1
00:00:10,890 --> 00:00:12,640
.گندش بزنن

2
00:00:12,640 --> 00:00:16,180
بلد نیستی سلام کنی؟
.می‌بینم که یذره هم تغییر نکردی

3
00:00:16,180 --> 00:00:18,520
.به کل یادم رفته بود

4
00:00:18,520 --> 00:00:22,230
.از آخرین دیدارمون یه سال میگذره
چرا انقدر یُبس ـی؟

5
00:00:22,230 --> 00:00:26,070
.تو حالا به لطف من یه چشم شیطانی داری
!اینو یادت باشه

6
00:00:28,320 --> 00:00:32,660
،اگه مثل آدم نصیحتم میکردی
.سر از زندان در نمیاوردم

7
00:00:32,660 --> 00:00:35,330
.یا حتی با پائول هم دعوام نمیشد

8
00:00:36,500 --> 00:00:39,580
.ماجراجویی ـت هیچوقت پایان خوش نداره

9
00:00:39,580 --> 00:00:43,750
ولی مطمئنی که میخوای
همه چی رو بندازی گردن من؟

10
00:00:45,960 --> 00:00:47,470
.لعنتی

11
00:00:47,470 --> 00:00:50,970
،وقتی تو این مکانم
.به خود واقعیم برمیگردم

12
00:00:50,970 --> 00:00:55,430
!من همه چی رو از نو شروع کردم
!مطمئنم

13
00:00:58,270 --> 00:00:59,810
!اه گور باباش

14
00:00:59,810 --> 00:01:02,190
!باشه مرسی! دستت درد نکنه! خوب شد؟

15
00:01:02,190 --> 00:01:04,360
!بدون تو الان اینجا نبودم

16
00:01:04,360 --> 00:01:06,780
حالا تخ کن ببینم راهنمایی بعدیت چیه؟

17
00:01:06,780 --> 00:01:10,780
.واو. معمولا خودت سر صحبتو وا نمیکنی

18
00:01:10,780 --> 00:01:16,660
:ولی فقط تو یه چیز کمک میخوام
خانوادم کجان؟

19
00:01:16,660 --> 00:01:20,580
مگه خانوادت توی یه جهان دیگه زندگی نمیکنن؟

20
00:01:20,580 --> 00:01:24,790
.خودت میدونی از کی حرف می‌زنم
.زنیس، لیلیا و آیشا

21
00:01:24,790 --> 00:01:29,800
راجع به سیلفی، گیلین، فیلیپ و
.سائوروس هم می‌خوام بدونم

22
00:01:29,800 --> 00:01:33,510
.هوممم... بذار راجع بهش فکر کنم

23
00:01:36,640 --> 00:01:39,600
.باشه باشه معذرت. از خط قرمز گذشتم

24
00:01:39,600 --> 00:01:42,980
.فقط باید بهم یه قولی بدی

25
00:01:44,190 --> 00:01:45,520
چی؟

26
00:01:45,520 --> 00:01:49,820
اگه راهنمایی بعدیم بهت کمک کرد که
،به خانوادت برسی

27
00:01:49,820 --> 00:01:52,990
.باید دفعه‌ی بعدی بهم اعتماد کنی

28
00:01:52,990 --> 00:01:56,580
بهت اعتماد کنم و بشم عروسک دست تو؟

29
00:01:56,580 --> 00:01:59,410
.ای بابا نه دیگه در اون حد

30
00:01:59,410 --> 00:02:03,750
فقط این همه بدعنقی هی هر بار هر بار
خسته کننده نمیشه؟

31
00:02:03,750 --> 00:02:06,960
.بدون بدعنقی هم خسته‌کنندست

32
00:02:06,960 --> 00:02:09,760
.میخوام جوری که قبلا بودم رو فراموش کنی

33
00:02:09,760 --> 00:02:12,930
تو همش اونو به رخم میکشی و
.باعث میشی افسرده بشم

34
00:02:13,930 --> 00:02:18,970
ولی باشه، اگه این بار منو یه نصیحت درست و حسابی بکنی
.بهش فکر می‌کنم

35
00:02:18,970 --> 00:02:21,140
بهم اعتماد میکنی؟

36
00:02:23,190 --> 00:02:25,690
.بستگی داره چی پیش بیاد

37
00:02:26,690 --> 00:02:29,610
.باشه! فهمیدم. میشه

38
00:02:31,650 --> 00:02:35,200
.حالا اجازه بده بهت یه راهنمایی بدم

39
00:02:36,160 --> 00:02:39,540
.خوب گوش کن رودیوس

40
00:02:39,540 --> 00:02:42,250
.اسمش آیشا گری‌رت ‌ـه

41
00:02:42,250 --> 00:02:46,380
.تو اتفاقی به این صحنه برخورد میکنی

42
00:02:46,380 --> 00:02:48,130
ها؟ وایسا. چی؟

43
00:02:48,130 --> 00:02:51,630
.ولی نباید اسم واقعیتو بهش بگی

44
00:02:51,630 --> 00:02:55,340
از یه اسم مستعار استفاده کن و
.متقاعدش کن تا وضعیتش رو شرح بده

45
00:02:55,340 --> 00:03:00,600
بعد یه نامه بنویس به کسی که توی
.قصر شیرونه میشناسی

46
00:03:00,600 --> 00:03:02,640
وایسا! چرا کسی که می‌شناسم ـــ

47
00:03:02,640 --> 00:03:05,060
این کارو بکن و بعد توی نجات

48
00:03:05,060 --> 00:03:10,270
.هم آیشا و هم لیلیا از قصر شیرونه موفق میشی

49
00:03:10,270 --> 00:03:11,780
ها؟ لیلیا هم؟

50
00:03:11,780 --> 00:03:15,450
،چطوری؟ اگه توی شیرونه باشن
باید تا حالا توسط ـــ

51
00:03:25,710 --> 00:03:27,580
چی شده؟ حالت خوبه؟

52
00:03:27,580 --> 00:03:29,340
.خوبم

53
00:03:30,250 --> 00:03:34,220
.فقط همون دریازدگی‌ـه که از قبل داشتم

54
00:03:38,260 --> 00:03:43,270
بهم کمک کرد یه چشم شیطانی بگیرم تا
بهم همچین چیزی رو نشون بده؟

55
00:03:43,270 --> 00:03:45,230
.نمی‌فهمم

56
00:03:45,230 --> 00:03:47,310
اون دنبال چیه؟

57
00:04:10,880 --> 00:04:14,840
.بالاخره رسیدیم قاره‌ی مرکزی

58
00:04:46,450 --> 00:04:50,080
،تا حالا از اینا نخوردم
!ولی این چیز برنجیه خیلی خوشمزست

59
00:04:50,080 --> 00:04:53,500
!تو هم یکم بخور رودیوس! خوشمزست

60
00:04:54,460 --> 00:04:56,380
.خیلی ممنون

61
00:05:18,420 --> 00:05:22,970
تنا

62
00:05:18,630 --> 00:05:22,970
سخ

63
00:05:18,970 --> 00:05:22,970
یک

64
00:05:19,090 --> 00:05:22,970
بیکار

65
00:05:23,010 --> 00:05:33,010
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

66
00:05:33,040 --> 00:05:41,040
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

67
00:05:41,720 --> 00:05:45,180
!پس این پایتخت امپراطوری شیرونه‌ست

68
00:05:48,720 --> 00:05:51,810
«اون یارو خداعه بهم گفت به «کسی که میشناسم
.یه نامه بنویسم

69
00:05:51,810 --> 00:05:55,060
،شاید منظورش روکسی بوده

70
00:05:55,060 --> 00:05:57,940
.تازه گفت اینطوری میتونم لیلیا و آیشا رو هم پیدا کنم

71
00:05:57,940 --> 00:06:04,780
،ولی اگه آیشا و لیلیا واقعا اینجا باشن
.روکسی باید خیلی وقت پیش پیداشون میکرد

72
00:06:04,780 --> 00:06:07,830
استادت اینجا زندگی میکنه. نه؟

73
00:06:09,910 --> 00:06:12,160
چی شده رودیوس؟

74
00:06:12,160 --> 00:06:15,130
،ببین... طبق اطلاعاتی که من بدست آوردم

75
00:06:15,130 --> 00:06:19,130
.خانوادم یه جایی توی این امپراطوری زندانی شدن

76
00:06:19,130 --> 00:06:20,300
جدی میگی؟

77
00:06:20,300 --> 00:06:22,340
ها؟ مادرت؟

78
00:06:22,340 --> 00:06:26,970
.نه، لیلیا و آیشا
.خدمتکار سابق ـمون و خواهر کوچیکترم

79
00:06:26,970 --> 00:06:28,260
خواهرت؟

80
00:06:28,260 --> 00:06:31,350
!ولی اون که تو میلیشیون بود
.خیلی مغرور بنظر میرسید

81
00:06:31,350 --> 00:06:33,270
.من دو تا خواهر دارم

82
00:06:36,730 --> 00:06:38,520
پس خوشحال میشم اگه

83
00:06:38,520 --> 00:06:43,860
شما دو تا بخواید توی جمع آوری اطلاعات
.کمکم کنید

84
00:06:43,860 --> 00:06:46,320
.موضوع مربوط به خانواده، پس مجبوریم

85
00:06:46,320 --> 00:06:47,410

86
00:06:49,580 --> 00:06:51,500
.خیلی خیلی ممنونم

87
00:06:53,750 --> 00:06:58,380
خدا رو شکر ازم نپرسیدن که این اطلاعاتو
.از کجام آوردم. فعلا البته

88
00:06:58,380 --> 00:07:02,420
،تا وقتی نفهمیدم اون عوضی رنگ پریده چی تو کلشه

89
00:07:02,420 --> 00:07:06,970
یه حسی بهم میگه باید مواظب باشم که
.به کی راجع بهش میگم

90
00:07:08,390 --> 00:07:12,020
.لطفا این نامه رو به کاخ سلطنتی برسونید

91
00:07:12,020 --> 00:07:15,640
.فکر کنم جواب بده. این نامه غیرمنتظره میشه

92
00:07:15,640 --> 00:07:18,270
.مطمئنم روکسی سورپرایز میشه

93
00:07:23,070 --> 00:07:24,740
حالا چی؟

94
00:07:24,740 --> 00:07:27,620
،اگه به اون هیتوگامی اعتماد کنم

95
00:07:27,620 --> 00:07:33,080
باید کل این شهر گنده رو زیر و رو کنم
.تا اون مکانی که نشونم داد رو پیدا کنم

96
00:07:33,080 --> 00:07:36,080
.پسر... کار سختی بنظر میرسه

97
00:07:36,080 --> 00:07:40,090
ولی چرا سربازا آیشا رو دستگیر کرده بودن؟

98
00:07:40,090 --> 00:07:45,010
خدا-نما یه جوری نشونش داد انگار توی
.کاخ نگهش می‌دارن

99
00:08:07,030 --> 00:08:09,320
کی اونجاست؟ رویجرد؟

100
00:08:09,320 --> 00:08:11,950
.نه، رویجرد خیلی تو تعقیب کردن ماهره

101
00:08:11,950 --> 00:08:14,160
.من هیچوقت متوجهش نمیشم

102
00:08:14,160 --> 00:08:15,580
.اریس هم نیست

103
00:08:15,580 --> 00:08:20,000
اون همینطوری پرسه نمیزنه. فقط باهام میاد
.و یه کلمه هم حرف نمیزنه

104
00:08:20,000 --> 00:08:21,590
پس کیه؟

105
00:08:21,590 --> 00:08:24,510
نکنه کسی تو شیرونه ازم کینه داره؟

106
00:08:24,510 --> 00:08:27,760
.نمیشه که. من تازه پامو گذاشتم اینجا

107
00:08:38,940 --> 00:08:40,860
.وایسا

108
00:08:40,860 --> 00:08:42,400
این همون...؟

109
00:08:44,940 --> 00:08:46,860
ها؟ چطور اون کارو کرد؟

110
00:08:46,860 --> 00:08:48,820
!چی؟! نه! صبر کن

111
00:08:48,820 --> 00:08:49,660
!پسش بده

112
00:08:49,660 --> 00:08:51,620
.س...ساکت باش

113
00:08:51,620 --> 00:08:53,160
.التماست میکنم

114
00:08:54,910 --> 00:08:57,370
!نامه ـمو پس بده

115
00:08:57,370 --> 00:08:59,670
.لطفا بس کن

116
00:08:59,670 --> 00:09:02,840
.متاسفم. ما فقط داریم کارمونو انجام میدیم

117
00:09:06,300 --> 00:09:09,050
!ن...نه! اونطور که تو فکر میکنی نیست

118
00:09:09,050 --> 00:09:09,880

119
00:09:09,880 --> 00:09:13,390
.خب میدونی... یکم باورش سخته

120
00:09:14,390 --> 00:09:18,770
،گوش کن پسر جون، باور کنی یا نه
.ما سربازای پادگان قصریم

121
00:09:18,770 --> 00:09:21,770
ما فقط اومدیم اینجا تا این دخترو برگردونیم خونه
.چون راه گم کرده

122
00:09:21,770 --> 00:09:26,400
!این... این سربازا نامه‌ی منو دزدیدن

123
00:09:26,400 --> 00:09:31,030
چرا موظفی که یه نامه رو از دست یه بچه‌ی گمشده بگیری؟

124
00:09:31,030 --> 00:09:34,030
.خب، زندگی آدم بزرگا پیچیده‌ست

125
00:09:36,870 --> 00:09:39,460
!ل...لطفا نجاتم بده

126
00:09:45,090 --> 00:09:47,630
جادوی بدون ورد! ممکنه که تو...؟

127
00:10:01,940 --> 00:10:04,480
.مقاومت نکن و دختره رو بده به ما

128
00:10:04,480 --> 00:10:06,360
!بهت صدمه نمی‌رسونیم

129
00:10:06,360 --> 00:10:08,440
.محکم بهم بچسب

130
00:10:08,440 --> 00:10:09,360

131
00:10:24,920 --> 00:10:27,550
!اسم من آیشا گری‌رت‌ـه

132
00:10:27,550 --> 00:10:31,880
من خالصانه بخاطر اینکه منو از اون مخمصه
.نجات دادید، متشکرم

133
00:10:31,880 --> 00:10:35,300
.مطمئنم الان شیش سالش ایناست

134
00:10:35,300 --> 00:10:37,430
.خیلی هم با ادبه

135
00:10:37,430 --> 00:10:40,890
ببخشید! میشه اسمتون رو بهم بگید؟

136
00:10:40,890 --> 00:10:42,980

137
00:10:45,600 --> 00:10:48,820
!اسم من شوالیه‌ی مهتاب سایه‌ست

138
00:10:48,820 --> 00:10:51,570
!وای! خیلی عالیه

139
00:10:53,280 --> 00:10:58,530
،از اینکه جسارت کنم متنفرم اونم وقتی منو تازه نجات دادید
 اما میتونم درخواستی بکنم؟

140
00:10:58,530 --> 00:10:59,790
.ح...حتما

141
00:10:59,790 --> 00:11:02,160
!مادرم توی قصر زندانیه

142
00:11:02,160 --> 00:11:05,540
!میخوام نامه‌ای به پدرم بنویسم تا مطلع ـش کنم

143
00:11:05,540 --> 00:11:06,790
.که اینطور

144
00:11:06,790 --> 00:11:08,960
.پس اون همون نامه بود

145
00:11:08,960 --> 00:11:13,550
،با همچین دایره لغتی
.مطمئنا که یه دختر خیلی زرنگ بار اومده

146
00:11:13,550 --> 00:11:18,390
ولی مادرت بهت یاد نداده که واسه
پست کردن نامه به پول نیاز داری؟

147
00:11:18,390 --> 00:11:23,770
اون بهم گفت اگه یه دختر خانوم، خیلی شیرین
،التماس کنه تا برای پدرش یه نامه بفرسته

148
00:11:23,770 --> 00:11:26,480
!مردم بقیه ـش رو جور میکنن

149
00:11:26,480 --> 00:11:28,980
.عزیزم، لیلیا. تو چقدر شیطونی آخه

150
00:11:28,980 --> 00:11:35,150
،سعی داشتم با پدرم ارتباط برقرار کنم
.ولی افراد توی قصر نمیذارن

151
00:11:35,150 --> 00:11:40,620
تو کس دیگه‌ای رو داری که روش حساب باز کنی؟
بجز پدرت؟

152
00:11:40,620 --> 00:11:41,910
.نه

153
00:11:41,910 --> 00:11:46,370
مثلا یه خانوم با موهای آبی که مادرت میشناستش؟

154
00:11:46,370 --> 00:11:49,630
یا یه داداش بزرگتر؟

155
00:11:49,630 --> 00:11:52,300
.یه داداش بزرگتر دارم ولی نمیتونم روش حساب کنم

156
00:11:52,300 --> 00:11:56,050
!چرا که نه؟! مگه من همین الان خیلی جنتلمن طور نجاتت ندادم؟

157
00:11:56,050 --> 00:11:58,720
م...میشه بپرسم چرا؟

158
00:11:58,720 --> 00:12:00,600
!معلومه

159
00:12:00,600 --> 00:12:04,100
.یه جعبه تو خونه‌ی ما بود که مادرم ازش نگهداری می‌کرد

160
00:12:04,100 --> 00:12:07,900
،بهم گفت که بهش دست نزنم یا داخلش رو نکاه نکنم
.واسه همین ازش پرسیدم چرا

161
00:12:07,900 --> 00:12:12,070
اون بهم گفت که برادرم چیزی اون تو نگه می‌داره
.که براش خیلی عزیزه

162
00:12:12,070 --> 00:12:15,190
.منم وقتی مامانم نبود، دزدکی توشو نگاه کردم

163
00:12:15,190 --> 00:12:18,200
و فکر می‌کنی توش چی پیدا کردم؟

164
00:12:18,200 --> 00:12:20,530
.وا...واقعا نمیدونم

165
00:12:20,530 --> 00:12:21,530
!شرت زنونه

166
00:12:21,530 --> 00:12:26,290
‫برادرم تو سن چهار یا پنج سالگی،
‫کشته مرده ی لباس زیر زنونه بوده!

167
00:12:26,290 --> 00:12:28,870
‫و سایز اونا هم کوچیک بودن!

168
00:12:28,870 --> 00:12:32,040
‫با توجه به محاسباتم،
‫باید مال یه دختر 14 ساله‌ای چیزی باشه.

169
00:12:32,040 --> 00:12:35,630
‫محاسباتت؟
‫ایـ ـ این دخترک واسه این سن و سال زیادی باهوش نیست؟

170
00:12:35,630 --> 00:12:37,970
‫این جغله مگه 6 سالش نیست؟

171
00:12:37,970 --> 00:12:41,260
‫شـ ـ شاید یه سوء‌تفاهمی پیش اومده باشه؟

172
00:12:41,260 --> 00:12:44,640
‫نه. به طور غیر مستقیم
‫حقیقت رو از زیر زبون مادرم بیرون کشیدم.

173
00:12:44,640 --> 00:12:50,400
‫برادرم اون زن رو تو حموم
‫و پدرم و همسرش رو تو تخت دید می‌زده.

174
00:12:50,400 --> 00:12:52,650
‫به نظر می‌رسه یه بی‌حیای تمام عیاره.

175
00:12:52,650 --> 00:12:56,190
‫به نظر می‌رسه مادرم می‌خواد پنهانش کنه،
‫ولی من شکی درش ندارم.

176
00:12:56,190 --> 00:12:58,490
‫برادرم،‌ بی برو برگرد...

177
00:12:58,490 --> 00:13:03,780
‫... یه منحرفه!

178
00:13:03,780 --> 00:13:07,330
‫که اینطور... پس برادرت منحرفه.

179
00:13:07,330 --> 00:13:10,040
‫باید سخت باشه.

180
00:13:10,040 --> 00:13:12,000
‫فکرش هم نمی‌کردم.

181
00:13:12,000 --> 00:13:14,960
‫لعنتی. پس قضیه از این قرار بوده.

182
00:13:14,960 --> 00:13:18,220
‫پس به خاطر همین هیتوگامی گفت
‫ از اسم مستعار استفاده کنم.

183
00:13:18,220 --> 00:13:20,380
‫حالا همه چیز با عقل جور در میاد.

184
00:13:20,380 --> 00:13:24,850
‫حالا یادم اومد!
‫شوالیه-سان، اسم واقعی‌تون چیه؟

185
00:13:26,430 --> 00:13:28,020
‫این یه رازه.

186
00:13:28,020 --> 00:13:31,400
‫مردم منو به اسم «ارباب سگ»، از «دد اند» می‌شناسن.

187
00:13:31,400 --> 00:13:35,610
‫عه... پس بهت میگن ارباب سگ؟
‫باید داستانی پشت این اسم باشه.

188
00:13:35,610 --> 00:13:37,190
‫خفن به نظر می‌رسه!

189
00:13:46,160 --> 00:13:50,210
‫خیلی خب. پس من مادرتو نجات میدم.

190
00:13:50,210 --> 00:13:52,210
‫ها؟ چرا انقدر یهویی؟

191
00:13:52,210 --> 00:13:55,340
‫مشکلی نیست. موقعیتت رو درک می‌کنم.

192
00:13:55,340 --> 00:13:59,420
‫بسپارش به من!
‫بهت نشون میدم ارباب سگ چند مرده حلاجه!

193
00:14:05,390 --> 00:14:10,100
‫پس از این به بعد وقتی (آیشا) این اطرافه
‫لطفا به من بگید ارباب سگ.

194
00:14:10,100 --> 00:14:12,270
‫واسه چی باید همچین کاری کنیم؟

195
00:14:12,270 --> 00:14:16,190
‫به نظر می‌رسه راجع به برادرش
‫تصور اشتباهی پیدا کرده.

196
00:14:16,190 --> 00:14:20,190
‫پس می خوام با نشون دادن جنبه‌ی خفنم
‫اون تصور رو اصلاح کنم.

197
00:14:21,280 --> 00:14:24,450
‫به نظرم همین‌جوریش هم خفن به نظر می‌رسی.

198
00:14:24,450 --> 00:14:26,410
‫اریس...

199
00:14:28,580 --> 00:14:32,330
‫چرا هر وقت ازت تعریف می‌کنم
‫از این قیافه های مزخرف به خودت می‌گیری.

200
00:14:34,250 --> 00:14:37,000
‫خب حالا که قضیه از این قراره،
‫بزنید بریم واسه حمله.

201
00:14:37,000 --> 00:14:38,840
‫مدت‌هاست به قلعه‌ای حمله نکردم.

202
00:14:38,840 --> 00:14:40,010
‫وا ـ وایستید!

203
00:14:40,010 --> 00:14:41,260
‫چی شده؟

204
00:14:41,260 --> 00:14:45,390
‫نه! فقط صبر کنیم تا خبری از استادم بهمون برسه. باشه؟

205
00:14:45,390 --> 00:14:47,890
‫ای بابا!

206
00:14:49,640 --> 00:14:52,730
‫این دو تا اصلا به فکر کردن قبل از کاری اعتقاد دارن؟

207
00:15:07,530 --> 00:15:09,200
‫صبحتون بخیر!

208
00:15:14,420 --> 00:15:16,080
‫الان میام!

209
00:15:19,250 --> 00:15:21,960
‫شما رودیوس-دونو هستید؟

210
00:15:21,960 --> 00:15:23,260
‫بله.

211
00:15:23,260 --> 00:15:26,890
‫من یکی از محافظ‌های سلطنتی هفتمین شاهزاده‌ی
‫پادشاهی شیرونه هستم.

212
00:15:26,890 --> 00:15:29,600
‫جینجر یورک هستم.

213
00:15:29,600 --> 00:15:31,930
‫از آشنایی‌تون خوشوقتم.

214
00:15:31,930 --> 00:15:36,770
‫رودیوس-دونو، میشه ازتون بخوام
‫با من به کاخ سلطنتی بیاد؟

215
00:15:36,770 --> 00:15:38,560
‫به چه منظور؟

216
00:15:38,560 --> 00:15:41,320
‫ببخشید. روکسی-دونو شما رو احضار کردن.

217
00:15:43,990 --> 00:15:46,820
‫یـ ـ یه لحظه صبر کنید.

218
00:15:46,820 --> 00:15:49,200
‫به نظر می‌رسه به خاطر آیشا نیست.

219
00:15:49,200 --> 00:15:50,700
‫چه خبر شده؟

220
00:15:50,700 --> 00:15:53,370
‫یه سر میرم بیرون.

221
00:15:53,370 --> 00:15:55,330
‫خیلی داری به خودت می‌رسی.

222
00:15:55,330 --> 00:15:58,290
‫مدت‌هاست که استادم رو ندیدم.

223
00:15:59,710 --> 00:16:02,000
‫باید منم بهش معرفی کنی، باشه؟

224
00:16:02,000 --> 00:16:03,630
‫البته که می‌کنم.

225
00:16:03,630 --> 00:16:06,090
‫وقتی این قضیه حل شه، وقتشو دارید.

226
00:16:06,090 --> 00:16:08,140
‫تنهایی مشکلی واست پیش نمیاد؟

227
00:16:08,140 --> 00:16:12,060
‫نگران نباشید.
‫با کوچیک‌ترین نشونه‌ی خطری، فلنگو می‌بندم.

228
00:16:12,060 --> 00:16:13,890
‫آیشا رو به شما می‌سپارم.

229
00:16:13,890 --> 00:16:15,060
‫حله!

230
00:16:15,060 --> 00:16:17,350
‫به سلامت، رودیوس!

231
00:16:24,400 --> 00:16:25,990
‫چیه؟

232
00:16:36,660 --> 00:16:39,380
‫پس روکسی تو این قلعه زندگی می‌کنه.

233
00:16:40,710 --> 00:16:43,750
‫روکسی-دونو راجع به اینکه شما یه نابغه هستید...

234
00:16:43,750 --> 00:16:47,630
‫... که تونستید تو سنین کم
‫در بدون ورد جادو کردن استاد بشید.

235
00:16:47,630 --> 00:16:49,840
‫استاد اینو راجع به من گفته؟

236
00:16:49,840 --> 00:16:52,890
‫روکسی-دونو اغلب به داشتن شما افتخار می کرد.

237
00:16:52,890 --> 00:16:56,890
‫می‌گفت که واقعا لایق این نبوده
‫که استاد شما باشه.

238
00:16:58,060 --> 00:17:00,600
‫دیگه خیلی اغراق کرده.

239
00:17:02,690 --> 00:17:04,110
‫از این سمت بیاید.

240
00:17:08,070 --> 00:17:09,490
‫که این وریه.

241
00:17:21,880 --> 00:17:24,500
‫* یه نوع سلام نظامی.

242
00:17:21,880 --> 00:17:24,500
‫به خاطر تلاش هاتون متشکریم.

243
00:17:26,050 --> 00:17:28,050
‫شما همون دیروزی‌ها نیستید؟

244
00:17:28,050 --> 00:17:31,010
‫عذر می خوام. میشه عصا و وسایلتون رو به من بدید؟

245
00:17:31,010 --> 00:17:33,220
‫عه؟ آها، بفرمایید.

246
00:17:36,140 --> 00:17:37,600
‫خب حالا هر چی.

247
00:17:37,600 --> 00:17:41,980
‫فعلا باید رو روکسی تمرکز کنم.
‫هر چی باشه هفت سالی هست ندیدمش.

248
00:17:41,980 --> 00:17:44,190
‫چیزای زیادی دارم که واسش تعریف کنم.

249
00:17:44,190 --> 00:17:46,900
‫رودیوس-دونو،...

250
00:17:46,900 --> 00:17:47,990
‫بله؟

251
00:17:49,900 --> 00:17:52,490
‫نه. چیزی نیست.

252
00:17:55,030 --> 00:17:56,450
‫جینجر هستم.

253
00:17:56,450 --> 00:17:59,000
‫رودیوس-دونو رو آوردم.

254
00:17:59,000 --> 00:18:00,750
‫داخل شید.

255
00:18:00,750 --> 00:18:02,880
‫صدای یه مرده؟

256
00:18:02,880 --> 00:18:04,130
‫نگو که...

257
00:18:16,140 --> 00:18:17,560
‫خب...

258
00:18:17,560 --> 00:18:20,730
‫پس رودیوس تویی.

259
00:18:20,730 --> 00:18:23,270
‫پس اینه!

260
00:18:23,270 --> 00:18:26,400
‫پس این بشکه‌ی متحرک همونیه که روکسی‌ــ

261
00:18:30,530 --> 00:18:32,360
‫لـ ـ لیلیا...

262
00:18:32,360 --> 00:18:34,120
‫ایـ ـ اینجا چخبره؟

263
00:18:34,120 --> 00:18:36,160
‫روکسی کجاست؟

264
00:18:36,160 --> 00:18:37,790
‫بندازیدش.

265
00:18:51,090 --> 00:18:52,130
‫آخ.

266
00:18:52,130 --> 00:18:54,800
‫بی‌خیال بابا...

267
00:19:18,620 --> 00:19:20,120
‫بی‌فایده‌ست! بی‌فایده!

268
00:19:20,120 --> 00:19:24,830
‫اون یه دایره‌ی جادویی سطح شاهنشاهی‌ـه
‫که واسه گیر انداختن روکسی دادم بسازن!

269
00:19:24,830 --> 00:19:28,170
‫در برابرش کاملا ناتوانی!

270
00:19:28,170 --> 00:19:29,750
‫تو کی هستی؟

271
00:19:29,750 --> 00:19:31,670
‫پاکس هستم.

272
00:19:31,670 --> 00:19:36,300
‫شاهزاده‌ی هفتم شیرون،
‫پاکس شیرون!

273
00:19:36,300 --> 00:19:39,560
‫پس تو تله افتادم.

274
00:19:39,560 --> 00:19:41,270
‫فهمیدم.

275
00:19:41,270 --> 00:19:43,430
‫بابت دیروز عذر می‌خوام.

276
00:19:43,430 --> 00:19:47,190
‫ولی اول روکسی رو خبر کنید.
‫من شاگرد سابقش و ــ

277
00:19:47,190 --> 00:19:49,190
‫روکسی اینجا نیست.

278
00:19:50,320 --> 00:19:52,570
‫روکسی دیگه اینجا نیست.

279
00:19:52,570 --> 00:19:56,160
‫می‌خوام از تو به عنوان طعمه استفاده کنم،
‫تا اونو به اینجا بکشونم!

280
00:19:56,160 --> 00:20:01,240
‫چه اتفاقی! اصلا انتظارشو نداشتم
‫که معشوق روکسی بیاد شیرون.

281
00:20:01,240 --> 00:20:03,580
‫ها؟ در مورد من حرف می‌زنی؟

282
00:20:03,580 --> 00:20:05,460
‫ها؟ پس تو نیستی؟

283
00:20:05,460 --> 00:20:07,210
‫خـ ـ خدا رو شکر.

284
00:20:07,210 --> 00:20:11,750
‫به نظر می‌رسه دست این هرزه
‫.به ناموس من نخورده

285
00:20:11,750 --> 00:20:14,670
‫این فکرو فراموش کنید! من چنین جراتی ندارم!

286
00:20:14,670 --> 00:20:18,640
‫من فقط شاگرد نالایق ایشون هستم!

287
00:20:20,010 --> 00:20:23,390
‫خب اشکال نداره، به نظر می‌رسه لیلیا
‫به اندازه‌ی کافی خوب نبوده،

288
00:20:23,390 --> 00:20:25,690
‫ولی تو طعمه‌ی فوق‌العاده‌ای هستی!

289
00:20:25,690 --> 00:20:29,770
‫روکسی رو تا آخر عمرش به عنوان
‫برده‌ی جنسی نگه می‌دارم!

290
00:20:29,770 --> 00:20:32,480
‫مجبورش می‌کنم واسم پنج تا وارث به دنیا بیاره!

291
00:20:32,480 --> 00:20:34,740
‫چیزه، میشه یه سوالی بپرسم؟

292
00:20:34,740 --> 00:20:36,070
‫چیه؟

293
00:20:36,070 --> 00:20:40,620
‫حالا فهمیدم! واسه بار اولش
‫جلو چشمای تو بهش تجاوز می‌کنم!

294
00:20:40,620 --> 00:20:43,790
‫بعد میدم گردنتو بزنن و...

295
00:20:43,790 --> 00:20:47,040
‫... وقتی صورتش غرق ناامیدی‌ـه
‫راند دوم رو شروع می‌کنم.

296
00:20:47,040 --> 00:20:51,920
‫تا وقتی نرسیده بودم اینجا
‫راجع به لیلیا چیزی نمی‌دونستم.

297
00:20:51,920 --> 00:20:56,880
‫پس روکسی از کجا می‌خواد بفهمه که
‫شما منو گرفتی؟

298
00:20:59,430 --> 00:21:02,890
‫روکسی باهوشه!
‫یه جوری این به گوشش می‌رسه!

299
00:21:02,890 --> 00:21:06,270
‫پس تا وقتی اطلاعات رو پخش نکنی یا
‫نذاری ما کمک خبر کنیم،

300
00:21:06,270 --> 00:21:09,440
‫مطمئنم کسی نمیاد.

301
00:21:09,440 --> 00:21:11,980
‫تو اومدی، مگه نه؟

302
00:21:11,980 --> 00:21:15,190
‫ها؟! خب اون به خاطر اینه که...

303
00:21:15,190 --> 00:21:17,450
‫تو بلدی بدون ورد گفتن جادو کنی،

304
00:21:17,450 --> 00:21:20,700
‫ولی به نظر می‌رسه قدرت امر کردن من بیشتره!

305
00:21:20,700 --> 00:21:23,660
‫آه! بی‌صبرانه منتظرم! بی‌صبرانه منتظرم!

306
00:21:23,660 --> 00:21:26,750
‫خدا کنه روکسی هر چی زودتر بیاد.

307
00:21:26,750 --> 00:21:28,830
‫زهی خیال باطل.

308
00:21:30,040 --> 00:21:32,590
‫پس هنوز نتونستید اون آیشا رو پیدا کنید؟!

309
00:21:32,590 --> 00:21:37,050
‫سربازا گزارش دادن که نامه‌ش رو نابود کردن.
‫بازم تعقیبش کنیم؟

310
00:21:37,050 --> 00:21:39,630
‫البته که باید تعقیب کنید! پیداش کنید!

311
00:21:39,630 --> 00:21:43,100
‫واست مهم نیست که چه بلایی سر خانواده‌ت میاد؟

312
00:21:43,100 --> 00:21:44,930
‫همین الان یه گروه جست‌وجو می‌فرستم.

313
00:21:44,930 --> 00:21:48,640
‫لعنت بهتون! به درد لای جرز دیوار هم نمی‌خورید!

314
00:21:48,640 --> 00:21:52,020
‫آیشا رو همونطور که
‫هیتوگاهی تو تصوراتم نشون داد ملاقات کردم.

315
00:21:52,020 --> 00:21:55,820
‫از اسم مستعار استفاده کردم و
‫به روکسی نامه فرستادم.

316
00:21:55,820 --> 00:21:58,690
‫راهنمایی‌هاش رو مو به مو عمل کردم.

317
00:21:58,690 --> 00:22:03,030
‫وایسا ببینم. نکنه خواسته بهم کلک بزنه؟

318
00:22:03,030 --> 00:22:06,010
قسمت نوزدهم

319
00:22:03,030 --> 00:22:06,010
انتخاب مسیر

320
00:23:36,040 --> 00:23:41,030
قسمت بعدی

321
00:23:36,880 --> 00:23:41,030
روزی که خواهرم که خدمتکاره به دنیا اومد

322
00:23:36,880 --> 00:23:41,030
روزی که خواهرم که خدمتکاره به دنیا اومد

323
00:23:36,880 --> 00:23:41,030
روزی که خواهرم که خدمتکاره به دنیا اومد

324
00:23:41,050 --> 00:23:51,050
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
