WEBVTT

00:01.040 --> 00:09.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

00:09.110 --> 00:11.230
آدما هميشه ناپديد ميشن

00:13.070 --> 00:15.050
دختراي جوون از خونه فرار مي‌کنن

00:15.930 --> 00:17.990
...بچه‌ها از والدينشون جدا ميشن

00:17.990 --> 00:19.210
و ديگه هرگز ديده نميشن

00:20.070 --> 00:22.080
...زنها خرجي خونه رو برمي‌دارن

00:22.080 --> 00:24.120
و با تاکسي به ايستگاه قطار ميرن

00:25.480 --> 00:27.580
اکثراً در نهايت پيدا ميشن

00:28.450 --> 00:31.490
ناپديد شدنها توضيحي پيدا مي‌کنن

00:33.270 --> 00:34.100
معمولاً

00:39.950 --> 00:41.870
چيزهايي که به ياد مياري عجيبن

00:42.610 --> 00:44.070
...تصاوير و احساساتي که

00:44.070 --> 00:46.030
تا سالها باهات مي‌مونن

00:47.820 --> 00:49.540
...مثل اون لحظه‌اي که فهميدم

00:49.540 --> 00:51.120
هيچوقت يه گلدون نداشتم

00:52.140 --> 00:53.970
...اينکه هيچوقت به اندازه‌ي کافي

00:53.970 --> 00:56.780
جايي زندگي نکردم که چنين چيزهاي ساده‌اي رو توجيه کنه

00:59.230 --> 01:00.640
...و در اون لحظه

01:01.380 --> 01:03.440
...تو دنيا، هيچي رو به اندازه‌ي يه گلدون

01:03.440 --> 01:05.450
براي خودم نمي‌خواستم

01:09.780 --> 01:11.430
بعدازظهر سه‌شنبه بود

01:12.250 --> 01:14.370
شش ماه بعد از پايان جنگ

01:15.371 --> 01:21.371
ترجمـه از
فرزانـه و مهـرداد

01:22.790 --> 01:24.780
!اوه، خدا! اوه، خدا

01:24.950 --> 01:26.790
نگهش دارين! همين الان نگهش دارين! مي‌شنوين چي ميگم؟

01:26.790 --> 01:27.480
!خداي من

01:32.550 --> 01:33.390
!بيا، زودباش

01:36.430 --> 01:37.860
!دکتر، دکتر

01:39.210 --> 01:41.800
بايد قبل از اينکه از خونريزي بميره شاهرگ رو ببندم

01:42.700 --> 01:44.090
چيزي نيست "جکي". ميري خونه رفيق

01:45.110 --> 01:45.920
!اوه، خداي من

01:50.850 --> 01:53.410
اوه، خدايا -
!برو کنار -

01:58.640 --> 01:59.820
از حالا به بعدش با ما پرستار

02:04.070 --> 02:04.600
چاقو

02:26.330 --> 02:28.890
!کلير"! شنيدي؟ تموم شد"

02:28.890 --> 02:30.740
!اين دفعه واقعاً تموم شد

03:05.690 --> 03:09.130
...يه جورايي تو ذهنم، روز پيروزي

03:09.680 --> 03:11.050
...پايان خونين‌ترين

03:11.050 --> 03:13.360
...و هولناک‌ترين جنگ تاريخ بشريت بود

03:14.290 --> 03:16.600
که با هر روزي که مي‌گذره کم فروغتر ميشه

03:18.570 --> 03:21.400
...ولي من هنوزم مي‌تونم جزئيات روزي رو

03:21.410 --> 03:24.000
که پشت دريچه‌ي زندگي ديدم به ياد بيارم

03:25.740 --> 03:27.400
...بعضي وقتا به اين فکر مي‌کنم که چي مي‌شد

03:27.400 --> 03:29.870
اگه اون گلدون رو مي‌خريدم و براش يه خونه مي‌ساختم

03:31.240 --> 03:32.960
چيزي عوض مي‌شد؟

03:34.370 --> 03:37.380
خوشحال مي‌شدم؟ کي مي‌دونه؟

03:38.290 --> 03:42.210
...حالا اينو مي‌فهمم، حتي الان، بعد از اون همه درد

03:42.210 --> 03:44.680
...و مرگ و دل شکستگي که به همراه داشت

03:44.920 --> 03:47.350
بازم همون انتخاب رو مي‌کردم

05:30.960 --> 05:34.170
در دومين ماه عسلمون تو اسکاتلند بوديم

05:34.850 --> 05:36.840
يا حداقل "فرانک" اينطوري مي‌گفت

05:37.280 --> 05:39.610
...راهي براي جشن گرفتن پايان يه جنگ چند ساله

05:39.610 --> 05:41.370
و شروع يه زندگي جديد

05:44.540 --> 05:45.730
ولي بيشتر از اين حرفا بود

05:47.130 --> 05:48.850
...فکر کنم هردومون حس مي‌کرديم تعطيلات

05:48.850 --> 05:50.440
...مي‌تونه يه نقاب مناسب براي

05:50.440 --> 05:52.770
...اصل کاري باشه که مي‌خواستيم بکنيم

05:52.770 --> 05:55.840
اينکه بدونيم بعد از پنج سال جدايي به چه آدمايي تبديل شديم

06:01.350 --> 06:03.090
به نظرت اين چيه؟ -
ها؟ -

06:03.750 --> 06:06.080
خداي بزرگ. اينا خون‌ـه

06:06.080 --> 06:06.720
مطمئني؟

06:08.290 --> 06:10.150
فکر کنم الان ديگه بايد خون رو بشناسم

06:10.910 --> 06:13.110
يه لکه همين شکلي روي خونه بغلي هم هست

06:15.110 --> 06:16.730
اونجا هم دوتا ديگه

06:21.490 --> 06:24.130
مثل اينکه دور و برمون پر از خونه‌هايي‌ـه که با خون علامت گذاري شدن

06:25.260 --> 06:27.170
...شايد فرعون، موسي رو طرد کرده

06:27.170 --> 06:28.780
...و روح مرگ

06:28.780 --> 06:30.600
...امشب تو خيابوناي "اينورنس" سرگردان‌ـه

06:30.610 --> 06:33.300
و از کسايي که خون گوسفند روي
در خونه‌هاشون کشيدن چشم‌پوشي مي‌کنه

06:33.300 --> 06:34.840
خب، شايد از اوني که فکر مي‌کني نزديکتر باشي

06:35.610 --> 06:37.460
...مي‌تونه يه مراسم قرباني باشه

06:37.460 --> 06:39.490
ولي من بيشتر به بت‌پرستها مشکوکم تا يهودي‌ها

06:41.110 --> 06:41.900
...اصلاً خبر نداشتم که اينورنس

06:41.910 --> 06:44.070
کانون بت پرستي معاصر باشه

06:44.070 --> 06:45.890
...اوه، عزيزم، جايي روي زمين نيست

06:45.890 --> 06:47.480
...که بيشتر از جزاير اسکاتلندي

06:47.480 --> 06:49.610
جادو و خرافات انقدر تو زندگيشون نقش داشته باشه

06:51.280 --> 06:51.830
اجازه هست؟

06:52.810 --> 06:53.360
بفرماييد

07:05.370 --> 07:07.960
خوني که ديدين مال خروس سياه‌ـه

07:08.370 --> 07:10.550
...يه رسم قديمي هست که اين موقع سال

07:10.560 --> 07:13.260
چندتا قرباني براي احترام به "ادُرن" قديس انجام ميشه

07:13.260 --> 07:14.550
اُدرن

07:14.550 --> 07:17.680
تو قرن هشتم زندگي مي‌کرد؟

07:18.240 --> 07:19.500
مثل اينکه تاريخ رو خوب بلدين

07:19.510 --> 07:22.520
"متاسفانه شوهر من تاريخ‌نگاره خانم "بيرد

07:22.520 --> 07:25.000
...اگه ترغيبش کنين با کمال ميل حاضره

07:25.010 --> 07:26.600
چند ساعت اينجا وايسه -
اصلاً -

07:27.620 --> 07:29.790
...فرهنگ شمال اسکاتلند در تخصص من نيست

07:30.480 --> 07:31.870
...ولي الان دارم به اين فکر مي‌کنم

07:32.410 --> 07:35.110
يه ضرب‌المثل قديمي راجع به اُدرن وجود نداره؟

07:38.700 --> 07:39.360
چرا

07:39.380 --> 07:41.550
"زمين حول چشمهاي اُدرن چرخيده"

07:41.780 --> 07:46.150
اون... داوطلبانه زنده زنده دفن شد

07:46.320 --> 07:47.220
جالبه

07:47.970 --> 07:49.920
پس شما استاد هستين، آقاي "رندل"؟

07:49.920 --> 07:50.780
به زودي ميشم

07:51.450 --> 07:54.690
تا دو هفته‌ي آينده منتظر يه نامه از طرف آکسفورد ـه

07:54.690 --> 07:56.480
...پس اين آخرين تعطيلات‌ـه

07:56.480 --> 07:59.390
قبل از اينکه با زندگي کاري دست و پنجه نرم کنين، آره؟

07:59.540 --> 08:01.900
خب، وقت خوبي رو براي اينجا بودن انتخاب کردين

08:01.960 --> 08:03.060
(دقيقاً روز جشن مردگان (سوون

08:03.070 --> 08:05.540
به زبون اسکاتلندي همون هالويين ميشه؟

08:05.540 --> 08:07.590
خب، هالويين از "سوون" الهام گرفته شده

08:09.360 --> 08:10.950
...کليسا معمولاً جشن‌هاي بت پرستي رو

08:10.960 --> 08:12.890
با عوض کردن اسمشون براي اهداف خودش استفاده مي‌کنه

08:13.540 --> 08:15.540
...سوون تبديل شده به هالووين

08:15.960 --> 08:18.350
جشن ميلاد مسيح شده کريسمس، و همينطور تا آخر

08:18.450 --> 08:20.820
خب، شما هم به اين جشن خوش اومدين

08:21.100 --> 08:24.550
يادتون باشه، ارواح تو روزهاي جشن آزادن

08:24.670 --> 08:26.070
...آزاد ميشن تا

08:26.070 --> 08:28.350
هرطور که دوست دارن کارهاي خوب يا بد انجام بدن

08:28.400 --> 08:31.700
...البته، هالويين و سوون

08:31.700 --> 08:33.390
بدون قصه‌ي يه روح نيک مگه ميشه؟

08:33.430 --> 08:35.290
محض اطمينان، اونم داريم

08:35.890 --> 08:37.130
اتاقتون رو بهتون نشون ميدم

08:44.180 --> 08:47.060
قبل از جنگ، جدا نشدني بوديم

08:47.440 --> 08:48.700
...ولي تو پنج سال جنگ

08:48.700 --> 08:51.400
همديگه رو حداکثر 10 روز ديديم

08:52.290 --> 08:53.730
جاي خوبيه

08:55.270 --> 08:57.640
با يه چادر و يه تختخواب مسافرتي توي گِل

08:57.890 --> 08:58.580
بله

09:05.690 --> 09:08.870
...وقتي جنگ تموم شد، هردومون فکر مي‌کرديم اوضاع

09:08.870 --> 09:12.810
به حالت قبل بر مي‌گرده، ولي نشد

09:17.480 --> 09:18.020
خدايا

09:19.740 --> 09:21.400
براي يه زن و شوهر صداش زياديه

09:21.580 --> 09:23.260
فکر مي‌کني صداش بره پايين؟

09:24.450 --> 09:27.470
...کنم بهتره که به خانم بيرد بگيم

09:27.470 --> 09:29.550
داريم سعي مي‌کنم دوباره مثل يه خانواده رفتار کنيم

09:37.860 --> 09:39.040
تنبل -
هان؟ -

09:40.840 --> 09:42.940
...اگه ابتکار بيشتري از خودت نشون ندي

09:42.940 --> 09:44.800
هيچوقت نمي‌توني يه شاخه به شجره‌نامه‌ي خانوادگيت اضافه کني

09:44.800 --> 09:45.380
واقعاً؟

09:50.160 --> 09:51.520
چيکار مي‌کني؟

09:51.750 --> 09:52.430
زودباش

09:53.640 --> 09:56.060
خانم رندل، من باهات چيکار کنم؟

09:58.020 --> 09:58.740
همينه

10:01.770 --> 10:02.640
چيکار مي‌کني؟

10:02.640 --> 10:03.890
تخت رو مي‌شکني

10:18.060 --> 10:22.230
...مي‌دوني، يکي از چيزايي که وقتي رو يه تخت دراز مي‌کشم

10:22.360 --> 10:25.730
سعي مي‌کنم به ياد بيارم، صداي خنده‌ي شوهرمه

10:27.260 --> 10:29.340
هرکاري مي‌کردم جادو نمي‌شد

10:30.200 --> 10:33.060
...نمي‌تونستم بشنوم، با اينکه قبلاً

10:33.060 --> 10:34.710
ميليون‌ها بار شنيده بودم

10:38.380 --> 10:39.650
خيلي عجيبه

10:40.550 --> 10:41.210
مي‌دونم

10:44.410 --> 10:45.300
...هميشه

10:48.240 --> 10:49.490
هميشه اينو تصور مي‌کردم

10:49.830 --> 10:50.870
دستام؟

10:50.890 --> 10:53.220
خب، راستش، اين خطوط

10:54.800 --> 10:56.270
...چراشو دقيقاً نمي‌دونم

10:56.270 --> 10:59.630
ولي تصوير واضحي از اين نقوش تو ذهنم داشتم

11:00.250 --> 11:01.780
اين طرح‌هاي کوچولو همه‌جا بودن

11:04.160 --> 11:04.900
...يه سرتيپ

11:06.170 --> 11:08.260
...يه بار به خاطر اينکه اين طرح رو روي حاشيه گزارشم

11:08.260 --> 11:10.420
به وزير کشيده بودم، توبيخم کرد

11:12.390 --> 11:12.930
آره

11:28.920 --> 11:29.490
"کلير"

12:17.670 --> 12:18.450
خوشحالي؟

12:19.030 --> 12:19.680
بله

12:23.310 --> 12:24.650
...عشق فرانک به تاريخ

12:24.660 --> 12:26.980
يه دليل ديگه براي انتخاب "هايلندز" بود

12:27.690 --> 12:28.420
اون بالا رو ديدي؟

12:29.100 --> 12:31.520
بالاي اونجا، صخره‌ي "کاکنَم"ـه

12:31.600 --> 12:33.530
...و تو قرن هفدهم و هجدهم

12:33.530 --> 12:36.350
...معمولاً گشتي‌هاي ارتش بريتانيا اينجا ديده مي‌شدن

12:36.350 --> 12:39.080
که منتظر شورشي‌ها و راهزن‌هاي اسکاتلندي بودن

12:39.760 --> 12:41.530
...مي‌توني ببيني چطوري هر مسيري رو

12:41.530 --> 12:42.670
از اين بلندي فرماندهي مي‌کردن؟

12:42.950 --> 12:44.750
يه موقعيت عالي براي کمين بوده

12:46.230 --> 12:47.700
نه که خيلي برام مهمه

12:48.180 --> 12:51.380
بعد از مرگ والدينم پيش عموم بزرگ شدم

12:57.530 --> 13:00.050
عمو "لمب" باستان شناس بود -
اه، آره -

13:00.050 --> 13:02.720
...پس منم سالهاي بزرگ شدنم رو

13:02.720 --> 13:04.440
...با قدم زدن تو خرابه‌هاي خاکي

13:04.440 --> 13:07.060
و حفاري‌هاي مختلف تو سراسر دنيا گذروندم

13:07.340 --> 13:10.140
...مجبور بودم کندن توالت صحرايي و جوش آوردن آب رو ياد بگيرم

13:10.280 --> 13:11.830
...و خيلي کارهاي ديگه

13:11.830 --> 13:14.230
که براي دختر لطيفي مثل من مناسب نبود

13:14.230 --> 13:14.810
عمو

13:15.260 --> 13:18.180
اوه، آره، خيلي باملاحظه‌اي

13:38.150 --> 13:41.290
عشق تازه کشف‌شده‌ي فرانک، مطالعه‌ي شجره‌نامه بود

13:41.300 --> 13:43.550
شجره‌نامه‌ي خودش

13:44.560 --> 13:45.840
عشق من گياه‌شناسي بود

13:46.300 --> 13:47.920
...علاقه‌ي زيادي

13:47.940 --> 13:50.970
به استفاده از گياهان و سبزيجات براي اهداف پزشکي داشتم

13:54.210 --> 13:55.760
...پس تا جايي که تونستم بفهمم

13:55.850 --> 13:58.360
...قلعه‌ي "ليوک"، خونه‌ي اجدادي

13:58.370 --> 14:00.600
... خاندان "مکنزي" تا اواسط

14:00.600 --> 14:02.230
قرن نوزدهم بوده

14:03.410 --> 14:04.150
بيا يه نگاه بنداز

14:21.670 --> 14:24.680
...از طرفي، به خاک سپردن خودش تو گذشته‌ي دور

14:24.680 --> 14:27.210
به فرانک اين امکان رو ميده که از زمان حال فرار کنه

14:28.400 --> 14:29.710
...تو مدتي که تو ارتش بودم

14:30.180 --> 14:32.800
...فرانک تو سرويس جاسوسي لندن خدمت مي‌کرد

14:33.080 --> 14:36.430
نظارت بر جاسوسي‌ها و انجام عمليات مخفي

14:36.680 --> 14:38.470
ببين، احتمالاً اينجا آشپزخونه بوده

14:38.940 --> 14:39.650
واقعاً؟

14:40.750 --> 14:42.290
حتماً اينم اجاق بوده

14:52.080 --> 14:52.960
عجيبه

14:53.940 --> 14:57.350
...هيچ مدرکي ندارم که نشون بده اجدادم اين قلعه رو ديده باشن

14:57.350 --> 15:00.860
...ولي اينجا تو قلمروي قابل استفاده‌شون قيد شده، پس

15:01.630 --> 15:05.380
ممکنه که تو اين راهروها قدم زده باشه

15:08.650 --> 15:12.560
تو ماموريت‌هاي سرّي هزاران سرباز رو پشت خطوط فرستاده

15:12.750 --> 15:14.480
و بيشترشون هيچوقت برنگشتن

15:16.280 --> 15:18.470
...خيلي درموردش حرف نمي‌زد

15:19.060 --> 15:20.930
ولي مي‌دونستم اذيتش مي‌کنه

15:56.070 --> 15:57.100
باز نميشه

15:58.130 --> 15:59.220
اوه، بيا

16:00.520 --> 16:03.130
سه، دو، يک

16:37.420 --> 16:39.250
به نظرت از اينجا براي چي استفاده مي‌کردن؟

16:39.680 --> 16:42.200
...از روي نبودن نور و تهويه

16:42.200 --> 16:44.360
...ميشه گفت

16:44.960 --> 16:46.830
قسمت معبد قلعه بوده؟

16:47.540 --> 16:49.290
شايدم يکي دوتا جن

16:52.280 --> 16:54.530
فکر نکنم اجنه جفتي زندگي کنن

16:55.590 --> 16:57.520
مخلوقات تنهايي هستن

16:59.960 --> 17:01.520
ناراحت‌کننده‌ست

17:02.860 --> 17:03.910
...اين همه چيز

17:05.060 --> 17:06.760
کسي نبوده باهاش شريک بشن

17:12.110 --> 17:13.430
کثيف ميشي

17:14.750 --> 17:16.460
مي‌توني حمومم کني

17:35.480 --> 17:36.760
...خب، خانم رندل

17:37.920 --> 17:40.700
به نظرم لباس زيرت رو تو خونه جا گذاشتي

18:18.610 --> 18:19.560
بله

18:20.010 --> 18:21.630
آره، آره، آره، پيداش کردم

18:21.630 --> 18:23.920
اوه، البته. بذار يه نگاه بندازم

18:24.440 --> 18:25.320
اون؟

18:25.320 --> 18:28.120
اون... "والتر"ـه؟ -
"نه، عزيزم، "جاناتان -

18:28.120 --> 18:30.780
جاناتان والورتن رندل"، بالاخره پيداش کردم"

18:30.780 --> 18:34.260
...ناخداي اژدهاها در ارتش بريتانيا

18:34.260 --> 18:37.250
و جد مستقيم شما -
دقيقاً -

18:37.350 --> 18:41.030
،البته به اسم "جک سياهه" هم مي‌شناختنش
...يه اسم مستعار جذاب‌تر

18:41.030 --> 18:42.650
...که احتمالاً وقتي دهه‌ي 1740 اينجا سکونت داشته

18:42.650 --> 18:43.610
پيدا کرده

18:43.610 --> 18:46.190
...جناب کشيش يه سري از گزارشات ارتش رو پيدا کردن

18:46.190 --> 18:47.550
که ناخدا رو به اين اسم نوشتن

18:47.550 --> 18:49.440
چه هيجان‌انگيز -
بله -

18:49.450 --> 18:52.670
خوشحالم که مي‌بينم سرنخ‌هاي هفته‌ي پيش داره نتيجه ميده

18:53.490 --> 18:55.120
آره، منم تعجب کردم

18:55.120 --> 18:57.940
..."ظاهراً جک سياهه به مدت چهار سال يا بيشتر پادگان دژ "ويليام

18:57.940 --> 18:59.940
رو فرماندهي مي‌کرده

18:59.940 --> 19:01.090
...به نظر مياد بيشتر وقتش رو

19:01.090 --> 19:02.860
...به نمايندگي از طرف ملکه

19:02.860 --> 19:04.350
صرف حمله به روستاهاي اسکاتلند مي‌کرده

19:04.360 --> 19:06.810
خب، تو اين کار تنها نبود

19:06.830 --> 19:08.090
...مردم انگلستان تو قرن هجدهم تو سرتاسر

19:08.090 --> 19:10.170
هايلندز (شمال اسکاتلند) خيلي بدنام بودن

19:10.170 --> 19:12.300
مثل اينکه تا قرن بيستم همينطور بوده

19:12.300 --> 19:14.860
...ديشب از متصدي بار تو ميخونه شنيدم

19:14.870 --> 19:16.910
که ما رو "ساکسون" صدا مي‌کنن

19:17.360 --> 19:19.980
خب، اميدوارم به دل نگرفته باشين

19:20.110 --> 19:22.230
همون معني انگليسي بودن رو ميده، همين

19:22.230 --> 19:25.460
"يا "بيگانه

19:26.440 --> 19:28.980
براي رفع خستگي‌تون نوشيدني آوردم آقايون

19:28.980 --> 19:30.890
...ولي دوتا فنجون آوردم

19:30.890 --> 19:32.600
...چون فکر کردم شايد خانم رندل

19:32.610 --> 19:34.340
دوست داشته باشن با من به آشپزخونه بيان

19:34.340 --> 19:35.280
بله

19:35.770 --> 19:37.900
بله، البته. ممنونم

19:40.640 --> 19:41.610
بعداً مي‌بينمت

19:46.560 --> 19:48.850
...اين آدم

19:50.160 --> 19:52.990
خيلي وقت بود يه فنجون "اولنگ" خوش طعم نخورده بودم
(نوعي چاي چيني)

19:52.990 --> 19:53.950
بله

19:54.440 --> 19:56.480
موقع جنگ نمي‌تونستم گير بيارم

19:58.330 --> 20:00.310
براي خوندن بهترين‌ـه

20:00.550 --> 20:03.060
چاي "ارل گري" خيلي بد بود

20:03.070 --> 20:06.560
،برگهاش خيلي زود از هم باز مي‌شدن
چيزي نمي‌شد ازشون فهميد

20:10.730 --> 20:12.970
پس برگهاي چاي رو مي‌خونين؟

20:12.980 --> 20:15.320
همونطور که مادربزرگم بهم ياد داد

20:15.510 --> 20:17.580
و اونم مادربزرگش بهش ياد داده بود

20:18.210 --> 20:20.970
چايتو بخور. ببينيم چي ازش مي‌فهميم

20:33.450 --> 20:34.410
خب؟

20:34.630 --> 20:36.390
...قراره با يه غريبه‌ي قدبلند مومشکي آشنا بشم

20:36.390 --> 20:38.360
و با هم تو درياها سفر کنيم؟

20:38.360 --> 20:39.280
ممکنه

20:40.290 --> 20:41.780
يا شايدم نه

20:44.400 --> 20:46.750
همه‌چي با هم تضاد داره

20:47.410 --> 20:50.410
...اين برگهاي پيچ خورده، يه سفر رو نشون ميدن

20:50.410 --> 20:52.940
...ولي از روي يه برگ شکسته رد شده

20:52.940 --> 20:54.700
که يعني باقي موندن تو همون سفرـه

20:57.600 --> 21:01.130
و عجيب‌تر اينکه محض اطمينان چندتا هم هستن

21:01.130 --> 21:04.420
و اگه درست خونده باشم، يکيشون هم شوهرت‌ـه

21:06.650 --> 21:08.200
دستت رو نشون بده عزيزم

21:14.850 --> 21:15.760
عجيبه

21:16.680 --> 21:18.620
بيشتر دستها باهم شباهت دارن

21:18.620 --> 21:20.300
يه الگوي خاص دارن، مي‌دوني؟

21:20.480 --> 21:21.390
...ولي

21:22.510 --> 21:25.020
ولي تا حالا اين الگو رو نديده بودم

21:29.520 --> 21:33.810
...شصت بزرگ يعني ذهن نيرومند

21:33.810 --> 21:36.100
و اينکه به راحتي هم عبور نمي‌کني

21:37.480 --> 21:40.330
و اين، کوه ونوس‌ـه

21:41.870 --> 21:44.030
تو يه مرد يعني از زن‌هاي جوون خوشش مياد

21:44.030 --> 21:46.740
ولي براي يه زن فرق داره

21:46.790 --> 21:48.560
...اگه بخوام مودب باشم

21:48.560 --> 21:52.050
شوهرت احتمالاً زياد از تختت دور نميشه

21:57.350 --> 22:00.220
...خط زندگي قطع شده

22:00.220 --> 22:03.790
همش تيکه تيکه ميشه

22:05.580 --> 22:07.410
خط ازدواج تقسيم شده

22:07.410 --> 22:09.070
يعني دو بار ازدواج مي‌کني

22:10.850 --> 22:11.750
...ولي

22:13.090 --> 22:15.750
بيشتر خطوط شکسته شدن

22:18.810 --> 22:20.040
...مال تو

22:22.420 --> 22:23.760
شکافته شده

22:27.800 --> 22:31.270
شک دارم جدت پشتيبان داشته

22:31.340 --> 22:34.180
...يه مرد برجسته و قدرتمند که مي‌تونسته دربرابر

22:34.180 --> 22:35.710
سرزنشهاي مافوقش، از خودش محافظت کنه

22:35.710 --> 22:38.580
...ممکنه، ولي بايد يه فرد رده بالا بوده باشه

22:38.580 --> 22:41.550
که چنين تاثيري رو اعمال کنه

22:42.000 --> 22:43.710
"دوک "سندرينهام

22:44.400 --> 22:46.200
"دوک "سندرينهام

22:46.200 --> 22:50.250
صبرکن، سندرينهام خودش متهم به حمايت از جيمز اول نبود؟

22:50.250 --> 22:52.530
آره، به نظرم حق با توـه

22:52.530 --> 22:54.950
...و دوک هم در شرايط خيلي مشکوکي مُرد

22:54.950 --> 22:56.220
...اونم درست قبل از

22:56.220 --> 22:57.790
اونا نه، اونا نه

22:57.790 --> 22:59.660
تا همه‌چي رو خراب نکردي برو کنار

22:59.660 --> 23:01.120
بالاخره داريم به يه جاهايي مي‌رسيم

23:01.120 --> 23:02.360
...خوشحالم مي‌شنوم

23:02.360 --> 23:05.410
ولي فکر کنم بايد برم

23:05.410 --> 23:06.480
به اين زودي؟

23:06.620 --> 23:09.870
بله، حس مي‌کنم يه حموم لازم داشته باشم

23:09.870 --> 23:11.210
بله، البته

23:11.210 --> 23:13.950
خب، اميدوارم براي جشن ارواح بهمون ملحق بشين

23:13.950 --> 23:15.640
چي؟ جشن بت‌پرستي؟

23:15.640 --> 23:17.850
کشيش "ويک‌فيلد"، ازتون تعجب مي‌کنم

23:17.920 --> 23:21.820
خب، منم به اندازه‌ي رفيقم از داستان روح نيک خوشم مياد

23:22.150 --> 23:23.040
درسته

23:23.170 --> 23:24.600
تا هروقت خواستي بمون عزيزم

23:25.010 --> 23:26.720
ولي تا قبل از توفان برگرد خونه

23:26.720 --> 23:27.760
حتماً

23:37.290 --> 23:39.690
هيچوقت اهل خرافات نبودم

23:39.690 --> 23:42.900
و کاتوليک بودنم فقط به اسم بود

23:43.470 --> 23:45.330
...با اين حال، نمي‌تونستم اين حس رو که

23:45.330 --> 23:48.380
که حرفهاي خانم "گراهام" يه نوع پيشگويي بود، از خودم دور کنم

23:50.340 --> 23:52.310
...جنگ بهم ياد داد که امروزم رو گرامي بدارم

23:52.310 --> 23:55.420
چون ممکنه فردايي درکار نباشه

23:56.250 --> 23:58.740
...چيزي که اون لحظه نمي‌دونستم

23:58.830 --> 24:03.030
اين بود که گذشته از اهميت بيشتري نسبت به آينده برخورداره

24:09.310 --> 24:11.870
خداي من

24:50.470 --> 24:51.430
ببخشيد

24:52.400 --> 24:53.860
مي‌تونم کمکتون کنم؟

25:19.010 --> 25:21.360
...فرانک، دوست داشتم وقتي برگردي

25:21.360 --> 25:23.160
همه‌جا روشن باشه

25:25.160 --> 25:26.080
عزيزم؟

25:26.550 --> 25:27.520
چي شده؟

25:31.380 --> 25:32.370
فرانک

25:35.110 --> 25:36.930
انگار روح ديدي

25:40.710 --> 25:42.390
مطمئن نيستم نديده باشم

25:44.570 --> 25:47.240
...وقتي ازم رد شد، انقدر نزديک بود

25:47.240 --> 25:50.210
...که بايد حس مي‌کردم به آستينم برخورد کرده، ولي

25:51.650 --> 25:52.590
هيچي حس نکردم

25:52.760 --> 25:56.380
و بعد که برگشتم چيزي بگم، رفته بود

25:56.960 --> 25:57.950
ناپديد شده بود

25:58.230 --> 26:01.550
همون موقع از ترس به خودم لرزيدم

26:07.110 --> 26:10.020
موقع مسئوليتت تو جنگ زخمي اسکاتلندي هم داشتي؟

26:11.430 --> 26:14.850
آره، خيلي کم بودن

26:15.470 --> 26:18.380
يه نفر بود

26:18.380 --> 26:20.900
تو هنگ سوم فلوت مي‌زد

26:20.900 --> 26:23.580
يه سوزن رو هم نمي‌تونست تحمل کنه

26:23.840 --> 26:24.780
...اون

26:27.340 --> 26:28.310
درسته

26:36.460 --> 26:37.330
...دقيقاً

26:37.330 --> 26:41.330
چه سواليه داري ازم مي‌پرسي فرانک؟

26:42.540 --> 26:44.830
...وقتي اون مرد رو ديدم که بهت زل زده بود

26:47.120 --> 26:49.290
فکر کردم شايد کسي باشه که ازش پرستاري کردي

26:49.430 --> 26:51.960
کسي باشه که الان داره دنبالت مي‌گرده

26:52.580 --> 26:53.680
تا دوباره پيشت باشه؟

26:58.350 --> 26:59.550
تا دوباره "پيشم باشه"؟

27:01.160 --> 27:02.420
غيرطبيعي نيست

27:03.740 --> 27:05.520
...تعجب برانگيز نيست که

27:05.520 --> 27:07.880
به دنبال راحتي بوده باشي

27:09.730 --> 27:11.390
...داري ازم مي‌پرسي

27:12.660 --> 27:15.380
بي‌وفا بودم؟ -
...کلير -

27:15.390 --> 27:17.440
درباره‌ي من همچين فکري مي‌کني، فرانک؟

27:17.840 --> 27:20.000
نه، عزيزم، نه، نه

27:20.450 --> 27:23.660
...منظورم اين بود که حتي اگر کرده بودي

27:23.660 --> 27:25.150
براي من فرقي نداشت

27:25.150 --> 27:27.580
...من عاشقتم، و کاري نيست که انجام بدي

27:27.580 --> 27:29.120
که باعث بشه دست از دوست داشتنت بکشم

27:35.710 --> 27:37.030
...منو ببخش، من

27:39.060 --> 27:40.020
منو ببخش

27:44.280 --> 27:45.280
البته

28:14.440 --> 28:16.770
سکس پُل برگشتمون بهم بود

28:17.430 --> 28:19.600
تنها جايي که هميشه همديگرو مي‌ديديم

28:20.550 --> 28:22.460
...هر نوع موانعي که در طول

28:22.460 --> 28:24.100
...روز يا شب خودشون رو نشون دادن

28:24.780 --> 28:27.980
مي‌تونيم بگرديم و همديگرو دوباره توي تخت پيدا کنيم

28:28.760 --> 28:30.490
...مادامي که اون ويژگي رو داشتيم

28:30.980 --> 28:33.320
ايمان داشتم که همه چيز درست ميشه

28:54.550 --> 28:56.140
...به يادم مياره، من

28:56.210 --> 28:57.760
مي‌خوام ساعت کوک کنم

28:58.170 --> 28:59.620
نه

29:00.240 --> 29:02.970
فکر کردم تو اين سفر ساعت کوک نمي‌کنيم

29:06.530 --> 29:08.040
مي‌خوام ساحره‌ها رو ببينم

29:08.440 --> 29:10.280
بايد بپرسم؟

29:10.970 --> 29:14.060
...ظاهراً دايره‌اي از سنگ‌هاي پابرجا

29:14.060 --> 29:15.660
...روي يه تپه بيرون از روستا هست

29:15.660 --> 29:19.190
و يه گروه محلي هست که هنوزم روي مراسمات نظارت مي‌کنن

29:19.910 --> 29:21.780
خب در اصل ساحره که نيستن

29:22.060 --> 29:23.700
قرار بود اين افراد "فالگير" باشن

29:23.700 --> 29:26.630
متاسفانه فکر نمي‌کنم گروهي از شيطان‌پرستان باشن

29:26.630 --> 29:28.100
خب، حيف شد

29:28.470 --> 29:31.620
نمي‌تونم کاري رو تصور کنم که ترجيح مي‌دادم انجام بدم

29:31.840 --> 29:32.870
دروغگو

29:33.510 --> 29:36.030
اين منظره رو از کجا تماشا مي‌کنيم؟

29:36.100 --> 29:38.020
"جايي به اسم "گريگ نِ دون

29:49.120 --> 29:51.480
...پس براساس رسم و رسوم محلي

29:51.490 --> 29:53.880
..."اين سنگ‌ها توسط نسلي از غول‌هاي "سلتيک

29:54.000 --> 29:56.030
از آفريقا به اينجا آورده شدن

29:56.040 --> 30:00.030
خبر نداشتم سلتيکي‌ها زياد به آفريقا رفتن

30:00.030 --> 30:01.500
فقط غولاشون زياد مي‌رفتن

30:04.590 --> 30:06.410
اون "اينورنس"ــه؟

30:06.760 --> 30:07.950
آره بايد خودش باشه

30:10.950 --> 30:12.110
يه نفر داره مياد

30:50.040 --> 30:51.910
اون خانم "گراهام"ــه؟

30:53.010 --> 30:54.330
آره فکر کنم

30:54.520 --> 30:56.580
مستخدم جنناب کشيش ساحره‌س

30:57.360 --> 30:59.740
ساحره نيست، فالگيره، يادته؟

31:21.690 --> 31:23.790
بايد مضحک بوده باشن

31:24.340 --> 31:25.890
و شايد بودن

31:26.280 --> 31:28.890
روي يک تپه در مسيرهاي دايره شکل رژه مي‌رفتن

31:29.440 --> 31:31.330
...ولي موهاي پشت گردنم

31:31.340 --> 31:32.930
در اون منظره، دچار خارش شدن

31:33.750 --> 31:36.680
...و يه سري صدا از درونم بهم هشدار دادن

31:37.020 --> 31:39.200
قرار نبود اينجا باشم

31:40.270 --> 31:42.780
...اينکه من يه فضول ناخوشايند

31:42.850 --> 31:45.500
براي چيزي قديمي و قدرتمند بودم

34:16.930 --> 34:18.080
منتظرم بمون

34:18.160 --> 34:20.620
درگير کاري شدم
الان ميام

34:21.750 --> 34:23.080
کلير

34:23.100 --> 34:24.130
يه نفر داره مياد

34:33.530 --> 34:34.730
بجنب

34:58.680 --> 34:59.870
بهتره بريم

35:15.370 --> 35:16.530
چي دستته؟

35:16.840 --> 35:18.780
دارم دنبال اون گياه مي‌گردم

35:18.780 --> 35:21.300
فکر مي‌کنم گل منو از ياد نبر باشه، ولي مطمئن نيستم

35:21.300 --> 35:22.960
چرا برنمي‌گردي بکنيش؟

35:22.960 --> 35:24.830
داشتم بهش فکر مي‌کردم

35:25.350 --> 35:26.890
ميشه باهام بياي؟

35:26.890 --> 35:29.340
...عزيزم، از خدامه

35:29.340 --> 35:30.780
ولي با جناب کشيش يه قرار ملاقات دارم

35:30.780 --> 35:32.910
ديشب يه حعبه از مواد پيدا کرده

35:32.910 --> 35:35.480
"صورتحسابِ سررشته‌دار "جک سياهه

35:36.030 --> 35:37.890
خيلي هيجان‌انگيز بنظر مي‌رسه

35:38.100 --> 35:39.730
داري بهم مي‌خندي

35:40.140 --> 35:40.980
هرگز اين کارو نمي‌کنم

35:42.370 --> 35:43.940
ميشه واسه بعداً شام ببينمت؟

35:43.940 --> 35:44.860
بله

35:45.650 --> 35:47.220
عاشقتم -
منم عاشقم -

35:48.940 --> 35:49.890
بيا اينجا

37:44.210 --> 37:46.650
...يه بار موقع سفر در شب

37:46.660 --> 37:49.780
توي صندلي عقب يه ماشين در حال رکت خوابم گرفت

37:50.770 --> 37:52.920
...توهم سر و صدا و حرکت

37:52.920 --> 37:55.810
به صورت بي وزني آروم، مثل لالايي خوابم کرد

37:56.510 --> 37:59.010
بعدش راننده از روي يه پُل سريع عبور کرد

37:59.430 --> 38:02.950
و من بيدار شدم و ديدم که دنيا
...بيرون از شيشه‌هاي ماشين داشت مي‌چرخيد

38:04.150 --> 38:07.910
و احساس تهوع‌آور افتادن در سرعت بالا

38:08.640 --> 38:10.420
...اين ديگه دقيق‌ترين حالتي

38:10.420 --> 38:13.110
که مي‌تونم تجربه‌اي که داشتم رو توصيف کنم

38:13.910 --> 38:16.450
ولي به طرز بدي کمه

39:03.880 --> 39:04.870
چي شده؟

40:14.690 --> 40:16.980
...زمان رويارويي با اتفاقي غيرممکن

40:16.980 --> 40:19.520
ذهن منطقي در پِيِ استدلال مي‌گرده

40:24.000 --> 40:26.880
...شايد تلو تلو خورون رفتم سر صحنه‌ي يه شرکت سينمايي

40:26.880 --> 40:29.410
که در حال تصويربرداي يه جور فيلم قديمي و محليه

40:47.190 --> 40:51.920
ولي هيچ دليل عقلاني‌اي
براي شليک مهمات واقعي توسط بازيگرا وجود نداشت

41:45.280 --> 41:46.520
فرانک؟

41:47.410 --> 41:49.150
داري چه غلطي مي‌کني؟

41:57.080 --> 41:58.390
تو فرانک نيستي

41:58.770 --> 42:00.280
نه، بانو، نيستم

42:02.110 --> 42:03.740
تو ديگه کي هستي؟

42:09.400 --> 42:11.420
من ارباب "جانان رندل" هستم

42:11.960 --> 42:14.460
"فرمانده‌ي ارتش اعليحضرت "هشتمين درگون

42:17.300 --> 42:18.610
در خدمتم

42:29.370 --> 42:30.490
شما کي هستين؟

42:30.490 --> 42:32.210
شوهرم منتظرمه

42:32.210 --> 42:34.470
اگه تا ده دقيقه ديگه برنگردم مياد دنبالم

42:34.480 --> 42:36.850
اسم شوهرتون چيه؟

42:38.190 --> 42:39.540
اسمش چيه؟

42:41.280 --> 42:42.440
فرانک

42:43.080 --> 42:44.280
فرانک چي؟

42:46.080 --> 42:48.890
فرانک بيچمپ"، اون يه معلمه"

42:49.410 --> 42:52.380
...خب، از آشنايي باهاتون مفتخرم خانم فرانک بيچمپ

42:52.380 --> 42:53.770
همسر يه معلم

42:54.120 --> 42:55.550
لابد فکر کردي من خرم

42:56.000 --> 42:57.270
...به خوبي متوجه ميشين که بهم بگين

42:57.270 --> 43:00.000
دقيقاً کي هستين و چرا اينجايين

43:00.130 --> 43:03.050
خانم، متوجه ميشين که صبر منم حدي داره

43:03.050 --> 43:05.310
ولم کن حروم‌زاده

43:07.820 --> 43:09.720
مثل يه خانم حرف مي‌زني

43:10.420 --> 43:12.100
ولي زبونت مثل فاحشه‌هاست

43:12.530 --> 43:13.840
من همون فاحشه رو ترجيح ميدم

43:20.340 --> 43:21.070
!فالگير

43:21.070 --> 43:22.940
چي؟ -
!فالگير -

43:24.230 --> 43:25.310
تو کي هستي؟

43:25.310 --> 43:27.890
داريم کجا ميريم؟ داريم کجا

43:31.420 --> 43:32.070
!افرادت رو ببر اونجا

43:32.070 --> 43:32.950
...اون

43:38.180 --> 43:41.940
دلم مي‌خواست يه رويا باشه، ولي مي‌دونستم که نيست

43:47.430 --> 43:52.130
،اگه هيچ چيز ديگه‌اي نبود
...ناجي سابقم اونقدر بوي بدي مي‌داد

43:52.130 --> 43:55.970
اينکه بخشي از سفري که
...احتمالاً بهش کشيده ميشم، باشم رو بد مي‌کنه

44:24.810 --> 44:26.750
پس بيا يه نگاهي بهت بندازيم، دختر جان

44:29.960 --> 44:31.750
اطمينان دارم که الان مي‌توني منو ببيني

44:31.750 --> 44:33.180
اسمت چيه؟

44:33.230 --> 44:36.200
تصميم گرفتم همون اسم قبل از ازدواج رو نگه دارم

44:36.560 --> 44:38.210
...اگه خواستن در ازاي آزاديم پول بگيرن

44:38.210 --> 44:40.470
نمي‌خواستم برن سراغ فرانک

44:40.470 --> 44:43.520
کلير، کلير بيچمپ

44:43.770 --> 44:45.080
کلير بيچمپ

44:46.170 --> 44:47.970
...درسته، فکر مي‌کني داري چه غلطي

44:47.970 --> 44:50.230
گفتي پيداش کردي؟ -
بله -

44:50.700 --> 44:53.480
...داشت با يکي از افسران درگونز

44:53.480 --> 44:54.910
که باهاش آشناييم حرف ميزد

44:54.920 --> 44:56.630
...انگار بحث سر اين بود که خانم

44:56.630 --> 44:58.610
فاحشه هست يا نه

44:58.610 --> 45:01.660
و نظر خانم در اون بحث چي بود؟

45:03.300 --> 45:04.560
نيستم

45:04.560 --> 45:06.500
مي‌تونيم امتحان کنيم

45:07.260 --> 45:08.820
با تجاوز موافق نيستم

45:10.120 --> 45:11.990
و به هر حال وقت اين کار رو هم نداريم

45:12.770 --> 45:16.000
...دوگل، نمي‌دونم چي يا کي مي‌تونه باشه

45:16.300 --> 45:18.760
ولي شرط مي‌بندم که فاحشه نيست

45:21.230 --> 45:22.830
بعداً حلش مي‌کنيم

45:23.180 --> 45:25.080
فاصله‌ي زيادي داريم که امشب بايد طِي کنيم

45:25.080 --> 45:27.380
و اول بايد يه کاري درباره‌ي "جيمي" انجام بديم

45:27.560 --> 45:31.770
فرار اولين دغدغه‌» بود، ولي اصلاً نمي‌دونستم کجام

45:31.950 --> 45:32.840
...و تلاش براي پيدا کردن راه برگشت

45:32.840 --> 45:34.940
...به اينورنس در تاريکي فزاينده

45:34.940 --> 45:36.890
به نظر کار احمقانه‌اي مي‌رسيد

45:37.310 --> 45:38.920
از جا در رفته، پسره‌ي بيچاره

45:39.560 --> 45:41.560
اينطوري نمي‌توني سوار اسب شي، مي‌توني پسر؟

45:41.560 --> 45:43.290
همينطور نشستن هم بدجوري درد داره

45:43.290 --> 45:44.820
نتونستم اسب رو کنترل کنم

45:44.820 --> 45:46.290
نمي‌خوام اينجا ولش کنم

45:46.290 --> 45:48.020
پس کار ديگه‌اي نميشه کرد

45:48.500 --> 45:50.190
مجبور مفصل رو سر جاش برگردونم

45:50.190 --> 45:50.820
بله

45:50.820 --> 45:52.970
...عاقلانه‌ترين کار ممکنه اين بود که

45:52.970 --> 45:55.530
...سرمو پايين و دهنم رو بسته نگه دارم

45:55.720 --> 45:58.760
و منتظر گروه‌هاي گشتي‌اي
که فرانک احتمالاً خبر کرده بمونم

45:59.580 --> 46:00.160
بيا پسر

46:11.810 --> 46:12.820
نگه‌ش دارين

46:16.410 --> 46:17.670
!اين کارو نکنين

46:18.790 --> 46:20.230
همين الان برين کنار

46:21.020 --> 46:23.200
اگه اونحوري انجامش بدين، دستش رو مي‌شکنين

46:25.160 --> 46:26.360
...بايد استخوان قسمت بالايي رو در جهت صحيح بگيرين

46:26.360 --> 46:29.200
قبل از اينکه ليز بخوره برگرده به سمت مفصل

46:44.200 --> 46:45.450
ثابت نگه‌ش دارين

46:58.590 --> 47:00.160
اين بدترين قسمتشه

47:16.920 --> 47:18.170
ديگه درد نمي‌کنه

47:18.250 --> 47:19.310
بعداً درد مي‌گيره

47:19.540 --> 47:21.390
حدود يه هفته‌اي حساس خواهد بود

47:21.390 --> 47:22.720
به يه قلاب نياز داري

47:23.630 --> 47:24.480
تو

47:24.480 --> 47:26.850
يه تيکه پارچه‌ي بلند يا يه کمربند بهم برسون

47:27.130 --> 47:28.660
"ميگه "بهم برسون

47:28.980 --> 47:30.350
مي‌شنوين، پسرا؟

47:30.350 --> 47:31.790
کمربندت رو بهش بده

47:37.030 --> 47:38.780
به گمونم قبلاً هم اين کارو انجام دادي

47:38.820 --> 47:40.100
من يه پرستارم

47:40.220 --> 47:42.780
آهان -
دايه نه -

47:46.710 --> 47:49.130
دو سه روزي نبايد مفصل دستش رو تکون بده

47:49.490 --> 47:53.260
،وقتي دوباره مي‌خواي ازش استفاده کني
اولش خيلي آروم اين کارو بکن

47:53.740 --> 47:55.550
اگه درد گرفت دست نگه دار

47:56.740 --> 47:58.750
و روزانه ضُماد گرم بذار روش

47:59.990 --> 48:03.600
خيلي‌خب، چطوره؟

48:04.770 --> 48:07.050
بهتره، ممنون

48:08.800 --> 48:11.260
مي‌توني سوار اسب شي؟ -
بله -

48:11.260 --> 48:12.720
خوبه، ميرم

48:36.600 --> 48:37.730
کجاست؟

48:38.460 --> 48:40.860
شهر کجاست؟ بايد از اينجا مشخص باشه

48:42.050 --> 48:43.200
اينورنس؟

48:44.450 --> 48:45.990
درست داري بهش نگاه مي‌کني

48:49.510 --> 48:52.850
تا جايي که چشم کار مي‌کرد
...هيچ چراغ الکتريکي‌اي وجود نداشت

48:53.070 --> 48:56.860
...اونقدر زياد که علم با اون ايده در تضاد بود

48:56.860 --> 49:01.410
در اعماق قلبم مي‌دونتسم ديگه تو قرن 20اُم نيستم

49:04.920 --> 49:06.330
برو بالا

49:07.150 --> 49:09.270
حتماً نزديک بقيه‌مون باش

49:09.270 --> 49:10.850
...و اگه کار ديگه‌اي بکني

49:10.850 --> 49:12.640
گلوتو جِر ميدم

49:12.660 --> 49:14.140
مفهومه؟

49:14.910 --> 49:16.100
پاتو بده به من

49:16.290 --> 49:17.380
بدش به من

49:26.950 --> 49:29.350
مراقب باش
مي‌خواي چي کار کني؟

49:29.780 --> 49:31.620
دارم لباسم رو آزاد مي‌کنم که بپوشيش

49:32.860 --> 49:33.970
از سرما داري مي‌لرزي

49:37.560 --> 49:39.470
ممنون، ولي مشکلي ندارم، جدي ميگم

49:40.010 --> 49:42.330
يه جوري داري مي‌لرزي که دندوناي منم به لرزه افتاده

49:42.880 --> 49:44.630
...لباسم هر دومون رو گرم نگه مي‌داره

49:45.590 --> 49:47.130
ولي يه دستي نمي‌تونم انجامش بدم

49:47.130 --> 49:48.210
دستت مي‌رسه؟

49:59.960 --> 50:01.950
نمي‌خوام تا قبل از طلوع آفتال يخ بزني

50:03.280 --> 50:04.630
طلوع آفتاب؟

50:04.980 --> 50:06.950
منظورت اينه تمام شب رو مي‌تازيم؟

50:07.130 --> 50:08.220
تمام شب رو

50:08.690 --> 50:10.450
و فکر کنم همينطور شب بعدي رو

50:11.890 --> 50:13.930
با ايين وجود موقع خوبي از سال واسه سواريه

50:14.650 --> 50:15.720
فالگير

51:29.190 --> 51:30.320
اون بالا رو مي‌بيني؟

51:32.260 --> 51:33.670
اينجا رو مي‌شناسم

51:35.150 --> 51:36.800
قبلاً اينجا بودي، نه؟

51:37.840 --> 51:38.780
بله

51:38.780 --> 51:40.400
...تو قرن 17اُم و 18اُم

51:40.400 --> 51:43.540
اغلب يه ارتش بريتانيايي رو مي‌ديدي
که اون بالا در حال گشته

51:44.040 --> 51:45.610
اون صخره رو مي‌شناسم

51:45.610 --> 51:47.980
هموني که شبيه دم خروسه

51:48.240 --> 51:49.620
يه اسم داره

51:52.560 --> 51:54.140
صخره‌ي کاکِنَم

51:55.390 --> 51:58.030
انگليسي‌ها، براي... براي کمين ازش استفاده مي‌کردن

51:58.360 --> 52:00.250
همين الانم ممکنه منتظرمون باشن

52:00.970 --> 52:03.370
براي کمين به اندازه‌ي کافي جاي قشنگيه

52:06.360 --> 52:07.470
دوگل

52:10.200 --> 52:11.860
دوگل، دوگل

52:28.890 --> 52:31.030
...حالا، دقيقاً بهم ميگي

52:31.030 --> 52:34.100
چرا و از کجا مي‌دوني اون جلو کمين کردن

52:34.580 --> 52:37.740
نمي‌دونم، ولي شنيدم سربازان بريتانيايي
از صخره‌ي کاکنم استفاده مي‌کنن

52:37.740 --> 52:39.320
از کجا شنيدي؟

52:41.870 --> 52:43.020
توي روستا

53:02.630 --> 53:03.880
!خودتون رو مخفي کنين

54:06.620 --> 54:07.820
راه گُم کردي؟

54:14.730 --> 54:17.010
اميدوارم در حال سوء استفاده از اون کِتف نبوده باشي

54:18.410 --> 54:19.610
آسيب ديدي

54:19.990 --> 54:21.570
اين پارچه آغشته به خونمه

54:22.930 --> 54:24.280
به هر حال خيليشم نيست

54:28.310 --> 54:32.240
دوگل اون جلوتر بالاي  نهر منتظرن

54:33.750 --> 54:34.830
بايد بريم

54:36.210 --> 54:38.600
باهات نميام -
چرا مياي -

54:38.910 --> 54:41.770
چرا، اگه نيام گلومو مي‌بُري؟

54:41.780 --> 54:42.940
چرا که نه

54:44.240 --> 54:45.270
...ولي

54:45.460 --> 54:47.020
اونقدر سنگين بنظر نمياي

54:48.490 --> 54:50.000
...حالا اگه راه نيافتي

54:51.210 --> 54:53.860
بلندت مي‌کنم و مي‌اندازمت روي شونه‌م

54:55.970 --> 54:57.420
مي‌خواي اون کارو بکنم؟

54:58.840 --> 54:59.920
نه

55:01.750 --> 55:02.810
...خب، پس

55:04.720 --> 55:07.160
به گمونم اين يعني که همرام مياي

55:20.850 --> 55:21.930
حقه‌ته

55:21.930 --> 55:24.150
احتمالاً علاوه بر کبودي عضله‌ت رو هم پاره کرده

55:24.150 --> 55:26.860
...خب، انتخاب‌هاي زيادي نداشتم

55:27.860 --> 55:28.890
...اگه شونه‌م رو تکون نداده بودم

55:28.890 --> 55:30.910
ديگه هيچوقت نمي‌تونستم چيزي رو تکون بدم

55:32.010 --> 55:34.460
با يه دست هم از پس يه سرباز ارتش بريتانيا برميام

55:34.770 --> 55:35.950
حتي شايد 2 نفر

55:36.340 --> 55:37.470
ولي 3 تا رو ديگه نه

55:38.490 --> 55:40.030
...بعلاوه، وقتي به جايي که داريم ميريم، برسيم

55:40.030 --> 55:41.590
مي‌توني يه بار ديگه برام مداواش کني

55:41.590 --> 55:42.850
تو اينجور فکر مي‌کني

55:43.330 --> 55:45.780
اين به افتخار توئه، دختر جون

55:45.880 --> 55:47.780
بابت اينکه درباره‌ي اون آدماي پست
...بين صخره‌ها بهمون خبر دادي

55:47.780 --> 55:49.940
!و اين لذتي که نصيبمون کردي

55:58.790 --> 55:59.920
يکم بخور

56:00.990 --> 56:02.410
...سيرت نمي‌کنه، ولي

56:02.910 --> 56:04.440
کاري مي‌نه فراموش کني گرسنه‌اي

56:48.350 --> 56:49.500
!بايستين

56:50.540 --> 56:52.670
!کمک! داره ميافته

56:57.200 --> 56:58.470
کمکم کنين بيارمش بالا

56:59.380 --> 57:00.450
بجنبين

57:01.020 --> 57:03.270
بلند کنين، آروم

57:11.660 --> 57:12.970
جاي فشنگه

57:12.970 --> 57:14.830
احمق مي‌تونست يه حرفي بزنه

57:14.830 --> 57:16.080
راحت ميشه درش آورد

57:16.130 --> 57:18.380
فکر مي‌کنم درست از تو عضله رد شده

57:18.380 --> 57:20.910
فکر نمي‌کنم جدي باشه، ولي خونِ زيادي از دست داده

57:21.500 --> 57:24.150
قبل از اينکه بتونم درست و حسابي پاسنمانش کنم
بايد ضدعفوني بشه

57:24.790 --> 57:26.080
ضدعفوني بشه؟

57:27.080 --> 57:30.160
بله، بايد تميز باشه تا چِرک نکنه

57:30.160 --> 57:31.290
چِرک

57:32.570 --> 57:34.640
فقط برام يکم يُد بيارين

57:37.150 --> 57:38.390
بتادين؟

57:40.720 --> 57:42.050
الکل؟

57:42.100 --> 57:44.520
بله، بله

57:44.750 --> 57:45.850
بفرما

57:52.790 --> 57:54.040
خوش برگشتي

57:54.360 --> 57:56.090
حالم خوبه، فقط يکم سرم گيج ميره

57:56.090 --> 57:57.700
حالت خوب نيست

57:57.710 --> 57:59.620
مي‌فهمي خون‌ريزيت چقدر شديد بود؟

57:59.790 --> 58:01.090
شاسن آوردي زنده‌اي

58:01.090 --> 58:03.670
جنگ و جدل، مبارزه کردن و انداختن خودت از روي اسب

58:04.910 --> 58:08.190
خيلي‌خب، نوار زخم استريل و پارچه‌ي تميز نياز دارم

58:12.990 --> 58:15.100
يا خدا

58:23.940 --> 58:25.030
نگه‌ش دار

58:27.930 --> 58:29.080
آروم

58:30.680 --> 58:32.930
خيلي‌خب، بلندش کن

58:38.770 --> 58:41.800
يالا ديگه حروم‌زاده‌ي عوضي

58:42.050 --> 58:44.600
تا حالا تو زندگيم نشنيدم
يه زن از همچچين ادبياتي استفاده کنه

58:44.770 --> 58:46.960
شوهرت بايد تنبيه‌ت کنه، زن

58:46.960 --> 58:48.840
"...سنت پال" ميگه: "بذار يه زن ساکت باشه"

58:48.840 --> 58:52.330
تو حواست به خودت باشه، سنت پال همينطور

58:57.750 --> 58:59.900
...و اگه تو در حاليکه دارم اين نوار زخم رو مي‌بندم

58:59.900 --> 59:03.060
زياد تکون بخوري، خفه‌ت مي‌کنم

59:03.060 --> 59:05.430
تهديد بود، نه؟

59:05.800 --> 59:07.590
اونم بعد از اينکه در کنارت شراب خوردم

59:07.590 --> 59:09.500
هنوز 15 مايل ديگه بايد بريم

59:09.660 --> 59:11.790
حداقل 5 ساعت ديگه، اگه نشه 7 تا

59:12.220 --> 59:13.770
...به اندازه‌اي مي‌ايستيم که خون‌ريزيش رو قطع

59:13.770 --> 59:15.750
و زخمش رو پانسمان کني، نه بيشتر

59:18.280 --> 59:19.750
بايد استراحت کنه

59:21.360 --> 59:22.570
شنيدي چي گفتم؟

59:22.570 --> 59:23.740
رندل

59:27.550 --> 59:30.470
اون افسري که... باهاش روبرو شدي

59:31.870 --> 59:33.500
به اين راحتيا دست بردار نيست

59:34.680 --> 59:36.870
فرمانده‌ي سربازان ارتش بريتانيا در همين حوالي‌ـه

59:38.280 --> 59:41.140
تا الان در هر مسيري نيروي گشت فرستاده

59:43.080 --> 59:44.390
نمي‌تونم زياد اينجا بمونم

59:45.360 --> 59:46.730
زندل رو مي‌شناسي؟

59:47.170 --> 59:48.880
جک سياهه رندل"ـه نه؟"

59:51.220 --> 59:52.270
بله

59:55.010 --> 59:57.000
...نمي‌خوام اين خطرو بکنم که تو يا هر کس ديگه‌اي

59:57.000 --> 59:59.090
اسير اون مرد بشين

01:00:00.550 --> 01:00:02.580
اگه نمي‌توني به اندازه‌اي
....که بتونم سوار اسب بشم مداوام کني

01:00:03.460 --> 01:00:05.550
...منو همراه با يه تپانچه‌ي پُر مي‌ذاري اينجا

01:00:05.850 --> 01:00:07.980
تا شايد بتونم سرنوشت خودم رو معين کنم

01:00:12.110 --> 01:00:13.770
...مي‌تونستي قبل از اينکه از اسب بيافتي

01:00:13.770 --> 01:00:15.520
بهم بگي که تير خوردي

01:00:16.810 --> 01:00:18.440
اون موقع زياد درد نمي‌کرد

01:00:20.020 --> 01:00:21.190
الان درد مي‌کنه؟

01:00:22.580 --> 01:00:23.610
آره

01:00:24.940 --> 01:00:25.930
خوبه

01:00:26.720 --> 01:00:30.140
فقط همين کار از دستم برميومد، باقيش به خودت بستگي داره

01:00:46.810 --> 01:00:48.090
ممنون، ساکسون

01:00:49.370 --> 01:00:50.460
واقعاً ممنون

01:00:53.530 --> 01:00:55.810
خب، سوار اسب شو، سرباز

01:01:30.710 --> 01:01:32.070
"قلعه‌ي "ليوک

01:01:34.470 --> 01:01:37.060
دو روز پيش همراه با فرانک اينجا بودم

01:01:38.630 --> 01:01:40.480
يا اون مال آينده بود؟

01:01:42.680 --> 01:01:46.010
چطور مي‌تونم چيزي
که هنوز اتفاق نيفتاده رو به ياد داشته باشم؟

01:01:50.400 --> 01:01:53.310
...تا حالا، بهم حمله شده، تهديد شدم

01:01:53.310 --> 01:01:55.470
دزديدنم، و تقريباً بهم تجاوز شد

01:01:56.130 --> 01:02:01.030
و يه جورايي، مي‌دونستم که سفرم تازه شروع شده

01:02:02.031 --> 01:02:13.031
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
