WEBVTT

00:00.000 --> 00:05.000
‫

01:27.410 --> 01:30.000
‫کلواتس

01:32.760 --> 01:36.950
‫برای همین بود که نمی‌خواستم
‫بیشتر از این جلو بریم!

01:36.970 --> 01:46.970
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:47.000 --> 01:57.000
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

01:57.020 --> 02:01.020
SorenA :ترجمه و زیرنویس

02:02.570 --> 02:05.650
‫نزدیک بود! خیلی نزدیک بود!

02:10.360 --> 02:12.370
‫هنوز داره می‌آد!

02:12.860 --> 02:16.410
‫خیلی خوشحالم که اون چیزی که
‫بهم پرت کرد یه طویله بود!

02:21.040 --> 02:24.390
‫می‌تونم با استفاده از قدرتم
‫هر آهنی رو که دوروبرمه کنترل کنم،

02:24.390 --> 02:27.920
‫با کشیدنش به سمت خودم
‫و هل دادنش به عقب.

02:28.110 --> 02:33.930
‫پس می‌تونم با کشیدن و هل دادن،
‫اون رو سریع‌تر و سریع‌تر بچرخونم...

02:33.930 --> 02:36.700
‫اگه فقط همین یدونه باشه...

02:36.700 --> 02:40.530
‫فکر کنم فقط یدونه نیست، نه؟

02:41.180 --> 02:43.930
‫اگه نُه تا ازشون این‌جا باشن...

02:44.110 --> 02:47.990
‫یعنی همه شکست خوردن، درسته؟

02:48.760 --> 02:51.570
‫شانسم همون موقعی ته کشید که
‫تصمیم گرفتن اول برن سراغ

02:51.570 --> 02:54.950
‫مری‌ودر، قوی‌ترینِ
‫بینشون.

02:54.950 --> 02:58.300
‫نجات دادنش یه بهونه بهم داد
‫تا فرار کنم، ولی...

02:58.300 --> 02:59.960
‫اینم از این.

03:00.200 --> 03:03.470
‫مهم نیست چند بار شکستشون بدم،
‫اونا بازم برمی‌گردن.

03:03.470 --> 03:05.960
‫و استقامت و جادوی منم محدوده.

03:06.340 --> 03:10.160
‫برام سؤاله که چرا این احمقا اصلاً
‫به فکر جنگیدن باهاشون افتادن؟

03:11.190 --> 03:12.850
‫فکر کنم نمی‌تونم سرزنششون کنم.

03:12.850 --> 03:16.940
‫هیچ‌کس به اون بچه کوچولو شک نمی‌کرد
‫که یه ارباب هیولاهای تاریک باشه.

03:18.030 --> 03:20.770
‫فکر نکنم بتونم
‫انتظار هیچ رحمی ازش داشته باشم.

03:20.770 --> 03:24.280
‫تو این وضعیت...
‫با این همه اتفاقی که داره می‌افته...

03:24.280 --> 03:28.370
‫فکر می‌کنی اصلاً چرا دارم سعی می‌کنم بجنگم؟

03:31.230 --> 03:35.890
‫من واقعاً از سروصدا متنفرم.

03:37.050 --> 03:39.290
‫همیشه همین‌طور بوده.

03:39.980 --> 03:42.630
‫یه نفری بود که برام مهم بود.

03:44.010 --> 03:46.670
‫می‌خوای کنارم بشینی، مری؟

03:46.670 --> 03:49.670
‫بله، عمه‌جان!

03:49.670 --> 03:53.220
‫اون زنی بود که من تحسینش می‌کردم.
‫کسی که بهم یاد داد چطور آدم خوبی باشم.

03:53.510 --> 03:55.680
‫عمه‌ام از خانواده اصلی.

03:55.680 --> 03:57.880
‫برای همین بود که وقتی...

03:58.430 --> 04:04.560
‫اون دعوای وحشتناک سر ارثیه عظیم
‫شوهرعمه‌ام درگرفت، خیلی دردناک بود.

04:05.440 --> 04:08.050
‫همه‌شون خیلی پرسروصدا بودن...

04:08.050 --> 04:09.960
‫حتی پدر و مادر خودم.

04:11.250 --> 04:14.010
‫عمه‌ام هیچ‌وقت دست از لبخند زدن برنداشت.

04:14.570 --> 04:17.910
‫ولی روزبه‌روز ضعیف‌تر می‌شد.

04:22.850 --> 04:24.280
‫مری...

04:25.850 --> 04:28.670
‫مریِ عزیزم...

04:29.320 --> 04:33.770
‫من برای تو هم دردسر
‫درست می‌کنم، مگه نه؟

04:34.480 --> 04:39.260
‫اینا آخرین کلماتش بودن
‫قبل از این‌که روز بعدش از دنیا بره...

04:40.050 --> 04:43.780
‫و وصیت‌نامه‌ای از خودش به جا بذاره که
‫۷۰ درصد از ثروتش رو به من می‌بخشید،

04:43.780 --> 04:47.440
‫از جمله عمارت و زمین‌هاش.

04:47.850 --> 04:52.760
‫و این‌طوری شد که من در مرکز اون
‫مبارزه زشت برای ارثیه قرار گرفتم.

04:53.320 --> 04:55.450
‫همه‌شون خیلی پرسروصدا بودن...

04:56.010 --> 05:01.100
‫هیچ‌کدومشون دلیل این‌که من
‫به‌عنوان وارث انتخاب شدم رو نمی‌دونستن!

05:01.100 --> 05:03.830
‫فکر می‌کردن به خاطر این انتخاب شدم
‫که براش خودشیرینی می‌کردم!

05:04.150 --> 05:06.520
‫چیزی که عمه‌ام می‌خواست
‫از خودش به جا بذاره...

05:07.850 --> 05:12.840
‫این منظره بود، چیزی که
‫با شوهرعمه‌ام ساخته بود.

05:13.450 --> 05:17.840
‫گذر آروم فصل‌ها...
‫بوی باد...

05:18.180 --> 05:22.330
‫هیچ‌کس جز من نمی‌تونست این رو درک کنه.

05:22.330 --> 05:23.850
‫همین.

05:24.530 --> 05:26.220
‫منم می‌خواستم ازش محافظت کنم.

05:27.090 --> 05:29.620
‫من عاشق سکوتم.

05:29.620 --> 05:31.830
‫و از هر چیزی که ساکت نباشه متنفرم.

05:32.290 --> 05:35.230
‫اگه قراره سروصدا رو بخوابونم...

05:35.230 --> 05:38.300
‫به قدرتی نیاز دارم که هیچ‌کس نتونه ازش سرپیچی کنه!

05:38.830 --> 05:41.750
‫من قدرت می‌خوام!

05:47.460 --> 05:50.380
‫از مقاومت هوا استفاده می‌کنم
‫تا حتی داغ‌ترشون کنم!

05:52.090 --> 05:54.610
‫مبارزه می‌خواین؟ پس بیاین جلو، لعنتیا!

05:55.570 --> 05:58.630
‫می‌دونین، اگه مجبور باشم می‌تونم بجنگم!

06:03.060 --> 06:06.210
‫لازم نیست رشد دادن یه عضو جدید
‫رو این‌قدر آسون جلوه بدی...

06:08.750 --> 06:10.930
‫حدس می‌زدم که از بالا بیای.

06:11.650 --> 06:15.800
‫ولی این یعنی الان پهلوها بازن.

06:15.800 --> 06:20.530
‫اگه تنها باشم، به‌اندازه کافی
‫فضا هست که بتونم فرار کنم.

06:22.260 --> 06:25.610
‫نه... نمی‌تونم این کار رو بکنم.

06:26.590 --> 06:30.170
‫چرا دارم این‌طوری فکر می‌کنم؟

06:30.710 --> 06:32.560
‫چون باعث می‌شه شبیه قهرمان باشم؟

06:34.230 --> 06:36.300
‫فکر کنم به خاطر همینه.

06:36.740 --> 06:40.430
‫وقتی بچه بودم داستان‌های
‫قهرمان رو می‌خوندم...

06:40.430 --> 06:44.640
‫قهرمان همیشه کسی بود که
‫یه بچه دلش می‌خواست شبیهش باشه.

06:45.560 --> 06:47.240
‫مطمئنم برای اونا هم همینه...

06:47.640 --> 06:49.870
‫حتی مینارد!

06:51.650 --> 06:54.030
‫می‌دونم که برای همه همینه!

06:56.440 --> 06:58.320
‫ما همیشه فراموشش می‌کنیم،

06:58.320 --> 07:02.140
‫ولی همه‌مون یه زمانی می‌خواستیم قهرمان باشیم!

07:04.240 --> 07:06.820
‫قهرمانِ ته‌ته قلبمون...

07:06.820 --> 07:10.700
‫به ما دلیلی برای جنگیدن می‌ده!

07:24.610 --> 07:26.480
‫همین بود که داشتم.

07:26.630 --> 07:28.650
‫پنج تا ازشون باقی مونده.

07:28.650 --> 07:31.260
‫متأسفم، مری‌ودر-سان.

07:31.730 --> 07:34.480
‫نتونستم نجاتت بدم.

07:34.970 --> 07:37.410
‫اگه می‌خوای از کسی متنفر باشی،
‫از اون ارباب هیولاهای تاریک متنفر باش...

07:39.490 --> 07:41.980
‫فلارسیس ریولوث.

07:42.880 --> 07:44.070
‫نخِ اسارت!

07:44.660 --> 07:48.480
‫این نخ‌ها کسایی رو که
‫از کنترل خارج شدن می‌بندن،

07:48.480 --> 07:51.210
‫و اونا رو مجبور به سکوت مطلق می‌کنن.

07:51.520 --> 07:53.270
‫تو سکوت بمیرین!

07:53.830 --> 07:55.530
‫ب-بناز...

07:55.530 --> 07:56.710
‫هنوز کارمون تموم نشده.

07:56.710 --> 07:58.890
‫اونا خودشون رو ترمیم می‌کنن.

07:58.890 --> 08:01.590
‫قبل از این‌که طلسم بشکنه...

08:03.570 --> 08:06.250
‫مناس، گانداروا!

08:12.730 --> 08:13.890
‫خاکسپاری.

08:19.790 --> 08:22.520
‫تونستی! تونستی، مری‌ودر-سان!

08:22.520 --> 08:24.070
‫این فوق‌العاده‌ست!

08:25.020 --> 08:26.650
‫مری‌ودر-سان!

08:27.880 --> 08:31.300
‫چیزی که همین الان گفتی...

08:31.870 --> 08:33.740
‫فکر کنم درکش می‌کنم...

08:34.560 --> 08:39.050
‫می‌دونم که درون ما...

08:39.050 --> 08:41.750
‫مری‌ودر-سان! بیدار شو!

08:41.750 --> 08:45.220
‫مری‌ودر-سان! مری‌ودر-سان!

08:48.900 --> 08:51.510
‫مهم نیست چند بار بکشیمشون،
‫اونا بازم برمی‌گردن.

08:51.510 --> 08:55.020
‫فقط تو چند دقیقه
‫دوباره بلند می‌شن.

08:55.020 --> 08:57.110
‫این مه باعث شده ما هم گم بشیم.

08:57.110 --> 08:58.890
‫من دیگه نمی‌تونم ادامه بدم.

09:00.130 --> 09:02.910
‫حالا همه‌چی به تو بستگی داره، ری.

09:03.600 --> 09:09.280
‫اگه من اون‌جا نباشم که سرعتت رو کم کنم،
‫برات بهتره...

09:14.370 --> 09:17.500
‫مری‌ودر-سان! بیدار شو!

09:17.500 --> 09:19.550
‫نمی‌تونی این‌جا بخوابی!

09:19.550 --> 09:20.970
‫مری...

09:23.780 --> 09:25.670
‫یه چیزی داره از دهنت می‌زنه بیرون!

09:25.670 --> 09:28.160
‫احتمالاً این چیزیه که
‫دلت نمی‌خواد از دستش بدی، نه؟

09:33.930 --> 09:37.590
‫نرو... نرو!

09:43.770 --> 09:45.310
‫الان وقتشه...؟

09:45.310 --> 09:46.980
‫داری الان شروعش می‌کنی...؟

09:47.210 --> 09:48.700
‫مدیر؟

09:50.870 --> 09:52.720
‫اون چیه؟

09:52.720 --> 09:54.320
‫داره کجا می‌ره؟

09:56.300 --> 09:58.250
‫به سمت ساختمون مدرسه؟

10:10.440 --> 10:11.570
‫داره می‌آد؟

10:17.800 --> 10:20.740
‫ری فورستر. اسمت این بود؟

10:22.550 --> 10:24.160
‫کلن واتیس!

10:24.570 --> 10:26.690
‫قیافه من رو می‌شناسی؟

10:27.450 --> 10:30.650
‫اگه منظورت قبل از اومدنم
‫به سولسینه، نه.

10:30.650 --> 10:31.650
‫که این‌طور.

10:32.780 --> 10:34.160
‫شتاب حالت!

10:34.610 --> 10:35.810
‫احضار رعدوبرق!

10:39.420 --> 10:40.660
‫هجوم رعدوبرق!

10:40.660 --> 10:42.520
‫دو تا نشان؟

10:53.560 --> 10:55.350
‫قدرت چشمگیریه.

10:55.350 --> 10:58.280
‫با همین قدرت خدمتکارانم رو کشتی؟

10:58.850 --> 11:01.020
‫خیلی بیشتر از اینا تو چنته دارم!

11:02.440 --> 11:04.490
‫باید برام توضیح بدی...!

11:04.850 --> 11:06.250
‫توضیح بدم؟

11:07.350 --> 11:08.570
‫شتاب!

11:11.260 --> 11:12.410
‫احضار رعدوبرق!

11:17.510 --> 11:21.090
‫پس می‌تونی بدون خوندن ورد
‫رعدوبرق احضار کنی؟

11:23.140 --> 11:24.690
‫تو کی هستی؟

11:24.690 --> 11:26.800
‫چطوری اون صورت رو به دست آوردی؟

11:27.210 --> 11:29.480
‫برای ساختن نقاب مرگ به قالب نیاز داری!

11:29.480 --> 11:32.810
‫اون قالب رو کِی و از کجا آوردی؟

11:32.810 --> 11:33.890
‫جوابم رو بده!

11:34.070 --> 11:38.930
‫از طرز حرف زدنت معلومه که
‫این شخص رو می‌شناسی.

11:39.180 --> 11:43.610
‫تا حالا کسی رو ندیده بودم
‫که قبلاً اون رو می‌شناخته.

11:43.610 --> 11:46.450
‫برای همین بود که تمام مدت
‫چشمت به من بود؟

11:46.450 --> 11:48.610
‫اسمش شیرو بود.

11:48.890 --> 11:51.690
‫اون شجاع‌تر و نجیب‌تر
‫از هر کسی بود...

12:05.680 --> 12:06.800
‫بلند شو! زود باش!

12:06.800 --> 12:09.680
‫نمی‌تونم، داداش!

12:19.020 --> 12:23.520
‫و بیشتر از هر کسی قلبی داشت
‫که شایسته یه قهرمان بودن بود!

12:31.010 --> 12:33.080
‫فرار کنین! برین تو اون کوچه باریکه!

12:33.950 --> 12:35.510
‫بذارین کوچیک‌ترا اول برن!

12:41.180 --> 12:42.610
‫بن‌بسته!

12:43.550 --> 12:45.540
‫داره دنبالمون می‌آد!

12:45.540 --> 12:46.680
‫نگران نباش.

12:47.050 --> 12:47.670
‫چی؟!

12:48.350 --> 12:52.050
‫معمولاً، فرو کردن شمشیر تو چشم
‫برای کشتن یه هیولای تاریک کافی نیست.

12:52.690 --> 12:57.720
‫ولی این شمشیر به سمی آغشته شده
‫که براش کشنده‌ست.

12:58.040 --> 12:59.250
‫سم؟

12:59.250 --> 13:00.680
‫فقط یه ترفند کوچیکه.

13:01.010 --> 13:02.690
‫به کسی نگو.

13:14.530 --> 13:15.640
‫دیدی؟

13:31.290 --> 13:35.920
‫خب همگی، نظرتون درباره
‫قدرت این شمشیر چیه؟

13:35.920 --> 13:39.680
‫این یه شمشیر جادویی واقعی از هایدنه.

13:39.990 --> 13:42.600
‫که این‌طور. پس قضیه اینه.

13:42.600 --> 13:44.230
‫چرا برای محافظت از خودتون یدونه نمی‌خرین؟

13:44.230 --> 13:46.330
‫حراج خوردن!

13:46.330 --> 13:47.400
‫من یدونه می‌خوام!

13:47.400 --> 13:48.210
‫فروخته شد!

13:48.210 --> 13:49.440
‫بذار منم یدونه ببینم!

13:49.440 --> 13:50.230
‫حتماً!

13:51.220 --> 13:54.730
‫ببخشید که پات رو تو
‫کسب‌وکار خانوادگیمون کشیدم.

13:54.980 --> 13:56.090
‫تا خونه همراهیت می‌کنم.

13:56.090 --> 13:57.730
‫تو راه می‌تونیم حرف بزنیم.

14:00.490 --> 14:02.480
‫مطمئنی که رفتنت مشکلی نداره؟

14:02.850 --> 14:05.610
‫خب، ازت می‌خوام که هیچی نگی.

14:06.330 --> 14:09.870
‫یه جورایی حس می‌کنم که
‫یه چیزی داره ما رو به هم نزدیک می‌کنه.

14:13.430 --> 14:14.910
‫با این‌که هردومون پسریم؟

14:14.910 --> 14:17.460
‫منظورم اون نبود.

14:18.190 --> 14:23.850
‫سرنوشت آدما زمان‌هایی داره که
‫مثل چرخ‌دنده تو هم چفت می‌شن، نه؟

14:24.130 --> 14:27.650
‫مثل دو تا چرخ‌دنده که به هم می‌رسن
‫و شروع به حرکت می‌کنن.

14:27.650 --> 14:29.050
‫مثل یه ساعت!

14:29.480 --> 14:32.030
‫و بقیه چرخ‌دنده‌ها هم
‫شروع به حرکت می‌کنن.

14:32.030 --> 14:33.320
‫این‌طوری!

14:34.220 --> 14:37.030
‫فکر کنم بعضی از برخوردها این‌طوری‌ان.

14:37.370 --> 14:39.720
‫یه چرخ‌دنده داره یه طرفی می‌چرخه،

14:39.720 --> 14:42.820
‫و بعد یه برخورد جدید
‫باعث می‌شه اون‌طرفی بچرخه.

14:43.550 --> 14:45.230
‫این حسیه که الان دارم.

14:45.690 --> 14:48.740
‫مطمئنم که ملاقات ما
‫دنیا رو تغییر می‌ده.

14:49.540 --> 14:52.880
‫دنیایی که من و تو توش زندگی می‌کنیم!

14:53.950 --> 14:56.030
‫این طرز فکر خیلی عجیب غریبه

14:56.030 --> 14:58.010
‫مردم بهت می‌گن عجیبی، مگه نه؟

14:58.010 --> 14:59.490
‫نمی‌گن.

14:59.490 --> 15:01.590
‫البته بعضی وقتا می‌گن که
‫تو هپروتم.

15:01.590 --> 15:03.200
‫هپروت؟!

15:03.200 --> 15:05.750
‫من می‌خوام برم! من رو ببر اون‌جا، داداش!

15:05.750 --> 15:06.890
‫باشه؟

15:07.890 --> 15:09.170
‫دفعه بعد.

15:09.640 --> 15:13.370
‫به هر حال، چیزی که می‌خواستم بگم این بود که...

15:13.710 --> 15:17.400
‫چرخ‌دنده‌ها تا وقتی که چفتشون نکنی
‫شروع به حرکت نمی‌کنن.

15:18.410 --> 15:19.600
‫رسیدیم.

15:19.600 --> 15:20.660
‫همین‌جاست.

15:22.690 --> 15:23.770
‫ما برگشتیم!

15:23.150 --> 15:24.690
‫یه یتیم‌خونه؟

15:23.770 --> 15:25.150
‫ما برگشتیم!

15:24.710 --> 15:25.990
‫درسته.

15:25.990 --> 15:27.910
‫بیشترشون یتیم‌های جنگ
‫و بچه‌های سرراهی‌ان.

15:28.530 --> 15:31.070
‫پرنسس کشور این‌جا رو اداره می‌کنه.

15:31.070 --> 15:32.470
‫بعضی وقتا بهمون سر می‌زنه.

15:32.790 --> 15:36.330
‫اگه نمراتت اون‌قدر خوب باشه
‫که توجهش رو جلب کنی،

15:36.330 --> 15:39.020
‫می‌تونی بری به یه مدرسه
‫معروف به اسم سولسین.

15:39.460 --> 15:41.310
‫هدف منم همینه.

15:42.320 --> 15:43.940
‫تو می‌تونی.

15:43.940 --> 15:45.210
‫من تضمین می‌کنم.

15:45.830 --> 15:48.280
‫این حرف از طرف کسی که تازه دیدمش،

15:48.280 --> 15:49.860
‫و حتی اسمش رو هم نمی‌دونم، خیلی معنی نداره.

15:51.340 --> 15:52.720
‫اسم من شیروئه.

15:52.720 --> 15:54.240
‫شیرو کلیتوس.

15:54.240 --> 15:55.210
‫و تو؟

15:56.990 --> 15:59.330
‫ری... فورستر.

16:00.550 --> 16:01.680
‫دست بده دیگه!!

16:08.440 --> 16:11.600
‫صدای چفت شدن چرخ‌دنده‌ها
‫رو شنیدی؟

16:12.290 --> 16:14.500
‫فکر کنم شنیدم.

16:15.720 --> 16:18.590
‫من و پدرم یه مدت
‫تو شهر می‌مونیم.

16:18.590 --> 16:20.470
‫می‌بینمت، ری.

16:21.520 --> 16:25.170
‫ما بهترین دوستای هم شدیم!

16:25.640 --> 16:28.850
‫من تو اون یه قهرمان می‌دیدم!

16:29.490 --> 16:33.020
‫یه قهرمان واقعی، که از
‫تولد و تربیتش فراتر رفته بود!

16:35.080 --> 16:40.030
‫اون تنها کسی تو این دنیا بود
‫که بیشتر از همه شایسته قهرمان بودن بود!

16:40.030 --> 16:41.070
‫ولی...

16:41.070 --> 16:42.880
‫دردسر! دردسر!

16:45.500 --> 16:46.810
‫هایدن...

16:46.810 --> 16:48.690
‫هایدرات... اون‌طرف
‫مرز...

16:48.690 --> 16:50.410
‫مورد حمله هیولاهای تاریک قرار گرفته!

16:50.410 --> 16:51.620
‫به هایدرات حمله شده؟

16:52.120 --> 16:53.150
‫آره...

16:53.150 --> 16:56.730
‫کسایی که فرار کردن
‫دارن به بویلات پناه می‌آرن.

17:00.000 --> 17:01.000
‫بذارین رد شم! لطفاً! بذارین رد شم!

17:01.230 --> 17:03.520
‫من تازه بعد از یه مدت طولانی
‫برگشتم به شهر...

17:03.520 --> 17:04.680
‫چه خبره؟

17:05.030 --> 17:06.660
‫می‌گن کار ارباب هیولاهای تاریکه.

17:06.660 --> 17:08.560
‫هایدرات نابود شده؟

17:08.930 --> 17:12.440
‫شیرو گفت داره می‌ره هایدرات!

17:13.170 --> 17:16.770
‫پدرم داره می‌ره به گودال البه
‫تا شمشیرهای بیشتری بیاره.

17:17.000 --> 17:20.140
‫من مثل همیشه تو هایدرات می‌مونم.

17:21.090 --> 17:24.920
‫و من تصمیمم رو گرفتم، ری...

17:25.290 --> 17:27.570
‫که امسال چهاردهمین قهرمان بشم!

17:29.070 --> 17:30.860
‫تو ازم حمایت می‌کنی، نه؟

17:34.200 --> 17:36.960
‫پسرم مرده!

17:37.320 --> 17:38.690
‫شیرو مرده!

17:39.260 --> 17:42.210
‫چرا رفت به قلعه هایدن؟

17:42.390 --> 17:43.060
‫چرا؟

17:43.060 --> 17:44.710
‫چرا، شیرو؟

17:45.390 --> 17:50.810
‫چرا حتی تو مرگ هم
‫این‌قدر راضی به نظر می‌رسی؟

17:52.400 --> 17:55.470
‫برام توضیح بده، کلن واتیس!

17:55.800 --> 17:57.110
‫تو کی هستی؟

17:57.610 --> 17:59.480
‫چرا اون صورت رو داری؟

18:00.250 --> 18:03.460
‫با شیرو چی‌کار کردی؟!

18:03.460 --> 18:05.550
‫داستان جذابی بود.

18:05.550 --> 18:07.900
‫که این‌طور. اسمش شیرو بود.

18:08.500 --> 18:12.490
‫با یه چهره راضی
‫از دنیا رفت؟

18:12.490 --> 18:13.660
‫کلن!

18:14.390 --> 18:15.250
‫درسته.

18:15.590 --> 18:17.890
‫من کشتمش.

18:17.890 --> 18:19.960
‫البته نه از روی عمد.

18:19.960 --> 18:21.530
‫اون فقط وسط مبارزه گیر افتاد.

18:21.530 --> 18:23.870
‫نمی‌دونم چطوری مرد.

18:23.870 --> 18:25.330
‫تنها دلیلی که صورتش رو برداشتم اینه که

18:25.330 --> 18:28.690
‫برحسب اتفاق تنها صورتی بود
‫که یادم مونده بود.

18:29.010 --> 18:30.400
‫همین.

18:31.010 --> 18:34.760
‫هیچ دلیلی نداشت.
‫برام هیچ ارزشی نداره!

18:49.910 --> 18:54.180
‫سرعت بازیابی... شتاب!

18:54.180 --> 18:57.100
‫سرعت واکنش! تقویت فیزیکی!

18:58.040 --> 18:59.290
‫شتاب!

19:01.840 --> 19:03.130
‫تیغه رعدوبرق!

19:03.130 --> 19:04.790
‫هجوم رعدوبرق!

19:13.050 --> 19:14.430
‫چشماش هنوز دارن دنبالم می‌کنن.

19:14.430 --> 19:16.810
‫پس فقط... بیشتر شتاب می‌گیرم!

19:21.230 --> 19:22.870
‫هنوزم می‌تونه پابه‌پام بیاد؟

19:22.870 --> 19:24.060
‫هیولا!

19:24.240 --> 19:24.990
‫پس...

19:24.990 --> 19:27.490
‫شتاب فوق‌العاده!

19:32.510 --> 19:34.650
‫همینه!

19:41.580 --> 19:42.780
‫گرفتمش!

19:46.030 --> 19:47.250
‫حیف شد.

19:47.250 --> 19:48.710
‫اون یه سایه بود.

19:51.630 --> 19:53.560
‫تو دوستش بودی،

19:53.850 --> 19:56.890
‫پس هویت واقعیم رو بهت نشون می‌دم.

19:59.830 --> 20:02.910
‫من کلواتس، ارباب هیولاهای تاریکم.

20:02.910 --> 20:08.900
‫من قلعه هایدرات رو نابود کردم.
‫من دوستت رو زنده به گور کردم.

20:08.900 --> 20:11.310
‫کلواتس؟

20:11.770 --> 20:12.650
‫چرا...

20:14.240 --> 20:19.520
‫چرا یه ارباب هیولاهای تاریک
‫صورت شیرو رو پوشیده؟

20:20.490 --> 20:22.170
‫داستانش طولانیه.

20:22.450 --> 20:25.620
‫انتقام شیرو رو می‌گیرم!

20:26.170 --> 20:27.470
‫تسلیم شو.

20:27.470 --> 20:30.680
‫خیلی به خودت فشار آوردی.
‫دیگه حتی نمی‌تونی تکون بخوری.

20:33.180 --> 20:35.840
‫رویای تو چیه، ری؟

20:37.380 --> 20:39.420
‫رویای من اینه که قهرمان بشم!

20:39.420 --> 20:42.730
‫بین کار و تمریناتم،
‫تو شمشیرزنی خیلی خوب شدم.

20:43.020 --> 20:44.880
‫خیلی زود،

20:44.880 --> 20:48.090
‫یه قهرمان واقعی می‌شم،
‫مثل همونایی که تو قصه‌ها هستن!

20:49.330 --> 20:52.190
‫مطمئنم که می‌تونی. جدی می‌گم.

20:53.270 --> 20:56.190
‫پس منم یه حکیم بزرگ می‌شم.

20:56.530 --> 20:57.890
‫حکیم بزرگ؟

20:58.360 --> 21:00.930
‫حکیم بزرگی که قهرمان رو راهنمایی می‌کنه.

21:00.930 --> 21:03.060
‫من دانش‌آموز شماره یک سولسین می‌شم.

21:04.310 --> 21:05.490
‫چون...

21:05.780 --> 21:08.460
‫حکیم خیلی مهم‌تر از
‫قهرمان به نظر می‌رسه، مگه نه؟

21:11.810 --> 21:13.220
‫دقیقاً مثل خودته.

21:18.720 --> 21:21.570
‫بالاخره خودت رو نشون دادی، وردین؟

21:23.600 --> 21:28.100
‫انسان‌ها رو خیلی دست‌کم می‌گیری، کلواتس.

21:28.570 --> 21:31.610
‫و قدرتی رو که درونشون خوابیده.

21:33.130 --> 21:35.860
‫شتاب حالت!

21:36.300 --> 21:41.990
‫به همه‌چیز تو بردم شتاب می‌دم
‫به‌جز چیزایی که با بدنم در تماسن!

21:46.370 --> 21:51.930
‫قبل از این‌که کتاب رو بدزدم،
‫بذار یه چیزی بهت بگم، کلواتس.

21:54.720 --> 22:00.970
‫مهم‌ترین بخشِ
‫یه قهرمان واقعی بودن...

22:01.700 --> 22:04.680
‫قلبیه که به فکر یه دوست باشه.

22:06.980 --> 22:09.980
‫قسمت ۸:
‫خاطرات یک دوست

22:10.000 --> 22:20.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
