WEBVTT

00:03.450 --> 00:06.500
‫از وقتی ناناهوشی بی‌هوش شد، سه روز می‌گذره.

00:07.350 --> 00:11.550
‫هنوز به هوش نیومده و نمی‌دونیم چرا خون بالا آورد.

00:12.290 --> 00:18.290
‫«یوروزوی کفاره» قدرت انتقال سلامتی و سرزندگی رو داره،

00:18.290 --> 00:21.080
‫و به‌نظر میاد می‌تونه بیشتر بیماری‌ها رو درمان کنه.

00:21.870 --> 00:26.530
‫سیلفی اعتقاد داره ناناهوشی به‌خاطر جادوی اون بی‌هوش شده.

00:27.330 --> 00:32.250
‫احساس گناه می‌کنه و نمی‌ذاره کس دیگه‌ای توی روند درمان کمک کنه.

00:32.250 --> 00:36.670
‫امیدوارم به خاطر جفتشون هم
‫که شده ناناهوشی زودتر خوب بشه. ولی بازم...

00:38.880 --> 00:41.320
‫کارووانته، اوضاع چطوره؟

00:41.320 --> 00:45.440
‫به‌جز جادوی سم‌زدایی، هیچ اثری از دخالت عوامل بیرونی دیده نمی‌شه.

00:45.830 --> 00:49.690
‫جریان مانا توی بدنش راکد به‌نظر میاد،

00:49.690 --> 00:51.020
‫اما دلیلش رو نمی‌دونم.

00:51.540 --> 00:53.280
‫پس آرشیو رو بگردید.

00:53.280 --> 00:54.200
‫اطاعت!

00:54.460 --> 00:56.170
‫مـ... منم کمک می‌کنم.

00:56.170 --> 00:57.160
‫لازم نکرده.

00:58.040 --> 01:00.400
‫غریبه‌ها حق ورود به آرشیوم رو ندارن.

01:00.420 --> 01:07.420
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:08.200 --> 01:10.620
‫به‌ نظرت... ناناهوشی خوب می‌شه؟

01:11.190 --> 01:14.150
‫هرچیزی خواست میلیسِ بزرگ باشه همون می‌شه.

01:19.280 --> 01:25.050
‫یه‌بار یه فیلم دیدم که توش موجودات فضایی
‫اومدن زمین و یه سرماخوردگی ساده همه‌شون رو کشت.

01:26.380 --> 01:29.070
‫یعنی اونم... ممکنه بمیره؟

01:32.780 --> 01:35.730
‫ماهیت بیماریِ دوشیزه ناناهوشی رو پیدا کردیم.

01:36.200 --> 01:37.760
‫به «سندروم دراین» مبتلا شدن.

01:38.270 --> 01:43.630
‫این بیماری برمی‌گرده به گذشته‌های دور،
‫زمانی که آدم‌ها مانای خیلی کمتری نسبت به الان داشتن.

01:44.030 --> 01:50.290
‫کسایی که نمی‌تونستن مانای وارد شده به
‫بدنشون رو خنثی کنن، بدون استثنا می‌مردن.

01:50.290 --> 01:51.790
‫یا حداقل اسناد این‌طور می‌گن.

01:51.790 --> 01:55.930
‫این که... با وضعیت فعلی ناناهوشی کاملاً همخونی داره.

01:56.520 --> 01:58.180
‫درمانی هم داره؟

01:58.380 --> 01:59.780
‫اطلاعی ندارم.

01:59.780 --> 02:02.500
‫فقط، گفته شده که این بیماری...

02:02.500 --> 02:06.190
‫۷۰۰۰ سال پیش با قوی‌تر شدن مانای مردم ریشه‌کن شد.

02:06.480 --> 02:10.810
‫برمی‌گرده به دوره‌ی اولین جنگ بین انسان‌ها و شیاطین.

02:11.460 --> 02:13.680
‫خب، حالا قصد دارید چی‌کار کنید؟

02:13.680 --> 02:19.070
‫به «اسکرکوتِ زمان» دستور می‌دم
‫جریان زمان رو برای ناناهوشی متوقف کنه.

02:19.070 --> 02:23.450
‫توی این‌مدت، کسایی که روی زمینن می‌تونن دنبال درمانش بگردن.

02:23.720 --> 02:27.370
‫قطعاً نفوذ و اعتبار جنابعالی می‌تونه توی این راه کمک کنه، درسته؟

02:27.370 --> 02:30.700
‫من و ناناهوشی فقط یه معامله با هم داشتیم.

02:30.700 --> 02:34.840
‫برای نجات دادنش خودم رو مدیون کسی نمی‌کنم.

02:36.310 --> 02:38.330
‫سوءتفاهم نشه.

02:38.330 --> 02:42.110
‫اون مهمون منه؛ حداقل کاری که از دستم برمیاد رو براش انجام می‌دم.

02:42.580 --> 02:45.050
‫اما قرار نیست سنگ تموم بذارم.

02:45.050 --> 02:51.490
‫من فقط برای این هدف زنده‌ام که اگه روزی
‫لاپلاس دوباره برگشت، پیداش کنم و شکستش بدم.

02:51.710 --> 02:53.760
‫لاپلاس «دوباره برمی‌گرده»؟

02:53.760 --> 02:56.600
‫یعنی اون طلسم و مهر و موم تا ابد دووم نمیاره؟

02:56.600 --> 02:59.580
‫وقتی برگرده چه اتفاقی میفته؟

02:59.580 --> 03:05.860
‫شناختی که ازش دارم نشون می‌ده دوباره
‫شیاطین رو برای نابودی نسل بشر رهبری می‌کنه.

03:08.090 --> 03:10.630
‫در واقع چون همه‌ی تمرکزش روی اونه،

03:10.630 --> 03:14.130
‫حاضر نیست بیش از حد خودش رو برای کمک به ما به زحمت بندازه.

03:14.130 --> 03:16.130
‫یعنی می‌خوای ناناهوشی رو به امون خدا رها کنی؟!

03:16.470 --> 03:18.760
‫نگفتم قراره رهاش کنم به امون خدا.

03:18.760 --> 03:23.370
‫دروغه! می‌دونم کسی با جایگاه شما راحت می‌تونه درمانش رو پیدا کنه!

03:24.970 --> 03:28.150
‫قادر بودن به معنی موظف بودن نیست.

03:28.150 --> 03:32.430
‫معلومه که هست! قوی‌ترها وظیفه دارن به ضعیف‌ترها کمک کنن!

03:33.400 --> 03:36.810
‫عقاید مزخرف و نفرت‌انگیز میلیسی‌ت رو به من تحمیل نکن.

03:36.810 --> 03:37.950
‫چی گفتی؟!

03:37.950 --> 03:41.020
‫حرفات دقیقاً مصداق اینه که ناناهوشی رو بندازی جلوی گرگ‌ها!

03:41.390 --> 03:42.990
‫اگه قراره کمک کنی، تا تهشـ ــ

03:42.990 --> 03:43.740
‫بس کن!

03:44.440 --> 03:47.010
‫می‌فهمم چه حسی داری، ولی خودت رو کنترل کن.

03:47.370 --> 03:50.690
‫نمی‌خوام سر یه همچین چیزی از دستت بدم.

03:57.910 --> 04:01.530
‫اگه اعتراضی داری، پیشنهاد می‌کنم خودت دست به کار شی.

04:01.530 --> 04:04.090
‫قطعاً خدای خودت هم همینو می‌گه.

04:04.090 --> 04:08.180
‫فکر کنم می‌گه: «برای کمک گرفتن به دیگران وابسته نباش»، درسته؟

04:11.890 --> 04:14.150
‫می‌خوام ناناهوشی رو نجات بدم.

04:14.150 --> 04:17.320
‫ولی خب، حتی پروگیوس هم محدودیت‌های خودش رو داره.

04:17.560 --> 04:20.220
‫ولی آخه... چه کاری از من برمیاد؟

04:24.570 --> 04:25.830
‫با اجازه‌تون.

04:27.360 --> 04:30.170
‫دوشیزه ناناهوشی به هوش اومدن.

04:37.730 --> 04:39.190
‫حالت خوبه؟

04:43.580 --> 04:45.840
‫به نظرت حالم خوبه؟

04:50.480 --> 04:54.600
‫بهم گفتن... بیماری‌ای که گرفتم درمانی نداره.

04:54.600 --> 04:59.000
‫ولی لاعلاج نیست. فقط الان نمی‌دونیم چطور درمانش کنیم!

04:59.000 --> 05:02.230
‫دقیقاً. فقط کافیه درمانش رو پیدا کنیم.

05:02.230 --> 05:04.420
‫نباید امیدت رو از دست بدی.

05:03.570 --> 05:09.740
‫دلگرمی‌های الکی و کلیشه‌ای آخرین چیزیه
‫که یه آدم با درد و رنج واقعی می‌خواد بشنوه.

05:04.420 --> 05:09.330
‫وقتی حالت خوب نیست، ناامیدی فقط روند بهبودی رو سخت‌تر می‌کنه.

05:12.880 --> 05:15.240
‫نمی‌دونم چی بگم.

05:28.950 --> 05:34.250
‫فکر کنم از همون اولم آدم سالم و سلامتی نبودم.

05:34.930 --> 05:41.370
‫نه اینکه همه‌ش مریض باشم، ولی حداقل
‫سالی یه‌بار یه سرماخوردگیِ سفت‌وسخت می‌گرفتم.

05:41.980 --> 05:46.370
‫پزشکی هم که توی این دنیا هیچ پیشرفتی نکرده، می‌دونی؟

05:46.370 --> 05:51.370
‫می‌دونم جادو دارن، ولی حتی زخم‌ها رو هم ضدعفونی نمی‌کنن.

05:52.000 --> 05:56.520
‫خیلی‌ها به‌خاطر همین قضیه جونشون رو از دست می‌دن.

05:56.520 --> 05:57.920
‫مسخره‌ست، نه؟

05:59.910 --> 06:07.010
‫من... از وقتی فهمیدم جادو بلد نیستم خیلی حواسم رو جمع کردم.

06:07.500 --> 06:10.250
‫آخه... پیش خودم فکر کردم اگه مریض بشم،

06:11.440 --> 06:15.500
‫احتمالاً... دیگه هیچ‌وقت قرار نیست حالم خوب بشه.

06:16.260 --> 06:20.050
‫به‌هرحال، اصلاً هیچی توی این دنیا سر جاش نیست و منطقی نداره.

06:20.050 --> 06:23.510
‫کل وجودش قوانین فیزیک رو نقض می‌کنه.

06:23.770 --> 06:29.410
‫منظورم اینه که حتی خودمم
‫اولش که اومدم فکر می‌کردم جای باحالیه.

06:30.010 --> 06:32.400
‫اگه بگم از بودن توی دنیای شمشیر و جادو...

06:32.400 --> 06:36.630
‫هیجان‌زده نشده بودم... مثل چی دروغ گفتم.

06:45.170 --> 06:48.540
‫نمی‌خوام بمیرم. اونم توی همچین جایی!

06:49.620 --> 06:51.090
‫نمی‌خوام بــــمـــیـــرم!

06:51.090 --> 06:53.960
‫نمی‌خوام توی این دنیای مسخره بمیرم!

06:54.280 --> 06:56.170
‫آخه چـــــرا؟! اصلاً منطقی نیست!

06:56.590 --> 07:00.780
‫می‌گم... می‌دونستی توی این
‫هشت سال حتی یه‌ذره هم تغییر نکردم؟!

07:00.780 --> 07:03.190
‫نه قدم بلندتر می‌شه، نه حتی موهام تغییری می‌کنه!

07:03.190 --> 07:06.640
‫گرسنه‌م می‌شه، غذا می‌خورم و دستشویی می‌رم،

07:06.640 --> 07:09.020
‫اما ناخنام رشد نمی‌کنه و هیچ‌وقت هم پریود نمی‌شم!

07:09.020 --> 07:11.870
‫من مال این دنیا نیستم!

07:11.870 --> 07:13.780
‫نمی‌تونم این‌جا زندگی کنم!

07:13.780 --> 07:15.930
‫انگار یه جنازه‌ام!

07:16.850 --> 07:19.770
‫پس چرا... چـرا...

07:20.610 --> 07:23.870
‫چرا با همه‌ی اینا بازم باید مریض بــــــشـــــم!

07:25.690 --> 07:27.490
‫کجاش با عقل جور درمیــــــــاد؟!

07:27.490 --> 07:30.920
‫چرا آخه باید این‌جوری عذاب بکـــــشــــم؟!

07:31.310 --> 07:32.890
‫نمی‌خوام بـــمـــیـــرم!

07:32.890 --> 07:37.180
‫نمی‌خـ... نمی‌خوام توی این دنیای مزخرف بمیرم!

07:37.180 --> 07:41.300
‫آخه من... حتی تا حالا کسی رو نبوسیدم!

07:41.300 --> 07:44.800
‫از یکی خوشم میومد، ولی حتی فرصت نشد بهش بگم «دوستت دارم»!

07:44.010 --> 07:44.800
‫آ ــ آروم باش...

07:44.800 --> 07:47.070
‫حسودیم می‌شه بهت، می‌دونی؟!

07:47.450 --> 07:50.380
‫همیشه خوشحالی! واسه خودت خونه زندگی داری!

07:50.380 --> 07:51.730
‫مشکلت چیه مگه؟!

07:51.730 --> 07:53.360
‫بابات مُرده؟!

07:53.360 --> 07:56.110
‫مامانت مریض افتاده یه گوشه؟!

07:56.110 --> 07:58.710
‫خب که چــــــــی؟! بازم تو خوش‌شانسی!!

07:58.710 --> 08:03.180
‫با این وضعیتی که من دارم، حتی موقع مرگ بابامم پیشش نیستم!

08:03.180 --> 08:07.390
‫اگه این‌جا بیفتم بمیرم مامانم حتی روحشم خبردار نمی‌شه!

08:08.240 --> 08:13.840
‫می‌خوام ببینمشون... می‌خوام مامانم... و بابام رو ببینم.

08:18.990 --> 08:20.230
‫یادمه...

08:21.110 --> 08:22.810
‫اون روز صبح چطوری بود.

08:23.770 --> 08:28.190
‫بابام... گفت اون روز زود میاد خونه.

08:29.420 --> 08:34.140
‫مامانم... گفت برای شام ماهی سانما درست می‌کنه.

08:34.720 --> 08:40.310
‫به بابام گفتم... نیازی نیست عجله کنه چون دوستام میان خونه‌مون،

08:40.810 --> 08:45.330
‫سر مامانم هم... غُر زدم که حالم از اون ماهی به هم می‌خوره.

08:45.930 --> 08:48.660
‫چرا... اون‌طوری رفتار کردم آخه؟!

08:49.450 --> 08:53.710
‫مطمئنم جفتشون از نگرانی دارن دق می‌کنن.

08:54.630 --> 08:56.320
‫می‌خوام ببینمشون.

08:56.320 --> 08:57.720
‫می‌خوام برگردم خونه.

08:58.320 --> 09:00.310
‫نمی‌خوام بمیرم.

09:00.310 --> 09:03.410
‫نمی‌خوام این‌جا بمیرم.

09:08.470 --> 09:11.600
‫«می‌خوام برم خونه.» «می‌خوام خانواده‌م رو ببینم.»

09:11.600 --> 09:17.620
‫اگه اوایلِ اومدنم به این دنیا بود، این حرفا برام هیچ معنی‌ای نداشت.

09:18.240 --> 09:20.420
‫ولی... الان درکش می‌کنم.

09:21.090 --> 09:24.320
‫می‌دونم فقط زندگی کردن کنار خانواده چقدر ارزش داره،

09:24.750 --> 09:26.910
‫و از دست دادنش چقدر وحشتناکه.

09:27.970 --> 09:33.350
‫اگه چیزی آرامش خونه‌م رو تهدید کنه،
‫تا پای جون برای محافظت ازش می‌جنگم.

09:34.060 --> 09:40.670
‫شاید... تنها دلخوشی ناناهوشی من بودم.
‫کسی که براش ژاپن رو تداعی می‌کرد.

09:41.240 --> 09:47.000
‫چیزی که کمک می‌کرد به اون دنیا
‫و زندگیِ از دست‌رفته‌ش احساس تعلق کنه.

09:47.530 --> 09:50.560
‫یکی... کمکم کنه.

10:01.350 --> 10:02.630
‫چی شده؟

10:02.630 --> 10:03.980
‫می‌خوام یه کاری بکنم.

10:04.250 --> 10:09.630
‫ممنون می‌شم از هر کمکی که باعث
‫به‌ خطر افتادن وظایفتون می‌شه دریغ نکنید.

10:09.630 --> 10:13.130
‫اوه؟ پس می‌خوای «دست به کار» بشی، ها؟

10:17.650 --> 10:18.890
‫بسیار خب.

10:18.890 --> 10:23.070
‫خودم هم طاقت دیدن مرگ ناناهوشی رو ندارم.

10:23.070 --> 10:24.560
‫خیلی ازتون ممنونم.

10:25.140 --> 10:30.120
‫قصد جسارت ندارم سرورم، اما می‌تونید
‫با خدای اژدها، اورستد ارتباط برقرار کنید؟

10:30.120 --> 10:31.510
‫نمی‌تونم.

10:31.770 --> 10:35.010
‫در ضمن، اون یه قرن و اندی پیش سروکله‌ش پیدا شد.

10:35.010 --> 10:40.170
‫با همه‌ی دانشش، بعیده از یه بیماریِ ۷۰۰۰ ساله باخبر باشه.

10:40.560 --> 10:41.880
‫که این‌طور.

10:42.160 --> 10:44.960
‫هــــوم؟ هفت هزار سال پیش؟

10:45.460 --> 10:49.280
‫در این صورت، می‌تونید منو به قاره‌ی شیاطین بفرستید؟

10:49.280 --> 10:50.800
‫قاره‌ی شیاطین؟

10:51.590 --> 10:52.660
‫اون‌جا می‌خوای چی‌کار کنی؟

10:54.130 --> 10:58.650
‫می‌خوام برم دیدن امپراتور بزرگ دنیای شیاطین، کیشیریکا کیشیریسو.

10:59.600 --> 11:02.760
‫امپراتور بزرگ دنیای شیاطین، کیشیریکا کیشیریسو.

11:02.760 --> 11:05.300
‫همونی که «چشم بصیرت» رو بهم داد.

11:05.620 --> 11:07.820
‫شاید باورتون نشه، اما توی کتاب‌های تاریخ اومده...

11:07.820 --> 11:12.940
‫که اون در کانون جنگ‌های انسان‌ها
‫و شیاطین بوده که ۷۰۰۰ سال پیش شروع شد.

11:13.240 --> 11:18.180
‫ردش رو پیدا می‌کنم و ازش درباره‌ی
‫درمان بیماری می‌پرسم. حداقل برنامه‌م اینه.

11:18.580 --> 11:23.190
‫مشکل این‌جاست که هدفمون مدام توی قاره‌ی شیاطین در حال چرخیدنه.

11:23.190 --> 11:25.490
‫همین پیدا کردنش رو چالش‌برانگیز می‌کنه.

11:25.490 --> 11:27.890
‫کی می‌دونه چند ماه ممکنه طول بکشه؟

11:27.890 --> 11:32.700
‫با این وجود، از همه‌تون می‌خوام کمکم کنین ناناهوشی رو نجات بدم.

11:32.700 --> 11:37.470
‫در این صورت، هزینه‌ها و وسایل سفرتون رو مهیا می‌کنم.

11:37.470 --> 11:39.040
‫خیلی ممنونم.

11:39.450 --> 11:43.350
‫زانوبا و الینالیزه، ازتون می‌خوام به‌عنوان محافظ همراهم بیاین.

11:43.350 --> 11:44.990
‫من که در خدمتم، استاد!

11:44.990 --> 11:46.260
‫با کمال میل.

11:46.780 --> 11:47.940
‫منم باهات میام!

11:48.550 --> 11:52.480
‫منم مثل هرکس دیگه‌ای حس غربت و دلتنگی ناناهوشی رو درک می‌کنم!

11:52.480 --> 11:55.720
‫بذار بیام! می‌خوام یه کمکی بهش بکنم!

11:56.000 --> 11:57.070
‫خواهش می‌کنم!

11:59.330 --> 12:00.490
‫خیلی‌خب.

12:00.490 --> 12:01.530
‫جدی می‌گی؟

12:01.530 --> 12:03.770
‫آره. خوشحال می‌شم کمکم کنی.

12:03.770 --> 12:04.900
‫روم حساب کن پس.

12:05.130 --> 12:07.600
‫من باید چی‌کار بکنم؟

12:07.600 --> 12:11.770
‫می‌خوام یه مدت همین‌جا بمونی و
‫خستگی‌ت رو بابت درمان ناناهوشی در کنی.

12:11.770 --> 12:13.620
‫باشه. بعدش چی؟

12:13.880 --> 12:15.740
‫وقتی حالت جا اومد...

12:17.750 --> 12:21.670
‫می‌خوام برگردی خونه و مراقب لوسی باشی.

12:22.750 --> 12:25.690
‫شاید یه مدتی نتونم بیام خونه،

12:25.690 --> 12:30.390
‫و فکر نمی‌کنم درست باشه یه نوزاد
‫این‌همه مدت پدر و مادری بالای سرش نباشن.

12:32.190 --> 12:34.870
‫باشه. حق با توئه.

12:35.290 --> 12:39.850
‫اگه تو نباشی، حواسم باید حسابی به لوسی باشه.

12:39.850 --> 12:41.070
‫ببخشید.

12:41.070 --> 12:42.230
‫اشکالی نداره.

12:42.620 --> 12:46.620
‫سیلفی، تو سهم خودتو انجام دادی. بقیه‌شو بسپار به ما.

12:47.230 --> 12:48.040
‫باشه.

12:48.650 --> 12:51.860
‫ولی... یه‌وقت یه بلایی سر اون‌یکی دستتم نیاری ها.

12:52.360 --> 12:53.970
‫تمام تلاشم رو می‌کنم.

12:55.090 --> 12:56.250
‫عـــــــه؟!

12:56.250 --> 12:58.370
‫داری دوباره می‌ری یه سفر طولانی؟

12:58.370 --> 12:59.930
‫مؤدب باش، آیشا.

12:59.930 --> 13:02.080
‫آخه... مامان...

13:02.080 --> 13:05.230
‫قصدم اینه هرازگاهی بیام یه سری به خونه بزنم.

13:06.170 --> 13:08.840
‫این دفعه پروگیوس هوام رو داره.

13:08.840 --> 13:11.100
‫این یعنی زمان رفت و آمدم تقریباً صفره.

13:11.400 --> 13:13.690
‫هروقت بخوام می‌تونم بیام خونه، مشکلی نیست.

13:14.460 --> 13:16.860
‫مراقب خودت باش، داداش.

13:16.860 --> 13:20.350
‫ممنون. به کارات توی شورای دانش‌آموزی برس.

13:20.350 --> 13:21.460
‫چشم.

13:27.370 --> 13:29.740
‫خب، تا من نیستم مراقب خونه باشین.

13:29.740 --> 13:32.030
‫خیالت از بابت خونه راحت باشه.

13:32.030 --> 13:35.250
‫ارباب رودئوس، موفق باشین.

13:35.710 --> 13:36.750
‫ممنونم.

13:41.910 --> 13:46.440
‫اووووه! اصلاً خوابشم نمی‌دیدم زیر زمین یه همچین تالاری باشه.

13:46.800 --> 13:53.220
‫ارباب پروگیوس معتقدن این دایره‌ی جادو شما
‫رو به نزدیک‌ترین نقطه به امپراتور شیاطین می‌رسونه.

13:53.220 --> 13:57.520
‫یعنی پادشاه پروگیوس نظری دارن که امپراتور کیشیریکا کجاست؟

13:57.520 --> 13:59.140
‫طبیعتاً.

13:59.140 --> 14:04.020
‫ولی از وضعیت دقیق اون‌جا خبر نداریم. مراقب باشید.

14:04.020 --> 14:07.310
‫خب، اگه اوضاع خطری شد برمی‌گردیم.

14:08.230 --> 14:09.870
‫مراقب خودتون باشید.

14:09.870 --> 14:10.800
‫حتماً.

14:15.790 --> 14:18.870
‫خیلی‌خب. برو که رفتیم زانوبا روبو! درو باز کن!

14:18.870 --> 14:20.610
‫چشم، اســـتـــاد!

14:23.970 --> 14:27.250
‫راستی استاد، «روبو» یعنی چی؟

14:27.250 --> 14:32.660
‫یه اصطلاح محلیه واسه مرد قدرتمندی
‫که بدنش مثل فولاد سفت و سخته.

14:32.660 --> 14:36.320
‫که این‌طور. علمتون همیشه آدمو به تحسین وامی‌داره، استاد.

14:37.080 --> 14:39.540
‫پس قاره‌ی شیاطین که می‌گن این‌جاست!

14:42.230 --> 14:48.100
‫مراقب باش، کلیف. این‌جا پر از هیولاهای بزرگ و خطرناکه.

14:48.370 --> 14:50.090
‫آره، می‌دونم.

14:50.450 --> 14:53.930
‫در ضمن، بعید می‌دونم این‌جا پیروان میلیس چندانی پیدا کنی.

14:53.930 --> 14:56.670
‫تا جایی که می‌تونی سعی کن دعوا راه نندازی.

14:56.670 --> 14:58.670
‫لازم نیست تو بهم بگـ ــ

14:59.160 --> 15:01.440
‫نه، حق با توئه. حواسم هست.

15:01.770 --> 15:05.880
‫خدای شیطان

15:01.770 --> 15:05.880
‫ما که زبون «ماجینگو» بلد نیستیم، پس از این بابت مشکلی پیش نمیاد.

15:05.880 --> 15:07.680
‫عـه... راست می‌گی.

15:08.270 --> 15:09.400
‫استاد!

15:10.810 --> 15:12.260
‫چیزی دیدی؟

15:19.890 --> 15:22.610
‫پس منظورش از «کجا» این بود؟

15:22.880 --> 15:29.370
‫قبلاً با اریس و رویجرد این‌جا اومده
‫بودم و خاطره‌ی چندان خوشی ازش ندارم.

15:29.900 --> 15:31.510
‫این‌جا ریکاریسوـه.

15:36.910 --> 15:37.790
‫ها؟

15:38.120 --> 15:39.410
‫صبر کنید.

15:39.410 --> 15:40.540
‫مشکلی هست؟

15:40.540 --> 15:42.920
‫نه، فقط باید اون زنه رو بگردیم.

15:47.790 --> 15:49.040
‫کمکی از دستم برمیاد؟

15:49.250 --> 15:50.090
‫نظرت چیه؟

15:50.090 --> 15:51.010
‫هوم...

15:54.540 --> 15:58.820
‫نمی‌شه گفت اصلاً شبیه الینالیزه نیست،
‫ولی توی بحث «سایز» یه اختلاف اساسی دارن.

15:58.820 --> 16:00.400
‫البته نمی‌گم کجاشون.

16:00.390 --> 16:03.100
‫اون نیست. می‌تونین رد شین.

16:03.100 --> 16:04.440
‫اتفاقی افتاده؟

16:04.440 --> 16:07.520
‫به شماها ربطی نداره.

16:07.760 --> 16:10.350
‫مثل اینکه دنبال کسی می‌گردن.

16:10.350 --> 16:12.010
‫این‌طور به‌نظر میاد.

16:34.030 --> 16:35.630
‫ببخشید معطل شدین.

16:36.160 --> 16:37.990
‫حالا چی‌کار کنیم؟

16:37.990 --> 16:43.520
‫اگه حق با پروگیوس باشه، شاید
‫یکی  کیشیریکا رو دیده باشه.

16:43.520 --> 16:45.240
‫اول از همه می‌ریم پرس‌وجـ ــ

16:44.770 --> 16:46.270
‫سلام به همگی!

16:46.270 --> 16:48.690
‫پارسال دوست، امسال آشنا!

16:48.690 --> 16:51.440
‫می‌بینم که سرومر گنده‌ای!

16:53.870 --> 16:55.830
‫این همون یاروئه که...

16:56.490 --> 16:59.410
‫دیگه با روکسی همسفر نیستی؟

16:59.410 --> 16:59.960
‫عـــــه؟

16:59.960 --> 17:03.760
‫اوووه... تو توی پارتیِ قبلی روکسی بودی، نه؟

17:03.760 --> 17:04.370
‫عـــه؟

17:04.370 --> 17:05.920
‫چـــ ــ... چی شد؟

17:05.920 --> 17:08.320
‫الینالیزه جان، باید با جزئیات برام تعریف کنی!

17:08.320 --> 17:11.210
‫رودئوس، حرفاشو برامون ترجمه کن.

17:11.210 --> 17:13.680
‫این بنده‌خدا روکسی رو می‌شناسه.

17:14.210 --> 17:16.470
‫من نوکوپارا هستم.

17:16.470 --> 17:19.770
‫مثل اینکه بلدی به زبون ما حرف بزنی. آره داداش؟

17:20.890 --> 17:23.180
‫آره، نوکوپارا.

17:23.180 --> 17:26.270
‫من می‌تونم به زبون خدای شیاطین حرف بزنم.

17:26.270 --> 17:31.420
‫این شهرو مثل کف دستش می‌شناسه. چرا ازش کمک نگیریم؟

17:31.420 --> 17:32.890
‫فکر بدی نیست.

17:33.610 --> 17:36.740
‫اسمم باتلاقه. از دیدنت خوشحالم.

17:36.740 --> 17:38.530
‫اوه... باتلاق، ها؟

17:38.530 --> 17:42.490
‫می‌گم... ما قبلاً جایی همدیگه رو ندیدیم؟

17:42.490 --> 17:44.200
‫نه، بعید می‌دونم.

17:44.200 --> 17:46.040
‫دنبال یه نفر می‌گردیم.

17:46.040 --> 17:47.370
‫یه کمکی می‌کنی بهمون؟

17:47.370 --> 17:50.130
‫چقدر سر کیسه رو شل می‌کنی؟

17:50.290 --> 17:53.670
‫دوتا سکه‌ی سنگ سبز.

17:53.670 --> 17:55.300
‫اگه پیداش هم بکنی...

17:55.300 --> 17:57.880
‫دوتا دیگه هم روش، نظرت چیه؟

17:57.880 --> 18:01.890
‫چهارتــــــــــا؟! مـ ــ مطمئنی می‌خوای این‌قدر بسلفی؟

18:01.890 --> 18:04.640
‫معنیش اینه که چقدر کارمون واجبه.

18:04.640 --> 18:09.020
‫ولی فقط چون پول داریم فکرای ناجور به سرت نزنه.

18:09.020 --> 18:15.860
‫چه حرفیه بابا! فکر کردین من یه‌وقت می‌خوام دوستای روکسی رو دور بزنم؟

18:15.860 --> 18:17.740
‫خیالت تخت!

18:19.710 --> 18:22.640
‫خب، نظرتون چیه ما هم دست به کار شیم و بگردیم؟

18:32.490 --> 18:34.130
‫اینم از ایده‌ی نابِ من.

18:34.550 --> 18:39.010
‫فکر این‌جاشو نکرده بودم که جلیل و ویسکل خیلی وقته از این‌جا رفتن.

18:39.010 --> 18:41.420
‫خیلی شرمنده‌م، استاد.

18:41.420 --> 18:43.700
‫کاش ما هم زبون ماجینگو رو بلد بودیم.

18:43.700 --> 18:45.010
‫فدای سرت.

18:45.310 --> 18:47.640
‫این‌جایی که.

18:48.560 --> 18:51.900
‫یه خبرِ دست‌اول برات دارم.

18:52.560 --> 18:57.450
‫ببین، مثل اینکه شاه شیاطین هم داره دنبال...

18:57.450 --> 18:59.700
‫امپراتور بزرگ دنیای شیاطین می‌گرده.

18:59.700 --> 19:01.660
‫جدی داره می‌گرده؟

19:01.660 --> 19:06.540
‫آره، از حدود یه سال پیش و اینا داره دنبالش می‌گرده.

19:06.540 --> 19:10.250
‫اون شاه شیاطینی که میگی، احیاناً...

19:10.250 --> 19:12.420
‫اسمش بادیگادی نیست؟

19:12.420 --> 19:15.040
‫نه، شاه بادی نیست.

19:15.040 --> 19:17.800
‫خواهر بزرگترشه، شاه آتوفه.

19:17.800 --> 19:21.680
‫کی فکرش رو می‌کرد بادی خواهر بزرگتر داشته باشه؟

19:21.680 --> 19:25.680
‫اگه این‌طوره... چرا نریم از خود آتوفه نپرسیم؟

19:25.680 --> 19:27.930
‫هـ... هی، اصلاً فکرشم نکن.

19:27.930 --> 19:30.770
‫شاه آتوفه خودِ دردسره.

19:30.770 --> 19:33.310
‫بهتره هرجا دیدیش راهتو کج کنی.

19:33.310 --> 19:34.600
‫جدی؟

19:35.850 --> 19:37.180
‫چیزی شده؟

19:37.180 --> 19:39.320
‫یه لقمه غذا می‌چسبه الان.

19:39.580 --> 19:42.230
‫می‌رم از اون‌جا برای همه غذا بگیرم.

19:42.230 --> 19:43.690
‫منم باهات میام.

19:43.690 --> 19:45.240
‫مراقب باشید.

19:47.940 --> 19:50.400
‫اوه، استاد. چیزی دستگیرتون شد؟

19:50.400 --> 19:52.990
‫درباره‌ی یه شاه شیاطینه کـ ــ

19:53.310 --> 19:55.090
‫صبر کن، کلیف اینا کجان پس؟

19:55.090 --> 19:58.590
‫رفتن اون سمت تا غذا تهیه کنن.

19:58.590 --> 20:00.010
‫که این‌طور.

20:02.840 --> 20:08.400
‫استاد، نیازی نیست به‌خاطر حال و روز
‫بانو ناناهوشی خودتون رو مقصر بدونین.

20:08.400 --> 20:09.630
‫احتمالاً آره.

20:10.020 --> 20:15.980
‫البته، حتی منم یه چیزایی از تمایلش برای برگشت به وطن درک می‌کنم.

20:15.980 --> 20:18.190
‫برای همینه که این‌جام تا کمک کنم.

20:18.190 --> 20:19.480
‫واقعاً؟

20:19.480 --> 20:22.780
‫فکر می‌کردم از زندگی فعلیت راضی هستی.

20:23.010 --> 20:24.810
‫راضی که هستم، معلومه،

20:24.810 --> 20:30.170
‫ولی خب، گاهی دلم واسه دیدن مناظر زادگاهم پر می‌کشه.

20:30.170 --> 20:33.740
‫بانو ناناهوشی هم با این همه اصراری که برای برگشت داره،

20:33.740 --> 20:37.740
‫حتماً چیز باارزشی رو توی سرزمینش جا گذاشته.

20:38.420 --> 20:41.790
‫کسی که دوستش داره و خانواده‌ش. حداقل خودش این‌طوری گفت.

20:42.340 --> 20:46.430
‫متأسفانه من هیچ درکی از این دوتا دلیل ندارم.

20:46.710 --> 20:48.920
‫ارزشش واسه اون درست مثل ارزش مجسمه‌ها واسه توئه.

20:49.300 --> 20:53.280
‫که این‌طور. پس باید براش خیلی باارزش باشن.

20:54.980 --> 20:56.270
‫اه! چه بویی می‌دی!

20:56.270 --> 20:57.440
‫خیلی کثیفی!

20:57.440 --> 21:00.980
‫غذا... کسی هست بهم غذا بده؟

21:00.980 --> 21:02.650
‫نزدیک من نیا.

21:02.650 --> 21:04.320
‫بو گند می‌دی!

21:04.320 --> 21:05.650
‫برو رد کارت!

21:10.220 --> 21:12.330
‫بیا، اینو بخور.

21:12.330 --> 21:14.690
‫ممنونم! ممنونم!

21:15.860 --> 21:16.960
‫چه خوشمزه‌ست!

21:16.960 --> 21:19.420
‫خوشمزه‌ست! عالیه! چقدر لذیذه!

21:19.420 --> 21:21.710
‫ها؟ چرا حس دژاوو بهم دست داد؟

21:21.710 --> 21:25.960
‫عجب چیزیه!

21:32.170 --> 21:34.820
‫از لطف و معرفتت سپاسگزارم.

21:34.820 --> 21:36.430
‫خـ ــ خواهش می‌کنم.

21:36.430 --> 21:38.820
‫من...

21:38.820 --> 21:42.170
‫کیشیریکا کیشیریسو هستم!

21:42.170 --> 21:45.040
‫به من می‌گن...

21:45.450 --> 21:49.420
‫امپراتور بزرگ دنیای شیاطین!

21:50.330 --> 21:51.210
‫خودِ خودمم!

21:53.030 --> 21:54.550
‫خودِ خودمم!

21:55.030 --> 21:57.900
‫جونم رو بهت مدیونم!

21:57.900 --> 21:58.830
‫واسه همین،

21:58.830 --> 22:01.920
‫یه آرزوت رو برآورده می‌کنم!

22:01.920 --> 22:03.950
‫زووووووودباش!

22:01.920 --> 22:04.920
‫قسمت ۹
سـوگـواری

22:04.920 --> 22:14.920
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:34.930 --> 23:40.010
قسمت بعد

23:35.520 --> 23:40.010
دیداری با پادشاه نامیرای شیاطین
