WEBVTT

00:06.000 --> 00:17.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:24.350 --> 00:26.350
‫اون اعماق جنگل‌های پاناما…

00:28.020 --> 00:30.570
‫بقا فقط جنگیدن با طبیعت وحشی نیست

00:31.710 --> 00:33.590
‫باید بلد باشی با آدما سر کنی

00:35.440 --> 00:37.200
‫شانزده تا غریبه

00:37.990 --> 00:40.370
‫پرت شدن وسط دنیایی که فقط یه قانون داره

00:41.040 --> 00:42.750
‫باید تیمی به خط پایان برسین

00:43.290 --> 00:46.790
‫تا برنده بشین و جایزه یک میلیون دلاری رو
‫بین خودتون تقسیم کنین

00:46.820 --> 00:48.780
‫پول بدجوری آدما رو ‫به جنون می‌کشه

00:48.800 --> 00:50.920
‫قانون بازی فقط همینه

00:50.950 --> 00:54.160
‫اون پفیوزای بقیه کمپ‌ها،
‫از هر جونور درنده‌ای خطرناک‌ترن

00:54.490 --> 00:57.700
‫ما می‌خوایم با شماها دست‌به‌یکی کنیم
‫تا تیم چارلی رو کلا از بازی محو کنیم

00:58.010 --> 00:59.010
‫هدف چیه؟

00:59.030 --> 01:01.740
‫باید بیشتر از بقیه تیم‌ها
‫توی زمین بازی دووم بیارین

01:01.760 --> 01:05.060
‫- بهت چی گفته بودم؟
‫- به هر قیمتی که شده، حتی با کثافت‌کاری

01:05.080 --> 01:07.100
‫دلم می‌خواد
‫کفشاش رو تو آتیش بسوزونم

01:07.120 --> 01:09.170
‫حق انتخاب دارین که ‫تیمتون رو ول کنین

01:09.190 --> 01:11.150
‫- یالا بریم!
‫- می‌خوام بزنم چاک، برم یه تیم دیگه

01:11.170 --> 01:14.460
‫اومدم اینجا که ببرم. خسته شدم از بس
‫با یه مشت آدم دست‌وپاگیر سر و کله زدم

01:14.490 --> 01:17.760
‫یا اینکه ممکنه هر لحظه
‫مجبور بشین غزل خداحافظی رو بخونین

01:17.780 --> 01:18.960
‫داداش، باید شر رو کم کنی بری

01:19.620 --> 01:22.950
‫هر چی تعداد تیم کمتر باشه،
‫سهم پول شما بیشتره

01:22.980 --> 01:24.790
‫اصلاً چشم دیدن این جنده رو ندارم

01:25.120 --> 01:27.960
‫اینجوری 50 هزار تای دیگه می‌ره
‫تو جیب من، جیب تو و جیب اون

01:27.980 --> 01:29.600
‫شاید مجبور شیم دکمه‌تو بزنیم

01:29.630 --> 01:31.040
‫تو یه سلیطه خودخواهی!

01:31.460 --> 01:33.980
‫- شماها اصلاً شرف سرتون می‌شه؟
‫- دمتون گرم بچه‌ها، عالی بود

01:34.010 --> 01:35.510
‫وفاداری، بالاتر از همه‌چیزه

01:35.530 --> 01:37.430
‫یا اینکه می‌خواید بی‌رحمانه بازی کنین؟

01:37.970 --> 01:39.890
‫هیچ‌جای این بازی عادلانه نیست

01:39.910 --> 01:43.870
‫کدوم روش شما رو
‫به اون جایزه یه میلیونی می‌رسونه؟

01:43.900 --> 01:45.910
‫آخرش از این کارت بدجوری پشیمون می‌شی

01:45.930 --> 01:48.600
‫- این یه تاکتیک جنگیه
‫- باید دار و ندارشون رو بالا بکشیم

01:48.630 --> 01:50.020
‫تصمیم گرفتم برگردم خونه

01:52.110 --> 01:53.780
‫جون سالم بدر بردن در بلایای طبیعی

01:53.800 --> 01:55.930
‫- تیم پزشکی اومد!
‫- دارم یه نفر رو حذف می‌کنن!

01:55.950 --> 01:57.790
جون سالم بدر بردن از خنجر از پشت

01:57.810 --> 02:00.110
‫واقعاً واسشون راحته
که ‫زیر قول و قرارشون بزنن؟

02:00.140 --> 02:02.570
‫دیگه اون هره‌کرها و
‫لاس‌زدن‌های رفاقتی تموم شد، ورق برگشت

02:02.590 --> 02:04.080
‫اون یه تیکه گوه کثیفه

02:05.040 --> 02:06.460
‫و از همه مهم‌تر…

02:06.990 --> 02:09.370
‫می‌خوام دهنشون سرویس شه و زجر بکشن

02:09.980 --> 02:12.110
جون سالم بدر بردن تو دل جنگل

02:14.700 --> 02:16.220
"‏16 بازیکن"

02:17.000 --> 02:18.680
"اَبی"

02:19.300 --> 02:21.030
"بِن"

02:21.930 --> 02:23.840
"برکستون"

02:24.720 --> 02:26.100
"بِرِت"

02:26.730 --> 02:28.800
"وضع قوانین با خودشون "

02:29.180 --> 02:30.900
"دیـو"

02:31.440 --> 02:33.140
"هـال"

02:33.850 --> 02:35.610
"لـِیا"

02:36.450 --> 02:38.150
"مدی"

02:38.950 --> 02:40.760
"بازی نهایی بقا"

02:41.160 --> 02:42.960
"مارشال"

02:43.730 --> 02:45.650
"مـاری"

02:45.960 --> 02:47.660
"مورگن"

02:48.150 --> 02:49.960
"نیکی"

02:50.560 --> 02:52.420
"فقط یه تیم از عهده‌ش‌ برمیاد"

02:53.090 --> 02:54.590
"فارو"

02:55.530 --> 02:57.430
"سارا"

02:58.030 --> 02:59.670
"شان"

03:00.310 --> 03:02.130
"وس"

03:06.120 --> 03:08.550
«زنده ماندن: جنگل»

03:18.370 --> 03:20.000
‫شانزده تا غریبه

03:20.950 --> 03:23.620
‫همین الان تو یه جزیره استوایی دورافتاده ‫پیاده شدن

03:23.640 --> 03:25.210
‫جایی تو حواشی سواحل پاناما

03:26.950 --> 03:30.160
‫راستش حس می‌کنم تمام عمرم داشتم
‫واسه همچین چیزی تمرین می‌کردم

03:30.190 --> 03:31.610
‫بدون اینکه خودم حتی متوجه باشم

03:31.810 --> 03:33.980
‫اینجا قراره خیلی چیزا
‫درباره خودم بهم یاد بده

03:34.000 --> 03:36.840
‫هیچ‌جوره نمی‌شه یه همچین جهنمی رو
‫تو زندگی واقعی شبیه‌سازی کرد

03:38.340 --> 03:40.390
‫همه‌شون پیشینه‌های
منحصربه‌فرد خودشون رو دارن

03:40.800 --> 03:43.500
‫من پنج سال تو لیگ ملی فوتبال آمریکا بازی کردم

03:43.530 --> 03:45.360
‫منم مامور سابق فدرالم

03:45.390 --> 03:47.930
‫من تا حالا پنج تا مسابقه
‫کُشتی با تمساح رو بردم،

03:47.960 --> 03:49.620
‫و الانم اینجام تا مسابقه بقا رو ببرم

03:50.640 --> 03:53.900
‫ما واسه یه میلیون دلار اینجاییم،
‫و اون پول مال منه

03:53.920 --> 03:57.510
‫بدجوری مصممم که برگردم خونه،
‫به مادرم زنگ بزنم و بگم:

03:57.530 --> 03:59.760
‫"دیدی؟ ما بردیم‫ دیگه همه‌چیز ردیف می‌شه"

04:02.780 --> 04:09.780
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

04:30.010 --> 04:34.140
‫"به مسابقه بقا خوش اومدین،
‫بازی بقا که فقط یه قانون داره"

04:34.160 --> 04:38.320
‫"برای بردن جایزه یک میلیون دلاری،
‫حتماً باید عضو یه تیم باشین"

04:40.650 --> 04:44.650
‫"هر زمان که بخواین می‌تونین با شلیک یه منور
‫به آسمون، خودتون رو از بازی حذف کنین"

04:45.460 --> 04:47.830
‫"هر موقع هم که بخواین
"می‌تونین تیمتون رو عوض کنین

04:48.530 --> 04:52.750
‫"اگه تیمتون رو ول کنین، یا با رای اکثریت
‫اعضای تیم دکمه‌تون زده بشه و اخراج بشین،"

04:52.770 --> 04:55.940
‫"24 ساعت وقت دارین تا
‫یه تیم دیگه شما رو قبول کنه،"

04:55.970 --> 04:58.680
‫"وگرنه کلا از صفحه بازی ‫حذف می‌شین"

05:02.210 --> 05:06.650
‫"هر کمپ، مازادِ یکی از منابع اولیه و
‫حیاتی برای بقا رو در اختیار داره"

05:06.670 --> 05:09.340
‫- رفیق، چی؟
‫- یعنی می‌خوان برامون چیزی بفرستن پایین؟

05:09.370 --> 05:10.410
!اوه

05:10.440 --> 05:12.070
‫یه محموله دیگه! یه آبی!

05:13.310 --> 05:15.090
‫"آبی، سرپناه"

05:15.120 --> 05:16.620
‫داره می‌ره اون سمتی

05:17.900 --> 05:20.870
‫- سبز
‫- "سبز، آتیش"

05:21.190 --> 05:24.440
‫- به نظر من آتیش از همه‌چیز مهم‌تره
‫- ولی باید یه جا باشه که رو زمین نخوابی

05:24.470 --> 05:25.770
‫- زرد!
‫- زرد!

05:26.780 --> 05:28.610
‫"زرد، شکار"

05:28.640 --> 05:30.220
‫"کدوم رو انتخاب می‌کنین؟"

05:30.250 --> 05:33.670
‫- پسر، ولی اینجا کلا سه تا...
‫- این یعنی تعداد اعضای تیم‌ها برابر نیست

05:33.690 --> 05:34.870
‫"برید سراغش"

05:35.640 --> 05:37.030
‫"بازی همین الان شروع می‌شه"

05:40.000 --> 05:41.160
‫یعنی همین الانِ الان؟

05:41.380 --> 05:42.620
‫آره، فکر کنم باید راه بیفتیم

05:42.650 --> 05:44.900
‫- شماها دارین بابت کدوم می‌رید؟
‫- نمی‌دونم والا

05:44.920 --> 05:46.500
‫درست کردن وسایل شکار کار سختیه

05:46.520 --> 05:48.780
...‫- اصلاً نمی‌شه ساختش. پس شکار
‫- ولی سرپناه رو می‌شه خودمون بسازیم

05:48.800 --> 05:51.450
‫هر سه تیم کمپ خط ساحلیِ ‫مشترکی دارن،

05:51.470 --> 05:54.020
‫و فاصله هر کدوم از هم 2.5 کیلومتره

05:54.040 --> 05:56.420
‫راستش من از اون
درخت‌های خرمای اون‌ور خوشم اومده

05:56.440 --> 05:59.210
‫- انتخاب ضایعیه، نه؟
‫- من می‌رم سراغ سرپناه. سرپناه؟

05:59.240 --> 06:01.330
‫- من می‌رم واسه آبی
‫- منم آتیش رو برمی‌دارم

06:01.940 --> 06:03.780
‫بدجوری گیج و منگ به نظر می‌رسی

06:04.130 --> 06:05.420
‫فکر کنم برم واسه شکار

06:05.440 --> 06:07.230
‫منم می‌رم واسه سرپناه

06:07.250 --> 06:12.080
‫راستش بدجوری بین آتیش و شکار
‫گیر کرده بودم و دودل بودم،

06:12.100 --> 06:14.610
‫ولی یه حس قوی‌تری
داشت منو به سمت شکار می‌کشید

06:14.640 --> 06:17.970
‫حس می‌کردم بقیه هیکلی‌تر و
‫روفرم‌تر به نظر می‌رسن

06:18.000 --> 06:20.580
‫همین‌طور که بازیکن‌ها
...توی زمین بازی پخش می‌شن

06:20.610 --> 06:22.100
‫- بپر. باریکلا!
‫- خودشه، تونستی!

06:22.130 --> 06:23.040
‫ایول!

06:23.070 --> 06:25.300
‫…اولین کارشون اینه که
جای بارهای ‫ارسالیِ منابع رو

06:25.320 --> 06:27.540
‫توی همون کمپی که
خودشون انتخابش کردن، پیدا کنن

06:28.510 --> 06:30.140
‫نقطه قوت هر کدوم از شماها چیه؟

06:30.170 --> 06:32.670
‫- شکار. واسه همین دارم می‌رم اون‌وری
‫- شکار؟ رو منم حساب کن

06:32.690 --> 06:35.120
‫شکار با کمون
‫واسه من یه جورایی خودِ زندگیه

06:35.140 --> 06:36.590
‫هر روزِ خدا کارم همینه،

06:36.620 --> 06:38.910
‫اگه هم یه روز انجامش ندم،
‫شب و روز دارم بهش فکر می‌کنم

06:39.550 --> 06:41.100
‫رنگ... رنگِ ما کدوم بود؟

06:41.370 --> 06:43.350
‫- زرد
‫- زرد. اوکی

06:43.370 --> 06:46.190
‫- چرا حس می‌کنم قراره اینجا بترکونیم؟
‫- دهن بازی رو سرویس می‌کنیم

06:46.760 --> 06:50.510
‫خودم می‌دونستم که دلم می‌خواد
‫توی تیمی از شکارچی‌های ماهر باشم،

06:50.540 --> 06:53.370
‫چون من اصلاً شکارچی مادرزاد نیستم

06:53.400 --> 06:56.650
‫واسه همین می‌دونستم که واسه
‫جور کردن غذا حتماً به کمک نیاز دارم

06:56.680 --> 06:59.810
‫شماها اون‌ور تو کمپ آتیش،
‫کلی شکم گشنه دارین که باید سیر کنین!

06:59.830 --> 07:01.830
‫هی، کاری نکن به انتخاب خودشون ‫شک کنن

07:03.090 --> 07:04.440
‫هی. یالا راه بیفتین

07:04.460 --> 07:07.170
‫- سریع یه آتیش دست‌وپا کنین
‫- ردیفه، فکر خوبیه

07:07.190 --> 07:10.320
‫این مهم‌ترین تصمیمی بود که
‫قراره تو کل این بازی بگیرم

07:10.340 --> 07:12.260
‫اون جلو یه راه بازه
‫می‌تونیم از اونجا میون‌بر بزنیم

07:12.290 --> 07:14.570
‫واسه خود من شخصاً،
‫آتیش تنها انتخاب ممکن بود

07:15.050 --> 07:17.520
‫شک ندارم کلید رسیدن به اون جایزه
‫یک میلیون دلاری، همین آتیشه

07:17.540 --> 07:18.990
‫بقیه تیم‌ها که آتیش ندارن...

07:19.020 --> 07:21.020
‫- من که از این تیم کاملاً راضیم
‫- آره خدایی

07:21.040 --> 07:22.880
قشنگ دهنشون سرویسه

07:23.940 --> 07:25.000
"روز اول"

07:25.020 --> 07:26.990
‫بیاین این صندوق رو پیدا کنیم بچه‌ها

07:27.020 --> 07:30.460
‫- صدای رعدوبرق میاد. بارون تو راهه
‫- آره، منم شنیدم

07:30.490 --> 07:32.820
‫به نظر من بقیه آدما واقعاً...

07:33.780 --> 07:35.120
‫اُسکلن که نرفتن سراغ سرپناه

07:35.140 --> 07:36.860
‫آخه چرا... یعنی چی اصلاً؟

07:37.700 --> 07:39.700
‫قطعاً اومده بود همین سمتی که داریم می‌ریم

07:39.730 --> 07:41.820
‫اوه، وایسا. یه چیزی لای درختاست

07:41.840 --> 07:43.930
‫- همون چیز آبیه‌ست!
‫- باریکلا، خوب دیدیش

07:43.960 --> 07:46.780
‫- ببینیم اینجا چی داریم؟
‫- یه صندوق گنج گیر آوردیم

07:47.860 --> 07:48.890
خیلی‌خب

07:48.920 --> 07:50.380
‫ببینیم تو این وامونده چی هست

07:50.400 --> 07:54.580
‫توی هر صندوق یه سری تجهیزات استاندارده
که به هر سه تا کمپ داده شده

07:54.600 --> 07:55.600
‫ببینیم چی داریم

07:56.010 --> 07:57.220
اوه خدای من

07:57.250 --> 07:58.330
‫آها، خودشه

07:58.360 --> 08:00.360
‫- یه چاقوی مشتی اینجاست
‫- آره والا

08:00.720 --> 08:03.300
‫- یه قمه. نیگاش کن تو رو خدا‫
عجب تیزه پدرسگ -

08:03.330 --> 08:04.660
‫- عالیه
‫- یا علی!

08:04.690 --> 08:05.860
‫- خیلی خفنه
‫- آره

08:05.880 --> 08:07.140
‫- کار راه اندازه
‫- واقعاً؟

08:07.860 --> 08:09.320
‫یه قابلمه هم داریم

08:09.350 --> 08:12.640
‫- اینم جعبه کمک‌های اولیه
‫- خدا کنه کارمون به این یکی نکشه

08:12.670 --> 08:16.330
‫- اینا هم جیره‌های آب اضطراریه
‫- سعی کنیم اصلاً به اینا دست نزنیم

08:16.360 --> 08:17.940
‫- آره
‫- اوه اوه

08:17.970 --> 08:20.180
‫- یه کیف ضدآب با سایز کاملاً مناسب
‫- آره

08:20.200 --> 08:21.410
‫اینم کلت منوره

08:21.440 --> 08:23.600
‫اگه بازیکنی ‫بخواد از بازی بکشه کنار...

08:23.620 --> 08:25.890
‫اصلاً به این لعنتی نیاز پیدا نمی‌کنیم
بذارش سر جاش

08:25.920 --> 08:27.920
‫...باید یه منور تو آسمون شلیک کنه

08:27.940 --> 08:29.850
‫- بذارش کنار
‫- تیم برنده ماییم

08:29.880 --> 08:32.800
‫هیچ‌کدوممون منور نمی‌زنیم و
همه‌مون قراره ببریم، پس یالا بریم

08:33.120 --> 08:36.330
‫علاوه بر این، به هر تیم
یه سری تجهیزات اختصاصی داده می‌شه

08:36.350 --> 08:38.690
‫که بقیه کمپ‌ها ازشون بی‌بهره‌ان

08:38.710 --> 08:40.110
‫- خب...
‫- چی؟

08:40.140 --> 08:43.680
‫واسه امتیاز شکارِ تیم آلفا، سه تا کمون
همراه با تیر بهشون داده می‌شه

08:43.710 --> 08:44.960
‫همین‌جوری داره وسیله درمیاد

08:44.990 --> 08:48.120
‫واسه امتیاز آتیشِ تیم براوو
بهشون پارچه زغالی می‌دن

08:48.150 --> 08:49.860
‫آره، واسه روشن کردن آتیش عالیه

08:49.880 --> 08:51.130
‫همراه با پوشال‌های خشک...

08:51.160 --> 08:52.200
‫بنازم، بریم

08:52.230 --> 08:53.810
‫- و سنگ چخماق
‫- سه تا سنگ چخماق

08:53.840 --> 08:55.340
‫امیدوارم همه سنگ چخماق‌ها رسیده باشه

08:55.960 --> 08:59.030
و واسه امتیاز سرپناهِ تیم چارلی
...بهشون برزنت می‌دن

08:59.060 --> 09:01.000
‫- این که خیلی سنگین و کلفته
‫- و طناب چتر...

09:01.020 --> 09:02.230
‫- عالیه
‫- و میخ...

09:02.250 --> 09:03.260
‫ردیفه

09:03.280 --> 09:04.110
‫و ریسمان

09:04.130 --> 09:06.740
‫اینا واسه ساختن یه سرپناه
‫بالای سطح زمین خیلی به کار میان

09:06.760 --> 09:09.480
‫در نهایت، اون تهِ ‫صندوق تجهیزات،

09:09.500 --> 09:11.330
‫به هر سه تا تیم یه نامه داده شده...

09:11.350 --> 09:12.650
‫ یه نامه اینجاست!

09:12.670 --> 09:15.140
‫که اولین چالش غیرمنتظره بازی رو رو می‌کنه

09:15.160 --> 09:17.400
‫روخونی من زیاد خوب نیست
‫کی می‌خواد زحمت خوندنش رو بکشه؟

09:17.430 --> 09:19.420
‫- خیلی‌خب
‫- "به تیم آلفا خوش اومدین"

09:19.440 --> 09:21.690
‫- "به تیم براوو خوش اومدین"
‫- "به تیم چارلی خوش اومدین"

09:21.720 --> 09:24.580
‫"تجهیزات اولیه برای بقای شما بهتون داده شده"

09:24.600 --> 09:26.560
‫"همین‌طور به شما
‫تجهیزات شکار داده شده..."

09:26.590 --> 09:27.800
‫"تجهیزات آتیش..."

09:27.820 --> 09:31.200
‫"و تجهیزات سرپناه
که هیچ تیم دیگه‌ای ‫توی زمین بازی نداره"

09:32.690 --> 09:35.900
‫"اگه این نامه دست شماست
"باید اعضای تیمتون رو انتخاب کنین

09:35.930 --> 09:39.040
‫"هر تیم باید پنج تا بازیکن داشته باشه
"فقط و فقط پنج تا

09:39.820 --> 09:41.880
‫"انتخاب شما از همین الان شروع می‌شه"

09:42.300 --> 09:43.680
‫خب، پس اون قراره ما رو انتخاب کنه

09:43.710 --> 09:45.470
‫- ولی ما کلا پنج نفریم که
‫- ملسه، ردیف شد

09:45.500 --> 09:48.290
‫- کیا رو داریم؟
‫- یک، دو، سه، چهار، پنج

09:48.320 --> 09:49.810
‫بریم که رفتیم، تیم چارلی

09:53.070 --> 09:54.170
‫ای بابا

09:54.200 --> 09:56.330
‫- ولی ما شش نفریم
‫- آره

09:56.900 --> 09:58.570
‫تصمیم نهایی با خودته

09:59.540 --> 10:04.190
‫توی نامه نوشته: "اگه داری اینو می‌خونی،
‫باید پنج تا بازیکنت رو انتخاب کنی،"

10:04.220 --> 10:06.100
‫این یعنی باید
دکمه یه نفر رو بزنم و حذفش کنم

10:06.130 --> 10:07.900
‫قشنگ تو منگنه‌ای

10:08.980 --> 10:11.560
‫من از اون مردای آلفای قلدر نیستم
که بخوام ‫الکی بیفتم جلو،

10:11.590 --> 10:14.680
‫دلداری بدم و قپی در کنم، اصلاً تو کتم نمی‌ره،

10:14.700 --> 10:18.520
‫ولی خواه‌ناخواه خودم به سمت
‫نقش رهبری کشیده می‌شم،

10:18.540 --> 10:23.550
‫واسه همین می‌خوام مطمئن شم که ‫می‌تونیم
خفن‌ترین کمپ کل مسابقه رو راه بندازیم

10:23.570 --> 10:25.450
‫پس اولین حرکتم باید این باشه که،

10:25.480 --> 10:28.640
‫توی چند ثانیه
تا جایی که می‌شه این آدما رو بشناسم

10:28.670 --> 10:31.280
‫و بعدش شوتش کنم بیرون از زمین بازی

10:32.750 --> 10:34.870
‫خب، بیاید درباره مهارت‌هاتون صحبت کنیم

10:35.110 --> 10:35.950
‫بگو می‌شنوم

10:35.970 --> 10:39.910
‫راستش حدود شش هفت سال
توی منطقه اورگلیدز کار کردم

10:39.930 --> 10:42.430
‫به آدما یاد می‌دادم چطور مثل
بومی‌ها توی دل طبیعت زنده بمونن

10:42.450 --> 10:44.500
‫نمایش با تمساح و تورهای تفریحی راه می‌انداختم

10:44.520 --> 10:46.880
‫نمی‌دونم می‌خواد دست رو کی بذاره
داره به من نگاه می‌کنه

10:46.910 --> 10:50.660
‫بدجوری بیضه‌چسبون شدم اینجا. ولی من
تو فلوریدا کشتی‌گیر تمساح بودم

10:50.690 --> 10:54.610
‫و فکر کنم یه سری از اون تجربه‌ها
توی این محیط گرم و شرجی به کارم بیاد

10:55.070 --> 10:57.340
‫پس یه کشتی‌گیر تمساح داریم
خوشم اومد. خیلی‌خب

10:57.360 --> 10:59.160
‫- دو تا کشتی‌گیر تمساح داریم
‫- بابا بنازم

10:59.180 --> 11:02.800
‫- جدی می‌گی؟
‫- آره. توی یه پناهگاه حیات وحش کار می‌کنم

11:02.820 --> 11:03.990
واو

11:04.300 --> 11:08.300
‫آدما وقتی اولش باهام آشنا می‌شن
لابد ‫فکر می‌کنن من یه آدم خاکی،

11:08.330 --> 11:10.460
‫آروم و منطقی‌ام

11:10.480 --> 11:15.640
‫ولی من یه مشت تفریح عجیب‌وغریب دارم
‫که هیچ‌کس دیگه‌ای واقعاً انجامشون نمی‌ده

11:15.660 --> 11:17.040
‫من یه تیرانداز با کمونم

11:17.060 --> 11:20.970
‫غواص آزاد هم هستم، تازه بلدم چطوری
‫با نیزه ماهی بگیرم و نیزه خودمم بسازم

11:21.000 --> 11:23.210
‫می‌تونم واسه ساختنِ
سرپناه هم چیزمیز درست کنم

11:23.240 --> 11:26.240
‫و کلی از میوه‌های مختلف این محیط رو
‫راحت شناسایی کنم

11:26.260 --> 11:28.020
‫- خیلی‌خب، حله
‫- مخلصیم، دمت گرم

11:28.040 --> 11:31.950
‫این اَبی، قشنگ دارم حس یه آدم سفت و سخت
‫و پوست‌کلفت رو ازش می‌گیرم

11:31.980 --> 11:35.250
‫از همین اول کار بگم، اون قطعاً اولین
کسی نیست ‫که دلم بخواد از تیم بندازمش بیرون

11:35.270 --> 11:39.150
‫- تو چی تو چنته داری؟ از مهارت‌هات بگو
‫- اهل طبیعت‌گردی سنگینم، یه شکارچی قهار

11:39.180 --> 11:41.970
‫این مارشال قشنگ خوراکِ
‫خالی کردن سهمیه شکارمونه

11:42.000 --> 11:45.380
‫تا حالا بالای 40 تا گوزن، 20 تا
گراز و 10 تا بوقلمون زدم

11:45.410 --> 11:46.430
‫این خودش یه آپشنه

11:46.450 --> 11:48.640
‫فارو هم بهم می‌گه که
کارش کشتی گرفتن با تمساح‌هاست

11:48.660 --> 11:52.760
‫اصلاً خودم می‌تونستم تک‌تک اینا رو از روی
‫زمین بازی سوا کنم، بگم: "همینا رو می‌خوام."

11:52.780 --> 11:53.940
خیلی‌خب

11:54.260 --> 11:56.080
‫منم همین‌طور، خوراکم زندگی تو طبیعته

11:56.100 --> 11:58.480
‫پنج ساله دارم توی
ون و قایق بادبانی زندگی می‌کنم

11:58.500 --> 12:01.680
‫- واسه همین کلا پلاسِ بیرون و اهل کمپم
‫- اوکی، خفن شد

12:01.700 --> 12:04.240
‫من تو کل عمرم حتی یه بارم شکار نرفتم،

12:04.260 --> 12:06.260
‫از تمساح و کروکودیل هم سگ‌لرزه می‌گیرم

12:06.290 --> 12:07.450
...می‌دونی

12:07.470 --> 12:10.900
‫کارم اینه که تو سواحل کالیفرنیا بالا پایین برم
و روی زمین‌های کشاورزی کار کنم

12:10.930 --> 12:12.450
‫خلاصه که این‌طوریاست

12:12.990 --> 12:15.750
‫ولی بدجوری دست‌به‌آچار و سگ‌جونم

12:15.770 --> 12:18.940
‫یعنی رسماً باید دستمو
با قمه یا یه چیزی قطع کنین

12:18.970 --> 12:20.580
‫تا بتونین منو از این بازی بندازین بیرون

12:20.940 --> 12:22.690
‫عالیه، دمت گرم. اسمت چیه؟

12:22.710 --> 12:24.120
‫- مری
‫- مری، منم شان

12:25.110 --> 12:28.180
‫توی دلم دارم فکر می‌کنم:
"الان باید به این یارو چی بگم؟"

12:28.200 --> 12:32.960
‫می‌دونی؟ الان داره دوروبرش رو نگاه می‌کنه
و رفتاراش بدجوری مرموز و مشکوکه

12:32.980 --> 12:34.840
‫قشنگ تابلوئه، خایه‌داره

12:34.870 --> 12:37.600
و... ‫منم فقط خودم بودم، بی‌آلایش

12:37.630 --> 12:40.830
‫من کل عمرمو توی باتلاق‌های
فلوریدا به دنیا اومدم و بزرگ شدم

12:40.850 --> 12:44.190
‫بهش گفتم من یه جونور باتلاقی‌ام
از شهر مایاکا توی فلوریدا

12:44.220 --> 12:47.090
‫بقیه رسماً بهم می‌گن "هرکول"

12:47.120 --> 12:51.160
‫ماهیگیری، شکار و جمع کردن گیاه رو فوتِ آبم
بلدم طناب درست کنم و سرپناه بسازم

12:51.190 --> 12:52.240
‫خلاصه که...
‫- خیلی‌خب

12:52.270 --> 12:55.940
‫وقتی این هرکوله اومد وسط
"تو دلم می‌گفتم: "مری رو انتخاب کن

12:57.790 --> 12:58.830
‫اوم...

13:01.810 --> 13:02.860
‫انتخاب سختیه

13:02.890 --> 13:05.390
‫منم قبلاً توی مناطق
...استوایی زندگی کردم، واسه همین

13:05.850 --> 13:07.000
‫اوکی، ایول

13:07.510 --> 13:09.180
‫می‌تونم بگم اینجا قشنگ محیط خودمه

13:09.200 --> 13:10.990
‫- آره، واسه منم همین‌طور
‫- عالیه

13:11.020 --> 13:13.190
‫در مورد جمع کردن خوراکی، بقیه چی بارتونه؟

13:13.210 --> 13:16.550
‫من به این وضعیت جوی عادت دارم
و میوه‌های منطقه رو راحت رو هوا می‌زنم

13:16.570 --> 13:20.730
‫من الان ۱۷ ساله که
خوره و عشقِ گیاه‌شناسی‌ام

13:20.750 --> 13:23.680
‫- قشنگ می‌دونم چی باید کوفت کنیم و بخوریم
‫- منم می‌خواستم دقیقاً همینو بگم

13:23.700 --> 13:25.060
‫من خودم تمساح خونگی داشتم

13:25.090 --> 13:28.180
‫خب، منم توی کارهای دستی مهارت دارم
می‌تونم برگ‌های خرما رو به هم ببافم

13:28.540 --> 13:30.710
‫- منم بافتن بلدم
‫- خفنه

13:31.310 --> 13:34.770
‫وقتی توی کاستاریکا چرخ می‌زدی
می‌رفتی از بازار خرید می‌کردی؟

13:34.790 --> 13:37.180
‫یا اینکه خودت می‌رفتی
تو دل طبیعت چیزمیز جمع می‌کردی؟

13:37.200 --> 13:39.650
‫- بیشتر می‌رفتم بازارهای محلیِ کشاورا‫
اوکی، حله -

13:40.710 --> 13:43.750
‫واقعاً تصمیم سختیه که بخوای
‫یه نفرو از تیم شوت کنی بیرون،

13:43.780 --> 13:45.740
‫ولی من خودمو می‌کشم کنار، چون...

13:45.770 --> 13:48.120
‫99.9 درصد مطمئنم که...

13:48.490 --> 13:50.170
‫ دکمه من یکی رو نمی‌زنه

13:50.200 --> 13:52.570
‫من از اوناش نیستم که
تهِ صف وایسم و ‫سرسری ازم رد بشن

13:53.620 --> 13:56.580
خیلی‌خب. خودتون که می‌دونین
‫چقدر تصمیم سختیه

14:03.930 --> 14:06.670
‫- مجبورم دکمه‌تو بزنم. شرمنده
‫- اوکی، منطقیه. حرفی نیست

14:06.700 --> 14:07.990
‫- موفق باشی
‫- ممنون

14:08.020 --> 14:10.020
‫به مری نگاه کردم و...

14:10.470 --> 14:14.220
‫اون خودش گفت که کلی تجربه
‫توی اینجور جاهای استوایی داره،

14:14.250 --> 14:17.040
‫ولی تجربه‌ش در حدِ
بازار محلی رفتن و ‫کارهای توریستی بود

14:17.070 --> 14:20.360
‫فکر نمی‌کنم این چیزا اینجا به درد بخوره
پس مری باید شر رو کم می‌کرد

14:20.390 --> 14:23.070
‫اول قراره کجا بری؟ کمپ شکار یا سرپناه؟

14:23.090 --> 14:26.850
‫- احتمالاً مستقیم برم سراغ کمپ سرپناه
‫- قطعاً باید اول بری اونجا

14:26.870 --> 14:28.090
‫خب، برات آرزوی موفقیت دارم

14:28.110 --> 14:30.280
‫- به دل نگیریا، باشه؟
‫- نه بابا، همه‌چیز ردیفه

14:30.310 --> 14:31.860
‫- موفق باشی مری
‫- جیگرتو، موفق باشی

14:31.880 --> 14:34.510
‫- از آشنایی باهات خوشحال شدم
‫- همه‌تون خیلی گلید، خلاصه که آره

14:34.540 --> 14:39.160
‫توی نامه نوشته بود که هر تیم
‫فقط اجازه داره پنج تا بازیکن داشته باشه

14:39.420 --> 14:43.590
‫واسه همین
من قشنگ شوت شدم ‫کف خیابون،

14:43.620 --> 14:44.950
‫یا بهتره بگم وسط جنگل

14:44.980 --> 14:46.240
‫فعلاً خداحافظ، مری

14:47.390 --> 14:49.240
‫اصلاً و ابداً عادلانه نیست

14:49.900 --> 14:51.690
‫فکر کنم وقتشه آستینامو بالا بزنم

14:51.720 --> 14:53.210
‫ما که همدیگه رو نمی‌شناسیم

14:53.240 --> 14:56.820
‫من کلا پنج، شاید
ده دقیقه بود که ‫کنار این آدما بودم

14:57.350 --> 15:00.140
‫الان مجبورم مثل
یه توله‌سگ ولگرد و بی‌صاحب

15:00.170 --> 15:03.710
‫از این تیم به اون تیم پلاس بشم
‫تا شاید یه جا پناهم بدن،

15:03.740 --> 15:05.960
‫که حس بدجور خفت‌باریه

15:07.320 --> 15:11.050
‫بدجوری استرس دارم
که چطوری خودمو ‫به یه تیم دیگه تحمیل کنم

15:13.620 --> 15:15.160
‫ولی پا پس نمی‌کشم

15:15.180 --> 15:17.850
‫هنوز 24 ساعت وقت دارم
‫قبل اینکه مجبور شم منور بزنم و بکشم کنار

15:20.610 --> 15:24.620
‫همین‌طور که مری داره
به حرکت بعدیش فکر می‌کنه تا توی بازی بمونه

15:24.640 --> 15:27.770
‫تیم چارلی، یعنی تنها تیمی
‫که توی تجهیزاتش برزنت داره،

15:27.800 --> 15:30.810
‫دنبال یه جای توپ می‌گردن
‫تا ساختن سرپناه‌شون رو شروع کنن

15:31.860 --> 15:33.700
"تیم چارلی، سرپناه"

15:31.860 --> 15:33.700
‫تیم چارلی داره میاد، عزیزم

15:33.720 --> 15:35.850
‫به نظرم همین‌جا خیلی ردیفه

15:35.880 --> 15:36.900
‫ اوکی

15:36.920 --> 15:39.120
‫‫- رو شن‌ها جای دنج و خوبیه
‫- اوکی

15:39.140 --> 15:42.730
‫من فقط می‌خوام یه سر به این‌ور بزنم
پایه‌ای بیای با هم یه نگاهی بندازیم؟

15:44.440 --> 15:48.110
‫ببین، اینجا خطر سقوط نارگیل هم نداره
‫بچه‌ها، این... این حرف نداره

15:48.850 --> 15:50.730
‫اینجایی که وایسادیم خیلی نمناک‌تره

15:50.750 --> 15:52.830
‫خب ما که قرار نیست ‫رو زمین بخوابیم

15:52.860 --> 15:56.970
من برم اون‌ورم چک کنم، ولی تا اینجای کار
دلم نمی‌خواد آدمِ رو اعصاب و بهونه‌گیری باشم

15:56.990 --> 15:58.180
‫رای من همین‌جاست

15:58.200 --> 16:00.580
‫من دیگه شروع می‌کنم به
‫تمیز کردن دوروبرِ اینجا

16:01.000 --> 16:02.460
‫باید انرژی کمتری بسوزونی

16:02.480 --> 16:04.830
‫کلا سه ساعت وقت داری که
‫همین‌جا سرپناه رو علم کنی

16:05.200 --> 16:08.290
‫الان نظر خودت چیه؟
راستش من به تخصصت ایمان دارم

16:08.310 --> 16:12.110
‫- می‌خوای رک و راست، بی‌رودربایستی بهت بگم؟
‫- آره بگو، اصلاً تعارف نکن

16:12.140 --> 16:15.690
‫دارم می‌گم اینجا خیسه
ولی اون تیکه اون‌ور خشک‌تره

16:15.720 --> 16:19.060
‫نکته مثبتش اینجاست بچه‌ها،
‫مجبور نیستیم کل بازی رو همین‌جا لنگر بندازیم

16:19.080 --> 16:21.450
‫اگه دیدیم جاش حال نمی‌ده
می‌تونیم جابه‌جا شیم

16:21.480 --> 16:25.770
‫اوکی. پس فعلاً بیاید شروع کنیم
‫یه خروار بامبو جمع کنیم بچه‌ها

16:27.360 --> 16:29.670
‫اسم من ساراست
ولی رفقا " پرانرژی" صدام می‌زنن

16:30.440 --> 16:34.410
‫نمی‌دونم والا، کلا پرانرژی‌ام دیگه
چطور بگم؟ قضیه به همین سادگیه

16:34.430 --> 16:37.380
‫تا شماها سرگرم اون کارید، منم برم
‫سراغ جمع کردن برگ و بوته‌های سبز

16:37.400 --> 16:39.390
‫اینجوری حداقل بیش‌فعالیم عود نمی‌کنه،

16:39.410 --> 16:42.720
‫چون اگه یهو حواسم پرت شه و
فاز بیش‌فعالی بگیرم، ‫باید شماها منو بیارید تو باغ

16:43.120 --> 16:45.830
‫اگه بخوام در مورد مهارت‌های خالص بقا بگم...

16:46.730 --> 16:49.850
‫این یکی شبیه یه هزارپای غول‌آساست
نیگا چقدر گنده بکـه پدرسگ

16:49.880 --> 16:54.300
‫من به خودم از 10 نمره، یه 6.9...

16:54.320 --> 16:56.580
‫- آره، خودشه!
‫- این دیگه چه صیغه‌ایه؟

16:56.600 --> 16:59.320
‫...یا نهایت یه 7.5 می‌دم

16:59.340 --> 17:02.050
‫آره، 7.5. آخه تا دلت بخواد
‫مستندهای "برگریلس" رو دیدم، اوکی؟

17:02.070 --> 17:05.290
‫می‌خوام یه ایستگاه واسه نارگیل‌ها درست کنم
‫تلاشمو می‌کنم یه چیزی با برگا ببافم

17:05.310 --> 17:07.190
‫اوکی، بذارید رک و راست بگم

17:07.210 --> 17:09.930
‫همون 6.9 یا نهایتاً 7 از 10

17:09.950 --> 17:11.630
‫باید یه عالمه چوب جمع کنم

17:11.650 --> 17:12.900
‫من به خودم ایمان دارم

17:12.930 --> 17:14.250
‫این برزنت رو پهن کنید رو زمین

17:14.280 --> 17:15.820
‫آدمِ کارِ سخت هم هستم

17:15.850 --> 17:19.780
‫بچه‌ها می‌شه اون صندوق رو بیارین؟
‫بذاریدش دقیقاً همین‌جا

17:20.200 --> 17:22.580
‫من از نظر بدنی، ذهنی و روحی ‫کاملاً آماده‌ام

17:22.600 --> 17:23.700
‫ولی خب، باید دید چی می‌شه

17:23.730 --> 17:26.290
‫قشنگ اون تیکه‌ای که وسط جنگل
‫دارم زارزار گریه می‌کنم رو تصور کنین

17:27.000 --> 17:29.630
‫داداش هرکول، هر وقت دستت بند نبود،

17:29.650 --> 17:32.810
‫اون‌ور یه خروار برگ و بوته جمع کردم
‫که قشنگ لنگِ اون بازوهای کلفت‌ته

17:33.910 --> 17:35.880
‫چون سابقه بازیِ لیگ فوتبال آمریکایی رو دارم،

17:35.900 --> 17:39.360
‫فکر کنم مهارت‌هایی که اونجا یاد گرفتم
اینجا بدجوری به کارم بیان؛

17:39.390 --> 17:41.920
‫مخصوصاً اینکه
چطوری مهره مفیدی واسه تیم باشم

17:41.950 --> 17:44.140
‫راست، چپ، راست، چپ

17:44.170 --> 17:46.770
‫من توی تیم‌های خفن زیادی بودم
تیم‌های داغون هم کم ندیدم

17:46.790 --> 17:50.230
‫واسه همین دنبال آدم‌های بااراده‌ام؛
‫کسایی که بتونن خودشون رو با شرایط وفق بدن

17:50.260 --> 17:53.020
و واسه رسیدن به هدفی که داریم جلو برن -
!یا خدا -

17:53.050 --> 17:56.320
‫بچه‌ها، حواستون باشه
‫توی خوردن آب نارگیل زیاده‌روی نکنین،

17:56.350 --> 17:57.840
‫وگرنه قشنگ به اسهال می‌افتین

17:57.860 --> 18:00.700
‫هنوز دارم تلاش می‌کنم
‫هم‌تیمی‌هام رو بشناسم

18:00.720 --> 18:02.890
‫این یکی دیگه خرچنگه یا سوسک؟

18:02.920 --> 18:06.340
‫ولی خب، سارا
...یه مقدار بیش از حد پرجنب‌وجوشه

18:06.360 --> 18:07.360
‫ایول!

18:07.390 --> 18:09.060
‫شام امشب ردیف شد، پسرا!

18:09.080 --> 18:11.510
و بعضی وقت‌ها هم
‫یه کم حواس‌پرت و قاطی می‌زنه

18:11.540 --> 18:14.230
‫من خودم از اونام که ‫خیلی فک می‌زنم

18:14.260 --> 18:16.190
‫همیشه هم عذاب وجدان می‌گیرم
چون دست خودم نیست

18:16.220 --> 18:19.440
‫من به شخصه فکر می‌کنم
‫هرچی کمتر حرف بزنیم، سنگین‌تریم

18:19.470 --> 18:21.390
‫راستی، کسی می‌تونه یه چاقو بیاره این‌ور؟

18:21.410 --> 18:22.450
‫اوکی

18:22.480 --> 18:24.570
‫نمی‌دونم آینده قراره چطوری پیش بره

18:24.600 --> 18:26.600
‫مطمئن نیستم چه نقشه‌هایی قراره پیاده بشه

18:26.620 --> 18:28.290
‫باید مثل نیزه به هم ببافیمش

18:28.320 --> 18:29.900
‫- آره
‫- بگو هرکول انجامش بده

18:29.930 --> 18:32.750
‫ولی اینو بگم که
‫توی این بازی، ملاک رای اکثریته،

18:32.770 --> 18:35.150
‫واسه همین هر رفتاری که به ضررِ

18:35.180 --> 18:37.640
‫کل تیم باشه، جاش اینجا نیست
و باید غزل خداحافظی رو بخونه

18:37.660 --> 18:40.500
‫- بچه‌ها، یه نفر داره میاد این‌ور
‫- نه بابا، جدی؟

18:41.140 --> 18:43.550
‫بیاد اینجا قشنگ برجک‌هاش
می‌زنه بالا و حالش جا میاد

18:43.580 --> 18:45.750
‫- چطوره واسه امشب راهش بدیم؟
‫- نه بابا

18:45.770 --> 18:48.080
‫- نه، عمراً، اصلاً حرفشم نزن
‫- نه، سهمیه ما فقط پنج نفره

18:48.110 --> 18:50.020
‫- سلام بچه‌ها
‫- سلام، اوضاع چطوره؟

18:50.040 --> 18:51.130
‫شکر، خوبه

18:51.150 --> 18:52.190
‫شما چطورین؟

18:53.250 --> 18:54.340
‫می‌گذره

18:54.360 --> 18:57.060
‫چطوره بگیم واسه اون کاره کمکمون...
نه، ولش کن اصلاً

18:57.090 --> 19:00.380
‫راستش اومدم اینجا ببینم
‫می‌تونم تیمم رو عوض کنم یا نه

19:00.400 --> 19:01.490
‫چرا؟

19:01.510 --> 19:04.850
‫وقتی توی تیممون نامه رو خوندیم
اونا اجازه داشتن فقط پنج تا بازیکن نگه دارن

19:04.870 --> 19:07.220
‫- عجب شانس تخمی‌ای
‫- واسه همین منو دک کردن بیرون

19:07.240 --> 19:09.950
‫- چه عجیب و غریب
‫- من اهل کارولینای شمالی‌ام

19:09.980 --> 19:11.810
‫- کجای کارولینای شمالی؟
‫- ویلمینگتون

19:11.840 --> 19:13.420
‫اوکی، منم مال دارهام هستم، چه خوب

19:13.450 --> 19:14.680
‫به‌به، عالیه

19:14.710 --> 19:16.170
‫پس همشهری از آب دراومدیم

19:16.440 --> 19:19.200
‫نکته‌ش اینجاست که واسه ما هم
‫توی نامه دقیقاً همینو نوشته بود

19:19.230 --> 19:21.020
‫اوکی، پس شما هم الان یه تیم پنج نفرین؟

19:21.050 --> 19:22.760
‫- آره، ما هم از قبل پنج نفریم
‫- اوکی

19:22.780 --> 19:24.680
‫ما این انتخاب رو داریم
که همین پنج نفر بمونیم

19:24.700 --> 19:28.080
‫یا اینکه یکی از اعضای خودمون رو دک کنیم
‫و این خانوم رو جاش بیاریم

19:28.100 --> 19:29.810
‫به نظرم بهتره پای تیم خودمون بمونیم

19:29.830 --> 19:32.350
‫- آره
‫- آره، تازه ما اول اومدیم اینجا

19:32.370 --> 19:33.850
‫آره. نه بابا، همه‌چیز ردیفه

19:33.880 --> 19:36.310
‫می‌دونی، ملاک رای اکثریته
‫راستش می‌تونیم رای‌گیری کنیم...

19:37.660 --> 19:38.690
‫صبرکن ببینم، چی؟

19:38.710 --> 19:40.880
‫که اگه دلمون خواست،
‫توی تیم نگهش داریم. می‌دونی که

19:40.910 --> 19:43.740
‫- فقط خواستم پیشنهادش رو بدم
‫- اگه کاریه که دلت می‌خواد انجام بدی، باشه

19:43.770 --> 19:45.160
‫فقط محض پیشنهاد گفتم

19:45.180 --> 19:48.170
‫می‌خوای جایگاه خودتو دو دستی به باد بدی؟
‫داری شوخی می‌کنی؟

19:48.200 --> 19:51.340
‫می‌دونم تازه روز اوله
ولی اصلاً برام ‫قابل قبول نیست که

19:51.370 --> 19:54.160
‫تیممون به اتفاق آرا
به حذف کردنِ ‫یه نفر رای بده

19:54.190 --> 19:56.610
‫چی می‌خوای بگی داداش؟
‫نکنه با من مشکلی داری؟

19:57.020 --> 19:59.660
‫این وس قشنگ داره فازهای عجیب‌وغریب
‫و مرموزی بهم میده

19:59.680 --> 20:01.750
‫این یعنی یکی از خودِ ما
‫باید غزل خداحافظی رو بخونه

20:01.780 --> 20:04.680
‫- فکر می‌کردم ترکیبمون اینجا خیلی قویه...
‫- آره

20:04.710 --> 20:06.620
‫- آره
‫- آره، هیچ‌کس هیچ‌جا نمیره

20:06.640 --> 20:08.520
‫ولی یه نارگیل بهش می‌دیم
پیاده‌روی طولانی‌ای در پیش داره

20:08.540 --> 20:11.020
‫- نمی‌خوایم بدنش کم‌آب بشه
‫- این نارگیل هم به خاطر زحمتی که کشیدی

20:11.040 --> 20:14.160
‫ببینید، همه‌مون نظرات متفاوتی
‫درباره نحوه پیشبرد کارها داریم

20:14.750 --> 20:15.960
‫پس من خودمو می‌کشم کنار

20:17.000 --> 20:19.300
‫ولی در حال حاضر، ‫هنوز اول بازیه

20:19.320 --> 20:23.030
‫واسه همین هر کاری از دستم بربیاد می‌کنم
‫تا خودمو تو دل تیم جا کنم و پا رو دم کسی نذارم

20:23.600 --> 20:26.950
‫در حالی که تیم چارلی نقشه داره از تمام
‫تجهیزات ساخت سرپناه‌شون استفاده کنه

20:26.970 --> 20:28.470
‫تا شبِ اول دستِ بالا رو داشته باشه،

20:28.890 --> 20:32.520
‫تیم آلفا تصمیم می‌گیره ابزار شکاری رو که
‫انتخاب کرده، فعلاً بذاره کنار،

20:32.540 --> 20:35.650
‫تا زمانی که یه سرپناه درست‌وحسابی
‫و آتیش راه بیندازه

20:35.680 --> 20:37.890
‫بچه‌ها، من عاشق اینجام. نیگا

20:37.910 --> 20:40.170
‫- پسر...
‫- دقیقاً همینو می‌خواستم

20:41.530 --> 20:43.020
‫ همین‌جا آب هم داریم

20:43.040 --> 20:45.210
‫این تیکه هم کاملاً صافه و زمینش نرمه

20:45.240 --> 20:46.700
‫آقا، اینجا معرکه‌ست

20:47.070 --> 20:51.190
‫راستش می‌تونیم از بعضی از این درختا
‫واسه مهار کردنِ ابزار و تجهیزات استفاده کنیم

20:51.210 --> 20:52.820
‫- اینا رو همین‌جا پیاده کنیم؟
‫- آره

20:53.120 --> 20:55.210
‫- شماها با این جا موافقین؟
‫- آره

20:55.240 --> 20:56.990
‫من به عنوان یه مامور فدرال سابق،

20:57.010 --> 21:00.820
‫زمان زیادی رو صرف یادگیری این کردم ‫که چطور
با آدما حرف بزنم و اعتمادشون رو جلب کنم

21:00.850 --> 21:04.760
‫واسه همین خوشحال می‌شم
‫که نقش رهبری تیمم رو به عهده بگیرم

21:04.780 --> 21:08.420
‫می‌تونیم برگ‌های بلند رو کف زمین واسه زیرانداز پهن
کنیم و از بقیه‌ش هم واسه سقف استفاده کنیم

21:08.450 --> 21:09.640
خیلی‌خب، خوش اومد -
بزن بریم -

21:09.670 --> 21:13.350
‫من زمان زیادی رو توی طبیعت
‫و تو شرایط چالش‌برانگیز مختلف گذروندم

21:13.380 --> 21:15.910
‫به توانایی خودم توی مهارت‌های بقا،

21:15.940 --> 21:19.560
‫شکار و ماهیگیری کاملاً ایمان دارم و می‌تونم
‫کالری لازم رو واسه ادامه دادن تامین کنم

21:19.590 --> 21:23.340
‫پس هر کی که قمه یا چاقو داره، دست به کار شه
و تجهیزات ساخت‌وساز رو بیاره

21:23.370 --> 21:24.440
‫- آره
‫- اوکی

21:24.460 --> 21:26.350
‫به نظرتون بریم لب ساحل
واسه جمع کردن برگ خرما؟

21:26.370 --> 21:29.050
آره، ‫شماها تمرکزتون رو بذارین روی چوب‌ها
مدی هم می‌تونه با ما بیاد

21:29.070 --> 21:29.910
‫حله

21:34.080 --> 21:35.580
‫اسم من مَدی هستش

21:35.610 --> 21:37.020
‫اهل ویرجینیای غربی‌ام

21:37.050 --> 21:40.580
‫من یه شکارچی‌ام و بندبند وجودم
‫با گوشت و خونِ طبیعت عجین شده

21:41.550 --> 21:45.170
‫بردن این بازی برام
بی‌نهایت حیاتیه، نه فقط واسه خودم

21:45.200 --> 21:49.530
‫بلکه واسه اینکه بتونم به خانواده‌ام کمک کنم
‫و زندگی بهتری رو براشون بسازم

21:49.550 --> 21:52.040
‫واقعاً دلم نمی‌خواد ناامیدشون کنم

21:52.060 --> 21:55.150
‫خب، پس یکی از این کمون‌ها 25 پوندیه،

21:55.170 --> 21:57.760
‫و اون یکی که ۳۵ پوندیه رو من برمی‌دارم

21:58.310 --> 22:01.300
‫معلومه که وقتی تجهیزات شکار رو
‫به آتیش و سرپناه ترجیح می‌دی،

22:01.910 --> 22:03.450
‫هیچ تضمینی توی شکار نیست

22:03.480 --> 22:06.320
‫وقتی با یه برزنت راهی می‌شی
یعنی امشب سقف رو بالا می‌بری

22:06.350 --> 22:10.020
‫وقتی با یه چخماق راهی می‌شی
شانس بالایی داری که آتیش روشن کنی

22:10.040 --> 22:13.510
‫زود برمی‌گردیم. حواست قشنگ
به این باشه، به امان خدا ولش نکنین

22:13.540 --> 22:15.750
‫- خیالت تخت، اگه کسی بیاد کله‌پا‌ش می‌کنم
‫- اوکی

22:15.770 --> 22:17.480
‫ولی وقتی با یه کمون راهی می‌شی

22:17.500 --> 22:21.060
یعنی لذت آنی رو
‫فدای موفقیت بلندمدت کردی

22:21.080 --> 22:23.280
‫این بیشترین انرژی‌ایه
که ‫تا یه مدت خواهیم داشت،

22:23.300 --> 22:25.290
‫پس باید نهایت استفاده رو ازش ببریم

22:25.310 --> 22:29.320
‫خودمون می‌دونستیم کمپ شکار، از اون
کمپ‌هاییه که باید واسه‌ش جون بکنی

22:30.850 --> 22:34.170
‫باید واسه آتیش روشن کردن
و سرپناه ساختن قشنگ عرق بریزی

22:34.200 --> 22:35.820
‫یه تیرک اصلیِ توپ پیدا کردم

22:35.850 --> 22:38.130
‫دمت گرم، بریم‫خودشه، حرف نداره. عالیه

22:38.150 --> 22:42.060
‫بذار اون کیسه ضدآب رو بردارم و تا جایی که
می‌تونم توش رو پر از چوب خشک کنم

22:42.080 --> 22:43.080
‫اوکی

22:43.110 --> 22:48.570
‫کمپ ما نسبت به تیم براوو و چارلی،
‫خیلی از ساحل دورتره

22:48.590 --> 22:50.670
‫حتی یه درخت خرمای
صاحاب‌مرده هم این دوروبر نیست

22:50.690 --> 22:52.810
‫مجبوریم بیشتر بریم سمت ساحل

22:52.830 --> 22:54.880
‫این کار خودش چالش‌های خاص خودشو داره

22:54.900 --> 22:57.600
‫واسه آوردن بامبو باید تا لب ساحل بریم

22:57.620 --> 23:01.040
‫واسه پیدا کردن چهارتا برگ خرما که
به درد بخوره، باید حتی از اونم جلوتر بریم

23:01.070 --> 23:03.680
‫کفشام رسماً خیسِ آب شدن

23:04.220 --> 23:05.390
‫واقعاً سخته

23:06.140 --> 23:07.480
‫بدجوری دهنمون سرویس شد

23:07.510 --> 23:10.460
‫کلا سه ساعت و نیم تا تاریکی وقت داشتیم...

23:10.480 --> 23:13.780
‫- باید بریم بامبوی بیشتری بیاریم
‫-تازه بارونم داره میاد

23:14.530 --> 23:16.140
‫ای بابا... ملس شد

23:16.170 --> 23:18.250
‫- ای وای
‫- سرپناهمون اصلاً اوضاعش خوب نیست

23:18.280 --> 23:19.700
‫یعنی الان سقف نداریم؟

23:19.720 --> 23:23.150
‫دیگه کلافه شدم. سر اون قضیه‌ی
بامبوها رسماً خودمو جِر دادم

23:23.170 --> 23:26.330
‫می‌دونی، واقعاً هیچ سرپناهی نداریم

23:26.360 --> 23:28.600
‫تا اینجای کار، نه سقفی هست و نه آتیشی

23:28.940 --> 23:30.950
‫بچه‌ها، کل زوری که
می‌تونستم بزنم همین بود. شرمنده

23:30.970 --> 23:34.060
‫خیلی زود فهمیدیم
...که با این فرمان زیاد جلو نمی‌ریم

23:34.080 --> 23:37.260
‫اوه خدای من
امشب باید قشنگ چسبِ همدیگه بخوابیم

23:37.290 --> 23:40.150
‫می‌دونم. کلا بامبوی زیادی هم دیگه نمونده

23:41.220 --> 23:45.110
‫راستش توی این وضعیت، یه جفت
دستِ کمکیِ اضافه بدجوری به کارمون میاد

23:45.470 --> 23:47.520
‫هی بچه‌ها. تموم شد

23:47.540 --> 23:48.780
‫کارِ سرپناه تمومه

23:48.800 --> 23:50.140
‫این عالیه

23:51.470 --> 23:52.590
‫سلام، سلام

23:53.200 --> 23:54.300
‫اوضاع چطوره؟

23:59.470 --> 24:02.010
‫ما اون‌قدر تمرکزمون رو
گذاشته بودیم روی ساختن سرپناه

24:02.030 --> 24:03.590
‫که اصلاً به این قضیه فکر هم نکردیم

24:03.610 --> 24:05.870
‫که ممکنه یه آدمِ اخراجی
و تک‌افتاده سر و کله‌ش پیدا بشه

24:05.890 --> 24:09.460
‫بعد از اینکه هالی اون نامه رو خوند
که می‌گفت اونا فقط باید پنج نفر باشن

24:09.480 --> 24:11.950
‫فهمیدم که بازی قشنگ مثل صندلی‌بازیه

24:11.970 --> 24:14.410
‫روی زمین بازی به اندازه همه آدم‌ها جا نیست

24:15.200 --> 24:18.470
‫می‌دونم که شماها
همین الانشم یه تیم پنج نفره دارین

24:18.490 --> 24:21.810
‫ولی خب... من جای دیگه‌ای رو ندارم که برم

24:21.830 --> 24:24.580
‫نمی‌دونم، شاید بتونم
امشب رو حداقل بهتون کمک کنم

24:24.610 --> 24:28.080
‫وقتی رسیدم به کمپ آلفا
دیدم اصلاً سرپناه درستی ندارن

24:28.100 --> 24:31.860
‫فقط چهارتا برگ خرما جمع کرده بودن
و پهن کرده بودن کف زمین

24:31.890 --> 24:34.430
‫با خودم گفتم این می‌تونه
همون فرصت طلاییِ من باشه

24:34.450 --> 24:36.020
‫واسه چی از تیم انداختنت بیرون؟

24:36.450 --> 24:40.100
‫حس می‌کنم به خاطر این بود که مهارت‌های
من و یه دختر دیگه خیلی شبیه هم بود

24:40.130 --> 24:44.040
‫چیزایی مثل بافتن برگ‌های خرما
و کارهای دستی و اینجور چیزا

24:44.060 --> 24:45.610
‫که خب واسه من بدشانسی بود

24:45.630 --> 24:48.790
‫چون حتی یه فرصت عادلانه هم بهم
داده نشد تا بتونم مهارت‌هام رو ثابت کنم

24:48.820 --> 24:51.150
‫عجب شانس تخمی‌ایی آوردی دختر

24:51.180 --> 24:53.800
‫این دختر طفلکی که
به نظر ‫آدم فوق‌العاده‌ای میاد

24:53.820 --> 24:55.240
‫کمک حال‌مون هم که می‌تونه باشه

24:55.260 --> 24:58.640
‫ولی خب در نهایت، ما الان
ترکیب و هماهنگیِ ‫خیلی خوبی توی تیم داریم،

24:58.670 --> 25:02.530
‫و اصلاً نیازی نداریم که بخوایم ‫به اعتمادِ
بین اعضای تیممون خدشه‌ای وارد کنیم

25:02.560 --> 25:04.310
‫واقعاً شرایط... شرایط سختیه

25:04.330 --> 25:05.340
‫اوهوم

25:06.290 --> 25:08.990
‫باعث افتخاره که امشب رو پیش ما بمونی
فقط قضیه بد موقعی پیش اومده

25:09.020 --> 25:11.100
‫حتی نمی‌تونم تصور کنم
اگه جای تو بودم ‫چیکار می‌کردم

25:11.130 --> 25:13.840
‫ولی خب با کمال میل می‌تونی
‫امشب رو کنار ما بگذرونی

25:13.870 --> 25:15.630
‫واسه روزهای آینده نمی‌تونم قولی بدم،

25:16.070 --> 25:18.560
آره، دمتون گرم، همه‌چیز ردیفه
حالا ببینیم چی می‌شه

25:19.040 --> 25:22.040
‫- امیدوارم یه آتیش کوچیک هم راه بندازیم
‫- خوشحالم که اینجام

25:22.070 --> 25:26.100
‫مری اومد پیشمون و من بدجوری باهاش
‫احساس همدردی می‌کنم،

25:26.130 --> 25:28.340
‫چون واقعاً ناعادلانه از تیم شوتش کردن بیرون

25:28.360 --> 25:30.450
‫حتی فرصت نکرد مهارت‌هاش رو نشون بده

25:30.470 --> 25:34.470
و ‫به نظرم آدما خیلی راحت
‫از روی ظاهر بقیه رو قضاوت می‌کنن

25:34.500 --> 25:37.710
‫خب اکثر مردم فکر می‌کنن من از خواب
بیدار می‌شم که برم سالن کاشت ناخن

25:37.730 --> 25:40.720
‫یا آرایش کنم و هشت ساعت خودمو تو آینه ببینم

25:40.740 --> 25:43.200
‫ولی مدام توی مسابقات دو ماراتن شرکت می‌کنم

25:43.220 --> 25:46.470
‫والیبال، بسکتبال و فوتبال بازی کردم...
‫اسب‌سواری و مسابقه دور بشکه‌ها هم همین‌طور

25:46.500 --> 25:49.080
‫شدیداً اهل رقابتم و اصلاً از باختن خوشم نمیاد

25:49.110 --> 25:50.950
‫واسه همین هیچ‌کس رو دست‌کم نمی‌گیرم

25:51.340 --> 25:54.510
‫برگ‌های خرما رو می‌خوای ببافی یا
می‌خوای همین‌طوری صاف پهن‌شون کنی

25:54.530 --> 25:56.950
‫و روی هم بچینی‌شون
تا جلو بارون رو بگیره؟ نقشه‌ت چیه؟

25:56.970 --> 25:58.190
‫هر چی صلاح بدونی

25:58.210 --> 25:59.890
‫- این کارا اصلاً تو تخصص من نیست
‫- اوکی

25:59.910 --> 26:02.160
‫پس اگه ایده بهتری داری، خودت دست به کار شو

26:02.190 --> 26:05.520
‫می‌خوای بری لب رودخونه
دست و روت رو بشوری؟ یه کم خنک شی؟

26:05.540 --> 26:07.520
‫آره حتماً. چقدر عالی که اینجا رودخونه دارین

26:07.540 --> 26:08.650
‫- آره
‫- واو

26:14.190 --> 26:15.660
‫مجمع‌الجزایر مروارید در پاناما،

26:15.690 --> 26:18.460
‫سالانه شاهد بارش بیش از 250 سانتی‌متر بارونـه،

26:19.120 --> 26:21.310
‫که همین موضوع اینجا رو
در دسته جنگل‌های بارونی قرار میده

26:23.030 --> 26:26.580
‫و این بازیکن‌ها درست در آستانه
شروع فصل موسمی پا به اینجا گذاشتن

26:30.990 --> 26:34.050
‫بدون داشتن یه سرپناه درست‌وحسابی
...واسه در امان موندن از رگبارهای قریب‌الوقوع

26:34.770 --> 26:36.340
‫اینو دقیقاً بذار همین‌جا

26:36.720 --> 26:39.550
‫...بازیکن‌ها در معرض خطراتی مثل سرمازدگی،

26:39.930 --> 26:42.390
‫عفونت قارچی و عفونت‌های پوستی قرار می‌گیرن،

26:42.970 --> 26:45.080
‫که این یعنی
تحلیل رفتنِ شدید و بی‌وقفه روحیه‌شون

26:50.230 --> 26:51.810
‫می‌خوایم چندتا از اینا رو قطع کنیم

26:52.270 --> 26:54.030
‫تا بتونیم ببریم‌شون کمپ و

26:54.060 --> 26:57.180
احتمالاً چندتا چیز رو
واسه سرپناه به هم ببافیم و محکم کنیم

26:57.200 --> 27:02.330
‫آفتاب داره غروب می‌کنه و باید
هرچه سریع‌تر یه سرپناهی دست‌وپا کنیم

27:02.590 --> 27:04.680
‫تجربه‌ت توی ساخت سرپناه‌های یک‌طرفه چطوره؟

27:04.700 --> 27:05.880
‫قبلاً از اینا ساختی؟

27:05.910 --> 27:09.450
‫خب، چند باری توی جنگل‌های کلرادو درست کردم

27:09.480 --> 27:10.660
‫- اوکی
‫- آره

27:10.690 --> 27:13.740
‫ولی خب، همین‌طور که
دارم کنار تیم کار می‌کنم

27:13.770 --> 27:15.940
‫تلاشم اینه که
آمارشون رو دربیارم و بشناسم‌شون

27:16.190 --> 27:17.660
‫این یکی می‌شه تیرک افقی

27:17.900 --> 27:23.100
‫چون استراتژی من اینه که
بازی رو فقط با دو نفر به آخر برسونم

27:24.260 --> 27:25.930
‫ولی خب، ملاک رای اکثریته،

27:25.960 --> 27:28.910
‫واسه همین نیاز به
کلی نقشه‌کشی و سیاست داره

27:28.930 --> 27:32.040
‫تا بتونم بقیه رو با خودم همراه کنم،

27:33.190 --> 27:35.730
‫و متقاعدشون کنم که به حذف بقیه رای بدن؛

27:35.760 --> 27:40.550
‫تا جایی که فقط ما دو تا بازیکنِ آخرِ
تیم براوو باشیم که می‌خوایم تا تهش بریم

27:40.580 --> 27:43.870
‫اون جایزه یک میلیون دلاری رو ببریم
و همه‌چیز رو نصف‌نصف تقسیم کنیم

27:43.900 --> 27:46.490
‫آره واقعاً. اگه بتونیم کل این‌جا رو
...تمیز کنیم و جارو بزنیم

27:46.740 --> 27:49.910
‫و امیدوارم اون دو نفر، خانوم باشن

27:50.410 --> 27:53.790
‫مورگن تنها زنِ دیگه‌ایه که توی تیم‌مونه

27:53.810 --> 27:55.810
‫فقط باید یه کم بیشتر بشناسمش

27:55.840 --> 27:58.610
‫اون‌ور چندتا درخت خرمای مشتی دیدیم

27:58.630 --> 28:00.130
‫آره، تا می‌تونی جمع کن بیار

28:00.160 --> 28:02.620
‫- می‌خوای منم بیام با هم بیاریم‌شون؟
‫- نه، خودم می‌تونم

28:03.090 --> 28:05.630
‫شان، پایه‌ای با قمه بریم
چندتا برگ خرما قطع کنیم؟

28:05.650 --> 28:07.070
‫- آره
‫- حله

28:07.100 --> 28:08.130
‫هوم

28:09.220 --> 28:10.680
خیلی‌خب، کلی بامبو اینجاست

28:10.710 --> 28:13.500
‫آره، اینم چندتا دیگه. به نظرم
همه‌شون رو همین‌جا دپو کنیم

28:14.440 --> 28:17.520
‫راستش وقتی اومدم اینجا، اصلاً
دلم نمی‌خواست با هیچ دختری هم‌تیمی بشم

28:17.550 --> 28:19.220
‫من خودم از بچگی پسرونه بزرگ شدم

28:19.240 --> 28:23.340
‫من و دخترا هیچ‌وقت اون‌قدری که
با پسرا جور بودم، با هم نمی‌ساختیم

28:23.360 --> 28:26.300
‫ولی خب تا وقتی اونا مشکلی با من
نداشته باشن، منم باهاشون کاری ندارم

28:26.330 --> 28:28.620
‫جونمی جون! دارم می‌رم روشون. باریکلا

28:28.900 --> 28:31.100
‫- اگه تند می‌رم بهم بگو
‫- نه، خوبی

28:31.120 --> 28:33.410
‫اون یکی روی سگم رو
"خودم بهش می‌گم "غول عضلانی

28:33.440 --> 28:35.840
همون موقع که فاز لاتی و مردونه‌م می‌زنه بالا

28:36.630 --> 28:37.650
‫عاشقشم

28:38.780 --> 28:41.590
‫در حالی که تیم براوو تمام تمرکزش رو
‫فقط گذاشته روی سرپناهش...

28:41.940 --> 28:44.660
"تیم آلـفا، شـکار"

28:41.940 --> 28:44.660
‫توی نخِ اینم که براوو
الان اوضاع سرپناه‌ش دقیقاً چطوریه

28:44.680 --> 28:46.400
‫...تیم آلفا اعضای خودش رو تقسیم می‌کنه

28:46.430 --> 28:49.800
‫به این امید که قبل از تاریکیِ هوا
هم سرپناه داشته باشه و هم آتیش

28:49.820 --> 28:52.620
‫- پشه‌ها دارن می‌خورنش؟ پشتش رو نیگا‫
فکر کنم آره -

28:52.640 --> 28:54.520
‫- پشه‌ها رسماً ریدن بهم؟
‫- یه کم آره

28:54.550 --> 28:57.180
‫مخصوصاً چون سرپناهمون در و پیکر نداره

28:57.200 --> 28:59.910
‫و آتیش هم نداریم
پشه‌ها زنده زنده تکه‌پاره‌مون می‌کنن

28:59.940 --> 29:01.980
‫مطمئنی دلت می‌خواد امشب رو پیش ما بمونی؟

29:02.690 --> 29:03.800
‫آره

29:03.830 --> 29:07.630
‫با وجود این رودخونه که اینجاست
...قطعاً بهشتِ پشه‌هاست، ولی خب

29:07.660 --> 29:08.820
‫- آره
‫- آره واقعاً

29:09.830 --> 29:11.510
‫الان وسط یه نبرد سخت و سربالایی‌ام

29:11.540 --> 29:13.250
‫کلا 24 ساعت وقت دارم،

29:13.270 --> 29:16.900
‫و این آخرین شانس منه
تا بتونم خودمو توی یه تیم جا کنم

29:16.930 --> 29:20.360
‫برگ خرمای بیشتری که بیاریم
جامون واسه خوابیدن نرم و گرم می‌شه

29:20.380 --> 29:24.430
‫فقط می‌خواستم به آلفا نشون بدم
که پایه‌ام تا پا به پاشون سگ‌دو بزنم

29:30.640 --> 29:33.690
‫می‌خواستم بهشون ثابت کنم که
می‌تونم مهره مفیدی براشون باشم

29:33.720 --> 29:36.050
‫خبر خوب دخترا
همه‌تون بدجوری خطی و رو فرمید

29:36.080 --> 29:39.000
‫اینم می‌دونم که
اونا شدیداً به یه سرپناه نیاز دارن

29:39.360 --> 29:40.980
‫و منم که استادِ کارهای قلاب‌بافی‌ام

29:41.010 --> 29:42.920
‫عاشق حصیربافی و این‌جور کارهام،

29:42.940 --> 29:45.900
‫واسه همین شاید بتونم
کمک‌شون کنم تا یه چیزی سر هم کنن

29:45.930 --> 29:49.560
‫یه کم پهن‌تر بگیریش، اون‌وقت
یه حصیرِ طولانی‌تر این وسط درمیاد

29:49.580 --> 29:50.940
‫- افتاد؟
‫- اوهوم

29:50.970 --> 29:52.720
‫من اصلاً این آدما رو نمی‌شناسم

29:52.740 --> 29:55.740
‫چطوره اول یه کم با اره جاش رو بندازی
و بعد قشنگ با ضربه ببُریش؟

29:55.760 --> 29:58.890
‫تنها شانس من در حال حاضر
اینه که با یه نفر لینک بشم

29:58.920 --> 30:01.750
‫تا با رای اکثریت بتونیم
یه بازیکن دیگه رو شوت کنیم بیرون

30:01.780 --> 30:05.240
‫به نظرت اگه بغلش رو یه کم بتراشی
کمک می‌کنه که بیشتر بره داخل؟

30:05.270 --> 30:08.580
‫دارم لبه‌ش رو می‌رم که به نظرم
قشنگ چفتِ اون شیار شده

30:08.610 --> 30:11.650
‫دارم سعی می‌کنم
...با تک‌تک اعضا ارتباط بگیرم

30:11.680 --> 30:14.270
‫می‌خوای من از وسط شروع کنم؟
کارِ تو رو خراب نمی‌کنه؟

30:14.290 --> 30:16.100
‫نه بابا، اگه بتونی کمک کنی که عالیه

30:16.530 --> 30:18.780
‫...تا بتونم متقاعدشون کنم که منو راه بدن

30:20.490 --> 30:21.680
‫داره خوب پیش می‌ره

30:21.910 --> 30:23.010
‫دمت گرم

30:23.410 --> 30:26.260
‫این حرفم تهِ خودخواهیه، ولی امیدوارم
تیم چارلی هم نتونه آتیش روشن کنه

30:28.940 --> 30:31.320
"تیم چارلـی، سرپنـاه"

30:28.940 --> 30:31.320
‫بدون شک توی یه اقلیم استوایی هستیم

30:31.340 --> 30:32.460
‫آره داداش

30:32.920 --> 30:36.870
‫در حالی که تیم چارلی از تمام تجهیزات سرپناه‌شون
‫به نحو احسن به نفع خودشون استفاده کردن...

30:37.410 --> 30:41.170
‫قراره قشنگ واسه این کار مایه بذاریم و امیدوارم
امشب یه شامی واسه خوردن داشته باشیم

30:41.790 --> 30:43.130
‫- دهنت سرویس
‫- ای بابا

30:43.150 --> 30:47.480
‫...اونا بدون داشتن سنگ چخماق مدرن، باید واسه
‫روشن کردن آتیش به روش‌های بدوی تکیه کنن

30:48.050 --> 30:50.300
‫ما امشب آتیش داریم. بهم ایمان داشته باشین

30:50.330 --> 30:51.870
‫من که بهت ایمان کامل دارم

30:52.220 --> 30:54.680
‫من تتوکارِ آرایش دائم صورتم،

30:54.930 --> 30:57.780
‫واسه همین ممکنه آدما منو دست‌کم بگیرن

30:57.810 --> 31:00.160
‫گفتی توی این کار بدجوری خفنی، آره؟

31:00.180 --> 31:03.810
‫من واقعاً خیلی تمرین کردم، ولی بهتون
قول میدم ‫که راه درستش دقیقاً همینه

31:03.830 --> 31:05.170
‫قشنگ فوتِ آبشم

31:05.190 --> 31:07.690
‫واسه اینکه خودمو برای این مسابقه ‫آماده کنم،

31:07.720 --> 31:09.970
‫یه متخصص تغذیه پیدا کردم،

31:10.000 --> 31:12.420
‫یه مربی بدنسازی، یه استاد تیراندازی با کمون،

31:12.440 --> 31:16.030
‫و در کنارشون یه مربی بقا در شرایط بدوی

31:18.280 --> 31:19.740
‫- دود!
‫- داره دود می‌کنه!

31:20.210 --> 31:23.270
‫بعد از اون همه
تمرینی که ‫توی جنگل انجام دادم،

31:23.300 --> 31:26.300
‫قطعاً توی مهارت‌های بقای خودم
‫احساس شایستگی می‌کنم

31:26.330 --> 31:27.580
‫شش!

31:27.860 --> 31:30.950
‫- هفت، هشت...
‫- یالا، لِیلا!

31:31.180 --> 31:32.250
‫نُه...

31:32.280 --> 31:33.940
‫- ادامه بده
‫- ده!

31:34.400 --> 31:35.790
!یالا، آفرین

31:35.820 --> 31:37.780
‫همه‌چیز بستگی به آزمون و خطا داره

31:39.960 --> 31:43.010
"تیم براوو، آتیش"

31:39.960 --> 31:43.010
‫در کمپ براوو، با وجود سنگ چخماق‌هایی
...که توی کیت‌شون دارن

31:43.210 --> 31:44.920
‫- باریکلا، خودشه
‫- عالیه، عالیه، عالیه

31:45.250 --> 31:47.420
‫...اونا می‌تونن خیلی راحت آتیش روشن کنن

31:54.440 --> 31:55.590
‫آتیش!

31:55.620 --> 31:57.890
‫- رفقا، آتیش رو این‌طوری درست می‌کنن
‫- ایول، معرکه‌ست!

31:58.370 --> 32:02.290
‫داشتنِ آتیش یه حس بدوی داره
که بدجوری به آدم قدرت میده

32:03.330 --> 32:07.340
‫تیم براوو تبدیل به اولین تیم روی زمین بازی
می‌شه که از خوردن پروتئین آب‌پز لذت می‌بره

32:08.420 --> 32:09.870
‫- به‌به...
‫- آره!

32:10.090 --> 32:12.890
‫- طعمش خوبه؟
‫- یه کم پس‌مزه خرچنگ میده

32:12.920 --> 32:15.670
‫این خودش یه جور غذای اعیونیه
مثل بعضی از رستوران‌های سوشی

32:17.600 --> 32:19.410
‫- برگ‌های خرما رو آوردم!
‫- دمت گرم

32:19.440 --> 32:21.710
‫کارِت عالی بود! خیلی‌خب
بیاید کار سقف رو تموم کنیم

32:21.730 --> 32:22.610
‫آره

32:22.630 --> 32:25.750
‫- تو خودت بچه داری؟
‫- آره، ده تا بچه دارم

32:25.770 --> 32:27.980
‫- ده تا بچه داری؟
‫- البته آدمیزاد نیستن

32:28.010 --> 32:29.560
‫- آها
‫- همه‌شون حیونِ خونگی‌ان

32:29.590 --> 32:32.090
‫- ما با همدیگه حیوانات رو نجات میدیم
‫- اوه، چقدر عالی!

32:33.240 --> 32:36.560
‫تا اینجای کار، تیم‌مون بدجوری با هم
چفت شده و حس خوبی داره

32:36.580 --> 32:39.430
‫همه دارن کار می‌کنن، همه دارن عرق می‌ریزن،

32:39.460 --> 32:42.670
‫چون می‌خوایم سرپناهمون رو
قبل از غروب آفتاب سریع بالا ببریم

32:42.700 --> 32:45.640
‫تا جایی که می‌تونیم باید برگ‌های
خرما رو قبل از شروع بارون روی هم بچینیم

32:45.660 --> 32:47.600
‫- می‌دونم. واسه اینکه...
‫- هرچی بیشتر باشه بهتره

32:47.620 --> 32:49.240
‫تا جایی که می‌شه جلو نفوذ آب رو بگیریم

32:49.590 --> 32:51.960
‫این دقیقاً همون تیمیه

32:51.990 --> 32:55.100
‫که می‌دونم قراره منو تا آخرِ مسابقه بقا جلو ببره

32:55.550 --> 32:58.840
‫روز داره کم‌کم به آخر می‌رسه
از اوضاع سرپناه راضی هستی؟

32:58.860 --> 33:01.360
‫- یه جورایی عاشق سرپناهمون شدم
‫- منم موافقم

33:03.230 --> 33:05.450
‫با تاریک شدنِ هوای جزیره،

33:05.790 --> 33:09.750
‫تیم‌ها سرپناه‌های خودشون رو محکم می‌کنن
و آماده یه شبِ بارونی می‌شن

33:10.140 --> 33:12.750
‫- برنامه‌مون واسه خوابیدن کجاست؟
‫- درست همین‌جا، بابا

33:12.780 --> 33:14.000
‫آره، دورهمیِ پسرونه‌ست

33:14.030 --> 33:16.350
‫خب، پس دخترا هم همین‌جا می‌خوابن

33:16.740 --> 33:18.950
‫راستی تو... تو کجا می‌خوابی؟

33:18.980 --> 33:21.270
‫هر جا که صلاح بدونین و منو جا بدین، حله

33:21.290 --> 33:23.950
‫راستی می‌تونی وسایلتو برداری بیاری این‌ور،

33:23.970 --> 33:26.410
‫و قشنگ کنار من و دیو بخوابی

33:26.620 --> 33:27.830
‫اوکی، حله

33:28.980 --> 33:32.190
‫در حالی که تیم چارلی
...قید آتیش روشن کردن رو واسه امشب زده

33:33.120 --> 33:34.320
‫اوه!

33:34.340 --> 33:35.930
‫...با شروع بارش بارون،

33:35.960 --> 33:39.250
‫ابزار انتخابی‌شون یعنی برزنت‌ها، بدجوری
به نفع‌شون تموم شده و بهشون برتری داده

33:39.280 --> 33:43.030
‫اگه خودم بخوام بگم، ما الان
توی تیم چارلی حسابی جامون گرم و نرمه

33:43.060 --> 33:46.220
‫چندتا نم‌نم بارون میاد، ولی واسه
یه سرپناه اصلاً چیز بدی نیست

33:46.240 --> 33:47.910
‫داداش، صددرصد

33:47.940 --> 33:49.070
‫اینجا رسماً ویلای منه

33:49.100 --> 33:50.470
‫شاید تیم براوو آتیش داشته باشه...

33:50.500 --> 33:53.580
‫آره راستی، اوضاع آتیش چطوره؟
لازمه هیزم بیشتری به پاش بریزیم؟

33:53.610 --> 33:56.590
‫- اصلاً هیزم ریختن تو بارون فایده‌ای داره؟
‫- نه بابا، بی‌خیال

33:56.610 --> 34:00.740
‫...اما خیلی زود دارن می‌فهمن که
‫سرپناه‌شون نیاز به بازسازی و تعمیر داره

34:00.770 --> 34:01.920
‫موش آب‌کشیده شدم

34:02.410 --> 34:04.960
‫واسه همینم هست که
...باید کارِ اون‌طرف رو تموم کنیم

34:04.990 --> 34:06.820
‫- آره
‫- واسه روزهای شدیداً بارونی

34:06.850 --> 34:08.970
‫آره، دهنم سرویس شده، بدجور

34:09.270 --> 34:10.350
‫کم آوردم دیگه

34:10.370 --> 34:14.400
‫کمپ آلفا قید هر دو تا چیز رو واسه امشب زده؛
‫هم سقف و هم آتیش...

34:14.420 --> 34:16.330
‫نه آتیشی، نه سرپناهی

34:16.350 --> 34:18.690
‫الانم که خیسِ خالی‌ام و دارم می‌لرزم

34:18.980 --> 34:21.810
‫...و دارن دنبال راه‌های جایگزین می‌گردن
‫تا بتونن خودشونو گرم نگه دارن،

34:21.840 --> 34:23.460
‫اونم وسط این رگبارِ سیل‌آسا

34:23.490 --> 34:26.120
‫باریکلا. این شد یه چیزی. برو اون تو

34:26.140 --> 34:28.780
‫- این خوبه. این‌طوری خیلی بهتره
‫- اوکی

34:29.480 --> 34:31.480
‫هر جور که خودت راحتی جابه‌جا شو

34:31.510 --> 34:33.340
‫- قانون بقاست دیگه
‫- آفرین، خودشه

34:33.370 --> 34:34.550
‫چقدر بامزه‌ان!

34:35.630 --> 34:38.000
‫فکر کنم سعی می‌کنن دمای بدنشون رو حفظ کنن

34:38.030 --> 34:39.650
‫ولی خب، مثلاً اون یه مرده

34:41.070 --> 34:44.620
‫و این دختره هم الان توی یه موقعیتِ استیصال و ناچاری

34:45.370 --> 34:47.370
‫فکر نکنم بن واسش
ریش‌سفیدی کنه و ضمانتش رو بکنه

34:48.250 --> 34:49.500
‫امیدوارم که نکنه

34:50.620 --> 34:53.410
‫بعید می‌دونم راهی باشه
که بشه این اوضاع رو بهترش کرد

34:55.000 --> 35:02.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

35:04.200 --> 35:06.270
"روز دوم"

35:09.770 --> 35:11.140
"شاخص گرما: بالای 38 درجه سانتیگراد"

35:12.020 --> 35:15.620
‫دیشب در کمال غافلگیری
بدجوری نکبت‌بار و سخت گذشت

35:16.090 --> 35:19.900
‫- با این برگ‌های خرما کار رو درآوردیم
‫- دقیقاً

35:19.920 --> 35:22.670
‫ولی خب، دیروز واسه جمع کردنِ
اینا هم رسماً سرویس شدیم

35:22.700 --> 35:23.530
‫آره

35:23.560 --> 35:26.020
‫شب اول واسه ما خیلی سهمگین بود

35:26.040 --> 35:30.260
‫تقریباً کل شب رو
بدون اینکه سقفی بالای سرمون باشه

35:30.280 --> 35:31.560
‫زیر بارون شدید گذروندیم

35:31.580 --> 35:35.890
‫هرچند گند بود، ولی می‌دونستیم
که از اینجا به بعد اوضاع بهتر می‌شه

35:37.600 --> 35:38.770
‫اوه، این واقعاً خوبه

35:42.640 --> 35:43.850
‫ چسبید، مگه نه؟

35:44.690 --> 35:48.730
‫من تسلیم نمی‌شم. این آخرین شانس‌مه
تا بتونم خودم رو توی یه تیم جا کنم

35:49.240 --> 35:52.830
‫دیشب، بغل کردنِ کسی که اصلاً
نمی‌شناختمش یه کم ضایع و معذب‌کننده بود

35:52.850 --> 35:55.190
‫ولی خب به نظر میاد بن همه‌کاره و لیدرِ تیمه

35:55.210 --> 35:58.760
‫توی شرایط بقا هم مجبوری
هر کاری که لازمه رو انجام بدی

35:58.780 --> 36:02.180
‫من یه بار رفته بودم کنیا، اونجا
آب نارگیلِ تخمیرشده درست می‌کردن

36:02.200 --> 36:03.490
‫باید چیز خیلی مشتی‌ باشه

36:03.520 --> 36:07.300
بعدش آره دیگه، قشنگ سر می‌کشی‌ش و
مستقیم از خود نارگیل می‌خوری؛ رسماً عرق خالص

36:08.580 --> 36:10.710
من یه دخترِ پی‌نا کولادام
(یعنی ذائقه‌ام شیرین و تابستونیه)

36:10.730 --> 36:12.870
‫واسه همین فکر کنم تنها شانسِ الانم اینه که

36:12.900 --> 36:16.630
‫بن پادرمیونی کنه تا توی بازی بمونم
و یه نفر دیگه رو بندازن بیرون

36:17.300 --> 36:18.960
‫پسر، قشنگ داره ردیف می‌شه

36:18.990 --> 36:20.120
‫- واو
‫- جدی؟

36:20.760 --> 36:22.220
‫- آره؟
‫- خیلی عالیه

36:22.610 --> 36:25.520
‫خب، نظرت چیه که...
این دختره هم بیاد بهمون اضافه بشه؟

36:26.360 --> 36:27.640
‫می‌دونی، خب...

36:28.180 --> 36:30.220
‫اگه می‌تونست آتیش رو راه بندازه
خیلی خفن می‌شد

36:30.250 --> 36:33.460
‫آره، ولی خب خودت که می‌بینی
اصلاً به نظر نمیاد داره تلاشی می‌کنه

36:35.810 --> 36:38.400
‫- قلب مهربونی داره
‫- آره، نمی‌دونم. من که...

36:38.420 --> 36:40.120
‫اون همون اول یه جورایی بهم...

36:41.560 --> 36:42.710
‫صدام خیلی بلنده؟

36:42.740 --> 36:45.060
‫توی همون ساحل
همون اول حس و فازِ بدی بهم داد

36:45.090 --> 36:47.660
‫- فازِ بد؟
‫- آره، اصلاً ازش خوشم نیومد

36:48.810 --> 36:51.600
‫این دختره، حکم یه نیروی کمکیِ اضافه رو داشت

36:51.620 --> 36:53.660
‫که شدیداً هم بهش نیاز داشتیم

36:53.690 --> 36:56.100
‫یه پتوی فوق‌العاده واسه بن درست کرد

36:56.130 --> 36:58.590
‫البته منظورم از پتو، خودش بود

36:59.200 --> 37:00.350
‫نکته اصلی اینجاست

37:00.380 --> 37:03.010
‫اگه اون بیاد توی تیم ما
یکیمون باید غزل خداحافظی رو بخونه

37:03.030 --> 37:04.940
‫و اون یه نفر قطعاً من نیستم

37:05.490 --> 37:07.030
‫خب، بقیه نظرشون چیه؟

37:07.050 --> 37:08.790
‫ام، به نظرم مری طفلکی فقط بدشانسی آورد

37:08.820 --> 37:10.720
‫این اتفاق می‌تونست واسه هر کدوم از ما بیفته

37:10.740 --> 37:11.550
آره

37:11.570 --> 37:12.970
‫این یه مسابقه بی‌رحمانه‌ست...

37:12.990 --> 37:15.210
‫اون واقعاً دختر خوبیه
به عنوان یه انسان خیلی ازش خوشم میاد

37:15.240 --> 37:16.810
‫آره، منم به عنوان یه آدم دوسِش دارم

37:16.830 --> 37:18.360
‫که دقیقاً با روحیات من جوره

37:18.390 --> 37:21.410
‫ضدحال شد که شوتش کردن بیرون
ولی خب دلم اون‌قدرا هم واسش نمی‌سوزه

37:21.430 --> 37:23.820
‫توی یه همچین موقعیت‌هایی
من قاضیِ خیلی سخت‌گیری‌ام

37:23.850 --> 37:28.120
‫من یه بوکسور حرفه‌ای
و قهرمان سابق سبک‌وزن جهانم

37:28.550 --> 37:30.930
‫توی تنها باختی که داشتم
حریفم دماغم رو شکوند

37:30.960 --> 37:33.290
‫ولی من با وجود اون همه خون‌ریزی،

37:33.310 --> 37:34.830
‫بازم تا آخر مسابقه به جنگیدن ادامه دادم

37:35.180 --> 37:38.400
‫اینجا باید بجنگی، و به نظر میاد
اون اصلاً روحیه جنگندگی نداره

37:38.420 --> 37:39.420
‫نه، نداره

37:39.810 --> 37:41.730
‫پس خلاصه‌ش کنم...

37:41.750 --> 37:44.220
‫- نظر من که هنوز همونه
‫- نگهش نمی‌داریم

37:44.240 --> 37:46.530
‫من که قطعاً جام رو دو دستی
تقدیم کسی نمی‌کنم، این از این

37:46.560 --> 37:47.810
‫آره، موافقم

37:48.140 --> 37:49.690
‫مری خیلی دختر گلی بود،

37:49.720 --> 37:52.320
‫ولی در نهایت، اینجا بحثِ تیم وسطه،

37:52.350 --> 37:55.940
‫و اگه اکثریت تصمیم بگیرن که
به حذفش رای بدن، پس همین می‌شه

37:56.910 --> 37:58.160
‫سلام

37:58.190 --> 38:01.140
‫خب... فکر کنم دیگه وقتِ خداحافظیه

38:01.170 --> 38:04.290
‫مسئله اصلاً شخصی نیست
ما واقعاً ازت خوشمون اومد

38:04.320 --> 38:07.060
‫اگه می‌شد یه تیمِ شش نفره باشیم
...خیلی دوست داشتیم پیشمون بمونی، ولی

38:08.820 --> 38:10.780
‫-  می‌خوام بغلت کنم
‫- آخی...

38:10.800 --> 38:11.990
‫چقدر تو ماهی

38:12.020 --> 38:15.640
‫خب اینم بخشی از بازیه. من واقعاً
حتی فرصتِ امتحان کردن هم پیدا نکردم

38:17.760 --> 38:20.670
‫دلم واستون تنگ می‌شه بچه‌ها
اون‌ور می‌بینمتون

38:20.690 --> 38:21.730
خداحافظ

38:25.910 --> 38:28.190
‫واقعاً حالم گرفته شد
که اولین نفر من بودم که حذف شدم

38:28.210 --> 38:33.320
‫اینکه حتی نتونی بیشتر از 24 ساعت
تلاش کنی، ‫رسماً ناامیدکننده و زجرآوره

38:33.350 --> 38:34.990
‫چون به نظرم تازه بعد از 24 ساعته که

38:35.020 --> 38:37.690
‫مسابقه واقعاً شروع می‌شه
و شکل جدی به خودش می‌گیره

38:39.520 --> 38:41.840
‫- واقعاً واسش آرزوی موفقیت می‌کنم
‫- منم همین‌طور

38:43.320 --> 38:46.860
‫فکر نکنم الان هیچ‌کس دلش بخواد جای اون باشه‫

38:52.020 --> 38:53.020
‫بزنش بره

38:54.010 --> 38:55.390
‫- وای خدا...
‫- آخی...

39:00.680 --> 39:02.020
‫- اوه اوه
‫- نه!

39:02.040 --> 39:04.250
‫- چی بود؟ منور اول بود؟
‫- منوره!

39:04.280 --> 39:05.270
‫عمراً

39:05.300 --> 39:06.800
‫آقا، خودشه!

39:06.820 --> 39:08.920
‫- این یه منوره! بزن بریم!
‫- آره!

39:08.940 --> 39:11.610
‫- کارِ تیم آلفا بوده، شک ندارم. کار خودشونه
‫- آلفا

39:11.640 --> 39:13.140
‫مری توی تیم آلفا بود، مگه نه؟

39:13.160 --> 39:14.660
‫- قطعاً کارِ مری‌یه
‫- بزن بریم، دمت گرم

39:14.690 --> 39:16.380
‫روی قایق بهت خوش بگذره دختر

39:16.410 --> 39:19.660
‫راستش دروغ چرا، از دیدنِ بالا رفتنِ
اولین منور حسابی به وجد اومدم

39:19.690 --> 39:22.180
‫اما خب، هیچ‌وقت نمی‌دونی
چرخ روزگار چطوری قراره بچرخه

39:22.200 --> 39:23.540
‫به نفعت یا علیه‌ت

39:23.560 --> 39:25.950
‫و توی این مورد، مری بدجوری بدشانسی آورد

39:25.980 --> 39:29.070
‫این خودش ثابت می‌کنه که توی این بازی
باید منتظر غیرمنتظره‌ترین چیزها باشی

39:29.470 --> 39:30.590
‫ساینورا

39:31.820 --> 39:34.380
‫- بچه‌ها ما هنوز توی بازی‌ایم، هنوز هستیم
‫- یالا

39:34.410 --> 39:37.090
‫دیگه از این کمپ منوری بالا نمی‌ره
اوضاع‌مون ردیف می‌شه

39:37.110 --> 39:38.030
‫چه بد شد

39:38.050 --> 39:40.740
‫- بیاید سعی کنیم اون آتیش رو راه بندازیم
‫- ولی خب، همین‌طوریشم یه نفر کمتر شد

39:41.070 --> 39:42.080
‫یه نفر کم شد

39:48.840 --> 39:51.090
‫- یکی غزل خداحافظی رو خوند
‫- یکی کم شد. بزن بریم

39:51.120 --> 39:52.160
‫روز دوم

39:53.340 --> 39:56.400
‫من کلاً آدمی‌ام که
دودوتا چهارتا می‌کنم و منطقی می‌سنجم

39:56.760 --> 40:01.940
‫واسه همین وقتی دیدم مری منور زد
قشنگ چرخ‌دنده‌های مغزم به کار افتادن

40:01.960 --> 40:04.120
‫نکنه بازی یهو
یه چرخش یا سورپرایز دیگه داشته باشه؟

40:04.150 --> 40:07.960
‫واسه همین یه موضوع مهمی هست که
می‌خواستم راجع بهش باهات صحبت کنم

40:07.980 --> 40:08.940
‫بگو، جانم

40:08.970 --> 40:11.230
‫راستش وقتی پام رو گذاشتم
توی این مسابقه، دلم می‌خواست

40:11.250 --> 40:13.760
‫یه تیمِ کاملاً دخترونه تا آخر بازی بالا بیاد،

40:13.790 --> 40:16.500
‫ولی خب تیم براوو
بیشترش پسره و اونا دست بالا رو دارن

40:16.530 --> 40:19.240
‫فقط می‌خوام مطمئن بشم
که همیشه از قبل آماده‌ام

40:19.260 --> 40:22.560
‫پس شاید وقتش رسیده باشه
که یه توافق کوچیک با مورگن بکنم

40:22.580 --> 40:24.680
‫تا بتونیم امنیتِ جفتمون رو
توی این مسابقه تضمین کنیم

40:24.950 --> 40:26.580
‫منظورم اینه که جفتمون دلمون می‌خواد...

40:27.550 --> 40:30.170
‫- اولین زن‌هایی باشیم که، می‌دونی...
‫- صددرصد

40:30.200 --> 40:31.560
‫توی مسابقه بقا برنده می‌شن

40:31.580 --> 40:34.580
‫- ما قراره اولین زن‌های برنده باشیم
‫- من که به این قضیه ایمان کامل دارم

40:34.600 --> 40:40.100
‫اما خب، اگه یه بازیکنِ دیگه مجبور بشه
تیممون رو ترک کنه چی؟

40:40.120 --> 40:42.720
‫- می‌دونی؟ درست مثل همون اتفاقی که قبلاً افتاد؟
‫- آره

40:43.560 --> 40:47.480
‫اگه همین الان با هم ائتلاف کنیم و قرار بذاریم
که مثلاً اگه عذرِ یکی‌مون رو خواستن

40:47.510 --> 40:49.800
‫اون یکی هم همراهش بره،

40:50.980 --> 40:52.130
‫قشنگ با هم بزنیم بیرون،

40:52.150 --> 40:53.780
‫و یه تیم دونفره واسه خودمون راه بندازیم،

40:53.800 --> 40:56.370
‫فقط واسه اینکه اون یکی هم
...توی بازی جاش امن بمونه

40:57.070 --> 40:58.080
‫این عالیه

40:58.710 --> 41:00.500
‫ابی شروع می‌کنه به صحبت کردن با من که

41:00.520 --> 41:03.130
یه جورایی یه ائتلاف زیرپوستی
بین خودمون راه بندازیم

41:03.680 --> 41:07.440
‫ولی من توی دلم می‌گم: «نه بابا!»

41:07.460 --> 41:09.080
‫با خودم می‌گم: «عمراً، اصلاً و ابداً»

41:09.100 --> 41:11.810
‫راستش، اگه قرار باشه پسرا انتخاب کنن،

41:11.840 --> 41:15.180
‫احتمالاً ترجیح میدن
پسرا توی تیم بمونن، مگه نه؟

41:15.200 --> 41:19.330
‫اونا احتمالاً یکی از ما دو تا رو
واسه اخراج از تیم انتخاب می‌کنن

41:19.360 --> 41:22.550
‫الان کلا روز دومه، ولی می‌دونم
که پسرا ازم خوششون میاد

41:22.570 --> 41:24.670
‫می‌دونم اونا منو یکی مثل خودشون می‌بینن

41:24.690 --> 41:26.710
‫اون روی سگم
یعنی «غول عضلانی» رو بهشون نشون دادم

41:26.740 --> 41:28.200
‫واسه همین رسماً با پسرا ایاغم

41:28.220 --> 41:32.210
‫اگه پسرا مجبور بشن به حذفِ کسی رای بدن
خوب می‌دونم که اون یه نفر من نیستم

41:32.230 --> 41:35.530
‫و راستش، چون هنوز اوایل بازیه
چیزی نگفتم و زبون به دهن گرفتم

41:35.550 --> 41:40.420
‫ولی این توافق چیزی نبود که
حتی بخوام یک ثانیه هم بهش فکر کنم

41:40.440 --> 41:43.400
‫به نظرم واقعاً باید ببینیم شرایط چطوری
پیش می‌ره و همون موقع تصمیم بگیریم

41:43.430 --> 41:45.110
‫آره دقیقاً. موافقم

41:45.500 --> 41:47.860
‫- اوکی، بیاید به فکر خرچنگ‌ها باشیم
‫- پاتوقِ خرچنگ‌ها کجاست؟

41:47.880 --> 41:49.580
خب، ‫دقیقاً همین دور و براست...

41:49.610 --> 41:52.400
‫یه جورایی... توی اون بیشه این‌وره

41:54.050 --> 41:58.210
‫با عکس‌العملی که مورگن نشون داد
فکر نکنم اصلاً با من توی یه ‌فاز باشه

41:58.240 --> 42:01.510
‫پس... این قضیه استراتژی منو عوض می‌کنه

42:01.530 --> 42:04.160
‫فقط باید منتظر بمونم و ببینم بعدش چی می‌شه

42:04.190 --> 42:07.400
‫باید مدام شرایط رو حلاجی کنم و چاره بیندیشم

42:07.420 --> 42:09.630
‫تا بالاخره بفهمم چه استراتژی‌ای

42:09.650 --> 42:12.280
‫می‌تونه منو تا آخر این مسابقه برسونه

42:13.110 --> 42:14.910
‫- اوه نه، نیگا، نیگا، نیگا!
‫- چی؟

42:14.930 --> 42:18.640
‫بچه‌ها، اینم از کوکتل خرچنگ‌مون
شرمنده کوچولوها، ولی امشب قراره بخوریم‌تون

42:18.660 --> 42:20.690
‫پسر شماها چقدر غول‌پیکرین

42:21.620 --> 42:24.120
‫- همه‌تون می‌رید قاطیِ کوکتل
‫- خیلی عجیبه که اینا همدیگه رو می‌خورن

42:24.140 --> 42:25.610
‫- چیزِ عجیبی نیست؟
‫- آره واقعاً

42:29.320 --> 42:31.240
‫طی سه روز آینده،

42:31.640 --> 42:34.380
‫شرایط بی‌رحم و طاقت‌فرسای جنگل‌های پاناما...

42:34.410 --> 42:35.980
‫اینجا رسماً یه جنگل بارونیـه

42:36.010 --> 42:37.360
‫تک‌تک تیم‌ها رو به چالش می‌کشه

42:37.390 --> 42:39.140
‫دارم سگ‌پز می‌شم از گرما
حسابی عرق از سر و روم می‌باره

42:39.170 --> 42:41.550
‫و مزیتی که انتخاب کردن رو به چالش بکشه

42:41.570 --> 42:43.210
"تیم براوو، آتیش"

42:43.230 --> 42:46.070
‫تیم براوو به لطفِ داشتنِ آتیشِ مداوم...

42:48.310 --> 42:51.640
‫تونسته به آب آشامیدنی فراوان
و پروتئین پخته دسترسی داشته باشه

42:51.660 --> 42:53.790
‫- اوه آره، این یکی رو نیگا‫
آره والا -

42:53.820 --> 42:56.040
‫- امشب جشن کوکتل خرچنگ داریم
‫- کوکتل خرچنگ

42:56.070 --> 42:58.900
‫همین قضیه بهشون اجازه داده
تا وقت و انرژی‌شون رو

42:58.930 --> 43:00.630
‫صرفِ مستحکم کردنِ سرپناه‌شون کنن

43:00.660 --> 43:02.280
‫دست همگی درد نکنه، عالی بود

43:02.310 --> 43:03.720
‫سرپناه ما لنگه نداره

43:03.740 --> 43:04.970
‫بچه‌ها کارمون حرف نداره

43:06.000 --> 43:08.460
‫اما تیم آلفا که امتیازِ شکار رو انتخاب کرده بود...

43:08.710 --> 43:11.220
‫توی کل عمرم هیچ‌وقت
اینقدر خیس و یخ‌زده نشده بودم

43:11.240 --> 43:12.300
‫آره واقعاً

43:12.320 --> 43:14.200
‫در برابر بارون قشنگ بی‌دفاع مونده

43:14.220 --> 43:16.370
‫اصلاً واسه یه همچین بازی‌ پا پیش نذاشته بودم

43:16.390 --> 43:17.880
‫بدجوری الان عقب افتادیم

43:18.900 --> 43:19.970
‫تیر و کمون...

43:20.820 --> 43:24.870
‫مهارت‌های شکارمون عملاً به هیچ دردی
نمی‌خورن، چون نمی‌تونیم شکارمون رو بپزیم

43:25.550 --> 43:26.850
‫این‌طوری اصلاً فایده نداره

43:28.310 --> 43:31.980
‫اون‌ورِ جزیره
تیم چارلی کاملاً از بارون در امان بوده

43:33.850 --> 43:35.230
‫دمش گرم!

43:35.260 --> 43:37.420
‫اما با گذشت چهار روز از مسابقه...

43:37.650 --> 43:39.180
‫اوضاع چطوری پیش می‌ره، سرکار خانم؟

43:39.590 --> 43:41.800
‫...لیا هنوز نتونسته حتی یه جرقه آتیش روشن کنه

43:41.830 --> 43:44.750
‫این دو شبِ گذشته چشمهام روی هم نرفته

43:44.770 --> 43:48.410
‫بیشتر از همه، نگرانِ برپا کردنِ آتیش بودم

43:49.300 --> 43:51.700
‫غذا هم که هیچی نخوردیم

43:52.510 --> 43:54.080
‫آب‌مون هم شدیداً جیره‌بندی و کمه

43:55.090 --> 43:58.510
‫واسه کسی که ادعای تخصص
توی آتیش داشت، اصلاً وارد به نظر نمی‌رسید

43:58.530 --> 44:01.090
‫- حتی نمی‌تونه یه آتیش روشن کنه
‫- آره می‌دونم، عرضه نداره

44:07.350 --> 44:08.540
‫وس حالش خوبه؟

44:08.800 --> 44:09.820
‫اه

44:10.310 --> 44:11.480
‫پسر، وای خدا

44:11.500 --> 44:14.420
‫نمی‌دونم این روزا
چی به خوردِ این مردا می‌دن

44:15.190 --> 44:17.110
‫ولی اینا اصلاً مردِ عمل نیستن و بخاری ندارن

44:17.940 --> 44:21.370
‫اولویتِ شخصیِ من الان فقط
بالا آوردنِ این سرپناه از روی زمینه

44:21.820 --> 44:25.320
‫لیا رو هم گذاشتیم که
به هر قیمتی شده آتیش رو راه بندازه

44:25.350 --> 44:29.440
‫اون‌وقت وس اونجا لنگر انداخته، تنبلی می‌کنه
و دست به سیاه و سفید نمی‌زنه

44:29.460 --> 44:30.950
‫واقعاً رو اعصاب و کلافه‌کننده‌ست

44:36.270 --> 44:39.270
‫اصلاً نمی‌دونم چطوری باید
با این قضیه کنار بیام. لال مونی بگیرم بهتره؟

44:46.080 --> 44:47.910
‫کار تیمی، رویاها رو می‌سازه

44:48.790 --> 44:51.450
‫امروز احتمالاً کار تموم نمی‌شه
از الان بهتون گفته باشم

44:51.480 --> 44:52.480
‫چی؟

44:52.500 --> 44:55.500
‫یک ساعته دارم
تنهایی اینا رو کول می‌کشم و میارم

44:56.050 --> 44:58.830
‫اوکی، خسته نباشی. خب حالا چی؟
می‌خوای بازم تیکه بندازی؟

44:58.860 --> 45:01.290
‫می‌خوای از بالا به پایین نگاه کنی
یا تیکه و کنایه بارمون کنی؟

45:01.320 --> 45:03.280
‫- داداش، من...
‫- خب این دیگه عقلِ سلیمه

45:03.300 --> 45:05.070
‫«هی وس، میای توی این کار بهم کمک کنی؟»

45:05.100 --> 45:07.890
‫داداش، من که نباید واسه هر کارِ
کوچیکی ازت خواهش و تمنا کنم

45:07.910 --> 45:11.810
‫سارا قطعاً در مورد وس
راست می‌گفت که خیلی مایه نمی‌ذاره

45:11.840 --> 45:15.390
‫اصلاً فکر نمی‌کنم واسه زحمت کشیدن
و کارِ سخت به اینجا اومده باشه

45:15.410 --> 45:18.420
‫به غیر از دستور دادن به من و
سوال پیچ کردنم، راه دیگه‌ای بلد نیستی؟

45:18.440 --> 45:21.550
‫چطوره همون‌طوری که خودت احترام می‌خوای
به منم احترام بذاری؟ ها؟ احترام می‌خوای؟

45:21.570 --> 45:24.200
‫مدام واسه من سینه سپر می‌کنی
و ادعای مردونگی می‌کنی. انگار که

45:24.220 --> 45:26.320
‫مثلاً فازت چیه... داداش؟
!من داداشت نیستم

45:26.340 --> 45:29.570
‫می‌تونی مثل یه آدمیزاد باهام صحبت کنی:
«وس، من توی این کار به کمک نیاز دارم»

45:29.590 --> 45:32.460
‫هرچند دلم واسش می‌سوزه،

45:33.060 --> 45:35.390
‫ولی یاد گرفتم
که فقط روی کارِ خودم تمرکز کنم

45:35.980 --> 45:38.610
‫و شاید بهتره هر دفعه
خودمو درگیرِ بحث و جدل نکنم

45:38.630 --> 45:41.210
‫من واقعاً دارم
تمام تلاشم رو می‌کنم تا تیمی کار کنیم

45:41.240 --> 45:42.850
‫- مدام داری حرف...
‫- فازِ مظلوم‌نمایی ورداشتی

45:42.880 --> 45:45.300
‫- واسه هر چیزی خودتو قربانی نشون می‌دی
‫- مدام داری می‌پری وسط حرفم

45:45.320 --> 45:47.460
‫- «من که همش دارم سوال می‌پرسم.»
‫- مدام داری می‌پری وسط حرفم

45:47.490 --> 45:49.370
‫دارم سعی می‌کنم
مثل دو تا آدم با هم حرف بزنیم

45:49.390 --> 45:51.370
‫اگه می‌خوای نطق کنی، بفرما، میدون واسه تو

45:53.790 --> 45:57.330
‫به نظرم سارا قطعاً حس می‌کنه
که حرف‌هاش شنیده نمی‌شه

45:57.360 --> 46:00.570
‫اما خب، وقتی ۲۴ ساعته داری فک می‌زنی
توقع نداشته باش همیشه بهت گوش بدن

46:00.590 --> 46:05.730
‫از اون‌ورم قشنگ معلومه که وس
بعضی وقت‌ها زود آمپر می‌چسبونه

46:05.750 --> 46:08.550
‫آخه نمی‌شه مثل دو تا آدمِ عاقل
یه بحثِ سازنده داشته باشیم؟

46:09.110 --> 46:11.950
‫شنیدنِ نق‌نق و جروبحثِ بقیه واقعاً رو مخمه

46:11.970 --> 46:14.880
‫واسه همین... من کشیدم کنار

46:15.220 --> 46:18.600
‫- آخرین چیزی که بهت گفتم این بود که...
‫- داداش، تو واقعاً تهِ بی‌شعوری و گستاخی هستی

46:18.630 --> 46:20.910
‫- مشکلی نیست، هر چی می‌خوای بگو
‫- نه خیرم، اصلاً هم اوکی نیست

46:20.940 --> 46:24.620
‫وس هم که واسه خودش غولیه، عمراً
باج به شغال نمی‌ده و زیر بارِ این حرف‌ها نمی‌ره

46:24.640 --> 46:26.640
‫چون این دختره اصلاً بلد نیست
کی باید زیپ دهنش رو بکشه

46:26.670 --> 46:27.830
‫تو داری از کار تیمی حرف می‌زنی...

46:27.860 --> 46:30.130
‫تو توی این تیم یه عضوِ غریبه
و طردشده‌ای. داری خالی می‌بندی

46:30.160 --> 46:31.890
‫- دستت درد نکنه، چی گفتی؟
‫- تو آدمِ دورویی هستی

46:31.920 --> 46:35.140
‫من توی تیم‌های زیادی بودم، خوب می‌دونم
که یه مهره خرابکار می‌تونه مثل سرطان باشه

46:35.160 --> 46:37.160
‫و قشنگ کل سیستم رو از هم بپاشونه

46:37.190 --> 46:39.140
‫ما توی تیم چارلی
اجازه نمی‌دیم یه همچین اتفاقی بیفته

46:39.170 --> 46:41.420
‫داداش، الان داری مثل بچه‌ننه
کارهای بچه‌گونه می‌کنی

46:41.440 --> 46:43.900
‫- هر اسمی می‌خوای روش بذار
‫- رسماً مثل یه بچه‌ننه واقعی

46:43.920 --> 46:46.130
‫آره، اصلاً مثل یه بچه‌ننه هم
دارم می‌رم پی کارم، پس خیلی ممنون

46:46.160 --> 46:48.220
‫راستش، این رفتار اصلاً توی کتِ من نمی‌ره

46:48.240 --> 46:50.010
‫دیگه با من دهن به دهن نشو، رفیق

46:50.040 --> 46:53.110
‫توی این مسابقه، حرفِ اول و آخر رو
اکثریت می‌زنه، واسه همین وقتش که برسه

46:53.140 --> 46:55.410
‫من اولین نفری می‌شم که پا پیش می‌ذاره

46:55.430 --> 46:58.330
‫تا قضیه رای دادن به حذفِ سارا رو ردیف کنه

46:58.980 --> 47:03.070
‫من دارم این همه جون می‌کَنم و مدام
با احتیاط رفتار می‌کنم که به کسی برنخوره، اما

47:03.090 --> 47:05.130
‫ هیچ‌کس ازم دفاع نکرد...

47:06.020 --> 47:10.440
‫اینکه هیچ‌کدوم در برابر یه همچین رفتاری
صداشون درنیومد، واقعاً نگران‌کننده‌ست

47:16.450 --> 47:20.040
‫اون‌طرفِ خط ساحلی، اعضای تیم آلفا
دارن واسه سرپناه‌شون برگ خرما جمع می‌کنن

47:20.070 --> 47:23.830
‫این دیگه قراره تا یه مدت
آخرین کارِ سنگین و بارکشی‌مون باشه

47:23.860 --> 47:27.440
‫چون نمی‌تونیم این‌قدر انرژی بسوزونیم
اونم وقتی که هیچی غذا نخوردیم

47:27.890 --> 47:30.950
‫نیازِ مبرم‌شون به غذا
ساعت به ساعت داره حیاتی‌تر می‌شه

47:31.320 --> 47:33.820
‫شماها دقیقاً دارین همون کاری رو
می‌کنین که دیروز می‌کردم

47:34.510 --> 47:36.310
‫آره، دارین بدجوری به خودتون فشار میارین

47:36.330 --> 47:39.950
‫من تا حالا پنج روزِ تمام بدون غذا سر نکردم

47:39.980 --> 47:43.290
‫این شدیدترین دردِ ناشی از گرسنگی‌یه
که توی کل عمرم تجربه کردم

47:43.310 --> 47:45.770
‫هنوزم قراره این‌ور و اون‌ور رو
دنبال خوراکی بگردیم، مگه نه؟

47:45.790 --> 47:46.790
‫می‌شه گشت

47:46.820 --> 47:51.200
‫واسه همین شدیداً دلم می‌خواد برم شکار
ولی بدجوری به آتیش نیاز داریم، بدجور

47:51.220 --> 47:53.810
‫به نظرم حداقل باید شانس‌مون رو امتحان کنیم

47:54.620 --> 47:56.830
‫دنبال یه چیزی واسه خوردن

47:57.760 --> 48:00.140
‫منظورت... اوه
منظورت یه چیزی مثل این یاروئه؟

48:02.520 --> 48:03.530
‫آره

48:04.250 --> 48:05.760
‫نمی‌دونم. خودت چی فکر می‌کنی؟

48:07.050 --> 48:10.080
‫نگرانم اگه آتیش نداشته باشیم
فقط حروم بشه و از بین بره

48:10.110 --> 48:11.400
‫تا چقدر دووم میاره؟

48:12.490 --> 48:14.240
‫توی این هوا، نهایتاً یک شب

48:14.260 --> 48:15.970
‫من که بدجوری خون جلو چشمام رو گرفته

48:17.350 --> 48:19.100
‫تو فقط شکارش کن، یه فکری واسش می‌کنیم

48:31.570 --> 48:33.110
‫اگه بکشیمش، باید چیکارش کنیم؟

48:40.930 --> 48:42.890
‫- زدش!
‫- ایول!

48:42.920 --> 48:44.290
‫وای خدای من

48:45.050 --> 48:46.880
‫ولی اصلاً نمی‌دونم قراره چطوری بخوریمش

48:47.590 --> 48:48.880
‫بزن بریم!

48:49.490 --> 48:51.240
‫حالا باید باهاش چیکار کنیم؟

48:51.260 --> 48:52.260
‫پاکش کنیم

48:53.220 --> 48:54.250
‫بذاریمش توی نمک‌سود

48:54.680 --> 48:58.610
‫توی این موقعیت، فشار زیادی رومونه
‫تا بتونیم یه آتیشی روشن کنیم،

48:58.850 --> 49:01.730
‫چون اولین وعده غذایی‌مون رو به دست آوردیم،

49:01.750 --> 49:04.420
‫ولی چون آتیش نداریم، ‫نمی‌تونیم بخوریمش

49:04.450 --> 49:06.320
‫بیا همین‌طوری پیاده بریم اون‌ور و...

49:06.350 --> 49:07.850
‫- آره، من تجهیزات رو آماده کردم
‫- حله

49:07.870 --> 49:11.560
‫بیا اول با این شروع کنیم که:
‫«حاضرین تیر و کمون بدیم، بهمون آتیش بدین؟»

49:11.580 --> 49:13.890
‫در ضمن، الان دیگه وقتِ مرگ یا زندگیه

49:13.910 --> 49:17.030
‫اگه امشب آتیش گیرمون نیاد،
‫مجبوریم اون پرنده رو بندازیم دور

49:17.060 --> 49:18.930
‫وقت داره تلف می‌شه. پایه‌ای این کارو بکنیم؟

49:18.960 --> 49:20.250
‫- من که پایه‌ام
‫- بزن بریم

49:20.280 --> 49:22.720
‫موفق باشید بچه‌ها‫
دست پُر برگردین، برید به امید خدا

49:24.210 --> 49:29.040
‫تصمیم تیم آلفا واسه پیاده‌رویِ دو و نیم
کیلومتری تا کمپ مجاور یعنی تیم براوو

49:29.340 --> 49:31.720
‫که تنها تیمِ صاحبِ آتیش توی این مسابقه‌ست،

49:31.970 --> 49:35.930
‫باعثِ ثبتِ اولین تعاملِ رسمیِ تیم با تیم
از شروعِ بازی می‌شه

49:36.640 --> 49:40.760
‫باارزش‌ترین دارایی توی این بازی
همین ابزارهای روشن کردنِ آتیشه

49:40.970 --> 49:42.600
‫شک ندارم که براوو اون‌ها رو داره

49:43.100 --> 49:47.450
‫خب، اهدافِ امروز اینه که امیدوارم بتونیم معامله
رو همون‌طوری که نقشه کشیدیم پیش ببریم

49:50.990 --> 49:53.250
‫اونا کی‌ان؟ دارن میان سمتِ ما؟

49:54.110 --> 49:56.820
‫دیدن که داریم میایم،
‫و منم دارم استرس می‌گیرم

49:57.100 --> 49:58.010
‫بچه‌ها، بچه‌ها!

49:58.040 --> 50:00.220
‫بهتر نیست یه آتیشِ
درست و حسابی بهشون نشون بدیم؟

50:00.240 --> 50:02.410
‫- آره‫
بیاید مستقیم بریم سمت‌شون -

50:02.440 --> 50:05.560
‫چشمتون روز بد نبینه، دیدیم دو تا مهمون
دارن از بین علف‌های تیز رد می‌شن

50:05.580 --> 50:06.970
‫و از طرفِ آلفا میان سمتِ ما

50:07.000 --> 50:09.840
‫نمی‌دونم قضیه چیه، ولی
می‌خوام این حس رو بهشون بدم

50:09.860 --> 50:12.650
‫که اونا اصلاً
به گردِ پای قدرتِ تیم براوو هم نمی‌رسن

50:13.030 --> 50:14.350
‫خوب فوتش کن جون بگیره

50:15.720 --> 50:16.880
‫چه خبرها؟

50:17.400 --> 50:18.400
‫سلامتی، داداش

50:18.430 --> 50:20.720
‫خواستیم بیایم یه سری بزنیم
‫ببینیم بقیه دنیا دستِ کیه

50:20.750 --> 50:23.130
‫- خوشم اومد
‫- کمپِ خوبی ردیف کردین

50:23.680 --> 50:24.970
‫چشم‌روشنی هم آوردین؟

50:26.230 --> 50:28.790
‫- مشکلی ندارین بیایم تو؟
‫- نه بابا، بفرمایید، خوش اومدین

50:30.360 --> 50:32.440
‫ما هم رفتیم همون‌جایی که دود بلند می‌شد

50:32.470 --> 50:35.640
‫سرپناه‌شون خیلی ردیف بود،
‫یه آتیشِ مشتی هم روشن کرده بودن،

50:35.670 --> 50:40.780
‫و قشنگ معلوم بود که
یک سر و گردن ‫از تیمِ آلفا بالاترن

50:40.810 --> 50:43.120
‫واسه همین، این نگران‌کننده‌ست

50:43.480 --> 50:45.610
‫- چطورین؟ من بن هستم
‫- خوشبختم. فارو

50:45.640 --> 50:47.870
‫- فارو؟
‫- شان. بن، از دیدنت خوشبختم

50:47.900 --> 50:49.130
‫- مَدی
‫- خوشبختم

50:49.150 --> 50:50.890
‫- شان. از دیدنت خوشبختم
‫- سلام بچه‌ها، مورگنم

50:50.920 --> 50:52.880
‫- اشکال نداره همین‌جا ولو شیم؟
‫- نه بابا، بفرمایید

50:52.900 --> 50:55.360
‫داریم دود راه می‌اندازیم
تا پشه‌ها برن پی کارشون

50:55.380 --> 50:58.040
‫آخ، قشنگ درکت می‌کنم ‫داداش
اینا بدجوری امونِ آدم رو می‌بُرن

50:58.070 --> 51:01.560
‫بساطِ خوبی پهن کردین، ولی دیشب
بارونِ بدجوری یه بند میومد

51:01.590 --> 51:04.630
‫- اصلاً قطع نمی‌شد
‫- واسه من که خوب بود، حال داد

51:05.470 --> 51:07.810
‫- پشه‌ها بدجوری رو مخن، جدی می‌گم
‫- جدی؟

51:07.840 --> 51:10.840
‫- قشنگ کلافه‌مون کردن
‫- مگه دود ندارین که از شرشون در امان باشین؟

51:11.180 --> 51:13.810
‫- ما دودی نداریم که جلودارشون باشه
‫- نه؟

51:18.920 --> 51:21.370
‫- هنوز آتیش روشن نکردین؟
‫- نه

51:21.400 --> 51:23.020
‫- یا خدا‫
آره می‌دونم -

51:23.330 --> 51:26.220
‫ولی می‌دونین چیکار کردیم؟
‫امروز اولین شکارمون رو زدیم

51:26.240 --> 51:28.040
‫- چی زدین؟
‫- یه مرغ دریایی شکار کردیم

51:28.060 --> 51:29.680
‫- باریکلا!
‫- آره، پاکش هم کردیم

51:29.710 --> 51:33.500
‫الانم گذاشتیمش توی نمک‌سود
‫صابون به شکم‌مون زدیم که بپزیم و بخوریمش

51:33.530 --> 51:34.700
‫عالیه

51:34.720 --> 51:35.910
‫اوه، اونجا یه ماره!

51:36.500 --> 51:38.970
‫- پناه بر خدا، اونو نگاه کن
‫- بگیرش، بگیرش، نذار بره!

51:42.510 --> 51:43.530
‫اینو نگاه کن

51:43.550 --> 51:46.100
‫- شماها که از مار نمی‌ترسین، می‌ترسین؟
‫- می‌تونم بگیرمش؟

51:46.120 --> 51:48.210
‫- اتفاقاً خیلی هم آروم و اهلیه
‫- چطوری رفیق؟

51:48.230 --> 51:51.530
‫پسر، درست هم‌زمان با اومدنِ شما
یه مار هم پیداش شد. حتماً یه نشونه‌ست

51:51.550 --> 51:54.660
‫- حالا نمی‌دونم نشونه خوبیه یا بد
‫- ها! این یه مارِ باحال و دوست‌داشتنیه

51:54.690 --> 51:56.440
‫برداشتِ اولم از تیمِ براوو اینه که...

51:56.470 --> 51:59.780
‫فکر نمی‌کنم اصلاً توی فاز و اتمسفرِ ما باشن

51:59.800 --> 52:02.600
‫خب ما واسش احترام قائلیم
پس ولش می‌کنیم بره

52:03.030 --> 52:05.240
‫من که کلاً رفیقِ خزندگانم

52:05.270 --> 52:07.400
‫اینا حیواناتی‌ان که همیشه عاشق‌شون بودم

52:07.420 --> 52:10.800
‫واسه من مثل... چه می‌دونم،
مثل سگ یا گربه خونگیِ بقیه آدم‌هاست

52:10.830 --> 52:12.160
‫فعلاً خداحافظ، رفیق

52:12.540 --> 52:14.790
‫ما اینجا رسماً داریم از گرسنگی تلف می‌شیم،

52:14.820 --> 52:17.190
‫اون‌وقت یه مار قشنگ صاف اومده توی کمپِ اینا،

52:17.210 --> 52:19.450
‫بعد تا چشم به هم زدی، گذاشتن رفت

52:19.470 --> 52:22.890
‫شماها که آتیش دارین، می‌تونستین
واسه شام یه پروتئینِ مشتی بزنین بر بدن

52:22.910 --> 52:24.370
‫ولی ردش کردن رفت

52:25.490 --> 52:26.870
‫اوه، بچه‌های آلفان

52:27.180 --> 52:29.560
‫- خبری شد؟ چیزی گرفتین؟
‫- آره بابا، چند تا حلزون دریایی زدیم

52:29.580 --> 52:30.630
‫ایول، بزن بریم!

52:30.660 --> 52:32.410
‫بریم که داشته باشیم. حلزون دریایی

52:32.440 --> 52:33.590
‫حلزون دریایی!

52:33.900 --> 52:37.620
‫خب، واسه من قشنگ مثل روز روشنه که ما
خیلی بیشتر از اونا کفگیرمون به تهِ دیگ خورده

52:37.770 --> 52:39.610
‫خیلی‌خب، پیشنهادِ ما اینه

52:39.920 --> 52:41.460
‫ما یه تیر و کمون داریم

52:41.490 --> 52:43.220
‫یه دونه اضافه‌ش رو واسه شما آوردیم

52:43.250 --> 52:46.840
‫ما در ازاش آتیش می‌خوایم و اینم می‌دونیم
که شما چند تا چخماقِ اضافه دارین

52:48.970 --> 52:50.550
‫یه پکیجِ کاملِ تیر و کمونه

52:50.580 --> 52:51.660
‫عالیه

52:51.690 --> 52:53.770
‫- قشنگ آماده استفاده‌ست واستون
‫- دستتون درد نکنه

52:53.800 --> 52:54.970
‫خب نظرتون چیه؟

52:56.840 --> 52:59.130
‫به نظرم این چیزیه که
باید اول خودمون درباره‌ش گپ بزنیم

52:59.150 --> 53:04.060
‫احتمالاً فردا، بعد از اینکه
فکرامون رو کردیم، جوابتون رو می‌دیم

53:08.690 --> 53:11.190
‫ولی قطعاً گزینه‌ایه که
خیلی جدی روش فکر می‌کنیم

53:11.720 --> 53:14.160
‫اما ما می‌خواستیم
همین امروز معامله رو جوش بدیم

53:15.840 --> 53:18.510
‫- آخه یه مرغ دریایی داریم که باید پخته بشه
‫- آره

53:18.530 --> 53:20.130
‫آره دیگه، یه مرغ دریایی

53:20.150 --> 53:21.910
‫- باریکلا!
‫- آره، پاکش هم کردیم

53:22.240 --> 53:25.820
‫ولی خب... آره
صابون به شکم‌مون زدیم که بخوریمش

53:25.850 --> 53:27.060
‫- بزن بریم
‫- آره

53:27.200 --> 53:30.410
‫فقط می‌خوایم این کارو به‌عنوان یه حرکتِ
دوجانبه و از روی حسن نیت انجام بدیم

53:30.440 --> 53:32.480
‫یه معامله پایاپای و کاملاً عادلانه

53:33.040 --> 53:34.790
‫یه تیر و کمون در ازای یه مقدار آتیش

53:34.820 --> 53:37.650
‫این‌طوری هم دست برادری می‌دیم
که کلاً یه بازیِ تمیز رو پیش ببریم

53:41.520 --> 53:44.420
‫آره، بذار یه چند لحظه با هم صحبت کنیم
بعد جوابتون رو می‌دیم

53:44.450 --> 53:45.910
‫- همین الان سریع برمی‌گردیم
‫- آره

53:47.220 --> 53:49.350
‫بیاید بریم اون‌ور که بتونیم راحت گپ بزنیم

53:50.630 --> 53:51.630
‫نظرت چیه؟

53:52.430 --> 53:53.610
‫اوم...

53:54.100 --> 53:58.310
‫راستش به نظر من قضیه اینه که
این لزوماً یه حرکتِ از روی حسن نیت نیست

53:58.340 --> 53:59.690
‫چون اونا بدجوری به آتیش نیاز دارن

53:59.720 --> 54:03.120
‫آره، در موردِ آتیش بحث می‌کنیم
ولی فکر کنم هنوز خیلی زوده

54:03.140 --> 54:05.390
‫- بهشون اجازه می‌دیم همین‌جا بپزنش
‫- ولی نصفش رو می‌خوایم

54:05.420 --> 54:07.330
‫اما بازم یه خورده وقت می‌خوایم
تا درباره‌ش حرف بزنیم

54:07.360 --> 54:10.870
‫اونا می‌دونن ما یه چیزی شکار کردیم که می‌خوایم
امشب بپزیمش، واسه همین لفت دادنش تا فردا

54:11.230 --> 54:13.220
‫عمداً ما رو توی موقعیتِ بدی قرار میده

54:13.250 --> 54:16.540
‫به نظرم باید با جزئیاتِ بیشتری بپرسی
که همراهِ این تیر و کمون چیا هست

54:16.570 --> 54:19.440
‫اگه تمایلی به قبول کردنش نداریم
اصلاً بابِ این بحث رو باز نکن

54:20.040 --> 54:22.150
‫ولی ما که دلمون می‌خواد
تیر و کمون رو داشته باشیم

54:22.180 --> 54:24.720
‫با این مزیتی که داریم
...اگه بتونیم بدونِ نیاز به اونا آتیش

54:24.750 --> 54:25.910
‫خیلی‌خب، بچه‌ها

54:27.650 --> 54:28.650
‫خب، چه خبر؟

54:28.680 --> 54:30.350
‫راستش ما با هم صحبت کردیم،

54:30.370 --> 54:33.010
‫و خب، می‌دونی، هنوز اوایلِ بازیـه

54:33.470 --> 54:36.110
‫که بخوایم منابعِ باارزش‌مون رو از دست بدیم

54:36.130 --> 54:40.870
‫واسه همین فکر کردیم اگه نمی‌خواید
اون شکارتون حروم بشه و از بین بره

54:40.900 --> 54:43.460
‫با کمال میل می‌تونین
بیاریدش اینجا. همین‌جا بپزینش

54:43.480 --> 54:45.690
‫گوشتش رو هم
با هم شریک می‌شیم. نصف نصف

54:48.730 --> 54:51.950
‫و بعدش... می‌تونیم
سر فرصت بعداً بیشتر درباره‌ش گپ بزنیم

54:56.960 --> 54:58.440
‫شما خودتون نظرتون چیه؟

54:58.960 --> 55:02.750
‫من به شخصه اصلاً
حاضر نیستم اولین شکارمون رو

55:02.770 --> 55:04.650
‫پای چیزی بدم
که هیچ تضمینی پشتش نیست

55:04.670 --> 55:07.800
‫«شکاراتون رو با ما شریک بشید
«ما هم بهتون چخماق می‌دیم

55:07.820 --> 55:09.450
‫به نظر من که این یه معامله عادلانه‌ست

55:10.090 --> 55:14.100
‫اما می‌تونم بپرسم دلیلتون واسه اینکه می‌خواین
همه چخماق‌ها رو پیش خودتون نگه دارین چیه؟

55:17.980 --> 55:20.900
‫ما تیر و کمون رو دوست داریم
ولی نه به اندازه چخماق

55:20.920 --> 55:22.660
‫- تهِ قضیه همینه
‫- خیلی‌خب

55:23.240 --> 55:25.530
‫پس اگه تیر و کمون اون‌قدرها براتون ارزش نداره،

55:25.550 --> 55:27.700
‫چیز دیگه‌ای هست
که بتونیم باهاش بهتون کمک کنیم؟

55:31.320 --> 55:32.490
‫بذار یه چیزی بهت بگم

55:32.940 --> 55:34.400
‫هر چقدر بیشتر دست‌دست کنیم،

55:34.830 --> 55:37.510
شانس‌مون واسه روشن کردنِ آتیش بالاتر می‌ره

55:37.540 --> 55:39.540
‫- که اون‌وقت دیگه معامله‌ای در کار نیست
‫- باشه، حله

55:41.250 --> 55:42.290
‫بیا بریم داداش

55:42.320 --> 55:44.390
‫ما اصلاً نمی‌خوایم فضا رو خصمانه کنیم

55:44.420 --> 55:45.500
‫ چرت و پرته

55:45.880 --> 55:48.420
‫ما اومدیم اینجا و می‌گیم:
«هر کی بهتره برنده شه»

55:48.450 --> 55:50.410
‫اون‌وقت شما می‌گید:
«خب به درک، برید پی کارتون»

55:50.430 --> 55:53.200
‫- ما اصلاً چنین حرفی نزدیم
‫- می‌دونی چیه؟ این کارتون خیلی نامردیه

55:56.760 --> 56:16.760
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
