WEBVTT

00:09.650 --> 00:12.490
‫اســــــــــــتــــــــــــــــــــــــاد!

00:39.970 --> 00:43.590
‫اگه پروگیوس درست همون موقع سر و کله‌ش پیدا نمی‌شد،

00:43.590 --> 00:46.720
‫شاید دیگه هیچ‌وقت هیچ‌کدومشونو نمی‌دیدم.

00:49.110 --> 00:51.850
‫رودی؟ چیزی شده؟

00:54.480 --> 00:56.120
‫الان دیگه جات امنه.

01:08.030 --> 01:09.030
‫زانوبا.

01:09.390 --> 01:10.600
‫استاد!

01:10.970 --> 01:13.200
‫زخم‌هاتون خوب شدن؟

01:13.510 --> 01:14.010
‫آره.

01:14.760 --> 01:16.480
‫اوضاع خودت چطوره، زانوبا؟

01:16.480 --> 01:18.200
‫بله، خودتون ببینین.

01:18.520 --> 01:21.730
‫شرمنده واقعاً... که جادوم به تو هم خورد.

01:21.730 --> 01:24.740
‫مطمئنم کاری رو کردین که به نظرتون بهترین بود.

01:24.740 --> 01:28.820
‫حالا بیاین به سلامتیِ برگشتمون جشن بگیریم!

01:28.820 --> 01:30.120
‫فکر خوبیه.

01:30.560 --> 01:33.850
‫حالا اگه ناناهوشی هم خوب بشه، دیگه همه‌چی ختم‌به‌خیر می‌شه.

01:33.850 --> 01:35.700
‫حال ناناهوشی خوبه.

01:35.700 --> 01:38.550
‫کم و بیش وضعیتش تثبیت شده.

01:39.060 --> 01:42.400
‫الان بیشتر نگران کلیفم تا اون.

01:42.400 --> 01:44.600
‫به‌خاطر چشم بصیرتیه که از کیشیریکا گرفتی؟

01:44.600 --> 01:45.620
‫آره.

01:45.970 --> 01:48.660
‫گفت اسمش «چشم ژرف‌بینی»ـه.

01:49.110 --> 01:52.220
‫درباره‌ی هرچیزی که می‌بینم بهم اطلاعات می‌ده،

01:52.220 --> 01:54.250
‫واسه همین انگار همه‌جا پر از نوشته‌ست.

01:54.740 --> 01:58.750
‫منم درست بعد از گرفتن چشم بصیرتم همین دردسرو داشتم.

01:58.750 --> 02:01.410
‫چیزی نیست که، خیلی زود افسارش میاد دستم.

02:01.760 --> 02:05.520
‫اگه بازم همچین اتفاقی افتاد می‌تونی روم حساب کنی.

02:05.880 --> 02:06.860
‫حتماً.

02:06.860 --> 02:09.970
‫اگه می‌خوای یه سر به ناناهوشی بزنی، برو.

02:10.320 --> 02:12.220
‫احتمالاً هنوز بیداره.

02:12.220 --> 02:14.700
‫خوبه. می‌رم پیشش.

02:14.720 --> 02:24.720
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

02:24.750 --> 02:32.750
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

02:34.100 --> 02:35.800
‫حال و احوالت چطوره؟

02:36.420 --> 02:38.190
‫خیلی بهترم.

02:38.600 --> 02:42.450
‫ولی بهم گفتن باید یه ماه دیگه هم استراحت کنم.

02:43.370 --> 02:46.800
‫به‌خاطر کارایی که برام کردی... خیلی ممنونم.

02:48.260 --> 02:52.160
‫شنیدم فقط برای پیدا کردن داروی من رفتی یه جای فوق‌العاده خطرناک.

02:52.520 --> 02:53.320
‫چیزه...

02:54.450 --> 02:55.560
‫واقعاً ازت ممنونم.

02:55.920 --> 02:58.320
‫چه مبادی آداب شده برامون.

02:58.620 --> 03:00.020
‫چیز خاصی نبود بابا.

03:00.380 --> 03:06.980
‫یاد گذشته‌ها که می‌کنم، می‌بینم با اینکه سنت
‫ از من بیشتره خیلی باهات بی‌پروا و خودمونی برخورد کردم.

03:06.980 --> 03:08.490
‫واقعاً معذرت می‌خوام.

03:08.490 --> 03:10.070
‫بی‌خیال، به دل نگرفتم.

03:10.070 --> 03:12.170
‫من این‌جا تازه ۱۸ سالمه.

03:12.460 --> 03:14.540
‫می‌تونم بپرسم قبلاً چند سالت بود؟

03:14.540 --> 03:19.170
‫سی و... ولش کن، اصلاً بیا در مورد سن حرف نزنیم.

03:19.170 --> 03:21.030
‫لازمم نیست این‌قدر لفظ قلم و باادب باشی.

03:21.030 --> 03:22.700
‫بذار رابطه‌مون همون‌طوری که بود بمونه.

03:23.120 --> 03:24.010
‫چشم.

03:28.320 --> 03:31.470
‫حتماً شنیدی، ولی وضعیت مریضی‌ت...

03:31.470 --> 03:33.920
‫هیچ‌وقت خوب نمی‌شه. می‌دونم.

03:35.650 --> 03:40.490
‫گیاه سوکاس فقط می‌تونه موقتاً مانای توی بدنشو پاکسازی کنه،

03:40.490 --> 03:43.620
‫ولی در نهایت دوباره مانا توی بدنش جمع می‌شه.

03:43.950 --> 03:48.740
‫نمی‌تونه توی این دنیا زندگی کنه، ولی با مانا در تماس نباشه.

03:50.230 --> 03:53.910
‫ناناهوشی، تو حتماً باید برگردی به خونه‌ت.

03:53.910 --> 03:56.040
‫نباید توی این دنیا بمیری.

03:57.580 --> 03:58.740
‫درسته.

03:58.740 --> 04:01.040
‫هر کمکی از دستم بربیاد برات انجام می‌دم.

04:08.670 --> 04:10.920
‫خـ ــ خیلی ممنونم.

04:14.150 --> 04:16.780
‫من... برمی‌گردم خونه.

04:16.780 --> 04:20.650
‫معلومه که برمی‌گردی. مطمئنم ثانیه‌شماری می‌کنی واسه برگشتن.

04:20.650 --> 04:24.870
‫منظورم این نیست، حرفم اینه که قبل از رفتنم
‫نمی‌تونم همه‌ی خوبی‌ها و زحماتت رو جبران کنم.

04:24.870 --> 04:27.260
‫زحمت و جبران رو بریز دور بابا.

04:27.260 --> 04:31.450
‫عــا... البته، خوشحال می‌شم هروقت نیاز داشتم بهم مشاوره بدی.

04:32.200 --> 04:33.460
‫باشه، حتماً.

04:35.890 --> 04:37.860
‫خب، اینم از این پس.

04:37.860 --> 04:39.080
‫مراقب خودت باش.

04:39.480 --> 04:42.380
‫چشم. واقعاً ازت ممنونم.

04:44.460 --> 04:50.590
‫و بعدش استادم یه جادوی بنفش رها کردن
‫که قشنگ آتوفه رو سوزوند و جزغاله کرد.

04:50.590 --> 04:55.730
‫جـــــدی؟ پس هنر و جادوی اون بوده
‫که آتوفه رو این‌قدر ضعیف و ناتوان کرده.

04:55.730 --> 04:58.520
‫خب... بعدش چی شد؟

04:58.520 --> 05:02.490
‫خب راستش، من درست توی اون لحظه بی‌هوش شدم، واسه همین—

05:02.490 --> 05:04.240
‫همگی مشغول چای خوردنین؟

05:04.240 --> 05:06.730
‫استــــــاد! بله دقیقاً!

05:06.730 --> 05:11.490
‫اعلی‌حضرت پروگیوس مایل بودن ماجرای نبردمون با آتوفه رو بشنون،

05:11.490 --> 05:14.520
‫برای همین داشتم داستان رو با جزئیات براشون تعریف می‌کردم.

05:14.520 --> 05:16.360
‫شنیدم چطور جنگیدی، رودئوس.

05:16.560 --> 05:21.470
‫ظاهراً جادوی تو بوده که آتوفه رو به این روز انداخته.

05:22.490 --> 05:25.750
‫هنوزم قیافه‌ی مضحک و خنده‌دارش جلوی چشممه.

05:25.750 --> 05:28.580
‫این‌قدر ازش متنفره یعنی؟

05:28.580 --> 05:30.170
‫خوشحال به نظر می‌رسین.

05:30.170 --> 05:35.540
‫اصلاً انتظار نداشتم همچین فرصتی برای انتقام‌گرفتن گیرم بیاد.

05:35.540 --> 05:37.530
‫انتقام، سرورم؟

05:37.530 --> 05:38.780
‫درسته.

05:38.960 --> 05:43.300
‫توی جنگ لاپلاس بارها روزگارم رو سیاه کرده بود.

05:43.300 --> 05:46.210
‫برنامه‌م این بود که بالأخره یه روزی حسابم رو باهاش صاف کنم،

05:46.210 --> 05:52.520
‫اما دوستم خدای شمال کالمن، جنگیدن
‫تا پای جون رو بین من و آتوفه ممنوع کرده بود.

05:52.520 --> 05:56.660
‫قبل از اینکه به خودم بیام، دیدم فرصت انتقامم
‫ از دست رفته و تقریباً ناامید شده بودم.

05:57.100 --> 06:00.540
‫اصلاً به خوابم هم نمی‌دیدم که اون خودش اولین ضربه رو بزنه.

06:01.130 --> 06:03.010
‫باید ازت تشکر کنم.

06:03.720 --> 06:05.500
‫کارت عالی بود.

06:05.500 --> 06:08.560
‫مشکلی با زیر پا گذاشتن قولتون ندارین؟

06:08.560 --> 06:11.180
‫کال مبارزه تا پای جون رو ممنوع کرده بود.

06:11.180 --> 06:15.030
‫مخالفتی با یه کتک مفصل و یه‌طرفه نداشت.

06:15.030 --> 06:17.940
‫تازه، کشتن اون به این چیزها بند نیست.

06:19.870 --> 06:23.390
‫انگار یه مقداری در موردت اشتباه قضاوت کرده بودم.

06:23.390 --> 06:26.830
‫مثل اینکه باید یه پاداشی چیزی بهت بدم.

06:26.830 --> 06:28.110
‫پاداش...

06:30.630 --> 06:36.360
‫امکانش هست... چندتا تکنیک رزمی بهم یاد بدین، سرورم؟

06:37.630 --> 06:42.420
‫رویارویی با آتوفه رگ غیرتت رو جنبونده؟ یا نکنه هوا برت داشته؟

06:42.420 --> 06:47.930
‫نه، فقط... پیش خودم گفتم دلم می‌خواد انقدری
‫قدرت داشته باشم که از خانواده‌م محافظت کنم.

06:49.810 --> 06:53.800
‫راهی برای برقراری ارتباط با خودم بهت می‌دم.

06:54.130 --> 06:55.530
‫سیلواریل.

06:58.400 --> 07:01.590
‫از اون توی مکانی استفاده کن که پیوندی با من داشته باشه.

07:01.590 --> 07:06.160
‫«کلیرنایت» صدات رو می‌شنوه و آلمانفی میاد سراغت.

07:06.900 --> 07:10.780
‫یعنی منظورش اینه هروقت تو دردسر افتادم میاد نجاتم می‌ده؟

07:10.780 --> 07:15.610
‫بشین کنارمون. حتماً حرف‌های بیشتری برای گفتن هست.

07:16.480 --> 07:21.200
‫پروگیوس... وقتی باهاش آشنا شی می‌بینی آدم باحالی از آب درمیاد.

07:21.540 --> 07:25.330
‫اون‌قدری اطلاعات نداشتم که از خیلی حرفاش سر دربیارم،

07:25.680 --> 07:29.330
‫ولی صرفاً گوش دادن بهش حس کنجکاویمو قلقلک می‌داد.

07:29.330 --> 07:35.390
‫سرورم، در آینده‌ای نزدیک قصد داریم مجسمه‌های
‫ دست‌ساز استادم رو برای فروش بذاریم.

07:35.390 --> 07:38.350
‫با یه نظر صادقانه و رُک مفتخرمون می‌کنید؟

07:40.070 --> 07:44.560
‫با اینکه می‌دونی چقدر از شیاطین بیزارم اینو می‌پرسی؟

07:44.560 --> 07:48.230
‫باید می‌دونستم که با یه نگاه متوجهش می‌شید، سرورم.

07:48.700 --> 07:53.430
‫زانوبا هم مثل من باید بدونه پروگیوس چشم دیدن شیاطینو نداره.

07:53.430 --> 07:54.900
‫هدفش چیه یعنی؟

07:54.900 --> 07:58.860
‫می‌خوای همچین چیزی رو بفروشی؟ بهتره تجدیدنظر کنی.

07:59.190 --> 08:05.010
‫اما سرورم، شخصِ خودتون به الگوی این مجسمه مدیون هستید.

08:05.010 --> 08:06.370
‫من، به این مدیونم؟

08:10.180 --> 08:13.880
‫نکنه منظورت اینه که این... رویجرد اسپردیاست؟

08:13.880 --> 08:16.110
‫دقیقاً همین‌طوره، سرورم.

08:16.110 --> 08:19.610
‫شما با بزرگواری ماجرای نبرد نهایی با لاپلاس رو برام تعریف کردید.

08:19.950 --> 08:25.490
‫توی همون نبرد، همین رویجرد بود که به کمک شما و یارهاتون اومد.

08:25.750 --> 08:31.740
‫طبیعتاً، بیزاری و تنفر شما از شیاطین رو کاملاً درک می‌کنم، سرورم.

08:31.740 --> 08:37.400
‫هرچند، اگه هنر دست استادم به گوش
‫بقیه برسه غوغایی توی دنیای هنر به پا می‌کنه.

08:37.400 --> 08:39.820
‫دلتون نمی‌خواد شاهدش باشید؟

08:39.820 --> 08:43.040
‫که ببینید دنیایی به این قشنگی غرق در آثار هنری شده؟

08:43.040 --> 08:48.400
‫من از اسپردها متنفرم. اون‌ها بدون
‫استثنا آدم‌های بی‌گناه رو قتل عام کردن.

08:48.400 --> 08:53.420
‫با این‌حال، اگه رویجرد نبود جونم رو از دست می‌دادم.

08:53.780 --> 08:56.610
‫ولی با این وجود... هـــــوم...

08:57.260 --> 09:01.940
‫سرورم، رویجرد از کارهایی که کرده پشیمونه.

09:01.940 --> 09:03.570
‫واقعاً؟

09:03.570 --> 09:10.320
‫لاپلاس فریبش داد تا آبروی مردمش رو
‫ببره و خانواده‌ی خودش رو به قتل برسونه.

09:10.320 --> 09:11.830
‫کار لاپلاس بود، ها؟

09:12.230 --> 09:17.820
‫اون از لاپلاس متنفره و داره دور دنیا
‫سفر می‌کنه تا نام نیکِ قبیله‌ش رو برگردونه.

09:18.160 --> 09:21.580
‫این مجسمه‌ها توی این مسیر بهش کمک می‌کنن.

09:21.880 --> 09:24.830
‫به‌خاطر اونم که شده برکت و اجازه‌تون رو بهمون می‌دید؟

09:25.260 --> 09:29.400
‫شرف و آبروی اسپردها برام پشیزی ارزش نداره.

09:30.030 --> 09:33.220
‫ولی خب، بدهی‌هام رو باید بپردازم.

09:33.220 --> 09:35.340
‫اوووه.. یعنی منظورتون...

09:35.340 --> 09:36.940
‫هرکاری دوست دارین بکنین.

09:37.340 --> 09:39.420
‫از بزرگواری‌تون خیلی سپاسگزارم.

09:39.420 --> 09:42.440
‫بی‌نهایت سپاسگزارم، سرورم!

09:40.040 --> 09:44.570
‫اینم یه قدم دیگه برای برگردوندن اعتبار و آبروی اسپردها.

09:44.950 --> 09:47.190
‫فقط یکم صبر کن، رویجرد.

09:47.190 --> 09:48.680
‫راستی، استاد.

09:48.680 --> 09:52.650
‫چرا به پادشاه پروگیوس نشون نمی‌دین چطور مجسمه‌هاتون رو می‌سازین؟

09:52.650 --> 09:54.340
‫ساخت مجسمه‌هام؟

09:54.340 --> 09:55.720
‫چرا که نه؟

09:55.720 --> 09:58.030
‫جادوت برام جالبه.

09:58.520 --> 09:59.780
‫بسیار خب.

10:03.070 --> 10:04.940
‫این سیلواریله؟

10:05.370 --> 10:10.280
‫واقعاً شگفت‌زده شدم که کسی
‫جادوی خاک رو برای همچین هدفی به کار برده.

10:10.280 --> 10:13.570
‫هرچیزی که سفارش بدین براتون می‌سازم.

10:13.570 --> 10:17.810
‫جدی؟ اگه یه چیز باکیفیت و درست و حسابی ساختی، بیارش پیش خودم.

10:17.810 --> 10:19.680
‫از دستت می‌خرمش.

10:19.680 --> 10:21.230
‫اگه به این‌جور چیزها علاقه دارید،

10:21.230 --> 10:25.470
‫پادشاهی آسورا هم سنگ‌تراش‌های ماهری توی دل خودش داره.

10:25.470 --> 10:30.420
‫وقتی به تخت سلطنت برسم، به افتخارتون یه تندیس آماده می‌کنم.

10:31.270 --> 10:36.300
‫پشیزی به تندیس‌هایی که صرفاً برای ارضای
‫غرور و خودنمایی ساخته می‌شن اهمیت نمی‌دم.

10:37.490 --> 10:41.750
‫اگه به تخت بشینی، مطمئناً مسائل مهم‌تری برای رسیدگی داری، نه؟

10:42.160 --> 10:43.870
‫خـ ــ خب...

10:46.180 --> 10:48.250
‫آریل آنموی آسورا،

10:48.620 --> 10:51.530
‫از نظر تو پادشاه یعنی چی؟

10:51.530 --> 10:54.740
‫به نظرت مفهوم «یه پادشاه واقعی» چیه؟

10:54.740 --> 10:56.330
‫خب...

10:56.660 --> 11:02.060
‫پادشاه دانایی که به حرف وزیرهاش
‫گوش کنه، جایگاهشون رو درک کنه، و...

11:02.060 --> 11:03.280
‫فکر نکنم.

11:03.770 --> 11:09.870
‫دوستم گائونیس فریان آسورا یه پادشاه واقعی بود،
‫ولی سر سوزنی به این تعریفت شباهت نداشت.

11:10.250 --> 11:15.460
‫از اون‌هایی بود که از جنگ فراری بودن،
‫عاشق چشم‌چرونی به خدمتکارهای میکده بود...

11:15.460 --> 11:17.650
‫اون یه همچین آدمی بود.

11:18.260 --> 11:22.310
‫اما مهم‌ترین خصلت یه پادشاه رو توی وجودش داشت.

11:22.670 --> 11:27.480
‫به همین خاطر، اون رو یه پادشاه واقعی به حسا میارم.

11:28.330 --> 11:30.610
‫اون خصلت حیاتی چیه؟

11:30.610 --> 11:35.270
‫اگه تونستی با زبون خودت بهم بگی چیه، کمکت می‌کنم.

11:35.980 --> 11:39.540
‫گرفتم. داره آریل رو محک می‌زنه.

11:39.770 --> 11:43.350
‫رودئوس، تو می‌دونی چیه؟

11:43.350 --> 11:46.070
‫منظورتون اینه که چی باعث می‌شه یه شخص پادشاه باشه؟

11:48.430 --> 11:50.080
‫شخصاً...

11:50.680 --> 11:56.190
‫پادشاهی رو ترجیح می‌دم که خودش رو بذاره جای رعیتش.

11:56.190 --> 11:57.230
‫اوه؟

11:57.980 --> 12:01.400
‫جواب این مرد از مال تو خیلی بهتر بود.

12:03.130 --> 12:07.320
‫خوب بهش فکر کن، آریل آنموی آسورا.

12:11.780 --> 12:16.140
‫مهم‌ترین خصلتی که یه پادشاه باید داشته باشه...

12:20.400 --> 12:22.000
‫ما برگشتیم!

12:22.000 --> 12:24.850
‫اومدم! خوش اومدین!

12:25.850 --> 12:28.230
‫داداشی! آبجی سیلفی!

12:28.230 --> 12:29.140
‫ما اومدیم.

12:29.140 --> 12:30.960
‫تموم شد؟

12:30.960 --> 12:33.390
‫خانم ناناهوشی رو نجات دادین؟

12:33.710 --> 12:34.790
‫یا اینکه—

12:34.790 --> 12:36.650
‫دوتاتون خوش برگشتین.

12:37.050 --> 12:38.400
‫ما اومدیم.

12:38.400 --> 12:41.320
‫حالت خوبه، سیلفی؟

12:41.320 --> 12:44.790
‫آره. ببخشید که دست‌تنها گذاشتمت.

12:44.790 --> 12:46.080
‫حرفشم نزن.

12:46.080 --> 12:50.440
‫راستش... اولش قرار بود من زودتر بیام خونه.

12:50.950 --> 12:54.220
‫حدس می‌زنم همه‌چی خوب پیش رفته، نه؟

12:54.220 --> 12:57.450
‫آره. بعداً همه‌چیو برات تعریف می‌کنم.

12:57.450 --> 12:59.330
‫ولی قبلش...

13:01.530 --> 13:02.670
‫من برگشتم.

13:04.610 --> 13:06.100
‫خوش اومدی.

13:09.310 --> 13:12.910
‫خلاصه فعلاً خطر از بیخ گوش ناناهوشی گذشت.

13:13.310 --> 13:18.750
‫اما درباره‌ی وضعیت مامان، تنها چیزی
‫که فهمیدیم اینه که احتمالاً یه جور نفرینه.

13:19.090 --> 13:20.220
‫شرمنده‌.

13:20.530 --> 13:23.200
‫همینم پیشرفت خیلی بزرگیه.

13:23.480 --> 13:28.630
‫می‌خوام بازم به قلعه‌ی معلق سر بزنم و دنبال درمانش بگردم.

13:28.630 --> 13:33.120
‫منم برای محافظت از شاهدخت آریل احتمالاً یه مدت نیستم.

13:33.370 --> 13:34.720
‫فهمیدم.

13:34.720 --> 13:36.700
‫اصلاً نگران این‌جا نباشین.

13:37.000 --> 13:38.220
‫ببخشید واقعاً.

13:38.220 --> 13:40.950
‫هروقت که تونستم برمی‌گردم میام خونه.

13:40.950 --> 13:42.880
‫لوسی رو می‌سپرم به خودت.

13:42.880 --> 13:45.920
‫خونه رو هم بسپارید به من.

13:45.920 --> 13:47.460
‫خیلی ممنونم.

13:49.040 --> 13:52.970
‫اینم از گزارش. بازم خبر جدیدی شد بهتون می‌گم.

13:57.740 --> 14:03.530
‫تو همین مدت کوتاهی که رفتیم پیش پروگیوس، کلی اتفاق افتاد.

14:03.910 --> 14:06.880
‫ناناهوشی غش کرد، رفتیم قاره‌ی شیاطین،

14:06.880 --> 14:09.850
‫کیشیریکا رو دیدیم، آتوفه رو فشاری کردیم...

14:12.430 --> 14:14.020
‫ولی جدی خیلی خرزور بود.

14:16.180 --> 14:19.620
‫منم دیگه باید... کم‌کم قوی‌تر بشم.

14:20.180 --> 14:26.000
‫از این نظر، شاگردی کردن پیش پروگیوس قدم درستیه.

14:27.040 --> 14:29.920
‫دیگه... چی بود؟

14:31.190 --> 14:36.300
‫انقدر ذهنم درگیره که همه‌ش مسائل قدیمی رو یادم می‌ره.

14:36.300 --> 14:39.950
‫اگه همین‌طوری پیش بره، اشتباهات قبلیمو دوباره تکرار می‌کنم.

14:40.540 --> 14:42.900
‫فهمیدم. دفتر خاطرات می‌نویسم.

14:42.900 --> 14:45.870
‫همین الان می‌نویسم. وقت تلف کردن فایده نداره.

14:57.740 --> 14:58.750
‫بفرما.

15:00.670 --> 15:00.800
دفترچه خاطرات

15:00.800 --> 15:00.920
دفترچه خاطرات

15:00.800 --> 15:00.920
رودئوس گری‌رت

15:00.920 --> 15:01.050
دفترچه خاطرات

15:00.920 --> 15:01.050
رودئوس گری‌رت

15:01.050 --> 15:02.800
دفترچه خاطرات

15:01.050 --> 15:01.170
رودئوس گری‌رت

15:01.170 --> 15:02.800
رودئوس گری‌رت

15:03.340 --> 15:06.060
‫خب، از کجا شروع کنم؟

15:06.950 --> 15:09.660
‫چندوقت شده که خاطره ننوشتم؟

15:09.670 --> 15:16.730
‫امروز تصمیم گرفتم خاطره بنویسم...
‫بگذریم، این چند روز گذشته...

15:10.270 --> 15:13.100
‫امیدوارم این دفعه واقعاً ادامه‌ش بدم و ولش نکنم.

15:23.320 --> 15:24.280
‫سلام!

15:24.940 --> 15:26.150
‫بازم تویی؟

15:26.870 --> 15:29.660
‫انگار خوابم برده پس.

15:29.660 --> 15:31.120
‫مشتاق دیدار.

15:31.120 --> 15:36.830
‫آره. سه سال آزگار مشغول ماجراجویی بودم و حتی یه بارم پیدات نشد.

15:36.830 --> 15:39.740
‫می‌دونم اون موقع اوضاع روحی و حالم تعریفی نداشت، ولی...

15:39.740 --> 15:40.970
‫گل گفتی.

15:40.970 --> 15:45.840
‫در عوض، این اواخر حسابی رو دور افتاده بودی.

15:45.840 --> 15:49.760
‫خب آره. ازدواج کردم، خانواده‌ای دارم که عاشقشونم.

15:49.760 --> 15:53.360
‫اوضاعم این‌قدر خوبه که با زندگی قبلیم اصلاً قابل مقایسه نیست.

15:53.760 --> 15:56.340
‫تازه با پروگیوس هم آشنا شدی.

15:56.340 --> 15:59.370
‫آها، پروگیوس؟ آدم خفنیه، نه؟

15:59.370 --> 16:01.440
‫آتوفه هم که حسابی ازت خوشش اومده.

16:01.440 --> 16:05.490
‫می‌دونی، واقعاً ترجیح می‌دادم ازم خوشش نیاد.

16:05.490 --> 16:09.740
‫اگه روکسی اون جادوی آبِ سطح پادشاه رو
‫یادم نداده بود وضع خراب بود.

16:09.740 --> 16:12.780
‫راست می‌گی. اون جادوت منم حسابی شوکه کرد.

16:12.780 --> 16:18.630
‫کم پیش میاد جادویی ببینی که «هاله‌ی نبرد»
‫رو نادیده می‌گیره و بدن رو فلج کنه.

16:18.630 --> 16:21.080
‫هاله‌ی نبرد؟ اون چیه دیگه؟

16:21.330 --> 16:26.090
‫یه روش استفاده از مانای داخل بدنه
‫که توانایی‌های جسمانی رو تقویت می‌کنه.

16:26.090 --> 16:32.230
‫استاد شدن توش باعث می‌شه سریع‌تر
‫حرکت کنی و کم‌تر هم آسیب می‌بینی.

16:32.230 --> 16:36.440
‫شنیدم وقتی بدنت رو تمرین بدی، این توانایی همین‌طوری پیداش می‌شه.

16:36.440 --> 16:40.970
‫منم بدنم رو تمرین دادم، ولی همچین چیزی برام فعال نشده.

16:40.970 --> 16:42.870
‫پیش میاد دیگه.

16:42.870 --> 16:46.180
‫بعضیا هرچقدرم پا بزنن و تمرین کنن، نمی‌تونن هاله تولید کنن.

16:46.430 --> 16:48.200
‫همه‌ش به استعداد بستگی داره.

16:48.610 --> 16:50.260
‫ممنون بابت یادآوریت.

16:50.260 --> 16:52.190
‫حالا انقدر ناامید نشو.

16:52.190 --> 16:58.290
‫تو جادویی داری که می‌تونه هاله رو نادیده بگیره.
‫حتی روی اورستد هم باید جواب بده.

16:58.290 --> 16:59.870
‫واقعاً جواب می‌ده؟

16:59.870 --> 17:02.960
‫الو، اصلاً دلم نمی‌خواد با اورستد دربیفتم.

17:02.960 --> 17:04.560
‫باهاشم مشکلی ندارم.

17:04.560 --> 17:05.720
‫عجب، که این‌طور.

17:05.720 --> 17:09.420
‫راستی یادم اومد. سر قضیه‌ی بگاریت بهت مدیونم.

17:09.790 --> 17:12.530
‫نمی‌تونم منکر این بشم که پشیمونی‌هایی دارم،

17:12.530 --> 17:17.550
‫ولی با اینکه به توصیه‌ت گوش نکردم، قضیه ختم‌به‌خیر شد.

17:17.550 --> 17:20.220
‫خب، انتخاب خودت بود.

17:20.220 --> 17:25.040
‫صرفاً محض کنجکاوی می‌پرسم... ولی اگه نمی‌رفتم چی می‌شد؟

17:25.040 --> 17:26.280
‫اگه نمی‌رفتی،

17:26.280 --> 17:31.440
‫پدرت یه راهی پیدا می‌کرد بدون اینکه خودش بمیره مادرت رو نجات بده.

17:31.440 --> 17:38.090
‫تو هم با هر دوتا شاهدخت نژاد نیمه‌انسان ازدواج
‫می‌کردی و به خوبی و خوشی زندگی می‌کردی.

17:38.440 --> 17:40.170
‫داری شوخی می‌کنی.

17:40.170 --> 17:43.380
‫یعنی پائول به‌خاطر این مُرد که من رفتم پیشش؟

17:43.610 --> 17:45.050
‫دقیقاً.

17:45.050 --> 17:51.620
‫چون تو اون‌جا بودی اوضاع خراب شد و
‫اون سعی کرد جلوت خودی نشون بده، یادت نمیاد؟

17:51.950 --> 17:55.130
‫نه... یه لحظه... ولی آخه...

17:55.130 --> 17:59.390
‫اگه کارو به خودش می‌سپردی، مادرتو نجات می‌داد.

17:59.390 --> 18:01.410
‫البته که شامل روکسی هم می‌شد.

18:02.250 --> 18:04.730
‫باور کردنش خیلی سخته.

18:04.730 --> 18:07.020
‫زیادی رویایی به نظر می‌رسه، می‌دونی؟

18:07.020 --> 18:11.310
‫شاید. ولی سرنوشت همینه دیگه.

18:11.580 --> 18:13.260
‫جدی؟

18:13.260 --> 18:15.880
‫پس بدون من اوضاع بهتر پیش می‌رفت.

18:16.370 --> 18:19.570
‫لعنتی. شنیدنش حالمو گرفت.

18:19.870 --> 18:21.480
‫دیگه کار از کار گذشته.

18:22.350 --> 18:25.830
‫راست می‌گی. پشیمونی چیزی رو عوض نمی‌کنه.

18:26.270 --> 18:28.880
‫الان حس خوشبختی دارم.

18:29.240 --> 18:33.330
‫شاید انتخاب غلطی کرده باشم، ولی خوشبختیم یه واقعیته.

18:33.690 --> 18:37.840
‫از دید من، همه‌چیزم برام بد تموم نشد.

18:37.840 --> 18:39.300
‫همیشه خوش‌بینی.

18:39.810 --> 18:42.470
‫راستی، امروز چه خبره؟

18:42.470 --> 18:44.540
‫اومدی باز نصیحتم کنی؟

18:44.540 --> 18:48.160
‫نه، بیشتر اومدم یه خواهشی ازت بکنم.

18:48.160 --> 18:50.360
‫خواهش؟ این یکی جدیده.

18:50.360 --> 18:53.350
‫حتی منم هرازگاهی به یه کمکی نیاز پیدا می‌کنم.

18:53.780 --> 18:55.330
‫خب، باشه مشکلی نیست.

18:55.330 --> 19:00.570
‫داشتم فکر می‌کردم بد نیست گهگاهی به توصیه‌هات گوش بدم.

19:00.570 --> 19:02.020
‫اوه، جدی؟

19:02.020 --> 19:04.040
‫از شنیدنش خوشحال شدم.

19:04.040 --> 19:06.760
‫خب... آخه خیلی جاها کمکم کردی.

19:06.760 --> 19:09.580
‫تازه، شرمنده که قبلاً بهت شک داشتم.

19:09.580 --> 19:12.100
‫خیر سرم خداما.

19:12.100 --> 19:15.630
‫خوشم نمیاد تفریحم سر کار گذاشتن مردم باشه.

19:15.870 --> 19:17.010
‫منطقیه.

19:17.400 --> 19:19.720
‫خب، باید چی‌کار کنم؟

19:19.720 --> 19:21.310
‫چیز خاصی نیست.

19:21.840 --> 19:26.680
‫می‌خوام یه سر بری زیرزمین خونه‌ت و ببینی چیز غیرعادی‌ای هست یا نه.

19:26.680 --> 19:30.220
‫اگه چیزی پیدا نکردی، قضیه همین‌جا تموم می‌شه.

19:30.220 --> 19:33.150
‫غیرعادی یعنی چی؟ چرا؟

19:33.530 --> 19:35.360
‫نه، حله فهمیدم.

19:35.360 --> 19:39.260
‫این‌دفعه بدون سوال‌پیچ کردنت انجامش می‌دم.

19:40.100 --> 19:41.480
‫جدی؟

19:47.440 --> 19:49.400
‫ممنونم.

20:00.220 --> 20:02.490
‫سیلفی روم پتو انداخته یا روکسی؟

20:03.360 --> 20:05.400
‫باید بیدارم می‌کردن.

20:11.360 --> 20:11.480
دفترچه خاطرات

20:11.360 --> 20:11.480
رودئوس گری‌رت

20:11.480 --> 20:11.610
دفترچه خاطرات

20:11.480 --> 20:11.610
رودئوس گری‌رت

20:11.610 --> 20:12.980
دفترچه خاطرات

20:11.610 --> 20:12.980
رودئوس گری‌رت

20:12.970 --> 20:14.490
‫خب—

20:15.460 --> 20:17.220
‫چه سوزی میاد.

20:17.690 --> 20:20.980
‫قرار بود زیرزمینو چک کنم، درسته؟

20:20.980 --> 20:23.040
‫نصیحت عجیبی بود، ولی بی‌خیال.

20:23.970 --> 20:27.520
‫نکنه بلایی سر گنجینه‌ی مقدسم اومده باشه.

20:27.520 --> 20:29.530
‫نه بابا، عمراً.

20:41.460 --> 20:43.110
‫حتماً توهم زدم.

20:45.510 --> 20:47.320
‫کور خوندی!

20:47.740 --> 20:48.960
‫الکی مثلًا—

20:53.260 --> 20:56.350
‫موفق... شدم؟

20:57.880 --> 21:01.230
‫نه، می‌بینم که شکست خوردم.

21:01.900 --> 21:04.580
‫معلوم بود که کار نمی‌کنه.

21:04.580 --> 21:06.230
‫تــ ــ تو کی هستی؟

21:07.520 --> 21:10.170
‫نکنه... هیتوگامی، خودتی؟

21:12.690 --> 21:15.300
‫نرو تو زیرزمین.

21:15.300 --> 21:18.580
‫هیتوگامی فریبت داده.

21:18.580 --> 21:22.800
‫یه لحظه وایسا. اصلاً تو کی هستی؟

21:22.800 --> 21:24.710
‫چطوری اومدی این‌جا؟

21:25.860 --> 21:27.070
‫من...

21:29.800 --> 21:31.470
‫ اسم من...

21:37.200 --> 21:41.640
‫اسمی بود که تو این دنیا هیچ‌کس جز خودم نمی‌دونست.

21:42.440 --> 21:46.310
‫اسمی که قرار بود با خودم به گور ببرم.

21:46.950 --> 21:49.100
‫اسمی که حتی نمی‌خواستم به یاد بیارم.

21:49.690 --> 21:52.770
‫اسم کسی که اصلاً تو این دنیا وجود خارجی نداره.

21:53.540 --> 21:54.540
‫اون...

21:55.380 --> 21:57.250
‫اسمم توی زندگی قبلیم بود.

21:58.060 --> 21:59.050
‫من...

22:00.130 --> 22:01.690
‫از آینده اومدم.

22:02.000 --> 22:05.000
قسمت ۱۱
نقطه‌ی عطف ۴

22:05.020 --> 22:15.020
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:35.020 --> 23:40.020
قسمت بعد

23:35.480 --> 23:40.020
یک پـایـان و یــک آغــــاز
