WEBVTT

00:13.458 --> 00:16.041
‫چی شده؟ بهمون حمله کردن؟

00:16.125 --> 00:19.166
‫آنگه! وارد حالتِ آواتاری شده!

00:19.792 --> 00:30.792
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:33.000 --> 00:40.000
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

00:40.125 --> 00:41.333
‫حالت خوبه؟

00:42.208 --> 00:43.875
‫چرا جلوشون رو نگرفتی؟

00:43.958 --> 00:46.083
‫- من تلاشم رو کردم
‫- گذاشتی آپا رو بدزدن!

00:46.166 --> 00:48.541
‫آنگ بس کن! ما به زور تونستیم فرار کنیم

00:48.625 --> 00:50.458
‫- تاف هرکاری از دست‌ش برمی‌اومد انجام داد
‫- پس کافی نبوده!

00:50.541 --> 00:52.041
‫- اون جون ما رو نجات داد!
‫- واسه‌م مهم نیست

00:52.125 --> 00:53.833
‫اگه پادشاه خاک رو در جریان نقشه‌مون بذاریم
‫اون می‌تونه کمک‌مون کنه

00:53.916 --> 00:55.458
‫الان فقط یه نقشه داریم

00:55.541 --> 00:58.583
‫پیدا کردن آپا؛ بقیه چیزها اصلاً واسه‌م مهم نیست

00:58.666 --> 01:01.041
‫پیداش می‌کنیم؛
‫اما حق با ساکائه

01:01.125 --> 01:03.708
‫راحت‌ترین راه‌مون برای پیدا کردن آپا کمک گرفتن از پادشاه خاکه

01:05.416 --> 01:07.000
‫خودم می‌رم آپا رو پیدا می‌کنم

01:08.083 --> 01:10.250
‫منتظرم نمونید

01:10.333 --> 01:11.291
‫آنگ!

01:15.833 --> 01:17.333
‫جت نتونست بیاد بیرون

01:18.500 --> 01:20.666
‫به لطف اون جون سالم به در بردیم

01:21.250 --> 01:23.458
‫حق با آنگه، باید سعی می‌کردم بیشتر نگه‌ش دارم!

01:23.541 --> 01:24.958
‫تو هرکاری که از دستت برمی‌اومد انجام دادی

01:46.125 --> 01:50.158
‫« آواتار: آخرین بادافزار »

01:50.750 --> 01:57.350
‫« فصل دوم: قسمت ششم »
‫« حکایتِ دو اژدها »

02:24.750 --> 02:25.958
‫آپا؟

02:43.833 --> 02:46.208
‫تب، آتشِ دگرگونی‌ست

02:46.791 --> 02:48.041
‫اگر از آن جون سالم به در ببری،

02:48.125 --> 02:51.708
‫خویشتنِ قدیمی‌ات را می‌سوزاند
‫و جون تازه‌ای بهت می‌بخشه

03:27.750 --> 03:29.291
‫روحِ آبی!

03:29.958 --> 03:31.000
‫

04:36.416 --> 04:38.750
‫- مامان! کمک!
‫- زوکو؟ بیدار شو!

04:38.833 --> 04:40.333
‫باید بریم

04:40.416 --> 04:42.041
‫خیلی دوستت دارم

04:42.125 --> 04:43.333
‫نه! نه!

04:43.916 --> 04:44.958
‫بیدار شو!

04:45.041 --> 04:47.375
‫- مامان! بابا کجاست؟
‫- صبر کن! نه!

04:47.458 --> 04:48.458
‫بیدار شو!

04:48.541 --> 04:51.541
‫- اجازه نمی‌دم ازشون هیولا بسازی!
‫- بسه! بسه! بسه!

04:51.625 --> 04:54.333
‫گفتم بسه! بگید تمومش کنن!

04:54.833 --> 04:57.958
‫این‌طوری درموردم فکر می‌کنی؟
‫ که من یه هیولام؟

04:59.250 --> 05:02.541
‫بابا کجاست؟ بابا کجاست؟ بابا کجاست؟

05:02.625 --> 05:06.500
‫بهم قول بدید هر اتفاقی هم که بیفته،
‫هم‌دیگه رو تنها نمی‌ذارید. یادتون باشه کی هستید

05:06.583 --> 05:08.875
‫دوباره نه! ما رو از این‌جا بیارید بیرون!
‫زود باشید!

05:09.750 --> 05:11.416
‫خیلی دوستت دارم

05:11.500 --> 05:14.083
‫مامان!

05:16.833 --> 05:18.291
‫مامان دیگه رفته، زوکو!

05:18.375 --> 05:19.666
‫اون هیچ اهمیتی نداره

05:19.750 --> 05:21.041
‫هیچ‌وقت اهمیت نداشته

05:21.125 --> 05:23.791
‫تو هم اهمیتی نداری

05:43.416 --> 05:45.666
‫اون روحیه خیلی حساسی داره

05:46.708 --> 05:48.750
‫از دعوا و مرافعه فراریه

05:49.958 --> 05:53.458
‫یه فرصت دیگه بهش بده،
‫باید استعدادهای ذاتی‌ش رو تقویت کنی

05:53.541 --> 05:55.625
‫زوکو به‌اندازه کافی قوی نیست

05:56.125 --> 05:59.916
‫همه‌ش می‌خواد به بقیه کمک کنه
‫دنبال صلح و عدالته

06:00.000 --> 06:02.875
‫سرنوشت بزرگی در انتظار هر دو فرزندمونه،

06:02.958 --> 06:04.458
‫بزرگ‌تر از چیزی که بتونی تصور کنی

06:04.541 --> 06:06.958
‫به اونی که ازشون محافظت
‫می‌کنه، می‌گن «روح آبی»

06:07.041 --> 06:10.291
‫اگه پسرمون نتونه جلوی خواهرش رو بگیره،

06:10.375 --> 06:12.250
‫دخترمون راحت جاش رو می‌گیره

06:12.333 --> 06:14.541
‫زوزو، بحث برد و باخت نیست

06:14.625 --> 06:18.291
‫مبارزه که شروع بشه،
‫فقط وقتی تموم می‌شه که یه نفر ببره...

06:18.375 --> 06:20.208
‫فقط کسایی که شجاعت به خرج میدن...

06:21.416 --> 06:23.000
‫می‌تونیم تغییرش بدیم

06:23.083 --> 06:24.291
‫می‌تونیم اصلاح‌ش کنیم

06:24.375 --> 06:26.125
‫- اگه پسرمون نخواد...
‫- کافیه!

06:27.750 --> 06:29.875
‫دخترمون راحت جاش رو می‌گیره!

06:35.083 --> 06:37.250
‫- هیولا!
‫- بابا کجاست؟

06:37.333 --> 06:39.875
‫دلسوزی نشونه ضعفه!

07:06.125 --> 07:07.625
‫ببخشید!

07:35.458 --> 07:38.000
‫باید اعتراف کنم، این دفعه
‫نقشه‌مون اون‌طور که باید پیش نمی‌ره

07:38.500 --> 07:41.416
‫آره خب؛ آپا همیشه نقش پررنگی توی نقشه‌هامون داشت

07:42.000 --> 07:45.166
‫می‌دونم؛ اون یکی از مهم‌ترین اعضای تیم‌مونه

07:47.041 --> 07:48.333
‫واقعاً زحمت می‌کشه

07:53.250 --> 07:56.541
‫آنگ از دیشب برنگشته
‫نریم دنبالش؟

07:56.625 --> 07:58.375
‫- پیدا شد!
‫- نه!

08:00.291 --> 08:01.333
‫پیداش نکردم

08:02.541 --> 08:03.375
‫هی...

08:05.666 --> 08:06.583
‫حالت خوبه؟

08:06.666 --> 08:07.750
‫نه

08:10.541 --> 08:12.625
‫بیاید یه راهی پیدا کنیم که
‫بتونیم پادشاه خاک رو ببینیم

08:13.583 --> 08:16.833
‫ساکا راست می‌گفت.
‫این سریع‌ترین راه برای پیدا کردنِ آپاست

08:17.666 --> 08:19.583
‫ببین آنگ، اتفاقی که افتاد...

08:19.666 --> 08:21.625
‫نمی‌خوام درموردش حرف بزنم

08:23.833 --> 08:26.333
‫باشه؛ پس بیاید درمورد نقشه‌مون حرف بزنیم

08:28.166 --> 08:30.208
‫آره...

08:30.708 --> 08:34.416
‫نقشه؛ خب ما فقط باید یه راهی
‫پیدا کنیم که از سد نگهبان‌های قصر،

08:34.500 --> 08:37.583
‫ماموران دای‌لی و اون همه دیوار نفوذناپذیر رد بشیم

08:37.666 --> 08:40.333
‫پس یعنی می‌خوایم مستقیم بریم زندان؟

08:40.416 --> 08:41.375
‫چی؟ نه!

08:43.541 --> 08:44.833
‫کدوم آدم عاقلی
‫این کار رو می‌کنه؟

08:46.708 --> 08:50.458
‫فکر می‌کنی با اومدن به این
‫زندان چی گیرت میاد؟

08:52.041 --> 08:54.041
‫این تویی که ‌یه‌چیزی گیرت میاد، نه من

08:54.875 --> 08:56.791
‫چیزی گیر من نمیاد

08:57.500 --> 08:59.875
‫من فقط یه خدمتگزارِ ناچیز برای دربارم

08:59.958 --> 09:03.250
‫خب اگه این‌طوری راحت‌تری منم باهات راه میام

09:03.750 --> 09:06.000
‫من دنبال یه فراری از کشور آتش می‌گردم

09:06.625 --> 09:07.750
‫در ازایِ کمک شما...

09:09.208 --> 09:10.208
‫ببخشید

09:10.833 --> 09:13.083
‫...در ازای کمکِ پادشاه خاک،

09:13.166 --> 09:16.416
‫اسم ژنرال‌هایی که دارن علیه
‫شما توطئه می‌کنن رو بهتون می‌دم

09:16.500 --> 09:17.333
‫من؟

09:17.833 --> 09:19.416
‫- وزیر فرهنگ؟
‫- بله

09:19.500 --> 09:22.708
‫نمی‌دونم چطوری، ولی یه عده به این
‫نتیجه رسیدن که همه‌کاره واقعی این شهر تویی

09:22.791 --> 09:24.208
‫و از طریق یه شبکه جاسوسی،

09:24.291 --> 09:26.791
‫کنترل کُل شهر رو در دست داری

09:28.416 --> 09:31.333
‫و تو اسم اون توطئه‌گرها رو داری؟

09:31.416 --> 09:33.000
‫ژنرال سانگ، ژنرال سیتو،

09:33.083 --> 09:35.791
‫و ستوان‌ کتری، کیم و ژانگ

09:37.291 --> 09:38.250
‫بسیار خب

09:38.333 --> 09:42.416
‫به این اتهامات رسیدگی می‌کنم و
‫بعد تصمیمم رو به اطلاع‌تون می‌رسونم

09:43.625 --> 09:44.791
‫کِی؟

09:44.875 --> 09:47.833
‫ممکنه چند روز یا چند هفته طول بکشه

09:47.916 --> 09:49.166
‫فکر نکنم تا اون موقع زنده باشید

09:52.166 --> 09:54.666
‫با پای خودت اومدی این‌جا که معامله کنی،

09:54.750 --> 09:58.791
‫همون اول هم تنها برگ برنده‌ت رو رو کردی،

09:59.500 --> 10:02.083
‫و الانم که داری واسه‌م خط و نشون می‌کشی!

10:02.583 --> 10:05.708
‫تدبیر نظامی کشور آتش که
‫این‌همه ازش دم می‌زنید، همینه؟

10:06.500 --> 10:10.375
‫درست در چند کیلومتری این‌جا،
‫۲۰ هزارتا آتش‌افزار

10:10.458 --> 10:14.916
‫گوش‌به‌فرمان ایستادن تا این دیوار رو
‫خاکستر کنن و شهرتون رو با خاک یکسان کنن!

10:16.166 --> 10:18.375
‫مگه این‌که من بهشون دستور عقب‌نشینی بدم

10:19.916 --> 10:22.125
‫به این می‌گن تدبیر نظامی

10:22.208 --> 10:24.375
‫حتی اگه حرفت درست باشه،

10:25.125 --> 10:27.333
‫ارتش ما مثل همیشه

10:28.083 --> 10:29.625
‫از پسش برمیاد

10:29.708 --> 10:32.283
‫ارتشی که همین یه‌کم پیش اسم
‫فرمانده‌های خائن‌ش رو برات ردیف کردم؟

10:38.166 --> 10:40.208
‫روحتم خبر نداره با کی در افتادی!

10:40.291 --> 10:44.083
‫من به هیچ عنوان امنیت این
‫شهر رو به خطر نمی‌اندازم

10:45.000 --> 10:46.875
‫اتفاقاً خیلی هم خوب می‌دونم کی هستی

10:48.041 --> 10:50.833
‫سیر تا پیاز زندگی‌ت رو دارم تو چشمات می‌بینم

10:50.916 --> 10:52.708
‫تو از هیچی به این‌جا رسیدی،

10:52.791 --> 10:55.833
‫واسه همین مجبور بودی با چنگ
‫و دندون و کلک، به قدرت برسی

10:55.916 --> 10:57.583
‫اما قدرتِ واقعی،

10:58.416 --> 11:01.166
‫یا حقِ ذاتیِ فرمان‌روایی،
‫چیزیه که باید توی خونِ آدم باشه

11:05.375 --> 11:07.250
‫یعنی توی خونِ تو هست؟

11:08.875 --> 11:11.416
‫یا از همون اول نفر دوم بودی؟

11:11.500 --> 11:14.833
‫دیدی؟ منم تو رو می‌شناسم

11:15.333 --> 11:17.125
‫یه دخترِ نازپرورده‌ی اشرافی،

11:17.958 --> 11:21.000
‫که عاجزانه تلاش می‌کنه تا نشون بده

11:22.541 --> 11:23.625
‫به یه دردی می‌خوره

11:25.208 --> 11:27.916
‫من حتی توی همین سلول، قدرتی دارم
‫که تو اگه هزاربار دیگه هم به دنیا بیای

11:28.000 --> 11:29.541
‫از داشتنش محرومی

11:29.625 --> 11:33.125
‫چون قدرت تو بر پایه ضعف و دروغ به دست اومده،

11:33.208 --> 11:35.208
‫به واسطه پادشاهی که حتی معلوم نیست کجاست

11:35.291 --> 11:38.041
‫ظاهراً یادت رفته آواتار گوش‌به‌فرمان منه

11:38.958 --> 11:42.833
‫و همون‌طور که ارتش‌تون رو توی شمال
‫شکست داد، شما رو هم از بین می‌بره!

11:44.083 --> 11:46.875
‫آواتار هنوز یه بچه‌ست که بلد نیست
‫چطوری از قدرت‌هاش استفاده کنه

11:46.958 --> 11:49.375
‫برای دفاع از شمال،
‫کل اون‌جا رو به ویرونی کشید

11:49.458 --> 11:52.375
‫شک نکن همون بلا رو سر
‫این شهر شیک‌وپیک شما هم میاره

11:54.958 --> 11:57.291
‫مطمئنم که اصلاً دلت نمی‌خواد جنگ بشه

11:59.083 --> 12:02.291
‫دارم بهت یه فرصت می‌دم
‫تا دست دشمنات رو رو کنی

12:02.375 --> 12:04.208
‫و این شهر رو نجات بدی

12:05.333 --> 12:07.041
‫کمکم کن اون فراری رو پیدا کنم،

12:07.541 --> 12:08.833
‫آواتار رو بهم تحویل بده،

12:08.916 --> 12:12.583
‫اون‌وقت خودم کاری می‌کنم که همه تو رو به عنوان

12:12.666 --> 12:15.750
‫ناجیِ بزرگِ «باسینگ‌سه» بشناسن و پاداش بگیری

12:19.291 --> 12:22.083
‫من با کشور آتش معامله نمی‌کنم

12:26.458 --> 12:29.333
‫دیر یا زود همه مجبور می‌شن جلوی کشور آتش زانو بزنن

12:48.000 --> 12:49.333
‫بیدار شدی

12:51.333 --> 12:52.250
‫آره

12:54.458 --> 12:55.916
‫ممنون که مراقبم بودی

13:01.083 --> 13:02.083
‫تو هم مراقبِ من بودی

13:03.541 --> 13:05.416
‫یه سر رفتم سر کار

13:05.500 --> 13:07.708
‫سه تا از شیفت‌هام رو نرفتم

13:07.791 --> 13:10.041
‫برای همین اخراج شدم

13:13.708 --> 13:17.166
‫هنوزم می‌تونم بیام توی چای‌فروشی کار کنم؟

13:21.458 --> 13:22.583
‫فکر کنم بشه

13:26.708 --> 13:27.625
‫ممنون عمو

13:32.750 --> 13:35.750
‫خیلی‌خب؛ این یکی چطوره؟
‫کاتارا یهو یه کولاکِ شدید راه می‌ندازه

13:37.541 --> 13:39.500
‫نگهبان‌ها هم مجبور می‌شن
‫برن داخل تا کُت‌هاشونو بپوشن

13:40.000 --> 13:42.041
‫این‌طوری که همون اول
‫می‌فهمن یه آب‌افزار همراهمونه

13:42.125 --> 13:44.625
‫من هنوزم می‌گم اگه خودمون
‫رو شکل ستون جا بزنیم جواب می‌ده

13:44.708 --> 13:45.916
‫ستون‌هایی که راه می‌رن؟

13:46.000 --> 13:48.166
‫واسه رفتن به اوماشو
‫تغییر چهره جواب داد

13:48.250 --> 13:52.500
‫خب پس نظرتون چیه که خودمون
‫رو شبیه جنگجویان کیوشی بکنیم؟

13:52.583 --> 13:54.166
‫- شنیدم اومدن این‌جا
‫- واقعاً؟

13:54.250 --> 13:57.416
‫آره، وقتی قصر رو زیر نظر گرفته بودم،
‫از چند نفر شنیدم

13:57.500 --> 13:59.375
‫پس باید بریم پیش‌شون. شاید بتونن کمک‌مون کنن

13:59.458 --> 14:02.291
‫وقت نداریم! باید همین الان نقشه‌مون رو بچینیم

14:03.791 --> 14:04.750
‫فهمیدم!

14:05.958 --> 14:09.750
‫شاید ما چهار نفر رو بشناسن و راه‌مون ندن؛
‫اما می‌دونید کی رو نمی‌شناسن؟

14:10.916 --> 14:11.750
‫مومو!

14:11.833 --> 14:13.041
‫ما توی بوته‌ها قایم می‌شیم

14:13.125 --> 14:14.375
‫مومو رو می‌فرستیم جلو

14:14.458 --> 14:17.791
‫تاف و آنگ هم از دور خاک‌افزاری می‌کنن تا این‌طوری
‫به نظر بیاد که مومو داره خاک‌افزاری می‌کنه!

14:17.875 --> 14:19.416
‫لمورها که نمی‌تونن خاک‌افزاری کنن

14:19.500 --> 14:21.750
‫همین دیگه، واسه همین گیج می‌شن

14:21.833 --> 14:23.625
‫در نتیجه هم حواس‌شون پرت می‌شه

14:24.250 --> 14:27.958
‫از صبح تا حالا نشستید فکر کردید

14:28.041 --> 14:29.708
‫تا به خاک‌افزاری کردن مومو برسید؟

14:29.791 --> 14:33.125
‫تنها جایی که مامان‌بابام به‌ یه
‫دردی می‌خورن همین‌جاست

14:33.208 --> 14:36.583
‫اگه بودن راحت می‌تونستن ما رو از ورودی اصلی ببرن داخل

14:44.791 --> 14:46.125
‫از ورودی اصلی...

14:47.166 --> 14:48.333
‫آره؛ منم همین رو گفتم

14:49.208 --> 14:50.333
‫فهمیدم!

14:51.333 --> 14:53.041
‫فهمیدم!

14:53.791 --> 14:54.958
‫به‌خاطر حرف من بود؟

14:55.541 --> 14:56.500
‫ساکا؟

15:00.708 --> 15:01.625
‫خیلی‌خب

15:06.375 --> 15:07.291
‫بوم!

15:07.875 --> 15:08.708
‫فکر خوبیه، مگه نه؟

15:09.833 --> 15:10.958
‫این دیگه چیه؟

15:11.041 --> 15:13.458
‫من‌که نمی‌تونم ببینم اما می‌دونم که افتضاحه

15:13.541 --> 15:15.083
‫ساکا خودش بهمون توضیح می‌ده

15:15.166 --> 15:17.250
‫خودمونیم دیگه...داخل کوزه!

15:19.750 --> 15:21.458
‫می‌بینید؟

15:21.541 --> 15:22.666
‫نه!

15:23.625 --> 15:26.291
‫شوخی‌ت گرفته؟ داره شوخی می‌کنه؟

15:26.375 --> 15:30.166
‫کاملاً جدی‌ام، نقشه‌مون همینه
‫کاتارا و آنگ توی یه کوزه قایم می‌شن

15:30.250 --> 15:32.208
‫من و تاف هم توی یدونه دیگه

15:32.291 --> 15:35.291
‫خاک‌افزارهای خفن ما یه کف کاذب درست می‌کنن

15:35.375 --> 15:37.283
‫خودمون هم زیر شراب‌ها قایم می‌شیم

15:37.583 --> 15:39.541
‫اونا هم ما رو مستقیم می‌برن داخل

15:40.125 --> 15:41.166
‫دقیقاً

15:41.833 --> 15:44.333
‫دستت رو ببر اون‌ور، نه، اون یکی دستت منظورم بود

15:44.416 --> 15:47.208
‫ببخشید؛ تاریکه، هیچی نمی‌بینم

15:47.291 --> 15:49.375
‫وای نه، عجب گیری کردیم

15:49.458 --> 15:51.791
‫ساکت باشید. داریم به ورودی قصر نزدیک می‌شیم

15:53.916 --> 15:57.083
‫نگهبان‌های عادی نیستن،
‫ماموران دای‌لی جلوی در وایستادن

16:05.291 --> 16:06.500
‫ژنرال سانگ!

16:07.958 --> 16:09.125
‫منتظرتون بودیم

16:09.208 --> 16:11.666
‫بله، با پادشاه خاک وقت ملاقات دارم

16:16.541 --> 16:19.000
‫از زمین‌های کشاورزی‌مون هدیه‌ای آوردم

16:21.875 --> 16:23.750
‫شراب برای نگهبانان قصر

16:28.500 --> 16:29.875
‫در ادامه مسیر ما همراهی‌تون می‌کنیم

16:30.958 --> 16:33.208
‫افسرهاتون باید بیرون منتظر بمونن

16:33.291 --> 16:35.541
‫وزیر فرهنگ می‌خوان شما رو ببینن

16:48.166 --> 16:51.916
‫اگه یکی‌شون رو نبریم انبار کسی نمی‌فهمه نه؟

17:07.416 --> 17:09.500
‫انگاری نقشه‌ی کوچولوت جواب داد

17:11.333 --> 17:14.333
‫معلومه که جواب داد.
‫نقشه‌های من مو لای درزشون نمی‌ره؛ همیشه جواب می‌دن

17:16.958 --> 17:18.333
‫اون یکی کوزه کجاست؟

17:18.833 --> 17:19.791
‫چی؟

17:32.333 --> 17:33.791
‫سلام کن

17:39.541 --> 17:40.958
‫سلام کن

17:50.541 --> 17:52.000
‫لی، نمیای داخل؟

17:59.333 --> 18:00.708
‫از بچه‌ها می‌ترسی؟

18:01.791 --> 18:02.708
‫چی؟

18:03.500 --> 18:05.125
‫دیدم جلوی در خشکت زده

18:07.875 --> 18:11.125
‫نه... راستش بچه‌ها از من می‌ترسن

18:15.458 --> 18:17.916
‫نظرت درمورد شهرمون چیه؟

18:19.708 --> 18:20.916
‫هوم...

18:21.000 --> 18:22.875
‫از نظرم بد نیست

18:24.083 --> 18:26.041
‫مشخصه که هنوز جاهای خوب‌ش رو ندیدی

18:27.041 --> 18:27.916
‫خب...

18:30.750 --> 18:32.500
‫مثلاً کجا؟

18:34.125 --> 18:36.041
‫خب، اگه بخوای می‌تونم ببرم یه‌ذره بگردومت

18:39.041 --> 18:40.041
‫خیلی‌خب

18:41.291 --> 18:42.208
‫باشه

18:44.916 --> 18:46.250
‫ممنونم. باشه...

18:55.458 --> 18:58.208
‫موشی؛ چطوره؟

19:12.208 --> 19:15.250
‫چای چشمه اژدها باید با دمای کمتری دم بکشه

19:15.333 --> 19:17.416
‫وگرنه تلخ می‌شه

19:17.500 --> 19:18.625
‫الان می‌ریزمش دور

19:18.708 --> 19:20.833
‫نه. نه. همین رو می‌خوریم

19:20.916 --> 19:23.041
‫همین تلخی درسِ خوبی به ما می‌ده

19:23.125 --> 19:27.500
‫تا وقتی که بالاخره تونستی چای رو درست دم کنی،
‫بتونی بفهمی چقدر پیشرفت کردی

19:50.250 --> 19:52.416
‫- یه لحظه صبر کن مطمئن بشیم کسی نیست
‫- کسی نیست. بدو بریم

19:52.500 --> 19:53.958
‫- آنگ، صبر کن!
‫- نه

19:54.041 --> 19:55.458
‫از صبر کردن خسته شدم

19:55.958 --> 19:58.416
‫همون‌قدر که من به آپا نیاز دارم، اونم به من نیاز داره

19:58.500 --> 20:01.083
‫می‌دونم که خیلی عصبانی‌ای، همه‌مون می‌دونیم

20:01.166 --> 20:03.000
‫ما کنارتیم و می‌خوایم بهت کمک کنیم

20:04.000 --> 20:06.166
‫ولی باید عصبانیتت رو کنترل کنی

20:06.666 --> 20:08.541
‫چون اگه با این لحن با پادشاه خاک حرف بزنی،

20:08.625 --> 20:11.250
‫به یه کلمه از حرفامون هم گوش نمی‌ده

20:12.041 --> 20:14.083
‫اون‌وقت خونِ جت پایمال می‌شه

20:14.166 --> 20:15.916
‫و هیچ‌جوره نمی‌تونیم آپا رو پیدا کنیم

20:16.000 --> 20:16.958
‫دارم سعی می‌کنم

20:17.041 --> 20:18.625
‫دارم سعی‌م رو می‌کنم، خب؟

20:19.458 --> 20:20.541
‫من فقط...

20:20.625 --> 20:23.416
‫مغزم درست‌حسابی کار نمی‌کنه

20:23.500 --> 20:24.333
‫من...

20:25.333 --> 20:26.375
‫دلم براش تنگ شده

20:27.916 --> 20:30.083
‫خب؟ دلم براش تنگ شده

20:30.166 --> 20:31.791
‫آنگ، نفس بکش

20:39.583 --> 20:40.625
‫باشه

20:42.583 --> 20:44.500
‫- من خوبم
‫- بهت گفتم این‌جان!

20:44.583 --> 20:47.250
‫- عجله کنید. اتاقِ پادشاه رو پیدا کردیم
‫- اِهم...

20:48.875 --> 20:50.000
‫تاف اتاق پادشاه رو پیدا کرد

20:59.208 --> 21:01.916
‫آقای وزیر، من یه قرار مهم دارم

21:02.000 --> 21:04.250
‫پس خواهشاً هر موضوعی که هست سریع بگید

21:05.458 --> 21:09.166
‫جالبه که امروز این‌قدر سرتون شلوغه،

21:09.250 --> 21:13.416
‫درست همین امروز که من هر چی
‫می‌گردم، آواتار و دوستانش رو پیدا نمی‌کنم

21:13.500 --> 21:15.958
‫حتماً اونم سرش شلوغه

21:16.041 --> 21:17.208
‫چی شده؟

21:18.791 --> 21:21.000
‫شایعه‌ای به گوشم رسیده...

21:21.083 --> 21:24.166
‫که ارتش یک مأمور عالی‌رتبه‌ی کشور آتش رو

21:24.250 --> 21:26.291
‫در نزدیکی دیوار دستگیر کرده

21:26.375 --> 21:28.583
‫بدون اینکه به دربار اطلاع بده

21:30.083 --> 21:32.208
‫من‌که مطمئنم این موضوع حقیقت نداره

21:32.708 --> 21:36.416
‫قطعاً قصد دارن وفاداری شما رو به پادشاه خاک زیر سؤال ببرن

21:37.583 --> 21:38.458
‫این‌طور نیست؟

21:40.083 --> 21:41.041
‫شوکه شدم

21:42.083 --> 21:46.208
‫مردم برای خدشه‌دار کردن امنیت باسینگ‌سه
‫چه دروغ‌هایی که نمی‌گن

21:48.708 --> 21:51.500
‫ژنرال! قبل از اینکه تشریف ببرید،
‫ یه موضوع دیگه هم هست

21:52.625 --> 21:56.791
‫پادشاه، دخترتون رو به دریاچه لائوگای دعوت کردن

22:22.375 --> 22:24.125
‫ژنرال سانگ و پادشاه کجان؟

22:24.958 --> 22:26.208
‫نکنه دیر کردیم؟

22:27.041 --> 22:29.375
‫فکر نکنم

22:32.416 --> 22:34.916
‫این گل‌ها، توی مهمونی هم بودن

22:35.000 --> 22:35.916
‫خب که چی؟

22:38.166 --> 22:40.375
‫می‌گفتن از باغِ خود پادشاه چیده می‌شه

22:55.833 --> 22:57.125
‫اینم از این

23:02.083 --> 23:03.375
‫اینم از این یکی

23:06.333 --> 23:07.458
‫اعلی‌حضرت؟

23:08.750 --> 23:09.583
‫اوه!

23:10.083 --> 23:10.958
‫بله؟

23:12.208 --> 23:13.541
‫من پادشاه کوئی‌ام

23:13.625 --> 23:15.291
‫و ما باید باهاتون صحبت کنیم

23:17.000 --> 23:20.041
‫اوه، آره. آواتار!

23:21.375 --> 23:23.666
‫شنیدم توی شهر کلی کارهای خیرخواهانه انجام دادی

23:24.500 --> 23:27.875
‫مراقبت از بیمارها، رهبری معنوی...

23:29.958 --> 23:31.541
‫تو یه بادافزاری

23:32.708 --> 23:35.958
‫از باغ‌های معلق معبد باد غربی چیزی می‌دونی؟

23:36.041 --> 23:38.083
‫آره. چند باری رفتم

23:38.583 --> 23:41.083
‫آواتار یانگ‌چن هم اهل اون‌جا بودن

23:41.166 --> 23:42.916
‫اون‌جا یه گل هست...

23:43.416 --> 23:45.333
‫«تاج‌خروس نقره‌ای»

23:45.916 --> 23:48.375
‫گلی که در طول دوره شکوفایی‌ش، مدام رنگ عوض می‌کنه

23:49.708 --> 23:52.166
‫حاضرم پادشاهی‌م رو بدم بره تا فقط یه بار از نزدیک ببینمش

23:52.250 --> 23:54.625
‫باعث افتخارمه که شما رو ببرم اون‌جا

23:54.708 --> 23:57.458
‫واقعاً یکی از زیباترین مکان‌های دنیاست؛

23:57.541 --> 24:00.458
‫اما حقیقتش ما برای موضوع
‫دیگه‌ای مزاحم‌تون شدیم

24:00.541 --> 24:01.875
‫چندتا موضوع

24:01.958 --> 24:03.625
‫که خیلی مهم هستن، اعلی‌حضرت

24:03.708 --> 24:04.791
‫اوه...

24:06.541 --> 24:08.583
‫افرادم در این رابطه کمک‌تون می‌کنن

24:09.500 --> 24:12.875
‫- اما اگه دوست دارید، می‌تونیم این‌جا رو بهتون...
‫- می‌خوایم درمورد جنگ باهاتون صحبت کنیم

24:15.666 --> 24:17.458
‫من از سیاست حالم به‌هم می‌خوره

24:21.416 --> 24:23.625
‫خیلی وقت بود سوسن کوهی ندیده بودم

24:23.708 --> 24:25.083
‫از گیاه‌ها سر در میاری؟

24:25.166 --> 24:27.250
‫این گل‌ها بومیِ قبیله آب جنوبی نیستن...

24:27.333 --> 24:30.041
‫اما یکی از دوست‌هام یه‌چیزایی بهم یاد داده

24:34.083 --> 24:38.041
‫- دارید علف‌های هرز رو می‌کنید؟
‫- آره، کار خیلی مهمیه. اما کثیف‌بازی زیاد داره

24:38.125 --> 24:38.958
‫هوم...

24:39.458 --> 24:42.500
‫انگار دیوارهای شهر نمی‌تونن جلوی
‫ورود علف‌های هرز رو بگیرن، نه اعلی‌حضرت؟

24:42.750 --> 24:45.916
‫آدم هر چقدر هم تلاش ‌کنه،
‫نمی‌تونه جلوی نظم طبیعت رو بگیره

24:46.625 --> 24:48.333
‫علف‌های هرز اول و آخر در میان

24:50.458 --> 24:51.291
‫اما...

24:52.791 --> 24:54.166
‫با یه کمک درست و حسابی...

24:55.791 --> 24:57.625
‫گل‌ها می‌تونن دوباره جون بگیرن

24:59.791 --> 25:01.583
‫فقط باید خوب حواسمون بهش باشه...

25:03.500 --> 25:04.708
‫و دست‌به‌کار بشیم

25:06.000 --> 25:12.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

25:13.958 --> 25:15.208
‫متوجه‌ام

25:21.750 --> 25:23.125
‫حالا می‌تونیم صحبت کنیم

25:26.416 --> 25:28.291
‫تو می‌دونستی می‌تونه این کارو کنه؟

25:30.416 --> 25:35.958
‫خب، حالا باید بشینیم دست‌روی‌دست بذاریم
‫تا ببینیم این یارو چه تصمیمی می‌گیره یا چی؟

25:38.666 --> 25:42.000
‫تکلیف این یارو مشخص شده.
‫فقط فعلاً خودش نمی‌دونه

25:44.125 --> 25:46.250
‫البته باعث شد یه چیزی رو خوب بفهمم

25:46.958 --> 25:48.041
‫چی؟

25:50.250 --> 25:51.791
‫اینکه وظیفه‌ی واقعی‌م چیه

25:55.458 --> 25:57.375
‫وضعیت من مثل حکایت معروف دو اژدهاست

26:00.000 --> 26:02.375
‫اون قدیما که دنیا هنوز جوان
‫بود و ارواح آزادانه پرسه می‌زدن،

26:02.458 --> 26:04.958
‫دو اژدها از یک تخم متولد شدن

26:06.250 --> 26:08.666
‫حتی قبل از اینکه از تخم دربیان،
‫سر غذا با هم رقابت می‌کردن

26:10.250 --> 26:14.458
‫یکی‌شون قوی و تنومند بود. «هاگاشی»

26:16.000 --> 26:17.000
‫اون یکی،

26:18.291 --> 26:20.916
‫ضعیف و نحیف بود

26:22.416 --> 26:23.500
‫«نیوشو»

26:24.000 --> 26:25.125
‫به مرور زمان...

26:25.625 --> 26:28.541
‫نیوشو یاد گرفت چطوری گلیمش رو از آب بکشه بیرون

26:28.625 --> 26:31.666
‫یاد گرفت چطوری توی اون
‫شرایط سخت شکار و مقاومت کنه

26:31.750 --> 26:33.375
‫تا هر طور شده زنده بمونه

26:34.500 --> 26:37.541
‫در حالی که هاگاشی اون‌قدر
‫قوی بود که فقط یه گوشه لم می‌داد...

26:38.458 --> 26:40.583
‫و به‌راحتی شکارهای برادرش رو می‌دزدید

26:41.666 --> 26:43.583
‫هاگاشی اون‌قدر بزرگ و تنومند شد...

26:44.791 --> 26:47.125
‫که شد فرمانروای تمام اژدهاها؛

26:48.708 --> 26:50.708
‫حالا چه لایق اون عنوان بود، چه نبود

26:52.166 --> 26:53.708
‫و این دو تا چشم دیدن همدیگه رو نداشتن

26:55.208 --> 26:58.666
‫یک روز، نیوشو یه دیـو بزرگ رو شکار کرد

26:59.750 --> 27:03.291
‫اون که از دزدی‌های برادرش کلافه شده بود، به
‫یه غار دورافتاده پرواز کرد تا شکارش رو اون‌جا بخوره

27:05.750 --> 27:07.458
‫اما هاگاشی باز هم پیداش کرد...

27:08.500 --> 27:11.041
‫و لقمه رو از دهن برادر گرسنه‌ش قاپید

27:13.583 --> 27:14.625
‫وقتی که سیر شد،

27:16.375 --> 27:17.666
‫خوابید

27:19.500 --> 27:20.791
‫کاملاً آسیب‌پذیر بود

27:22.458 --> 27:25.083
‫این بهترین فرصت برای نیوشو بود تا انتقامش رو بگیره...

27:25.166 --> 27:28.125
‫تا تمام چیزهایی که می‌خواست رو به دست بیاره

27:29.291 --> 27:32.416
‫اما نیوشو یه لحظه تردید کرد و
‫اون فرصت طلایی رو از دست داد

27:33.375 --> 27:34.916
‫هاگاشی چشم‌هاش رو باز کرد...

27:35.791 --> 27:38.375
‫و برادرش رو بالای سرش دید که قصد جونش رو کرده

27:40.375 --> 27:42.333
‫نیوشو حمله کرد، اما دیگه دیر شده بود

27:43.833 --> 27:45.208
‫هاگاشی آماده بود

27:46.375 --> 27:48.541
‫و مثل آب خوردن برادرش رو کُشت

27:49.416 --> 27:51.166
‫و اون اژدهای کوچک‌تر مرد...

27:52.583 --> 27:55.083
‫با هزارتا حسرت و پشیمونی که
‫چرا کارش به این‌جا کشید

27:55.750 --> 27:57.083
‫این داستان رو یادمه!

27:58.083 --> 28:01.375
‫مامانم می‌گفت دقیقاً برای همین تو و خواهرهات
‫باید سهم‌تون رو با هم تقسیم کنید،

28:01.458 --> 28:03.541
‫تا هم دیگه رو نکُشیم

28:07.541 --> 28:08.541
‫برداشت بامزه‌ای بود

28:10.000 --> 28:11.000
‫اما اشتباهه

28:13.000 --> 28:15.125
‫پشیمونی نیوشو از این بابت
‫نبود که چرا از برادرش متنفره

28:16.125 --> 28:18.416
‫پشیمونی‌ش این بود که چرا وقتی
‫برادرش خواب بود، کارش رو تموم نکرد!

28:19.000 --> 28:22.625
‫پَند داستان اینه که تا فرصت‌ش
‫رو داری، کار دشمنت رو تموم کن

28:25.916 --> 28:27.416
‫من رو فرستادن این‌جا...

28:28.625 --> 28:30.625
‫فرسنگ‌ها دور از دربار، تا برادرم رو شکار کنم

28:32.500 --> 28:35.375
‫و اون با وجود ضعیف بودنش، خیلی خطرناکه

28:37.125 --> 28:38.541
‫و من این‌بار...

28:39.458 --> 28:43.500
‫فرصت کشتن زوکو رو از دست نمی‌دم

29:35.708 --> 29:38.625
‫تمام کارهایی که برای شکست کشور آتش باید انجام بدیم، اون‌جا نوشته شده

29:40.166 --> 29:42.333
‫باورم نمی‌شه که از هیچ‌کدوم از این‌ها خبر نداشتم

29:42.416 --> 29:44.291
‫خب، من این‌ها رو از خودِ کیوشی شنیدم

29:45.541 --> 29:47.791
‫توی «کتابخانه ارواح» بود، جدی می‌گم

29:48.416 --> 29:51.541
‫یعنی پیشنهادت اینه که قبل از رسیدن ستاره دنباله‌دار...

29:51.625 --> 29:55.208
‫یه حمله همه‌جانبه و بزرگ توی
‫روز خورشید‌گرفتگی انجام بدیم؟

29:55.291 --> 29:57.083
‫اعلی‌حضرت، با کمک شما...

29:57.750 --> 29:58.916
‫می‌تونیم دنیا رو نجات بدیم

29:59.000 --> 30:00.416
‫اگه این حرف‌ها حقیقت داشته باشه...

30:00.916 --> 30:03.708
‫این مهم‌ترین چیزیه که تا به حال شنیدم

30:03.791 --> 30:06.583
‫و حیاتی‌ترین تصمیمیه که توی عمرم باید بگیرم

30:08.833 --> 30:09.666
‫ژنرال سانگ؟

30:12.291 --> 30:14.541
‫ژنرال سانگ، لانگ‌فنگ

30:14.625 --> 30:17.041
‫همین الان اخبار بسیار تکان‌دهنده‌ای شنیدم

30:17.125 --> 30:20.750
‫سقوط اوماشو، لشکرکشی دشمن تا پشت دیوارهای شهر...

30:20.833 --> 30:24.041
‫و ستاره‌ی دنباله‌داری که
‫آتش‌افزارها رو بی‌نهایت قدرتمند می‌کنه

30:24.125 --> 30:26.125
‫ژنرال سانگ می‌تونن تک‌تک حرف‌های ما رو تایید کنن

30:26.208 --> 30:27.583
‫راست می‌گن؟

30:31.333 --> 30:32.833
‫- نه
‫- چی؟

30:32.916 --> 30:36.000
‫اعلی‌حضرت، باسینگ‌سه
‫مثل همیشه مقتدر و نفوذناپذیره

30:36.083 --> 30:38.666
‫نیروهای کشور آتش پشت دیوارها هستن،

30:38.750 --> 30:40.208
‫اما مثل آب خوردن شکست‌شون می‌دیم

30:40.291 --> 30:42.541
‫جنگجویان کیوشی ژنرالِ
‫اون‌ها رو اسیر کردن،

30:42.625 --> 30:44.291
‫و به شهر آوردن تا زندانی‌ش کنیم

30:44.375 --> 30:47.916
‫آواتار و دوستانش فقط می‌خوان
‫خودشون رو مهم جلوه بدن

30:48.000 --> 30:49.625
‫اون هم توی شهری که هیچ نیازی بهشون نیست

30:49.708 --> 30:52.333
‫ژنرال سانگ، چیکار می‌کنید؟

30:52.416 --> 30:53.375
‫اعلی‌حضرت

30:55.208 --> 30:58.500
‫نباید زیاد به آواتار و دوست‌هاش سخت بگیریم

30:59.000 --> 31:00.541
‫هر چی نباشه اون‌ها هنوز بچه‌ان

31:00.625 --> 31:04.333
‫نباید به حرف‌هاش گوش کنید!
‫اون به من دروغ گفت، داره به شما هم دروغ می‌گه!

31:04.416 --> 31:07.250
‫آنگ هفته‌هاست داره به هر دری می‌زنه
‫تا بیاد این‌جا و این‌ها رو بهتون بگه،

31:07.333 --> 31:08.583
‫اما لانگ‌فنگ اجازه نمی‌داد

31:08.666 --> 31:10.375
‫داستان جالبی بود،

31:10.458 --> 31:12.208
‫اون هم از زبان یک دزد!

31:12.291 --> 31:13.958
‫کاتارا دزد نیست

31:14.041 --> 31:14.916
‫چرا هست

31:15.500 --> 31:16.875
‫شب مهمانی...

31:16.958 --> 31:21.291
‫اون از مهمان‌نوازی اعلی‌حضرت سوءاستفاده کرد،

31:21.375 --> 31:23.916
‫و گیاهان طلاییِ نایاب و
‫گران‌بهای قصر رو به سرقت برد

31:24.000 --> 31:27.583
‫از اون شب به بعد هم مدام داره توی
‫محله‌های پایین‌شهر آشوب به پا می‌کنه،

31:27.666 --> 31:30.500
‫و آرامش اون منطقه رو به هم می‌زنه

31:32.208 --> 31:34.000
‫من فقط داشتم به نیازمندها کمک می‌کردم

31:34.083 --> 31:36.208
‫اگه نیتت فقط کمک کردن بود،

31:36.291 --> 31:39.083
‫پس چرا چهره‌ت رو می‌پوشوندی و
‫مخفیانه کارهات رو پیش بردی؟

31:39.166 --> 31:41.083
‫اگه نیتت فقط کمک کردن بود،

31:41.666 --> 31:43.458
‫چرا از صحنه شورش فرار کردی؟

31:46.958 --> 31:48.666
‫و این تازه اولشه!

31:50.083 --> 31:51.083
‫گزارش‌ها نشون می‌دن...

31:51.166 --> 31:54.583
‫خاندان بی‌فانگ دارن برای کشور
‫آتش سلاح‌های جنگی تولید می‌کنن!

31:55.166 --> 31:59.000
‫همون سلاح‌هایی که علیه قبیله
‫آبی شمالی به کار گرفته شد،

31:59.083 --> 32:01.500
‫و حالا قراره علیه باسینگ‌سه استفاده بشه

32:01.583 --> 32:03.583
‫اون‌ها به سرزمین خاک خیانت کردن

32:03.666 --> 32:04.666
‫این حقیقت نداره

32:04.750 --> 32:08.250
‫تاف تا همین اواخر اصلاً
‫از این ماجرا خبر نداشت

32:08.833 --> 32:12.375
‫بانو بی‌فانگ الان توی شهره
‫و با دخترش هم در ارتباط بوده

32:12.458 --> 32:16.541
‫خدا می‌دونه این تاف جوان و مادرش
‫چه نقشه‌هایی که توی سرشون ندارن

32:17.583 --> 32:18.666
‫و این یکی

32:19.875 --> 32:21.833
‫ایشون آخرین کسی بوده که در کنار...

32:21.916 --> 32:24.166
‫یکی از برجسته‌ترین متفکران این شهر دیده شده،

32:24.250 --> 32:25.291
‫درست قبل از اینکه غیبش بزنه!

32:25.375 --> 32:28.750
‫ماموران دای‌لی دارن روی پرونده
‫ناپدید شدن استاد زی کار می‌کنن

32:28.833 --> 32:30.000
‫و احتمال می‌دن به قتل رسیده باشه

32:30.083 --> 32:34.083
‫اعلی‌حضرت، نمی‌شه به دای‌لی‌ها اعتماد کرد.
‫اون‌ها همه آدم‌هایِ لانگ‌فنگ‌ن

32:34.166 --> 32:35.625
‫اعلی‌حضرت، یادتون نره...

32:36.125 --> 32:38.541
‫این اتهامات داره از زبان پسری عنوان می‌شه که

32:38.625 --> 32:40.833
‫همدستی‌ش با سای برای همه روشنه؛

32:40.916 --> 32:43.916
‫همون جاسوس کشور آتش که این
‫قصه دروغین رو سر هم کرده!

32:44.000 --> 32:44.958
‫- سای هیچ‌وقت...
‫- هیچ‌وقت چی؟

32:45.041 --> 32:47.291
‫می‌خوای بگی سوءقصدش به
‫جان پادشاه اوماشو هم دروغ بوده؟

32:47.375 --> 32:48.750
‫می‌تونیم توضیح بدیم

32:48.833 --> 32:52.291
‫باید اعتراف کنم افسانه‌های
‫مسحورکننده‌ای می‌بافید!

32:52.375 --> 32:53.833
‫می‌بینید اعلی‌حضرت؟

32:53.916 --> 32:56.166
‫آواتار با...

32:56.250 --> 32:59.333
‫یک دزد، یک جاسوس و یک وطن‌فروش دستش توی یه کاسه‌ست

32:59.416 --> 33:01.666
‫چطور می‌تونیم به آواتار اعتماد کنیم،

33:01.750 --> 33:05.708
‫وقتی همراهانش ثابت کردن که دشمنانِ
‫قسم‌خورده‌ی سرزمین خاک هستن؟

33:05.791 --> 33:09.125
‫اعلی‌حضرت، خواهش می‌کنم،
‫اصلاً مهم نیست اون درباره ما چی می‌گه،

33:09.208 --> 33:11.541
‫این واقعیت که شهر شما در خطره رو تغییر نمی‌ده

33:11.625 --> 33:13.250
‫کشور آتش داره میاد سراغ‌تون،

33:13.333 --> 33:16.291
‫و شما این قدرت رو دارید
‫قد علم کنید و باهاشون مبارزه کنید

33:19.166 --> 33:22.625
‫التماستون می‌کنم اعلی‌حضرت،
‫ ما به کمکتون نیاز داریم

33:24.416 --> 33:27.458
‫دنیا...به کمک شما نیاز داره

33:35.291 --> 33:36.125
‫لانگ‌فنگ

33:39.833 --> 33:41.083
‫چیکار کنم؟

33:41.166 --> 33:43.500
‫از اون نپرس! اون دروغ می‌گه!

33:45.291 --> 33:46.750
‫آپا رو کجا بردی؟

33:46.833 --> 33:48.708
‫- آنگ، این کارو نکن
‫- می‌دونم کار توئه

33:49.708 --> 33:53.083
‫آپا کجاست؟

33:54.500 --> 33:56.458
‫- اعلی‌حضرت، جلو نیاید
‫- آنگ!

34:00.583 --> 34:01.750
‫آنگ!

34:15.416 --> 34:17.916
‫آواتار و دوستانش رو تا اقامتگاهشون همراهی کنید

34:39.625 --> 34:41.750
‫ممنونم لانگ‌فنگ

34:42.708 --> 34:45.208
‫بابت کمک‌ها و وفاداری‌ت

34:46.833 --> 34:49.083
‫من خادم گوش‌به‌فرمان شما هستم

34:50.958 --> 34:53.875
‫اما هیچ‌کس درمورد لشکرکشی
‫کشور آتش به من چیزی نگفته بود

34:53.958 --> 34:55.125
‫ژنرال سانگ

34:56.208 --> 34:59.375
‫شما گفتید که کشور آتش لشکرکشی کرده؛ درسته؟

34:59.958 --> 35:02.333
‫بله. برنامه‌ای ترتیب می‌دم تا
‫تشریف ببرید و از نزدیک وضعیت...

35:02.416 --> 35:03.666
‫ژنرال سانگ

35:04.375 --> 35:07.125
‫لطفاً آخرین گزارش‌های عملیاتی
‫از وضعیت دیوارها رو برام بفرستید

35:08.291 --> 35:09.458
‫چشم اعلی‌حضرت

35:09.541 --> 35:10.625
‫و از این به بعد...

35:11.208 --> 35:14.000
‫هر خطری که مرزهای کشورمون رو تهدید کرد

35:14.083 --> 35:16.416
‫فوراً و مستقیماً به شخصِ من گزارش بدید

35:35.791 --> 35:38.500
‫اون کنترلِ نصفه‌نیمه‌ای که روی شهر داری...

35:39.583 --> 35:41.333
‫داره به روزهای آخرش نزدیک می‌شه

36:13.666 --> 36:15.416
‫یه نقشه دیگه می‌کشیم

36:16.250 --> 36:17.375
‫یه راهی براش پیدا می‌کنیم

36:18.041 --> 36:19.083
‫نقشه جدید؟

36:20.083 --> 36:22.000
‫تموم شد. باختیم

36:22.083 --> 36:23.166
‫این‌طوری نگو

36:23.250 --> 36:24.833
‫و همه‌ش تقصیر توئه

36:25.416 --> 36:26.250
‫من؟

36:26.333 --> 36:29.041
‫تا قبل از اینکه لانگ‌فنگ قضیه این‌که شب‌ها
‫می‌ری بیرون چیکار می‌کنی رو به پادشاه بگه

36:29.125 --> 36:30.583
‫همه‌چی داشت عالی پیش می‌رفت

36:30.666 --> 36:33.125
‫من اون گیاه‌ها رو برداشتم تا به یه بچه مریض کمک کنم

36:33.208 --> 36:35.416
‫هر کاری که کردم، فقط برای کمک به مردم بود

36:35.500 --> 36:36.958
‫خب، به ما که کمکی نکرد، کرد؟

36:37.041 --> 36:40.375
‫آروم بگیر آنگ. اگه این موضوع به
‫تو ربطی داشت، خودمون بهت می‌گفتیم

36:40.458 --> 36:42.083
‫به تاف گفتی اما به من نگفتی؟

36:42.166 --> 36:45.666
‫به منم نگفت.
‫خودم شب‌ها متوجه رفتنش می‌شدم

36:45.750 --> 36:46.666
‫پس دوتاتون بهم دروغ گفتید؟

36:46.750 --> 36:48.458
‫نه!

36:48.541 --> 36:51.333
‫شاید اگه تو هم به جای پرسه زدن با لانگ‌فنگ،
‫روی خاک‌افزاریت تمرکز می‌کردی،

36:51.416 --> 36:53.291
‫متوجه این قضیه می‌شدی!

36:53.375 --> 36:56.000
‫- پس اون همه ادعای پشتِ‌هم بودن چی شد؟
‫- خواهشاً شروع نکن

36:56.083 --> 36:59.208
‫تو کی فهمیدی مامان‌بابای تاف
‫برای کشور آتش سلاح می‌سازن؟

36:59.291 --> 37:03.041
‫من دیگه هیچ کاری با اون‌ها ندارم پس اصلاً اهمیتی نداره

37:03.125 --> 37:04.208
‫چرا داره

37:04.291 --> 37:07.416
‫خانواده‌ت چند وقته که با کشور آتش کار می‌کنن؟

37:07.500 --> 37:09.500
‫براشون کشتی‌های جنگی هم می‌سازن؟

37:10.833 --> 37:13.666
‫کشتی‌هایی که باهاشون به خلیج
‫گرگ حمله کردن رو اون‌ها ساختن؟

37:13.750 --> 37:15.958
‫همون کشتی‌هایی که باهاشون آتش‌افزارها رو آوردن...

37:16.041 --> 37:19.291
‫تا دهکده‌مون رو بسوزونن و مادرم رو به قتل برسونن؟

37:19.375 --> 37:22.375
‫همون‌هایی که باعث شدن پدرمون ما رو ول کنه و بره؟

37:22.458 --> 37:23.791
‫اون کشتی‌ها رو خانواده‌ی تو ساختن؟

37:27.125 --> 37:28.833
‫چطوری این رو ازم مخفی کردی؟

37:29.750 --> 37:31.208
‫آخه بهش فکر نکرده بودم

37:32.208 --> 37:33.416
‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کنی

37:36.041 --> 37:36.875
‫ایول!

37:38.041 --> 37:42.166
‫فکر می‌کردم شماها فهمیدید که
‫حسابِ من از خانواده‌م جداست

37:42.250 --> 37:43.083
‫مطمئنی؟

37:43.166 --> 37:46.333
‫چون این‌طوری به نظر میاد که
‫همچنان باهاشون در ارتباطی

37:46.416 --> 37:48.333
‫- چی؟
‫- مامانت این‌جاست؟

37:48.416 --> 37:50.791
‫- آره، اما...
‫- از نظرت نباید این رو بهمون می‌گفتی؟

37:51.500 --> 37:53.458
‫باهاش صحبت نکردم

37:54.250 --> 37:57.041
‫اون فقط یه نامه برام فرستاد تا بگه که اینجاست

37:57.125 --> 38:00.458
‫این قضیه مالِ قبل از این بود که
‫بفهمی اون یه جنایتکار جنگییه، یا بعدش؟

38:00.541 --> 38:01.666
‫شوخی‌ت گرفته؟

38:03.250 --> 38:05.916
‫من جنایتکار جنگی نیستم

38:07.250 --> 38:09.041
‫من همین‌جا بودم،

38:09.541 --> 38:11.750
‫داشتم به آواتار کمک می‌کردم
‫تا برای جنگ با کشور آتش آماده بشه

38:11.833 --> 38:13.541
‫- خودت کجا بودی؟
‫- سوال خوبیه

38:13.625 --> 38:15.083
‫احتمالاً درحال شورش کردن بوده

38:15.166 --> 38:16.625
‫من شورش نکردم

38:17.125 --> 38:19.541
‫یه عده داشتن به پناهنده‌های
‫بی‌گناهِ کشور آتش حمله می‌کردن

38:19.625 --> 38:22.000
‫- اون‌ها...
‫- پس داشتی از مردم کشور آتش دفاع می‌کردی؟

38:22.083 --> 38:23.916
‫آهان، آهان؛ نوبت تو که شد اشکالی نداره

38:24.000 --> 38:26.250
‫من داشتم از مردم عادی دفاع می‌کردم

38:26.333 --> 38:28.208
‫اصلاً کاری که من می‌کردم مهم نیست

38:28.291 --> 38:30.625
‫همه‌مون می‌دونیم دلیلِ اینکه
‫همه‌چی به هم ریخت، لانگ‌فنگه

38:30.708 --> 38:33.416
‫همون دفعه اول که دیدیمش فهمیدم آدم درستی نیست

38:33.500 --> 38:36.458
‫آخه من از کجا می‌دونستم؟
‫داشت بهمون کمک می‌کرد

38:36.541 --> 38:37.833
‫دیدی که نمی‌کرد

38:37.916 --> 38:41.125
‫- آدم‌هایی که جناب‌عالی باهاشون دوست شدی چی؟
‫- آره، استاد زی که دیگه نوبر بود

38:41.208 --> 38:43.625
‫آره، حالا انگار رفیق خودت
‫ژنرال سانگ چه گلی به سرمون زد!

38:43.708 --> 38:45.750
‫- گفتی طرفِ ماست!
‫- بود!

38:45.833 --> 38:47.125
‫پس یهو چی شد؟

38:47.208 --> 38:48.625
‫خودت چی فکر می‌کنی؟

38:48.708 --> 38:50.750
‫- لانگ‌فنگ مجبورش کرده بود
‫- این‌قدر من رو سرزنش نکن

38:50.833 --> 38:53.750
‫من بهت گفتم عصبانیتت رو کنترل کن

38:54.250 --> 38:55.416
‫- بهت هشدار دادم
‫- آره

38:55.500 --> 38:58.125
‫و با این حال بازم پرواز کردی و وارد حالت آواتاری شدی

38:58.208 --> 39:02.666
‫به محض این‌که پادشاه خاک شنید شما سه نفر
‫چه غلط‌هایی کردید، شانس‌مون رو از دست دادیم

39:02.750 --> 39:04.500
‫انگار هیچ‌کدوم از این‌ها براتون مهم نیست

39:04.583 --> 39:06.416
‫طوری رفتار می‌کنید که انگار دوست‌های من هستید،

39:06.500 --> 39:10.333
‫انگار فشاری رو که روم هست رو
‫درک می‌کنید، اما نمی‌کنید!

39:11.750 --> 39:14.500
‫من باید دنیا رو نجات بدم

39:15.416 --> 39:18.916
‫می‌تونید وانمود کنید که من رو درک می‌کنید،
‫اما روح‌تون هم خبر نداره

39:19.416 --> 39:21.500
‫تنها کسی که واقعاً دوستم بود، آپا بود

39:22.208 --> 39:23.541
‫که اونم گم شده

39:24.708 --> 39:27.000
‫تو باعث شدی گم بشه

39:27.083 --> 39:29.375
‫چون می‌خواستم شماها رو نجات بدم

39:31.916 --> 39:33.250
‫اصلاً می‌دونید چیه؟

39:35.250 --> 39:36.666
‫من حوصله این داستان‌ها رو ندارم

39:37.625 --> 39:39.000
‫من شاید نابینا باشم و کسی رو نبینم

39:39.916 --> 39:41.958
‫اما مشخصه شما هم من رو نمی‌بینید
‫(درک نمی‌کنید)

39:43.125 --> 39:44.750
‫- هی...
‫- برو!

39:45.250 --> 39:46.083
‫به سلامت

39:46.166 --> 39:48.166
‫من‌که دیگه هیچ نیازی بهت ندارم

39:56.083 --> 39:58.833
‫- واقعاً می‌خوای بذاری بره؟
‫- اگه دلت می‌خواد تو هم برو

39:58.916 --> 40:02.291
‫مگه این‌که بخوای بشینی یه
‫گوشه و یه نقشه به‌دردنخور دیگه بکشی

40:03.250 --> 40:04.958
‫نه، نقشه من که جواب داد

40:06.041 --> 40:07.208
‫ما فقط شکست خوردیم

40:08.875 --> 40:11.500
‫و این تقصیر من نیست. تقصیر توئه

40:17.250 --> 40:19.125
‫اینم از تیمِ آواتار

40:21.708 --> 40:22.666
‫ساکا

40:36.083 --> 40:37.458
‫گفتی هر اتفاقی هم که بیفته کنارمی

40:40.750 --> 40:42.291
‫و واقعاً کنارت بودم

40:43.083 --> 40:46.333
‫من برای کمک به تو هرکاری که از دستم بر بیاد انجام می‌دم

40:46.416 --> 40:49.250
‫نه؛ تو درگیر کارهای خودتی

40:49.750 --> 40:51.708
‫واسه‌ت مهم نیست

40:53.041 --> 40:54.625
‫امروز کجا بودی؟

40:54.708 --> 40:58.875
‫من مجبور شدم جورِ کل گروه رو بکشم،
‫چون تو نمی‌تونستی خودت رو کنترل کنی!

40:58.958 --> 41:01.750
‫اگه اصلاً تونستیم بریم داخل قصر و پادشاه رو ببینیم،

41:01.833 --> 41:04.166
‫به‌خاطر این بود که من بقیه رو مجبور
‫کردم روی وظیفه‌شون تمرکز کنن

41:04.250 --> 41:06.000
‫که اون هم دیدیم چقدر عالی پیش رفت

41:07.333 --> 41:08.458
‫مگه نه؟

41:12.541 --> 41:13.625
‫اصلاً می‌دونی چیه؟

41:15.666 --> 41:17.583
‫از این‌جا به بعدش دیگه همه‌چی با خودت

41:38.291 --> 41:39.458
‫می‌تونم توضیح بدم

41:41.333 --> 41:44.083
‫نیازی نیست به من حساب پس بدی

41:48.625 --> 41:49.500
‫خودم دلم می‌خواد

41:53.625 --> 41:57.666
‫کاری که دارم می‌کنم از روی خشم یا انتقام‌جویی نیست

41:59.041 --> 42:02.250
‫فقط به خاطر اینه که می‌خوام به مردم کمک کنم

42:04.208 --> 42:05.250
‫و...

42:06.833 --> 42:08.333
‫به‌خاطر خودمم هست

42:11.625 --> 42:12.541
‫زوکو

42:15.375 --> 42:17.166
‫خوشحالم که من رو آوردی این‌جا

42:18.291 --> 42:19.791
‫تو آدم خوبی هستی

42:45.625 --> 42:46.458
‫می‌تونم کمک‌تون کنم؟

42:46.541 --> 42:51.708
‫دنبال کسی هستم که هنوز به
‫آیین و سنت‌های باستانی پایبند باشه

43:22.916 --> 43:24.333
‫من آیرو ام

43:24.833 --> 43:26.250
‫اژدهای غرب

43:27.000 --> 43:29.083
‫اومدم تا در خدمت شما باشم

43:31.041 --> 43:33.500
‫اما شما می‌دونستید که من این‌جام، مگه نه؟

43:34.833 --> 43:37.458
‫اژدهای غرب یه قاتلِ بی‌رحمه

43:39.916 --> 43:42.041
‫اون دستور داد هزاران
‫نفر رو زنده‌زنده بسوزونن

43:42.125 --> 43:44.583
‫دستور قتل‌عام کسانی رو داد
‫که مقابل ما ایستادگی می‌کردن،

43:44.666 --> 43:49.916
‫یا کسانی که سد راه اهداف کشور بزرگ ما می‌شدند

43:50.500 --> 43:51.958
‫من دیگه اون آدم سابق نیستم

43:58.208 --> 44:00.208
‫نمی‌تونی از اژدها فرار کنی

44:00.291 --> 44:02.958
‫تو و اون اژدها یکی هستین!

44:03.041 --> 44:05.708
‫اون جنایات رو تو مرتکب شدی،

44:06.958 --> 44:09.166
‫فرقی هم نمی‌کنه چقدر از این واقعیت فرار کنی

44:12.041 --> 44:13.708
‫من یه‌زمانی به اژدها خدمت می‌کردم

44:13.791 --> 44:15.708
‫اما بعد بهش پشت کردم

44:17.833 --> 44:20.000
‫گُردانم رو بدون فرمانده رها کردم و رفتم

44:21.916 --> 44:26.541
‫خیلی از اون‌هایی که ولشون کردم و رفتم، قبل از
‫اینکه دستور عقب‌نشینی صادر بشه، کشته شده بودن

44:32.208 --> 44:34.375
‫یکی از اون‌ها لوتِن بود

44:37.625 --> 44:41.416
‫اگه اون آدم دست‌ش بهم می‌رسید،
‫من رو با آتش انتقامش خاکستر می‌کرد

44:42.750 --> 44:45.541
‫اما از دست این پیرمرد چه کاری برمیاد؟

45:02.000 --> 45:03.875
‫بابت تمام کارهایی که بهت دستور دادم انجام بدی

45:04.458 --> 45:06.791
‫طلب بخشش می‌کنم

45:16.000 --> 45:17.166
‫می‌بخشمت

45:20.833 --> 45:22.125
‫همه موافقن؟

45:22.208 --> 45:23.416
‫- بله
‫- بله

45:28.125 --> 45:29.416
‫آیرو، به نیلوفر سفید

45:30.000 --> 45:31.375
‫خوش اومدی!

45:32.125 --> 45:33.541
‫کُلی کار داریم

47:22.958 --> 47:24.041
‫تاف!

47:30.416 --> 47:31.333
‫سلام مامان

47:59.583 --> 48:01.458
‫تو!

48:03.500 --> 48:05.041
‫دوباره سلام!

48:11.541 --> 48:13.875
‫من همه‌چی رو خراب کردم

48:14.541 --> 48:15.625
‫مگه نه مومو؟

48:20.125 --> 48:21.625
‫من همه رو...

48:22.666 --> 48:23.958
‫نااُمید کردم

48:33.583 --> 48:37.333
‫لازم بود تمام دردها و حس‌ها رو
‫تا مغز استخونم بچشم تا

48:37.416 --> 48:41.041
‫بتونم به بی‌حسیِ مطلق برسم؛

48:41.958 --> 48:46.291
‫چون فقط توی اون نقطه‌ی صفره که
‫می‌تونی به درکِ کلِ جهان برسی

48:48.000 --> 49:08.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

49:25.666 --> 49:26.583
‫آپا!
