WEBVTT

00:14.000 --> 00:24.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:24.020 --> 00:34.020
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

01:11.080 --> 01:13.740
‫دو راه برای طولانی کردن عمر وجود داره:

01:19.560 --> 01:21.110
‫یکیش فیلم دیدنه،

01:25.170 --> 01:28.170
‫توجه، هدف دوباره داره وارد حالت دفاعی می‌شه.

01:35.730 --> 01:38.230
‫اون‌یکی هم اینه که یه جمع‌کننده‌ی خاطرات بشی.

01:40.730 --> 01:43.470
‫«مرد باگی» شماره‌ی ۵۵ پیدا شد. یه محفظه‌ی استخراج آماده کنید.

01:44.050 --> 01:44.870
‫چشم، قربان.

01:47.120 --> 01:49.490
‫با وجود این، از اون‌جایی که فصل استخدام نیست،

01:50.230 --> 01:54.570
‫زحمت گفتن مزایایی که یه جمع‌کننده‌ی خاطرات به‌دست میاره رو به خودم نمی‌دم.

01:55.880 --> 01:56.990
‫این‌جا فقط می‌خوام درباره‌ی اون اتفاق حرف بزنم،

01:57.320 --> 02:00.220
‫که خیلی وقت‌ها برای آموزش تازه‌کارهایی مثل تو ازش استفاده می‌شه، معروف به:

02:00.760 --> 02:02.640
‫«فرار شی یان».

02:58.380 --> 03:00.180
‫این از مغز «منبع باگ» استخراج شده.

03:00.800 --> 03:03.210
‫محفظه‌ی اختصاصی «شی یان»، مرد باگی شماره‌ی ۵۵.

03:04.480 --> 03:06.650
‫بعدش، از این برای جمع‌آوری مجددش استفاده می‌کنیم.

03:07.020 --> 03:08.780
‫اسمت... بای چونگ‌ـه؟

03:09.070 --> 03:09.520
‫ژونگ!

03:10.420 --> 03:12.100
‫اوه... ژونگ پس.

03:12.510 --> 03:15.050
‫سرپرست قبلیت بهم گفت آدم سخت‌کوشی هستی.

03:15.660 --> 03:17.750
‫به هر حال، از الان به‌عنوان یه کارآموز زیر نظر من کار می‌کنی.

03:17.750 --> 03:18.900
‫اسم من «فانگ تانگ»ـه.

03:20.330 --> 03:23.200
‫این‌جا انبار «جمع‌آوری خاطرات»ـه، یه واحد زیر نظر «اداره‌ی مدیریت خاطرات».

03:24.350 --> 03:26.840
‫چیزایی که این‌جا تلنبار شدن موجودیت دورریخته‌شده‌ی خاطراتن.

03:27.420 --> 03:30.000
‫با این‌حال، ما این‌جا بیشتر کارگری می‌کنیم،

03:30.160 --> 03:31.390
‫بازیافت، مرتب‌سازی و کارای این‌طوری.

03:31.720 --> 03:33.600
‫سال‌هاست که هیچ‌کس برای کارآموزی نیومده این‌جا.

03:34.260 --> 03:37.780
‫با اینکه کار توی بخش ما ساده به‌نظر می‌رسه، اما هرازگاهی شرایط اضطراری پیش میاد.

03:37.940 --> 03:39.830
‫برای همین، لازمه از همین اول روی نکات کلیدی تأکید کنم.

03:40.320 --> 03:41.870
‫ما دو تا وظیفه‌ی اصلی داریم.

03:42.370 --> 03:44.950
‫اولیش استخراج خاطرات مشترک و اضافه‌ی موجودات زنده‌ست.

03:45.320 --> 03:47.570
‫با اینکه هنوز ظرفیت ذخیره‌سازی مغز انسان مشخص نیست،

03:48.020 --> 03:50.520
‫مردم همیشه دنبال روش‌های ذخیره‌سازی کارآمدتری بودن.

03:50.800 --> 03:53.340
‫و این استخراج‌کننده‌ی خاطرات، همونی که تازه ازش استفاده کردم،

03:53.870 --> 03:55.720
‫یه ابزار کمکیه که توسط اداره‌ی ما ساخته شده.

03:57.230 --> 03:58.260
‫توی شرایط عادی،

03:58.540 --> 04:00.300
‫به صورت خودکار خاطرات کم‌اهمیت‌تر رو استخراج می‌کنه...

04:00.300 --> 04:02.070
‫تا به آدما کمک کنه چیزای جدید رو راحت‌تر به یاد بیارن.

04:03.340 --> 04:06.490
‫البته، اگه چیزای استخراج‌شده این‌جا از بین برن،

04:06.780 --> 04:08.170
‫برای همیشه ناپدید می‌شن.

04:10.750 --> 04:12.300
‫اصلاً داشت گوش می‌داد؟

04:13.860 --> 04:15.910
‫و وظیفه‌ی دوم‌مون بازیافت کردنشه،

04:16.650 --> 04:17.140
‫مرد باگی

04:18.080 --> 04:21.230
‫توی دهه‌ی گذشته، پرونده‌های وحشتناکی مربوط به مردان باگی بارها و بارها اتفاق افتاده.

04:21.440 --> 04:23.320
‫دلایل شکل‌گیری‌شون هنوز معلوم نیست،

04:23.810 --> 04:25.530
‫هرچند نظر غالب اینه:

04:25.700 --> 04:28.150
‫مردان باگی از خاطرات یه سری آدمای خاص با فیزیک بدنی ویژه به‌وجود میان،

04:28.520 --> 04:31.390
‫و از احساسات قوی این خاطرات ساخته می‌شن.

04:32.000 --> 04:33.310
‫معمولاً ما به این آدما می‌گیم:

04:33.310 --> 04:33.970
‫«منبع باگ».

04:34.830 --> 04:37.250
‫ما از منبع باگ شروع می‌کنیم تا تو احساسات مرد باگی اختلال ایجاد کنیم.

04:37.410 --> 04:40.730
‫تا الان ۹۳ مرد باگی ثبت شدن.

04:41.010 --> 04:42.820
‫اونا کم و بیش باعث هرج و مرج می‌شن.

04:43.680 --> 04:46.670
‫مثلاً، اونا خاطرات نامربوط آدما رو مثل سیم‌های تلفن به‌هم گره می‌زنن و «قاطی» می‌کنن.

04:46.670 --> 04:47.240
‫قاطی؟

04:47.770 --> 04:50.310
‫یا باعث می‌شن یکی احساس آشنایی کنه، ولی نتونه واقعیت رو از خیال تشخیص بده.

04:51.330 --> 04:53.670
‫یا حتی، زندگی یه نفر...

04:53.670 --> 04:56.170
‫ممکنه دچار تغییرات غیرقابل پیش‌بینی بشه.

04:56.290 --> 04:57.230
‫شاید خودت بهتر بدونی.

04:57.230 --> 05:00.260
‫خوشبختانه، ما با موفقیت بیشترشون رو بازیافت کردیم.

05:00.390 --> 05:04.560
‫«شی یان»، که از این منبع باگ به وجود اومده یکی از مردان باگی باقی‌مونده‌ست.

05:04.970 --> 05:06.820
‫اینکه به محض ورودت به این‌جا باهاش روبه‌رو بشی یکم دردسرسازه.

05:07.230 --> 05:08.740
‫به هر حال، فقط یه کوچولو دردسرسازه.

05:10.910 --> 05:12.220
‫خب، وضعیتش خوبه.

05:13.120 --> 05:13.570
‫بای ژونگ...

05:13.570 --> 05:15.210
‫برو اون اهرم رو بکش پایین.

05:15.210 --> 05:16.480
‫بازیافت رو شروع می‌کنیم.

05:17.340 --> 05:18.160
‫انقدر محکم نکش!

05:25.660 --> 05:27.990
‫از وقتی بچه بودم، همیشه بهم زور می‌گفتن.

05:28.690 --> 05:29.670
‫از دعوا متنفرم.

05:30.280 --> 05:33.520
‫اما نمی‌دونستم چرا همیشه یکی بهم گیر می‌ده و برام دردسر درست می‌کنه،

05:35.480 --> 05:37.040
‫تا اینکه «شی یان» پیداش شد.

05:37.490 --> 05:39.830
‫کم‌کم با همراهیش خیالم راحت‌تر شد.

05:58.710 --> 06:00.300
‫خوشبختانه، جفت‌مون یه مدرسه می‌رفتیم.

06:02.190 --> 06:04.280
‫وقتایی که بهم زور می‌گفتن همیشه به موقع پیداش می‌شد.

06:06.690 --> 06:09.560
‫با اینکه شی یان قدبلند نیست، ولی اشتهای زیادی داره.

06:10.130 --> 06:12.590
‫معمولاً بیرون می‌دوئه، برای همین پوستش همیشه سبزه‌ست.

06:13.290 --> 06:16.560
‫من از شیرینی بدم میاد. هنوز یادمه تو یکی از تولدام،

06:16.560 --> 06:20.490
‫در واقع تمام کیک‌های شیرینی که پدر و مادرم آماده کرده بودن رو خورد.

06:21.440 --> 06:23.320
‫دوچرخه‌سواری هم بهم یاد داد.

06:23.770 --> 06:26.390
‫بعداً، بیشتر اوقات با هم دوچرخه‌سواری می‌کردیم.

06:28.560 --> 06:30.610
‫شی یان همیشه بی‌خیاله.

06:31.310 --> 06:34.300
‫به هر حال، واقعاً نمی‌دونم همیشه چی تو سرش می‌گذشت.

06:48.470 --> 06:52.070
‫اون همیشه همون آدمی بوده که دلم می‌خواست بشم.

06:52.770 --> 06:58.580
‫اون ساده و شجاعه و هیچ‌وقت برای انجام کاری
‫تردید نمی‌کنه. از دید من اون از هیچی نمی‌ترسید.

07:00.750 --> 07:03.580
‫بارها و بارها تو لحظات حساس نجاتم داد.

07:04.270 --> 07:06.200
‫تا وقتی که باهام بود،

07:07.060 --> 07:09.030
‫کم‌کم دیگه کسی جرئت نمی‌کرد بهم زور بگه.

07:11.650 --> 07:14.430
‫به‌نظر می‌رسید هیچ‌وقت کمبود زمان نداره.

07:15.010 --> 07:18.240
‫هر‌وقت برای بازی کردن قرار می‌ذاشتیم، همیشه کنارم بود.

07:19.630 --> 07:21.520
‫با اینکه تو شهر تفریح زیادی نبود،

07:22.380 --> 07:25.000
‫وقت گذروندن باهاش همیشه خیلی آرامش‌بخش بود.

07:30.160 --> 07:32.780
‫آخر هفته خیلی زود می‌گذره، اصلاً دلم نمی‌خواد برم مدرسه.

07:33.310 --> 07:35.070
‫ساعتای کلاس خیلی کند می‌گذره...

07:36.920 --> 07:40.720
‫ولی اگه بهش فکر کنی، در کل خیلی زود می‌گذره.

07:41.580 --> 07:45.270
‫اگه عمر آدم ۷۰ سال باشه، تقریباً یک چهارمش برای ما گذشته.

07:46.990 --> 07:49.160
‫این‌طوری فکر کردن بهش یه کم ترسناکه.

07:50.600 --> 07:51.410
‫آها، نگاه کن!

08:03.540 --> 08:05.830
‫بای ژونگ، ازش فاصله بگیر!

08:06.240 --> 08:07.470
‫اون توسط منبع باگ خیلی قوی‌تر شده.

09:27.620 --> 09:27.900
‫ها؟

09:30.030 --> 09:32.080
‫ها؟ نباید این‌طوری می‌شدا.

09:32.200 --> 09:33.640
‫مثل اینکه این داروی بیهوشی اونقدرا هم قوی نیست!

09:33.640 --> 09:34.700
‫تو یکم...

09:34.700 --> 09:35.240
‫آشنا می‌زنی...

09:35.400 --> 09:35.850
‫بله؟

09:36.960 --> 09:37.570
‫سرم درد می‌کنه.

09:38.350 --> 09:39.170
‫من کجام؟

09:39.540 --> 09:41.170
‫یه مشکلی تو ذهنت به وجود اومده.

09:41.170 --> 09:41.910
‫داریم درمانت می‌کنیم.

09:41.910 --> 09:43.020
‫اوه؟ اونا دارن چی‌کار می‌کنن؟

09:43.670 --> 09:44.900
‫رئیسم داره دستگیرش می‌کنه.

09:44.900 --> 09:45.640
‫چــی؟

09:45.720 --> 09:47.280
‫واقعاً، من کجام!

09:47.810 --> 09:49.980
‫من تازه‌کارم و نمی‌تونم قشنگ برات توضیح بدم.

09:50.550 --> 09:52.890
‫خلاصه بگم، اون یه مرد باگیه که توسط خودت به‌وجود اومده.

09:52.890 --> 09:55.590
‫با وارد شدن مداوم به زندگی واقعیت، مدام خاطراتت رو  به‌هم می‌ریزه.

09:55.590 --> 09:58.500
‫احتمالاً در آینده تبدیل به یه تهدید فاجعه‌بار می‌شه. به‌خاطر همین، باید دستگیر بشه.

09:58.990 --> 10:01.490
‫در کل، با اینکه اون دیگه تو واقعیت زندگی نمی‌کنه،

10:02.140 --> 10:04.480
‫از خاطراتت بیرون اومده تا اذیتت کنه.

10:05.950 --> 10:07.510
‫به هر حال، خیلی عجیبه که...

10:08.650 --> 10:10.540
‫یه منبع باگ ترسو مثل تو...

10:11.070 --> 10:13.080
‫تونسته همچین مرد باگی قدرتمندی بسازه.

10:14.510 --> 10:17.950
‫چیزی که تو زندگی مهمه، تصمیم‌گیری تو لحظات حساسه.

10:19.510 --> 10:21.880
‫شاید به‌خاطر این‌دست و اون‌دست کردنمه که،

10:22.870 --> 10:24.180
‫به‌ندرت می‌تونستم دوست پیدا کنم.

10:27.080 --> 10:29.250
‫کلاس اول که بودم، مدرسه‌مون برای دانش‌آموزا یه اردوی بهاری ترتیب داد.

10:30.890 --> 10:32.240
‫آخرش هم، بدون اینکه کسی متوجه بشه تو اردوگاه جا موندم.

10:32.240 --> 10:33.230
‫صبر کنین!

10:35.480 --> 10:37.490
‫در نهایت، مجبور شدم چندین کیلومتر رو تنهایی تا مدرسه رکاب بزنم.

10:42.320 --> 10:45.760
‫همکلاسی‌هام شاید از عکساشون روی «دیوار عکس» ناراحت می‌شدن چون به اندازه‌ی کافی قشنگ نبودن.

10:47.640 --> 10:50.920
‫اما عکس من هیچ‌وقت نتونست روی همچین دیواری بره.

10:52.350 --> 10:54.240
‫ده دوازده‌سال دیگه، برای یه دورهمی بچه‌های کلاس،

10:54.480 --> 10:56.490
‫احتمالاً هیچ‌کس به فکر دعوت کردن من نمیفته.

10:57.350 --> 10:58.660
‫آخه، اونا هیچ‌وقت منو یادشون نمیاد.

10:59.320 --> 11:02.140
‫این یعنی من دیگه برای اونا وجود ندارم؟

11:03.450 --> 11:07.140
‫به هر حال، از روز اون اردوی بهاری، خودم شروع کردم به عکس گرفتن.

11:08.160 --> 11:09.430
‫نمی‌خوام چیزای مختلف تو زندگی رو فراموش کنم،

11:10.210 --> 11:13.040
‫و برای من، عکسا خیلی قابل‌اعتمادتر از حافظه‌ی انسانن.

11:14.220 --> 11:15.700
‫به نظر می‌رسه کار اون‌طرفم تقریباً تمومه.

11:16.520 --> 11:17.990
‫خب، جمع‌آوری تموم شد.

11:18.770 --> 11:20.740
‫می‌تونی به خوابیدنت ادامه بدی.

11:28.110 --> 11:29.500
‫بای چـونگ...

11:29.790 --> 11:30.970
‫دفترچه‌ی راهنما رو نخوندی؟!

11:31.380 --> 11:32.240
‫اگه بزنی تو سر منبع باگ،

11:32.240 --> 11:33.350
‫توی انتقال اطلاعات اختلال زیادی ایجاد می‌شه!

11:37.650 --> 11:38.960
‫خاطراتش دارن سرریز می‌کنن.

11:39.250 --> 11:40.310
‫واقعاً مایه‌ی دردسره.

12:32.730 --> 12:33.310
‫بس کن.

12:34.090 --> 12:35.400
‫این کار هیچ سودی به حالش نداره.

12:36.050 --> 12:36.990
‫اگه من و تو تو بن‌بست بمونیم،

12:37.280 --> 12:38.590
‫مجبور می‌شم درجا نابودت کنم.

12:40.880 --> 12:42.440
‫هرچقدر هم که بهش کمک کنی فایده‌ای نداره.

12:42.890 --> 12:46.250
‫در ضمن، تو مدت زیادیه که دیگه تو دنیای واقعی نیستی، شماره‌ی ۵۵.

14:02.790 --> 14:05.050
‫شماره ۵۵، همه‌چی تموم شده!

14:30.970 --> 14:31.460
‫پشت‌بوم؟

14:33.270 --> 14:35.520
‫بازم رو پشت‌بوم خوابم برده بود؟

14:40.100 --> 14:42.560
‫این‌جا همیشه خیلی دلپذیره.

14:45.760 --> 14:46.660
‫یادم اومد...

14:48.340 --> 14:50.920
‫شی یان تابستون پارسال فوت شد.

14:52.680 --> 14:57.430
‫از اون‌موقع تا حالا، همه‌ی اینا فقط خیال‌بافی من بوده؟

14:59.890 --> 15:01.930
‫خب، بازیافت مرد باگی به خوبی پیش رفت...

15:04.960 --> 15:08.040
‫نه، دیگه نمی‌تونم این‌جا بمونم.

15:10.170 --> 15:11.520
‫ولی اون بیرونم راهی نیست.

15:12.830 --> 15:15.080
‫تازه، بعد از اینکه از این‌جا رفتم باید چی‌کار کنم؟

15:16.020 --> 15:21.760
‫موفقیت‌های تحصیلی، زور شنیدن، ارتباط با بقیه، برنامه‌های آینده...

15:22.040 --> 15:23.230
‫خوب برنامه‌ریزی نکردم.

15:25.160 --> 15:29.580
‫حتی اگه برم بیرون، بازم نمی‌تونم تنهایی به چیزی برسم.

15:30.000 --> 15:45.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

16:10.080 --> 16:12.250
‫دوربینو بهم پس بده!

16:18.850 --> 16:21.220
‫هر تغییر کوچیکی توی روح آدم،

16:21.550 --> 16:24.990
‫طوفان‌های بزرگی رو براش تو دریای زندگی به وجود میاره.

16:25.970 --> 16:28.140
‫با این حساب، مدیریت خاطرات...

16:28.390 --> 16:32.570
‫پرخطرترین و پرهرج‌ومرج‌ترین کار دنیاست.

16:36.790 --> 16:39.120
‫شی یان، شماره‌ی ۵۵... به‌طور کامل بازیافت شد.

16:40.840 --> 16:43.340
‫هی! رئیس... منم اون‌جام؟

16:43.710 --> 16:44.440
‫نظری ندارم.

16:46.490 --> 16:49.360
‫به‌عنوان یه مرد باگی، مسلماً انتخاب بهتری داشت.

16:49.520 --> 16:52.390
‫پس وظیفه‌ی شی یان قاطی کردن راست و دروغه؟

16:53.910 --> 16:55.460
‫اما واقعاً کاربلده.

16:55.580 --> 16:58.000
‫در نهایت تونسته روی واقعیت تأثیر بذاره.

16:59.270 --> 17:00.090
‫اشکالی نداره؟

17:00.700 --> 17:03.080
‫بای ژونگ، تو هنوز برای این کار خامی.

17:03.690 --> 17:04.550
‫برای ما،

17:04.640 --> 17:07.090
‫خوب یا بد، راست یا دروغ، بی‌معنیه.

17:07.540 --> 17:08.240
‫بیا این مسائلو بذاریم کنار.

17:08.650 --> 17:11.640
‫تو اولین روز کارآموزیت، رکورد برد پیاپی من تقریباً تموم شد.

17:11.760 --> 17:17.170
‫عـا... عــا... هـه هــه... رئیس، با این حرفا داری خیلی سخت‌گیری می‌کنیا!
