1
00:00:00,000 --> 00:00:04,840
Translation: Arielle

2
00:00:01,710 --> 00:00:02,730
‫همیشه...

3
00:00:03,610 --> 00:00:05,320
‫حس می‌کردم توی یه بن‌بست گیر افتادم.

4
00:00:06,430 --> 00:00:09,660
‫شانس آوردی که این‌قدر ضعیفی، شینا-چان.

5
00:00:09,940 --> 00:00:12,960
‫حتی لازم نیست به جنگ فکر کنی، مگه نه؟

6
00:00:13,580 --> 00:00:19,500
‫حتی یه‌بارم توی زندگیم به‌خاطر این‌همه
‫ضعیف بودن احساس خوش‌شانسی نکردم.

7
00:00:21,220 --> 00:00:29,380
‫با این‌حال، واقعیت مدام بهم یادآوری می‌کرد ‫که چقدر عاجز و ناتوانم.

8
00:00:30,490 --> 00:00:34,260
‫اگه تمام کارم این بود که یه گوشه بایستم و فقط تماشا کنم،

9
00:00:34,800 --> 00:00:36,800
‫مثل این بود که اعتراف کنم ‫اصلاً برام اهمیتی نداره.

10
00:00:37,720 --> 00:00:40,430
‫سعی می‌کردم خودمو قانع کنم که دست رو دست گذاشتن،

11
00:00:40,430 --> 00:00:42,680
‫بهتر از روبه‌رو شدن با این حقیقتِ حقارت‌باره.

12
00:00:43,510 --> 00:00:47,970
‫تنها کاری که باید می‌کردم این بود که به خودم
‫بگم تقصیر من نیست و کاری از دستم برنمیاد،

13
00:00:48,430 --> 00:00:50,240
‫و باهاش کنار بیام.

14
00:00:51,320 --> 00:00:52,910
‫کل قضیه همین بود.

15
00:00:54,960 --> 00:00:55,810
‫ولی بعدش...

16
00:00:57,240 --> 00:00:58,870
‫فهمیدم چقدر این فکر اشتباه بود...‫

17
00:00:59,750 --> 00:01:00,710
‫نمی‌خواستم همین‌طوری بمونم.

18
00:01:01,790 --> 00:01:07,110
‫وقتی بالأخره تصمیم گرفتم هر کاری از
‫دستم برمیاد انجام بدم تا سهمی داشته باشم،

19
00:01:07,110 --> 00:01:08,690
‫هرچند ناچیز...

20
00:01:09,480 --> 00:01:11,980
‫شینا، لازم نیست به‌خاطر من همچین کاری بکنی.

21
00:01:12,300 --> 00:01:15,140
‫اگه انقدر ضعیفی، نباید دست به هیچ کاری بزنی!

22
00:01:25,000 --> 00:01:35,000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

23
00:03:03,950 --> 00:03:05,080
‫آخیش!

24
00:03:06,860 --> 00:03:10,110
‫انگار امروز ندادی شینا ‫موهات رو شونه کنه.

25
00:03:10,550 --> 00:03:13,420
‫شینا... هنوز خواب بود.

26
00:03:13,870 --> 00:03:16,720
‫آها... خب، امروز مدرسه تعطیله دیگه.

27
00:03:17,210 --> 00:03:19,550
‫صبحونه نخوردی، نه؟

28
00:03:19,550 --> 00:03:21,690
‫اگه می‌خوای می‌تونی از این بیسکویت‌ها بخوری.

29
00:03:21,690 --> 00:03:22,500
‫باشه.

30
00:03:23,900 --> 00:03:27,590
‫می‌گم، آری... اینا وسایل سیرانه؟

31
00:03:27,590 --> 00:03:28,560
‫آره.

32
00:03:29,140 --> 00:03:32,790
‫همه‌شون رو یه جا جمع کردم تا
‫روز قدردانی بعدی بذارمشون بیرون.

33
00:03:32,790 --> 00:03:34,030
‫می‌خوای بدیشون بره؟

34
00:03:34,350 --> 00:03:37,660
‫آره. نمی‌تونم همین‌طوری این‌جا نگهشون دارم.

35
00:03:37,660 --> 00:03:42,840
‫با اینکه این اتاق مال جفتتونه، ‫می‌خوای وسایلش رو رد کنی بره؟

36
00:03:43,470 --> 00:03:44,530
‫درسته.

37
00:03:45,270 --> 00:03:47,110
‫فکر نکنم از این کار خوشم بیاد.

38
00:03:49,430 --> 00:03:55,850
‫چه وسایلش رو نگه دارم و چه این‌جا دیگه
‫اتاق اون نباشه، ‫هیچ فرقی به حالم نمی‌کنه.

39
00:03:57,140 --> 00:03:58,490
‫منظورت چیه؟

40
00:03:59,140 --> 00:04:04,370
‫خب، مثلاً روزهای تعطیل، ‫ما همیشه یکم بیشتر می‌خوابیدیم...

41
00:04:04,370 --> 00:04:07,010
‫و بعدش باهم شیر گرم می‌خوردیم.

42
00:04:10,310 --> 00:04:11,720
‫بعدازظهرها هم،

43
00:04:11,720 --> 00:04:16,760
‫عاشق این بودیم که کنار پنجره بغل هم بشینیم و به شهر خیره بشیم.

44
00:04:24,390 --> 00:04:30,080
‫خاطرات سیران و وقت‌هایی که باهم
‫گذروندیم همیشه توی قلبم زنده می‌مونه.

45
00:04:30,080 --> 00:04:31,750
‫منم ازش خاطره دارم!

46
00:04:32,990 --> 00:04:36,170
‫مثل وقت‌هایی که باهم غذا می‌خوردیم، ‫یا باهم تمیزکاری می‌کردیم،

47
00:04:36,170 --> 00:04:38,920
‫یا وقتی توی میدون نبرد همیشه کنارم می‌نشست.

48
00:04:39,220 --> 00:04:42,220
‫یادمه چطوری مدام با اون مهره‌ی شیشه‌ای ‫که بهش دادی ور می‌رفت!

49
00:04:42,220 --> 00:04:47,220
‫دیدی؟ تا وقتی خاطره‌ش توی یادمون باشه، ‫هیچ‌چیزی تغییر نمی‌کنه.

50
00:04:47,500 --> 00:04:48,990
‫معلومه!

51
00:04:48,990 --> 00:04:51,300
‫مگه بین تو و شینا هم همین‌طور نیست؟

52
00:04:51,300 --> 00:04:53,800
‫اوه... اوهوم.

53
00:04:55,150 --> 00:04:59,990
‫امروز یکم پکر به نظر می‌رسی، ‫میمی-چان. اتفاق بدی افتاده؟

54
00:05:00,430 --> 00:05:01,780
‫راستش...

55
00:05:03,500 --> 00:05:04,760
‫آآآه.

56
00:05:05,940 --> 00:05:09,070
‫یعنی... یادش موند صبحونه بخوره؟

57
00:05:10,360 --> 00:05:14,370
‫این‌طوری فایده نداره. اومدم این‌جا تا تمرکز کنم.

58
00:05:15,590 --> 00:05:19,800
‫وقتی نیستم تمرین‌های خطرناک انجام ندی ها، باشه؟

59
00:05:20,230 --> 00:05:23,460
‫اگه میمی بفهمه این‌جام، ‫بازم از دستم عصبانی می‌شه؟

60
00:05:23,800 --> 00:05:24,800
‫شینــــا!

61
00:05:25,260 --> 00:05:27,260
‫نمی‌دونــــــــم!

62
00:05:27,830 --> 00:05:32,570
‫میمی... همیشه‌ی خدا ازم مراقبت کرده و نگران حالم بوده،

63
00:05:33,240 --> 00:05:39,530
‫ولی من هنوز حتی نمی‌دونم باید چی‌کار کنم ‫یا اصلاً چی می‌خوام.

64
00:05:39,800 --> 00:05:43,780
‫می‌گما، چرا از همون اول این کارو نمی‌کرد؟

65
00:05:43,780 --> 00:05:49,040
‫اگه میمی از اول جدی‌تر می‌جنگید، انقدر کشته نمی‌دادیم.

66
00:05:49,040 --> 00:05:50,780
‫راست می‌گی ها.

67
00:05:50,780 --> 00:05:53,420
‫دقیقاً. پس چرا الان شروع کرده؟

68
00:05:53,870 --> 00:05:55,130
‫معلومه که براشون سوال می‌شه.

69
00:05:55,810 --> 00:05:58,530
‫هیچکدوم میمی رو غرق خون و چپونده‌شده توی گونی ندیدن.

70
00:05:59,750 --> 00:06:06,060
‫هیچ‌کس نمی‌دونه چطوری داره خودشو فدا می‌کنه ‫تا بقیه رو نجات بده.

71
00:06:07,230 --> 00:06:08,390
‫هیچ‌کدومشون نمی‌دونن...

72
00:06:09,100 --> 00:06:09,940
‫منم نمی‌دونستم.

73
00:06:11,250 --> 00:06:15,080
‫میمی لطف داشت که می‌خواست ‫حقیقت تلخ رو ازمون مخفی کنه،

74
00:06:16,120 --> 00:06:21,150
‫اما من با پس زدن کارهاش، اون محبتش رو نادیده گرفتم.

75
00:06:25,910 --> 00:06:29,930
‫می‌تونم برم پیداش کنم و معذرت بخوام... ‫اما بعدش چی؟

76
00:06:29,930 --> 00:06:31,090
‫شینا-چان!

77
00:06:32,730 --> 00:06:34,190
‫استر-سنپای.

78
00:06:35,870 --> 00:06:40,140
‫بالأخره پیدات کردم! رفتم اتاقتون، ‫ولی هیچ‌کس اون‌جا نبود.

79
00:06:40,140 --> 00:06:43,260
‫اوه، تنهایی، شینا-چان؟ ‫میمی-چان کجاست؟

80
00:06:43,260 --> 00:06:46,640
‫عــا... چیزه... باهاش کاری داشتین؟

81
00:06:47,130 --> 00:06:52,020
‫می‌خواستم ازش تشکر کنم.
‫توی نبرد قبلی جونمون رو نجات داد.

82
00:06:52,600 --> 00:06:55,320
‫دیروز فرصت نشد بهش بگم.

83
00:06:57,270 --> 00:07:00,230
‫میمی-چان صحیح و سالم برگشت؟

84
00:07:02,240 --> 00:07:03,220
‫بله.

85
00:07:03,220 --> 00:07:04,710
‫خداروشکر!

86
00:07:05,200 --> 00:07:07,110
‫خب پس، بیا بگیر!

87
00:07:07,110 --> 00:07:08,410
‫ا ــ اینا چیه دیگه؟

88
00:07:08,410 --> 00:07:10,060
‫واسه شما دوتاست که بخورین.

89
00:07:10,650 --> 00:07:12,570
‫نمی‌تونیم این‌همه رو قبول کنیم!

90
00:07:12,570 --> 00:07:15,880
‫خیلی‌خب، پس هرچقدر که می‌تونی ببری ‫بردار.

91
00:07:15,880 --> 00:07:17,720
‫خیلی ممنونم.

92
00:07:18,260 --> 00:07:19,400
‫شینا-چان.

93
00:07:20,910 --> 00:07:22,120
‫تلاشتو بکن.

94
00:07:23,580 --> 00:07:26,170
‫خیلی... ممنونم.

95
00:07:28,070 --> 00:07:33,870
‫آره، شینا همه‌ش بهم دستور می‌ده! ‫با اینکه اصلاً حق با من بود.

96
00:07:33,870 --> 00:07:35,520
‫که این‌طور.

97
00:07:35,910 --> 00:07:40,190
‫به‌نظر میاد جفتتون دارین سعی می‌کنین
‫هوای همدیگه رو داشته باشین،

98
00:07:40,190 --> 00:07:43,000
‫واسه همین حیفه که ‫تبدیل به دعوا شده.

99
00:07:43,700 --> 00:07:44,870
‫آری؟

100
00:07:44,870 --> 00:07:45,650
‫جانم؟

101
00:07:46,020 --> 00:07:49,160
‫تو هم هیچ‌وقت با سیران دعوات می‌شد؟

102
00:07:50,830 --> 00:07:53,680
‫خب، آره... همیشه دعوا داشتیم.

103
00:07:53,680 --> 00:07:55,890
‫عـــــه؟ با اینکه ‫انقدر باهم خوب بودین؟

104
00:08:05,430 --> 00:08:07,930
‫آری؟ ای بابا، آری پاشو دیگه.

105
00:08:09,040 --> 00:08:11,260
‫اگه این‌طوری بخوابی، سرما می‌خوریا.

106
00:08:11,670 --> 00:08:14,240
‫پس مشق‌هایی که مونده چی؟

107
00:08:14,240 --> 00:08:16,850
‫هوم... فردا صبح.

108
00:08:19,680 --> 00:08:22,390
‫قول دادیم امشب تمومشون کنیم.

109
00:08:22,390 --> 00:08:24,360
‫واقعاً؟

110
00:08:26,220 --> 00:08:30,420
‫ای بابا. اگه قرار باشه این‌طوری کنی، ‫خودم تنهایی انجامش می‌دم.

111
00:08:31,280 --> 00:08:32,310
‫ایش.

112
00:08:34,700 --> 00:08:36,580
‫هی، اون‌طوری نگام نکن.

113
00:08:36,850 --> 00:08:39,930
‫خودت گفتی بعد تموم شدن تکالیف باهم بخوابیم.

114
00:08:40,610 --> 00:08:43,020
‫فقط می‌خواستم یه استراحت کوتاه بکنم.

115
00:08:43,020 --> 00:08:45,320
‫خیلی‌خب، وقتی سرما خوردی نیای پیشم غر بزنی ها.

116
00:08:46,930 --> 00:08:48,510
‫عـــــــــه.

117
00:08:48,510 --> 00:08:53,090
‫من و سیران فقط اخلاق‌هامون ‫خیلی باهم فرق داشت.

118
00:08:53,090 --> 00:08:54,760
‫چطوری آشتی می‌کردین؟

119
00:08:54,760 --> 00:08:55,640
‫عــــه؟

120
00:08:55,640 --> 00:08:58,140
‫دعوا کِی تموم می‌شه؟

121
00:08:58,990 --> 00:09:00,350
‫خب...

122
00:09:14,150 --> 00:09:15,200
‫چی می‌خوای؟

123
00:09:16,790 --> 00:09:17,990
‫هیچی.

124
00:09:27,860 --> 00:09:33,970
‫چی بگم... فکر نکنم تا وقتی این‌جا قایم شدی، ‫این قضیه تموم بشه.

125
00:09:37,180 --> 00:09:39,670
‫توجه فرمایید. توجه فرمایید.

126
00:09:39,670 --> 00:09:43,580
‫دانش‌آموزان زیر باید به درِ ورودی
‫مراجعه کرده و آماده‌ی اعزام شوند:

127
00:09:43,580 --> 00:09:44,770
‫۱۴۰۷،

128
00:09:45,570 --> 00:09:47,240
‫۱۶۱۷،

129
00:09:47,570 --> 00:09:49,190
‫۱۶۲۱...

130
00:09:48,110 --> 00:09:49,190
‫میمی...

131
00:10:01,420 --> 00:10:02,930
‫بیا جیم بزنیم بریم بازی، پسر.

132
00:10:02,930 --> 00:10:04,890
‫وای لعنتی، اومی-سنسه‌ست!

133
00:10:04,890 --> 00:10:06,930
‫هوی، صداتو بیار پایین!

134
00:10:07,560 --> 00:10:09,990
‫مطمئنی؟ نمی‌خوای دعواشون کنی؟

135
00:10:09,990 --> 00:10:15,700
‫نه، برام مهم نیست. دانش‌آموزها می‌تونن
‫اوقات فراغت‌شون رو هرطور دوست دارن بگذرونن.

136
00:10:15,700 --> 00:10:18,390
‫عجب! پس سر بعضی چیزها هم ‫می‌تونی خونسرد باشی؟

137
00:10:18,390 --> 00:10:20,680
‫فکر نکنم شما در جایگاهی باشین ‫که بخواین قضاوت کنین.

138
00:10:20,680 --> 00:10:24,160
‫شوکه شدم که انقدر دل‌رحمی، ‫اومی-سنسه.

139
00:10:24,560 --> 00:10:26,880
‫مهم داشتن رویکردی متعادله، پس—

140
00:10:26,880 --> 00:10:27,640
‫می‌گم...

141
00:10:29,110 --> 00:10:30,700
‫توتسوکی-سان؟

142
00:10:30,700 --> 00:10:34,040
‫ببخشید... میمی رفته به میدون نبرد؟

143
00:10:34,040 --> 00:10:35,820
‫لازم نیست نگران باشی.

144
00:10:36,090 --> 00:10:38,170
‫اون همیشه برمی‌گرده، مگه نه؟

145
00:10:40,340 --> 00:10:42,260
‫اتفاقی افتاده؟

146
00:10:42,260 --> 00:10:43,540
‫راستش،

147
00:10:43,880 --> 00:10:46,290
‫من و میمی سر یه موضوعی اختلاف نظر داشتیم...

148
00:10:47,250 --> 00:10:48,910
‫و دعوای بدی کردیم،

149
00:10:48,910 --> 00:10:52,210
‫هیچ‌کدوم‌مون هم کوتاه نیومدیم، ‫واسه همین هنوز آشتی نکردیم.

150
00:10:53,170 --> 00:10:55,100
‫آخ، جوونی.

151
00:10:58,010 --> 00:11:00,070
‫توتسوکی-سان، امیدوارم تو و کاگاری-سان...

152
00:11:00,620 --> 00:11:03,600
‫بتونید به راه‌حلی برسید که برای جفتتون قابل قبول باشه.

153
00:11:04,690 --> 00:11:05,560
‫ممنونم.

154
00:11:08,650 --> 00:11:11,320
‫عجیبه که اون دوتا ‫باهم بحث‌شون شده.

155
00:11:11,320 --> 00:11:12,980
‫آره، مگه نه؟

156
00:11:12,980 --> 00:11:17,780
‫انگار میمی ما، که بی‌خیالِ همه‌چی ‫می‌ره وسط میدون جنگ،

157
00:11:18,490 --> 00:11:21,700
‫یهو شبیه یه دختر معمولی و نرمال شده.

158
00:11:30,210 --> 00:11:32,000
‫سنسه، حالتون خوبه؟

159
00:11:32,550 --> 00:11:33,990
‫راستش...

160
00:11:34,480 --> 00:11:37,510
‫یه دسته از دشمنا که توی جنگل مجاور
‫نفوذ کرده بودن بهمون شبیخون زدن،

161
00:11:38,110 --> 00:11:40,520
‫درست وقتی که داشتم میمی رو برمی‌گردوندم.

162
00:11:43,810 --> 00:11:45,140
‫چی شده؟

163
00:11:45,420 --> 00:11:46,750
‫لطفاً به وضعیتشون رسیدگی کنید!

164
00:11:46,750 --> 00:11:48,240
‫عـــــه؟ وایسا!

165
00:11:57,990 --> 00:12:03,790
‫می‌دونم که ضعیفم... ‫و توی مبارزه به هیچ دردی نمی‌خورم.

166
00:12:03,790 --> 00:12:04,660
‫اما...

167
00:12:05,700 --> 00:12:07,570
‫نمی‌تونم فقط بایستم و دست رو دست بذارم.

168
00:12:08,500 --> 00:12:10,720
‫باید برم و به میمی کمک کنم!

169
00:12:24,030 --> 00:12:25,060
‫میمی؟

170
00:12:25,340 --> 00:12:27,520
‫میمی! میمی!

171
00:12:30,190 --> 00:12:31,310
‫میمی.

172
00:12:31,310 --> 00:12:32,940
‫هوی، صدایی شنیدی؟

173
00:12:33,350 --> 00:12:36,670
‫از کجا؟ اون هیولا دیگه نفس‌های آخرشه.

174
00:12:37,150 --> 00:12:41,170
‫باید خونسرد باشم. جادوی من اون‌قدر قوی نیست ‫که شکستشون بده.

175
00:12:41,590 --> 00:12:42,560
‫هرچند...

176
00:12:46,180 --> 00:12:50,840
‫یه کاری هست که همین الان از دستم برمیاد.
‫کاری که می‌تونم برای میمی بکنم.

177
00:13:04,360 --> 00:13:06,350
‫شیـ... ـنا؟

178
00:13:06,970 --> 00:13:08,090
‫میمی.

179
00:13:08,560 --> 00:13:10,100
‫پیدات کـــــــردم!

180
00:13:17,260 --> 00:13:21,320
‫شینا، این‌جا چی‌کار می‌کنی؟! ‫خطر از بیخ گوشت رد شد!

181
00:13:22,320 --> 00:13:23,320
‫میمی.

182
00:13:25,630 --> 00:13:29,120
‫تو همیشه همین‌طوری می‌جنگیدی؟

183
00:13:30,830 --> 00:13:32,010
‫آره، همین‌طوری.

184
00:13:51,590 --> 00:13:52,490
‫خواب بود؟

185
00:13:56,860 --> 00:14:00,270
‫نکنه همه‌ش خواب بوده... اما...

186
00:14:00,650 --> 00:14:01,940
‫شینا؟

187
00:14:06,690 --> 00:14:08,240
‫شینا...

188
00:14:09,280 --> 00:14:10,190
‫میمی.

189
00:14:16,380 --> 00:14:17,160
‫اوه!

190
00:14:17,160 --> 00:14:17,850
‫عــــه؟

191
00:14:19,150 --> 00:14:21,530
‫ما هنوز باهم قهریم.

192
00:14:22,390 --> 00:14:27,690
‫دلم می‌خواد آشتی کنیم... ولی هنوزم فکر نمی‌کنم حرف اشتباهی زده باشم.

193
00:14:28,410 --> 00:14:31,520
‫واسه همین نمی‌دونم باید چی‌کار کنم.

194
00:14:33,110 --> 00:14:36,020
‫پس چطوره اول من معذرت بخوام؟

195
00:14:36,020 --> 00:14:36,700
‫ها؟

196
00:14:37,520 --> 00:14:38,400
‫میمی...

197
00:14:39,110 --> 00:14:43,990
‫نمی‌خواستی نگران بشم، واسه همین هروقت
‫آسیب می‌دیدی، ازم مخفیش می‌کردی.

198
00:14:43,990 --> 00:14:48,620
‫می‌دونستی اگه زخمی ببینمت گریه‌م می‌گیره،
‫واسه همین نمی‌خواستی بهم بگی.

199
00:14:49,530 --> 00:14:54,280
‫وقتی از دستت عصبانی شدم اصلاً
‫احساست رو درک نکردم. ‫معذرت می‌خوام.

200
00:14:55,880 --> 00:14:58,330
‫پس... یعنی الان آشتی کردیم؟

201
00:14:57,540 --> 00:14:58,330
‫ولی...

202
00:14:59,390 --> 00:15:02,870
‫من هنوزم نمی‌تونم با این طرز رفتارت ‫موافقت کنم.

203
00:15:03,650 --> 00:15:06,640
‫هنوزم از این وضعیتی که هست راضی نیستم.

204
00:15:08,090 --> 00:15:12,110
‫چرا آخه؟! این یعنی هنوزم نمی‌تونیم آشتی کنیم!

205
00:15:14,930 --> 00:15:19,700
‫بازم می‌خوای توی نبرد اون‌طوری ‫به خودت فشار بیاری؟

206
00:15:19,700 --> 00:15:23,560
‫آره. چون فقط منم که از پسش برمیام.

207
00:15:24,140 --> 00:15:25,000
‫خیلی‌خب.

208
00:15:25,530 --> 00:15:29,020
‫پس منم تمرین جادوم رو متوقف نمی‌کنم.

209
00:15:29,020 --> 00:15:30,040
‫عـــــه؟

210
00:15:30,040 --> 00:15:34,700
‫هنوز وضع فعلی رو قبول ندارم، ‫اما با واقعیت روبه‌رو می‌شم.

211
00:15:34,700 --> 00:15:37,680
‫ولی آخه چرا؟ چرا نمی‌شه همین‌طوری که هستیم بمونیم؟

212
00:15:37,680 --> 00:15:40,890
‫منظورم اینه که همیشه توی امتحانات ‫نمره‌های عالی می‌گیری،

213
00:15:40,890 --> 00:15:45,500
‫کوکی‌ها و کوفته‌برنجی‌های خیلی
‫خوشمزه درست می‌کنی، ‫توی تمیزکاری واردی،

214
00:15:45,500 --> 00:15:48,990
‫همه‌چی رو درباره‌ی گل‌ها بلدی،
‫توی تخت کنار تو حس خیلی گرم و دنجی دارم.

215
00:15:49,430 --> 00:15:51,550
‫چرا اینا کافی نیست؟

216
00:15:52,750 --> 00:15:54,170
‫تقصیر منه؟

217
00:15:54,680 --> 00:15:58,320
‫تقصیر منه که نمی‌تونیم ‫همه‌چیو مثل قبل نگه داریم؟

218
00:15:58,740 --> 00:16:00,050
‫نه، اصلاً.

219
00:16:01,650 --> 00:16:06,860
‫بعد از دیدن تو بود که بالأخره فهمیدم ‫وقت تغییر رسیده.

220
00:16:07,210 --> 00:16:10,960
‫حالا که باهمیم، نمی‌خواستم فقط تو کسی باشی ‫که منو نجات می‌ده.

221
00:16:10,960 --> 00:16:14,970
‫می‌خواستم مفید باشم. ‫می‌خواستم منم تکیه‌گاهت باشم.

222
00:16:15,940 --> 00:16:22,920
‫اما هنوز از پس هیچ‌کاری برنمیومدم.
‫از ضعف خودم بی‌نهایت سرخورده شده بودم.

223
00:16:23,320 --> 00:16:27,050
‫دلیلی که با وجود همه‌ی این‌ها بالأخره می‌تونم ‫رو به جلو حرکت کنم،

224
00:16:27,510 --> 00:16:29,880
‫اینه که تو رو کنارم دارم، میمی.

225
00:16:33,130 --> 00:16:34,190
‫منم همین‌طور.

226
00:16:36,770 --> 00:16:40,880
‫از وقتی با تو آشنا شدم، شینا... دیگه تنها نبودم.

227
00:16:41,270 --> 00:16:41,920
‫اوهوم.

228
00:16:43,110 --> 00:16:48,500
‫می‌دونم که خیلی وقت بود کاملاً تنها بودی.

229
00:16:49,260 --> 00:16:54,450
‫پس... واسه همین، الان ازت می‌خوام... ‫بذاری منم ازت محافظت کنم.

230
00:16:55,000 --> 00:16:56,000
‫خواهش می‌کنم.

231
00:16:56,740 --> 00:17:01,960
‫اون‌وقت... اگه بازم لت‌وپار برگشتم، ‫قول می‌دی گریه نکنی؟

232
00:17:01,960 --> 00:17:04,320
‫خـ ــ خب...

233
00:17:04,710 --> 00:17:06,920
‫اشکالی نداره اگه فقط یه ذره گریه کنی.

234
00:17:07,240 --> 00:17:10,880
‫ولی در عوض، می‌خوام یه کاری برام بکنی.

235
00:17:11,300 --> 00:17:12,250
‫چه کاری؟

236
00:17:13,160 --> 00:17:14,850
‫نرو جایی.

237
00:17:15,850 --> 00:17:21,620
‫شینا، هیچ‌وقت تنهام نذار. ‫منو ول نکن.

238
00:17:21,620 --> 00:17:23,610
‫اوهوم. همین‌جا پیشت می‌مونم.

239
00:17:24,100 --> 00:17:27,310
‫راستش، بازم دلم نمی‌خواد ‫زیاد گریه کنی.

240
00:17:28,230 --> 00:17:30,550
‫وقتی لبخند می‌زنی خیلی بیشتر دوستت دارم.

241
00:17:33,160 --> 00:17:34,460
‫منم لبخند تو رو دوست دارم.

242
00:17:45,980 --> 00:17:47,590
‫فردا هم تعطیلیم.

243
00:17:48,060 --> 00:17:49,050
‫آره، تعطیلیم!

244
00:17:49,550 --> 00:17:52,910
‫مشق هم نداریم! ‫دلت می‌خواد چی‌کار کنیم؟

245
00:17:52,910 --> 00:17:55,540
‫چطوره یه روز بی‌خیالی داشته باشیم؟

246
00:17:56,670 --> 00:17:58,630
‫روز بی‌خیالی؟

247
00:17:58,630 --> 00:17:59,220
‫اوهوم.

248
00:17:59,830 --> 00:18:04,620
‫هروقت دلمون خواست بیدار می‌شیم
‫و هرکاری دلمون خواست... یا نخواست، انجام می‌دیم!

249
00:18:04,620 --> 00:18:08,320
‫چه عالی! یعنی برای تو هم ‫روز بی‌خیالیه دیگه، درسته؟

250
00:18:08,740 --> 00:18:09,820
‫برای من؟

251
00:18:09,820 --> 00:18:14,980
‫آره، شینا. تو همیشه یا کتاب می‌خونی
‫یا می‌ری سر وقت گل و گیاه‌هات یا یه کاری می‌کنی.

252
00:18:14,980 --> 00:18:19,740
‫در این صورت، می‌تونم حداقل وقتی خوابی ‫یکم تمیزکاری کنم؟

253
00:18:19,740 --> 00:18:24,000
‫خواهش می‌کنم. با من بی‌خیالِ همه‌چی باش.

254
00:18:24,790 --> 00:18:25,520
‫باشه؟

255
00:18:34,560 --> 00:18:42,100
‫بیدار شدیم، یه کوکی خوردیم، دوباره
‫رفتیم توی تخت، ‫و حالا دیگه نزدیک ظهره.

256
00:18:45,260 --> 00:18:46,980
‫داره خواب غذا خوردن می‌بینه!

257
00:18:46,980 --> 00:18:51,020
‫الان وقتشه که یه نگاهی ‫به کتاب گیاهان داروییم بندازم...

258
00:18:52,160 --> 00:18:55,280
‫هرچی بیشتر تقلا می‌کنم، محکم‌تر فشارم می‌ده!

259
00:18:55,280 --> 00:18:58,240
‫گمونم چاره‌ای جز دوباره خوابیدن ندارم.

260
00:18:59,740 --> 00:19:02,450
‫تا بعدازظهر از تخت بیرون نیومدیم.

261
00:19:02,450 --> 00:19:04,750
‫اوه، سلام به دختر کوفته‌برنجی.

262
00:19:05,420 --> 00:19:07,240
‫یه چیز عالی برات دارم.

263
00:19:08,550 --> 00:19:10,250
‫وااااااااای!

264
00:19:10,250 --> 00:19:11,960
‫توت‌فرنگی!

265
00:19:11,960 --> 00:19:13,930
‫میای مربای توت‌فرنگی درست کنیم؟

266
00:19:13,930 --> 00:19:16,390
‫شینا، بلدی مربا درست کنی؟

267
00:20:42,470 --> 00:20:44,970
‫انگار مربا هم درست کردیم.

268
00:20:44,970 --> 00:20:46,270
‫انگار که آره.

269
00:20:46,270 --> 00:20:48,730
‫فکر کنم روز بی‌خیالی‌مون شکست خورد.

270
00:20:48,730 --> 00:20:50,350
‫یه شکست سنگین.

271
00:20:50,740 --> 00:20:53,490
‫بیا فردا مربا رو با نون امتحان کنیم.

272
00:20:53,490 --> 00:20:54,880
‫حتماً، همین کارو می‌کنیم.

273
00:20:59,430 --> 00:21:01,770
‫می‌خوای بذاری همه‌چی همین‌طوری پیش بره؟

274
00:21:01,770 --> 00:21:02,950
‫منظورت چیه؟

275
00:21:02,950 --> 00:21:04,780
‫منظورم درباره‌ی میمیه.

276
00:21:04,780 --> 00:21:07,070
‫نسبت به زمانی که توی قرنطینه بود...

277
00:21:07,080 --> 00:21:09,370
‫خودآگاهیش خیلی سریع‌تر داره رشد می‌کنه.

278
00:21:09,370 --> 00:21:10,790
‫مگه چیز بدیه؟

279
00:21:11,260 --> 00:21:12,610
‫خوبه یعنی؟

280
00:21:13,230 --> 00:21:16,850
‫با هرکی آشنا بشه، هرچیزی به دست بیاره،

281
00:21:16,850 --> 00:21:20,300
‫بالأخره رفتنشون رو می‌بینه، چون خودش هیچ‌وقت نمی‌میره.

282
00:21:20,890 --> 00:21:25,840
‫و اون حس عمیقِ از دست دادن، ‫تا ابد شکنجه‌ش می‌ده.

283
00:21:25,840 --> 00:21:29,980
‫پس نباید هیچ چیزی داشته باشه چون قراره از دستش بده؟

284
00:21:30,380 --> 00:21:33,140
‫این نظرت زیاد شبیه حرفای یه استاد دانشگاه نیست ها، سنسه.

285
00:21:33,830 --> 00:21:36,360
‫اگه با شینا-چان آشنا نشده بود، قبول...

286
00:21:36,360 --> 00:21:39,640
‫شاید هیچ‌وقت نمی‌فهمید ‫واقعاً چقدر تنها بوده.

287
00:21:41,170 --> 00:21:42,700
‫ولی، می‌دونی چیه...

288
00:21:43,180 --> 00:21:48,090
‫به‌دست آوردن و بعد از دست دادن، ‫آشنا شدن و بعد جدا شدن...

289
00:21:48,950 --> 00:21:52,220
‫هیچ موجود زنده‌ای نمی‌تونه ‫جلوی این روند رو بگیره.

290
00:21:52,220 --> 00:21:55,650
‫گاهی وقتا خاطره‌ی همون چیزهایی که
‫از دست رفتن ‫باعث زنده موندن آدما می‌شه.

291
00:21:56,650 --> 00:22:01,190
‫بچه‌ها خودشون باید انتخاب کنن.
‫ما بزرگ‌ترها فقط باید گزینه‌ها رو بهشون نشون بدیم.

292
00:22:02,080 --> 00:22:03,050
‫درسته.

293
00:22:03,690 --> 00:22:06,100
‫بیا مراقبشون باشیم، اومی-سنسه...

294
00:22:07,390 --> 00:22:08,720
‫تا خودشون تصمیم بگیرن که می‌خوان چی‌کار کنن.

295
00:22:08,740 --> 00:22:18,740
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
