WEBVTT

00:04.940 --> 00:08.980
‫ترجمه و تایپ‌ست: Onyx

00:12.890 --> 00:13.950
‫لعنتی!

00:14.100 --> 00:16.680
‫بالاخره تونسته بودم بخوابما.

00:18.230 --> 00:20.520
‫پس بالاخره بیدار شدی، ‫زیبای خفته؟

00:21.270 --> 00:22.110
‫خب؟

00:22.650 --> 00:26.360
‫می‌دونی این بچه تمام مدت ‫زل زده بود بهت، مگه نه؟

00:26.690 --> 00:28.990
‫آره، حواسم به ‫این زن‌بازِ چهارچشمی بود.

00:29.200 --> 00:30.240
‫چی‌چی؟

00:30.610 --> 00:31.820
‫اوی، شیبا!

00:32.070 --> 00:32.850
‫ها؟

00:32.950 --> 00:35.040
‫چرا اون باید شمشیر داشته باشه؟

00:35.580 --> 00:37.620
‫اوه، راست می‌گی، یادم رفت.

00:38.500 --> 00:43.250
‫اون از یه نسل قدیمی از ‫استادهای شمشیرزنی میاد، ‫
‫خانواده‌ی جاسوسِ کیریهارا.

00:43.460 --> 00:45.050
‫وقتی سازمان ‫بخشی از اونیوابان بود،

00:45.090 --> 00:48.170
‫در کنار هنرهای دیگه‌ای مثل ‫یاگیو شینکاگه-ریو و ‫تک‌شمشیر اونو-ها،

00:48.340 --> 00:51.510
‫اونا هنر شمشیرزنی خانوادگیشون رو ‫به حکومت شوگان آموزش می‌دادن.

00:52.180 --> 00:54.970
‫اگه فکر می‌کنی بی‌انصافیه، ‫خودت هم می‌تونی یکی برداری.

00:55.220 --> 00:56.640
‫نیازی بهش ندارم.

00:56.850 --> 00:57.970
‫مراعات نکن.

00:58.310 --> 01:01.900
‫شاید شمشیر نداشته باشی، ‫اما «سلاح» خودت رو داری.

01:02.400 --> 01:04.400
‫می‌دونی، همون چیزی که تازگیا به دست آوردی.

01:04.690 --> 01:06.440
‫سلاح مخفیِ مخصوصت.

01:07.440 --> 01:08.400
‫احمقی؟

01:09.030 --> 01:10.740
‫این کوچولو «سلاح» نیست.

01:11.110 --> 01:13.110
‫گذشته از این، این قضیه ‫بین من و توئه.

01:14.120 --> 01:16.160
‫خودت خواستیش، منم پا پس نمی‌کشم.

01:16.530 --> 01:18.580
‫هیچ‌کس هم دخالت نمی‌کنه!

01:18.600 --> 01:28.600
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

02:50.440 --> 02:55.320
‫دوتا بس نیست

02:51.000 --> 02:53.880
‫راگو، تو این قضیه دخالت نکنیا، فهمیدی؟

02:54.170 --> 02:55.220
‫گیری کردیما...

02:55.510 --> 02:58.390
‫من برمی‌گردم بخوابم.

03:02.560 --> 03:04.310
‫این مسخره‌ست.

03:04.640 --> 03:07.190
‫هوی مرتیکه، فکر کردی ‫چیکار می‌کنی؟

03:07.560 --> 03:08.690
‫این یه آوانسه.

03:08.940 --> 03:11.820
‫باید یه کاری کنم این مبارزه ‫زیادی خسته‌کننده نشه.

03:12.190 --> 03:13.860
‫زمانش دست خودته.

03:14.150 --> 03:16.820
‫لازم ندارم بهت نگاه کنم.

03:17.200 --> 03:18.990
‫حتی چشمامم می‌بندم.

03:20.410 --> 03:24.080
‫به نظر می‌رسه جفتشون ‫نمی‌خوان کامل قدرتشونو نشون بدن.

03:24.370 --> 03:26.790
‫اگه نمی‌دونستم قضیه چیه، ‫می‌گفتم داری مسخره‌م می‌کنی.

03:27.120 --> 03:28.420
‫قراره جالب بشه...

03:29.210 --> 03:31.590
‫اون پوزخند ازخودراضی و ‫عینکتو...

03:32.130 --> 03:34.010
‫از رو صورتت پاک می‌کنم!

03:37.740 --> 03:38.890
‫حالا فهمیدم!

03:38.890 --> 03:41.760
‫داره تو هوا حمله می‌کنه تا صدای پاش ‫فاصله‌ش رو لو نده!

03:41.850 --> 03:44.750
‫نه، فکر کنم زیادی داری بهش بها می‌دی.

03:46.100 --> 03:48.730
‫برای یه شمشیرزن، فاصله‌ی ‫بین حریف‌ها از همه چی مهم‌تره.

03:49.060 --> 03:53.230
‫شمشیرزن‌های درجه‌دو به ‫بینایی و شنوایی متوسل می‌شن.

03:53.860 --> 03:56.360
‫اما بهترین‌ها ‫از یه جور حس ششم استفاده می‌کنن.

04:01.120 --> 04:04.120
‫آگاهیِ ریجی ۳۶۰ درجه‌ست...

04:04.490 --> 04:06.580
‫هیچ نقطه‌کوری نداره.

04:06.870 --> 04:09.580
‫این یه دیوارِ واقعی ‫از شمشیرزنیه.

04:09.960 --> 04:11.710
‫پس بلوف نمی‌زد...

04:11.830 --> 04:12.840
‫تحسین‌برانگیزه.

04:12.960 --> 04:15.590
‫امیدوارم جیرو-کون حالش خوب باشه.

04:15.880 --> 04:17.170
‫شاید تا همینجا کافی باشه.

04:17.630 --> 04:20.090
‫اگه یکم دیگه ادامه پیدا کنه،

04:20.470 --> 04:22.220
‫زیاد طول نمی‌کشه که بمیره.

04:22.720 --> 04:25.060
‫قدرت استثنایی یه چیزه،

04:25.220 --> 04:26.980
‫اما اگه این قدرت دست همچین آدمی...

04:27.980 --> 04:28.980
‫اوه...

04:29.230 --> 04:30.980
‫هیچم درد نداشت.

04:31.770 --> 04:33.110
‫اوی، چت شد؟

04:34.520 --> 04:36.440
‫تازه داشتم گرم می‌شدم.

04:37.110 --> 04:38.740
‫مقاومت خوبی داری.

04:39.070 --> 04:41.110
‫دقیقاً همون چیزی که از ‫یه مونونوکه انتظار داشتم.

04:42.450 --> 04:46.450
‫بابابزرگم از وقتی بچه بودم ‫با کتک بهم حرف می‌فهمونده.

04:46.700 --> 04:49.790
‫این شمشیربازیِ مسخره‌ت ‫در برابرش هیچی نیست!

04:51.420 --> 04:54.590
‫مکتب شمشیرزنیِ ‫کیریهارا-ریو یه تمرین نظری نیست،

04:54.630 --> 04:56.880
‫بلکه هنر اصیلِ ‫کشتنه.

04:57.170 --> 05:01.130
‫ترکیبی از قرن‌ها ‫فداکاری و نبوغ،
‫که تنها با خون صیقل خورده و به کمال رسیده.

05:01.630 --> 05:04.300
‫و تو جرئت می‌کنی بهش بگی مسخره؟

05:05.640 --> 05:07.520
‫مجازاتت مرگه!

05:10.180 --> 05:12.560
‫اگه می‌تونی نشون بده ببینم!

05:13.440 --> 05:15.400
‫مطمئن شو خوب بگیریش، ‫اوسامی.

05:15.570 --> 05:16.380
‫هاه؟

05:16.480 --> 05:18.610
‫این الان بهترین بخششه.

05:19.490 --> 05:20.320
‫اون احمق!

05:20.610 --> 05:21.990
‫داره مستقیم می‌ره تو دلش!

05:27.200 --> 05:28.410
‫غیرممکنه.

05:28.490 --> 05:29.410
‫هدفش از اول...

05:29.950 --> 05:31.500
‫حمله به ‫شمشیر بود!

05:35.460 --> 05:37.880
‫واااای، کارت عالی بود، جیرو-کون!

05:38.670 --> 05:41.380
‫جالبه، شکستن سلاح.

05:41.880 --> 05:43.720
‫پس فاصله‌ی ضربه‌م رو...

05:43.890 --> 05:46.220
‫همون لحظه که شمشیرمو تاب دادم فهمید.

05:46.640 --> 05:47.720
‫با این حال...

05:48.640 --> 05:51.930
‫چطور یه شمشیر چوبی رو ‫به این راحتی خرد کرد؟

05:52.390 --> 05:55.480
‫ممکنه مشت خودش ‫و ضربه‌ی منو یه‌جوری همزمان تنظیم کرده باشه؟

05:55.560 --> 05:57.610
‫نه، حتی با این کار هم...

05:57.980 --> 05:59.320
‫اون ضدحمله...

05:59.400 --> 06:02.240
‫غیرممکنه به‌عنوان واکنشی ‫به ضربه‌ی من بوده باشه!

06:02.820 --> 06:03.740
‫این یعنی...

06:03.820 --> 06:05.370
‫اون پیش‌بینیش کرده بود!

06:05.620 --> 06:07.240
‫فقط به یه ضربه نیاز داشت.

06:07.780 --> 06:09.490
‫تمام حرکاتم رو از بَر بود!

06:09.790 --> 06:13.710
‫خیلی‌خب، حالا هر کدوممون ‫یه ضربه به هم زدیم.

06:14.290 --> 06:15.250
‫و اینکه...

06:15.830 --> 06:18.130
‫تو دیگه اون ‫عصای دستت رو نداری.

06:18.460 --> 06:19.800
‫می‌خوای ادامه بدی...

06:19.920 --> 06:21.130
‫بچه‌خوشگل؟

06:21.380 --> 06:24.180
‫اگه الان تسلیم شی، ‫یه پاکت آبمیوه هم برات می‌خرم.

06:26.260 --> 06:27.600
‫واقعاً ابلهی.

06:27.800 --> 06:32.270
‫همیشه طوری رفتار می‌کنی ‫انگار تو مدرسه‌ای.

06:32.520 --> 06:34.020
‫بهم می‌گی تسلیم شم؟

06:34.440 --> 06:37.270
‫این تازه شروعشه!

06:38.360 --> 06:39.900
‫حالا شد!

06:40.610 --> 06:42.400
‫خیلی‌خب، فقط یه‌چیز واسه‌ت دارم...

06:43.190 --> 06:44.180
‫برو به درک!

06:44.180 --> 06:45.010
‫حرف خودمو زدی!

06:48.450 --> 06:49.780
‫می‌گم، رئیس.

06:49.910 --> 06:50.910
‫هوم؟

06:51.200 --> 06:53.660
‫واقعاً این قراره ‫بالادستی‌ها رو متقاعد کنه؟

06:55.460 --> 06:59.090
‫فکر کنم سرسختی و ‫پشتکارشون رو نشون می‌ده.

06:59.880 --> 07:02.550
‫واقعاً همچین چیزی ‫براشون مهمه؟

07:03.050 --> 07:05.300
‫دو تا جوون که دارن با مشت حرف دلشونو می‌زنن!

07:05.340 --> 07:07.010
‫مگه جذاب‌تر از اینم می‌شه؟

07:07.180 --> 07:08.300
‫حالش خوبه؟

07:10.140 --> 07:12.420
‫این دوتا رو هرجور حساب کنی...

07:13.350 --> 07:14.770
‫یه جفت احمقن!

07:15.040 --> 07:16.540
‫توقف

07:16.540 --> 07:16.670
‫توقف

07:16.670 --> 07:18.170
‫پخش

07:26.110 --> 07:28.570
‫حالت چطوره، چهارچشمی؟

07:29.660 --> 07:30.870
‫بقیه کجا رفتن؟

07:31.120 --> 07:33.080
‫فکر کنم برگشتن داخل.

07:33.580 --> 07:36.330
‫منم تازه پاشدم، پس خبر ندارم.

07:37.420 --> 07:38.790
‫که اینطور...

07:38.920 --> 07:40.290
‫پس مساوی شدیم.

07:40.420 --> 07:43.340
‫از طرف دیگه، تو زودتر به هوش اومدی پس...

07:43.590 --> 07:44.420
‫بیگی.

07:46.090 --> 07:47.260
‫این چیه؟

07:47.630 --> 07:48.800
‫آبمیوه‌ت.

07:48.890 --> 07:51.010
‫مخت عیب داره؟

07:51.140 --> 07:53.010
‫دارم می‌گم چرا اینو بهم می‌دی؟

07:53.390 --> 07:55.640
‫تو واقعاً یه عوضی هستی.

07:56.430 --> 07:57.980
‫فکر کنم زیادی جوگیر شدم.

07:58.390 --> 08:01.900
‫اگه واقعاً تلاش می‌کردی، ‫می‌تونستی با همون ضربه‌ی اول ‫منو بکشی.

08:02.270 --> 08:05.860
‫حقه‌م فقط سر این جواب داد ‫که یه شمشیر چوبی داشتی...

08:06.490 --> 08:07.900
‫برا همون فکر کنم...

08:07.990 --> 08:09.660
‫این یکیو می‌دم به تو.

08:09.740 --> 08:11.820
‫به‌عنوان جایزه‌ت حسابش کن.

08:13.700 --> 08:16.390
‫هه. واقعاً مثل ‫یه بچه‌مدرسه‌ای فکر می‌کنی.

08:18.870 --> 08:20.710
‫خوب گولت زدم، اسکل!

08:20.790 --> 08:23.820
‫وقتی بی‌هوش بودی ‫اون قوطی رو حسابی تکون دادم!

08:24.210 --> 08:25.670
‫«هه» و زهر مار!

08:25.800 --> 08:28.630
‫اینم عاقبت اینکه فکر می‌کنی خیلی حالیته!

08:29.840 --> 08:31.090
‫چته تو؟!

08:31.140 --> 08:32.220
‫چقدر جالب.

08:32.260 --> 08:35.010
‫فکرشو نمی‌کردم ‫یه آشغال بتونه از این دایره‌لغات استفاده کنه.

08:35.100 --> 08:36.220
‫ای عوضی...!

08:37.770 --> 08:40.480
‫واقعاً فکر می‌کنین مشکلی پیش نمیاد؟

08:40.850 --> 08:43.150
‫به نظرم برای یه تازه‌کار ‫کارتو خوب انجام دادی.

08:43.270 --> 08:44.940
‫نه، منظورم این نبود.

08:45.070 --> 08:46.360
‫نگران نباش.

08:46.690 --> 08:49.360
‫این قرار نبود کسی رو ‫در مورد چیزی متقاعد کنه.

08:49.650 --> 08:52.160
‫آزمون اصلی فردا تو ‫میدون عملیات انجام می‌شه...

08:52.240 --> 08:54.160
‫تا ظرفیتشونو ‫برای یه کارِ گروهی بفهمیم.

08:54.370 --> 08:55.540
‫میدون عملیات؟

08:55.790 --> 08:57.830
‫دارین بهشون یه ‫مأموریت واقعی می‌دین؟!

08:58.290 --> 09:01.670
‫شاید برای اون دوتا ‫خیلی زود باشه!

09:01.920 --> 09:04.380
‫هیچ تجربه‌ای بهتر از ‫تجربه‌ی عملی نیست.

09:04.750 --> 09:09.010
‫اما بالادستی‌ها هیچ ‫مأموریت جدیدی بهمون ندادن.

09:09.260 --> 09:11.630
‫پس خودمون یکی ‫پیدا می‌کنیم.

09:12.010 --> 09:13.510
‫همین الانشم یکی به ذهنم می‌رسه.

09:13.760 --> 09:17.390
‫و اگه همه چیز خوب پیش بره، ‫ممکنه هویتِ ‫دشمن واقعیمون رو برملا کنه.

09:17.520 --> 09:21.520
‫این یه مأموریت مهمه که فقط ما می‌تونیم انجامش بدیم.

09:29.070 --> 09:32.030
‫اوی، شما بچه‌ها آماده‌این؟

09:33.570 --> 09:34.490
‫وای!

09:34.780 --> 09:36.780
‫ببین چه کماندوهای خفنی شدن!

09:36.870 --> 09:39.250
‫گمونم یه لباس خوب آدمو از این‌رو به اون‌رو می‌کنه.

09:39.620 --> 09:41.620
‫چرا منم باید باهاتون بیام؟

09:42.000 --> 09:44.460
‫وقتی می‌خواستم لباس اونا رو بدوزم، ‫لباس تو هم سایز کردم.

09:44.630 --> 09:47.000
‫محض احتیاط باید مطمئن شیم ‫مالِ تو هم کار می‌کنه.

09:47.420 --> 09:49.800
‫دکمه‌ی روی مچ چپتون رو ‫فشار بدید و نگه دارید.

09:50.130 --> 09:51.130
‫این چیزه رو؟

09:53.470 --> 09:54.300
‫اوه!

09:54.340 --> 09:55.680
‫لباسامونو عوض کرد؟

09:55.760 --> 09:58.510
‫این حالت استتار کوانتومی‌ـه.

09:59.310 --> 10:02.520
‫به شما ظاهرِ ‫لباس‌های معمولی و شخصی می‌ده.

10:03.060 --> 10:04.940
‫حالا همون دکمه رو ‫دوبار پشت‌هم بزنید.

10:07.570 --> 10:09.780
‫وای، یه جورایی انگار شفاف شدم!

10:09.860 --> 10:11.400
‫این حالت مخفیه.

10:11.610 --> 10:13.780
‫در حالی که برای همدیگه ‫نیمه‌شفاف به نظر می‌رسید،

10:14.240 --> 10:15.990
‫برای بقیه‌ی افراد ‫کاملاً نامرئی هستید.

10:16.070 --> 10:17.850
‫این خیلی خفنه!

10:17.850 --> 10:20.660
‫نکته‌ی منفیش اینه که ‫حالت استتار کوانتومی...

10:20.700 --> 10:24.000
‫کارایی تجهیزاتِ جاسوسی‌تونو ‫به‌شدت پایین میاره.

10:24.290 --> 10:27.340
‫بنابراین چیزی که استفاده می‌کنیم ‫بسته به موقعیت فرق می‌کنه.

10:27.500 --> 10:29.000
‫دقیقاً.

10:29.250 --> 10:31.210
‫جزئیات بیشتری ‫هم داره،

10:31.460 --> 10:34.130
‫اما کم‌کم بهش ‫عادت می‌کنید.

10:34.800 --> 10:36.970
‫خب، وقت رفتن به میدون عملیاته.

10:37.930 --> 10:39.720
‫وقتی ما بیرونیم، ‫همه‌چیو به تو می‌سپرم، اوسامی.

10:39.930 --> 10:40.770
‫اطاعت!

10:41.020 --> 10:44.100
‫خب، همه آماده‌اید؟

10:45.310 --> 10:47.810
‫به مأموریت افتتاحیه‌ی ‫بلک‌تورچ خوش اومدید.

10:48.270 --> 10:50.520
‫خودتونو برای بدترین اتفاق آماده کنید.

10:55.450 --> 10:56.280
‫اوی...

10:56.990 --> 10:58.990
‫ماتت نبره، پسر. ‫داریم می‌ریم این‌طرف.

11:03.540 --> 11:06.170
‫اوی، این چطوری ‫بخشی از مأموریتمونه؟

11:06.500 --> 11:09.130
‫اول از همه. آدم باید تمام ارواح ‫پلید رو پاکسازی کنه.

11:09.380 --> 11:11.880
‫شوخیت گرفته. ‫این همه راه اومدیم برای این؟

11:12.000 --> 11:14.920
‫خب، این احتمالاً فقط ‫بخشی از دلیلشه.

11:15.050 --> 11:16.430
‫اگه بخوام حدس بزنم،

11:16.880 --> 11:20.180
‫این معبد یکی از چندین ‫تأسیسات سازمانه.

11:20.510 --> 11:23.020
‫انگار اون عینک فقط برای خوشگلی نیستا.

11:23.220 --> 11:25.100
‫مطمئن باشید عینک ‫ربطی بهش نداره.

11:25.310 --> 11:27.940
‫خیلی‌خب، ‫بیاید بریم دفتر مدیریتِ معبد.

11:40.240 --> 11:42.700
‫این خیلی دردسر می‌شه، ‫شیبا-سان!

11:43.490 --> 11:44.790
‫خب، چاره نداشتم.

11:44.830 --> 11:46.710
‫یعنی چی که چاره نداشتی؟

11:47.160 --> 11:48.210
‫آشناست؟

11:48.460 --> 11:50.750
‫اون یه مأموره ‫که تو این معبد مستقره.

11:51.000 --> 11:53.960
‫معلومه یکی یادش رفته ‫وقت قبلی بگیره.

11:54.510 --> 11:56.420
‫اوی، مشکلی نداره؟

11:57.550 --> 11:59.970
‫نخیر، خیلی هم مشکل داره...

12:00.260 --> 12:02.220
‫پشت تلفن بهتون گفتم!

12:02.300 --> 12:05.470
‫افراد SOD-۱ امروز میان دیدن اینجا!

12:05.980 --> 12:07.850
‫اگه توی برنامه‌ی جوخه‌ها تداخل بیفته...

12:08.100 --> 12:10.560
‫می‌گم، SOD-۱ یعنی چی؟

12:08.100 --> 12:10.560
‫آروم باش، قول می‌دم کارمون زود تموم شه.

12:10.600 --> 12:13.610
‫مخففِ ‫بخش 1 عملیات ویژه‌ست.

12:13.710 --> 12:24.220
‫m -202 -55 l 214 -55 214 341 -202 341

12:13.710 --> 12:24.220
‫<سلسه مراتب فرماندهی>

12:13.900 --> 12:16.150
‫سازمان جاسوسی تحت ‫رهبری یه فرمانده‌ست...

12:15.530 --> 12:24.220
‫فرمانده
‫رئیس / رئیس / رئیس / رئیس

12:16.190 --> 12:18.400
‫که مسئولیت رئیس‌ها ‫و بخش‌های مختلف رو بر عهده داره.

12:18.570 --> 12:24.220
‫بخش 1 عملیات ویژه
‫بخش 2 عملیات ویژه

12:18.700 --> 12:20.570
‫اما بخش ۱ ‫گل سرسبدشونه.

12:20.610 --> 12:24.120
‫اونا بیشترین مأمورها و ‫بیشترین قدرت رو دارن.

12:21.490 --> 12:24.220
‫اطلاعات
‫تحقیق و توسعه

12:24.370 --> 12:27.870
‫اوه، پس یه چیزی تو مایه‌های ‫بخش تحقیقاتی اولِ ‫پلیس مرکزیِ توکیو؟

12:27.910 --> 12:30.290
‫خب، کامل هم بیراه نمی‌گی.

12:30.580 --> 12:33.750
‫به عبارت دیگه، اونا دقیقاً ‫نقطه‌ی مقابل بخش ۲ هستن، که ما باشیم.

12:34.090 --> 12:36.380
‫پونزده دقیقه بیشتر بهتون وقت نمی‌دما.

12:37.760 --> 12:39.510
‫عجب آدم عصبی‌ایه.

12:39.760 --> 12:42.510
‫و تا این حد بیخیالی به‌نظر شما ‫طبیعیه؟

12:42.800 --> 12:45.770
‫خب، هدف این بازدید دقیقاً چیه؟

12:45.970 --> 12:48.060
‫نقشه‌ی گنج قراره پیدا کنیم؟

12:48.310 --> 12:50.770
‫نه. چیزی که دنبالشیم...

12:51.020 --> 12:52.310
‫اون پایینه.

12:52.730 --> 12:53.770
‫پایین؟

12:57.070 --> 12:59.780
‫یه درِ مخفی و یه راه‌پله‌ی پنهان...

13:00.110 --> 13:01.780
‫شبیه یه ‫دژِ مخفی نینجاهاست.

13:02.070 --> 13:04.280
‫اوه، خوب تخیلاتی داری!

13:04.580 --> 13:06.410
‫اَه، فقط بوی کپک میاد.

13:06.490 --> 13:08.160
‫جلوی پاتونو نگاه کنیدا!

13:08.950 --> 13:12.250
‫خب، دیگه باید رسیده باشیم...

13:12.880 --> 13:14.420
‫حالت خوبه، راگو؟

13:15.540 --> 13:16.920
‫تو کِی بیدار شدی؟

13:17.340 --> 13:19.300
‫فکر کردی من کی‌ام؟

13:19.340 --> 13:20.930
‫حواست به خودت باشه ها، پسر!

13:21.180 --> 13:24.430
‫آروم باش، دعوا که نداریم.

13:25.220 --> 13:27.680
‫صبر کن، اینجا...!

13:28.180 --> 13:29.180
‫درسته.

13:29.680 --> 13:31.890
‫کمی جلوتر چیزیه که بهش می‌گن...

13:32.140 --> 13:33.940
‫هفتمین پناهگاه مهروموم.

13:34.520 --> 13:38.610
‫هرچیزی که تا الان باهاش روبه‌رو شدیم،
‫می‌تونه ‫به همین نقطه ختم بشه.

13:39.860 --> 13:42.070
‫راگو درست همینجا ‫مهروموم شده بود.

13:43.410 --> 13:46.950
‫اینجا تماماً از آبسیدینِ مرگ ساخته شده.

13:47.370 --> 13:50.000
‫یه نوع سنگ نایابه که ‫انرژی ماورایی رو سرکوب می‌کنه.

13:50.790 --> 13:53.540
‫پناهگاه‌های مهرومومِ دیگه‌ای هم هستن ‫که از آبسیدینِ مرگ ساخته شدن،

13:53.620 --> 13:56.000
‫اما هیچ‌کدوم به این بزرگی نیستن.

13:56.790 --> 13:58.170
‫عــــه.

13:59.000 --> 14:00.880
‫خیلی‌خب، بیاید شروع کنیم.

14:01.260 --> 14:03.970
‫من و ایچیکا از شاهدهای احتمالی ‫سؤال می‌پرسیم.

14:04.260 --> 14:05.340
‫اطاعت.

14:05.430 --> 14:09.100
‫ریجی و تو و جیرو ‫همینجا بمونید و ‫ببینید
‫درمورد اون روز چیزی از راگو دستگیرتون می‌شه یا نه.

14:09.350 --> 14:10.270
‫نمی‌شه.

14:10.310 --> 14:10.950
‫ها؟

14:11.180 --> 14:13.020
‫من ترجیح می‌دم با ایچیکا-سان کار کنم.

14:13.350 --> 14:14.850
‫رئیس، جاتونو باهام عوض کنین.

14:15.100 --> 14:16.810
‫خب دیگه، بعداً می‌بینمتون.

14:16.940 --> 14:19.110
‫محشره... ‫کاملاً نادیده‌م گرفت.

14:20.610 --> 14:22.610
‫پس فقط من و جیرو موندیم.

14:24.360 --> 14:27.620
‫فکر می‌کنی مشکلی پیش نمیاد؟ ‫اینکه اون دو تا رو با هم تنها بذاریم؟

14:27.990 --> 14:31.410
‫من فکر می‌کنم در نهایت، بدون حضور من و تو ‫کارا راحت‌تر پیش می‌ره.

14:32.120 --> 14:36.470
‫دقیقاً تو همین مواقعه که پسرا ‫نیاز دارن ‫جیک و پیکشونو وسط بریزن.

14:37.840 --> 14:39.340
‫خب، من که قانع نشدم!

14:39.630 --> 14:41.380
‫می‌دونستم.

14:42.550 --> 14:44.680
‫این سنگِ مزخرف حالمو به‌هم می‌زنه.

14:44.970 --> 14:48.050
‫اصلاً چرا تو ‫همچین چیزی مهروموم شدی؟

14:48.760 --> 14:49.890
‫نمی‌دونم.

14:50.180 --> 14:51.560
‫سعی نکن از زیرش در بریا!

14:51.930 --> 14:53.640
‫چیزیه که ‫نمی‌تونی در موردش حرف بزنی؟

14:54.850 --> 14:56.100
‫یادم نمیاد...

14:56.270 --> 14:57.000
‫هاه؟

14:57.150 --> 14:58.980
‫می‌گم یادم نمیاد!

14:59.190 --> 15:04.900
‫و ‫قبل از اینکه مهروموم بشم نمی‌دونم کجا بودم ‫یا داشتم چیکار می‌کردم.

15:05.150 --> 15:06.820
‫بیخیال، ‫شوخی می‌کنی دیگه؟

15:07.070 --> 15:08.410
‫اگه واقعاً داری دروغ می‌گی-

15:08.450 --> 15:09.720
‫دروغ نمی‌گم!

15:09.720 --> 15:12.290
‫الان از دروغ گفتن ‫بهت چی گیرم میاد؟

15:12.490 --> 15:13.500
‫اما...

15:13.540 --> 15:17.000
‫نه، فراموشی هم اونقدرها دور از ذهن نیست.

15:17.250 --> 15:18.080
‫ها؟

15:18.540 --> 15:19.750
‫قبلاً هم همچین چیزی دیده بودم.

15:19.790 --> 15:24.970
‫مونونوکه‌هایی که ‫مدت‌ها مهروموم شدن و آزاد می‌شن،
‫فقط سرگردونن و خودشونو فراموش می‌کنن.

15:25.260 --> 15:26.550
‫این الان یعنی چی؟

15:26.720 --> 15:28.590
‫الان وقت داستان گفتن نیست.

15:28.760 --> 15:30.220
‫نمی‌شه همینطوری وسطش وایسی که!

15:30.510 --> 15:33.560
‫بعداً جزئیاتش رو توضیح می‌دم، ‫فعلاً اصل مطلب اینه که...

15:34.220 --> 15:36.640
‫وقتی یه مونونوکه مهروموم می‌شه،

15:36.850 --> 15:41.610
‫به عبارت دیگه مجبور می‌شه ‫به تسخیرِ یکی دیگه دربیاد.

15:42.270 --> 15:46.900
‫عمل تسخیر، نیازمند استفاده از ‫تمام انرژی‌شه.

15:47.610 --> 15:49.570
‫تا حدی که یه مونونوکه ‫دیگه قادر نیست...

15:49.660 --> 15:51.120
‫به تنهایی طلسم رو باطل کنه.

15:51.950 --> 15:53.120
‫در شرایط عادی،

15:53.160 --> 15:55.580
‫مونونوکه‌ها موجودات زنده رو ‫تسخیر می‌کنن و توشون مستقر می‌شن،

15:55.700 --> 15:58.370
‫اما برای مهر شدن، به‌زور ‫وارد یه جسم بی‌جان می‌شن.

15:59.000 --> 16:03.840
‫برای مونونوکه‌ها، ‫تسخیر چنین اجسامی، ‫معادل ‫حبس ابده.

16:04.090 --> 16:06.130
‫و اگه اون جسم بی‌جان ‫یه آبسیدینِ مرگ باشه،

16:06.380 --> 16:08.090
‫یه جهنم واقعیه.

16:08.380 --> 16:10.680
‫بدون حتی یه‌ذره تکون خوردن، ‫تو تاریکی باقی می‌مونن...

16:10.840 --> 16:12.930
‫در حالی که انرژی ماورایی‌شون تحلیل می‌ره...

16:13.640 --> 16:16.350
‫این می‌تونه قرن‌ها ادامه داشته باشه.

16:17.100 --> 16:19.850
‫حتی یه مونونوکه هم نمی‌تونه ‫صحیح‌وسالم ازش بیرون بیاد.

16:20.520 --> 16:23.150
‫سخته بگیم دقیقاً راگو ‫چقدر زندانی بوده،

16:23.320 --> 16:24.610
‫اما با جرئت می‌تونم بگم،

16:24.690 --> 16:27.110
‫اگه فقط فراموشی گرفت، ‫شانس باهاش یار بوده.

16:27.360 --> 16:30.660
‫الان فکر گذشته رو کردن، دردی رو دوا نمی‌کنه.

16:31.120 --> 16:33.780
‫حالا بهمون بگو، راگو.

16:34.080 --> 16:35.740
‫روزی که آزاد شدی...

16:35.830 --> 16:38.830
‫اینجا چه اتفاقی افتاد، ‫کی باهات بود؟

16:40.290 --> 16:44.000
‫تمام دوربین‌های امنیتیِ محل ‫دچار اختلال شده بودن.

16:44.250 --> 16:46.130
‫هیچی معلوم نیست.

16:46.510 --> 16:49.510
‫همه‌چیز کاملاً عادیه، ‫جز این ده دقیقه.

16:49.760 --> 16:52.140
‫سیستم برق هیچ ‫ناهنجاری‌ای نشون نداده.

16:52.390 --> 16:54.300
‫باید یه مانع ماورایی بوده باشه.

16:54.390 --> 16:55.760
‫کی شیفت بود؟

16:56.180 --> 16:57.930
‫دو نفر شیفت شب بودن.

16:58.270 --> 17:00.810
‫تا وقتی که صدای هیاهو رو شنیدن، سریع رفتن پایین،

17:00.940 --> 17:02.940
‫ولی هیچ‌کس اونجا نبود.

17:06.530 --> 17:09.650
‫خب، این اطلاعات زیادی بهمون نداد.

17:12.780 --> 17:16.620
‫شاید از نظر سرنخ‌های جدید ‫به در بسته خورده باشیم،

17:17.080 --> 17:19.660
‫اما این صحنه‌ی جرم ‫داره حس‌های عجیبی بهم می‌ده.

17:20.410 --> 17:21.920
‫رئیس؟

17:22.670 --> 17:24.670
‫آره، هیچ نمی‌فهمم.

17:24.920 --> 17:26.920
‫عه، ‫آه، اوهوم.

17:27.210 --> 17:29.420
‫به هرحال، بیاید بریم پیش بقیه.

17:31.470 --> 17:34.340
‫اولش سرمای روی سنگ بود،

17:34.720 --> 17:37.310
‫بعدم هوای راکد و کپک‌زده.

17:37.600 --> 17:40.430
‫آخر سر هم یه نور کم‌سو...

17:40.520 --> 17:43.440
‫به همراه چند هاله‌ی ‫ماورایی کوچیک.

17:43.980 --> 17:46.400
‫تونستم یه کوچولو چشمامو ‫باز کنم،

17:46.570 --> 17:48.690
‫و مونونوکه‌هایی رو دیدم ‫که دورم حلقه زده بودن...

17:48.730 --> 17:50.940
‫و یه تخته‌ی نورانیِ عجیب که ‫وسط اون تاریکی برق می‌زد.

17:51.200 --> 17:53.950
‫خیلی‌وقته می‌گذره، راگو.

17:54.240 --> 17:55.660
‫تخته‌ی نورانی؟

17:55.780 --> 17:57.910
‫حتماً از طریق یه تبلت حرف می‌زد.

17:58.200 --> 18:00.450
‫احتمالاً سردسته‌شون بوده.

18:00.620 --> 18:03.460
‫اون برای من کاملاً غریبه بود.

18:04.250 --> 18:06.670
‫از وقتی که رفتی ‫زمونه عوض شده.

18:06.960 --> 18:09.760
‫ما مونونوکه‌ها با چنگ و دندون ‫برای بقا جنگیدیم،

18:09.800 --> 18:11.510
‫اما آینده نامشخصه.

18:11.880 --> 18:13.260
‫راگو!

18:13.300 --> 18:16.350
‫ای ستاره‌ی سیاه نابودی، بلعنده‌ی خورشید...

18:16.430 --> 18:20.100
‫از خواب برخیز و قدرتت رو به ما عطا کن.

18:20.810 --> 18:25.480
‫بیا شأن و منزلتمون رو به‌عنوان مونونوکه ‫پس بگیریم.

18:25.940 --> 18:28.900
‫بیا قدرت مونونوکه‌ای‌مون رو به رخ بکشیم...

18:29.190 --> 18:31.990
‫نه فقط به اون انسان‌های ‫رقت‌انگیز،

18:32.240 --> 18:35.110
‫بلکه به سازمان جاسوسی، ‫دشمنان قسم‌خورده‌مون.

18:36.530 --> 18:39.790
‫وقتی بهش گفتم بره به درک، اون عوضی ‫با نورش غیب شد،

18:39.870 --> 18:42.500
‫منم از فرصت استفاده کردم تا فرار کنم.

18:42.790 --> 18:44.960
‫واقعاً نقشه‌ی فرار تحسین‌برانگیزیه.

18:45.210 --> 18:48.040
‫نچ، اونا هم هیچ فرقی ‫با شماها نداشتن.

18:48.210 --> 18:50.750
‫همه‌تون قدرتمو دست‌کم می‌گیرید.

18:51.210 --> 18:54.470
‫ولی این چیزیو تغییر نمی‌ده که الان رسیدیم سر خونه اول.

18:54.680 --> 18:56.140
‫بهتون که می‌گم.

18:56.510 --> 19:01.010
‫نه، ما در واقع سه تا چیز مهم ‫یاد گرفتیم.

19:01.430 --> 19:02.770
‫اول از همه...

19:03.140 --> 19:06.770
‫گروهی که آزادت کردن ‫می‌دونن چطور این مهروموم رو بشکنن.

19:07.060 --> 19:08.770
‫بعدش هم مردی ‫که تو تبلت بود.

19:08.900 --> 19:11.980
‫حتماً راگو رو از قبل از اینکه ‫مهروموم بشه می‌شناخته.

19:12.190 --> 19:13.530
‫این دومی بود.

19:13.990 --> 19:15.240
‫سومی...

19:15.700 --> 19:17.030
‫دشمنمون هدف روشنی داره:

19:17.070 --> 19:19.280
‫انتقام گرفتن از بشریت ‫و سازمان جاسوسی.

19:19.620 --> 19:20.780
‫انتقام؟

19:21.030 --> 19:22.540
‫نمی‌تونم با اطمینان بگم،

19:22.550 --> 19:25.310
‫اما هرچی که باعث شده ‫از «دشمنان قسم‌خورده» استفاده کنه-

19:25.310 --> 19:27.170
‫صبر کن. وایسا، وایسا.

19:27.420 --> 19:30.210
‫شرمنده، اینا ‫خیلی داره پیچیده می‌شه.

19:30.460 --> 19:31.270
‫ها؟

19:31.380 --> 19:34.210
‫آخه دارین این‌همه اطلاعات سمتم پرت می‌کنین،

19:34.260 --> 19:36.050
‫دیگه مغزم نمی‌کشه.

19:36.300 --> 19:37.550
‫تو واقعاً...

19:37.800 --> 19:41.310
‫ولی خب، به لطفت فکر کنم ‫واقعاً دارم متوجه می‌شم.

19:41.600 --> 19:43.680
‫من با راگو ترکیب شدم...

19:43.720 --> 19:45.980
‫و دشمن هم می‌دونه چطور این ترکیب رو برگردونه.

19:46.520 --> 19:48.480
‫راگو فراموشی داره،

19:48.560 --> 19:50.940
‫اما می‌دونیم که دشمن خیلی ‫قبل‌تر از این قضایا می‌شناختتش.

19:51.520 --> 19:53.440
‫حالا دقیقاً می‌دونم باید چیکار کنم.

19:54.230 --> 19:56.200
‫خودم گندِ خودمو جمع می‌کنم.

19:56.360 --> 19:58.820
‫فقط باید هرکی جلوم میاد رو لت‌وپار کنم.

19:59.070 --> 20:01.700
‫اگه اونا نیان سراغم، ‫خودم ردشونو می‌زنم و لهشون می‌کنم!

20:02.080 --> 20:05.950
‫بعدش هر چیو که ‫باید بدونیم بهمون می‌گن، مشکل حل شد!

20:06.290 --> 20:08.710
‫چطوره؟ ‫عالیه، مگه نه؟

20:10.830 --> 20:13.050
‫تو واقعاً یه اعجوبه‌ای...

20:13.170 --> 20:15.050
‫منظورم اینه هیچ عقلی تو کله‌ت نیست!

20:15.090 --> 20:17.880
‫دلیلی که داریم تحقیق می‌کنیم ‫اینه که ‫نمی‌دونیم این یارو کیه!

20:17.970 --> 20:20.800
‫هاه؟! خب، دیر یا زود ‫می‌فهمیم دیگه!

20:20.890 --> 20:21.930
‫و چطور قراره این کارو کنیم؟

20:21.970 --> 20:23.970
‫کتکشون می‌زنیم و ‫هرچی می‌دونن بهمون می‌گن!

20:24.010 --> 20:26.310
‫اصلاً توی اون کله‌پوکت مغزی هم داری؟

20:26.520 --> 20:28.060
‫این حرکتت بیشتر گند می‌زنه به همه‌چی!

20:28.140 --> 20:30.690
‫تو داری زیادی پیچیده‌ش می‌کنی. ‫مشکلت اینه!

20:34.150 --> 20:35.190
‫اون کیه؟

20:35.480 --> 20:37.190
‫چطور یه شهروند عادی تا اینجا پایین اومده؟

20:39.110 --> 20:39.950
‫اون...

20:40.660 --> 20:42.700
‫همون پسره نیست که ‫اطراف معبد پرسه می‌زد؟

20:43.120 --> 20:44.450
‫بالاخره.

20:46.540 --> 20:48.660
‫منتظر این لحظه بودم، راگو.

20:52.330 --> 20:55.050
‫ای بابا، انگار یه چندتا حشره‌ی موذی جلومن.

20:55.630 --> 20:58.550
‫نمی‌شه بذارم تجدید دیدارمونو خراب کنید.

20:58.800 --> 20:59.800
‫آشغالا.

21:00.050 --> 21:02.050
‫مراقب باش، جیرو.

21:02.260 --> 21:04.550
‫حدس می‌زدم، ‫طرف یه مونونوکه‌ست، نه؟

21:04.970 --> 21:07.060
‫بفرما، گفتم که پیداشون می‌شه!

21:07.350 --> 21:09.560
‫احمق، الان دیگه باید دهنتو ببندی.

21:09.940 --> 21:13.560
‫هرچند اعتراف می‌کنم، ‫اون یه سرنخ امیدوارکننده‌ست.

21:14.060 --> 21:15.320
‫بزن بریم، جیرو!

21:15.690 --> 21:17.820
‫کی تو رو رئیس کرده؟

21:18.190 --> 21:20.070
‫از طرفی، خوب‌موقع بود.

21:20.650 --> 21:23.570
‫بدجوری دلم می‌خواست ‫لباسای جدیدمونو امتحان کنم.

21:24.410 --> 21:27.080
‫فکر کنم وقتشه که ‫حسابی گرد و خاک به پا کنیم...

21:28.250 --> 21:30.330
‫اولین مأموریتمونه، رفیق!

21:30.660 --> 21:33.080
‫ها، آشغالا.

21:33.380 --> 21:35.590
‫آهای، این چیه؟

21:36.170 --> 21:37.590
‫دستمونو خوندن.

21:38.010 --> 21:40.720
‫یه حصاره. ‫اونم یه حصار بدجور قوی.

21:41.380 --> 21:42.840
‫حـ ـ حالا چیکار کنیم؟

21:42.880 --> 21:44.590
‫با این وضعیت ‫نمی‌تونیم بریم تو!

21:45.800 --> 21:47.600
‫باید یه کاری بکنیم، ‫وگرنه اون دوتا...

21:48.810 --> 21:51.640
‫و می‌تونم بپرسم ‫معنی این کارا چیه، شیبا؟

21:52.890 --> 21:55.020
‫این زمان‌بندیت بی‌نظیر بود.

21:55.400 --> 21:56.610
‫هرچند فکر نمی‌کردم...

21:57.070 --> 21:59.690
‫با حضورتون ‫ما رو مفتخر کنی،

21:59.820 --> 22:01.610
‫رئیس بخش 1 ‫عملیات ویژه،

22:01.860 --> 22:04.360
‫کوسومی توکو.

22:04.660 --> 22:05.950
‫خب، غافلگیر شدم...

22:06.030 --> 22:08.660
‫و منو بگو با دعا کردن برای خوش‌شانسی، گفتم ‫روز آسونی دارم...

22:08.870 --> 22:12.120
‫این داره تبدیل می‌شه به ‫یه مأموریت اولِ حسابی.

22:15.000 --> 22:25.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
