WEBVTT

00:06.000 --> 00:17.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:31.000 --> 00:38.000
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

00:38.333 --> 00:41.533
‫[ پنج سال قبل ]

00:45.416 --> 00:46.750
‫دادستان کی قراره اعلام جرم کنه؟

00:46.833 --> 00:49.041
‫کنفرانس خبری‌شون برای فردا صبح برنامه‌ریزی شده

00:49.125 --> 00:50.375
‫حکم بازداشت صادر شده،

00:50.458 --> 00:52.583
‫همین الان هم دارن می‌رن دیوید باروز رو بازداشت کنن

00:53.083 --> 00:54.375
‫به‌نظرت محکوم می‌شه؟

00:57.416 --> 00:58.375
‫می‌شه

01:00.583 --> 01:01.791
‫آزمایشگاه چی؟

01:01.875 --> 01:02.875
‫بهش رسیدگی کردم

01:02.958 --> 01:05.541
‫خرجش کم نبود،
‫ولی نتیجه آزمایش دی‌ان‌اِی تأیید می‌کنه

01:05.625 --> 01:07.250
‫جسدی که روی تخت پیدا شده

01:08.083 --> 01:09.458
‫متعلق به متیو باروز بوده

01:16.750 --> 01:19.291
‫- خب، چیزی آوردی؟
‫- بله

01:20.958 --> 01:23.666
‫- مراقب بودی؟
‫- هیچ‌کس نمی‌فهمه کار شما بوده

01:23.750 --> 01:25.208
‫من...

01:25.291 --> 01:26.750
‫کاملا از این بابت مطمئنم

01:26.833 --> 01:27.833
‫خوبه

01:28.583 --> 01:32.458
‫بعد از کارهایی که برای محافظت ازت کردم،
‫بهتره امیدوار باشی که همین‌طور باشه

02:06.333 --> 02:10.933
‫« پیدایت خواهم کرد »

02:25.625 --> 02:27.791
‫رونالد، دیوید، دیوید، رونالد

02:28.666 --> 02:30.666
‫شما این‌جا چه غلطی می‌کنید؟

02:33.000 --> 02:34.125
‫به کمکت نیاز داریم

02:34.708 --> 02:36.333
‫هرچی که هست بی‌خیالش بشید و برید

02:36.916 --> 02:39.833
‫- آروم باش ران...
‫- اصلاً خبر داری چقدر واسه‌م آب خورد؟ ها؟

02:39.916 --> 02:42.333
‫واسه چی باید بهتون کمک کنم؟

02:42.875 --> 02:45.125
‫چون کسی که پسرم رو دزدیده
‫توی بیمارستان تو کار می‌کنه

02:45.208 --> 02:49.250
‫فقط تو می‌تونی بهمون کمک کنی نجات‌ش بدیم

02:58.125 --> 02:59.833
‫جواب بده. زود باش!

02:59.916 --> 03:01.416
‫یالا! جواب بده!
‫زود باش! جواب بده!

03:01.500 --> 03:03.958
‫یالا، یالا. جواب بده!

03:05.583 --> 03:06.851
‫[ در حال حذف کردن ]

03:06.875 --> 03:09.083
‫سلام. منم. باید از شهر بریم

03:09.666 --> 03:11.708
‫همین امشب. من یه‌ ساعت دیگه می‌رم

03:11.791 --> 03:12.708
‫آماده باش

03:14.666 --> 03:17.458
‫بفرما. روز خوبی داشته باشی

03:17.541 --> 03:18.750
‫تیو؟

03:19.333 --> 03:20.666
‫باید بریم خونه

03:20.750 --> 03:22.208
‫مگه قرار نبود بریم پارک؟

03:23.041 --> 03:24.375
‫برنامه‌مون عوض شد

03:25.416 --> 03:27.125
‫زود باش، بریم

03:29.041 --> 03:30.666
‫چی نوشته؟

03:30.750 --> 03:32.208
‫خونسردی‌ت رو حفظ کن

03:32.833 --> 03:34.000
‫این‌قدر اوضاع وخیمه؟

03:34.083 --> 03:35.125
‫یه‌ذره بالاست

03:35.208 --> 03:37.333
‫خب، اگه می‌خوای پایین بیاد، می‌تونی مرخصم کنی برم خونه

03:37.416 --> 03:38.875
‫تا بتونم مثلِ آدم غذا بخورم

03:40.041 --> 03:41.458
‫بیمارمون در چه حاله؟

03:46.000 --> 03:47.541
‫می‌بینم که دوست پیدا کردی

03:47.625 --> 03:49.916
‫از زبون‌بازی‌هام خوشش نمیاد

03:50.000 --> 03:52.541
‫می‌دونم که دکترها گفتن حتماً
‫باید تغذیه سالم داشته باشی

03:52.625 --> 03:54.250
‫برای همین سر راه یه سر رفتم خونه و...

03:54.333 --> 03:57.375
‫سارا، من خیلی دوستت دارم،
‫اما اگه سالادمالاد واسه‌م آورده باشی...

03:58.208 --> 03:59.041
‫من...

04:00.458 --> 04:01.500
‫می‌خوایش یا نه؟

04:01.583 --> 04:04.250
‫می‌تونم برگردم خونه و خودم بخورمش!

04:06.041 --> 04:08.708
‫دیگه وقتی با گلوله نمردی
‫با یه چیزبرگر که نمی‌میری

04:08.791 --> 04:10.625
‫همون‌طور که گفتم، خیلی دوستت دارم

04:14.250 --> 04:15.333
‫بله؟

04:15.416 --> 04:18.041
‫سارا، دیوید و ریچل دزدکی
‫وارد کلینیک باروری برگ شدن

04:18.125 --> 04:20.125
‫- چی؟
‫- چی شده؟

04:20.958 --> 04:22.083
‫باشه، ممنون

04:23.416 --> 04:24.500
‫چوپرا بود

04:24.583 --> 04:27.208
‫دیوید باروز و ریچل میلز حدوداً یک ساعتِ پیش

04:27.291 --> 04:29.916
‫دزدکی وارد یه‌جایی به اسم «کلینیک باروری برگ» شدن

04:30.000 --> 04:32.500
‫کل شهر بسیج شدن تا این دوتا رو بگیرن،

04:32.583 --> 04:34.875
‫اون وقت خیلی راحت وسط فرارشون
‫یه‌سرم به یه کلینیک باروری زدن؟

04:34.958 --> 04:36.916
‫- چطور ممکنه؟
‫- بازم هست

04:37.000 --> 04:38.541
‫هیدن پین هم باهاشون بوده

04:38.625 --> 04:41.000
‫پلیس بوستون به اتهام
‫همکاری در جرم دستگیرش کرده

04:41.083 --> 04:44.875
‫ببین، پلیس بوستون
‫عمراً بذاره با هیدن پین حرف بزنی

04:44.958 --> 04:48.708
‫اما باید زود بری اون کلینیک و ببینی دنبالِ چی بودن

04:48.791 --> 04:51.666
‫و سارا، حواست رو جمع کن

04:51.750 --> 04:53.791
‫اگه جولی بفهمه بی‌خیالِ پرونده نشدی

04:53.875 --> 04:55.291
‫از کار بی‌کارـت می‌کنه

04:59.958 --> 05:01.083
‫مامور گریر؟

05:02.000 --> 05:05.875
‫کارآگاه دنیل میولر از پلیس سوئیس.
‫از دفتر اف‌بی‌آی میام

05:05.958 --> 05:08.833
‫- براتون پیغام گذاشته بودم
‫- بله، درسته. خیلی ببخشید

05:08.916 --> 05:12.208
‫نیازی به عذرخواهی نیست.
‫شنیدم چه اتفاقی برای پدرتون افتاده. حالشون خوبه؟

05:12.291 --> 05:16.750
‫آره؛ حالش خوبه. چیز خاصی نیست
‫خیلی غرغرو شده، اما کم‌کم بهتر می‌شه

05:16.833 --> 05:18.500
‫من پرونده‌تون رو بررسی کردم

05:19.041 --> 05:22.083
‫واقعاً فکر می‌کنین جریانِ گُم شدن
‫اون پسره به پرونده باروزها ربط داره؟

05:22.166 --> 05:23.916
‫اگه احتمال نمی‌دادم،

05:24.000 --> 05:26.000
‫از اون سر دنیا نمی‌کوبیدم بیام این‌جا

05:27.458 --> 05:28.416
‫باشه

05:29.291 --> 05:31.958
‫- توی راه کامل واسه‌م تعریف کنید
‫- کجا می‌ریم؟

05:32.958 --> 05:34.666
‫می‌ریم پرونده‌هامون رو حل کنیم

05:36.500 --> 05:38.833
‫پلیس در حال بررسی گزارش
‫یک مورد ورود غیرقانونی

05:38.916 --> 05:42.250
‫به کلینیک باروری برگ است که گفته می‌شود
‫دیوید باروز، زندانی فراری، در آن دخیل بوده است

05:42.333 --> 05:45.666
‫باروز پس از ناکامی پلیس در دستگیری
‫او در صبح امروز، همچنان متواری است

05:45.750 --> 05:49.916
‫پلیس از هر کسی که اطلاعاتی در این زمینه
‫دارد درخواست می‌کند با ماموران تماس بگیرند

05:50.000 --> 05:53.541
‫اما بار دیگر تأکید کرده است که در صورت
‫مشاهده باروز، به او نزدیک نشوید

05:53.625 --> 05:55.625
‫این فرد مسلح و بسیار خطرناک است

05:55.708 --> 05:57.833
‫از هر کسی که اطلاعاتی در
‫اختیار دارد خواسته شده که...

05:57.916 --> 05:58.833
‫چی شده؟

05:58.916 --> 06:01.666
‫هیدن رو به جرم کمک به دیوید باروز،

06:01.750 --> 06:04.458
‫و ریچل میلز رو به جرم ورود غیرقانونی
‫به مرکز باروری برگ دستگیر کردن

06:04.541 --> 06:06.583
‫دوربین‌های کنترل ترافیک پلیس چهره‌ش رو ثبت کردن

06:09.583 --> 06:10.958
‫الان کجاست؟

06:17.250 --> 06:18.458
‫من‌که بهت زنگ نزدم

06:19.000 --> 06:20.958
‫و با این‌حال اومدم. عجیبه نه؟

06:21.041 --> 06:24.041
‫یعنی الان واقعاً باور کنم مامانم نگرانم شده؟

06:24.125 --> 06:27.208
‫واسه‌م مهم نیست چی رو باور می‌کنی چی رو نمی‌کنی،
‫من وکیلتم، تراپیستت نیستم!

06:27.291 --> 06:28.458
‫ریچل کجاست؟

06:28.958 --> 06:31.958
‫ریچل میلز و دیوید باروز همچنان متواری‌ان

06:32.041 --> 06:33.125
‫هوم...

06:35.166 --> 06:36.291
‫امضا نمی‌کنم

06:36.916 --> 06:38.958
‫هرچیزی که اون‌جا نوشته
‫رو مامانم سرهم کرده

06:39.041 --> 06:42.625
‫منو گروگان گرفتن، اسلحه گذاشتن رو سرم،
‫مجبورم کردن کمک‌شون کنم

06:42.708 --> 06:43.958
‫مگه اوضاعم چقدر بده؟

06:44.041 --> 06:46.083
‫از دیدگاه من زیاد خوب نیست

06:46.166 --> 06:47.500
‫بذار یه چیزی رو بهت بگم

06:47.583 --> 06:49.750
‫چه تو توی زندان بپوسی چه نه، پول من سر جاشه

06:49.833 --> 06:52.208
‫اتفاقاً پول اصلی‌م رو از دادگاه‌ها درمیارم

06:52.291 --> 06:54.791
‫پس اگه دلت می‌خواد این بازی رو ادامه بدی،
‫من با کمالِ میل...

06:54.875 --> 06:57.375
‫شش ماه تمام کنارـت توی دادگاه
‫می‌شینم و آخرش هم می‌فرستنت زندان

06:57.458 --> 06:59.500
‫ببین، این بار دیگه خیلی زیاده‌روی کرده

06:59.583 --> 07:02.125
‫اینا حرف‌هاییه که بعداً خودت باید بهش بزنی

07:03.791 --> 07:05.333
‫بعد از این‌که این رو امضا کردی

07:06.750 --> 07:08.708
‫من خودم شخصاً ارزیابی
‫روان‌شناختی دکتر هلر رو انجام دادم

07:08.791 --> 07:10.166
‫توی بررسی سوابقش هم
‫هیچ مورد مشکوکی پیدا نشد

07:10.250 --> 07:12.375
‫می‌دونم، مامانِ هیدن همه‌چی رو لاپوشونی کرده

07:12.458 --> 07:13.458
‫خب الان کجاست؟

07:15.333 --> 07:16.541
‫بیمارستانه. شیفتِ آماده‌باش داره

07:16.625 --> 07:19.125
‫- احتمالاً داره به بیمارها سر می‌زنه
‫- پس همین الان می‌ریم بالاسرش

07:20.166 --> 07:21.000
‫عقل‌تون رو از دست دادین؟

07:22.000 --> 07:23.375
‫بیمارستان پُره پلیسه!

07:23.458 --> 07:25.208
‫از وقتی برگشتید یه لحظه‌م
‫از کنار شریل جم نخوردن

07:25.291 --> 07:28.708
‫تازه اف‌بی‌آیم اون‌جاست چون
‫یکی از مامورهاشون تیر خورده

07:28.791 --> 07:31.041
‫اگه برین اون‌جا سریع دستگیرتون می‌کنن

07:37.291 --> 07:39.583
‫نه، دستگیرمون نمی‌کنن

07:41.416 --> 07:42.708
‫چون قراره ما رو یواشکی ببری داخل

07:43.833 --> 07:46.250
‫- چی؟
‫- مگه جناب‌عالی مدیر بیمارستان نیستی؟

07:46.333 --> 07:51.000
‫حتماً یه‌کارتی چیزی داری که در
‫بخش‌های ممنوعه رو برات باز کنه، مگه نه؟

07:51.083 --> 07:52.916
‫- آره، اما...
‫- پس می‌تونی کمک کنی پلیس‌ها ما رو نبینن

07:53.000 --> 07:55.166
‫آره اما اگه مچ‌مون رو بگیرن چه غلطی کنیم؟

07:56.666 --> 07:59.000
‫نمی‌خوام به‌خاطر شما دوتا دستگیر بشم!

07:59.708 --> 08:01.000
‫به‌خاطر ما نیست

08:02.958 --> 08:04.166
‫به خاطر «شریل»ـه

08:05.416 --> 08:06.875
‫اون پسرش رو می‌خواد

08:07.500 --> 08:09.083
‫متیو زنده‌ست

08:11.208 --> 08:13.250
‫تو می‌تونی کمک کنی نجات‌ش بدیم

08:17.875 --> 08:19.750
‫پرورشگاه گفت مارتین فرار کرده،

08:19.833 --> 08:22.583
‫اما من همیشه شک داشتم که ماجرا
‫خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌هاست

08:22.666 --> 08:24.041
‫فکر می‌کنید دزدیده شده؟

08:24.125 --> 08:27.333
‫مارتین سه هفته قبل از زمانِ
‫اعلامی قتلِ باروز، ناپدید شده

08:27.416 --> 08:29.708
‫هم‌سن، هم‌قد، همون رنگ مو

08:29.791 --> 08:34.000
‫باشه، اما چطور ممکنه یه بچه‌ای که توی سوئیس گُم
‫شده مقتول یه پرونده توی بوستون از آب درمیاد؟

08:34.083 --> 08:37.875
‫خب بودجه اون پرورشگاه رو یه
‫خانواده اهل بوستون تأمین می‌کردن،

08:37.958 --> 08:39.208
‫خانواده پین

08:39.791 --> 08:40.625
‫چی؟

08:40.708 --> 08:41.958
‫می‌شناسی‌شون؟

08:43.750 --> 08:47.166
‫هیدن پین رو به جرم کمک به
‫ریچل میلز و دیوید باروز برای

08:47.250 --> 08:49.666
‫ورود غیرقانونی به جایی که الان داریم می‌ریم، دستگیر کردن

08:49.750 --> 08:50.583
‫شوخی می‌کنی!

08:51.250 --> 08:52.791
‫اصلاً با عقل جور در نمیاد

08:52.875 --> 08:57.041
‫اگه خانواده پین توی این ماجرا دست داشته باشن،
‫هیدن پین چرا باید کمک‌شون کنه؟

08:57.750 --> 08:59.333
‫شاید نمی‌دونه

09:00.083 --> 09:01.958
‫خب اون پرورشگاه چی شد؟

09:02.041 --> 09:04.958
‫قبل از اینکه بتونم درباره ناپدید شدن مارتین تحقیق کنم،

09:05.041 --> 09:06.500
‫تعطیل‌ش کردن

09:06.583 --> 09:10.625
‫خیلی‌خب، حتی اگه جسدی که اون شب
‫روی تخت پیدا شده واقعاً جسد مارتین بوده باشه،

09:11.625 --> 09:13.625
‫به هیچ عنوان نمی‌شه اثابت‌ش کرد

09:14.875 --> 09:15.791
‫راستش می‌شه

09:16.583 --> 09:18.333
‫مارتین یه اختلال ژنتیکی نادر داشت

09:18.416 --> 09:20.250
‫ام‌ال‌دی

09:20.333 --> 09:22.166
‫لوکودیستروفی متاکروماتیک

09:22.250 --> 09:23.708
‫این توی آزمایش دی‌ان‌اِی مشخص می‌شه

09:23.791 --> 09:27.541
‫اگه خونِ صحنه جرم رو آزمایش کنین
‫و وجودِ ام‌ال‌دی تایید بشه

09:27.625 --> 09:31.833
‫اون‌وقت ثابت می‌شه جسدی که اون
‫شب پیدا کردن، متعلق به مارتین بوده

09:31.916 --> 09:34.666
‫و این یعنی ممکنه متیو باروز هنوز زنده باشه،

09:34.750 --> 09:36.750
‫و پدرش بی‌گناهه

09:41.625 --> 09:43.583
‫- سلام
‫- سلام بابا

09:43.666 --> 09:46.666
‫ازت می‌خوام به پزشکی‌قانونی بوستون زنگ بزنی

09:46.750 --> 09:49.625
‫و بهشون بگی از خونی که سر صحنه جرم
‫متیو باروز پیدا کردن آزمایش دی‌ان‌اِی بگیرن

09:49.708 --> 09:54.208
‫بعیده برای پرونده‌ای که پنج سال
‫پیش بسته شده آزمایشِ دی‌ان‌اِی بگیرن

09:54.291 --> 09:56.541
‫خواهش می‌کنم، به‌خاطر من

09:58.625 --> 10:00.250
‫خیلی‌خب، جریان چیه؟

10:09.333 --> 10:11.333
‫ببین من همین‌طوری زنگ
‫زدم که در جریان باشی

10:11.416 --> 10:14.041
‫منظورم این نبود که پاشی بیای این‌جا،
‫اگه جولی بفهمه حسابی عصبانی می‌شه!

10:14.125 --> 10:16.458
‫- با کمال احترام، اصلاً برام مهم نیست
‫- منظورم از دستِ من بود

10:16.541 --> 10:19.208
‫باشه؟ هر نقشه‌ای که تو سرت داری رو...
‫ببخشید؛ ایشون کیه؟

10:19.291 --> 10:21.875
‫سربازرس کارآگاه دنیل میولر از پلیس سوئیس

10:21.958 --> 10:23.916
‫فهمیدین چرا باروز اومده بوده این‌جا؟

10:24.000 --> 10:26.833
‫نه، هیدن پین کمک‌ش کرده.
‫خانواده‌اش مالک برگ هستن

10:27.541 --> 10:30.083
‫- شاهد نداریم؟
‫- نه، این‌جا بسته بوده

10:30.166 --> 10:34.250
‫خیلی‌خب، پس باروز دنبالِ کسی نبوده

10:34.333 --> 10:36.458
‫بلکه دنبالِ یه‌ چیزی بوده...

10:37.208 --> 10:39.625
‫- مثلاً چی؟
‫- مثلاً اطلاعاتِ بیماران

10:44.791 --> 10:47.625
‫خب، بیشتر نرم‌افزارها یه راه
‫دسترسی مخفی یا رمز ورود ویژه دارن

10:47.708 --> 10:49.125
‫که شرکت‌ها بعد از نصب نرم‌افزار

10:49.208 --> 10:51.500
‫معمولاً زحمت حذف کردنش رو به خودشون نمی‌دن

10:51.583 --> 10:53.958
‫یه اشتباه خیلی رایج که معمولاً
‫هم کسی متوجهش نمی‌شه

10:56.708 --> 10:57.958
‫و...

10:58.708 --> 10:59.875
‫وارد شدیم

10:59.958 --> 11:03.375
‫خیلی‌خب، بریم ببینیم دنبالِ
‫چی می‌گشتی آقای باروز

11:03.458 --> 11:06.833
‫سوابق بیماران، سوابق اخیر...

11:12.041 --> 11:13.333
‫چی؟

11:14.000 --> 11:15.791
‫خیلی عجیبه

11:15.875 --> 11:18.250
‫اسم همسر سابق‌ش شریل رو سرچ کرده

11:18.333 --> 11:21.375
‫اما هیچی نیومده بالا،
‫بیمارِ این‌جا نبوده

11:21.458 --> 11:24.041
‫اگه وقتی توی بخش جرایم مالی بودم،
‫تو رو می‌شناختم، کارم خیلی راحت‌تر می‌شد

11:24.125 --> 11:25.958
‫باورت نمی‌شه مجبور شدم چندتا فایروال رو هم کنم

11:26.041 --> 11:27.708
‫تا رد اون حساب‌های خارج از کشور رو بزنم

11:29.541 --> 11:31.958
‫تا حالا حسابی هک کردی که
‫توی جزایر کیمن ایجاد شده باشه؟

11:32.041 --> 11:33.791
‫یکی دوتا، چرا؟

11:33.875 --> 11:36.625
‫یه نگهبان زندان توی بریگز بود به اسم تد وسون

11:36.708 --> 11:38.291
‫بهش پول می‌دادن که حواسش به باروز باشه،

11:38.375 --> 11:40.416
‫اون پول رو از یه حساب توی کیمن پرداخت می‌کردن

11:40.500 --> 11:42.791
‫می‌تونم یه نگاهی بندازم.
‫حساب به اسم کی بود؟

11:42.875 --> 11:45.166
‫- هولدینگِ آر ای اچ
‫- باشه

11:45.250 --> 11:47.791
‫می‌شه کارآگاه میولر رو ببری
‫از کامپیوترت استفاده کنه؟

11:47.875 --> 11:48.916
‫خودت کجا می‌ری؟

11:49.625 --> 11:52.416
‫برمی‌گردم بیمارستان.
‫ باید با شریل دریسون صحبت کنم

12:13.458 --> 12:15.708
‫شما دوتا همین‌جا بمونید.
‫من می‌رم آسانسور باربری رو چک کنم

12:15.791 --> 12:18.000
‫وقتی که خالی شد، بهتون می‌گم بیاید

12:40.083 --> 12:40.958
‫حالت خوبه؟

12:43.041 --> 12:46.208
‫می‌دونی، وقتی توی هواپیما بهت زنگ زدم
‫و گفتم متیو ممکنه بچه‌ی من نباشه،

12:46.291 --> 12:47.208
‫یه‌لحظه، من...

12:49.000 --> 12:50.625
‫به همه‌چی شک کردم

12:52.916 --> 12:54.625
‫رفتم توی فکر روزی که به دنیا اومد

12:55.416 --> 12:57.416
‫وقتی که برای اولین بار بغلش کردم،

12:58.875 --> 13:02.125
‫دست‌ش این‌قدر کوچیک بود که به
‫زور دور انگشت کوچیکم جا می‌گرفت

13:03.541 --> 13:05.541
‫با یه لبخند خیلی ناز

13:06.541 --> 13:07.541
‫و...

13:08.625 --> 13:11.541
‫شب‌ها می‌بُردم با ماشین
‫می‌گردوندمش تا خوابش ببره

13:14.333 --> 13:16.333
‫به اولین روزی که...

13:17.541 --> 13:18.750
‫راه رفت فکر کردم

13:21.166 --> 13:23.291
‫اولین باری که بهم گفت " بابا "

13:31.458 --> 13:33.541
‫هر اتفاقی هم که بیفته، اون پسرِ منه

13:35.375 --> 13:36.458
‫پسرِ منه

14:01.333 --> 14:04.166
‫- باید چند تا مسئله رو روشن کنیم
‫- گورت رو گم کن

14:08.250 --> 14:09.250
‫[ ریچل ]

14:09.958 --> 14:11.708
‫تماس شما به

14:11.791 --> 14:13.958
‫سامانه پیغام‌گیر متصل می‌شود

14:14.041 --> 14:15.125
‫سلام، منم

14:15.916 --> 14:19.916
‫برای اینکه بیرون بیام، مجبور شدم یه معامله‌ای بکنم.
‫واقعاً ببخشید...

14:20.916 --> 14:23.041
‫کاش یه‌جور دیگه تموم می‌شد

14:23.125 --> 14:24.875
‫ببین، من باید برم پیشِ مامانم

14:24.958 --> 14:27.541
‫بعدش هم یه‌مدت از این‌جا فاصله می‌گیرم

14:27.625 --> 14:29.500
‫باید ذهنم رو خالی کنم

14:29.583 --> 14:32.000
‫اما می‌خوام یه‌چیزی رو بدونی...

14:33.916 --> 14:35.958
‫دوستت دارم ریچل

14:37.583 --> 14:38.875
‫تا ابد. من...

14:40.041 --> 14:42.250
‫من جز با تو بودن هیچ‌چیز دیگه‌ای نمی‌خواستم

14:46.208 --> 14:48.166
‫دوستت دارم، تا ابد

14:54.666 --> 14:56.625
‫یه اتاق عمل توی بخش اطفال رزرو کردم

14:56.708 --> 14:58.500
‫بدون کارت دسترسی من کسی نمی‌تونه واردش بشه،

14:58.583 --> 15:00.833
‫پس تا وقتی که اون‌جا باشید
‫هیچ خطری تهدیدتون نمی‌کنه

15:00.916 --> 15:02.791
‫البته اگه سالم برسیم اون‌جا

15:07.000 --> 15:14.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

15:19.291 --> 15:22.708
‫چیزی نمی‌شه، خب؟
‫هیچ‌کس احتمال نمی‌ده ما این‌جا باشیم

15:24.166 --> 15:26.958
‫وقتی که هلر رو پیدا کردم و آوردمش پیش‌تون...

15:27.041 --> 15:28.000
‫بعدش چی؟

15:51.166 --> 15:52.541
‫رونالد؟

15:55.125 --> 15:57.291
‫دیدم که یه اتاق عمل رزرو کردی،

15:57.375 --> 16:00.333
‫اما توی جدول برنامه‌ها هیچ جراحی‌ای ثبت نشده

16:01.875 --> 16:04.916
‫چون واقعاً هم جراحی‌ای درکار نیست

16:05.000 --> 16:09.250
‫دارم به نماینده‌های شرکت «هسپن ایمیجینگ»
‫ امکانات بیمارستان رو نشون می‌دم

16:09.333 --> 16:12.833
‫چند وقتیه که می‌خوام اتاق‌هامون رو با
‫تکنولوژی پیشرفته هوش مصنوعی‌شون ارتقا بدم

16:12.916 --> 16:15.875
‫هیئت‌مدیره تازه بودجه رو تصویب کرده،
‫برای همین دارم زودتر دست‌به‌کار می‌شم

16:17.000 --> 16:19.625
‫چه عالی، من رو هم در جریان بذار

16:19.708 --> 16:20.750
‫حتماً

16:31.750 --> 16:34.666
‫شما دوتا همین‌جا بمونید.
‫من می‌رم دکتر هلر رو پیدا کنم

16:34.750 --> 16:35.583
‫دمت‌گرم

16:38.250 --> 16:39.416
‫ممنونم

16:46.666 --> 16:48.166
‫هیدن پیغام صوتی گذاشته

16:50.583 --> 16:51.750
‫سلام، منم

16:53.208 --> 16:55.291
‫سلام میولر؛ چیزی دستگیرت شد؟

16:55.375 --> 16:56.541
‫هم آره هم نه

16:56.625 --> 16:59.708
‫حسابِ «هولدینگ آر ای اچ» رو گرترود پین باز نکرده

16:59.791 --> 17:01.750
‫و توی هیچ‌کدوم از اسناد شرکتی هم اسمش نیست

17:01.833 --> 17:03.833
‫از نظرم معنی «هم آره، هم نه» رو نمی‌دونی

17:03.916 --> 17:04.958
‫اما یه اتفاق جالب افتاده

17:05.041 --> 17:08.041
‫این حساب دو روز پیش کاملاً خالی و بسته شده

17:08.625 --> 17:10.375
‫نفهمیدی پولا کجا رفته؟

17:10.875 --> 17:14.916
‫هنوز دارم روش کار می‌کنم، ولی درخواست
‫انتقال از یه بانک توی بوستون صادر شده

17:15.583 --> 17:18.958
‫باشه، همه اطلاعات رو برام بفرست.
‫می‌دم اف‌بی‌آی بررسی کنه

17:19.041 --> 17:21.291
‫ببین، حساب‌های آف‌شور
‫خیلی گیر و گور قانونی دارن

17:21.375 --> 17:25.041
‫خب؟ روشی هم که من این اطلاعات
‫رو به‌دست آوردم اصلاً قانونی نیست

17:25.125 --> 17:26.500
‫این چیزها توی دادگاه‌های آمریکا اعتباری ندارن

17:26.583 --> 17:29.375
‫خب اگه نمی‌تونیم باهاشون گرترود رو گیر بندازیم،
‫این اطلاعات به چه دردی می‌خوره؟

17:29.458 --> 17:31.750
‫اون‌که نمی‌دونه نمی‌تونیم با
‫این اطلاعات گیرش بندازیم

17:34.333 --> 17:37.416
‫می‌خوای بترسونیمش
‫تا ببینیم سوتی می‌ده یا نه

17:37.500 --> 17:38.333
‫دقیقاً

17:38.416 --> 17:41.375
‫باشه؛ من الان بیمارستانم
‫هروقت با گرترود صحبت کردی بهم زنگ بزن

17:41.458 --> 17:42.458
‫باشه

17:51.708 --> 17:52.833
‫کیم؟

17:52.916 --> 17:55.625
‫اوه، سلام آقای دریسون.
‫فکر نمی‌کردم امروز تشریف بیارید

17:55.708 --> 17:58.791
‫مرده‌ها که شب و روز ندارن.
‫دنبال دکتر هلر می‌گردم

17:58.875 --> 18:00.250
‫داره ویزیت می‌کنه یا پیشِ بیماره؟

18:00.875 --> 18:03.375
‫- راستش فکر کنم رفتن
‫- ببخشید؟

18:03.458 --> 18:05.666
‫چون یکم پیش پیجش کردن، ولی اصلاً جواب نداد

18:07.333 --> 18:08.500
‫باشه، می‌شه...

18:08.583 --> 18:12.000
‫می‌شه یه بار دیگه پیجش کنی
‫و به بخش نگهبانی هم خبر بدی؟

18:12.083 --> 18:13.000
‫ممنونم

18:13.083 --> 18:14.750
‫- چیزی شده؟
‫- نه بابا. چیزی نیست

18:14.833 --> 18:17.041
‫فقط باید قبل از این‌که بره
‫حتماً باهاش صحبت کنم

18:25.833 --> 18:27.375
‫دکتر هلر

18:27.458 --> 18:29.375
‫دکتر هلر

18:29.458 --> 18:32.125
‫دکتر هلر، لطفاً به بخش مدیریت

18:39.500 --> 18:40.750
‫دکتر هلر

18:41.708 --> 18:42.708
‫دکتر هلر

18:43.291 --> 18:44.500
‫- رونالد؟
‫- سلام

18:45.041 --> 18:45.875
‫جایی تشریف می‌برید؟

18:46.791 --> 18:48.791
‫راستش دارم می‌رم خونه.
‫ یه مشکل خانوادگی پیش اومده

18:49.416 --> 18:50.458
‫خب، باید صحبت کنیم

18:51.375 --> 18:53.583
‫ببخشید؛ هر موضوعی که هست
‫باید تا فردا صبر کنی

18:53.666 --> 18:54.916
‫نه، نمی‌تونم صبر کنم

18:55.833 --> 18:56.708
‫مجبوری

18:58.083 --> 18:59.791
‫من قضیه " بِرگ " رو می‌دونم

19:02.791 --> 19:05.666
‫نگهبان‌ها رو هم خبر کردم.
‫به نفعته که با من بیای

19:08.833 --> 19:09.958
‫اگه نیام؟

19:10.625 --> 19:11.958
‫یا با من میای،

19:12.583 --> 19:13.791
‫یا اون‌ها دستگیرت می‌کنن

19:17.083 --> 19:18.083
‫رونالد؟

19:19.208 --> 19:20.333
‫چی شده؟

19:28.916 --> 19:32.125
‫باخبر شدیم یکی از افرادی که همراه
‫دیوید سفر می‌کرده، یعنی «کایل برگین»،

19:32.208 --> 19:35.958
‫که یکی از مهره‌های شناخته‌شده مافیای
‫ایرلنده، به ضرب گلولهٔ پلیس کشته شده...

19:36.041 --> 19:37.541
‫باورم نمی‌شه اومدی. گُل نگرفتی؟

19:38.791 --> 19:40.208
‫داری خودت رو واسه‌م لوس می‌کنی مکس؟

19:40.291 --> 19:44.750
‫والا چی بگم، بعد از این اتفاق یه‌ذره تغییر کردم

19:44.833 --> 19:46.250
‫واسه همین داری کمک‌ش می‌کنی؟

19:47.291 --> 19:49.083
‫منظورت رو نفهمیدم

19:49.166 --> 19:52.791
‫منظورم اون آزمایشِ دی‌ان‌اِیه که بدون
‫مشورت با من دستور دادی انجام بدن

19:52.875 --> 19:57.625
‫شرمنده، فکر کنم هنوز به‌خاطر اثرات
‫داروی بیهوشی مغزم درست کار نمی‌کنه

20:01.625 --> 20:03.875
‫واقعاً دلت می‌خواد آخر و
‫عاقبت کارت این‌طوری تموم شه؟

20:05.166 --> 20:07.208
‫آزمایش دی‌ان‌اِی رو لغو کردم

20:07.291 --> 20:10.166
‫دخترت رو که دیدی، بهش می‌گی دست
‫از پا خطا نکنه و بیاد پیش من

20:10.250 --> 20:12.166
‫وگرنه نشان‌های هردوتاتون رو ازتون می‌گیرم
‫(اخراج‌تون می‌کنم)

20:12.250 --> 20:13.708
‫یه‌لحظه صبر کن

20:15.625 --> 20:17.500
‫مال من رو همین الان بگیر

20:18.500 --> 20:19.333
‫جان؟

20:19.416 --> 20:23.208
‫هنوزم فکر می‌کنی یه فرار از زندان ساده‌ بود؟
‫نه، داستان خیلی پیچیده‌تر از این حرفاست

20:23.291 --> 20:25.708
‫سارا از همون اول این رو فهمید!

20:25.791 --> 20:27.791
‫ازت می‌خوام بهش اعتماد کنی

20:28.708 --> 20:31.583
‫لعنتی، باید بهش اعتماد کنی!
‫اون بهترین مامور توئه!

20:31.666 --> 20:33.916
‫بود، مکس!

20:34.000 --> 20:35.250
‫باید از فعل گذشته استفاده کنی

20:36.208 --> 20:39.291
‫از بخشِ " عملیات‌های میدانی " بیرونش کردم
‫و فعلاً باید بشینه سرجاش!

20:39.375 --> 20:42.000
‫تا اطلاع ثانوی تعلیق شده

20:43.958 --> 20:45.625
‫از بازنشستگی‌ت لذت ببر

21:24.916 --> 21:26.083
‫خیلی معذرت می‌خوام

21:26.166 --> 21:28.125
‫کاری نکردی که معذرت بخوای!

21:31.333 --> 21:33.125
‫تو این‌جا چیکار می‌کنی؟

21:33.208 --> 21:35.666
‫رونالد بهم گفت چرا دنبالِ دکتر هلر می‌گشتین

21:40.041 --> 21:41.958
‫کارِ اون نیست، دیوید

21:42.875 --> 21:44.041
‫ممکن نیست

21:46.958 --> 21:48.708
‫چون خودت پشیمون شدی و انجامش ندادی؟

21:50.083 --> 21:51.625
‫نه

21:52.791 --> 21:56.708
‫نه، انجامش دادم.
‫ولی پزشکِ من توی کلینیک " برگ " هلر نبود

21:56.791 --> 21:59.666
‫یه پزشک زن کارای درمانم رو انجام داد؛
‫ کارهای لقاح مصنوعی رو هم اون انجام داد

21:59.750 --> 22:01.625
‫پس هرکسی که متیو رو دزدیده،

22:02.875 --> 22:04.125
‫دکتر هلر نیست

22:05.500 --> 22:08.458
‫اما دیوید، فردای اون روزی که رفته بودم برگ،
‫وقتی بیدار شدم حالم خیلی بد بود

22:08.541 --> 22:12.041
‫واسه همین یه تست بارداری
‫فوری گرفتم و مثبت بود

22:12.791 --> 22:15.958
‫این یعنی من قبل از این‌که برم اون‌جا باردار بودم

22:16.916 --> 22:18.166
‫برای همین بهت چیزی نگفتم

22:19.625 --> 22:21.791
‫چون مطمئن بودم متیو پسر توئه

22:24.333 --> 22:26.083
‫پسر توئه دیوید!

22:39.458 --> 22:44.208
‫سلام. من مأمور ویژه سارا گریر هستم، از اف‌بی‌آی.
‫با دکتر شریل دریسون کار دارم

22:44.291 --> 22:46.500
‫دکتر دریسون توی اتاق عمل‌ هستن

22:46.583 --> 22:48.750
‫کمکی از دست بنده برمیاد؟

22:48.833 --> 22:49.958
‫شما؟

22:50.041 --> 22:52.416
‫ببخشید، من رونالد دریسون هستم.
‫مدیر بیمارستان

22:53.375 --> 22:56.166
‫اوه، آقای دریسون، سمتِ مهم‌ترتون رو نگفتید

22:56.916 --> 22:58.083
‫همسرشون!

22:59.583 --> 23:00.916
‫خب، موضوع چیه؟

23:01.625 --> 23:05.666
‫این اواخر خواهر یا شوهر
‫سابقِ شریل باهاش تماسی داشتن؟

23:05.750 --> 23:07.250
‫نه، نه، نه، نه

23:07.333 --> 23:11.208
‫می‌دونید؛ مطمئنم که قبلاً
‫این‌ها رو به اف‌بی‌آی گفته بودیم

23:11.291 --> 23:13.625
‫آره، می‌دونم. گزارش‌تون رو خوندم

23:13.708 --> 23:15.458
‫اطلاع دارید عمل‌شون کِی تموم می‌شه؟

23:15.541 --> 23:16.708
‫چند ساعت دیگه

23:17.791 --> 23:19.416
‫همین‌طوری هوایی؟
‫نیازی نیست سیستم رو چک کنید؟

23:20.458 --> 23:21.625
‫نه، نه، نه

23:26.750 --> 23:27.916
‫آقای دریسون...

23:30.083 --> 23:31.291
‫چرا دارید به من دروغ می‌گید؟

23:32.916 --> 23:34.166
‫دروغ نمی‌گم

23:37.333 --> 23:39.666
‫یا همین الان بهم می‌گید شریل کجاست،

23:39.750 --> 23:42.875
‫یا به جرم اخلال در روند تحقیقات بازداشتتون می‌کنم

23:48.916 --> 23:50.041
‫نمی‌تونم بگم

23:53.375 --> 23:54.208
‫افسر؟

23:58.041 --> 23:59.250
‫آقای دریسون رو بازداشت کنید

24:16.666 --> 24:17.666
‫مامان؟

24:18.625 --> 24:19.625
‫هیدن؟

24:23.666 --> 24:25.041
‫چه سورپرایزی

24:25.125 --> 24:28.291
‫ایشون کارآگاه دنیل میولر از پلیس سوئیس هستن

24:28.375 --> 24:30.791
‫اوه، راه طولانی‌ای در پیش داشتید

24:31.458 --> 24:33.125
‫- خوشبختم
‫- همچنین

24:33.708 --> 24:35.333
‫چی باعث شده این همه راه رو تا این‌جا بیاید؟

24:35.416 --> 24:39.416
‫راستش، کارآگاه میولر داشتن جریانِ
‫گم شدن یکی از بچه‌های پرورشگاهی که

24:39.500 --> 24:42.708
‫توی ژنو ازشون حمایت مالی
‫می‌کنیم رو برای من تعریف می‌کردن

24:42.791 --> 24:45.708
‫اسمش مارتین بود.
‫پنج سال پیش گم شد

24:47.041 --> 24:49.083
‫اصلاً خبر نداشتم

24:49.166 --> 24:50.916
‫واقعاً دردناکه

24:51.000 --> 24:53.625
‫اما کارآگاه معتقده که سرنخ
‫مهمی توی پرونده پیدا کردن

24:53.708 --> 24:57.833
‫به‌خاطر یه ماموریت کاری اومدم آمریکا، گفتم بد
‫نیست مادرتون این خبر رو حضوری از زبان خودم بشنوه

24:57.916 --> 25:00.000
‫و واقعاً ازتون ممنونم

25:02.500 --> 25:04.833
‫مدارک جدیدی توی این پرونده پیدا کردیم،

25:04.916 --> 25:07.666
‫که اون رو به یک پرونده قتل،
‫درست همین‌جا در بوستون ربط می‌ده

25:08.500 --> 25:10.375
‫پسربچه‌ای به اسم متیو باروز

25:15.541 --> 25:17.125
‫- سلام
‫- کجایی؟

25:17.208 --> 25:19.500
‫بیمارستانم،
‫می‌دونم این حرفم خیلی عجیب به‌نظر می‌رسه،

25:19.583 --> 25:21.375
‫اما فکر کنم دیوید باروز این‌جاست

25:21.458 --> 25:23.791
‫آره، عجیبه. اما ادامه بده

25:24.291 --> 25:26.541
‫خب، اومدم که با شریل صحبت کنم، همسر سابق‌ش

25:26.625 --> 25:28.208
‫شوهرش رو دیدم،

25:28.291 --> 25:30.000
‫که از قضا مدیر بیمارستان هم هست

25:30.083 --> 25:32.500
‫بهم نگفت شریل کجاست، منم بازداشت‌ش کردم

25:32.583 --> 25:34.000
‫وایسا ببینم

25:34.083 --> 25:38.666
‫مدیر بیمارستان رو بازداشت کردی؟
‫آخه...؟ تو تعلیق شدی!

25:38.750 --> 25:42.208
‫آروم باش، خب؟ فشارخونت می‌ره بالا.
‫ دادم یکی از مأمورای پلیس بوستون بازداشت‌ش کنه

25:42.291 --> 25:44.375
‫یه‌لحظه گوش کن ببینم چی می‌گم، باشه؟

25:44.458 --> 25:46.583
‫جولی داره تو رو از بخش
‫عملیات‌های میدانی بیرون می‌کنه

25:46.666 --> 25:47.958
‫موضوع خیلی جدیه سارا!

25:48.041 --> 25:49.791
‫خب؟ فهمید می‌خواستیم آزمایش دی‌ان‌اِی بگیریم

25:49.875 --> 25:52.041
‫می‌دونه که همچنان داری تحقیقات رو ادامه می‌دی

25:52.125 --> 25:54.750
‫نمی‌تونی همین‌طوری راه بیفتی
‫توی کوچه‌خیابون نشان‌ت رو نشون بدی

25:54.833 --> 25:56.708
‫و مدیرهای بیمارستان رو بازداشت کنی!

25:56.791 --> 25:58.083
‫مامور سارا گریر از اف‌بی‌آی

25:58.166 --> 26:00.583
‫باید تمام فیلم‌های دوربین مداربستهٔ
‫این طبقه رو تو طی ساعت گذشته ببینم

26:00.666 --> 26:01.541
‫بعداً بهت زنگ می‌زنم

26:01.625 --> 26:03.416
‫چی؟ زنگ...

26:07.750 --> 26:10.750
‫متیو باروز به دست پدرش کشته شد،

26:10.833 --> 26:12.166
‫که همین چند وقت پیش از زندان فرار کرد

26:12.875 --> 26:14.875
‫خبرش همه‌جا پخش شده

26:14.958 --> 26:15.958
‫بله

26:16.666 --> 26:19.416
‫اما من معتقدم جسدی که اون شب

26:19.500 --> 26:22.375
‫توی اتاق متیو باروز پیدا
‫شد، در واقع جسد مارتین بوده

26:23.208 --> 26:24.833
‫و برای این ادعا مدرکی هم دارید؟

26:24.916 --> 26:25.916
‫نه هنوز

26:26.666 --> 26:27.833
‫اما جورش می‌کنم

26:28.958 --> 26:31.041
‫ببینید، مارتین به یک اختلال ژنتیکی نادر مبتلا بود

26:31.125 --> 26:32.833
‫اف‌بی‌آی داره از خونی که اون شب

26:32.916 --> 26:35.750
‫توی صحنه جرم پیدا شده بوده، تستِ دی‌ان‌اِی می‌گیره

26:36.333 --> 26:39.625
‫و وقتی که جوابش بیاد، به نظرم ثابت می‌کنه

26:39.708 --> 26:42.791
‫کسی که اون شب توی خونه پیدا کردن مارتین بوده،

26:43.375 --> 26:44.666
‫نه متیو باروز

26:48.000 --> 26:49.875
‫ببخشید ولی من...

26:51.000 --> 26:54.000
‫متوجه نمی‌شم این موضوع چه ربطی به من داره؟

26:54.083 --> 26:58.333
‫یک پسربچه از پرورشگاه شما گُم می‌شه
‫و جنازه‌ش توی زادگاه‌تون پیدا می‌شه

26:59.416 --> 27:01.125
‫به نظرتون این مشکوک نیست؟

27:05.500 --> 27:06.416
‫چطور جرأت می‌کنید؟

27:07.333 --> 27:09.375
‫چطور جرأت می‌کنید من رو

27:09.458 --> 27:12.250
‫به دست داشتن در مرگ یه بچه متهم کنید؟

27:16.083 --> 27:17.416
‫می‌تونید تشریف ببرید

27:25.583 --> 27:27.208
‫ممنون بابت وقتی که گذاشتید

27:37.041 --> 27:39.416
‫رابرت ادوارد هارولد پین

27:40.041 --> 27:41.666
‫بله، پدرِ خدا بیامرزم

27:43.125 --> 27:44.500
‫« ار ای اِچ »

27:49.791 --> 27:50.833
‫خیلی جالبه

27:51.708 --> 27:54.000
‫وقتی توی کایمن بودم به یه شرکت برخوردم که

27:54.083 --> 27:55.541
‫دقیقاً همچین اسمی داشت

27:59.333 --> 28:00.500
‫باید تصادفی باشه

28:02.041 --> 28:03.666
‫حتماً همین‌طوره

28:09.750 --> 28:11.458
‫فقط چون درباره هلر اشتباه می‌کردیم،

28:11.541 --> 28:13.791
‫دلیل نمی‌شه درباره کل اتفاقات اشتباه کرده باشیم، نه؟

28:13.875 --> 28:15.958
‫فقط باید اون اهداکننده رو پیدا کنیم

28:16.041 --> 28:19.250
‫آره، ولی چطوری؟ هر کی بوده پرونده
‫رو پاک کرده و داره رد پاش رو از بین می‌بره

28:19.333 --> 28:22.000
‫- موضوع چیه؟
‫- ما رفتیم برگ تا پرونده‌ت رو بررسی کنیم

28:22.083 --> 28:23.000
‫اما غیب شده بود

28:24.833 --> 28:27.625
‫غیب‌ نشده، فقط به اسمِ خودم نیست

28:29.750 --> 28:30.833
‫به اسم توئه!

28:31.416 --> 28:32.333
‫من؟

28:32.916 --> 28:36.166
‫ببخشید؛ خب؟ اسم تو رو گفتم.
‫باید بهت می‌گفتم

28:36.250 --> 28:39.750
‫باید به دوتاتون می‌گفتم،
‫اما نمی‌خواستم بفهمید

28:41.500 --> 28:43.750
‫صبر کن ببینم، اهداکننده که نمی‌دونه
‫تو از اسمِ من استفاده کردی

28:43.833 --> 28:45.458
‫پس هنوزم کارِ یه نفره که
‫توی کلینیک برگ کار می‌کنه

28:45.541 --> 28:48.208
‫یه نفر که هر دوتای ما رو اون‌قدر خوب می‌شناخته
‫که بتونه تیکه‌های پازل رو کنار هم بذاره

28:48.875 --> 28:52.708
‫من که اون‌جا کسی رو نمی‌شناسم؛
‫یعنی، به جز پزشک خودم

28:56.291 --> 28:57.125
‫چرا، می‌شناسی

28:58.291 --> 28:59.541
‫دوتاتون می‌شناسیدش

29:00.541 --> 29:02.333
‫من اشتباه کردم

29:03.750 --> 29:05.166
‫هدف‌شون تو نبودی

29:09.458 --> 29:10.416
‫ریچل هدف‌شون بوده

29:14.416 --> 29:15.416
‫باشه

29:19.375 --> 29:22.458
‫برای همین اصرار داشت من باردار بشم، نه تو!

29:27.083 --> 29:28.458
‫وایسا ببینم

29:31.875 --> 29:33.166
‫چیه؟

29:33.250 --> 29:35.708
‫اون چندتا عکس باقی‌مونده شهربازیِ «سیکس فلگز»

29:35.791 --> 29:37.541
‫عکاسی دیویدسون؟

29:37.625 --> 29:39.958
‫همه عکس‌ها رو واسه‌م فرستادید،
‫اما سه تاش کمه!

29:40.041 --> 29:41.833
‫امکان‌ش هست واسه‌م ایمیل‌شون کنید؟

29:49.791 --> 29:51.125
‫صنایع پین؟

29:51.708 --> 29:53.583
‫اون روز اون‌ها کل شهربازی رو اجاره کرده بودن

29:55.166 --> 29:57.291
‫ما کات نکردیم؛ تو باهام کات کردی!

29:58.000 --> 29:59.250
‫بزرگترین اشتباه زندگیم بود

30:00.500 --> 30:01.625
‫می‌شه یه فرصت دیگه بهم بدی؟

30:03.416 --> 30:05.750
‫ریچل، می‌خوام یه‌چیزی رو بدونی

30:06.666 --> 30:09.250
‫دوستت دارم، تا ابد

30:26.916 --> 30:28.625
‫تُف توش!

30:30.166 --> 30:31.666
‫ببخشید کارآگاه...

30:45.458 --> 30:46.833
‫هیدن‌ـه!

31:00.125 --> 31:01.833
‫متیو تمام این مدت پیش اون بوده!

31:07.291 --> 31:11.541
‫اف‌بی‌آی! دیوید باروز، تو بازداشتی!
‫دست‌ها بالا! همین الان بذارشون بالای سرت!

31:11.625 --> 31:13.625
‫همه‌تون، دست‌ها بالا

31:14.833 --> 31:34.833
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
