WEBVTT

00:01.800 --> 00:03.610
‫دیگه سردم نیست.

00:04.930 --> 00:07.430
‫به اندازه کافی گرم شدم.

00:08.200 --> 00:09.680
‫هی!

00:09.680 --> 00:11.250
‫صبر کن، صبر کن، صبر کن!

00:11.250 --> 00:13.880
‫اون راه آسونه رو انتخاب نکرد!

00:13.880 --> 00:16.870
‫پدرش رو فقط چون قلابی بود
‫نکشت!

00:17.270 --> 00:20.040
‫بدون هیچ شکی خودش رو پذیرفته!

00:20.040 --> 00:22.960
‫درست دمِ در خروجی،
‫مسیر درست رو انتخاب کرد؟!

00:22.960 --> 00:26.520
‫مطمئن بودم که شکست می‌خوره!

00:27.330 --> 00:28.640
‫ممنونم.

00:30.040 --> 00:31.300
‫و خدانگهدار.

00:32.140 --> 00:34.640
‫این غیرممکنه!

00:38.210 --> 00:40.650
‫هیچی برات باقی نمی‌ذارم!

00:40.650 --> 00:43.320
‫توانایی‌ها و اطلاعاتی که به دست آوردی،

00:43.320 --> 00:45.710
‫خاطراتِ دوباره دیدن
‫پدر و مادرت،

00:45.710 --> 00:47.280
‫و البته، اون نشان لعنتیت...

00:47.280 --> 00:48.650
‫همه‌شون رو پاک می‌کنم!

00:48.650 --> 00:51.740
‫خاطراتم رو... پاک کنی؟

00:51.740 --> 00:54.950
‫به دست بی‌شمار آینه سوراخ‌سوراخ شو...

00:55.350 --> 00:59.630
‫و این بار دیگه بمیر، قهرمان قلابی!

01:02.000 --> 01:12.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

02:31.390 --> 02:34.020
‫کلواتس

02:48.650 --> 02:52.530
‫قسمت ۱۲
‫هزار سالِ یک ارباب هیولاهای تاریک

02:50.800 --> 02:55.220
‫این اولین باره که با کسی می‌جنگم
‫که از نظر قدرت با من برابره.

02:56.370 --> 03:00.250
‫حالا، بیا ادامه‌ش بدیم، وردین.

03:00.560 --> 03:04.250
‫این‌قدر از به کار بردن
‫تمام قدرتت لذت می‌بری؟

03:02.700 --> 03:12.700
Translate By SorenA

03:05.010 --> 03:07.360
‫نیشخند روی صورتت رو می‌بینم.

03:08.070 --> 03:10.170
‫من... نیشخند می‌زنم؟

03:10.630 --> 03:14.260
‫نداشتن دشمن واقعاً خسته‌کننده‌ست.

03:15.290 --> 03:22.360
‫تنها دشمن واقعی یه ارباب هیولاهای تاریک،
‫کسیه که خودش یه قلمرو داشته باشه،

03:22.570 --> 03:27.310
‫یا قهرمان واقعی، که قدرت
‫نابود کردن یه قلمرو رو داره.

03:28.490 --> 03:32.050
‫تو هیچ‌وقت با هیچ‌کدومشون روبه‌رو نشدی.

03:32.050 --> 03:35.240
‫واسه همینم هیچ‌وقت مجبور نبودی
‫از تمام قدرتت استفاده کنی.

03:35.740 --> 03:38.890
‫اون قهرمان بود که تو رو شکست داد.

03:38.890 --> 03:42.930
‫و وردینِ آتش‌سوز بود
‫که اونا رو شکست داد.

03:43.620 --> 03:45.210
‫وردین؟

03:45.450 --> 03:48.930
‫قرن به قرن می‌آم
‫تا بهت سر بزنم.

03:49.500 --> 03:53.140
‫ظاهر کاهنه‌ام احتمالاً هر بار عوض می‌شه،

03:53.140 --> 03:54.800
‫ولی نذار این موضوع اذیتت کنه.

03:55.680 --> 03:58.930
‫دلت می‌خواد با من بجنگی؟

03:58.930 --> 04:03.430
‫متأسفانه وقتی تو بدن یه کاهنه حلول می‌کنم،
‫قدرتم محدود می‌شه.

04:04.710 --> 04:08.680
‫زاوتیر، معنای زندگی چیه؟

04:09.590 --> 04:13.860
‫شاید زندگی روندی باشه که یه نفر
‫از بدو تولد تا مرگش طی می‌کنه.

04:14.680 --> 04:16.850
‫بچه‌ای به دنیا بیاری و بزرگش کنی،

04:16.850 --> 04:20.250
‫که اونم بزرگ بشه و بچه خودش رو
‫به دنیا بیاره.

04:20.800 --> 04:24.250
‫فکر کنم جواب رو باید اون‌جا پیدا کرد.

04:24.500 --> 04:27.210
‫پس با این‌که بیش از دو هزار ساله که زنده‌ای،

04:27.210 --> 04:30.100
‫بازم هیچی ازش نمی‌دونی؟

04:30.590 --> 04:31.430
‫درسته.

04:32.010 --> 04:34.250
‫برو، زاوتیر.

04:34.920 --> 04:37.270
‫پس تا یه قرن دیگه می‌بینمت.

04:37.270 --> 04:39.430
‫لازم نیست برگردی.

04:40.220 --> 04:44.850
‫تو این هزار سال گذشته
‫حسابی حوصله‌ت سر رفته بوده.

04:45.100 --> 04:46.610
‫هزار سال...؟

04:49.810 --> 04:56.730
‫تنها دلیلی که می‌تونی لبخند بزنی اینه
‫که من به اون دوران پایان دادم!

04:57.070 --> 05:02.330
‫چون هیچی از تاریخ و فاجعه‌ای
‫که اون موقع اتفاق افتاد نمی‌دونی!

05:11.580 --> 05:15.470
‫این‌جا زمانی میزبان تمدنی حتی قدیمی‌تر
‫از چیزی بود که...

05:15.470 --> 05:17.970
‫... انسان‌ها بهش «دوران باستان» می‌گن.

05:18.330 --> 05:22.470
‫«توآ» خودِ کل این سرزمینه!

05:23.290 --> 05:26.730
‫ریشه همه اتفاقات همین‌جاست!

05:29.250 --> 05:32.160
‫هزار و صد و خرده‌ای سال پیش،

05:32.160 --> 05:36.020
‫قلمروی بشریت
‫به سه طبقه تقسیم شده بود.

05:36.360 --> 05:40.210
‫طبقه «بهشت» و طبقه «بالا»،
‫که مردم توآ اون‌جا زندگی می‌کردن.

05:40.210 --> 05:44.250
‫و طبقه پهناور «پایین»
‫که بقیه نژادها اون‌جا ساکن بودن.

05:44.910 --> 05:46.680
‫الان چیزی جز اقیانوس نیست،

05:46.680 --> 05:50.630
‫ولی مرکز توآ زمانی
‫تو شمال سولسین قرار داشت.

06:02.110 --> 06:03.610
‫همون‌طور که فکر می‌کردم...

06:03.610 --> 06:06.230
‫اول باید قلمروم رو گسترش بدم.

06:07.770 --> 06:10.970
‫این توآ بود که اول تهاجم کرد.

06:11.480 --> 06:16.010
‫خاطراتِ خون از ده‌ها هزار سال پیش
‫این رو بهم می‌گن.

06:16.760 --> 06:20.390
‫من قلمرویی جدا از توآ به دست آوردم،

06:20.390 --> 06:23.640
‫و در طول اعصار طولانی اونا رو پس زدم.

06:23.990 --> 06:28.950
‫ولی اونا یه نوع کاملاً جدید
‫از سرباز رو به میدون فرستادن.

06:29.170 --> 06:33.330
‫برعکس ارتش‌های قبلیشون که فقط متکی به تعداد بودن،

06:33.330 --> 06:36.910
‫رفتن سراغ تاکتیک‌های جدید و استفاده از
‫وردها و سلاح‌های تقویت‌شده با جادو.

06:36.910 --> 06:38.410
‫مهم‌تر از هر چیز،

06:38.410 --> 06:41.690
‫وحشت و نیت قتلی که تو چهره‌شون دیده می‌شد...

06:41.690 --> 06:44.440
‫چیزی بود که انسان‌ها قبلاً نداشتن.

06:45.010 --> 06:47.420
‫هی! دارو! همین الان!

06:47.420 --> 06:48.810
‫اطاعت، قهرمان.

06:49.570 --> 06:51.060
‫«قهرمان»؟

06:51.060 --> 06:52.650
‫هی! ارباب هیولاهای تاریکه!

06:52.650 --> 06:54.270
‫یه ارباب هیولاهای تاریک!

06:54.270 --> 06:56.190
‫این یعنی خیلی شانس آوردیم، نه؟

06:56.190 --> 06:58.280
‫صف بکشین! ورد رو آماده کنین!

06:58.610 --> 07:00.250
‫برده‌ها رو بفرستین جلو!

07:00.250 --> 07:02.050
‫طلسم اعظم!

07:02.050 --> 07:04.750
‫گردباد لبه تاریکی!

07:09.260 --> 07:10.870
‫زدیمش؟!

07:24.800 --> 07:28.660
‫اینا... پوست‌های انداخته‌شده‌ان؟

07:30.600 --> 07:36.040
‫باید درباره این «قهرمان‌ها» بیشتر بدونم.

07:45.690 --> 07:49.120
‫مدتی از این بدن استفاده می‌کنم.

07:50.970 --> 07:54.030
‫درست مثل هیولاهای تاریک قوی‌تر،

07:54.030 --> 07:58.810
‫این قهرمان‌ها هم بعد از مرگ
‫دوباره زنده می‌شن.

07:58.810 --> 08:01.970
‫همین موضوعه که بی‌پروا و دیوانه‌شون کرده.

08:02.280 --> 08:04.690
‫و خونشون در نهایت تبدیل به آرکانیت می‌شه،

08:04.690 --> 08:06.580
‫درست مثل هیولاهای تاریک.

08:07.140 --> 08:08.650
‫توآی لعنتی...

08:08.900 --> 08:11.970
‫از هر نظر از ما تقلید کردن.

08:12.740 --> 08:15.970
‫امیدوارم بتونم تا اون‌جا پیش برم.

08:15.970 --> 08:20.420
‫ولی هر چی جادوی یه نفر قوی‌تر باشه،
‫قلمرو تأثیر بیشتری روش می‌ذاره.

08:20.420 --> 08:24.490
‫فکر کنم باید سر فرصت
‫سؤال بپرسم تا سر دربیارم.

08:31.800 --> 08:33.490
‫یه قهرمان؟

08:33.880 --> 08:38.000
‫ولی هیچ خصومت یا اضطرابی حس نمی‌کنم.

08:39.350 --> 08:40.930
‫هی، تو.

08:40.930 --> 08:42.390
‫داری چی‌کار می‌کنی؟

08:43.260 --> 08:44.390
‫من؟

08:44.390 --> 08:46.620
‫مگه کس دیگه‌ای هم این‌جاست؟

08:47.020 --> 08:49.830
‫هیچ‌کس با من حرف نمی‌زنه.

08:49.830 --> 08:51.950
‫من با بقیه فرق دارم.

08:52.400 --> 08:53.770
‫تو کی هستی؟

08:54.330 --> 08:55.430
‫وُد.

08:55.770 --> 08:58.640
‫وُد. اسم قشنگیه.

08:59.450 --> 09:00.830
‫من رایتم.

09:00.830 --> 09:03.370
‫این اسم رو روی خودم گذاشتم
‫چون شغلم نویسندگیه.

09:03.850 --> 09:05.480
‫«رایت».

09:05.890 --> 09:12.490
‫اون از تمام قهرمان‌هایی که
‫تا حالا دیده بودم قوی‌تره.

09:12.490 --> 09:16.730
‫دارم دنیا رو می‌گردم
‫تا روی کتابم کار کنم.

09:17.030 --> 09:17.920
‫«کتاب»؟

09:18.100 --> 09:21.270
‫این دنیا هیچ کتابی برای سرگرمی نداره.

09:21.270 --> 09:23.020
‫ولی من می‌خوام یدونه بنویسم.

09:23.020 --> 09:26.680
‫کتابی که صرفاً برای تفریح باشه،
‫مثل کتاب‌های دنیای قبلیم.

09:26.930 --> 09:29.050
‫دنیای قبلیت؟

09:29.980 --> 09:32.810
‫البته کارهایی که توآ ازم می‌خواد رو انجام می‌دم.

09:32.810 --> 09:34.660
‫ولی گذشته از اون،

09:34.660 --> 09:37.410
‫می‌خوام به مردم طبقه پایین رویا بدم،

09:37.410 --> 09:41.070
‫همونایی که مردم توآ بهشون ظلم می‌کنن
‫و برده قهرمان‌ها هستن.

09:41.400 --> 09:44.690
‫اونا انگار هیچ احساسی ندارن.

09:44.690 --> 09:46.650
‫پس اگه حتی نتونم این کارم براشون بکنم،
‫خیلی غم‌انگیز می‌شه.

09:47.450 --> 09:49.080
‫موافق نیستی؟

09:49.550 --> 09:50.570
‫موافقم.

09:52.850 --> 09:55.560
‫تو اولین نفری هستی که این رو می‌گه.

09:55.560 --> 09:57.580
‫بقیه فقط روی کاراشون تمرکز دارن.

09:58.000 --> 10:00.940
‫توآ ازت می‌خواد چی‌کار کنی؟

10:02.100 --> 10:05.330
‫ازم می‌خوان از مهارت‌هام، یعنی کتابدار و...

10:05.330 --> 10:08.010
‫... حکیم بزرگ، برای نوشتن کتاب‌های
‫جادویی و راهنمایی قهرمان‌ها استفاده کنم.

10:09.760 --> 10:12.930
‫«کتابدار» اجازه میده قدرت یه قلمرو
‫رو بریزم توی یه کتاب.

10:12.930 --> 10:15.330
‫«حکیم بزرگ» بهم قدرت هدایت میده.

10:15.330 --> 10:18.700
‫یعنی این قدرت که کاری کنم مردم
‫چیزی رو که می‌نویسم باور کنن.

10:19.400 --> 10:21.210
‫وقتی کتابی می‌نویسم،

10:21.210 --> 10:25.180
‫تبدیل به داستانی می‌شه که مردم
‫این دنیا می‌تونن واقعیش کنن.

10:26.150 --> 10:28.070
‫مسئولیت مهمیه.

10:28.950 --> 10:31.450
‫می‌فهمم توآ داره چه غلطی می‌کنه.

10:31.450 --> 10:34.900
‫اونا قهرمان‌ها رو احضار کردن، ولی نمی‌تونن کنترلشون کنن،

10:34.900 --> 10:36.750
‫و می‌خوان این وضعیت رو تغییر بدن.

10:37.230 --> 10:40.560
‫«اربابان هیولاهای تاریک رو شکست بدین
‫تا بتونین برگردین به دنیای قبلیتون.»

10:40.560 --> 10:44.250
‫از دید ما، این چیزی جز یه تهدید نیست.

10:44.250 --> 10:46.680
‫امکان نداره کسی با جون و دل
‫برای همچین چیزی بجنگه.

10:47.150 --> 10:51.600
‫هرچند چون نمی‌میریم و کار دیگه‌ای نداریم،
‫می‌جنگیم.

10:51.600 --> 10:56.020
‫ولی دلم برای هیولاهای تاریکی
‫که می‌کشیم خیلی می‌سوزه.

10:56.770 --> 11:00.620
‫مردم توآ عاری از احساسات و تخیلن.

11:01.000 --> 11:03.730
‫وقتی این مأموریت رو بهم دادن، بعضی از ساکنان بهشت رو دیدم،

11:04.160 --> 11:05.650
‫ولی واقعاً نمی‌تونم باهاشون کنار بیام.

11:06.050 --> 11:08.510
‫اصلاً و ابداً شبیه انسان‌ها نیستن.

11:09.530 --> 11:12.380
‫واسه همینه که باید سخت تلاش کنم.

11:13.150 --> 11:16.960
‫اگه کتاب‌های جادوم رو تموم کنم، همه قوی‌تر می‌شن،

11:16.960 --> 11:19.320
‫و دنیای انسان‌ها جای بهتری می‌شه.

11:20.880 --> 11:23.410
‫این آدم بیش از حد خطرناکه.

11:23.410 --> 11:26.170
‫باید همین‌جا این تهدید رو خنثی کنم.

11:28.170 --> 11:31.230
‫هان؟ چرا همه اینا رو به تو گفتم؟

11:31.580 --> 11:33.770
‫تا حالا اینا رو به هیچ‌کس نگفته بودم...

11:34.260 --> 11:36.060
‫همم...

11:37.050 --> 11:39.210
‫شاید چون دارم با تو حرف می‌زنم؟

11:40.270 --> 11:42.630
‫حس می‌کنم هر چیزی رو می‌تونم بهت بگم.

11:44.500 --> 11:48.170
‫انگار که... چرخ‌دنده‌ها تو هم چفت شدن، می‌دونی؟

11:49.310 --> 11:51.470
‫هی، وُد. با من می‌آی؟

11:51.890 --> 11:54.500
‫داشتن کسی که به حرفام گوش بده
‫نوشتن رو خیلی راحت‌تر می‌کنه.

11:54.910 --> 11:56.200
‫قبوله؟

11:56.930 --> 11:58.570
‫بسیار خب.

11:58.570 --> 11:59.990
‫ایول!

11:59.990 --> 12:04.530
‫می‌تونم از طریق اون درباره توآ بیشتر بفهمم.

12:04.530 --> 12:08.480
‫بعدش وقت واسه خلاص شدن
‫از دستش زیاده.

12:21.250 --> 12:23.530
‫به این فکر می‌کنم که اسمش رو
‫بذارم «افسانه قهرمان».

12:23.920 --> 12:25.420
‫ساده و شیک، نه؟

12:36.210 --> 12:38.680
‫این اواخر قهرمان‌ها بدتر از همیشه شدن.

12:38.680 --> 12:40.700
‫افتادن به جون هم و همدیگه رو می‌کشن،

12:40.700 --> 12:43.330
‫و به زن‌های طبقات پایین‌تر تعرض می‌کنن.

12:43.330 --> 12:46.000
‫مردم توآ هم جوری وانمود می‌کنن
‫که انگار چیزی نمی‌بینن.

12:46.000 --> 12:48.590
‫اصلاً حس گناه چیزی نیست
‫که اونا سرشون بشه.

12:48.950 --> 12:52.890
‫حتی اگه پیروز هم بشن،
‫فقط دنیا رو جای بدتری می‌کنن.

12:53.720 --> 12:56.510
‫آیا درسته که به نوشتن این کتاب ادامه بدم؟

12:58.010 --> 13:01.900
‫نه، این بدن رو توآ برام آماده کرده.

13:01.900 --> 13:03.890
‫نمی‌تونم این رو بلند بگم.

13:06.430 --> 13:09.980
‫اگه بر ضدشون عمل کنم،
‫ممکنه از شرم خلاص بشن.

13:10.550 --> 13:12.770
‫با این‌که کتاب تقریباً تموم شده.

13:16.710 --> 13:17.870
‫هی، وُد.

13:17.870 --> 13:19.170
‫چی شده؟

13:19.430 --> 13:21.290
‫یه سالی می‌شه که با همیم.

13:21.290 --> 13:24.490
‫می‌خوام تو تنها کسی باشی
‫که باورش رو به من حفظ می‌کنه.

13:25.990 --> 13:27.090
‫می‌تونی؟

13:28.920 --> 13:29.700
‫آره.

13:31.370 --> 13:32.730
‫خوبه.

13:32.730 --> 13:35.150
‫حالا که این رو شنیدم،
‫دیگه شک و تردید نمی‌کنم.

13:35.150 --> 13:36.380
‫می‌تونم تمومش کنم.

13:37.560 --> 13:40.000
‫کتابی که دنیا رو جای بهتری می‌کنه.

13:41.370 --> 13:44.270
‫رایت توآ رو به چشم دشمن می‌بینه.

13:44.650 --> 13:48.730
‫ولی هیچ‌وقت همچین دیدی به
‫هیولاهای تاریک نداشته.

13:49.160 --> 13:53.270
‫حداقل می‌تونم تا تموم شدن
‫کتاب صبر کنم.

13:54.390 --> 13:57.450
‫ولی چهار سال بعد...

13:57.450 --> 14:00.720
‫اثری از رایت پیدا نبود.

14:03.540 --> 14:07.540
‫دوباره شروع به دست‌درازی
‫به قلمروم کردن.

14:07.980 --> 14:10.550
‫تیغه‌های سرخ...

14:10.910 --> 14:16.690
‫نکنه افسانه قهرمان
‫داره تأثیرش رو نشون می‌ده؟

14:16.690 --> 14:21.350
‫نباید می‌ذاشتم اون موقع زنده بمونی.

14:21.350 --> 14:22.930
‫رایت!

14:31.810 --> 14:33.440
‫هی، وُد.

14:34.250 --> 14:36.390
‫می‌دونی منم؟

14:36.390 --> 14:38.650
‫یه سال با هم زندگی کردیم.

14:38.650 --> 14:41.100
‫از حست می‌تونم بشناسمت.

14:41.100 --> 14:44.710
‫تازه، می‌دونستم که انسان نیستی.

14:44.710 --> 14:53.220
‫مگه هدف افسانه قهرمان این نبود
‫که ویرانی توآ رو ترمیم کنه؟

14:53.220 --> 14:54.290
‫نه.

14:54.520 --> 14:56.300
‫هدف اون داستان اینه که

14:56.300 --> 14:58.600
‫اربابان هیولاهای تاریک رو شکست بده
‫و دنیا رو بزرگ‌تر کنه.

14:59.240 --> 15:03.140
‫مطمئنم قهرمان‌ها اون‌قدر قوی می‌شن
‫که تو رو شکست بدن.

15:05.050 --> 15:06.090
‫رایت...

15:06.610 --> 15:08.670
‫این موضوع عصبانیت می‌کنه، وُد؟

15:08.960 --> 15:10.560
‫پس دنبالم بیا.

15:11.110 --> 15:13.390
‫تو تالار بارعام منتظرت می‌مونم.

15:13.390 --> 15:15.270
‫اون‌جا رو خودم طراحی کردم.

15:15.810 --> 15:19.070
‫البته اول باید قهرمان‌هایی
‫که سر راهت هستن رو شکست بدی.

15:20.170 --> 15:20.980
‫دورنوردی.

15:24.220 --> 15:27.060
‫جمع بشین، همه خادمان من!

15:27.060 --> 15:32.500
‫بدون فکر کردن به عقب‌نشینی،
‫قلمرومون رو به جلو پیش می‌بریم!

15:32.730 --> 15:37.510
‫قهرمان‌ها و مردم توآ رو
‫نابود کنین!

15:38.800 --> 15:41.740
‫بیست‌وپنجمین روز پیشروی ما...

15:41.740 --> 15:45.640
‫بهای سنگینی دادیم
‫تا به این‌جا برسیم.

15:45.640 --> 15:49.270
‫انگار راثول و کلواتس هم
‫از پا دراومدن.

15:49.570 --> 15:52.610
‫ولی ما، هیولاهای تاریک شمال،

15:52.610 --> 16:00.220
‫قهرمان‌ها رو به عقب راندیم
‫و به قلب توآ رسیدیم.

16:01.910 --> 16:05.410
‫هیچ مانعی حس نمی‌کنم.

16:07.970 --> 16:09.810
‫طبقه بهشت.

16:10.180 --> 16:14.030
‫باید همون جایی باشه که
‫قلب توآ منتظرمونه.

16:21.750 --> 16:23.550
‫رایت.

16:30.810 --> 16:35.920
‫اوه ببخشید. طوری درستش کردم که فقط
‫بتونی با فرم انسانی وارد بشی.

16:35.920 --> 16:38.790
‫می‌خواستم چشم‌درچشم باهات حرف بزنم.

16:45.270 --> 16:47.070
‫اون قیافه خوب یادمه.

16:48.190 --> 16:50.450
‫این‌طوری حرف زدن باهات
‫خیلی راحت‌تره.

16:51.070 --> 16:54.470
‫رایت، این‌جا چه اتفاقی افتاده؟

16:54.830 --> 16:56.840
‫اوه؟ این؟

16:57.400 --> 16:59.460
‫همه‌شون رو کشتم.

17:00.960 --> 17:03.470
‫عه؟ خوشحال نشدی؟

17:03.470 --> 17:05.260
‫مگه همه‌تون همینو نمی‌خواستین؟

17:05.260 --> 17:10.260
‫اگه قصد داشتی همه‌شون رو سلاخی کنی،
‫چرا از اول نگفتی؟

17:10.890 --> 17:14.590
‫تو دنیای قبلیم یه ضرب‌المثل بود...

17:15.090 --> 17:18.270
‫«برای فریب دشمنات،
‫اول باید دوستانت رو فریب بدی.»

17:18.810 --> 17:22.200
‫پنج فصل افسانه قهرمان که ساختم،

17:22.200 --> 17:26.280
‫یه قهرمان رو تا نهایت توانش تقویت می‌کنه.

17:26.580 --> 17:31.910
‫و به من قدرت ساختن یه مکان مقدس
‫برای هر فصل رو دادن.

17:32.590 --> 17:36.390
‫این‌جا، تالار بارعام،
‫چهارمین مکان مقدسه.

17:36.390 --> 17:38.420
‫دقیقاً بالای چشمه توآ قرار داره.

17:38.420 --> 17:42.710
‫طوری ساختمش که بشه با مردم توآ
‫تو بهشت حرف زد و ارتقا پیدا کرد.

17:43.050 --> 17:46.300
‫متقاعدشون کردم که این کار
‫انگیزه قهرمان‌ها رو بالا می‌بره.

17:46.850 --> 17:49.550
‫اونا هم گول خوردن.

17:50.210 --> 17:53.080
‫احتمالاً چون این‌جا با ابرها احاطه شده
‫و فقط از طریق دروازه‌های مقدس قابل دسترسیه،

17:53.080 --> 17:56.120
‫گاردشون رو پایین آوردن و بی‌خیال شدن.

17:56.560 --> 18:00.070
‫اما من ابرها رو کنار زدم
‫و مانع رو از کار انداختم.

18:00.070 --> 18:04.450
‫گذاشتم در برابر قهرمان‌ها
‫کاملاً بی‌دفاع بمونن.

18:04.450 --> 18:07.820
‫مردم توآ قلب ندارن،
‫پس عمراً تصورش رو هم نمی‌کردن...

18:08.390 --> 18:10.880
‫که قهرمان‌ها بعد از بارها احضار شدن
‫به این دنیا و مُردن،

18:10.880 --> 18:15.330
‫چقدر خشمگین و عصبانی بودن.

18:15.730 --> 18:17.830
‫شبیه صحنه‌ای از جهنم بود.

18:18.250 --> 18:22.050
‫قهرمان‌ها مردم توآ رو تا آخرین نفر قلع‌وقمع کردن،

18:22.050 --> 18:24.280
‫و بعد همون‌جا خشکشون زد...

18:24.790 --> 18:30.090
‫با چهره‌های خون‌آلود و چشم‌های توخالی
‫به آسمون خیره شدن...

18:30.350 --> 18:32.400
‫هیچ‌وقت اون قیافه‌ها یادم نمیره.

18:33.170 --> 18:35.090
‫و بهم گفتن...

18:36.040 --> 18:38.530
‫«بذار بمیریم.»

18:40.660 --> 18:44.210
‫منظورشون این بود که حتی اگه بمیرن هم
‫نمی‌خوان دوباره زنده بشن.

18:44.810 --> 18:46.740
‫منم به آرزوشون رسوندمشون.

18:47.650 --> 18:51.850
‫من با سامانه‌ای که قهرمان‌ها رو زنده می‌کنه
‫یکی شده بودم.

18:51.850 --> 18:53.510
‫کتاب معبد.

18:54.250 --> 18:59.500
‫جلوی چشم همه‌شون به اون و به قلب خودم
‫خنجر زدم.

18:59.920 --> 19:03.210
‫همه‌شون خودشون رو کشتن،
‫درست مثل من.

19:04.730 --> 19:07.150
‫به محض این‌که تیغه دربیاد، می‌میرم.

19:08.250 --> 19:09.680
‫رایت...

19:09.680 --> 19:13.770
‫می‌خواستم قبل از مرگم ببینمت،
‫واسه همین شمشیر رو تو بدنم نگه داشتم.

19:14.210 --> 19:16.890
‫می‌خواستم حرفام رو بشنوی...

19:22.290 --> 19:26.200
‫ولی این آخر ماجرا نیست، وُد.

19:26.890 --> 19:29.780
‫داستان تازه از الان شروع می‌شه.

19:30.570 --> 19:33.570
‫خودمون به تنهایی نتونستیم تمومش کنیم.

19:34.410 --> 19:38.720
‫داستان نابودی
‫توآی نامیرا...

19:39.200 --> 19:42.170
‫مگه هنوز نابودشون نکردی؟

19:42.170 --> 19:43.960
‫این فقط مقدمه بود.

19:44.440 --> 19:46.760
‫من بذرها رو کاشتم.

19:47.380 --> 19:49.340
‫این بذرها وقتی جوونه می‌زنن که...

19:56.010 --> 19:58.730
‫نمی‌ذارم بمیری، رایت!

19:58.730 --> 20:01.390
‫با شعله‌هام جلوی خونریزی رو می‌گیرم...

20:11.570 --> 20:15.320
‫خادمانم اون پایین تو خطرن.

20:15.550 --> 20:16.830
‫باید برم.

20:18.840 --> 20:21.840
‫داخل اون دروازه نمی‌لرزه...!

20:29.540 --> 20:33.340
‫این حقیقت اتفاقیه که
‫هزار و صد و خرده‌ای سال پیش رخ داد.

21:02.330 --> 21:03.830
‫عجب قدرت آتش خفنی.

21:04.270 --> 21:09.840
‫زاوتیر می‌گفت یه قهرمان کاملاً تکامل‌یافته
‫حتی از اینم قوی‌تر بوده.

21:10.100 --> 21:13.000
‫اصلاً تصورش سخته چه شکلی بوده.

21:23.340 --> 21:26.250
‫رایت می‌گفت توآ «نامیرا» ست.

21:26.970 --> 21:30.250
‫و این حقیقت داره که حتی بعد از مرگ مردم توآ،

21:30.250 --> 21:32.760
‫و غرق شدن تمدنشون زیر امواج،

21:32.760 --> 21:35.750
‫قلمروشون ناپدید نشد.

21:36.650 --> 21:41.610
‫آشغال‌ها خودشون رو
‫حتی عمیق‌تر زیر امواج قایم کردن!

21:43.150 --> 21:45.090
‫توآ چیه؟

21:45.090 --> 21:47.370
‫چطوری باید شکستش بدم؟

21:47.870 --> 21:49.530
‫چقدر احمقانه...

21:50.910 --> 21:54.150
‫چقدر سراسر حماقت...

21:54.150 --> 21:57.900
‫حالا که رایت در شرف بیدار شدنه...

21:59.060 --> 22:04.090
‫کلواتس، تو جایی تو این‌جا نداری!

22:10.000 --> 22:20.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
