WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:10.370 --> 00:13.230
‫ولی پسر... عجب جاییه‌ ها.

00:13.230 --> 00:19.710
‫بهم گفتن انسان‌ها موقع جنگ این‌جا سنگر
‫گرفته بودن، تا جلوی هجوم شیاطین مقاومت کنن.

00:19.710 --> 00:24.000
‫آخرش هم نتونستن مقاومت کنن و قلعه سقوط کرد.

00:24.000 --> 00:25.170
‫عــــــــه.

00:25.170 --> 00:30.130
‫پادشاه اژدهای زره‌پوش؛ پروگیوس،
‫اون... قهرمان جنگ لاپلاس بود.

00:30.680 --> 00:36.050
‫همراه با دوازده خادمش، یه قلعه‌ی معلق باستانی رو تعمیر کرد،

00:36.050 --> 00:38.600
‫و با یارانش، لاپلاس رو مهر و موم کرد.

00:38.990 --> 00:44.080
‫بعد از اون، مردم به افتخارش
‫از تقویم اژدهای زره‌پوش استفاده کردن.

00:44.430 --> 00:48.910
‫دوشیزه ناناهوشی، ازتون ممنونم که اجازه دادید همراهیتون کنیم.

00:48.910 --> 00:51.200
‫سیلفی یه لطفی در حقم کرده بود.

00:55.620 --> 00:56.830
‫رسیدیم.

01:01.100 --> 01:02.750
‫حالا باید چی‌کار کنیم؟

01:02.750 --> 01:03.900
‫سرویسمون رو صدا بزنیم.

01:11.040 --> 01:12.790
‫صدایی نمی‌شنوما.

01:14.650 --> 01:15.780
‫اومد.

01:20.570 --> 01:23.380
‫آلمانفیِ درخشان، در خدمت شماست.

01:26.130 --> 01:27.360
‫این یارو...

01:28.410 --> 01:32.020
‫وقتی اسم پروگیوس اومد وسط،
‫نگران بودم با این بابا روبه‌رو بشم.

01:32.680 --> 01:35.020
‫تعدادمون که زیاد نیست، هست؟

01:35.020 --> 01:36.770
‫تعداد مشکلی ایجاد نمی‌کنه.

01:36.770 --> 01:37.830
‫هرچند،

01:37.830 --> 01:39.470
‫ورود شیاطین غدغنه.

01:41.350 --> 01:43.010
‫نمی‌شه یه استثنائی قائل بشی؟

01:43.520 --> 01:48.070
‫ارباب پروگیوس خیلی بخشنده هستن، اما از شیاطین متنفرن.

01:48.070 --> 01:51.850
‫اشکالی نداره. این‌جور مسائل دیگه برام عادی شدن.

01:52.160 --> 01:54.130
‫برات سوغاتی میارم.

01:54.130 --> 01:58.140
‫همین که برگردی و بغلم کنی برام کافیه.

02:01.600 --> 02:03.260
‫این چیه دیگه؟

02:03.260 --> 02:05.050
‫فقط توی دست‌تون نگهش دارید.

02:05.430 --> 02:07.880
‫یه لحظه صبر کنید. خیلی طول نمی‌کشه.

02:08.960 --> 02:10.940
‫واقعاً هیجان‌انگیز نیست؟

02:10.940 --> 02:12.230
‫آره، واقعاً.

02:24.700 --> 02:25.660
‫هـــا؟

02:41.460 --> 02:44.250
‫این جادوی تله‌پورت پروگیوس بود؟

02:44.730 --> 02:46.430
‫هوی، این‌ورو نگاه کنین!

03:00.420 --> 03:05.810
‫آیا منظره‌ی قلعه‌ی پرنده‌ی ما به دل شما عزیزان نشسته؟

03:06.110 --> 03:12.370
‫من اولین خادم ارباب پروگیوس، سیلواریلِ خلاء هستم.

03:13.070 --> 03:18.910
‫اجازه بدید امروز شما رو داخل
‫قلعه‌ی پرنده‌ی آشوب‌شکن راهنمایی کنم.

03:29.640 --> 03:31.460
‫از دیدن دوباره‌ت خوشحالم، خانم سیلواریل.

03:31.460 --> 03:33.400
‫بله. به همچینن، دوشیزه ناناهوشی.

03:33.400 --> 03:36.160
‫اوضاع چطـ... می‌بینم که تعریفی نداره.

03:53.110 --> 03:54.540
‫اوه؟

03:55.430 --> 03:57.080
‫چیزی شده؟

03:57.080 --> 04:00.190
‫نه، چیز قابل توجهی نیست.

04:00.550 --> 04:04.470
‫هرچند... می‌تونم یه سؤال ازتون بپرسم؟

04:04.470 --> 04:05.790
‫چیزی شده؟

04:05.790 --> 04:09.740
‫انسان‌خدا

04:05.790 --> 04:09.740
‫شنیدن اسم «هیتوگامی» چیزی رو یادتون نمیاره؟

04:15.090 --> 04:17.190
‫نه، اصلاً.

04:17.190 --> 04:22.760
‫پس، شنیدن این اسم حس خشم
‫یا کینه‌ای رو درونتون بیدار نمی‌کنه؟

04:22.760 --> 04:24.140
‫نه، نمی‌کنه.

04:24.140 --> 04:25.670
‫منم همین‌طورم.

04:25.930 --> 04:29.820
‫در این صورت، از جانب بنده سخن دیگه‌ای باقی نمونده.

04:49.990 --> 04:52.160
‫آماده‌ی ورود هستید؟

04:52.700 --> 04:58.410
‫ارباب پروگیوس خیلی بخشنده هستن، ولی لطفاً
‫حواستون باشه به ایشون بی‌احترامی نکنید.

05:26.500 --> 05:30.610
‫من پادشاه اژدهای زره‌پوش، پروگیوس دولا هستم.

05:31.400 --> 05:34.010
‫از دیدن دوباره‌تون خوشحالم، عالیجناب پروگیوس.

05:34.390 --> 05:35.800
‫تویی، ناناهوشی.

05:36.130 --> 05:38.370
‫حالا که برگشتی این‌جا،

05:38.370 --> 05:42.690
‫حتماً درمورد احضار از جهان‌های دیگه
‫چیز جدیدی کشف کردی، درسته؟

05:42.690 --> 05:47.150
‫همین‌طوره، هرچند مطمئن نیستم
‫نتیجه‌ای باشه که سرورم انتظارش رو داشتن.

05:47.150 --> 05:48.650
‫نتیجه مهم نیست.

05:48.650 --> 05:53.280
‫کاوش و جستجوی دانش، سرنوشتِ نژاد اژدهاست.

05:53.280 --> 05:59.130
‫امیدوارم همون‌طور که قول دادید، جادوی
‫احضار این جهان رو بهم آموزش بدید.

05:59.130 --> 06:00.280
‫خیلی‌خب.

06:00.630 --> 06:04.530
‫راستی، می‌بینم که با یه کاروانِ پر و پیمون اومدی.

06:04.530 --> 06:08.120
‫همین‌طوره. اون‌ها توی تحقیقاتم بهم کمک کردن.

06:08.440 --> 06:12.460
‫به‌عنوان پاداش، می‌خواستن به حضور شما شرفیاب بشن.

06:12.460 --> 06:13.420
‫اوه؟

06:14.490 --> 06:16.760
‫اجازه بدید خودم رو معرفی کنم.

06:16.760 --> 06:22.350
‫من شاهدخت دوم پادشاهی آسورا، آریل آنه‌موی آسورا هستم.

06:22.350 --> 06:24.930
‫آشنایی با شما مایه‌ی افتخاره.

06:24.930 --> 06:27.670
‫آریل آنه‌موی آسورا، درسته؟

06:27.950 --> 06:30.180
‫امیدوارم نظر مثبتی نسبت بهم داشته باشید.

06:30.180 --> 06:34.640
‫با امید به اینکه حمایتم رو جلب کنی اومدی این‌جا؟

06:35.020 --> 06:40.340
‫خیر. فقط آرزوم بود دیداری با
‫قهرمان پرآوازه‌ی جهان داشته باشم.

06:40.340 --> 06:44.640
‫نمی‌تونی نیتت رو ازم پنهان کنی، آریل آنه‌موی آسورا.

06:47.580 --> 06:52.000
‫اما همین که به این‌جا اومدی، خودش دستِ سرنوشته.

06:52.270 --> 06:54.620
‫می‌تونی توی قلعه‌م بمونی.

06:54.930 --> 06:58.070
‫از لـ ــ لطف و بزرگواری‌تون سپاسگزارم.

06:58.070 --> 07:00.040
‫خب، تو کی هستی؟

07:00.410 --> 07:02.630
‫از دیدنتون خوش‌وقتم.

07:02.630 --> 07:04.770
‫اسم من رودئوس گری‌رته.

07:04.770 --> 07:07.100
‫رودئوس گری‌رت.

07:07.100 --> 07:11.280
‫تله‌پورت کردنت یه مقدار سخت و سنگین بود.

07:11.530 --> 07:16.530
‫اگه واقعاً مقاومت می‌کردی، بعید می‌دونم از پسش میومدم.

07:17.460 --> 07:20.550
‫ای وای... شرمنده‌ام که به زحمت انداختمتون.

07:20.740 --> 07:25.510
‫مهم نیست. ولی مانات منو یاد لاپلاس میندازه.

07:25.510 --> 07:31.050
‫حالم رو به‌هم می‌زنه. مبادا فکر استفاده
‫ازش توی تالارهای قصر من به سرت بزنه.

07:35.960 --> 07:40.330
‫نفرمایید. به هیچ وجه قصد نافرمانی جنابعالی رو ندارم.

07:40.330 --> 07:45.090
‫سرورم، اون توی تحقیقاتم خیلی بهم کمک کرده.

07:45.090 --> 07:47.730
‫می‌شه لطفاً یه‌ذره مهربون‌تر باهاش رفتار کنید؟

07:49.360 --> 07:51.740
‫خیلی‌خب. باهاش با مهربونی تا می‌کنم.

07:51.740 --> 07:55.870
‫همکارِ ناناهوشی، چه خواسته‌ای از من داری؟

07:56.290 --> 07:59.010
‫ثروته؟ یا دنبال قدرتی؟

07:59.470 --> 08:02.460
‫حالا که بحثش رو مطرح کردید، یه درخواست دارم.

08:04.580 --> 08:07.440
‫که این‌طور. مریضیِ مادرت.

08:07.950 --> 08:13.880
‫شنیدم که هزارتوهای باستانی آدم‌ها رو گیر
‫میندازن تا ازشون به‌عنوان قلب خودشون استفاده کنن.

08:14.530 --> 08:17.840
‫کسایی که قلب هزارتو می‌شن، به‌وسیله‌ی مانا تغییر می‌کنن.

08:17.840 --> 08:20.270
‫بدون استثنا حافظه‌شون رو از دست می‌دن...

08:20.270 --> 08:24.390
‫و همچنین... به قدرت‌های مرموزی دست پیدا می‌کنن.

08:24.390 --> 08:26.250
‫چه‌جور قدرت‌هایی؟

08:26.250 --> 08:31.200
‫از اون دست قدرت‌هایی که بهشون می‌گفتید
‫«فرزندان نفرین‌شده» یا «فرزندان متبرک».

08:31.200 --> 08:33.400
‫بیشتر از این درباره‌شون نمی‌دونم.

08:33.400 --> 08:38.330
‫ولی زنی رو می‌شناسم که به سرنوشت مشابهی دچار شده بود.

08:40.650 --> 08:43.290
‫الینالیزه دراگون‌رود.

08:43.950 --> 08:50.860
‫مگه دوستم حدود ۲۰۰ سال پیش تو رو از هزارتوی بائو نجات نداد؟

08:51.810 --> 08:53.180
‫فکر کنم همین‌طور باشه.

08:53.540 --> 08:55.700
‫چرا بهش نگفتی؟

08:55.700 --> 08:59.920
‫باهم اومدین این‌جا، پس قاعدتاً باید همدیگه رو بشناسین.

09:00.300 --> 09:01.690
‫راستش...

09:09.760 --> 09:11.780
‫معذرت می‌خوام، رودئوس.

09:11.780 --> 09:15.610
‫هرچند می‌دونستم باید بهت بگم، ولی دلم راضی نمی‌شد.

09:15.970 --> 09:19.240
‫لطفاً بعداً کل ماجرا رو برام تعریف کن.

09:22.210 --> 09:24.120
‫بقیه‌تون چی؟

09:24.120 --> 09:26.940
‫بنده هم اجازه دارم یه سوال بپرسم؟

09:26.940 --> 09:28.200
‫تو کی باشی؟

09:28.200 --> 09:29.750
‫عذرخواهی می‌کنم.

09:29.750 --> 09:34.260
‫من سومین شاهزاده‌ی شیرون، زانوبا شیرون هستم.

09:34.260 --> 09:37.680
‫تو هم بابت نزاع و درگیری سرِ تاج و تخت حمایت می‌خوای؟

09:37.680 --> 09:40.500
‫نه، این‌جور مسائل ذره‌ای برام اهمیت ندارن.

09:40.500 --> 09:46.140
‫این نشان، شباهت عجیبی به نشان‌های
‫روی دروازه و دیوارهای بیرونی‌تون داره.

09:46.140 --> 09:47.770
‫می‌شناسیدش؟

09:47.770 --> 09:51.690
‫آره. این نشان متعلق به پادشاه اژدهای دیوانه، کائوسه.

09:51.690 --> 09:55.390
‫اوه! حالا کــ ــ کجا می‌تونم ارباب کائوس رو پیدا کنم؟

09:55.660 --> 09:56.840
‫مُرده.

09:59.150 --> 10:02.530
‫پـ ــ پس که این‌طور؟

10:02.530 --> 10:04.450
‫چند دهه پیش مُرده.

10:04.450 --> 10:07.320
‫نمی‌دونم جانشینی داره یا نه.

10:07.320 --> 10:10.410
‫اما بگو ببینم، اون رو از کجا پیدا کردی؟

10:10.410 --> 10:16.760
‫توی شاریا، شهر جادو؛ کنار یه عروسک خیمه‌شب‌بازی
‫که به اراده‌ی خودش حرکت می‌کنه.

10:16.760 --> 10:20.110
‫که این‌طور. یه عروسک متحرک بوده پس.

10:20.470 --> 10:22.760
‫کیفیت ساختش شگفت‌انگیز بود؟

10:22.760 --> 10:24.410
‫معلومه که داشت!

10:24.410 --> 10:27.480
‫ظرافتی که توی ریزترین جزئیاتش به کار رفته، نفس آدمو بند میاره!

10:27.480 --> 10:32.440
‫قشنگ عشق و علاقه‌ی سازنده‌ش رو به این عروسک‌ها نشون می‌ده!

10:34.040 --> 10:37.580
‫می‌بینم که از هنر سر درمیاری.

10:37.580 --> 10:42.830
‫بسیار خب. بین گنجینه‌هام چند تا اثر از کائوس دارم.

10:42.830 --> 10:44.540
‫بعداً نشونت می‌دمشون.

10:44.540 --> 10:47.410
‫اووووه! بی‌نهایت خوشحال می‌شم!

10:48.030 --> 10:51.240
‫منم... می‌تونم سوالی از حضورتون بپرسم؟

10:51.240 --> 10:52.760
‫تو کی باشی؟

10:52.760 --> 10:56.640
‫محافظ شاهدخت دوم آسورا، یعنی بانو آریل هستم،

10:56.640 --> 10:58.840
‫و همچنین همسر رودئوس گری‌رت.

10:58.840 --> 11:01.150
‫اسم من سیلفیت گری‌رته.

11:02.500 --> 11:04.770
‫پس زن و شوهر هستید.

11:05.030 --> 11:07.250
‫قبل از اینکه سوالت رو بپرسی، جواب یکی از سوال‌های منو بده.

11:07.610 --> 11:09.790
‫فرزند پسری هم دارید؟

11:09.790 --> 11:12.890
‫عــــه؟ نه، فقط یه دختر داریم.

11:12.890 --> 11:18.030
‫اگه زمانی پسردار شدید، بیاریدش پیش من.

11:18.030 --> 11:19.890
‫خودم براش اسم انتخاب می‌کنم.

11:20.300 --> 11:21.470
‫چشم.

11:21.470 --> 11:23.850
‫خب، سوالت چی بود؟

11:24.220 --> 11:27.350
‫می‌خواستم در مورد تله‌پورت دسته‌جمعی ازتون بپرسم.

11:27.350 --> 11:31.400
‫عامل اصلی‌ای که باعث رخ‌دادن این حادثه شد کی بود؟

11:31.400 --> 11:33.290
‫مطمئن نیستم.

11:33.290 --> 11:37.670
‫اوایل به لاپلاس یا متحدانش مشکوک بودم،

11:37.940 --> 11:41.480
‫ولی حتی خود منم نمی‌تونستم ناناهوشی رو احضار کنم.

11:41.800 --> 11:46.500
‫در این صورت، هیچ‌کس توی این جهان
‫از پس چنین کاری بر نمیومده.

11:46.900 --> 11:48.220
‫یعنی چی؟

11:48.220 --> 11:53.040
‫اون فاجعه ساخته‌ی دست کسی نبوده. اتفاقی رخ داده.

11:53.650 --> 11:56.010
‫که... این‌طور.

11:56.010 --> 11:57.740
‫خیلی ممنونم.

11:57.740 --> 11:59.470
‫کس دیگه‌ای حرفی نداره؟

12:00.980 --> 12:04.310
‫پس سر فرصت از قلعه‌ی معلقم لذت ببرین.

12:04.310 --> 12:06.320
‫این‌جا مایه‌ی افتخار و غرور منه.

12:07.950 --> 12:08.980
‫بفرما.

12:09.450 --> 12:11.030
‫خیلی ممنون.

12:11.030 --> 12:11.960
‫خواهش می‌کنم.

12:14.410 --> 12:18.900
‫۲۰۰ سال پیش، وقتی از هزارتو نجاتم دادن،

12:18.900 --> 12:21.830
‫هم خاطراتم و هم احساساتم رو از دست داده بودم.

12:22.310 --> 12:26.550
‫منو به یه روستای الف دادن،

12:26.550 --> 12:30.540
‫اونا هم با اینکه نسبتی باهاشون نداشتم، با مهربونی قبولم کردن.

12:31.240 --> 12:34.500
‫در نتیجه، فکر می‌کنم، هرچند کاملاً مطمئن نیستم...

12:34.500 --> 12:40.160
‫احساساتم چند سال بعد برگشت و با مردی از همون روستا ازدواج کردم.

12:40.720 --> 12:45.650
‫خاطراتم هیچ‌وقت برنگشت، ولی با این‌حال خوشبخت بودم.

12:46.760 --> 12:48.720
‫همه‌چی از همون‌جا شروع شد.

12:48.720 --> 12:54.730
‫نفرینم خودشو نشون داد و تقریباً هر شب دنبال رابطه‌ی جنسی بودم.

12:55.250 --> 13:01.930
‫و بعدش... بدنم... هر ماه که می‌شد،
‫یه کریستال مانای کوچیک از خودش تولید می‌کرد.

13:02.310 --> 13:08.090
‫اوایل می‌ترسیدم ولی راستشو بخوای
‫به اوضاع مالی خونه‌مون خیلی کمک می‌کرد.

13:08.820 --> 13:14.790
‫اما یه روز، وقتی همسرم رفته بود کریستال‌ها
‫رو بفروشه، راهزن‌ها بهش حمله کردن...

13:14.790 --> 13:16.990
‫و جونش رو از دست داد.

13:17.580 --> 13:23.830
‫با یاد و خاطره‌ی همسرم توی قلبم، تصمیم گرفتم تنها زندگی کنم.

13:23.830 --> 13:27.320
‫هرچند... نفرینم بهم چنین اجازه‌ای نداد.

13:27.320 --> 13:33.290
‫چون نمی‌تونستم تمایلاتمو کنترل کنم،
‫یکی یکی خودمو مینداختم رو مردهای روستا.

13:33.590 --> 13:38.950
‫همین‌طور به وحشی‌گری‌هام ادامه دادم تا اینکه اهالی روستا بیرونم کردن.

13:39.720 --> 13:42.830
‫از اون موقع خیلی اتفاقا افتاده،

13:42.830 --> 13:46.800
‫ولی تهش شدم همین ماجراجویی که الان می‌شناسی.

13:47.660 --> 13:51.290
‫خب... تقریباً کل داستان زندگیم همین بود.

13:52.800 --> 13:55.590
‫از اون به بعد یاد گرفتم چطور با نفرینم کنار بیام،

13:55.590 --> 13:58.340
‫و از هم‌نشینی با آقایون لذت ببرم.

13:58.340 --> 14:01.530
‫البته الان دیگه کلیف برام تکه و فقط اونو می‌خوام.

14:03.310 --> 14:06.150
‫هیچ‌وقت حافظه‌تون برنگشت؟

14:06.150 --> 14:08.600
‫نه، تا الان که برنگشته.

14:08.600 --> 14:13.170
‫اما وضعیت زنیث کاملاً با من فرق داره.

14:13.170 --> 14:15.960
‫احتمالاً اون دچار یه نفرین دیگه شده.

14:15.960 --> 14:17.520
‫متوجه‌ش می‌شین؟

14:17.520 --> 14:19.790
‫فقط یه حسه.

14:20.160 --> 14:23.020
‫به‌هرحال، باید حواست جمع باشه.

14:23.020 --> 14:26.290
‫پس آخرشم باز باید صبر کنیم و ببینیم چی می‌شه؟

14:26.290 --> 14:29.920
‫معذرت می‌خوام. باید زودتر بهت می‌گفتم.

14:29.920 --> 14:34.190
‫نه، من معذرت می‌خوام مجبورتون کردم
‫چیزایی که دوست ندارین براتون یادآوری بشن.

14:34.190 --> 14:38.310
‫خودم خوب حس اینکه نخوای درمورد گذشته‌ حرف بزنی رو درک می‌کنم.

14:38.560 --> 14:41.730
‫برای همین، اصلاً قضاوتش نمی‌کنم.

14:48.880 --> 14:50.490
‫می‌بینم که همگی این‌جایید.

14:50.780 --> 14:54.000
‫در این صورت، اجازه بدید درستون رو شروع کنیم.

14:54.880 --> 15:00.240
‫درسته که به درمان زنیث نزدیک‌تر نشدم، ولی یه چیز غیرمنتظره گیرم اومد.

15:00.660 --> 15:06.210
‫ناناهوشی لطف کرد و گذاشت ما هم
‫توی کلاس‌های احضارش شرکت کنیم.

15:06.680 --> 15:09.420
‫تا الان فقط اصول اولیه‌شو یاد گرفتم،

15:09.420 --> 15:11.390
‫ولی برای یادگیری ادامه‌ش مشتاقم.

15:15.090 --> 15:17.730
‫فکر کنم وقتشه یه استراحتی بکنیم.

15:17.730 --> 15:20.510
‫دوستان، غذای خاصی باب میلتون هست؟

15:21.600 --> 15:23.250
‫فرقی نداره.

15:23.250 --> 15:25.740
‫غذاهای میلیسی هم سرو می‌کنین؟

15:25.740 --> 15:30.520
‫بله. هر موادی که کم داشته باشیم، آلمانفی سریعاً برامون تدارک می‌بینه.

15:30.520 --> 15:34.570
‫اشکال نداره ازش به‌عنوان پیک موتوری سریع‌السیر استفاده کنیم؟

15:35.530 --> 15:38.190
‫صبر کن ببینم. این می‌تونه یه فرصت باشه.

15:43.080 --> 15:45.470
‫مطمئنید که همین کفایت می‌کنه؟

15:45.470 --> 15:47.330
‫آره، عالیه.

15:47.330 --> 15:50.630
‫آدم هرازگاهی هوس می‌کنه دیگه، نه؟

15:51.100 --> 15:53.080
‫خب... آره گمونم.

15:54.300 --> 15:56.860
‫خیلی‌خب، دستاتونو به هم بچسبونین.

15:58.210 --> 15:59.480
‫ایتاداکیماس.

15:59.890 --> 16:01.290
‫ایتاداکیماس.

16:03.690 --> 16:07.120
‫همین‌طوری شانسی ازشون خواستم تو این دنیا دنبال سس سویا بگردن،

16:07.120 --> 16:09.200
‫ولی خب معلوم بود توقع زیادیه.

16:09.200 --> 16:15.830
‫ولی به‌جاش، از پادشاهی بیهریل لوبیای تخمیرشده آوردن.

16:15.830 --> 16:20.450
‫با همونم ازشون خواستم برامون ناهار ژاپنی درست کنن.

16:22.200 --> 16:25.210
‫حتی برای این سوپ میسو عصاره‌ی داشی درست نکردن.

16:22.200 --> 16:25.210
‫داشی یا خمیر سویا یک نوع ماده‌ی غذایی است
‫که از تخمیر غلات به دست می‌آید.

16:32.600 --> 16:35.180
‫راستش... اصلاً خوشمزه نبود.

16:35.690 --> 16:40.090
‫می‌دونم غذاهای ژاپنی‌ای که یادمونه طعم خیلی ملایم‌تر و بهتری داشتن.

16:41.030 --> 16:44.450
‫ولی با این‌حال، دست از خوردنش برنمی‌داشتیم.

16:48.690 --> 16:51.340
‫بابت غذا ممنونم.

16:57.780 --> 17:00.690
‫بگذریم، این قلعه واقعاً بزرگه.

17:01.050 --> 17:06.760
‫همین‌طور مات و مبهوتم که چطور
‫همچین سازه‌ی عظیمی توی هوا معلق مونده.

17:09.410 --> 17:10.710
‫هــــــوم...

17:11.140 --> 17:12.540
‫دارین گشت می‌زنین؟

17:13.350 --> 17:17.000
‫اوه، رودئوس. کنجکاو شدیم ببینیم این راه به کجا می‌رسه.

17:17.000 --> 17:19.620
‫عه، جالب به‌نظر میاد.

17:19.620 --> 17:21.140
‫منم باهاتون میام.

17:21.140 --> 17:22.560
‫خوشحال می‌شیم بیای،

17:22.880 --> 17:25.400
‫ولی داشتیم فکر می‌کردیم شاید بهتر باشه قبل از ورود اجازه بگیریم.

17:25.400 --> 17:27.750
‫نکته‌ی خوبیه.

17:28.180 --> 17:29.690
‫مسئله‌ای نیست.

17:29.690 --> 17:31.690
‫قبلاً رفتی اون پایین؟

17:31.690 --> 17:35.200
‫آره. بیشتر اتاقا قفلن،

17:35.200 --> 17:37.950
‫ولی یه چیزِ باحال اون‌جاست.

17:41.570 --> 17:44.330
‫اون «چیز باحال» این بود؟

17:44.330 --> 17:46.500
‫نه. بعد از این‌جاست.

17:48.830 --> 17:51.860
‫می‌دونم سنم از این چیزا گذشته ولی دست خودم نیست.

17:51.860 --> 17:52.840
‫منم همین‌طور.

17:52.840 --> 17:54.060
‫منم همین‌طور!

17:54.060 --> 17:56.740
‫پسرا واقعاً عاشق اینجور چیزان.

18:07.840 --> 18:08.720
‫این دیگه چیه؟!

18:08.970 --> 18:10.520
‫فوق‌العاده‌ست!

18:10.520 --> 18:13.740
‫نقاشی دیواریه؟ خیلی قدیمی به‌نظر میاد.

18:14.670 --> 18:19.120
‫حس می‌کنم داستانشو یه جایی شنیدم.

18:19.120 --> 18:22.010
‫منم همین‌طور. اما کجا؟

18:23.670 --> 18:25.410
‫دارین چی‌کار می‌کنین؟

18:26.900 --> 18:28.970
‫ای وای، عالی‌جناب پروگیوس.

18:29.860 --> 18:32.040
‫لازم نیست. بلند شین.

18:32.040 --> 18:35.210
‫قلعه‌ی پرنده‌تون واقعاً لایق شهرت و آوازه‌شه.

18:35.210 --> 18:38.510
‫حتی توی همچین جاهایی هم چیزایی پیدا می‌شن که منو به وجد بیارن.

18:38.790 --> 18:43.610
‫با این‌حال، انگار با ورود بی‌اجازه‌مون بهتون بی‌احترامی کردیم.

18:43.990 --> 18:45.130
‫مهم نیست.

18:45.470 --> 18:50.140
‫درمورد این نقاشی دیواری هم باید بگم به سلیقه‌ی من این‌جا کشیده نشده.

18:50.140 --> 18:52.480
‫می‌شه بیشتر توضیح بدید؟

18:52.480 --> 18:58.110
‫وقتی این قلعه‌ی پرنده رو به دست آوردم،
‫تقریباً هیچی داخلش باقی نمونده بود.

18:58.660 --> 19:03.830
‫همون‌طور که می‌بینین، فقط همین نقاشی دیواری تقریباً سالم مونده بود.

19:04.300 --> 19:08.700
‫با اینکه همه‌چی خاکستر شده بود، تنها این نقاشی سالم بود.

19:09.150 --> 19:12.010
‫درونش اراده‌ی گذشتگانم رو دیدم.

19:12.010 --> 19:16.280
‫اراده‌ی اینکه حداقل این پیامو به آیندگان برسونن.

19:16.710 --> 19:19.350
‫واقعاً به آدم حس الهام‌بخشی می‌ده.

19:19.350 --> 19:24.100
‫منم می‌خوام اینطوری فکر کنم، اما اصلاً از این نقاشی خوشم نمیاد.

19:24.100 --> 19:29.720
‫یه حس خفقان‌آور، دلگیر و منزجرکننده‌ای توش به چشمم می‌خوره.

19:29.720 --> 19:34.100
‫در این صورت، بهتره بیشتر از این این‌جا نمونیم.

19:36.100 --> 19:39.410
‫آلمانفی، این اطرافو نشونشون بده.

19:39.410 --> 19:40.350
‫چـشـم!

19:51.080 --> 19:53.790
‫اوضاع با شاهدخت آریل چطور پیش رفت؟

19:53.790 --> 19:56.710
‫خب، انگار وضع‌شون خوب نیست.

19:56.950 --> 20:01.970
‫برای نشون دادن دوستی‌شون القاب اشرافی و زمین پیشنهاد دادن،

20:01.970 --> 20:04.460
‫اونم گفت: «من نیازی به این چیزا ندارم.»

20:04.460 --> 20:08.620
‫به‌هرحال یه قهرمانه. این‌طوری رشوه دادن نتیجه‌ی برعکسی نداره؟

20:08.620 --> 20:10.050
‫فکر کنم همین‌طوری باشه.

20:10.410 --> 20:12.230
‫رودی، تو بودی چی‌کار می‌کردی؟

20:12.230 --> 20:14.980
‫شاید اول از همه سعی می‌کردم بشناسمش؟

20:14.980 --> 20:18.100
‫مثلاً درمورد سرگرمی‌هاش یا داستان‌هاش یا این‌جور چیزا بپرسم.

20:18.100 --> 20:20.160
‫وقتی یه آشنا ازت کمک می‌خواد،

20:20.160 --> 20:22.340
‫دوست داری یه کاری براش بکنی دیگه، نه؟

20:22.340 --> 20:25.280
‫این‌طوری که می‌گی، شاید حق با تو باشه.

20:25.280 --> 20:28.370
‫مرسی. به شاهدخت آریل منتقلش می‌کنم.

20:28.370 --> 20:30.210
‫کار خودت چطور پیش رفت؟

20:30.210 --> 20:32.590
‫خب، بد نبود فکر کنم.

20:32.590 --> 20:35.570
‫با ناناهوشی و بچه‌ها احضار رو یاد گرفتیم.

20:35.570 --> 20:39.960
‫راستی، برای ناهار هم دادیم غذای وطن ناناهوشیو بازسازی کنن.

20:39.960 --> 20:41.910
‫خیلی افتضاح شد ولی...

20:41.910 --> 20:44.760
‫رودی، خیلی با ناناهوشی گرم گرفتیا، نه؟

20:46.350 --> 20:47.210
‫عــــــه؟!

20:47.210 --> 20:50.520
‫اصلاً و ابداً! اصلاً این‌جور حسی بهش ندارم!

20:50.780 --> 20:52.570
‫خواهش می‌کنم باور کن!

20:53.980 --> 20:55.260
‫ببخشید، ببخشید.

20:55.260 --> 20:57.280
‫فقط دلم خواست یه‌ذره سربه‌سرت بذارم.

20:57.280 --> 20:58.890
‫ا ــ ای بابا.

20:58.890 --> 21:02.240
‫پیش سیلفی باید حواسمو جمع کنم که اسم ناناهوشیو نیارم.

21:05.130 --> 21:06.350
‫اومدم.

21:07.400 --> 21:08.920
‫ناناهوشی!

21:10.650 --> 21:13.790
‫ببخشید، مزاحم که نشدم؟

21:13.790 --> 21:15.750
‫نه مشکلی نیست...

21:15.750 --> 21:17.650
‫می‌گم، حالت خوبه؟

21:17.650 --> 21:20.010
‫می‌خوام روم جادوی سم‌زدایی اجرا کنی.

21:20.010 --> 21:21.410
‫من انجامش می‌دم.

21:21.410 --> 21:22.800
‫ممنون.

21:22.800 --> 21:24.740
‫اما اگه حالت بهتر نمی‌شه،

21:24.740 --> 21:27.550
‫شاید بهتره از کلیف بخوای جادوی سطح پیشرفته اجرا کنه.

21:29.220 --> 21:31.810
‫ها؟ یه چیزی عجیب می‌زنه.

21:32.100 --> 21:34.060
‫ماناش یه حالت...

21:40.310 --> 21:41.710
‫ناناهوشی؟

21:43.310 --> 21:44.400
‫و ــ وایسا.

21:52.400 --> 21:54.490
‫نه، من که کاری نکردم...

21:54.490 --> 21:56.350
‫بــ ــ ببخشید—

21:58.100 --> 21:59.240
‫ناناهوشی!

21:59.530 --> 22:01.580
‫هوی! ناناهوشی!

22:02.000 --> 22:05.000
‫قسمت ۸
قــلــعــه‌ی مـعـلـق

22:05.020 --> 22:15.020
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:35.010 --> 23:40.090
قسمت بعد

23:35.770 --> 23:40.090
ســوگــواری
