموله‌های هوایی بازی متفاوتن،
‫یه بار تجهیزاتـه، یه بار دستورالعمل،

04:36.920 --> 04:40.170
‫یا فرصت‌هایی رو میارن
‫که می‌تونه روند بازی رو شدیداً تغییر بده

04:40.200 --> 04:41.640
رو زمین فرود اومد. بزن بریم

04:41.670 --> 04:43.590
‫اصلاً نمی‌دونیم چیه،

04:43.610 --> 04:46.250
‫ولی اینو می‌دونیم که این بازی
‫پر از پیچ و خم‌های عجیب غریبه

04:46.830 --> 04:48.970
‫هیجان دارم‫، وس، ببین چی برامون فرستادن

04:48.990 --> 04:52.770
‫اصلاً نمی‌دونیم
تهِ این قضیه ‫قراره به کجا ختم بشه

04:55.110 --> 04:56.370
‫یه کم سنگینه

04:56.390 --> 04:58.270
‫کاش وسایل ماهیگیری بود

04:58.500 --> 05:00.420
‫- امیدوارم چیز بدی نباشه
‫- خب چی داریم؟

05:00.800 --> 05:02.160
‫- بفرما
‫- اون تو چیه؟

05:03.630 --> 05:05.420
‫- یه نامه!
‫- اوه، نامه‌ست!

05:05.640 --> 05:06.770
‫آره، یه نامه‌ست

05:07.550 --> 05:09.580
‫- توش چی نوشته؟
‫- الانه که بفهمیم

05:10.720 --> 05:12.520
"دو تا نماینده انتخاب کنید"

05:12.820 --> 05:14.950
"دو تا نماینده انتخاب کنید"

05:14.970 --> 05:17.750
اونا باید به محض دیدنِ سیگنالِ دود"
‫ردش رو دنبال کنن"

05:17.780 --> 05:19.140
"با دقت انتخاب کنید"

05:20.430 --> 05:21.810
"با دقت انتخاب کنید"

05:22.340 --> 05:23.600
‫اوه، خدای من

05:23.870 --> 05:25.370
‫- اوووه
‫- همینه

05:28.590 --> 05:29.600
‫چی؟

05:30.490 --> 05:31.740
"دو تا نماینده انتخاب کنید"

05:31.770 --> 05:35.110
‫حتماً اونجایی که دوده
یه چیزی هست، ‫محموله هوایی چیزی

05:35.140 --> 05:36.340
‫به نظرتون کی باید بره؟

05:36.380 --> 05:37.310
...من... من

05:37.330 --> 05:39.450
‫راستش، بعد از اون گشت‌وگذارِ دیروز،

05:39.480 --> 05:41.560
‫یه جورایی دستم اومد که نقشه بازی چطوریه

05:41.590 --> 05:43.210
‫واسه همین فکر کنم اگه دود رو ببینم،

05:43.240 --> 05:45.410
‫تا حدودی می‌دونم چطوری خودمو برسونم اونجا

05:45.430 --> 05:46.890
‫برکستون، تو که ردیفی. اوکی

05:47.220 --> 05:50.140
‫فکر کنم خوب از پسش بربیام
‫من یه جورایی مودی و بیابان‌گردم

05:50.160 --> 05:52.660
‫هر جا دلم بخواد می‌رم، هر وقت بخوام،

05:52.690 --> 05:54.730
‫حالا چه پولش رو داشته باشم چه نداشته باشم

05:54.750 --> 05:58.160
‫قبلاً پشت‌میزنشینی رو امتحان کردم
یه سال انجامش دادم

05:58.190 --> 05:59.830
‫اصلاً و ابداً کار من نیست

05:59.860 --> 06:02.790
‫واسه همین یهو ول کردم
‫و ماجراجویی‌های سفرم رو شروع کردم

06:02.820 --> 06:05.690
‫من قطعاً خودمو تو کلی
موقعیت سخت و طاقت‌فرسا گذاشتم

06:05.720 --> 06:07.740
‫و می‌دونم که می‌تونم تا تهش دووم بیارم

06:08.360 --> 06:09.410
‫نفر بعدی کیه؟

06:09.430 --> 06:12.850
‫من راهِ جنگل رو خیلی خوب بلدم
تو دلِ بوته‌زار بزرگ شدم

06:12.880 --> 06:15.290
‫اگه مسیر از تو یه مشت خاربازارِ لجن باشه،

06:15.310 --> 06:16.680
‫سریع‌تر از بقیه تیم‌ها رد می‌شم

06:17.750 --> 06:20.370
‫من از وقتی که یه الف بچه بودم،

06:20.400 --> 06:22.540
‫کارم خوردن حشره و
پا برهنه دویدن تو خار و خاشاک بوده

06:22.930 --> 06:26.250
‫- بهشون اعتماد دارم. بهتون اعتماد دارم بچه‌ها
‫- آره منم همین‌طور. بهتون اعتماد دارم

06:26.510 --> 06:28.060
‫من دارم واسه تیمم بازی می‌کنم،

06:28.080 --> 06:31.910
‫ولی از هر فرصتی که گیرم بیاد
نهایت استفاده رو می‌برم

06:32.290 --> 06:34.170
‫- یک، دو، سه. چارلی!
‫- چارلی!

06:34.560 --> 06:37.230
‫ما داریم سر یه مسابقه‌ی
یه میلیون دلاری رقابت می‌کنیم

06:37.250 --> 06:40.840
‫شاید آدم عوضی و لجبازی باشم،
‫ولی یه عوضیِ مایه‌دار می‌شم

06:42.730 --> 06:46.080
‫- دو تا نماینده
‫- من قطعاً نظرم روی دِیوِ هستش

06:46.110 --> 06:49.240
‫تو خیلی دوست‌داشتنی هستی
پس اگه قضیه ربطی به بقیه تیم‌ها داشته باشه

06:49.260 --> 06:50.760
‫مثلاً بحث و مذاکره…
‫- اوهوم

06:50.790 --> 06:52.890
‫- به نظرم تو باید اونجا باشی
‫- اوکی

06:53.660 --> 06:57.250
‫این یه بازیه که آدم‌ها دارن واسه
‫یک میلیون دلار با هم می‌جنگن

06:57.270 --> 06:58.890
‫پس تنش و استرس بالاست

06:58.910 --> 07:00.370
‫ممکنه عقل از سرِ آدم بپره،

07:00.400 --> 07:03.750
‫ولی من جوری بار اومدم که با پرستیژ باشم
و به هم‌نوعم احترام بذارم

07:03.770 --> 07:07.090
‫تا وقتی که به حس ششم
و قطب‌نمای اخلاقیم ‫پایبند باشم،

07:07.110 --> 07:09.610
‫می‌دونم که همون منو به خط پایان می‌رسونه

07:10.340 --> 07:13.670
‫به نظرم بن هم باید بره، چون تو
‫همین الانشم با تیم براوو ارتباط گرفتی،

07:13.700 --> 07:16.540
‫فکر کنم جوش دادنِ
این رابطه از طرف تو قشنگ‌تر باشه

07:17.470 --> 07:21.820
‫می‌دونم بقیه تیم‌ها هم قراره
‫دو تا از غول‌ترین بازیکن‌هاشون رو بفرستن

07:22.350 --> 07:26.270
‫در ضمن، همه‌مون توافق کردیم اگه
چالش شنا یا هر کار بدنی دیگه‌ای باشه

07:26.300 --> 07:28.010
‫شماها بهترین مهره‌های ما واسه اون کارید

07:30.060 --> 07:31.120
‫خیلی‌خب

07:31.150 --> 07:34.480
‫زن‌های تیم
ما رو به چشم بازوهای قوی نگاه می‌کنن

07:34.790 --> 07:37.920
‫راستش… منم از این قضیه ازشون بدم نمیاد

07:38.410 --> 07:41.370
‫این یه استراتژیه، استراتژیِ بدی هم نیست

07:42.960 --> 07:44.460
‫صبرکن، ولی اگه چیز بدی باشه چی؟

07:45.880 --> 07:48.170
‫تو این بازی، هیچ‌وقت
نمی‌دونی قراره چه بلایی سرت بیاد

07:48.200 --> 07:50.950
‫من فقط دارم روی چیزهایی تمرکز می‌کنم
‫که تحت کنترل خودمه

07:53.930 --> 07:55.680
‫کسی هست که بخواد این کارو بکنه؟

07:56.180 --> 07:57.310
‫من دوست دارم برم،

07:57.330 --> 08:00.250
‫ولی می‌خوام کل تیم
‫پشت هر تصمیمی که گرفته می‌شه باشن

08:00.280 --> 08:01.330
‫درسته

08:01.430 --> 08:02.890
‫معلومه که می‌خوام این کارو بکنم

08:02.920 --> 08:06.160
‫به عنوان مؤسس یه سازمان خیریه
‫که تو شرق آفریقا کار می‌کنم،

08:06.190 --> 08:10.410
‫تو محیط‌های سختی بودم
و خودم رو به چالش کشیدم

08:10.430 --> 08:13.380
‫ولی اینم می‌دونم چیزی که تا الان
‫واسه تیم براوو جواب داده،

08:13.400 --> 08:16.160
‫این بوده که تو نقش‌هایی
که اون لحظه ‫نیازه جا گرفتیم

08:16.180 --> 08:19.160
‫می‌دونی، اینکه کی قراره بیاد جلو
‫چطوری می‌تونیم جاش رو پر کنیم؟

08:19.190 --> 08:22.360
‫بعدش وقتی اون آدم خسته شد،
‫ما میایم تو زمین و نقش‌ها رو عوض می‌کنیم

08:22.390 --> 08:24.930
‫به نظرم واقعاً همه‌چیز ممکنه

08:25.160 --> 08:27.140
‫احتمالاً باتری من از همه خالی‌تره

08:27.670 --> 08:28.670
‫منم همین‌طور

08:29.140 --> 08:30.150
‫آره

08:30.660 --> 08:32.450
‫- من پایه‌ام که برم
‫- آره

08:32.480 --> 08:34.650
‫بچه‌ها، من دیشب قشنگ خوابیدم و استراحت کردم

08:34.940 --> 08:36.290
‫اَبی و فارو؟

08:36.320 --> 08:37.340
‫اوکیه

08:37.360 --> 08:39.040
‫خیلی‌خب، پس تصمیم نهایی شد

08:39.490 --> 08:41.370
‫عالیه، دمتون گرم. بچه‌ها، بریم تو کارش

08:42.060 --> 08:43.420
‫صبرکن، اونجا دوده؟

08:43.700 --> 08:44.940
‫- خودشه، نه؟
‫- اون دوده؟

08:44.960 --> 08:46.380
‫- آره
‫- خودِ دوده

08:47.400 --> 08:48.770
‫بچه‌ها، دود بلند شد!

08:49.580 --> 08:50.690
‫پسر، نگاه کنین!

08:51.170 --> 08:54.170
‫- اوه، چقدر دودش زیاده
‫- این همون سیگنالـه

08:54.200 --> 08:56.060
‫- بریم. بریم
‫- آماده‌ای؟

08:56.080 --> 08:57.170
‫بچه‌ها، بریم

08:57.200 --> 09:01.990
‫فرصت بعدیِ بازی، تو فاصله 2.5 کیلومتریِ
‫شمال کمپ چارلی نمایان می‌شه

09:03.080 --> 09:04.110
‫اوف

09:04.130 --> 09:05.470
‫شماها از پسش برمیاین

09:06.790 --> 09:09.630
‫هر تیم دو تا نماینده‌ش رو می‌فرسته،

09:09.650 --> 09:11.950
‫بدون اینکه بدونن چه چیزی جلوشونه

09:12.960 --> 09:17.530
‫این می‌تونه یه چالش واسه
سنجش چابکی ‫یا توانایی ذهنی باشه

09:17.550 --> 09:20.780
‫- امیدوارم با خبرهای خوب برگردیم
‫- زود باشین بچه‌ها. دهنش رو سرویس کنین

09:22.840 --> 09:24.930
‫اصلاً رو هوا داریم می‌ریم
و نمی‌دونیم با چی طرفیم

09:24.950 --> 09:26.620
‫منظورم اینه که این بازی هیچ قانونی نداره

09:26.640 --> 09:29.190
‫قضیه هر چی که باشه
می‌تونه ‫یه فرصت واسه ما باشه

09:29.210 --> 09:32.070
‫تا تیم‌مون رو یه قدم دیگه
‫به اون یه میلیون دلار نزدیک‌تر کنیم

09:34.830 --> 09:35.980
‫چه خفنه

09:39.420 --> 09:40.450
‫اوه، چیه؟

09:40.470 --> 09:41.990
‫- بدو، بدو، بدو!
‫- وای خدای من

09:42.540 --> 09:44.810
‫همین‌طور که به سیگنال دود نزدیک می‌شیم،

09:44.830 --> 09:46.940
‫چیزی رو می‌بینیم که من…

09:47.370 --> 09:49.420
‫حتی تو خوابم هم ‫نمی‌تونستم حدس بزنم

09:49.440 --> 09:50.690
‫اوه، لعنتی!

09:50.710 --> 09:52.330
‫- اون؟
‫- وای خدای من

09:52.350 --> 09:53.410
‫اونجا رو نگاه کن!

09:53.440 --> 09:57.810
‫اون دوردورها یه کلبه ساحلیِ
‫فوق‌العاده خوش‌ساخت به چشم می‌خوره…

09:57.840 --> 10:01.000
‫- تو یه موقعیت بکر و دست‌نخورده
‫- طرز ساختش حرف نداره

10:01.030 --> 10:03.240
‫دو تا برزنت که با برگ‌های نخل پوشونده شده،

10:03.260 --> 10:05.860
‫با یه زاویه کاملاً دقیق
‫که داخلش زیاد دود نگیره

10:05.880 --> 10:08.060
‫این کلبه نقلی که دارن واقعاً ردیفه

10:08.080 --> 10:09.490
‫همون تخت پایه‌داریه که می‌خواستیم

10:09.510 --> 10:12.480
‫هر چیزی که فکرش رو بکنی
‫اونجا هست. سنگ چخماق

10:12.500 --> 10:15.730
‫دو تا کمون با پتو هست. قابلمه هست

10:15.760 --> 10:16.890
‫اونا تجهیزاته؟

10:16.910 --> 10:19.440
‫- نگاه کن، اونجا انگار یه حیوونه
‫- یه گراز کثافتـه

10:19.470 --> 10:21.720
‫- گوشت و همه‌چیز مهیاست
‫- بساط عیش و نوش به راهه؟

10:21.740 --> 10:25.430
‫در واقع، تک‌تک چیزهایی که
‫بقیه کمپ‌ها لنگِش بودن رو

10:25.450 --> 10:27.290
‫این کمپ تا خرخره داره

10:27.790 --> 10:29.480
‫آره! یه نامه‌ هم هست

10:29.500 --> 10:30.550
‫یه نامه

10:31.230 --> 10:33.520
"به کمپ جدید، یعنی دلتا خوش اومدید"

10:34.470 --> 10:37.390
دلتا تمام تجهیزات روی نقشه بازی"
‫و حتی بیشتر از اونو داره"

10:38.050 --> 10:41.850
برای تشکیل تیم دلتا "
حداقل به دو بازیکن نیازه‫ و حداکثر پنج نفر"

10:43.060 --> 10:44.930
اگه نتونین تیم دلتا رو تشکیل بدین"

10:44.950 --> 10:47.480
‫تجهیزاتِ کمپ دلتا قابل غارت نیست"

10:48.470 --> 10:52.850
اگه بمونین، باید 72 ساعت صبرکنین تا بتونین"
‫اعضای دیگه‌ای رو واسه پیوستن به خودتون جذب کنین"

10:53.770 --> 10:57.780
اگه برین، دیگه تا آخر بازی"
‫حق ندارین به تیم دلتا ملحق بشین"

11:02.360 --> 11:04.580
‫- یا ابوالفضل
‫- این یعنی یه تصمیم خیلی حیاتی

11:06.180 --> 11:08.130
‫خیلی‌خب، می‌خوای یه بار دیگه
‫متنش رو مرور کنیم؟

11:08.400 --> 11:11.360
‫- خیلی چیزا هست که باید بهشون فکر کنیم
‫- وای خدای من، چی؟

11:11.640 --> 11:15.310
‫هر کدوم از ما باید انتخاب می‌کردیم
یا پای تیمت بمونی

11:15.340 --> 11:18.420
‫یا تیمت رو ول کنی
و یه تیم جدید به اسم دلتا بسازی

11:18.450 --> 11:21.450
‫اونم با تک‌تک تجهیزاتی که
واسه بردنِ این بازی بهشون نیاز داری

11:22.290 --> 11:24.590
‫حاجی، چی؟
‫این دیگه واقعاً کلنجار ذهنیـه

11:24.610 --> 11:26.890
‫پنج روزه غذا نخوردیم، داریم از گشنگی می‌میریم

11:27.390 --> 11:31.940
‫دیدنِ اون خوک کثافت که داشت چربیش روی
...آتیش چکه می‌کرد، اون چربیِ طلایی‌رنگش

11:31.960 --> 11:35.550
‫جوری که به این لامصب نگاه می‌کردم
با اون حالت سکسی، داشتم شهوتی می‌شدم

11:36.310 --> 11:39.030
‫ولی حق نداشتیم بهش دست بزنیم
مگه اینکه بی‌خیالِ هم‌تیمی‌هامون می‌شدیم

11:39.050 --> 11:42.100
‫پس می‌دونیم که این یه پیشنهادِ تف‌سربالاست

11:42.120 --> 11:43.430
‫تو می‌خوای چی‌کار کنی؟

11:44.490 --> 11:47.330
‫هنوزم تیم خودمونو
خیلی دوست دارم، ولی اگه ما بریم

11:47.350 --> 11:50.760
‫و اونا انتخاب کنن که بمونن
آتیش گیرشون میاد، خوک گیرشون میاد

11:50.790 --> 11:53.510
‫هر چیزی که ممکنه
تو این کمپ بخوان رو به دست میارن

11:53.540 --> 11:55.820
‫و یه قدم از ما جلوتر میفتن

11:56.840 --> 11:58.980
‫ترجیح می‌دم یه تیم جدید راه نندازم،

11:59.210 --> 12:04.050
‫ولی... دلمم نمی‌خواد
بقیه آدم‌ها ‫تو همون موقعیت برترِ من باشن

12:04.890 --> 12:07.180
‫نمی‌خوام لاف بزنم
ما یه مقدار داریم به سختی می‌گذرونیم

12:07.200 --> 12:08.890
‫ما یه پناهگاه خوب داریم. مثلاً…

12:09.050 --> 12:10.860
‫ پناهگاه، کل چیزی که الان داریم همین

12:10.880 --> 12:12.180
‫آره، آتیش نداریم

12:12.200 --> 12:13.720
‫راهی هم واسه غذا پیدا کردن نداریم، واقعاً

12:13.740 --> 12:16.520
‫من شرف و این‌جور چیزا سرم می‌شه
ولی این همه تجهیزات رو نگاه کن

12:16.550 --> 12:18.330
‫این یه مسابقه تلویزیونی واسه یک میلیون دلاره

12:18.350 --> 12:20.570
‫حس بدی دارم اینو می‌گم
چون تیم خیلی جوری داریم

12:20.600 --> 12:23.390
‫ولی همش دارن زر زر می‌کنن و دعوا دارن
واسه همین اصلاً نمی‌دونم دارم چی می‌گم

12:23.420 --> 12:27.090
‫به عنوان یه تیم، این یه پایه عالی
واسه شروع یه بازیِ معرکه‌ست

12:27.110 --> 12:29.220
‫ولی استرس و تنش هم خیلی بالا بود

12:29.240 --> 12:32.870
تو همش از کار تیمی حرف می‌زنی-
خودتو خارج از تیم می‌بینی چون چاخان می‌گی-

12:32.900 --> 12:34.800
‫- جانم؟
‫-  تویی که داری دو رویی می‌کنی

12:35.910 --> 12:39.620
‫تنهایی نمی‌شه این بازی رو برد
واسه بقا تو این خراب‌شده نیاز به کار تیمی‌ئه

12:39.640 --> 12:42.440
‫تنها قانون اینه که
واسه بردن باید عضو یه تیم باشی

12:42.470 --> 12:45.460
‫پس خیلی مهمه که
واقعاً بخوایم با همدیگه همکاری کنیم

12:46.260 --> 12:48.890
‫هر کس دیگه‌ای
تو تیم ما بوده نق زده. اینو فهمیدی؟

12:48.910 --> 12:50.670
‫تازه سارا هم که کلاً روانیه

12:50.690 --> 12:52.720
‫- من که اصلاً از سارا خوشم نمیاد
‫- دقیقاً

12:52.740 --> 12:54.440
‫من و تو باید یه اتحاد همیشگی و مشتی ببندیم

12:54.460 --> 12:55.690
‫یه اتحاد همیشگی

12:55.710 --> 12:58.750
‫همزمان، 100 درصد. اون موقع
نفری 500 هزار تا کاسب می‌شیم

12:59.230 --> 13:01.440
‫این خوکه بدجور چشمام رو گرفته
می‌تونم تا تهش وایسم

13:01.470 --> 13:02.730
‫آره دایی، این…

13:02.750 --> 13:04.710
نباید بذاریم کسی بهش دست‌درازی کنه

13:04.740 --> 13:07.590
‫ما می‌خوایم به زن‌های تیم آلفا وفادار بمونیم،

13:07.620 --> 13:09.370
‫ولی نیازه که یه برزنت بگیریم،

13:09.390 --> 13:11.820
‫و یه سنگ چخماق هم
می‌خوایم تا آتیش درست کنیم

13:12.160 --> 13:15.290
‫می‌خوایم بفهمیم
چطوری از این قضیه استفاده کنیم

13:15.320 --> 13:18.860
‫تا شرایط رو برابر کنیم و چیزی که این مدت
واسش سگ‌دو می‌زدیم رو به دست بیاریم

13:19.250 --> 13:23.050
‫فکر کنم همه کسایی که اینجان
پایه‌ان که یه بازیِ شریف و عادلانه بکنن

13:23.070 --> 13:25.640
‫- فقط باید واسه‌شون روشن کنیم چطوری
‫- آره

13:25.660 --> 13:27.170
‫چون قضیه یه کم پیچیده‌ست

13:27.190 --> 13:29.870
‫خیلی‌خب، می‌خواین
دور هم جمع بشیم و درباره‌ش حرف بزنیم؟

13:29.890 --> 13:30.920
‫- آره
‫- آره

13:31.190 --> 13:32.230
‫بزن بریم

13:33.320 --> 13:34.710
‫چه بوی محشری میاد

13:34.740 --> 13:36.360
‫آره واقعاً، دیوونه‌کننده‌ست

13:36.390 --> 13:38.300
‫- پشمام، این دیگه چه وضعیه
‫- وای خدای من

13:38.930 --> 13:40.050
‫نظرتون چیه؟

13:40.350 --> 13:43.670
‫به گمونم هر کی که اینجاست
یکی از غول‌ترین اعضای تیم خودشه

13:43.690 --> 13:44.840
‫واسه همینم الان اینجایین

13:44.860 --> 13:47.930
‫پس این می‌تونه یه تیم فوق‌العاده قوی باشه

13:48.470 --> 13:49.560
‫درسته

13:49.910 --> 13:52.780
‫چند نفرتون صددرصد می‌خواین اینجا بمونین؟

13:54.080 --> 13:55.390
‫من که تو فکرمه بمونم

13:56.260 --> 13:57.970
‫فکر کنم ما دو تا هم موندنی هستیم

13:58.000 --> 14:01.210
‫- خب تابلوعه که همه می‌خوان بمونن
‫- چون بالاخره یکی باید گورش رو گم کنه

14:01.910 --> 14:04.070
‫اگه فقط به پنج نفر اجازه داده بشه که بمونن،

14:04.090 --> 14:07.300
‫هیچ‌کس اون خری نیست که داوطلب بشه بره

14:08.590 --> 14:10.000
‫اصلاً نمی‌دونم باید چی‌کار کنم

14:10.020 --> 14:12.280
‫منم همین‌طور. بدجوری کلافه‌کننده‌ست

14:14.350 --> 14:16.650
‫یه جورایی خوردیم به بن‌بست

14:16.670 --> 14:20.120
‫هیچ‌کس حاضر نیست کوتاه بیاد و بره

14:20.150 --> 14:23.320
‫ببینید، من فقط دارم چیزی رو می‌گم
‫که همه‌مون داریم بهش فکر می‌کنیم. پس…

14:24.400 --> 14:27.240
‫می‌دونم همه می‌خوان تلاش کنن
‫تا این کمپ رو واسه خودشون بردارن،

14:27.260 --> 14:28.770
‫و بقیه رو دور بزنن و به چخ بدن،

14:29.000 --> 14:30.640
‫ولی این کار اصلاً منطقی نیست

14:30.670 --> 14:34.300
‫من فقط دارم فکر می‌کنم
که ما هر جور شده آتیش می‌خوایم

14:34.330 --> 14:35.790
‫و باید یه برزنت هم گیر بیاریم

14:35.810 --> 14:38.400
‫واسه همین
به ذهنم رسید اگه نتونم تو دلتا بمونم

14:39.150 --> 14:41.950
‫الان موقعیت خوبیه
‫که پیش‌قدم بشیم و یه معامله بکنیم

14:43.010 --> 14:45.380
‫به نظرم از این قضیه
به عنوان یه شتاب‌دهنده استفاده کنیم

14:45.400 --> 14:47.740
‫تا مطمئن بشیم شرایط واسه همه برابر می‌شه،

14:47.770 --> 14:50.660
‫و بگیم:
"ببینید، همه‌مون بی‌خیالِ کمپ دلتا می‌شیم"

14:52.970 --> 14:54.490
‫برمی‌گردیم پیشِ تیم‌های خودمون،

14:54.520 --> 14:58.740
‫و همین الان به هم قول شرف می‌دیم
که یه معامله عادلانه بکنیم

14:58.770 --> 15:01.790
‫ما به هر کدوم از شما
یه کمون و یه تیردان پر از تیر می‌دیم

15:01.820 --> 15:05.490
‫شما هم به ما برزنت و سنگ چخماق می‌دین
خلاصه هر چیزی که لنگِشید

15:05.520 --> 15:07.020
‫این‌جوری کارِ همه راه میفته

15:07.040 --> 15:08.860
‫هر کسی هم برمی‌گرده سر خونه زندگیش

15:08.890 --> 15:10.310
‫پایه‌این این کارو بکنیم؟

15:11.030 --> 15:12.780
‫من مأمور ویژه سابقم

15:12.810 --> 15:15.770
‫تو بحث بازجویی یه اصطلاحی هست

15:15.790 --> 15:17.680
‫بهش می‌گن"بار اضافی روی ذهن"

15:18.500 --> 15:22.460
‫فکر کنم بقیه نتونستن
تا تهِ قضیه رو ‫تجزیه و تحلیل کنن،

15:22.830 --> 15:27.170
‫شاید اصلاً نفهمیدن دارم چی‌کار می‌کنم
و منم خیلی شیک چپوندمش بهشون

15:27.200 --> 15:30.990
‫که واسه برابر شدنِ شرایط
همه‌مون باید این معامله رو بکنیم

15:31.840 --> 15:36.810
‫خوکه همین‌جا می‌مونه، توره می‌مونه
تخته می‌مونه، پتوها هم می‌مونن

15:36.830 --> 15:39.120
‫انگار اصلاً این تشکیلات وجود خارجی نداشته

15:40.410 --> 15:43.320
‫این‌جوری خوبه. عادلانه‌ترین حالتِ ممکنه

15:43.340 --> 15:45.720
‫این وضعیتیه که ممکنه
آخرش به خیر و خوشی تموم بشه

15:45.750 --> 15:48.140
‫- آره
‫- …و به نظرم باید همین کارو بکنیم

15:48.580 --> 15:51.000
‫تو این سناریو
هیچ‌کس امتیازی بالاتر از بقیه نداره

15:51.030 --> 15:52.710
‫و هیچ تیمی هم از هم نمی‌پاشه

15:52.740 --> 15:55.430
‫واسه من، این مهم‌ترین و حیاتی‌ترین چیزه

15:55.890 --> 15:59.200
‫فارو داره می‌گه این بهترین راهیه که
می‌تونیم شرف‌مون رو حفظ کنیم

15:59.230 --> 16:00.850
‫این‌طوری همه‌چیز تو نقشه عادلانه می‌شه

16:00.880 --> 16:04.350
‫منم با خودم می‌گم: "من اصلاً نمی‌خوام
"همه‌چیز عادلانه باشه. این یه بازیه

16:05.100 --> 16:08.150
‫من می‌تونستم
مزایای غنیمت‌های کمپ دلتا رو ببینم

16:08.170 --> 16:13.100
‫ولی ما مثل بقیه تیم‌ها که سگ‌دو می‌زنن
واسه آتیش، انقدر بدبخت و محتاجش نیستیم

16:13.760 --> 16:15.550
‫تو این خراب‌شده آتیش یعنی زندگی

16:15.580 --> 16:19.370
‫تو این مرحله، کاملاً مطمئنیم
که ما سرتریم چون آتیش داریم

16:19.400 --> 16:21.030
‫و این بقیه تیم‌ها…

16:21.060 --> 16:22.850
‫حتی نمی‌تونن غذا بپزن

16:22.880 --> 16:24.300
‫نمی‌تونن آب رو بجوشونن

16:24.330 --> 16:26.500
‫احتمالاً با حشرات هم
بدجوری دهنشون سرویس شده

16:26.520 --> 16:29.260
‫چون دودی ندارن
که حشرات رو از کمپ‌شون فراری بده

16:29.290 --> 16:32.240
‫شاید همین قضیه باعث بشه
بعضی‌هاشون به زودی منور بزنن و انصراف بدن

16:32.670 --> 16:34.840
‫فقط تیر و کمون، برزنت‌ها و سنگ چخماق‌ها

16:34.860 --> 16:36.880
‫آره. اون موقع همه می‌رن واسه تعطیلات

16:36.910 --> 16:39.930
‫هر چیزی که لازم داریم رو
خواهیم داشت و همه یربه‌یر می‌شیم

16:39.960 --> 16:42.800
‫پس تو این موقعیت، من حاضرم جوری رفتار کنم

16:42.820 --> 16:45.830
‫که انگار می‌خوام با نقشه اکثریت همراهی کنم،

16:45.860 --> 16:48.720
‫فقط واسه اینکه تو این لحظه
دستِ هیچ‌کدوم‌شون به آتیش نرسه

16:48.750 --> 16:50.340
‫به نظرم باید انجامش بدیم

16:50.360 --> 16:51.280
‫اوکیه

16:51.310 --> 16:52.780
‫آره، ما پایه‌ایم واسه این کار

16:52.800 --> 16:54.750
‫ما می‌تونیم تصمیم بگیریم که

16:54.780 --> 16:58.010
‫آیا واقعاً می‌خوایم معامله کنیم یا نه
اونم وقتی که برگشتیم کمپ

16:58.030 --> 17:00.490
‫- فکر کنم همه‌مون موافقیم
‫- آره، همه‌مون موافقیم

17:00.510 --> 17:01.610
‫- خیلی‌خب
‫- ولی…

17:02.580 --> 17:04.020
‫بدجوری رو مخمه که سنگ بندازم تو کار

17:04.050 --> 17:06.430
‫- خب پس گند نزن بهش
‫- ولی می‌خوام گند بزنم

17:06.450 --> 17:08.170
‫اگه قرار باشه از این همه‌چیز بگذرم،

17:08.200 --> 17:11.980
و به هر چی که اینجا هست بگم تف
اصلاً نمی‌دونم معامله ارزشش رو داره یا نه

17:12.000 --> 17:15.910
‫نکته اینه که داریم سعی می‌کنیم این کمپ رو
حذف کنیم تا یه چیز ناعادلانه وسط نباشه

17:16.420 --> 17:19.550
‫بقیه بازیکن‌ها موقع این جلسه ما
حتی یه سقف بالای سرشون ندارن

17:19.580 --> 17:21.940
‫دارن روی زمین می‌خوابن. دارن زجر می‌کشن

17:21.970 --> 17:24.600
‫پسر، تو خودتم اگه راستش رو بخوای
بدجوری لت‌وپار به نظر می‌رسی

17:24.620 --> 17:27.000
‫نه بابا… این‌جوریام نیست، خوشگل‌پسر

17:27.650 --> 17:30.160
‫من اینو به حساب تعریف پای حرفت می‌ذارم
پس مرسی، بن

17:30.190 --> 17:32.350
‫در عین حال، من اصلاً نگران اونا نیستم

17:32.380 --> 17:34.400
‫اونا حتی نتونستن یه آتیش روشن کنن

17:34.420 --> 17:38.500
‫گشنه‌شونه، سردشونه، خیس خالی‌ان
و حشرات هم رسماً سرویس‌شون کرده

17:38.520 --> 17:39.900
‫فقط دارم حقیقت رو می‌گم

17:39.920 --> 17:41.490
‫اگه به تیم دلتا ملحق بشیم،

17:41.520 --> 17:44.580
تک‌تک تجهیزاتی که واسه
گذران زندگی لازم داریم رو داریم

17:44.610 --> 17:47.200
‫اگه تیم آلفا و براوو
می‌خوان بی‌خیال بشن و برن

17:47.230 --> 17:48.450
‫خب بذار برن

17:48.480 --> 17:51.270
‫این دلیل نمی‌شه که من و بادی هم
مجبور باشیم همین کارو بکنیم

17:51.300 --> 17:53.730
‫- اینم مدنظر داشته باش که
اونوقت یه تیم دو نفره می‌شید‫

17:53.740 --> 17:54.440
آره

17:54.460 --> 17:56.670
‫اگه مجبور بشین منور بزنین
اگه لازم باشه از اینجا برید

17:56.690 --> 17:59.270
‫یا اگه یه اتفاق عجیب بیفته
تیم‌تون می‌شه یه نفره

17:59.300 --> 18:01.680
‫این قضیه شما رو تو یه موقعیتِ
ضعفِ خیلی بزرگ قرار می‌ده

18:01.700 --> 18:04.720
‫و حس می‌کنم احتمالِ خیلی زیادی هست
که آخرش بدجوری به چخ برید

18:05.950 --> 18:09.290
‫بچه‌های تیم چارلی حتی درست
به این موضوع فکر هم نکرده بودن

18:09.320 --> 18:11.630
‫که تنهایی نمی‌شه این بازی رو برد

18:11.660 --> 18:13.520
‫باید حتماً عضو یه تیم باشی

18:13.540 --> 18:15.490
‫حتی اگه فقط یکی‌شون منور بزنه و بکشه کنار،

18:15.510 --> 18:18.250
‫یعنی اون یکی باید
یه تیمی پیدا کنه که راهش بدن تو

18:18.750 --> 18:20.240
‫که هیچ‌کس هم این کارو نمی‌کنه

18:20.260 --> 18:21.570
‫اگه شماها بمونین،

18:21.600 --> 18:25.270
‫ همین الان قول می‌دیم
که یادمون نره چیکار کردین

18:26.390 --> 18:30.440
‫تیم آلفا و تیم براوو، ما بالاخره
راهی پیدا می‌کنیم که باهاتون یربه‌یر بشیم

18:31.400 --> 18:35.190
‫آلفا و براوو قطعاً یادشون می‌مونه که شماها
هم‌تیمی‌هاتون و این معامله رو قال گذاشتین

18:35.220 --> 18:38.080
‫پس چاره‌ای ندارین
جز اینکه منور بزنین و انصراف بدین

18:38.110 --> 18:40.400
‫و این داستان می‌تونه فرجام بدی داشته باشه

18:44.510 --> 18:45.640
‫قبول دارم

18:48.070 --> 18:49.780
‫می‌خواین برید یه کناری با هم خلوت کنین؟

18:51.630 --> 18:53.760
‫حرکتِ بن واقعاً چشمم رو گرفت

18:53.790 --> 18:57.630
‫دقیقاً دست گذاشت روی نقطه ضعف‌شون
یعنی ترس و عدم امنیت‌شون

18:58.470 --> 19:00.510
‫- نمی‌دونم. سخته
‫- این قضیه یه جورایی…

19:00.530 --> 19:02.300
‫بدجوری کلاف سردرگمه

19:02.330 --> 19:06.590
‫قشنگ از همون اول می‌شد فهمید که
خیس عرق شدن و دارن قالب تهی می‌کنن

19:06.620 --> 19:09.190
‫می‌تونیم توافق کنیم که با این بچه‌ها
یه بازی تمیز رو جلو ببریم

19:09.210 --> 19:10.900
‫فقط دلم نمی‌خواد
این همه تجهیزات رو مفت از دست بدم

19:10.930 --> 19:11.970
‫منم دقیقاً همینو می‌گم

19:12.000 --> 19:14.620
‫- چهار روزه غذا نخوردیم
‫- من به این آدم‌ها اعتماد ندارم

19:14.650 --> 19:15.660
‫منم همین‌طور

19:15.680 --> 19:17.850
‫جوری قضیه رو ترسناک جلوه داد
که انگار واسه هر تیمی

19:18.030 --> 19:21.380
‫تیمِ مقابل برگ برنده رو دستش می‌گیره
مگه اینکه معامله کنیم

19:22.450 --> 19:24.530
‫خب، نظرت چیه؟

19:27.790 --> 19:29.540
‫می‌دونم از این قضیه راضی نیستی، درکت می‌کنم

19:30.620 --> 19:34.550
‫راضی نیستم، ولی حاضرم یه جورایی
با شماها به یه جمع‌بندی مشترک برسم

19:34.860 --> 19:37.450
‫فکر کنم تنها راهی که می‌تونیم این کارو بکنیم

19:37.470 --> 19:39.650
‫اینه که همه‌ اینجا رو ترک کنیم
و همه‌مون بیایم پای معامله

19:39.670 --> 19:42.550
‫- راه دیگه‌ای به ذهنم نمی‌رسه
‫- پس همین فرمون رو می‌ریم

19:42.580 --> 19:44.080
‫بیا دقیقاً همین‌جوری انجامش بدیم

19:44.300 --> 19:46.240
‫بیا یه پیمانِ محکم و واضح ببندیم، باشه؟

19:46.260 --> 19:47.970
‫پس همه‌ اینجا رو ترک می‌کنیم، هر شش نفر،

19:48.000 --> 19:50.380
‫یعنی هیچ‌کدوم‌مون
حق نداره بیاد و بخشی از تیم دلتا بشه

19:50.400 --> 19:52.010
‫همه‌مون جلوی کمپ براوو جمع می‌شیم،

19:52.040 --> 19:54.330
‫جابه‌جایی رو انجام می‌دیم
و هر کسی برمی‌گرده پیش تیم خودش

19:54.360 --> 19:56.280
‫- درسته
‫- فکر کنم تنها راه فرارمون از این وضعیته

19:56.310 --> 19:57.450
‫- خیلی‌خب
‫- آره

19:57.860 --> 20:00.400
‫داشتم سعی می‌کردم
به تک‌تک استراتژی‌های ممکن فکر کنم

20:00.430 --> 20:02.150
‫یه جورایی داشتم با دم شیر بازی می‌کردم

20:02.360 --> 20:06.340
‫اما می‌دونستم که اونوقت
من و بادی کلاً یه تیم دو نفره می‌شدیم

20:06.370 --> 20:08.950
‫و این احتمالاً بدترین
موقعیتِ ممکن روی نقشه این بازی بود

20:10.220 --> 20:12.450
‫از هر سه تا تجهیزاتی که داریم، دو تاش رو می‌دیم بره

20:12.470 --> 20:13.530
‫دقیقاً همین‌طوره

20:13.550 --> 20:15.120
‫فکر کنم همه‌مون باید، مثلاً،

20:15.140 --> 20:17.560
‫- دست همو بگیریم و یه قدم بزرگ برداریم
‫- با هم بریم عقب

20:17.590 --> 20:18.880
‫- بیا انجامش بدیم
‫- یالا

20:18.880 --> 20:21.480
‫خوشم اومد. لاف نمی‌زنم،
‫پسر، این ایده واقعاً معرکه‌ایه

20:21.510 --> 20:23.780
‫خیلی‌خب، آماده‌این؟ یک، دو، سه

20:24.360 --> 20:26.400
‫- دمتون گرم بچه‌ها. حال کردین؟
‫- خیلی‌خب

20:26.430 --> 20:27.420
‫اینم از این

20:27.440 --> 20:30.200
‫تک‌تک شماها تو این بازی
‫احترام منو بدجوری به دست آوردین

20:31.650 --> 20:34.270
‫اگرچه تیم‌ها دست‌خالی ‫کمپ دلتا رو ترک می‌کنن،

20:34.300 --> 20:38.260
‫اما توافق‌شون سر جاشه تا فردا صبح
تجهیزات رو به طور مساوی تقسیم کنن

20:39.080 --> 20:40.110
‫گمونم آره

20:40.650 --> 20:42.410
‫- فردا کله‌سحر، سپیده‌دم
‫- آره

20:47.240 --> 20:50.000
‫- چاکریم
‫- سالار! برگشتین

20:50.030 --> 20:52.070
‫بچه‌ها اصلاً باورتون نمی‌شه
‫همین الان چه اتفاقی افتاد

20:52.100 --> 20:53.380
‫وای خدای من، اونا برگشتن

20:53.730 --> 20:54.820
‫- چاکریم
‫- چه خبر اکیپ؟

20:54.850 --> 20:56.520
‫کلی هم اطلاعاتِ توپی دست پر آوردیم

20:56.540 --> 20:58.400
‫- بزن بریم!
‫- اوکی، اوکی

20:58.930 --> 21:00.970
"تیم آلـفا، شکار"

21:01.790 --> 21:03.360
‫لحن‌شون نشون میده بدجور سر حالن

21:03.380 --> 21:05.070
‫ شیطنت و ذوق تو سر و صداشون بود

21:05.090 --> 21:06.200
‫چه خبر؟

21:06.440 --> 21:07.360
‫ارادت

21:07.390 --> 21:09.780
‫یادتونه چقدر لنگِ
‫یه سنگ چخماق و یه برزنت بودیم؟

21:09.810 --> 21:11.680
‫- آره
‫- فردا جفتش داره میاد برامون

21:11.710 --> 21:13.210
‫- پشمام، عمراً
‫- مگه می‌شه!

21:13.230 --> 21:14.400
‫به خدا راست می‌گم

21:15.090 --> 21:16.260
‫- چی؟
‫- دمت گرم!

21:16.290 --> 21:18.080
‫- آره
‫- پسر، این معرکه‌ست!

21:18.110 --> 21:20.040
‫شوخی نمی‌کنم، چیزی نمونده بود اشکم دربیاد

21:20.060 --> 21:22.880
‫وقتی فهمیدیم چیزایی که
واسه بقا لازم داریم رو به دست میاریم

21:22.910 --> 21:24.950
‫انرژیِ تیم‌مون کلاً دگرگون شد

21:25.820 --> 21:29.200
‫صبرکن ببینم، اگه اونجا می‌موندی
دیگه تو تیم ما نبودی

21:29.220 --> 21:31.080
‫نمی‌تونستم بذارم
این قضیه روی وجدانم سنگینی کنه

21:31.110 --> 21:33.370
اونم وقتی
دخترامون دارن زجر می‌کشن. اصلاً و ابداً

21:33.400 --> 21:34.990
‫- ای جان…
‫- نه بابا، اصلاً دلم رضا نداد اون کارو بکنم

21:35.010 --> 21:38.190
‫همین که بن و دیو حاضر شدن

21:38.210 --> 21:41.250
‫رسماً بازی رو
تو یه سینی نقره تقدیم بقیه کنن

21:41.280 --> 21:44.490
‫اونم مخصوصاً وقتی که اینجا
هر روز داری سگ‌دو می‌زنی و زجر می‌کشی

21:44.520 --> 21:46.160
‫نشون می‌ده که به ما پشت نکردن

21:46.180 --> 21:48.410
‫اینا آدم‌هایی هستن که آدم دلش می‌خواد
کنارشون سختی بکشه

21:49.590 --> 21:51.090
‫ما داریم دو تا کمون از دست می‌دیم،

21:51.110 --> 21:53.200
‫ولی در عوضش ‫چخماق و برزنت گیرمون میاد

21:53.220 --> 21:54.720
‫- دیگه جامون خشک می‌مونه
‫- آره

21:54.740 --> 21:56.410
‫می‌تونیم همین‌جا آب‌مون رو بجوشونیم

21:56.440 --> 22:00.170
‫آره، و بعدش تنها چیزی که باید
روش تمرکز کنیم شکار کردنه. یعنی فقط همین

22:00.200 --> 22:01.800
‫دیگه افتادیم تو سربالایی

22:01.820 --> 22:04.510
‫راستی، همه‌ش کارِ بن بود
همه‌مون داشتیم مغزمون رو می‌ترکوندیم

22:04.530 --> 22:06.250
‫تا بفهمیم چه گزینه‌هایی داریم،

22:06.280 --> 22:08.650
‫و تو چارچوبِ قوانین بازی
چی مجازه و چی مجاز نیست

22:08.670 --> 22:10.630
‫اما اون بود که داشت بهشون
دیکته می‌کرد چه اتفاقی قراره بیفته

22:10.660 --> 22:12.330
‫می‌دونستم که بدجور به این وسیله‌ها
:نیاز داریم. این بود که گفتم

22:12.350 --> 22:15.650
هر کسی تجهیزات خودشو بیاره. ما یه طاق زدنِ"
"عادلانه می‌کنیم تا شرایط برابر بشه

22:15.680 --> 22:18.390
‫از کجا مطمئنی
‫که فردا قراره اونجا همو ملاقات کنیم؟و…

22:18.410 --> 22:21.950
‫اگه برگردن و تیم‌هاشون بگن:
ما اصلاً تمایلی به این کار نداریم" چی؟"

22:21.970 --> 22:23.350
‫ما با هم دست مردونه دادیم

22:23.370 --> 22:25.740
‫اگه اونا بزنن زیر معامله
دست هیچ‌کس به هیچ‌جا بند نمی‌شه

22:26.720 --> 22:29.130
‫من همیشه حاضرم به حرفِ اکثریتِ تیمم گوش بدم

22:29.150 --> 22:30.860
‫چیزی که واسه گله خوبه، واسه گرگ هم خوبه

22:31.210 --> 22:32.840
‫این یه نیاز مبرم و فوریه که الان داریم

22:33.350 --> 22:37.550
‫پس درک می‌کنم چرا انقدر مشتاقیم
...واسه معامله کردن، ولی این بقیه تیم‌ها

22:37.580 --> 22:40.120
‫اگه راستش رو بخواین
من اصلاً به هیچ‌کدوم‌شان اعتماد ندارم

22:40.150 --> 22:42.440
‫فقط یه شب دیگه گشنگی کشیدن رو
تحمل می‌کنیم ‫و بعدش ما…

22:42.460 --> 22:44.880
‫بدجوری ذوق دارم
‫امشب دیگه یه خوابِ مشتی می‌رم

22:44.900 --> 22:46.070
آره، ‫دقیقاً!

22:46.100 --> 22:47.040
‫- آره والا
‫- آره

22:47.060 --> 22:49.760
‫فقط خواستیم بهتون بگیم که به خاطر
شما جیگرها از یه خوک کامل گذشتیم

22:49.780 --> 22:51.180
‫- آره دیگه
‫- واو

22:51.210 --> 22:52.330
‫دمت گرم بن!

22:52.360 --> 22:53.440
‫آفرین بن!

22:53.470 --> 22:55.340
‫تعریف‌ها رو خریدارم. دمتون گرم بچه‌ها

22:56.830 --> 22:59.120
"کمپ براوو"

22:56.830 --> 22:59.120
‫پس این‌جوری همه
همه‌چیز مساوی گیرشون میاد

22:59.150 --> 23:00.030
‫ من که پایه‌ام

23:00.070 --> 23:01.980
‫- همه‌چیز کاملاً یربه‌یر می‌شه
‫- یافتم، خودشه!

23:02.000 --> 23:03.340
‫همه‌چیز مثل قبلش باقی می‌مونه

23:03.360 --> 23:05.360
‫- شماها از این قضیه راضین؟
‫- آره

23:06.310 --> 23:07.770
‫می‌دونم که خودت اینو می‌دونی

23:07.800 --> 23:10.130
‫همین که اونا آتیش ندارن
خودش یه پوئن مثبتِ گنده‌ست

23:10.160 --> 23:11.170
‫می‌دونم

23:11.200 --> 23:13.490
‫اگه جور دیگه‌ای پیش می‌رفتیم
اصلاً عاقبت خوبی نداشت

23:13.520 --> 23:15.050
‫داری با خودت کلنجار می‌ری، مارشال؟

23:15.080 --> 23:17.950
‫دارم تو ذهنم سبک سنگین می‌کنم
آخه ما کل این مدت

23:17.970 --> 23:20.830
‫داشتیم می‌گفتیم که
آتیش داشتنِ ما یه برگ برنده خیلی بزرگه

23:20.860 --> 23:23.190
‫- آره، ولی ورق بازی برگشته
‫- می‌دونم

23:23.210 --> 23:26.090
‫- در هر صورت همه‌چیز قرار بود عوض بشه
‫- تصمیم درست رو گرفتی

23:27.030 --> 23:30.490
‫من از اینکه با این ایده همراهی کردم
دارم مچ‌درد می‌گیرم

23:30.520 --> 23:33.200
‫ما ممکنه با آلفا و چارلی توافق کرده باشیم،

23:33.220 --> 23:36.480
‫ولی من هنوزم دلم رضا نمی‌ده
که سنگ‌های چخماق رو بدم بره

23:36.880 --> 23:40.970
‫چشم‌انتظار اون معامله‌ام
ولی می‌دونم همه‌تون گشنه و تشنه‌این

23:40.990 --> 23:42.870
‫- پایه‌اید بزنیم به دل ساحل؟ واسه غذا
‫- بزن بریم

23:44.040 --> 23:48.050
‫فکر نمی‌کنم تیمم مثل من
به این بازی نگاه استراتژیک داشته باشه

23:48.670 --> 23:51.250
‫ما الان باید کاملاً بیفتیم رو دورِ نقشه چیدن

23:51.270 --> 23:53.680
تا آدم‌ها رو از روی این تخته بازی حذف کنیم

23:54.220 --> 23:56.760
‫به محض اینکه اون تیر و کمون دست‌مون برسه،

23:57.090 --> 23:58.610
اوضاع می‌تونه خیلی سریع دگرگون بشه

23:58.630 --> 24:00.060
‫هرچند خوکِ هم بد چیزی نبودا

24:00.090 --> 24:01.870
‫- آره واقعاً چیز مشتی می‌شد
‫- بدجور چشمک می‌زد

24:01.890 --> 24:03.650
‫- آره می‌دونم
‫- تصمیم درست رو گرفتیم

24:04.940 --> 24:10.110
‫برخورد اولِ آدم‌ها با من این‌جوریه که
فکر می‌کنن من یه آدمِ آروم

24:10.140 --> 24:12.430
‫صبور و کلاً بی‌خیالم

24:12.830 --> 24:15.560
‫ولی من به شکل جنون‌آمیزی رقابتی‌ام

24:15.980 --> 24:19.450
‫من از اوناییم که یه قدم می‌کشم عقب
زیر نظر می‌گیرم

24:19.480 --> 24:24.100
‫و اون پشت مشت‌ها
نقشه می‌کشم تا بقیه رو بکشم سمتِ خودم

24:27.930 --> 24:30.290
‫ما اصلاً نمی‌دونیم این بازی
قراره چه خوابی واسمون ببینه

24:30.610 --> 24:33.280
‫معلومه که روبرو شدن
با چیزهای ناشناخته بدجوری رو مخه

24:33.310 --> 24:37.490
‫ولی زدن به دلِ تک‌تک ترس‌هام
همون روشیه که باهاش زندگی رو جلو می‌برم

24:40.190 --> 24:43.910
‫وقتی بچه بودم، از همه‌چیز وحشت داشتم،

24:43.940 --> 24:46.100
‫مثلاً از سگ‌هایی که
توی پیاده‌رو می‌اومدن سمتم

24:46.130 --> 24:48.970
‫من تا 12 سالگی
توی تختِ پدر و مادرم می‌خوابیدم

24:49.000 --> 24:50.560
‫چون از تاریکی بدجور زهره‌ترک می‌شدم

24:50.920 --> 24:55.260
‫همین قضیه داشت منو از کارهایی که
دلم می‌خواست انجام بدم عقب می‌انداخت

24:55.600 --> 24:57.270
‫یه جایی بود که با خودم گفتم،

24:57.290 --> 25:01.190
‫من باید پشتِ تک‌تک
این ترس‌هایی که دارم رو به خاک بمالم

25:01.880 --> 25:04.850
‫این‌جوری شد که پام به این
سرگرمی‌های عجیب‌وغریب باز شد

25:04.870 --> 25:08.710
‫الان دیگه دارم با وحشی‌ترین
کوسه‌های دنیا غواصی می‌کنم

25:08.740 --> 25:11.260
‫و مثلاً می‌پرم روی سر و کولِ تمساح‌ها

25:11.590 --> 25:13.550
‫روبرو شدن با تک‌تک ترس‌هام

25:13.570 --> 25:15.740
‫و بی‌محابا زدن به دل‌شون

25:15.770 --> 25:20.240
‫باعث شده بفهمم هر سختی
و سنگ‌اندازی‌ای که سر راهم باشه

25:20.260 --> 25:22.270
‫باید از پسش بربیام و حلش کنم

25:23.020 --> 25:26.060
‫واسه همین نمی‌تونم با رای اکثریت جلو برم

25:26.090 --> 25:29.680
چون این کار حماقته
‫من واقعاً باید بازیِ خودمو شروع کنم

25:34.650 --> 25:36.340
"تیم چارلی، سرپناه"

25:36.360 --> 25:40.740
‫پس رسماً تنها راهی که
می‌شد هم‌صدا اون کمپ رو ترک کنیم

25:40.770 --> 25:44.060
‫این بود که توافق کنیم فردا صبح لب ساحل
این تقسیم تجهیزاتِ سه‌جانبه رو انجام بدیم

25:45.080 --> 25:48.040
‫پس مجبوریم فردا دو تا از برزنت‌ها رو بدیم بره

25:48.070 --> 25:49.780
‫ما مجبور نیستیم هیچ کوفتی رو بدیم بره

25:51.590 --> 25:54.220
‫اونا همه‌شون دارن تمیز بازی می‌کنن‫
همه‌شون می‌خوان یه بازی پاک داشته باشن

25:54.260 --> 25:54.950
اوکی

25:54.970 --> 25:57.160
ولی این کارت مثل این می‌مونه
که ریه راستم رو ازم بخوای

25:58.550 --> 26:01.510
‫من دنبال این نیستم که علناً به بقیه نارو بزنم

26:01.530 --> 26:04.030
‫اگه دو تا برزنت رو بدیم بره، اوضاع قراره…

26:04.060 --> 26:06.270
‫اما و اگری در کار نیست
‫ما دو تا برزنت رو نمی‌دیم بره

26:06.290 --> 26:08.290
‫توی آتیش که نمی‌شه خوابید

26:08.310 --> 26:10.270
‫اون آتیش نمی‌تونه واسه‌ت سقف بشه،

26:10.300 --> 26:12.460
‫اونم وقتی که
هشت ساعت مداوم داره بارون می‌باره

26:12.770 --> 26:16.150
‫برزنت‌ها واسه بقا توی این‌جا
فوق‌العاده مهم و حیاتیـه

26:16.680 --> 26:19.090
‫اونا همه‌شون
توافق کردن که فردا لب ساحل معامله کنیم

26:19.110 --> 26:20.920
‫- اگه نریم…
‫- دستت درد نکنه… یه لحظه امون بده!

26:20.950 --> 26:24.860
‫دمت گرم، واسه تک‌تک حرفایی که تا الان شنیدم
ارزش قائلم، ‫ولی بازم می‌گم، این یه بازیه

26:24.880 --> 26:26.150
‫هر کاری توش مجازه

26:26.180 --> 26:29.170
‫اگه سر اون معامله نریم
همه‌شون علیه ما با هم متحد می‌شن

26:29.620 --> 26:31.540
‫شرایط اضطراری، اقدامات اضطراری می‌طلبه

26:32.490 --> 26:37.480
‫شاید برکستون و برت یه جورایی
تسلیمِ اون جو لاتی و آلفا بازی شدن

26:37.800 --> 26:41.050
‫چون سن‌شون کمتره، یه وقتایی می‌تونن
یه کم ساده‌لوح باشن، که عیب هم نداره

26:41.080 --> 26:44.150
‫با آدم ساده‌لوح می‌شه کنار اومد
ما هنوز هیچ‌چیزی رو از دست ندادیم

26:44.480 --> 26:48.050
‫من چون از دلِ فوتبال آمریکایی اومدم
خوب می‌دونم جو وحشت‌اندازی چیکار می‌کنه

26:48.080 --> 26:50.950
‫من واقعاً اینجام تا هم صدای منطق باشم،

26:50.980 --> 26:52.910
‫و هم صدای قاطعیت و جسارت

26:52.940 --> 26:55.330
‫نمی‌خوام این بازیِ خبیثانه رو پیش ببرم، ولی…

26:55.360 --> 26:57.960
‫- ما اینجاییم تا ببریم
‫- اسم بازی زنده موندنه، ما هم قراره دووم بیاریم

26:57.990 --> 27:00.570
‫الان هیچ تصمیمی نمی‌گیریم
می‌ذاریم شب بخوابیم و فردا بهش فکر کنیم

27:00.600 --> 27:01.920
‫ولی همه‌چیز ردیفه

27:01.950 --> 27:04.120
‫- حله؟ یالا دستا بالا
‫- تیم چارلی

27:04.140 --> 27:05.440
‫حالا بیاید جلو

27:05.460 --> 27:07.880
‫تیم چارلی با شمارش سه
چارلی با من. یک، دو، سه

27:07.900 --> 27:08.930
‫چارلی!

27:10.040 --> 27:11.080
!آره، دقیقاً

27:14.000 --> 27:21.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

27:23.530 --> 27:26.250
"کمپ آلـفا"

27:27.020 --> 27:30.060
‫بچه‌ها، این شاخه رو ببینین
چقدر پوستش کرکی و مشتیه

27:30.090 --> 27:32.040
‫- واسه روشن کردن آتیش عالیه
‫- آره

27:32.060 --> 27:34.230
‫من و مدی هم
یه مشت از موهای خودمونو جمع کردیم

27:34.260 --> 27:35.270
‫خوبه

27:35.290 --> 27:37.630
‫- روز پنجمه، بدون غذا؟
‫- اوهوم

27:37.650 --> 27:38.810
‫دارم از گشنگی می‌میرم

27:39.610 --> 27:41.360
‫از خیلی لحاظ دست و بالمون بسته بوده

27:41.390 --> 27:43.350
‫- آره
‫- ولی من به خاطر شماها پایِ این سختی هستم

27:43.370 --> 27:44.460
‫منم دقیقاً همین‌طور

27:44.480 --> 27:46.800
‫من تا سه روز دیگه هم می‌تونم
گشنگی بکشم. مشکلی ندارم

27:46.820 --> 27:48.200
‫- ولی مجبور نمی‌شیم
‫- خدایی‌ش آره

27:48.220 --> 27:49.470
‫فردا دیگه دلی از عزا درمیاریم

27:49.500 --> 27:52.270
‫بچه‌ها، ما بالاخره
فردا ابزارهای لازم رو در اختیار داریم

27:52.300 --> 27:53.950
‫تا اینجا رو رسماً تبدیل به تعطیلات کنیم

27:53.980 --> 27:55.230
‫واسه اون موقع بدجور هیجان دارم

27:55.250 --> 27:56.940
‫وقتی از سر معامله برگشتین،

27:56.960 --> 27:59.170
‫دو نفر می‌تونن رو پناهگاه کار کنن
یه نفر هم رو آتیش

27:59.200 --> 28:01.990
‫- بن و مدی هم برن شکار
‫- اوکی

28:02.020 --> 28:04.940
‫به نظرم وقتی رفتیم اونجا
تمرکزمون رو بذاریم روی مرغ‌های دریایی

28:04.970 --> 28:07.280
‫احتمالِ اینکه
با بیشتر از یه دونه برگردیم خیلی زیاده

28:07.310 --> 28:09.620
‫امیدوارم فردا شب
یه شامِ مشتی با گوشت پرنده بخوریم

28:09.640 --> 28:11.850
‫- پسر، عالی می‌شه
‫- حرف نداره

28:19.070 --> 28:22.240
"کمپ براوو"

28:19.070 --> 28:22.240
‫بچه‌ها، اونا بدجوری به این آتیش نیاز دارن
قشنگ از قیافه‌شون می‌باره

28:22.260 --> 28:25.390
‫- الان دارن بدجور زجر می‌کشن
‫- آره

28:25.420 --> 28:28.000
‫خوشم میاد که داری تو این قضیه
تهاجمی عمل می‌کنی. حق با توئه

28:28.030 --> 28:30.260
‫نباید بذاریم
چنین برگ برنده‌ای دست‌شون باشه

28:30.280 --> 28:32.950
‫باید اینم بدونیم که
تا آخر بازی از ما متنفر میشن

28:32.970 --> 28:36.130
‫من فکر می‌کنم شاید بهتره معامله رو
...انجام بدیم تا این‌طور به نظر برسه که

28:36.150 --> 28:37.190
‫معامله بی‌معامله

28:37.210 --> 28:40.410
‫شماها دلتون می‌خواد تو این وضعیت
ببینین که بقیه دارن صفا می‌کنن؟

28:40.440 --> 28:42.320
‫واسه صحه گذاشتن روی کل این بحث،

28:42.340 --> 28:44.720
‫باید بگم دلیل اینکه
ما قوی‌ترین تیمِ این بازی هستیم

28:44.740 --> 28:46.610
‫اینه که به حرفِ تک‌تک اعضا گوش می‌دیم،

28:46.640 --> 28:49.810
‫و تو این مسیر به ذهن‌مون اجازه می‌دیم
که با شرایط انعطاف پیش بره

28:49.830 --> 28:52.130
‫باید همین‌جوری هم بمونه
ما باید این اعتماد رو حفظ کنیم

28:52.150 --> 28:54.400
‫- صددرصد
‫- توی این اعتماد اصلاً شکی نیست

28:54.430 --> 28:56.730
‫همه چیز به تیم براوو بستگی داره
بحثِ اعتماد اصلاً مطرح نیست

28:58.360 --> 29:01.310
"کمپ چارلی"

29:03.510 --> 29:04.650
آه

29:04.670 --> 29:08.950
‫- قراره اونجا کپه مرگت رو بذاری؟
‫- آره داداش، تلاشمو می‌کنم همین‌جا بخوابم

29:10.830 --> 29:13.660
‫خودت می‌دونی کجا می‌خوابم…
اونجا همیشه جای من بوده

29:13.690 --> 29:17.070
‫نه، درکت می‌کنم، فقط، ‫نمی‌دونم
امروز واسه این‌جا سگ‌دو زدم و جون کندم

29:17.090 --> 29:20.090
‫برنامه‌م این نبود…
فکر کردم داری جا رو واسه همه بزرگ‌تر می‌کنی

29:20.120 --> 29:23.610
‫- واسه همه‌ست، ولی، برات فرقی می‌کنه اگه…
‫- معلومه که برام فرقی می‌کنه!

29:23.630 --> 29:26.360
‫- می‌تونی بری اون گوشه بخوابی؟
‫- همیشه همین‌جا جای من بوده

29:26.390 --> 29:28.860
‫خیلی‌خب، مشکلی نیست
...می‌ذارم همین‌جا بمونی، ولی

29:28.890 --> 29:31.970
‫تو نمی‌خواد چیزی رو به من ببخشی
ما همیشه همین‌جا می‌خوابیدیم

29:31.990 --> 29:34.410
‫ولی من جون کندم تا بتونم این سمت بخوابم

29:34.430 --> 29:37.620
‫نمی‌دونستم داری این کارا رو می‌کنی تا دقیقاً
بیایی ولو بشی جایی که من دراز می‌کشم

29:37.650 --> 29:39.610
‫همشهری، درکت می‌کنم
ما تا حالا همین‌جوری خوابیدیم

29:39.880 --> 29:42.470
‫دیگه به من نگو"همشهری" یا نگو"داداش"

29:42.500 --> 29:44.500
‫- این بساطِ مزخرف رو جمعش کن
‫- داداش، می‌شه گوش کنی؟

29:44.530 --> 29:47.540
‫- داری ارتباط برقرار کردن رو سخت می‌کنی
‫- من رک و پوست‌کنده حرف می‌زنم

29:47.560 --> 29:49.980
‫- تو همه‌ش از روی احساسات حرف می‌زنی
‫- می‌تونم یه چیزی بگم؟

29:50.490 --> 29:51.730
‫اینجا چه خبره باز؟

29:52.370 --> 29:55.160
‫- تو همه‌ش خودتو می‌زنی به مظلوم‌نمایی
‫- اصلاً گوش نمی‌دی چی می‌گم!

29:55.850 --> 29:57.410
‫می‌تونستی جا رو بزرگ‌تر کنی

29:57.430 --> 29:59.270
‫تو هیکلی‌ترین آدمِ این تیمی

29:59.290 --> 30:02.440
‫در حالی که بیشترِ بارِ این بدبختی رو
!من تنهایی به دوش کشیدم

30:03.210 --> 30:05.510
‫پس دلت می‌خواد غش کنم بیفتم؟
بیا، مال خودت

30:06.000 --> 30:07.000
‫عجب‌گیری کردیم

30:07.030 --> 30:10.280
‫بدم میاد اینو بگم، ولی اگه اون گورش رو گم
کرده بود، حس می‌کنم استرسم خیلی کمتر بود

30:10.300 --> 30:12.100
‫الان رسماً واسه خودش تک افتاده

30:12.120 --> 30:13.670
‫- من دیگه کشش ندارم
‫- کارش تمومه

30:13.700 --> 30:15.990
‫ولی دلم نمی‌خواد
این پشت مشت‌ها با گروه خلوت کنم

30:16.020 --> 30:17.460
‫چون این‌طوری اوضاع خراب‌تر می‌شه

30:17.480 --> 30:20.440
‫کمترین کاری که می‌تونستی بکنی این بود که
!یه ذره قدردانِ این همه زحمتم باشی

30:20.470 --> 30:21.570
‫و جات رو به من تعارف کنی

30:21.590 --> 30:24.080
‫در حالی که خودت یه ساعت لب ساحل
ول می‌گشتی و هیچ غلطی نمی‌کردی!

30:24.110 --> 30:25.290
‫با من کل‌کل نکن!

30:25.320 --> 30:29.070
‫تو هم لب ساحل لش کرده بودی. جفت‌تون
اگه قرار به این خاله‌زنک‌بازی‌هاست

30:29.100 --> 30:32.290
‫داداش! تو اصلاً از کدوم گوری پیدات شد
که خودتو قاطیِ این قضیه می‌کنی؟

30:32.310 --> 30:34.410
‫چون دیگه حالم از این جیغ و دادها
...به هم می‌خوره و

30:34.430 --> 30:37.430
‫دارم می‌بینم که پشت سرِ ما
با هم پچ‌پچ می‌کنین و پشت‌مون زر می‌زنین

30:37.460 --> 30:39.500
‫زر زدن نیست. داریم واقعیت‌ها رو می‌گیم

30:39.530 --> 30:41.230
‫مگه خودت کم فک می‌زنی؟

30:41.260 --> 30:43.010
‫تو خودت 24 ساعته ور نمی‌ری؟

30:43.210 --> 30:46.010
‫- این‌جوری رفتار کردن اصلاً درست نیست
‫- مگه چیکار کردم؟

30:46.030 --> 30:48.780
‫من کل این مدت فقط
سعی می‌کردم یه هم‌تیمیِ خوب باشم

30:48.810 --> 30:51.480
‫ای خدای من

30:51.500 --> 30:53.480
‫خداوندا بهم صبر بده، لطفاً

30:53.890 --> 30:55.930
‫کسی که از همه بلندتر داد می‌زنه
معمولاً از همه ضعیف‌تره

30:55.960 --> 30:56.940
‫عین واقعیته

30:56.970 --> 31:00.400
‫آره، برید پشت سرمون زر بزنین داداش
مثل کاری که از روز اول داشتین می‌کردین

31:07.450 --> 31:09.420
"روز ششم"

31:11.530 --> 31:16.450
‫اینکه بدونِ آتیش و با این مقدارِ کمِ غذا
...هنوز انقدر روحیه داریم

31:16.480 --> 31:19.860
‫- واقعاً عجیبه
‫- ولی خب ما اینیم دیگه. قهرمان

31:20.290 --> 31:24.130
‫ما هنوز روحیه‌مون رو نباختیم، اونم با اینکه
الان داریم بدجوری ضربه می‌خوریم

31:24.150 --> 31:26.990
‫اونم از شرایط جوی، گرما، و کمبود آب و غذا

31:27.650 --> 31:29.890
‫صبرکن ببینم، صدای پرنده رو می‌شنوی؟ گوش کن

31:29.910 --> 31:30.850
‫اوه

31:34.830 --> 31:38.990
‫خیلی خنده‌دار می‌شه اگه جفت‌مون موقع
گوز زدن خودمونو کثیف کنیم و رودست بخوریم

31:39.020 --> 31:41.430
‫بعد با خودت می‌گی:
"اوه، این خشک بشه بدجور به خارش می‌افته"

31:41.690 --> 31:44.270
‫- بزن بریم بیده
‫- آره، بیده رو عشق است. اول من

31:45.610 --> 31:47.400
‫خوشبختانه امروز دیگه ‫آتیش گیرمون میاد،

31:47.430 --> 31:49.850
‫و هر پیشرفتی تو این شرایط ‫جای خوشحالی داره

31:49.870 --> 31:51.500
‫تیرها همه‌شون جوره؟

31:52.040 --> 31:54.170
‫- آره
‫- آره، خودش ردیف‌شون کرد

31:54.510 --> 31:55.570
‫فعلاً

31:55.600 --> 31:57.430
‫- بعداً می‌بینمتون
‫- آره، آره

32:03.600 --> 32:05.940
‫تیم براوو سمت چپمونه، نه؟ همین‌جا؟

32:05.960 --> 32:08.090
‫اوهوم. پس بقیه کجان؟

32:09.670 --> 32:11.710
‫- براوو!
‫- براوو!

32:12.210 --> 32:14.010
‫- وقتشه؟
‫- یه نفر داره صدامون می‌کنه

32:14.260 --> 32:15.760
‫خیلی‌خب، بزن بریم

32:16.380 --> 32:17.590
‫اوه، دارن میان

32:17.610 --> 32:20.320
‫کنجکاوم بدونم چارلی داره چیکار می‌کنه
اونا هم قرار بود اینجا باشن

32:20.620 --> 32:21.830
‫اوضاع چطوره بچه‌ها؟

32:21.850 --> 32:22.830
‫- چه خبر؟
‫- ارادت

32:22.850 --> 32:23.820
‫سلام بچه‌ها

32:23.840 --> 32:25.130
‫تجهیزات همراه‌شونه

32:25.980 --> 32:26.990
‫سلام

32:27.010 --> 32:28.060
‫مخلصیم

32:28.080 --> 32:29.710
‫بچه‌ها آماده‌این انجامش بدیم؟

32:30.350 --> 32:32.560
‫- تیم چارلی نیومده؟
‫- چارلی کجاست پس؟

32:32.580 --> 32:33.990
‫سوالِ بسیار خوبیه

32:35.320 --> 32:36.330
‫- سلام
‫- سلام

32:36.350 --> 32:37.380
‫چطوری؟

32:38.730 --> 32:40.730
‫ممکنه کشیدن کنار و نمی‌خوان معامله کنن؟

32:41.640 --> 32:43.590
‫- ممکنه
‫- فکر می‌کنی قال‌مون گذاشتن؟

32:43.900 --> 32:45.860
‫این‌جوری اوضاع یه کم پیچیده می‌شه

32:47.130 --> 32:49.580
‫به هر حال، دیروز که اومدیم اونجا،

32:49.600 --> 32:51.570
‫در قالب تیم‌های دو نفره بودیم،

32:51.880 --> 32:57.100
‫و همه‌مون توافق کردیم تجهیزاتی که
اضافه داریم رو با هم به اشتراک بذاریم

32:57.120 --> 32:58.110
‫بله

32:58.140 --> 33:02.480
‫و بعد از اینکه برگشتیم به کمپ‌مون
با بقیه اعضای تیم صحبت کردیم

33:03.020 --> 33:05.200
‫چند ساعتی در موردش گپ زدیم،

33:05.230 --> 33:08.530
‫و به این نتیجه رسیدیم که
احتمالاً این کارو انجام نمی‌دیم

33:12.040 --> 33:15.870
‫- یعنی شماها می‌خواین بزنین زیر معامله؟
‫- ما می‌خوایم از این معامله بکشیم کنار

33:17.320 --> 33:21.320
‫اکثریتِ اعضای تیم ما می‌خوان
سنگ‌های چخماق رو واسه خودمون نگه داریم

33:25.590 --> 33:26.590
‫بسیارخب

33:26.740 --> 33:27.900
‫چه ضدحالی

33:29.340 --> 33:32.380
‫دلم می‌خواست اصول اخلاقی رو حفظ کنم

33:32.410 --> 33:35.410
‫و یه بازیِ تمیز و عادلانه جلو ببرم، اما…

33:36.780 --> 33:37.950
‫دیگه هیچ تعهدی در کار نیست

33:38.850 --> 33:40.730
‫- خب، موفق باشی داداش
‫- آره

33:41.220 --> 33:42.410
‫- ممنون
‫- آره

33:42.440 --> 33:43.600
‫- حله
‫- حله

33:47.400 --> 33:48.440
‫لعنت بهش

33:50.520 --> 33:53.860
‫ما واقعاً روی جوش خوردنِ این معامله
و داشتنِ آتیش حساب باز کرده بودیم

33:53.890 --> 33:57.770
‫ولی رک بگم، فکر کنم تیم آلفا خیلی
بیشتر از دو تا تیمِ دیگه به این آتیش نیاز داره

33:57.800 --> 34:00.970
‫ارزشمندترین دارایی روی این
تخته بازی همین سنگ‌های چخماقن

34:00.990 --> 34:04.420
‫که بعد از اونم احتمالاً
کمپ چارلی با اون برزنت‌هاشونه

34:05.340 --> 34:07.110
‫- کلافه‌ام
‫- منم همین‌طور

34:07.350 --> 34:09.300
‫خیلی عجیبه که باهامون
دست مردونه دادن و زدن زیرش

34:10.590 --> 34:13.380
‫یه بار دیگه قشنگ ما رو دورِ خودمون چرخوندن

34:13.400 --> 34:15.860
‫شرف و مردانگی واسه ما آتیش نمی‌شه

34:15.880 --> 34:18.380
‫واسمون یه سرپناهِ خشک هم نمی‌شه

34:18.410 --> 34:22.770
‫فکر کنم چیزی نمونده که
ما هم ‫تا سطحِ اونا پایین بیایم،

34:22.800 --> 34:24.570
‫فکر نکنم هیچ‌کدوم‌مون دلش اینو می‌خواست،

34:24.600 --> 34:26.520
‫ولی اگه لازم باشه، انجامش می‌دیم

34:27.660 --> 34:28.740
‫گشنمه

34:29.070 --> 34:30.180
‫منم همین‌طور

34:35.370 --> 34:36.550
"کمپ چارلی"

34:39.210 --> 34:42.710
‫درست بعد از این جلسه، همه‌چی…
قشنگ اوضاع خیط می‌شه

34:43.330 --> 34:44.450
‫- بدجور
‫- آره

34:44.470 --> 34:47.220
‫بعد از این جلسه
این بازی یه بار دیگه تغییر می‌کنه

34:47.250 --> 34:49.320
‫ما تیمی تصمیم گرفتیم، چارلی،

34:49.350 --> 34:52.190
‫ما حاضر نبودیم با بقیه تیم‌ها معامله کنیم

34:52.210 --> 34:54.880
‫می‌خوایم تا جایی که می‌شه
بازی رو واسه‌شون زهرِ مار کنیم

34:54.900 --> 34:57.200
‫و دادنِ برزنت‌ها اصلاً تو گزینه‌هامون نیست

34:57.220 --> 34:59.230
‫من قطعاً دلم می‌خواد بی‌رحمانه‌تر بازی کنم

34:59.260 --> 35:02.420
‫بدونِ آتیش، بدونِ تیر و کمون
یه خاکی تو سرمون می‌ریزیم

35:02.440 --> 35:05.820
‫ولی بدونِ یه سقف بالای سرمون
کارمون تمومه

35:06.920 --> 35:07.920
ببین

35:08.220 --> 35:11.850
راستش همه‌ش دارم فکر می‌کنم
که بدجوری گند زدیم

35:12.430 --> 35:13.960
‫الان دیگه خیلی دیره، ولی…

35:13.980 --> 35:15.470
‫باید دلتا رو انتخاب می‌کردیم

35:15.800 --> 35:18.710
‫- دلتا فرصتی بود که از دست رفت
‫- کاشکی و بایدنباید رو ول کن، دیگه گذشته

35:18.740 --> 35:21.320
‫- ازش درس می‌گیریم و می‌ریم جلو
‫- از اشتباهمون درس می‌گیریم

35:21.870 --> 35:25.880
‫قبل از اینکه بیام توی این مسابقه
فهمیدم که دارم بابا می‌شم

35:25.900 --> 35:28.120
‫این قضیه قطعاً ارزشِ بازی رو
برام خیلی بالاتر می‌بره

35:28.590 --> 35:32.510
‫با اقتصادِ امروز، بزرگ کردنِ یه بچه
حدوداً یه میلیون دلار خرج برمی‌داره

35:32.970 --> 35:35.950
‫اگه بتونم مادرِ بچه‌م رو راضی کنم
دلم می‌خواد چهار پنج تا بچه داشته باشم

35:35.980 --> 35:39.770
‫واسه همین قطعاً به این برگِ برنده
و این شروعِ توفانی نیاز دارم

35:39.800 --> 35:42.820
‫اگه خودمون بتونیم آتیش درست کنیم
بهترین حالتِ ممکنه

35:42.840 --> 35:45.760
‫- صددرصد
‫- ولی اگه همه‌ی راه‌ها رو رفتیم و نشد…

35:45.790 --> 35:48.000
‫ما به این زودیا
به آتیش نیاز داریم. باید آب رو بجوشونیم

35:48.020 --> 35:49.970
‫نمی‌شه که همین‌طوری
هر روز شیرِ نارگیل بخوریم

35:49.990 --> 35:52.500
‫من تو سنِ کم خیلی کارهای احمقانه‌ای کردم

35:52.520 --> 35:57.500
‫اینکه الان یه بچه تو راه دارم
فرصتِ خوبیه که یه جورایی بزرگ بشم

35:57.530 --> 36:02.160
‫الان 21 سالمه، دیگه حتی پام رو
توی کافه‌ها یا این‌جور جاها نمی‌ذارم

36:02.180 --> 36:03.670
‫دیگه حالم از اون فضاها به هم می‌خوره

36:03.700 --> 36:07.610
‫کاش یکم بیشتر وقت داشتیم تا بحث کنیم
امروز اوضاع خیلی فرق می‌کرد

36:07.640 --> 36:10.300
‫الان اینجا نشسته بودیم
و داشتیم به ریشِ بقیه می‌خندیدیم

36:10.330 --> 36:13.250
‫ این‌جوری درگیرِ خاله زنک‌بازی‌های
توی تیم خودمون هم نبودیم

36:13.270 --> 36:15.700
‫واسه همینه که
سارا داره صبرم رو لبریز می‌کنه

36:15.720 --> 36:17.230
‫سارا… سارا…

36:17.250 --> 36:19.960
‫اون مثل یه غده‌ی سرطانیِ بدخیمه
باید یه دوره شیمی‌درمانیش کنیم

36:19.990 --> 36:22.070
‫باید یه فکری به حالِ این قضیه بکنیم

36:22.090 --> 36:24.340
‫این همه حاشیه اصلاً ارزشش رو نداره

36:24.720 --> 36:26.890
‫دارم سعی می‌کنم
از این‌جور کثافت‌کاری‌ها دوری کنم

36:26.920 --> 36:30.530
‫دعواها قراره شب‌ها هم
ادامه پیدا کنه، و این واقعاً سَم‌ـه

36:30.550 --> 36:33.360
‫کلِ اون ماجرا کلاً طرز فکرم رو عوض کرد

36:34.100 --> 36:36.350
‫اگه دلم می‌خواست
این همه خاله‌زنک‌بازی بشنوم

36:36.370 --> 36:40.130
‫توی خونه می‌نشستم و با مادربزرگم تئاترهای
تلویزیونی یا یه همچین مزخرفاتی می‌دیدم

36:40.150 --> 36:43.200
‫سارا یه بارِ اضافه‌یِ اساسی
روی دوشمونه. اون حذف شده‌ست

36:44.690 --> 36:46.530
‫اون یه بمبِ متحرکه، دیگه کشش ندارم

36:46.550 --> 36:48.500
‫دیگه بازیِ مهربانانه
تموم شد. کارش ساخته‌ست

36:48.520 --> 36:49.520
آره

36:49.550 --> 36:51.920
‫این‌طوری
تمامِ احساسات رو از این بازی حذف می‌کنیم

36:51.950 --> 36:54.810
‫با وجودِ من، تو، و وس…
وس هم کاملاً پایه‌ست

36:55.960 --> 36:58.490
‫و اگه ملاک رأیِ اکثریت باشه
اونم باهامون همراه می‌شه

36:59.250 --> 37:00.940
‫ولی من دیگه تمیز بازی نمی‌کنم

37:00.960 --> 37:04.470
‫آخرِ سر، این فقط یه مسابقه‌ی تلویزیونیه

37:04.490 --> 37:07.290
‫اینجا… ما اینجا نیومدیم که دوست پیدا کنیم

37:07.310 --> 37:11.420
‫- همون‌طور که گفتیم، ما… آره
‫- آره، اتحادِ خوبی داریم

37:11.710 --> 37:13.980
‫- باید به فکرِ خودمون باشیم
‫- موافقم

37:17.080 --> 37:19.610
‫با به هم خوردنِ این معامله‌ی سه‌جانبه،

37:19.630 --> 37:24.430
‫تیم آلفا حالا باید تصمیم بگیره
چطور بدونِ آتیش و سرپناه بازی رو ادامه بده

37:25.760 --> 37:26.920
‫خودِ خودشه

37:27.400 --> 37:28.370
‫چطوری دختر؟

37:29.190 --> 37:30.260
‫سلام!

37:30.480 --> 37:31.780
‫معامله کنسله

37:31.800 --> 37:33.530
‫- واسه هر دوشون؟
‫- واسه هر دوشون

37:34.720 --> 37:37.410
‫تیم براوو کشید کنار،
‫تیم چارلی هم که اصلاً پیداش نشد

37:37.440 --> 37:38.730
‫براوو چی گفت؟

37:38.750 --> 37:41.450
‫گفتن:
"بقیه اعضای تیم‌مون راضی به این کار نبودن"

37:41.470 --> 37:42.820
‫همین و بس، تموم شد و رفت

37:42.850 --> 37:45.290
‫واقعاً واسه‌شون مشکلی نداشت
‫که این‌جوری بزنن زیر قول‌شون؟

37:45.800 --> 37:47.020
‫ظاهراً که این‌طوره

37:48.140 --> 37:49.140
‫واو

37:57.810 --> 37:59.230
‫بدجوری عصبانیم می‌کنه

38:00.110 --> 38:02.150
‫براوو زد زیر معامله

38:02.410 --> 38:04.630
‫- شوخی می‌کنی!
‫- چارلی هم که اصلاً نیومد

38:04.650 --> 38:05.950
‫- آره
‫- وای خدای من

38:05.970 --> 38:07.310
‫- ولی…
‫- چی؟

38:07.330 --> 38:09.940
‫کلی نارگیل داریم. بیاین یه کم نارگیل بخوریم

38:11.600 --> 38:14.440
‫این دومین معامله‌ای بود که بن تلاش کرد

38:14.470 --> 38:17.290
جور کنه تا منابع رو تقسیم کنیم

38:17.600 --> 38:19.830
‫و کاشف به عمل اومد که همه‌ش یه مشت

38:19.850 --> 38:22.650
چرت و پرتِ صلح‌طلبانه
و توخالی بود، این‌جوری بگیم بهتره

38:22.670 --> 38:23.960
‫- آره
‫- واو

38:24.430 --> 38:26.580
‫- نمی‌تونم بگم غافلگیر شدم
‫- آره

38:27.260 --> 38:30.090
‫شماها در مخالفت با این قضیه
چیزی بهشون نگفتین؟

38:30.110 --> 38:31.970
‫راستش نه زیاد
قضیه بیشتر این‌جوری بود که

38:32.280 --> 38:36.120
مگه چقدر می‌تونیم التماس کنیم قبل از اینکه"
خیلی حقیرانه به نظر برسه" می‌دونی؟

38:36.140 --> 38:38.640
‫- بحثی هم شد یا فقط…
‫- نه

38:40.100 --> 38:42.820
‫دارم قشنگ کلافه و کلافه و کلافه‌تر می‌شم

38:42.840 --> 38:44.480
‫- آره
‫- منم همین‌طور

38:44.800 --> 38:46.100
‫ولی همین که آتیش روشن کنیم…

38:46.740 --> 38:47.780
ردیف می‌شیم

38:48.900 --> 38:49.980
‫حتی بهتر از ردیف

38:51.120 --> 38:52.860
‫همین که این آتیشِ اصطکاکی‌مون راه بیفته،

38:52.880 --> 38:56.110
‫می‌رم یه مشت نارگیل میارم. همه بخورن
چربی‌ش بهمون کمک می‌کنه

38:57.860 --> 38:59.390
‫رمقِ چندانی برامون نمونده

38:59.410 --> 39:00.980
‫من تونستم یه مرغ دریایی رو با تیر بزنم،

39:01.000 --> 39:05.630
‫اما بدونِ آتیش، تیمِ آلفا قادر نیست غذا بپزه،

39:05.650 --> 39:08.880
‫و همه‌ش وابسته به آبِ بارونیم

39:09.200 --> 39:11.060
که این‌جوری هم کارمون جلو نمی‌ره

39:11.490 --> 39:15.560
‫بنابراین تمامِ تلاش‌مون رو گذاشتیم
واسه روشن کردنِ آتیش با اصطکاک

39:15.930 --> 39:18.310
‫اونم توی این محیطِ قشنگ و مرطوب‌مون

39:18.870 --> 39:21.540
‫اگه قراره از این یکی واسه اصطکاک استفاده کنیم…

39:21.570 --> 39:22.740
‫فکر نکنم بشه

39:22.760 --> 39:23.810
‫این خیسه

39:24.110 --> 39:26.580
‫به نظرم اینا خشک‌تر باشن چون بیرون موندن

39:26.890 --> 39:28.060
‫همه‌شون خیسن

39:28.380 --> 39:30.730
‫ظاهرشون خیسه، ولی این‌جوری نیست
که آب به خوردشون رفته باشه

39:30.750 --> 39:34.970
‫من فکر کنم بن چیزی بیشتر از این نمی‌خواد
که نقشِ یه رهبر رو بازی کنه

39:34.990 --> 39:37.030
‫مخصوصاً تو تیمی که بقیه‌ همه‌شون زن هستن

39:37.060 --> 39:40.830
‫اون تیکه‌ای که
داری می‌تراشی باید نوک‌تیز باشه

39:41.290 --> 39:44.180
‫- چرا؟
‫- تا خشک‌تر یا تیزتر بشه

39:47.580 --> 39:50.690
‫ولی انصافاً معامله‌هاش همه‌ش رد می‌شن

39:50.710 --> 39:52.390
و ما هم هنوز آتیش نداریم

39:53.010 --> 39:54.410
‫داره یه کم دود می‌کنه

39:54.440 --> 39:57.860
‫فکر کنم یه جورایی
مشکلِ"مردِ آلفا" بودن در میونه

39:58.550 --> 40:00.580
‫توی دانشگاه رشته‌م علوم پایه و مهندسی بود

40:00.610 --> 40:03.220
‫الانم بوکسورم و کلاً توی باشگاه زندگی می‌کنم

40:03.850 --> 40:07.670
‫دور و برم پره از این"مردهای آلفا"

40:07.690 --> 40:11.820
‫بیشترِ وقت‌ها اونا نیاز دارن که
تایید بشن و بهشون آرامش بدی

40:11.850 --> 40:13.280
‫و بعدش دیگه همه‌چیز ردیف می‌شه

40:13.920 --> 40:15.920
‫- واقعاً داره راه می‌افته…
‫- یا ابوالفضل، چقدر داغه!

40:16.220 --> 40:17.220
‫می‌دونم

40:17.450 --> 40:18.880
‫بوی آتیش هم می‌ده

40:19.680 --> 40:20.730
‫چیزی نمونده

40:21.100 --> 40:23.220
‫اگه قرار باشه این بازی رو ببریم،

40:23.250 --> 40:25.830
‫باید از حالتِ سلسله‌مراتبی

40:26.630 --> 40:28.170
‫به سمتِ دموکراسی بریم

40:32.530 --> 40:34.030
‫روشن نمی‌شه، نه؟

40:34.300 --> 40:38.600
‫- کلافه‌کننده‌ست. چیزی نمونده بود
‫- خیلی نزدیک بود

40:39.200 --> 40:40.580
‫باید تو کورس بمونیم

40:40.610 --> 40:42.760
‫نباید بذاریم نداشتنِ آتیش
ما رو از پا دربیاره‫، می‌دونی؟

40:43.100 --> 40:44.150
‫موافقم

40:46.560 --> 40:48.590
‫چه روزی بود بچه‌ها، چه روزی

40:48.830 --> 40:52.460
‫- الان همه‌چیز به نفعِ ماست
‫- ما اصلاً دست‌مون رو واسه‌شون رو نکردیم

40:52.490 --> 40:53.700
‫نه بابا، اصلاً و ابداً

40:52.490 --> 40:53.700
"کمپ براوو"

40:54.110 --> 40:56.090
ما تصمیم گرفتیم
دستِ رد به سینه تیم آلفا بزنیم

40:56.120 --> 40:59.600
و ظاهراً لب ساحل
یه کم بهشون برخورده و قاطی کردن

40:59.620 --> 41:01.870
‫هرچند
دلمون نمی‌خواد ‫کسی اینجا زجر بکشه،

41:01.900 --> 41:04.070
‫ولی این فقط
نشون میده که ‫کارمون داره جواب میده

41:04.460 --> 41:06.240
‫اما بدونِ تیر و کمون، تو این مقطع

41:06.860 --> 41:08.590
با کمبود غذا مواجه می‌شیم

41:08.860 --> 41:10.300
‫نارگیل رو عشق است!

41:10.960 --> 41:13.090
‫واسه اینکه قوی‌ترین تیمِ بازی بمونیم،

41:13.120 --> 41:17.200
‫شکار و جمع‌آوریِ غذا مهم‌ترین چیزهاست

41:17.630 --> 41:19.590
‫- چشماتون رو قشنگ باز کنین
‫- حله

41:21.970 --> 41:26.040
دلیل اینکه اینجام اینه که ورژن هشت ساله‌ی
خودم یه رویایی توی سرش پرورونده بود

41:26.060 --> 41:29.110
‫اون زمان‌ها که داشت در مورد"جین گودا"
و"دیان فاس" کتاب می‌خوند

41:29.130 --> 41:31.300
‫و"استیو ایروی" رو توی تلویزیون تماشا می‌کرد

41:31.320 --> 41:33.940
‫اینا اتفاقاً ممکنه
واسه اون ایده قبلی‌مون خوب باشن

41:34.300 --> 41:37.220
‫- پسر، اینا همه‌شون عالی‌ان. وای خدا
‫- این یکی هم خیلی مشتیه

41:37.250 --> 41:38.710
‫این یکی داره جوونه می‌زنه، آره

41:39.370 --> 41:41.240
‫من و همسرم حیوانات رو نجات می‌دیم،

41:41.270 --> 41:44.760
‫و یه موسسه غیرانتفاعی تاسیس کردیم
که تو آفریقای شرقی فعالیت می‌کنه

41:44.790 --> 41:47.180
‫تا بتونم تا جایی که می‌شه
نزدیکِ حیوانات باشم

41:48.330 --> 41:50.540
‫ولی خب، نزدیک به شش رقم بدهی بالا آوردیم

41:50.570 --> 41:54.450
‫و قطعاً این پولِ قلمبه
می‌تونه یه تیکه‌ای از اون چاله رو پر کنه

41:54.990 --> 41:57.710
‫این پول تأثیرِ فوق‌العاده بزرگی
روی خونواده‌م می‌ذاره

41:58.300 --> 42:00.510
‫تا بتونیم آینده‌ی بهتری واسه خودمون بسازیم

42:01.310 --> 42:04.300
‫دلم می‌خواد همسرم رو ببرم یه ماه عسلِ رویایی

42:04.330 --> 42:06.450
‫سالِ دیگه ده ساله که با هم ازدواج کردیم،

42:06.480 --> 42:08.480
‫و تو این مدت اصلاً نتونستیم بریم ماه عسل

42:08.500 --> 42:10.590
‫اون لیاقتش رو داره
و منم می‌خوام اینو بهش هدیه بدم

42:14.780 --> 42:15.850
صبرکن، صبرکن

42:16.450 --> 42:20.340
‫- می‌بینیش؟ اون بالا؟ مارمولک رو می‌بینی؟
‫- همون مشکیه که روی زمینه؟

42:23.990 --> 42:24.990
خودشه

42:25.240 --> 42:26.990
‫خودشه، دقیقاً همونجاست

42:28.000 --> 42:29.290
‫این آخرین تیرمه

42:37.120 --> 42:37.970
!اَه

42:38.430 --> 42:40.640
‫اگه تیر و کمون داشتم، مثل آب خوردن می‌زدمش

42:41.430 --> 42:42.430
‫ای لعنت بهش

42:42.450 --> 42:43.620
اوه، ‫نه!

42:44.780 --> 42:47.030
‫- دوباره برمی‌گردیم. اینجا جاش خوبه
‫- نه، دمت گرم، عالی بودی

42:47.060 --> 42:49.710
‫چیزی نمونده بود یکی رو بزنم
یه دونه بزرگ، یه دونه کوچیک

42:51.060 --> 42:54.570
‫من و شان
هماهنگیِ تیمیِ خیلی خوبی با هم داریم

42:54.590 --> 42:58.760
‫منظورم اینه که واقعاً و قلباً
فکر می‌کنم همه‌چیزمون جفت‌وجوره

42:59.400 --> 43:00.650
‫همین الانشم چند تا گرفته بودیم…

43:00.680 --> 43:01.890
‫- مار! مار!
‫- اوخ! پشمام

43:02.570 --> 43:04.280
‫بگیرش، بگیرش، نذار بره!

43:04.610 --> 43:06.660
‫- گرفتمش
‫- بیا کارش رو تموم کن

43:06.690 --> 43:07.710
‫یا ابوالفضل

43:07.730 --> 43:10.090
‫- یه گازِ ریز گرفت
‫- پسر!

43:10.120 --> 43:11.130
‫یه ماچ ازم کرد

43:11.150 --> 43:12.310
‫اوووه…

43:13.500 --> 43:16.770
‫قبل از اینکه با این مار برگردیم کمپ
فکر کنم باید با "فارو" صحبت کنیم

43:16.790 --> 43:21.390
‫چون اون ترجیح میده
به خزنده‌ها آسیبی نزنیم، باشه؟

43:22.290 --> 43:26.250
‫اون میانجی‌گرِ خیلی خوبیه و
یه جورایی ایده‌ها رو قشنگ هدایت می‌کنه

43:26.590 --> 43:28.640
‫و قطعاً یه رهبر واسه این تیم حساب می‌شه

43:29.600 --> 43:32.000
‫سلام! یه مشت پروتئینِ مشتی آوردیم

43:32.020 --> 43:33.360
‫چی گیر آوردین بچه‌ها؟

43:33.380 --> 43:35.010
‫یه مارِ درختی گرفتیم

43:35.030 --> 43:38.030
‫- مار درختی؟
‫- آره، دیگه غزل رو خونده و زنده نیست

43:38.060 --> 43:39.440
‫خواستیم فقط بهت خبر بدیم

43:39.460 --> 43:41.870
‫اگه دلت خواست بیا نگاه کن‫
اگرم نه که فدای سرت، مشکلی نیست

43:42.570 --> 43:46.620
‫خزنده‌ها واسه من همیشه
جایگاه خیلی عمیقی توی قلبم داشتن

43:46.650 --> 43:49.740
‫من همون‌طور برام عزیزن
که ممکنه یه نفر سگش براش عزیز باشه

43:49.970 --> 43:54.350
‫واسه همین من اصلاً
توی کشتن و خوردنش دست نمی‌زنم

43:54.370 --> 43:57.110
‫ما بیرون از کمپ
تمیزش می‌کنیم تا مطمئن بشیم ازت دوریم

43:57.140 --> 43:58.430
‫آره، دمتون گرم

43:58.450 --> 44:00.330
شان" خیلی محترمانه برخورد کرد"

44:02.840 --> 44:05.160
‫- بریم سراغ باربیکیو بازی
‫- به به، نگاه کن

44:05.190 --> 44:06.670
‫یه کم حالتِ برشته و ترد پیدا کنه

44:06.700 --> 44:08.450
‫بلاخره طلسم شکست و اولین مارمون رو می‌خوریم

44:09.250 --> 44:13.200
‫شان مثل چسبی بوده که
اعضای تیم رو کنار هم نگه داشته

44:13.230 --> 44:15.230
‫- آره، بیا داداش، بفرما
‫- بزن به سلامتی مارها

44:15.260 --> 44:18.850
‫واقعاً طعمش خوبه
خوابوندنش توی آب‌نمک بهترین کار بود

44:21.200 --> 44:24.680
‫بدون توجه به اینکه
چقدر خسته، تشنه یا گرسنه‌ست

44:24.710 --> 44:26.570
‫خیلی پرانرژیه،

44:26.600 --> 44:29.640
‫حتی اگه 20 تا
کارِ مختلف باشه که بخواد انجامش بده

44:30.990 --> 44:32.200
‫خیلی‌خب بچه‌ها

44:32.230 --> 44:34.190
‫طعمش بد نیست، ولی گوشتِ چندانی نداره

44:34.210 --> 44:38.390
‫راستش یه کم نگرانشم
که این‌قدر بیش از حد از خودش کار بکشه

44:39.420 --> 44:41.160
‫- امروز کارتون حرف نداشت
‫- موافقم

44:41.190 --> 44:42.690
‫هر روزمون روزِ خوبی بوده

44:42.720 --> 44:43.750
‫بزن بریم

44:45.090 --> 44:46.720
‫بعد از گذشتِ یه هفته از بازی،

44:46.750 --> 44:50.880
‫براوو اولین تیمیه که
با موفقیت پروتئین شکار می‌کنه و می‌پزه

44:51.620 --> 44:54.540
‫این در حالیه که تیم چارلی
همچنان به تلاشِ طاقت‌فرسای خودش

44:54.560 --> 44:58.770
‫واسه روشن کردنِ آتیش توی یک آب و هوای
استوایی و بدون ابزار مناسب ادامه میده

44:58.800 --> 45:01.720
‫- فقط دلم می‌خواد آب رو بجوشونم
‫- می‌دونم، منم دارم تلاش خودمو می‌کنم

45:01.740 --> 45:04.620
‫رقصِ آتیش برو، آوازِ آتیش بخون
خلاصه یه کاری بکن

45:06.730 --> 45:08.320
‫همین الانشم داره دود می‌کنه

45:09.830 --> 45:11.930
‫- ادامه بده لِـیا
‫- چیزی نمونده

45:11.950 --> 45:13.620
‫تو می‌تونی. هم دود هست هم خاک‌اره

45:14.350 --> 45:17.430
‫فکر کنم کمپِ چارلی ارزشِ حضور منو می‌دونه

45:17.670 --> 45:20.270
‫هیچ‌کدوم از اعضای تیمم سابقه‌ای در

45:20.300 --> 45:22.830
روش‌های بدوی برای روشن کردن آتیش ندارن

45:22.850 --> 45:25.480
‫واسه همین قطعاً فشارِ خیلی زیادی روی منه

45:26.300 --> 45:27.470
‫دارم خسته می‌شم

45:27.950 --> 45:29.490
‫واقعاً فرسایشیه، نه؟

45:29.740 --> 45:32.600
‫کمکِ نمی‌خوای؟
می‌تونم بالاش رو نگه دارم یا هر کاری

45:32.630 --> 45:34.760
‫داریم تلاش‌مون رو می‌کنیم
ولی من می‌خوام امتحانش کنم

45:34.790 --> 45:36.790
‫نه داداش، می‌دونم داری تلاش می‌کنی

45:37.350 --> 45:41.110
الان یه هفته‌ست که اینجام
و از نظر روحی سخت‌ترین بخشِ

45:41.130 --> 45:44.760
‫کلِ این تجربه
فقط سر و کله زدن با بقیه آدم‌هاست

45:44.790 --> 45:46.860
‫واسه اون کار کمک می‌خوای
یا خودت ردیفش می‌کنی؟

45:47.450 --> 45:48.820
‫جای نیشِ حشرات اصلاً خوب نیست

45:49.280 --> 45:51.190
‫- چی؟
‫- جای نیشِ حشرات اصلاً خوب نیست

45:52.040 --> 45:55.190
‫هر وقت سعی می‌کنم بپرسم:
"هی، کمک می‌خوای یا چیزی"

45:55.220 --> 45:57.080
‫همه‌شون عملاً منو نادیده می‌گیرن

45:57.110 --> 46:00.640
‫منم آدمِی نیستم که فقط یه جا بشینم
و دست رو دست بذارم. مدلِ من این‌جوریه

46:01.920 --> 46:03.510
‫یه دونه بزرگ و تپل مپل اونجاست

46:04.880 --> 46:05.950
‫همین دور و براست

46:07.280 --> 46:11.450
‫بزرگ شدن با یه مادرِ مجرد چیزی بود که
منو به این آدمِ سخت‌کوش تبدیل کرد

46:11.480 --> 46:14.770
‫من یاد گرفتم
چطور از اون یه زنِ مستقل و قویتر باشم

46:15.020 --> 46:18.540
‫این قضیه قطعاً
به مذاقِ بعضی از آدم‌ها خوش نمیاد

46:21.540 --> 46:23.550
‫این فکر به سرم زده که ممکنه

46:23.570 --> 46:26.920
اعضای تیم پشتِ سرم توطئه کنن

46:26.950 --> 46:28.740
‫و احتمالاً فکر کنن که آدمِ رو مخی هستم

46:28.760 --> 46:31.310
‫واسه همین بهترین چیزی که فهمیدم

46:31.640 --> 46:34.120
اینه که با کارهام براشون احترام کسب کنم

46:35.660 --> 46:40.240
‫می‌دونم که یه شکارچی یا
ماهیگیرِ حرفه‌ای و همه‌فن‌حریف نیستم

46:40.260 --> 46:41.840
‫ولی از پسِ خودم برمیام

46:45.090 --> 46:49.270
‫این پول زندگیِ من
و خانواده‌م رو زیر و رو می‌کنه

46:49.300 --> 46:51.590
‫از وقتی بچه بودم هشت‌مون گروِ نُه‌مون بوده

46:51.620 --> 46:53.600
‫مادرم همیشه خیلی سخت کار کرده

46:54.890 --> 46:58.380
‫بزرگ کردنِ سه تا دختر،
‫اونم با 12 ساعت کارِ مداوم و ایستاده،

46:58.410 --> 47:00.410
‫ولی اون همیشه یه جوری از پسش برمی‌اومد

47:01.310 --> 47:05.890
‫من اینجا دارم سختی می‌کشم، ولی اون
توی زندگی خیلی بیشتر از این‌ها دووم آورد

47:05.920 --> 47:07.310
‫روزگارِ سختی رو گذروند

47:07.650 --> 47:09.640
‫واسه همین می‌خوام بتونم زحماتش رو

47:10.220 --> 47:12.380
جبران کنم و قدردانی‌م رو بهش نشون بدم

47:14.620 --> 47:16.130
‫این همون چیزیه که فکرش رو می‌کنم؟

47:18.290 --> 47:19.670
‫خوب خودشو همرنگ محیط کرده

47:23.920 --> 47:25.880
‫پسر، چقدر بزرگه! چقدر تپل مپله

47:26.870 --> 47:29.360
‌تینوسور سیاه" نوعی از گونه‌های ایگواناست"

47:29.380 --> 47:31.230
‫که بومیِ آمریکای مرکزیه

47:31.570 --> 47:33.440
‫بهش لقبِ"مرغِ درخت" دادن،

47:33.690 --> 47:37.490
‫و گوشتِ سرشار از پروتئینِ اون
قرن‌هاست که در این منطقه مصرف می‌شه

47:37.880 --> 47:38.930
‫بیا اینجا

47:40.130 --> 47:41.260
‫دیدمت

47:41.650 --> 47:43.150
‫می‌خوام بخورمت

47:44.350 --> 47:45.940
‫نمی‌دونم چطوری، ولی…

47:47.000 --> 47:48.590
‫یه ایگوانا با این اندازه

47:48.610 --> 47:51.950
‫پتانسیلِ اینو داره
که بیش از 2000 کالری بهت برسونه

47:54.710 --> 47:56.010
‫باید فکر کنم

47:56.800 --> 47:58.970
‫نمی‌تونم دستِ خالی برگردم

47:59.000 --> 48:00.990
‫یعنی عمراً، عمراً بذارم این‌طوری بشه

48:05.650 --> 48:06.770
‫یالا سارا

48:12.510 --> 48:13.530
‫پسر…

48:15.260 --> 48:17.100
‫واسه همینه که هیچ‌وقت سافت‌بال بازی نکردم

48:20.400 --> 48:21.640
‫ واقعاً مایه‌ی تأسفه

48:23.690 --> 48:24.850
‫وای خدای من!

48:25.730 --> 48:26.770
‫پشمام!

48:27.450 --> 48:28.610
‫اوخ اوخ!

48:29.290 --> 48:30.370
‫وای خدای من

48:31.410 --> 48:33.370
‫الان اصلاً نمی‌دونم باید چیکار کنم

48:33.720 --> 48:35.080
‫به نیزه‌م نیاز دارم

48:35.400 --> 48:36.570
‫هی رفیق!

48:36.850 --> 48:39.680
‫رفیق! بیا اینجا! کمک، کمک!

48:40.290 --> 48:41.370
‫گرفتمش!

48:42.850 --> 48:43.880
‫چه هیجانی!

48:44.670 --> 48:46.040
‫شرمنده‌تم مشتی. آخ!

48:55.230 --> 48:56.150
‫آخ!

48:57.770 --> 48:59.440
‫کدوم گوری رفت؟

49:01.270 --> 49:02.490
‫لعنت بهش!

49:02.790 --> 49:04.840
‫الان از شدت عصبانیت قشنگ گریه‌م می‌گیره

49:05.350 --> 49:07.800
‫وای خدای من. روش بودم که

49:15.220 --> 49:16.680
‫خیلی بزرگ بود

49:18.580 --> 49:21.090
‫می‌دونم اگه اون مارمولک رو واسه تیمم می‌بردم،

49:21.110 --> 49:22.660
‫مهره‌یِ باارزشِ تیم می‌شدم

49:22.690 --> 49:25.040
‫ولی در نهایت کاری از دستم برنمیاد

49:26.500 --> 49:28.630
‫وای خدای من. چیزی نمونده بود

49:34.640 --> 49:37.290
‫توی چنگم بود، گرفته بودمش

49:47.480 --> 49:50.190
‫یه شکار ناموفق و
تلاش‌های بی‌ثمر برای روشن کردن آتیش

49:50.220 --> 49:52.770
‫پایان‌بخشِ یک هفته‌ی
پر فراز و نشیب در کمپ چارلی بود؛

49:53.050 --> 49:56.090
‫کسانی که حالا با کلی سؤال درباره‌ی بقا

49:56.120 --> 49:57.910
‫و همزیستی در قالب یک تیم روبرو هستن

49:58.420 --> 49:59.800
‫در همین حال، در کمپ براوو،

49:59.990 --> 50:05.370
‫دودِ حاصل از آتیش‌شون همچنان حشراتِ
مزاحم رو دور نگه می‌داره و روحیه‌ها رو بالا

50:05.400 --> 50:07.150
‫بالاخره موتورِ این لامصب رو روشن کردیم

50:07.420 --> 50:09.820
‫- روشنِ روشن!
‫- انصافاً این روش داره جواب میده

50:09.840 --> 50:11.980
‫- هیچ جام رو حشرات نیش نزدن
‫- می‌دونم

50:12.000 --> 50:13.900
‫اون غولِ جذابِ اون‌ور رو نگاه کن

50:14.540 --> 50:16.200
‫بهش می‌گیم مأمورِ آتش‌نشانی

50:16.230 --> 50:18.750
جناب، این آتیش قشنگ نمی‌سوزه"
"طبق اصولِ ایمنی نیست

50:18.770 --> 50:19.760
‫استادِ آتیش

50:21.390 --> 50:24.180
‫اون خوک شبیه بهترین چیزی بود
که تو کل عمرم دیده بودم

50:24.210 --> 50:25.530
‫کامل پخته بود؟

50:25.560 --> 50:29.640
‫طلایی‌وقهوه‌ای شده بود
...و روغن ازش می‌چکید، قشنگ مثل خطِ

50:29.660 --> 50:31.000
‫دیگه درباره‌ش حرف نزن

50:31.020 --> 50:32.680
‫پسر، همین الانشم دهنم آب افتاده

50:33.790 --> 50:36.000
‫- چیه؟
‫- یه چیزِ پشمالو روی پام بود

50:36.030 --> 50:39.480
‫- بید بود. دیشبم از اونا داشتیم
‫- نه، حسش مثل کرم ابریشم بود

50:39.510 --> 50:42.300
‫- دلم نمی‌خواد از اون سمی‌هاش باشه
‫- محاله اینجا کرم ابریشم باشه

50:42.330 --> 50:44.830
‫می‌شه یه دست بکشی روی پام
...مطمئن شیم؟ نمی‌دونم

50:47.450 --> 50:49.120
‫- حسش می‌کنی؟
‫- آره، پرتش کردم رفت

50:49.150 --> 50:51.410
‫- نمی‌دونم چی‌چی بود
‫- خودِ کرم ابریشم بود. وای خدای من

50:51.430 --> 50:54.640
‫- کرم ابریشم نبود بابا
‫- چرا، خودش بود. حسش کردم، گرفتمش

50:54.670 --> 50:56.790
‫بیشتر شبیه یه جور حشره بود

50:56.810 --> 50:58.340
‫مثل سوسک یا یه همچین چیزی

50:59.840 --> 51:02.890
‫تیم آلفا بی‌خبر از
روابط و پیوندهای حیاتیِ این جنگل

51:03.260 --> 51:07.310
‫سرپناهشون رو زیر درختِ میزبانِ
کرم‌های پیله‌سازِ"آمالو هلوپ" ساختن؛

51:07.330 --> 51:09.080
‫موجوداتی که بدنشون از موهای تیزی پوشیده شده

51:09.100 --> 51:11.900
‫که در صورت تماس
سمِ محرکی رو وارد بدن می‌کنن

51:11.920 --> 51:13.670
‫- وای خدای من، چی روی منه؟
‫- چی؟

51:13.700 --> 51:15.670
‫- یه چیزی روی تنم بود. می‌شه...
‫- چی؟

51:15.690 --> 51:16.860
‫- نمی‌دونم
‫- خب...

51:16.890 --> 51:19.890
‫- پشتِ کمرمه؟
‫- نمی‌دونم. نمی‌بینم

51:20.450 --> 51:21.740
‫کمرش رو بمال

51:22.680 --> 51:24.710
‫- یه کرم ابریشم روی تنم بود. اینجاست
‫- وای خدای من

51:24.740 --> 51:26.930
‫- چی هست حالا؟
‫- از همون کرم ابریشم‌هاست

51:26.950 --> 51:28.880
‫- بذار ببینمش
‫- یه دونه بزرگ و مشکیه

51:28.910 --> 51:31.270
‫- آره مشکیه
‫- کلی از اینا روی سر و رومونه

51:31.290 --> 51:32.640
‫این یکی روی گردنم بود

51:32.670 --> 51:34.180
‫هیچیت نمی‌شه، خیالت راحت

51:38.290 --> 51:40.370
"روز هشتم"

51:41.600 --> 51:43.810
"شاخص گرما، 38.5 درجه سانتیگراد"

51:47.560 --> 51:50.560
‫دیشب بدترین شبمون تا به اینجا بود،

51:50.590 --> 51:53.120
‫چون درست بغلِ کمپ‌مون،

51:53.150 --> 51:54.870
...‫صدها دونه از این

51:54.890 --> 51:57.700
آم، ‫کرم‌های ابریشمِ رو مخ رو پیدا کردیم

51:57.730 --> 51:59.270
‫گردنش رو نیش زد؟

52:01.580 --> 52:04.840
‫با اینکه بن می‌گفت:
"نه بابا، چیزی نیست، مشکلی نداره"

52:04.870 --> 52:06.080
‫ولی منو نیش زد

52:06.100 --> 52:10.480
‫دردش شروع شد و
سوزش، خارش و بی‌حسی به بار آورد

52:10.510 --> 52:13.430
‫- شماها در چه حالین؟
‫- راستش رو بخوای، حسابی بی‌رمقیم

52:13.460 --> 52:16.160
‫فکر کنم تهِ تهش
دو روزِ دیگه بتونیم دووم بیاریم

52:16.190 --> 52:19.130
‫بدون غذا و بدون آب
...ولی بعدش دیگه قشنگ واردِ

52:19.730 --> 52:21.100
‫- آره
‫- آره

52:21.130 --> 52:25.260
‫بدون آتیش، داریم کم‌کم
با خطر کم‌آبیِ شدید روبرو می‌شیم

52:25.280 --> 52:27.740
‫و همه دارن با خودشون فکر می‌کنن که:

52:27.770 --> 52:29.880
"بهتر نیست شروع کنیم از آبِ رودخونه بخوریم؟"

52:30.200 --> 52:34.320
‫همه‌مون داریم
اثرات نخوردن غذا رو کاملاً حس می‌کنیم

52:34.340 --> 52:36.190
‫قشنگ درماندگی و فرسودگیِ مطلقه

52:36.210 --> 52:40.600
‫فکر نکنم کسی دلش بخواد به زبون بیارتش
ولی از ریخت و قیافه‌ی همه‌مون می‌باره که

52:40.870 --> 52:42.420
‫بدجوری تو دردسر افتادیم،

52:42.440 --> 52:46.250
‫و یه چیزی باید تغییر کنه
وگرنه همین‌طوری رو به افول می‌ریم

52:46.680 --> 52:51.410
‫برنامه امروز هم اینه که
دوباره روی روشن کردن آتیش کار کنیم

52:52.810 --> 52:54.540
‫- آتیش حیاتیه
‫- آره

52:55.420 --> 52:57.790
‫قطعاً سراغ هیچ معامله‌ای نمی‌ریم
این دیگه صددرصدیه

52:59.970 --> 53:01.180
‫حالا ببینیم چی می‌شه

53:01.640 --> 53:04.680
‫اونا آتیش دارن، ولی چون گوشت
گیرشون نمیاد دارن به گرسنگی می‌خورن

53:04.700 --> 53:07.520
‫پس اگه خودشون بیان جلو، می‌تونیم
یه معامله‌یِ سفت و سخت باهاشون بکنیم

53:08.470 --> 53:09.470
‫آره

53:09.500 --> 53:11.090
‫این قضیه منو یادِ مادرم می‌ندازه،

53:11.110 --> 53:14.140
قدیما منو با کیک‌های
برنجیِ طعم شکلات می‌فرستاد مدرسه

53:14.160 --> 53:16.540
‫درحالی‌که بقیه بچه‌ها
لواشک‌های میوه‌ایِ باحال همراهشون بود

53:16.560 --> 53:19.460
‫اونا با هم طاق می‌زدن و منم می‌گفتم:
"من کیک برنجی طعم شکلات دارم"

53:19.480 --> 53:21.090
‫اونام می‌گفتن:"برو بابا، خرخونِ امل"

53:24.400 --> 53:25.440
‫ای بابا

53:31.590 --> 53:33.970
"کمپ براوو"

53:31.590 --> 53:33.970
‫- چطور پیش رفت؟
‫- اینو نگاه کن، صفا کن

53:34.000 --> 53:35.640
‫حشره‌ای که پیدا کرده رو ببین پسر

53:36.430 --> 53:37.630
‫توی ساحل بود

53:37.950 --> 53:39.080
‫چه باحاله

53:39.100 --> 53:41.520
‫- وای، این لامصب چقدر غول‌پیکره!
‫- آره، بدجوری گنده بود

53:41.550 --> 53:43.820
‫می‌خوایم بزنیمش به سیخ و کبابش کنیم

53:43.840 --> 53:45.260
‫- پایه‌ای بپزیمش؟
‫- آره

53:45.840 --> 53:49.430
‫امروز صبح
من و شان داشتیم به آتیش می‌رسیدیم

53:49.960 --> 53:52.350
مارشال این سوسک درشت رو پیدا کرد

53:52.880 --> 53:56.630
‫و خب، داره روی آتیش می‌پزتش
...ما هم منتظریم، منتظریم

53:59.990 --> 54:01.090
‫ یه تیکه نمی‌خوری؟

54:01.110 --> 54:03.410
‫دلم می‌خواد اول شماها رو نگاه کنم که دارین

54:03.430 --> 54:06.140
‫از آب‌دار بودنش لذت می‌برین، منم شاید وقتی

54:06.410 --> 54:08.300
به وضعیتِ شدیدتر گرسنگی رسیدم، افتخار بدم

54:08.320 --> 54:09.580
‫داره برشته می‌شه‫

54:13.060 --> 54:14.150
‫طعم کره میده؟

54:14.170 --> 54:16.310
‫پسر، شوخی نمی‌کنم. واقعاً معرکه‌ست

54:24.260 --> 54:25.330
‫آخ!

54:25.360 --> 54:27.030
‫- خوبی؟
‫- چی شد؟

54:27.050 --> 54:28.310
‫- افتادی!
‫- چی شد؟

54:28.340 --> 54:29.890
‫- غش کردی!
‫- وای خدای من!

54:31.630 --> 54:34.970
‫یک‌دفعه و بی‌هوا
شان با صورت رفت تو دلِ آتیش

54:35.000 --> 54:37.930
‫درست روی خاکسترها، زغال‌ها و کتریِ آبِ جوش

54:37.960 --> 54:41.620
‫من و فارو هم با تمام سرعتی که
می‌تونستیم، کشیدیمش بیرون

54:41.650 --> 54:46.030
‫واحد 21-11، وضعیت اضطراری
یکی از بازیکن‌ها دچار سوختگی شدید شده

54:46.050 --> 54:47.400
‫سریع به پزشک نیاز داریم!

54:47.420 --> 54:49.570
‫- تکرار می‌کنم، فوراً تیم پزشکی رو بفرستین!
‫- وای خدا!

54:53.530 --> 55:13.530
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
