1
00:00:04,940 --> 00:00:08,980
‫ترجمه و تایپ‌ست: Onyx

2
00:00:12,890 --> 00:00:13,950
‫لعنتی!

3
00:00:14,100 --> 00:00:16,680
‫بالاخره تونسته بودم بخوابما.

4
00:00:18,230 --> 00:00:20,520
‫پس بالاخره بیدار شدی، ‫زیبای خفته؟

5
00:00:21,270 --> 00:00:22,110
‫خب؟

6
00:00:22,650 --> 00:00:26,360
‫می‌دونی این بچه تمام مدت ‫زل زده بود بهت، مگه نه؟

7
00:00:26,690 --> 00:00:28,990
‫آره، حواسم به ‫این زن‌بازِ چهارچشمی بود.

8
00:00:29,200 --> 00:00:30,240
‫چی‌چی؟

9
00:00:30,610 --> 00:00:31,820
‫اوی، شیبا!

10
00:00:32,070 --> 00:00:32,850
‫ها؟

11
00:00:32,950 --> 00:00:35,040
‫چرا اون باید شمشیر داشته باشه؟

12
00:00:35,580 --> 00:00:37,620
‫اوه، راست می‌گی، یادم رفت.

13
00:00:38,500 --> 00:00:43,250
‫اون از یه نسل قدیمی از ‫استادهای شمشیرزنی میاد، ‫
‫خانواده‌ی جاسوسِ کیریهارا.

14
00:00:43,460 --> 00:00:45,050
‫وقتی سازمان ‫بخشی از اونیوابان بود،

15
00:00:45,090 --> 00:00:48,170
‫در کنار هنرهای دیگه‌ای مثل ‫یاگیو شینکاگه-ریو و ‫تک‌شمشیر اونو-ها،

16
00:00:48,340 --> 00:00:51,510
‫اونا هنر شمشیرزنی خانوادگیشون رو ‫به حکومت شوگان آموزش می‌دادن.

17
00:00:52,180 --> 00:00:54,970
‫اگه فکر می‌کنی بی‌انصافیه، ‫خودت هم می‌تونی یکی برداری.

18
00:00:55,220 --> 00:00:56,640
‫نیازی بهش ندارم.

19
00:00:56,850 --> 00:00:57,970
‫مراعات نکن.

20
00:00:58,310 --> 00:01:01,900
‫شاید شمشیر نداشته باشی، ‫اما «سلاح» خودت رو داری.

21
00:01:02,400 --> 00:01:04,400
‫می‌دونی، همون چیزی که تازگیا به دست آوردی.

22
00:01:04,690 --> 00:01:06,440
‫سلاح مخفیِ مخصوصت.

23
00:01:07,440 --> 00:01:08,400
‫احمقی؟

24
00:01:09,030 --> 00:01:10,740
‫این کوچولو «سلاح» نیست.

25
00:01:11,110 --> 00:01:13,110
‫گذشته از این، این قضیه ‫بین من و توئه.

26
00:01:14,120 --> 00:01:16,160
‫خودت خواستیش، منم پا پس نمی‌کشم.

27
00:01:16,530 --> 00:01:18,580
‫هیچ‌کس هم دخالت نمی‌کنه!

28
00:01:18,600 --> 00:01:28,600
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

29
00:02:50,440 --> 00:02:55,320
‫دوتا بس نیست

30
00:02:51,000 --> 00:02:53,880
‫راگو، تو این قضیه دخالت نکنیا، فهمیدی؟

31
00:02:54,170 --> 00:02:55,220
‫گیری کردیما...

32
00:02:55,510 --> 00:02:58,390
‫من برمی‌گردم بخوابم.

33
00:03:02,560 --> 00:03:04,310
‫این مسخره‌ست.

34
00:03:04,640 --> 00:03:07,190
‫هوی مرتیکه، فکر کردی ‫چیکار می‌کنی؟

35
00:03:07,560 --> 00:03:08,690
‫این یه آوانسه.

36
00:03:08,940 --> 00:03:11,820
‫باید یه کاری کنم این مبارزه ‫زیادی خسته‌کننده نشه.

37
00:03:12,190 --> 00:03:13,860
‫زمانش دست خودته.

38
00:03:14,150 --> 00:03:16,820
‫لازم ندارم بهت نگاه کنم.

39
00:03:17,200 --> 00:03:18,990
‫حتی چشمامم می‌بندم.

40
00:03:20,410 --> 00:03:24,080
‫به نظر می‌رسه جفتشون ‫نمی‌خوان کامل قدرتشونو نشون بدن.

41
00:03:24,370 --> 00:03:26,790
‫اگه نمی‌دونستم قضیه چیه، ‫می‌گفتم داری مسخره‌م می‌کنی.

42
00:03:27,120 --> 00:03:28,420
‫قراره جالب بشه...

43
00:03:29,210 --> 00:03:31,590
‫اون پوزخند ازخودراضی و ‫عینکتو...

44
00:03:32,130 --> 00:03:34,010
‫از رو صورتت پاک می‌کنم!

45
00:03:37,740 --> 00:03:38,890
‫حالا فهمیدم!

46
00:03:38,890 --> 00:03:41,760
‫داره تو هوا حمله می‌کنه تا صدای پاش ‫فاصله‌ش رو لو نده!

47
00:03:41,850 --> 00:03:44,750
‫نه، فکر کنم زیادی داری بهش بها می‌دی.

48
00:03:46,100 --> 00:03:48,730
‫برای یه شمشیرزن، فاصله‌ی ‫بین حریف‌ها از همه چی مهم‌تره.

49
00:03:49,060 --> 00:03:53,230
‫شمشیرزن‌های درجه‌دو به ‫بینایی و شنوایی متوسل می‌شن.

50
00:03:53,860 --> 00:03:56,360
‫اما بهترین‌ها ‫از یه جور حس ششم استفاده می‌کنن.

51
00:04:01,120 --> 00:04:04,120
‫آگاهیِ ریجی ۳۶۰ درجه‌ست...

52
00:04:04,490 --> 00:04:06,580
‫هیچ نقطه‌کوری نداره.

53
00:04:06,870 --> 00:04:09,580
‫این یه دیوارِ واقعی ‫از شمشیرزنیه.

54
00:04:09,960 --> 00:04:11,710
‫پس بلوف نمی‌زد...

55
00:04:11,830 --> 00:04:12,840
‫تحسین‌برانگیزه.

56
00:04:12,960 --> 00:04:15,590
‫امیدوارم جیرو-کون حالش خوب باشه.

57
00:04:15,880 --> 00:04:17,170
‫شاید تا همینجا کافی باشه.

58
00:04:17,630 --> 00:04:20,090
‫اگه یکم دیگه ادامه پیدا کنه،

59
00:04:20,470 --> 00:04:22,220
‫زیاد طول نمی‌کشه که بمیره.

60
00:04:22,720 --> 00:04:25,060
‫قدرت استثنایی یه چیزه،

61
00:04:25,220 --> 00:04:26,980
‫اما اگه این قدرت دست همچین آدمی...

62
00:04:27,980 --> 00:04:28,980
‫اوه...

63
00:04:29,230 --> 00:04:30,980
‫هیچم درد نداشت.

64
00:04:31,770 --> 00:04:33,110
‫اوی، چت شد؟

65
00:04:34,520 --> 00:04:36,440
‫تازه داشتم گرم می‌شدم.

66
00:04:37,110 --> 00:04:38,740
‫مقاومت خوبی داری.

67
00:04:39,070 --> 00:04:41,110
‫دقیقاً همون چیزی که از ‫یه مونونوکه انتظار داشتم.

68
00:04:42,450 --> 00:04:46,450
‫بابابزرگم از وقتی بچه بودم ‫با کتک بهم حرف می‌فهمونده.

69
00:04:46,700 --> 00:04:49,790
‫این شمشیربازیِ مسخره‌ت ‫در برابرش هیچی نیست!

70
00:04:51,420 --> 00:04:54,590
‫مکتب شمشیرزنیِ ‫کیریهارا-ریو یه تمرین نظری نیست،

71
00:04:54,630 --> 00:04:56,880
‫بلکه هنر اصیلِ ‫کشتنه.

72
00:04:57,170 --> 00:05:01,130
‫ترکیبی از قرن‌ها ‫فداکاری و نبوغ،
‫که تنها با خون صیقل خورده و به کمال رسیده.

73
00:05:01,630 --> 00:05:04,300
‫و تو جرئت می‌کنی بهش بگی مسخره؟

74
00:05:05,640 --> 00:05:07,520
‫مجازاتت مرگه!

75
00:05:10,180 --> 00:05:12,560
‫اگه می‌تونی نشون بده ببینم!

76
00:05:13,440 --> 00:05:15,400
‫مطمئن شو خوب بگیریش، ‫اوسامی.

77
00:05:15,570 --> 00:05:16,380
‫هاه؟

78
00:05:16,480 --> 00:05:18,610
‫این الان بهترین بخششه.

79
00:05:19,490 --> 00:05:20,320
‫اون احمق!

80
00:05:20,610 --> 00:05:21,990
‫داره مستقیم می‌ره تو دلش!

81
00:05:27,200 --> 00:05:28,410
‫غیرممکنه.

82
00:05:28,490 --> 00:05:29,410
‫هدفش از اول...

83
00:05:29,950 --> 00:05:31,500
‫حمله به ‫شمشیر بود!

84
00:05:35,460 --> 00:05:37,880
‫واااای، کارت عالی بود، جیرو-کون!

85
00:05:38,670 --> 00:05:41,380
‫جالبه، شکستن سلاح.

86
00:05:41,880 --> 00:05:43,720
‫پس فاصله‌ی ضربه‌م رو...

87
00:05:43,890 --> 00:05:46,220
‫همون لحظه که شمشیرمو تاب دادم فهمید.

88
00:05:46,640 --> 00:05:47,720
‫با این حال...

89
00:05:48,640 --> 00:05:51,930
‫چطور یه شمشیر چوبی رو ‫به این راحتی خرد کرد؟

90
00:05:52,390 --> 00:05:55,480
‫ممکنه مشت خودش ‫و ضربه‌ی منو یه‌جوری همزمان تنظیم کرده باشه؟

91
00:05:55,560 --> 00:05:57,610
‫نه، حتی با این کار هم...

92
00:05:57,980 --> 00:05:59,320
‫اون ضدحمله...

93
00:05:59,400 --> 00:06:02,240
‫غیرممکنه به‌عنوان واکنشی ‫به ضربه‌ی من بوده باشه!

94
00:06:02,820 --> 00:06:03,740
‫این یعنی...

95
00:06:03,820 --> 00:06:05,370
‫اون پیش‌بینیش کرده بود!

96
00:06:05,620 --> 00:06:07,240
‫فقط به یه ضربه نیاز داشت.

97
00:06:07,780 --> 00:06:09,490
‫تمام حرکاتم رو از بَر بود!

98
00:06:09,790 --> 00:06:13,710
‫خیلی‌خب، حالا هر کدوممون ‫یه ضربه به هم زدیم.

99
00:06:14,290 --> 00:06:15,250
‫و اینکه...

100
00:06:15,830 --> 00:06:18,130
‫تو دیگه اون ‫عصای دستت رو نداری.

101
00:06:18,460 --> 00:06:19,800
‫می‌خوای ادامه بدی...

102
00:06:19,920 --> 00:06:21,130
‫بچه‌خوشگل؟

103
00:06:21,380 --> 00:06:24,180
‫اگه الان تسلیم شی، ‫یه پاکت آبمیوه هم برات می‌خرم.

104
00:06:26,260 --> 00:06:27,600
‫واقعاً ابلهی.

105
00:06:27,800 --> 00:06:32,270
‫همیشه طوری رفتار می‌کنی ‫انگار تو مدرسه‌ای.

106
00:06:32,520 --> 00:06:34,020
‫بهم می‌گی تسلیم شم؟

107
00:06:34,440 --> 00:06:37,270
‫این تازه شروعشه!

108
00:06:38,360 --> 00:06:39,900
‫حالا شد!

109
00:06:40,610 --> 00:06:42,400
‫خیلی‌خب، فقط یه‌چیز واسه‌ت دارم...

110
00:06:43,190 --> 00:06:44,180
‫برو به درک!

111
00:06:44,180 --> 00:06:45,010
‫حرف خودمو زدی!

112
00:06:48,450 --> 00:06:49,780
‫می‌گم، رئیس.

113
00:06:49,910 --> 00:06:50,910
‫هوم؟

114
00:06:51,200 --> 00:06:53,660
‫واقعاً این قراره ‫بالادستی‌ها رو متقاعد کنه؟

115
00:06:55,460 --> 00:06:59,090
‫فکر کنم سرسختی و ‫پشتکارشون رو نشون می‌ده.

116
00:06:59,880 --> 00:07:02,550
‫واقعاً همچین چیزی ‫براشون مهمه؟

117
00:07:03,050 --> 00:07:05,300
‫دو تا جوون که دارن با مشت حرف دلشونو می‌زنن!

118
00:07:05,340 --> 00:07:07,010
‫مگه جذاب‌تر از اینم می‌شه؟

119
00:07:07,180 --> 00:07:08,300
‫حالش خوبه؟

120
00:07:10,140 --> 00:07:12,420
‫این دوتا رو هرجور حساب کنی...

121
00:07:13,350 --> 00:07:14,770
‫یه جفت احمقن!

122
00:07:15,040 --> 00:07:16,540
‫توقف

123
00:07:16,540 --> 00:07:16,670
‫توقف

124
00:07:16,670 --> 00:07:18,170
‫پخش

125
00:07:26,110 --> 00:07:28,570
‫حالت چطوره، چهارچشمی؟

126
00:07:29,660 --> 00:07:30,870
‫بقیه کجا رفتن؟

127
00:07:31,120 --> 00:07:33,080
‫فکر کنم برگشتن داخل.

128
00:07:33,580 --> 00:07:36,330
‫منم تازه پاشدم، پس خبر ندارم.

129
00:07:37,420 --> 00:07:38,790
‫که اینطور...

130
00:07:38,920 --> 00:07:40,290
‫پس مساوی شدیم.

131
00:07:40,420 --> 00:07:43,340
‫از طرف دیگه، تو زودتر به هوش اومدی پس...

132
00:07:43,590 --> 00:07:44,420
‫بیگی.

133
00:07:46,090 --> 00:07:47,260
‫این چیه؟

134
00:07:47,630 --> 00:07:48,800
‫آبمیوه‌ت.

135
00:07:48,890 --> 00:07:51,010
‫مخت عیب داره؟

136
00:07:51,140 --> 00:07:53,010
‫دارم می‌گم چرا اینو بهم می‌دی؟

137
00:07:53,390 --> 00:07:55,640
‫تو واقعاً یه عوضی هستی.

138
00:07:56,430 --> 00:07:57,980
‫فکر کنم زیادی جوگیر شدم.

139
00:07:58,390 --> 00:08:01,900
‫اگه واقعاً تلاش می‌کردی، ‫می‌تونستی با همون ضربه‌ی اول ‫منو بکشی.

140
00:08:02,270 --> 00:08:05,860
‫حقه‌م فقط سر این جواب داد ‫که یه شمشیر چوبی داشتی...

141
00:08:06,490 --> 00:08:07,900
‫برا همون فکر کنم...

142
00:08:07,990 --> 00:08:09,660
‫این یکیو می‌دم به تو.

143
00:08:09,740 --> 00:08:11,820
‫به‌عنوان جایزه‌ت حسابش کن.

144
00:08:13,700 --> 00:08:16,390
‫هه. واقعاً مثل ‫یه بچه‌مدرسه‌ای فکر می‌کنی.

145
00:08:18,870 --> 00:08:20,710
‫خوب گولت زدم، اسکل!

146
00:08:20,790 --> 00:08:23,820
‫وقتی بی‌هوش بودی ‫اون قوطی رو حسابی تکون دادم!

147
00:08:24,210 --> 00:08:25,670
‫«هه» و زهر مار!

148
00:08:25,800 --> 00:08:28,630
‫اینم عاقبت اینکه فکر می‌کنی خیلی حالیته!

149
00:08:29,840 --> 00:08:31,090
‫چته تو؟!

150
00:08:31,140 --> 00:08:32,220
‫چقدر جالب.

151
00:08:32,260 --> 00:08:35,010
‫فکرشو نمی‌کردم ‫یه آشغال بتونه از این دایره‌لغات استفاده کنه.

152
00:08:35,100 --> 00:08:36,220
‫ای عوضی...!

153
00:08:37,770 --> 00:08:40,480
‫واقعاً فکر می‌کنین مشکلی پیش نمیاد؟

154
00:08:40,850 --> 00:08:43,150
‫به نظرم برای یه تازه‌کار ‫کارتو خوب انجام دادی.

155
00:08:43,270 --> 00:08:44,940
‫نه، منظورم این نبود.

156
00:08:45,070 --> 00:08:46,360
‫نگران نباش.

157
00:08:46,690 --> 00:08:49,360
‫این قرار نبود کسی رو ‫در مورد چیزی متقاعد کنه.

158
00:08:49,650 --> 00:08:52,160
‫آزمون اصلی فردا تو ‫میدون عملیات انجام می‌شه...

159
00:08:52,240 --> 00:08:54,160
‫تا ظرفیتشونو ‫برای یه کارِ گروهی بفهمیم.

160
00:08:54,370 --> 00:08:55,540
‫میدون عملیات؟

161
00:08:55,790 --> 00:08:57,830
‫دارین بهشون یه ‫مأموریت واقعی می‌دین؟!

162
00:08:58,290 --> 00:09:01,670
‫شاید برای اون دوتا ‫خیلی زود باشه!

163
00:09:01,920 --> 00:09:04,380
‫هیچ تجربه‌ای بهتر از ‫تجربه‌ی عملی نیست.

164
00:09:04,750 --> 00:09:09,010
‫اما بالادستی‌ها هیچ ‫مأموریت جدیدی بهمون ندادن.

165
00:09:09,260 --> 00:09:11,630
‫پس خودمون یکی ‫پیدا می‌کنیم.

166
00:09:12,010 --> 00:09:13,510
‫همین الانشم یکی به ذهنم می‌رسه.

167
00:09:13,760 --> 00:09:17,390
‫و اگه همه چیز خوب پیش بره، ‫ممکنه هویتِ ‫دشمن واقعیمون رو برملا کنه.

168
00:09:17,520 --> 00:09:21,520
‫این یه مأموریت مهمه که فقط ما می‌تونیم انجامش بدیم.

169
00:09:29,070 --> 00:09:32,030
‫اوی، شما بچه‌ها آماده‌این؟

170
00:09:33,570 --> 00:09:34,490
‫وای!

171
00:09:34,780 --> 00:09:36,780
‫ببین چه کماندوهای خفنی شدن!

172
00:09:36,870 --> 00:09:39,250
‫گمونم یه لباس خوب آدمو از این‌رو به اون‌رو می‌کنه.

173
00:09:39,620 --> 00:09:41,620
‫چرا منم باید باهاتون بیام؟

174
00:09:42,000 --> 00:09:44,460
‫وقتی می‌خواستم لباس اونا رو بدوزم، ‫لباس تو هم سایز کردم.

175
00:09:44,630 --> 00:09:47,000
‫محض احتیاط باید مطمئن شیم ‫مالِ تو هم کار می‌کنه.

176
00:09:47,420 --> 00:09:49,800
‫دکمه‌ی روی مچ چپتون رو ‫فشار بدید و نگه دارید.

177
00:09:50,130 --> 00:09:51,130
‫این چیزه رو؟

178
00:09:53,470 --> 00:09:54,300
‫اوه!

179
00:09:54,340 --> 00:09:55,680
‫لباسامونو عوض کرد؟

180
00:09:55,760 --> 00:09:58,510
‫این حالت استتار کوانتومی‌ـه.

181
00:09:59,310 --> 00:10:02,520
‫به شما ظاهرِ ‫لباس‌های معمولی و شخصی می‌ده.

182
00:10:03,060 --> 00:10:04,940
‫حالا همون دکمه رو ‫دوبار پشت‌هم بزنید.

183
00:10:07,570 --> 00:10:09,780
‫وای، یه جورایی انگار شفاف شدم!

184
00:10:09,860 --> 00:10:11,400
‫این حالت مخفیه.

185
00:10:11,610 --> 00:10:13,780
‫در حالی که برای همدیگه ‫نیمه‌شفاف به نظر می‌رسید،

186
00:10:14,240 --> 00:10:15,990
‫برای بقیه‌ی افراد ‫کاملاً نامرئی هستید.

187
00:10:16,070 --> 00:10:17,850
‫این خیلی خفنه!

188
00:10:17,850 --> 00:10:20,660
‫نکته‌ی منفیش اینه که ‫حالت استتار کوانتومی...

189
00:10:20,700 --> 00:10:24,000
‫کارایی تجهیزاتِ جاسوسی‌تونو ‫به‌شدت پایین میاره.

190
00:10:24,290 --> 00:10:27,340
‫بنابراین چیزی که استفاده می‌کنیم ‫بسته به موقعیت فرق می‌کنه.

191
00:10:27,500 --> 00:10:29,000
‫دقیقاً.

192
00:10:29,250 --> 00:10:31,210
‫جزئیات بیشتری ‫هم داره،

193
00:10:31,460 --> 00:10:34,130
‫اما کم‌کم بهش ‫عادت می‌کنید.

194
00:10:34,800 --> 00:10:36,970
‫خب، وقت رفتن به میدون عملیاته.

195
00:10:37,930 --> 00:10:39,720
‫وقتی ما بیرونیم، ‫همه‌چیو به تو می‌سپرم، اوسامی.

196
00:10:39,930 --> 00:10:40,770
‫اطاعت!

197
00:10:41,020 --> 00:10:44,100
‫خب، همه آماده‌اید؟

198
00:10:45,310 --> 00:10:47,810
‫به مأموریت افتتاحیه‌ی ‫بلک‌تورچ خوش اومدید.

199
00:10:48,270 --> 00:10:50,520
‫خودتونو برای بدترین اتفاق آماده کنید.

200
00:10:55,450 --> 00:10:56,280
‫اوی...

201
00:10:56,990 --> 00:10:58,990
‫ماتت نبره، پسر. ‫داریم می‌ریم این‌طرف.

202
00:11:03,540 --> 00:11:06,170
‫اوی، این چطوری ‫بخشی از مأموریتمونه؟

203
00:11:06,500 --> 00:11:09,130
‫اول از همه. آدم باید تمام ارواح ‫پلید رو پاکسازی کنه.

204
00:11:09,380 --> 00:11:11,880
‫شوخیت گرفته. ‫این همه راه اومدیم برای این؟

205
00:11:12,000 --> 00:11:14,920
‫خب، این احتمالاً فقط ‫بخشی از دلیلشه.

206
00:11:15,050 --> 00:11:16,430
‫اگه بخوام حدس بزنم،

207
00:11:16,880 --> 00:11:20,180
‫این معبد یکی از چندین ‫تأسیسات سازمانه.

208
00:11:20,510 --> 00:11:23,020
‫انگار اون عینک فقط برای خوشگلی نیستا.

209
00:11:23,220 --> 00:11:25,100
‫مطمئن باشید عینک ‫ربطی بهش نداره.

210
00:11:25,310 --> 00:11:27,940
‫خیلی‌خب، ‫بیاید بریم دفتر مدیریتِ معبد.

211
00:11:40,240 --> 00:11:42,700
‫این خیلی دردسر می‌شه، ‫شیبا-سان!

212
00:11:43,490 --> 00:11:44,790
‫خب، چاره نداشتم.

213
00:11:44,830 --> 00:11:46,710
‫یعنی چی که چاره نداشتی؟

214
00:11:47,160 --> 00:11:48,210
‫آشناست؟

215
00:11:48,460 --> 00:11:50,750
‫اون یه مأموره ‫که تو این معبد مستقره.

216
00:11:51,000 --> 00:11:53,960
‫معلومه یکی یادش رفته ‫وقت قبلی بگیره.

217
00:11:54,510 --> 00:11:56,420
‫اوی، مشکلی نداره؟

218
00:11:57,550 --> 00:11:59,970
‫نخیر، خیلی هم مشکل داره...

219
00:12:00,260 --> 00:12:02,220
‫پشت تلفن بهتون گفتم!

220
00:12:02,300 --> 00:12:05,470
‫افراد SOD-۱ امروز میان دیدن اینجا!

221
00:12:05,980 --> 00:12:07,850
‫اگه توی برنامه‌ی جوخه‌ها تداخل بیفته...

222
00:12:08,100 --> 00:12:10,560
‫می‌گم، SOD-۱ یعنی چی؟

223
00:12:08,100 --> 00:12:10,560
‫آروم باش، قول می‌دم کارمون زود تموم شه.

224
00:12:10,600 --> 00:12:13,610
‫مخففِ ‫بخش 1 عملیات ویژه‌ست.

225
00:12:13,710 --> 00:12:24,220
‫m -202 -55 l 214 -55 214 341 -202 341

226
00:12:13,710 --> 00:12:24,220
‫<سلسه مراتب فرماندهی>

227
00:12:13,900 --> 00:12:16,150
‫سازمان جاسوسی تحت ‫رهبری یه فرمانده‌ست...

228
00:12:15,530 --> 00:12:24,220
‫فرمانده
‫رئیس / رئیس / رئیس / رئیس

229
00:12:16,190 --> 00:12:18,400
‫که مسئولیت رئیس‌ها ‫و بخش‌های مختلف رو بر عهده داره.

230
00:12:18,570 --> 00:12:24,220
‫بخش 1 عملیات ویژه
‫بخش 2 عملیات ویژه

231
00:12:18,700 --> 00:12:20,570
‫اما بخش ۱ ‫گل سرسبدشونه.

232
00:12:20,610 --> 00:12:24,120
‫اونا بیشترین مأمورها و ‫بیشترین قدرت رو دارن.

233
00:12:21,490 --> 00:12:24,220
‫اطلاعات
‫تحقیق و توسعه

234
00:12:24,370 --> 00:12:27,870
‫اوه، پس یه چیزی تو مایه‌های ‫بخش تحقیقاتی اولِ ‫پلیس مرکزیِ توکیو؟

235
00:12:27,910 --> 00:12:30,290
‫خب، کامل هم بیراه نمی‌گی.

236
00:12:30,580 --> 00:12:33,750
‫به عبارت دیگه، اونا دقیقاً ‫نقطه‌ی مقابل بخش ۲ هستن، که ما باشیم.

237
00:12:34,090 --> 00:12:36,380
‫پونزده دقیقه بیشتر بهتون وقت نمی‌دما.

238
00:12:37,760 --> 00:12:39,510
‫عجب آدم عصبی‌ایه.

239
00:12:39,760 --> 00:12:42,510
‫و تا این حد بیخیالی به‌نظر شما ‫طبیعیه؟

240
00:12:42,800 --> 00:12:45,770
‫خب، هدف این بازدید دقیقاً چیه؟

241
00:12:45,970 --> 00:12:48,060
‫نقشه‌ی گنج قراره پیدا کنیم؟

242
00:12:48,310 --> 00:12:50,770
‫نه. چیزی که دنبالشیم...

243
00:12:51,020 --> 00:12:52,310
‫اون پایینه.

244
00:12:52,730 --> 00:12:53,770
‫پایین؟

245
00:12:57,070 --> 00:12:59,780
‫یه درِ مخفی و یه راه‌پله‌ی پنهان...

246
00:13:00,110 --> 00:13:01,780
‫شبیه یه ‫دژِ مخفی نینجاهاست.

247
00:13:02,070 --> 00:13:04,280
‫اوه، خوب تخیلاتی داری!

248
00:13:04,580 --> 00:13:06,410
‫اَه، فقط بوی کپک میاد.

249
00:13:06,490 --> 00:13:08,160
‫جلوی پاتونو نگاه کنیدا!

250
00:13:08,950 --> 00:13:12,250
‫خب، دیگه باید رسیده باشیم...

251
00:13:12,880 --> 00:13:14,420
‫حالت خوبه، راگو؟

252
00:13:15,540 --> 00:13:16,920
‫تو کِی بیدار شدی؟

253
00:13:17,340 --> 00:13:19,300
‫فکر کردی من کی‌ام؟

254
00:13:19,340 --> 00:13:20,930
‫حواست به خودت باشه ها، پسر!

255
00:13:21,180 --> 00:13:24,430
‫آروم باش، دعوا که نداریم.

256
00:13:25,220 --> 00:13:27,680
‫صبر کن، اینجا...!

257
00:13:28,180 --> 00:13:29,180
‫درسته.

258
00:13:29,680 --> 00:13:31,890
‫کمی جلوتر چیزیه که بهش می‌گن...

259
00:13:32,140 --> 00:13:33,940
‫هفتمین پناهگاه مهروموم.

260
00:13:34,520 --> 00:13:38,610
‫هرچیزی که تا الان باهاش روبه‌رو شدیم،
‫می‌تونه ‫به همین نقطه ختم بشه.

261
00:13:39,860 --> 00:13:42,070
‫راگو درست همینجا ‫مهروموم شده بود.

262
00:13:43,410 --> 00:13:46,950
‫اینجا تماماً از آبسیدینِ مرگ ساخته شده.

263
00:13:47,370 --> 00:13:50,000
‫یه نوع سنگ نایابه که ‫انرژی ماورایی رو سرکوب می‌کنه.

264
00:13:50,790 --> 00:13:53,540
‫پناهگاه‌های مهرومومِ دیگه‌ای هم هستن ‫که از آبسیدینِ مرگ ساخته شدن،

265
00:13:53,620 --> 00:13:56,000
‫اما هیچ‌کدوم به این بزرگی نیستن.

266
00:13:56,790 --> 00:13:58,170
‫عــــه.

267
00:13:59,000 --> 00:14:00,880
‫خیلی‌خب، بیاید شروع کنیم.

268
00:14:01,260 --> 00:14:03,970
‫من و ایچیکا از شاهدهای احتمالی ‫سؤال می‌پرسیم.

269
00:14:04,260 --> 00:14:05,340
‫اطاعت.

270
00:14:05,430 --> 00:14:09,100
‫ریجی و تو و جیرو ‫همینجا بمونید و ‫ببینید
‫درمورد اون روز چیزی از راگو دستگیرتون می‌شه یا نه.

271
00:14:09,350 --> 00:14:10,270
‫نمی‌شه.

272
00:14:10,310 --> 00:14:10,950
‫ها؟

273
00:14:11,180 --> 00:14:13,020
‫من ترجیح می‌دم با ایچیکا-سان کار کنم.

274
00:14:13,350 --> 00:14:14,850
‫رئیس، جاتونو باهام عوض کنین.

275
00:14:15,100 --> 00:14:16,810
‫خب دیگه، بعداً می‌بینمتون.

276
00:14:16,940 --> 00:14:19,110
‫محشره... ‫کاملاً نادیده‌م گرفت.

277
00:14:20,610 --> 00:14:22,610
‫پس فقط من و جیرو موندیم.

278
00:14:24,360 --> 00:14:27,620
‫فکر می‌کنی مشکلی پیش نمیاد؟ ‫اینکه اون دو تا رو با هم تنها بذاریم؟

279
00:14:27,990 --> 00:14:31,410
‫من فکر می‌کنم در نهایت، بدون حضور من و تو ‫کارا راحت‌تر پیش می‌ره.

280
00:14:32,120 --> 00:14:36,470
‫دقیقاً تو همین مواقعه که پسرا ‫نیاز دارن ‫جیک و پیکشونو وسط بریزن.

281
00:14:37,840 --> 00:14:39,340
‫خب، من که قانع نشدم!

282
00:14:39,630 --> 00:14:41,380
‫می‌دونستم.

283
00:14:42,550 --> 00:14:44,680
‫این سنگِ مزخرف حالمو به‌هم می‌زنه.

284
00:14:44,970 --> 00:14:48,050
‫اصلاً چرا تو ‫همچین چیزی مهروموم شدی؟

285
00:14:48,760 --> 00:14:49,890
‫نمی‌دونم.

286
00:14:50,180 --> 00:14:51,560
‫سعی نکن از زیرش در بریا!

287
00:14:51,930 --> 00:14:53,640
‫چیزیه که ‫نمی‌تونی در موردش حرف بزنی؟

288
00:14:54,850 --> 00:14:56,100
‫یادم نمیاد...

289
00:14:56,270 --> 00:14:57,000
‫هاه؟

290
00:14:57,150 --> 00:14:58,980
‫می‌گم یادم نمیاد!

291
00:14:59,190 --> 00:15:04,900
‫و ‫قبل از اینکه مهروموم بشم نمی‌دونم کجا بودم ‫یا داشتم چیکار می‌کردم.

292
00:15:05,150 --> 00:15:06,820
‫بیخیال، ‫شوخی می‌کنی دیگه؟

293
00:15:07,070 --> 00:15:08,410
‫اگه واقعاً داری دروغ می‌گی-

294
00:15:08,450 --> 00:15:09,720
‫دروغ نمی‌گم!

295
00:15:09,720 --> 00:15:12,290
‫الان از دروغ گفتن ‫بهت چی گیرم میاد؟

296
00:15:12,490 --> 00:15:13,500
‫اما...

297
00:15:13,540 --> 00:15:17,000
‫نه، فراموشی هم اونقدرها دور از ذهن نیست.

298
00:15:17,250 --> 00:15:18,080
‫ها؟

299
00:15:18,540 --> 00:15:19,750
‫قبلاً هم همچین چیزی دیده بودم.

300
00:15:19,790 --> 00:15:24,970
‫مونونوکه‌هایی که ‫مدت‌ها مهروموم شدن و آزاد می‌شن،
‫فقط سرگردونن و خودشونو فراموش می‌کنن.

301
00:15:25,260 --> 00:15:26,550
‫این الان یعنی چی؟

302
00:15:26,720 --> 00:15:28,590
‫الان وقت داستان گفتن نیست.

303
00:15:28,760 --> 00:15:30,220
‫نمی‌شه همینطوری وسطش وایسی که!

304
00:15:30,510 --> 00:15:33,560
‫بعداً جزئیاتش رو توضیح می‌دم، ‫فعلاً اصل مطلب اینه که...

305
00:15:34,220 --> 00:15:36,640
‫وقتی یه مونونوکه مهروموم می‌شه،

306
00:15:36,850 --> 00:15:41,610
‫به عبارت دیگه مجبور می‌شه ‫به تسخیرِ یکی دیگه دربیاد.

307
00:15:42,270 --> 00:15:46,900
‫عمل تسخیر، نیازمند استفاده از ‫تمام انرژی‌شه.

308
00:15:47,610 --> 00:15:49,570
‫تا حدی که یه مونونوکه ‫دیگه قادر نیست...

309
00:15:49,660 --> 00:15:51,120
‫به تنهایی طلسم رو باطل کنه.

310
00:15:51,950 --> 00:15:53,120
‫در شرایط عادی،

311
00:15:53,160 --> 00:15:55,580
‫مونونوکه‌ها موجودات زنده رو ‫تسخیر می‌کنن و توشون مستقر می‌شن،

312
00:15:55,700 --> 00:15:58,370
‫اما برای مهر شدن، به‌زور ‫وارد یه جسم بی‌جان می‌شن.

313
00:15:59,000 --> 00:16:03,840
‫برای مونونوکه‌ها، ‫تسخیر چنین اجسامی، ‫معادل ‫حبس ابده.

314
00:16:04,090 --> 00:16:06,130
‫و اگه اون جسم بی‌جان ‫یه آبسیدینِ مرگ باشه،

315
00:16:06,380 --> 00:16:08,090
‫یه جهنم واقعیه.

316
00:16:08,380 --> 00:16:10,680
‫بدون حتی یه‌ذره تکون خوردن، ‫تو تاریکی باقی می‌مونن...

317
00:16:10,840 --> 00:16:12,930
‫در حالی که انرژی ماورایی‌شون تحلیل می‌ره...

318
00:16:13,640 --> 00:16:16,350
‫این می‌تونه قرن‌ها ادامه داشته باشه.

319
00:16:17,100 --> 00:16:19,850
‫حتی یه مونونوکه هم نمی‌تونه ‫صحیح‌وسالم ازش بیرون بیاد.

320
00:16:20,520 --> 00:16:23,150
‫سخته بگیم دقیقاً راگو ‫چقدر زندانی بوده،

321
00:16:23,320 --> 00:16:24,610
‫اما با جرئت می‌تونم بگم،

322
00:16:24,690 --> 00:16:27,110
‫اگه فقط فراموشی گرفت، ‫شانس باهاش یار بوده.

323
00:16:27,360 --> 00:16:30,660
‫الان فکر گذشته رو کردن، دردی رو دوا نمی‌کنه.

324
00:16:31,120 --> 00:16:33,780
‫حالا بهمون بگو، راگو.

325
00:16:34,080 --> 00:16:35,740
‫روزی که آزاد شدی...

326
00:16:35,830 --> 00:16:38,830
‫اینجا چه اتفاقی افتاد، ‫کی باهات بود؟

327
00:16:40,290 --> 00:16:44,000
‫تمام دوربین‌های امنیتیِ محل ‫دچار اختلال شده بودن.

328
00:16:44,250 --> 00:16:46,130
‫هیچی معلوم نیست.

329
00:16:46,510 --> 00:16:49,510
‫همه‌چیز کاملاً عادیه، ‫جز این ده دقیقه.

330
00:16:49,760 --> 00:16:52,140
‫سیستم برق هیچ ‫ناهنجاری‌ای نشون نداده.

331
00:16:52,390 --> 00:16:54,300
‫باید یه مانع ماورایی بوده باشه.

332
00:16:54,390 --> 00:16:55,760
‫کی شیفت بود؟

333
00:16:56,180 --> 00:16:57,930
‫دو نفر شیفت شب بودن.

334
00:16:58,270 --> 00:17:00,810
‫تا وقتی که صدای هیاهو رو شنیدن، سریع رفتن پایین،

335
00:17:00,940 --> 00:17:02,940
‫ولی هیچ‌کس اونجا نبود.

336
00:17:06,530 --> 00:17:09,650
‫خب، این اطلاعات زیادی بهمون نداد.

337
00:17:12,780 --> 00:17:16,620
‫شاید از نظر سرنخ‌های جدید ‫به در بسته خورده باشیم،

338
00:17:17,080 --> 00:17:19,660
‫اما این صحنه‌ی جرم ‫داره حس‌های عجیبی بهم می‌ده.

339
00:17:20,410 --> 00:17:21,920
‫رئیس؟

340
00:17:22,670 --> 00:17:24,670
‫آره، هیچ نمی‌فهمم.

341
00:17:24,920 --> 00:17:26,920
‫عه، ‫آه، اوهوم.

342
00:17:27,210 --> 00:17:29,420
‫به هرحال، بیاید بریم پیش بقیه.

343
00:17:31,470 --> 00:17:34,340
‫اولش سرمای روی سنگ بود،

344
00:17:34,720 --> 00:17:37,310
‫بعدم هوای راکد و کپک‌زده.

345
00:17:37,600 --> 00:17:40,430
‫آخر سر هم یه نور کم‌سو...

346
00:17:40,520 --> 00:17:43,440
‫به همراه چند هاله‌ی ‫ماورایی کوچیک.

347
00:17:43,980 --> 00:17:46,400
‫تونستم یه کوچولو چشمامو ‫باز کنم،

348
00:17:46,570 --> 00:17:48,690
‫و مونونوکه‌هایی رو دیدم ‫که دورم حلقه زده بودن...

349
00:17:48,730 --> 00:17:50,940
‫و یه تخته‌ی نورانیِ عجیب که ‫وسط اون تاریکی برق می‌زد.

350
00:17:51,200 --> 00:17:53,950
‫خیلی‌وقته می‌گذره، راگو.

351
00:17:54,240 --> 00:17:55,660
‫تخته‌ی نورانی؟

352
00:17:55,780 --> 00:17:57,910
‫حتماً از طریق یه تبلت حرف می‌زد.

353
00:17:58,200 --> 00:18:00,450
‫احتمالاً سردسته‌شون بوده.

354
00:18:00,620 --> 00:18:03,460
‫اون برای من کاملاً غریبه بود.

355
00:18:04,250 --> 00:18:06,670
‫از وقتی که رفتی ‫زمونه عوض شده.

356
00:18:06,960 --> 00:18:09,760
‫ما مونونوکه‌ها با چنگ و دندون ‫برای بقا جنگیدیم،

357
00:18:09,800 --> 00:18:11,510
‫اما آینده نامشخصه.

358
00:18:11,880 --> 00:18:13,260
‫راگو!

359
00:18:13,300 --> 00:18:16,350
‫ای ستاره‌ی سیاه نابودی، بلعنده‌ی خورشید...

360
00:18:16,430 --> 00:18:20,100
‫از خواب برخیز و قدرتت رو به ما عطا کن.

361
00:18:20,810 --> 00:18:25,480
‫بیا شأن و منزلتمون رو به‌عنوان مونونوکه ‫پس بگیریم.

362
00:18:25,940 --> 00:18:28,900
‫بیا قدرت مونونوکه‌ای‌مون رو به رخ بکشیم...

363
00:18:29,190 --> 00:18:31,990
‫نه فقط به اون انسان‌های ‫رقت‌انگیز،

364
00:18:32,240 --> 00:18:35,110
‫بلکه به سازمان جاسوسی، ‫دشمنان قسم‌خورده‌مون.

365
00:18:36,530 --> 00:18:39,790
‫وقتی بهش گفتم بره به درک، اون عوضی ‫با نورش غیب شد،

366
00:18:39,870 --> 00:18:42,500
‫منم از فرصت استفاده کردم تا فرار کنم.

367
00:18:42,790 --> 00:18:44,960
‫واقعاً نقشه‌ی فرار تحسین‌برانگیزیه.

368
00:18:45,210 --> 00:18:48,040
‫نچ، اونا هم هیچ فرقی ‫با شماها نداشتن.

369
00:18:48,210 --> 00:18:50,750
‫همه‌تون قدرتمو دست‌کم می‌گیرید.

370
00:18:51,210 --> 00:18:54,470
‫ولی این چیزیو تغییر نمی‌ده که الان رسیدیم سر خونه اول.

371
00:18:54,680 --> 00:18:56,140
‫بهتون که می‌گم.

372
00:18:56,510 --> 00:19:01,010
‫نه، ما در واقع سه تا چیز مهم ‫یاد گرفتیم.

373
00:19:01,430 --> 00:19:02,770
‫اول از همه...

374
00:19:03,140 --> 00:19:06,770
‫گروهی که آزادت کردن ‫می‌دونن چطور این مهروموم رو بشکنن.

375
00:19:07,060 --> 00:19:08,770
‫بعدش هم مردی ‫که تو تبلت بود.

376
00:19:08,900 --> 00:19:11,980
‫حتماً راگو رو از قبل از اینکه ‫مهروموم بشه می‌شناخته.

377
00:19:12,190 --> 00:19:13,530
‫این دومی بود.

378
00:19:13,990 --> 00:19:15,240
‫سومی...

379
00:19:15,700 --> 00:19:17,030
‫دشمنمون هدف روشنی داره:

380
00:19:17,070 --> 00:19:19,280
‫انتقام گرفتن از بشریت ‫و سازمان جاسوسی.

381
00:19:19,620 --> 00:19:20,780
‫انتقام؟

382
00:19:21,030 --> 00:19:22,540
‫نمی‌تونم با اطمینان بگم،

383
00:19:22,550 --> 00:19:25,310
‫اما هرچی که باعث شده ‫از «دشمنان قسم‌خورده» استفاده کنه-

384
00:19:25,310 --> 00:19:27,170
‫صبر کن. وایسا، وایسا.

385
00:19:27,420 --> 00:19:30,210
‫شرمنده، اینا ‫خیلی داره پیچیده می‌شه.

386
00:19:30,460 --> 00:19:31,270
‫ها؟

387
00:19:31,380 --> 00:19:34,210
‫آخه دارین این‌همه اطلاعات سمتم پرت می‌کنین،

388
00:19:34,260 --> 00:19:36,050
‫دیگه مغزم نمی‌کشه.

389
00:19:36,300 --> 00:19:37,550
‫تو واقعاً...

390
00:19:37,800 --> 00:19:41,310
‫ولی خب، به لطفت فکر کنم ‫واقعاً دارم متوجه می‌شم.

391
00:19:41,600 --> 00:19:43,680
‫من با راگو ترکیب شدم...

392
00:19:43,720 --> 00:19:45,980
‫و دشمن هم می‌دونه چطور این ترکیب رو برگردونه.

393
00:19:46,520 --> 00:19:48,480
‫راگو فراموشی داره،

394
00:19:48,560 --> 00:19:50,940
‫اما می‌دونیم که دشمن خیلی ‫قبل‌تر از این قضایا می‌شناختتش.

395
00:19:51,520 --> 00:19:53,440
‫حالا دقیقاً می‌دونم باید چیکار کنم.

396
00:19:54,230 --> 00:19:56,200
‫خودم گندِ خودمو جمع می‌کنم.

397
00:19:56,360 --> 00:19:58,820
‫فقط باید هرکی جلوم میاد رو لت‌وپار کنم.

398
00:19:59,070 --> 00:20:01,700
‫اگه اونا نیان سراغم، ‫خودم ردشونو می‌زنم و لهشون می‌کنم!

399
00:20:02,080 --> 00:20:05,950
‫بعدش هر چیو که ‫باید بدونیم بهمون می‌گن، مشکل حل شد!

400
00:20:06,290 --> 00:20:08,710
‫چطوره؟ ‫عالیه، مگه نه؟

401
00:20:10,830 --> 00:20:13,050
‫تو واقعاً یه اعجوبه‌ای...

402
00:20:13,170 --> 00:20:15,050
‫منظورم اینه هیچ عقلی تو کله‌ت نیست!

403
00:20:15,090 --> 00:20:17,880
‫دلیلی که داریم تحقیق می‌کنیم ‫اینه که ‫نمی‌دونیم این یارو کیه!

404
00:20:17,970 --> 00:20:20,800
‫هاه؟! خب، دیر یا زود ‫می‌فهمیم دیگه!

405
00:20:20,890 --> 00:20:21,930
‫و چطور قراره این کارو کنیم؟

406
00:20:21,970 --> 00:20:23,970
‫کتکشون می‌زنیم و ‫هرچی می‌دونن بهمون می‌گن!

407
00:20:24,010 --> 00:20:26,310
‫اصلاً توی اون کله‌پوکت مغزی هم داری؟

408
00:20:26,520 --> 00:20:28,060
‫این حرکتت بیشتر گند می‌زنه به همه‌چی!

409
00:20:28,140 --> 00:20:30,690
‫تو داری زیادی پیچیده‌ش می‌کنی. ‫مشکلت اینه!

410
00:20:34,150 --> 00:20:35,190
‫اون کیه؟

411
00:20:35,480 --> 00:20:37,190
‫چطور یه شهروند عادی تا اینجا پایین اومده؟

412
00:20:39,110 --> 00:20:39,950
‫اون...

413
00:20:40,660 --> 00:20:42,700
‫همون پسره نیست که ‫اطراف معبد پرسه می‌زد؟

414
00:20:43,120 --> 00:20:44,450
‫بالاخره.

415
00:20:46,540 --> 00:20:48,660
‫منتظر این لحظه بودم، راگو.

416
00:20:52,330 --> 00:20:55,050
‫ای بابا، انگار یه چندتا حشره‌ی موذی جلومن.

417
00:20:55,630 --> 00:20:58,550
‫نمی‌شه بذارم تجدید دیدارمونو خراب کنید.

418
00:20:58,800 --> 00:20:59,800
‫آشغالا.

419
00:21:00,050 --> 00:21:02,050
‫مراقب باش، جیرو.

420
00:21:02,260 --> 00:21:04,550
‫حدس می‌زدم، ‫طرف یه مونونوکه‌ست، نه؟

421
00:21:04,970 --> 00:21:07,060
‫بفرما، گفتم که پیداشون می‌شه!

422
00:21:07,350 --> 00:21:09,560
‫احمق، الان دیگه باید دهنتو ببندی.

423
00:21:09,940 --> 00:21:13,560
‫هرچند اعتراف می‌کنم، ‫اون یه سرنخ امیدوارکننده‌ست.

424
00:21:14,060 --> 00:21:15,320
‫بزن بریم، جیرو!

425
00:21:15,690 --> 00:21:17,820
‫کی تو رو رئیس کرده؟

426
00:21:18,190 --> 00:21:20,070
‫از طرفی، خوب‌موقع بود.

427
00:21:20,650 --> 00:21:23,570
‫بدجوری دلم می‌خواست ‫لباسای جدیدمونو امتحان کنم.

428
00:21:24,410 --> 00:21:27,080
‫فکر کنم وقتشه که ‫حسابی گرد و خاک به پا کنیم...

429
00:21:28,250 --> 00:21:30,330
‫اولین مأموریتمونه، رفیق!

430
00:21:30,660 --> 00:21:33,080
‫ها، آشغالا.

431
00:21:33,380 --> 00:21:35,590
‫آهای، این چیه؟

432
00:21:36,170 --> 00:21:37,590
‫دستمونو خوندن.

433
00:21:38,010 --> 00:21:40,720
‫یه حصاره. ‫اونم یه حصار بدجور قوی.

434
00:21:41,380 --> 00:21:42,840
‫حـ ـ حالا چیکار کنیم؟

435
00:21:42,880 --> 00:21:44,590
‫با این وضعیت ‫نمی‌تونیم بریم تو!

436
00:21:45,800 --> 00:21:47,600
‫باید یه کاری بکنیم، ‫وگرنه اون دوتا...

437
00:21:48,810 --> 00:21:51,640
‫و می‌تونم بپرسم ‫معنی این کارا چیه، شیبا؟

438
00:21:52,890 --> 00:21:55,020
‫این زمان‌بندیت بی‌نظیر بود.

439
00:21:55,400 --> 00:21:56,610
‫هرچند فکر نمی‌کردم...

440
00:21:57,070 --> 00:21:59,690
‫با حضورتون ‫ما رو مفتخر کنی،

441
00:21:59,820 --> 00:22:01,610
‫رئیس بخش 1 ‫عملیات ویژه،

442
00:22:01,860 --> 00:22:04,360
‫کوسومی توکو.

443
00:22:04,660 --> 00:22:05,950
‫خب، غافلگیر شدم...

444
00:22:06,030 --> 00:22:08,660
‫و منو بگو با دعا کردن برای خوش‌شانسی، گفتم ‫روز آسونی دارم...

445
00:22:08,870 --> 00:22:12,120
‫این داره تبدیل می‌شه به ‫یه مأموریت اولِ حسابی.

446
00:22:15,000 --> 00:22:25,000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
