WEBVTT

01:50.750 --> 01:55.750
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:56.999 --> 02:01.694
‫توی اکتبر من و برادرم اوهایو رو ترک
کردیم داشتیم با ماشین ميرفتيم كاليفرنيا.

02:02.650 --> 02:04.978
‫یه پنجشنبه شب بود که رسیدیم به دالاس

02:05.518 --> 02:09.797
‫صبح جمعه وقتی داشتم تخم مرغ و قهوه میخورم
‫یه کار خوب پیدا کرده بودم.

02:11.834 --> 02:14.410
‫وقتی یه دفعه اون
‫همه
‫آدم از کار بیکار شده بودن

02:15.284 --> 02:17.992
‫من هنوز
‫نصف روز نشده بود
‫که اومده بودم توی اون شهر و یه کار داشتم

02:18.575 --> 02:21.992
‫همه چی جفت و جور شده بود دیگه.
انگار اصلا قرار بود من اینجا باشم.

02:28.367 --> 02:32.075
‫من یه چند باری از خونه فرار کرده
بودم. یه بار یا شاید هم دوبار یادم نیست

02:34.034 --> 02:37.825
‫...
‫و یه دفعه همه این ماجراها شروع شد که
‫دیوید میخواد از خونه فرار کنه.

02:38.034 --> 02:41.825
‫و با خودش... من با خودم ‫یه هفت تیر
و یه شاتگان از بابام رو برداشته بودم

02:42.950 --> 02:44.590
‫ماشین یکی از همسایهها رو هم برداشته بودم.

02:44.908 --> 02:47.783
‫دزدکی رفته بودم توی خونه شون
و سوئیچ ماشین رو برداشته بودم.

02:47.866 --> 02:50.575
‫دقیقا یادم نیست چی بود.

02:56.284 --> 02:57.992
‫آخرش هم اومدم سمت دالاس.

03:06.408 --> 03:08.575
‫من رفتم سر کار اما سر کار
اما سر و کله هچکس پیدا نشد

03:09.117 --> 03:12.450
‫چون آخر هفته ها بعضی وقتا
‫کار میکردن بعضی وقتا هم کار نمی کردن

03:13.242 --> 03:15.992
‫توی راه برگشت به خونه بنزین تموم کردم.

03:16.242 --> 03:19.117
‫و همینطور که داشتم با گالن خالی بنزین
‫توی خیابون راه میرفتم
‫...

03:20.992 --> 03:23.617
‫به آدمی زد کنار...
‫...

03:24.866 --> 03:26.658
‫فکر کردم چون گالن بنزین دستم بود

03:26.741 --> 03:30.909
‫احتمالا فهمیده که بنزین تموم کردم.
‫هنوز صد یارد هم از ماشینم دور نشده بودم.

03:31.493 --> 03:34.493
‫و از اونجایی که روز شکرگزاری آخر هفته بود
‫هیچ پمپ بنزینی هم باز نبود

03:34.576 --> 03:36.742
‫اون کنارم وایساد و ازم
پرسید که کمک لازم دارم یا نه

03:40.035 --> 03:42.909
‫داشتم با ماشین توی یکی
از خیابونهای وگاس میرفتم

03:44.035 --> 03:45.534
‫تازه شونزده سالم شده بود

03:47.826 --> 03:50.909
‫و یه یارویی رو توی خیابون
دیدم ر کنم بنزین تموم کرده بود.

03:50.993 --> 03:54.867
‫بردمش که یه کم بنزین
بگیره اون رندل آدامز بود.

03:59.742 --> 04:03.701
‫آخرش به اینجا رسید که باهاش رفتم اونجایی
که اون و برادرش با هم زندگی می کردن

04:04.368 --> 04:06.160
‫و نهایتا اون شب... اون بعد از ظهر و اون شب.

04:07.993 --> 04:10.618
‫با هم رفتیم بیرون و یه کم آبجو خوردیم.

04:10.951 --> 04:13.618
‫یه کم ماریجوانا کشیدیم و
از این کارها کردیم دیگه.

04:13.909 --> 04:15.576
‫اون شب سینما هم رفتیم.

04:19.993 --> 04:22.409
‫شنبه صبح از خواب بیدار میشم و میرم سر کار.

04:22.493 --> 04:25.201
‫چرا اصلا به این پسر برخوردم؟ نمیدونم

04:25.285 --> 04:29.201
‫اصلا ‫چرا اون موقع بنزین تموم کردم؟
نمیدونم اما این اتفاق افتاد این اتفاق افتاد.

06:15.743 --> 06:18.868
‫روزی که منو گرفتن ۲۱ دسامبر بود

06:20.660 --> 06:23.952
‫منو بردن طبقه های بالا کدوم طبقه رو نمیدونم

06:23.994 --> 06:25.577
‫اما منو بردن توی یه اتاق کوچیک

06:28.827 --> 06:30.286
‫گاس رز اومد توی اون اتاق

06:34.036 --> 06:36.785
‫یه اعترافنامه ای با خودش آورده
بود که میخواست من امضاش کنم

06:41.535 --> 06:42.994
‫گفت که من امضاش میکنم

06:43.119 --> 06:47.244
‫براش اصلا مهم نبود که من چی
میگم من باید اون برگه رو امضا میکردم

06:48.244 --> 06:49.827
‫بهش گفتم که نمیتونم اینکارو بکنم

06:53.702 --> 06:57.660
‫گفتم من نمی فهمم شماها
چه انتظاری از من دارید

06:57.785 --> 06:59.994
‫اما امکان نداره که من این برگه رو امضا کنم

07:00.577 --> 07:03.868
‫اون رفت و ده دقیقه بعد برگشت

07:04.619 --> 07:06.619
‫و یه هفت تیر انداخت روی میز

07:08.036 --> 07:12.161
‫بهم ‫گفت که نگاش .کنم که البته
من اینکارو کردم. نگاش کردم.

07:13.244 --> 07:16.286
‫بهم گفت که برش دارم

07:17.244 --> 07:19.743
‫بهش گفتم نه من اینکارو نمی کنم

07:20.910 --> 07:22.161
‫تهدیدم کرد

07:23.036 --> 07:24.952
‫بازم بهش گفتم نه

07:26.161 --> 07:28.369
‫اسلحه ریوولور خدمتش رو
در آورد و گرفتش طرف من

07:30.994 --> 07:35.702
‫ما همینطور زل زدیم به همدیگه
‫واسه من انگار چندین ساعت طول کشید

07:36.953 --> 07:39.785
‫خب من دوست ندارم که زل ‫بزنم تو
لوله یه تفنگ که نشونه گرفته شده طرفم.

07:40.202 --> 07:42.161
‫دوست ندارم که کسی تهدیدم کنه

07:43.702 --> 07:46.953
‫وقتی آخرش دید که با باید منو بکشه...

07:47.952 --> 07:49.327
‫یا اون امضا رو فراموش کنه
‫.

07:49.452 --> 07:52.868
‫فکر کنم اون امضا رو فراموش کرد
‫چون هفت تیرش رو تیرش رو گذاشت.
‫سر جاش.

07:53.619 --> 07:58.286
‫هفت تیر روی میز رو هم برداشت
‫و با عجله و عصبانیت زد بیرون.
‫.

07:59.577 --> 08:02.994
‫برای شروع به صحبت خیلی
دوستانه و غیر رسمی با هم کردیم

08:03.161 --> 08:05.743
‫میخواستم ببینم چند مرده حلاجه.

08:05.827 --> 08:08.785
‫میخواستم ببینم از چیا خوشش
میاد و از چیا خوشش نمیاد.

08:10.785 --> 08:14.369
‫خیلی سریع متوجه شدم که اون اصلا
چیزی به اسم وجدان تو خودش نداره.

08:14.452 --> 08:18.535
‫هر کاری که انجام داده
‫...
‫هیچوقت واقعا اذیتش نکرده بود.

08:19.369 --> 08:21.827
‫کارهای دیگه ای هم کرده بود
‫که با من راجع بهشون حرف زد...

08:21.910 --> 08:24.452
‫که اون کارها هم اصلا حتی یه ذره
‫هم
‫اذیتش نکرده بودن

08:24.535 --> 08:26.994
‫اون هیچ نوع احساسی از هیچ
نوع توی صورتش بروز نمیداد.

08:28.702 --> 08:33.037
‫واسه اش هیچ فرقی نمی کرد که نشسته
باشه اینجا و در مورد رنگ این دیوار حرف بزنه

08:34.744 --> 08:36.536
‫یا در مورد شلیک کردن به یه افسر پلیس

08:39.495 --> 08:41.953
‫اون هیچ عکس العملی نسبت به
هیچ کدوم از سوالا نشون نمیداد

08:46.536 --> 08:49.096
‫میشه گفت تقریبا داشت تو ایفای
نقش یه آدم بی گناه زیاده روی میکرد.

08:49.120 --> 08:51.620
‫اعتراضش به این بود
‫که
‫هیچ
‫کاری نکرده.

08:51.786 --> 08:55.453
‫نمیتونست تصورش رو هم بکنه که
ما به خاطر چی دستگیرش کرده بودیم.

08:56.578 --> 08:59.328
‫نه می
‫جنگید نه مقاومت می کرد.

08:59.620 --> 09:01.860
‫فقط نسبت به اینکه
‫گناه دستگیرش
‫بي
‫کرده بودیم اعتراض میکرد.

09:02.328 --> 09:06.786
‫بهشون گفتم که اون شنبه شب چه اتفاقایی
افتاده بود ‫و اینکه من با اون پسر ‫آشنا شدم

09:07.578 --> 09:09.703
‫من همینطور به حرف رو هی تکرار میکردم

09:11.203 --> 09:13.162
‫اونها نمیخواستن حرف منو باور کنن

09:14.162 --> 09:16.786
‫حتی بهم اجازه ندادن که به تلفن بزنم

09:17.287 --> 09:19.661
‫هیچوقت حتی یه وکیل هم اونجا نیومد

09:20.370 --> 09:22.869
‫نمیدونم این ماجرا چقدر طول کشید

09:23.203 --> 09:27.328
‫دو پاکت سیگار کشیدم
‫و مدت زیادی هم بی سیگار موندم

09:43.744 --> 09:47.120
‫سروان وود دسته برگ جریمه هاش
رو هم از ماشین با خودش نبرده بود.

09:47.203 --> 09:49.536
‫همونجا گذاشته بودش توی
ماشین روی صندلی جلویی

09:49.661 --> 09:52.536
‫که این نشون میده حتی
نمیخواسته براش جریمه بنویسه.

09:52.661 --> 09:56.287
‫احتمالا میخواسته به اون ماشین تذکر
بده که چراغ های جلوش رو روشن کنه.

09:56.370 --> 09:59.995
‫اون اصلا نمیدونسته که ماشین دزدی بوده.

10:00.495 --> 10:03.869
‫به نظر من به احتمال خیلی زیاد

10:03.954 --> 10:06.536
‫میخواسته بره گواهینامه راننده رو چک کنه
‫.
‫:

10:06.620 --> 10:10.203
‫و بهش بگه که چراغهای جلوش رو روشن کنه
‫و بعدش هم بهش اجازه بده که
‫بره.

10:10.328 --> 10:12.828
‫همسر سروان وو د براش یه جلیقه ضد گلوله

10:13.953 --> 10:16.954
‫خریده بوده اما گذاشته بودش زیر درخت کریسمس

10:17.037 --> 10:20.953
‫یا یه جایی قایمش کرده بوده
‫که موقع کریسمس اونو بده بهش

10:22.786 --> 10:27.162
‫همکار سروان وو د یکی از
اولین افسران زن پلیس بود

10:27.245 --> 10:28.429
‫که اجازه گشت زنی بهش داده شده بود

10:28.453 --> 10:32.453
‫اونها مال پاسگاه شمالغرب بودن.
‫فقط افسران گشتی بودن که گشت شیفتی میزنن.

10:32.578 --> 10:35.037
‫که توی شیفت شب کار می کنن

10:35.453 --> 10:39.328
‫قبلش رفته بودن یه رستوران فست فود ‫و اون
افسر زن برای خودش به عصاره مالت خریده بوده

10:40.411 --> 10:44.287
‫که یه ماشین از کنارشون رد میشه ماشینی که
این رفقا هم ‫توش بودن و چراغاشون خاموش بوده

10:55.037 --> 10:56.411
‫مشکل جدی و مهمی نبوده

10:56.536 --> 10:59.304
‫اما سروان وو د راه میفته دنبالشون
‫و چراغ پلیس رو روشن میکنه تا متوقفشون کنه

10:59.328 --> 11:01.996
‫فقط برای اینکه به اون مرد
هشدار بده که چراغاش خاموشه.

11:14.454 --> 11:16.246
‫از ماشین پیاده شده و رفته سمتشون

11:16.329 --> 11:19.371
‫قبل از اینکه برسه کنار شیشه
ماشین جایی که راننده نشسته بوده

11:19.496 --> 11:20.870
‫اون تو موقعیت درست و مناسبی بوده

11:20.955 --> 11:23.288
‫این مرد راننده می چرخه سمتش و

11:23.371 --> 11:25.870
‫با یه هفت تیر کوچیک کالبر پایین

11:33.204 --> 11:35.329
‫اولین شلیک میخوره به دستش

11:35.704 --> 11:39.955
‫چراغ قوه اش دستش بوده. تیر میخوره
به چراغ قوه اش ‫و بعد میخوره به دستش

11:40.079 --> 11:41.829
‫گلوله بعدی مستقیم میخوره به قفسه سینه اش

11:50.121 --> 11:53.537
‫افسر همونجا میفته توی خیابون
‫افتاده
‫بوده توی خط یک خیابون.

11:53.662 --> 11:55.622
‫اون میفته همونجا و اونقدر
ازش خون میره که می میره

11:57.121 --> 11:58.621
‫بعد اون افسر زن از ماشین پیاده میشه

11:58.704 --> 12:01.305
‫و اسلحه اش رو به سمت اون ماشین
‫که به سرعت در حال فرار بوده خالی
‫می
‫سخنه

12:01.329 --> 12:02.996
‫و بعد میدونه به سمت وود که کمکش کنه

12:06.745 --> 12:09.829
‫روند معمول به شما میگه که باید سریع
بیسیم رو برداری و آمبولانس خبر کنی.

12:09.954 --> 12:12.912
‫عقل سلیم به آدم میگه که اینکارو بکنی
‫اما واقعا آدم چیکار می
‫کنه؟

12:13.704 --> 12:16.954
‫و توی اون لحظه اون اونقدر...
خیلی ناراحت و دستپاچه بوده

12:18.204 --> 12:20.704
‫و اون همه خون
‫مقدار وحشتناکی خون.

12:27.163 --> 12:31.579
‫چطور میتونیم بازخواستش کنیم
که چرا روند معمول رو طی نکرده؟

12:33.954 --> 12:37.163
‫اما نکته اصلی این بود که اون شماره پلاک
‫رو هم یادش نمیومد

12:53.121 --> 12:57.662
‫وقتی شروع کردیم که واقعیات موجود رو کنار
هم بذاریم تا ببینیم چقدر اطلاعات داریم...

12:58.579 --> 13:02.954
‫از سرنخهایی که داشتیم.
‫به این نتیجه رسیدیم که در واقع هیچی نداریم.

13:03.579 --> 13:08.204
‫تنها چیزی که میدونستیم این بود
‫که داریم دنبال به وگای آبی رنگ می گردیم.

13:09.329 --> 13:13.412
‫شاید همه همه و گاهایی که
پلاک ایالت تگزاس داشتن...

13:13.662 --> 13:15.412
‫متوقف شدن و چک شدن

13:16.329 --> 13:19.329
‫حتی آدمایی بودن که زنگ میزدن اداره پلیس.

13:19.454 --> 13:22.496
‫و میگفتن که من به وگا
دارم که البته آبی هم نیست

13:22.579 --> 13:24.829
‫اما میشه لطفا بیاید و چکش کنید

13:24.954 --> 13:28.745
‫و مطمئن بشید که کار من نبوده؟ چون من دیگه
دلم نمیخواد کسی تو خیابون جلوم رو بگیره. ."

13:28.829 --> 13:30.039
‫میترسم"

13:35.622 --> 13:38.080
‫اگه بازپرسی باشید که به پرونده
قتل بهتون ارجاع داده شده باشه

13:38.205 --> 13:40.538
‫ممکنه از همه شاهدها ناامید بشید

13:40.622 --> 13:43.871
‫...
‫اما وقتی شاهدتون به افسر پلیسه

13:43.956 --> 13:47.663
‫انتظار دارید که یه کم بیشتر از
اونی بدونه که اون افسر زن میدونست.

13:48.955 --> 13:49.955
‫روند معمول اینه

13:49.997 --> 13:53.330
‫وقتی یه واحد دونفری وجود داره ‫زمانی
که یکی از اونها به یه ماشین نزدیک میشه

13:53.413 --> 13:56.080
‫اون نفر دیگه باید
‫جایی سمت راست عقب ماشین جایگیری کنه

13:56.164 --> 13:59.289
‫جایی که بتونه همه فعالیت های
داخل ماشین رو زیر نظر بگیره

13:59.622 --> 14:03.247
‫که اگه شخصی که الان سمت چپ راننده است
‫مشکلی براش پیش اومد

14:03.330 --> 14:05.997
‫این فرد همکار تو موقعیتی
باشه که بتونه کمک کنه

14:07.580 --> 14:09.997
‫گمانه زنی ها در اون زمان نشون میداد که

14:10.330 --> 14:13.039
‫همکار سروان وود توی ماشین نشسته بوده.

14:35.039 --> 14:37.205
‫این هموجائیه که اختلافات وجود داشتن

14:37.705 --> 14:41.663
‫مساله فقط مساله زمانه و اینکه
آیا اون بیرون ماشین بوده یا نه

14:41.788 --> 14:44.497
‫کاملا بیرون ماشین بوده
‫یا هنوز تقریبا داخل ماشین بوده

14:44.580 --> 14:47.122
‫یا اینکه کاملا داخل ماشین بوده
و درهای ماشین هم بسته بوده

14:49.164 --> 14:52.289
‫و کاری که من فکر میکنم ما اون
موقع انجام دادیم ‫و خیلی هم کمکموم کرد

14:53.997 --> 14:57.205
‫البته باید تکمیل کنم که عملا هیچ کمکی نکرد.

14:57.289 --> 14:59.871
‫اما خب خیلی جالب بود
‫و البته هزینه اش هم خیلی زیاد شد

14:59.956 --> 15:03.164
‫باید
‫اما ارزشش رو داشت.
‫همه ردپاها رو دنبال کرد دیگه.

15:21.830 --> 15:24.538
‫یه نفر از کالیفرنیا

15:24.663 --> 15:27.746
‫که الان اسمش رو یادم نمیاد
و متخصص هیپنوتیزم بود.

15:27.830 --> 15:30.015
‫اومد اینجا و اون افسر زن رو
‫هیپنوتیزم کرد و ازش به سوالایی پرسید.

15:30.039 --> 15:31.330
‫نکته جالب این بود که

15:31.455 --> 15:34.164
‫اون هیچ چیز خاصی در مورد
اون ماشین رو یادش نمیومد. ‫·

15:34.289 --> 15:35.830
‫یادش بود که به عصاره مالت خریده

15:35.913 --> 15:38.431
‫یادش بود که جلوی به فست فود وایساده
بودن اسم فست فود هم واتبرگر بوده.

15:38.455 --> 15:40.722
‫همه اینا اینا رو یادش بود
‫یادش بود که ماشین رو
‫.
‫نگه داشته بودن

15:40.746 --> 15:43.039
‫اما دیگه هیچی یادش نبود.

15:43.122 --> 15:46.956
‫اما مثلا شماره ماشینی که از صحنه تصادف
‫فرار کرده بود

15:47.039 --> 15:49.372
‫و اونها همون شب روش کار کرده بودن
‫رو یادش میومد

16:15.914 --> 16:17.956
‫واقعا دیگه داشت نزدیک کریسمس میشد

16:17.998 --> 16:21.789
‫توی دالاس هیچوقت تا اون موقع بستن پرونده
قتل به افسر پلیس اینقدر طول نکشیده بود

16:21.914 --> 16:24.957
‫افسرای زیادی کشته شده بودن ‫اما همه
اون پرونده ها رو خیلی سریع بسته بودیم.

16:25.081 --> 16:28.248
‫اما این پرونده به ماه طول
کشیده بود یا حالا تقریبا یه ماه...

16:28.498 --> 16:30.290
‫و ما هنوز نتونسته بودیم ببندیمش

16:30.414 --> 16:34.331
‫بالاخره به سرنخی رسیدیم که میتونست
پرونده رو ببنده ‫توی ویدور تگزاس پیدا شد.

16:38.957 --> 16:42.747
‫آقای کالوین کانینگهام که توی ویدور زندگی
می گزارش داد که از خونه اش دزدی شده ‫کنه

16:42.872 --> 16:46.872
‫و مرکوری کومه کوچیکش دزدیده شده

16:47.331 --> 16:49.831
‫ما احساس می کردیم
‫که این دیوید بوده که مرتکب اون جنایت شده

16:50.539 --> 16:54.414
‫چندین روز هم بود که گم شده
بود و ما نمیتونستیم پیداش کنیم.

16:55.248 --> 16:58.914
‫یه روز بعد از ظهر بود که یکی از
افسرهای ما ماشین آقای کانینگهام رو...

16:58.998 --> 17:01.165
‫توی خیابون مرکزی شمالی
همینجا توی ویدور پیدا کرد.

17:01.331 --> 17:04.414
‫دیوید ماشین رو ول
کرده بود و پیاده رفته بود.

17:07.373 --> 17:10.331
‫یه سری اطلاعات پخش و
پلا از اینور بهمون میرسید

17:10.414 --> 17:14.831
‫که مثلا گفته میشد دیوید درگیر به ماجرای
شلیک به به افسر پلیس توی دالاس شده بوده

17:15.331 --> 17:18.414
‫همه ‫اش شایعات دسته سوم
و دسته چهارم بهمون میرسید

17:19.248 --> 17:24.040
‫پس برگشتیم سراغ چند تا از
رفقاش میتونستیم بهشون زنگ بزنیم.

17:24.373 --> 17:27.623
‫"
‫اونها می
‫گفتن
‫"ما همیشه فکر
‫می
‫کردیم داره بلوف میزنه

17:27.747 --> 17:30.040
‫هیچوقت حرفاش رو جدی نمی "گرفتیم

17:30.165 --> 17:33.040
‫می ‫نشسته بودم داشتم اخبار نگاه
خب بخش شبانگاهی اخبار رو ‫کردم...

17:33.123 --> 17:35.206
‫بابام روی کاناپه خوابیده بود.

17:35.581 --> 17:38.872
‫یه دفعه یکی اومد در خونه رو زد.
‫دیوید هریس بود.

17:39.747 --> 17:41.123
‫بهش گفتم بیاد تو اومد تو.

17:41.248 --> 17:43.706
‫...
‫وایساده بود اونجا کنار صندلی من

17:43.789 --> 17:48.123
‫که یکی از گویندههای اخبار یه چیزی راجع
به کشته شدن به افسر پلیس توی دالاس گفت

17:49.373 --> 17:51.956
‫درست همون لحظه و همونجا اون شروع کرد
‫قسم خوردن به زمین و زمان

17:51.998 --> 17:55.373
‫" ‫میگفت به خدا قسم من به
اون خوک لعنتی شلیک کردم

17:55.664 --> 17:57.539
‫میگفت: "این من بودم که کشتمش

17:57.664 --> 18:00.206
‫یه جایی دور و برهای دالاس
پلیس گفته بوده که بزنن کنار ‫بهشون

18:00.539 --> 18:03.872
‫فکر کنم گفت به خاطر اینکه انگار
‫داشتن دنبال یه ماشین دزدی می گشتن

18:04.123 --> 18:07.789
‫گفت که پلیس بهش گفته بزنه کنار...
‫...

18:08.081 --> 18:09.789
‫...
‫و راه افتاده اومده کنار ماشین.

18:09.998 --> 18:12.373
‫وقتی پلیس رسیده کنار
ماشین شیشه رو داده پایین

18:12.456 --> 18:14.789
‫و یه دفعه اسلحه رو درآورده و بهش شلیک کرده.
‫.

18:14.956 --> 18:16.414
‫به زمین و زمان قسم میخورد.

18:16.539 --> 18:19.789
‫همه ‫اش اون. صحنه رو توصیف
میکرد. همه اش می پرید بالا پایین.

18:19.957 --> 18:21.914
‫و سعی میکرد واسه هر کی که پیدا می کرد

18:21.998 --> 18:24.998
‫این ماجرا رو تعریف کنه.
‫اره من به اون حرومزاده شلیک کردم
‫"

18:25.331 --> 18:28.040
‫همه و
‫می
‫گفتن
‫معلومه که کار تو بوده .دیوید معلومه

18:28.581 --> 18:30.957
‫به خدا من اون پلیس رو کشتم

18:31.665 --> 18:35.873
‫ازش پرسیدم که تا حالا دالاس اومده یا نه. ‫و
اون تکذیب کرد که تا حالا به دالاس اومده باشه.

18:36.499 --> 18:38.915
‫ازش پرسیدم تا حالا تو ماجرای شلیک به کسی
‫درگیر بوده

18:38.999 --> 18:42.958
‫یا اصلا چیزی از یه ماجرای تیراندازی
میدونه یا نه ‫و اون ‫همه چی رو تکذیب کرد.

18:43.374 --> 18:47.207
‫که این البته کاملا با شخصیت دیوید
سازگاره. حتی اگه تو ماجرا دخیل هم بوده باشه

18:47.291 --> 18:50.957
‫اولین راهی که باهات برخورد می کنه
‫اینه که تکذیب می
‫کنه

18:51.041 --> 18:53.957
‫بعد اگه حس کنه که واقعا تو
میدونی که اون کار رو انجام داده...

18:54.041 --> 18:55.915
‫اونوقت دیگه راستش رو بهت میگه

18:56.415 --> 18:58.915
‫اون یه هفت تیر به من داد
‫یه هفت تیر کالیبر بیست و دو

18:59.540 --> 19:03.457
‫به من نشونش داد و گفت
با همین بهش شلیک کردم" ‫"

19:04.457 --> 19:06.249
‫هفت تیر رو داد به من

19:08.166 --> 19:09.873
‫راستش زیاد بهش محل نذاشتم.

19:09.958 --> 19:13.166
‫فکر نکنم اون موقع باور کرده
باشم که اون به به پلیس شلیک کرده.

19:13.999 --> 19:16.499
‫اون منو برد به جای باتلاقی...

19:16.790 --> 19:19.624
‫که چند صد یارد با محل اقامتش
توی رز سیتی فاصله داشت

19:19.707 --> 19:22.249
‫یه جورابی زیر آب بود گفت که اونجاست.

19:22.332 --> 19:24.999
‫و برداشته بود روی این
جوراب واکس کفش زده بود

19:26.332 --> 19:28.082
‫وقتی که اون تفنگ رو در آوردیم...

19:28.207 --> 19:31.624
‫گفتم بهتره یه کاری و اسهاش
بکنیم و گرنه حتما زنگ میزنه

19:31.748 --> 19:36.124
‫حتى ‫وقتی که اون تفنگ رو دوباره
موقع محاکمه توی دالاس دیدم ..

19:36.291 --> 19:39.207
‫دقیقا مثل همون موقعی بود
‫که
‫من
‫از توی اون باتلاق درش آورده بودم.

19:39.291 --> 19:43.124
‫معلوم بود که خیلی خوب ازش مراقبت
کرده، هرچند که انداخته بودش توی آب...

19:46.999 --> 19:49.082
‫به فکر افتاد که.

19:49.332 --> 19:52.624
‫من اینکارو نکردم و برگشتم
بهشون گفتم که کردم...

19:52.999 --> 19:56.707
‫و حالا که دیگه با کله افتادم تو این ماجرا
بهتره اون اتفاقی که افتاد رو بهشون بگم.

19:56.832 --> 20:00.665
‫چون
‫اگه بهشون نگم واقعا چه اتفاقی افتاده

20:00.748 --> 20:03.291
‫منو تا آخر عمرم میفرستن دار التادیب

20:03.374 --> 20:06.707
‫پس برگشت گفت که من داشتم لاف میزدم.

20:06.832 --> 20:10.499
‫من اونکارو انجام ندادم اما اونجا
بودم و میدونم که کی انجام داده

20:11.124 --> 20:13.915
‫و البته از اون به بعد تبرئه شد

20:15.582 --> 20:17.748
‫اون سعی نکرد که هیچ واقعیتی رو قایم کنه

20:18.582 --> 20:20.832
‫عين یه بچه مهربون و صمیمی بود

20:22.499 --> 20:27.082
‫من فکر کنم به ۱۵ - ۲۰ دقیقه ای همینطوری
‫دوستانه باهاش گپ زدم

20:30.166 --> 20:31.873
‫فقط واسه اینکه صمیمی نگهش دارم.

20:34.958 --> 20:36.999
‫ما نمیخواستیم عصبانیش کنیم

20:41.249 --> 20:44.082
‫اما در عین حال هم نمیخواستیم چیزی
‫که فکر می
‫کنه
‫رو به ما بگه.

20:44.166 --> 20:46.415
‫ما میخواستیم چیزی رو به ما بگه که
‫خودمون هم میدونستیم

20:46.958 --> 20:50.082
‫زیاد طولی نکشید که من
فهمیدم چیزایی که اون میدونست.

20:51.166 --> 20:54.790
‫واقعیت های پرونده بودن
‫و با چیزایی که ما میدونستیم دقیقا میخوند.

20:54.873 --> 20:56.457
‫و به خاطر همین باید درست میبودن

20:57.415 --> 20:59.250
‫داستانی که من گفتم این بود که

21:00.250 --> 21:04.250
‫ساعت تقریبا دوازده بود
‫و به خاطر همین دیگه شده بود روز بعد

21:05.958 --> 21:08.666
‫ساعات اولیه روز بود که پلیس ما رو نگه داشت

21:11.916 --> 21:14.958
‫وقتی پلیس نگهمون داشت
‫اون افسر اومد سمت ماشین ما.
‫...

21:15.375 --> 21:19.292
‫و خواست که گواهینامه راننده رو ببینه
و اون یه دفعه شروع کرد شلیک کردن.

21:24.208 --> 21:28.874
‫نمیدونم چرا اما همیشه حس می کردم
که انگار زمان از حرکت وایساده بود.

21:31.666 --> 21:33.833
‫اصلا انگار زمان حرکت نمیکرد.

21:35.500 --> 21:38.708
‫انگار همه چی مرتب بود و یهو.

21:38.833 --> 21:42.042
‫زمان از حرکت وایساد. نمیدونم چطوری بگم.

21:47.125 --> 21:48.500
‫عین به فلاش بود.

21:51.167 --> 21:52.874
‫ما برگشتیم به اتاقش

21:53.625 --> 21:57.874
‫قرار بود از برادرش بپرسه من
اون شب میتونم اونجا بمونم یا نه.

21:58.083 --> 22:01.250
‫اما گفت که برادرش دوست
نداره که من برم اونجا.

22:02.541 --> 22:05.958
‫به هر حال اون رفت تو و هیچوقت
بیرون نیومد. من هم ول کردم رفتم.

22:09.625 --> 22:11.791
‫سر
‫درآوردم از توی یه پارکینگ.

22:13.458 --> 22:15.625
‫فکر کنم یه کم اونجا خوابیدم.

22:15.833 --> 22:18.791
‫بعد بالاخره صبح فردا...
‫صبح خیلی زود بود فکر کنم.

22:18.916 --> 22:21.583
‫یه دفعه به خودم اومدم
دیدم توی بزرگراه ۴۵ ام.

22:22.458 --> 22:23.791
‫و برگشتم به خونه

22:30.416 --> 22:34.292
‫یه مدت که با هم چرخیدیم
‫متوجه شدم که اون با خودش یه توپخونه داره.

22:34.416 --> 22:38.625
‫هفت تیر داشت. شات گان داشت

22:39.333 --> 22:42.959
‫یه هفت تیری داشت ‫که همینطوری
گرفته بود دستش باهاش بازی می کرد.

22:43.250 --> 22:47.250
‫بهش گفتم خب چرا اینا رو
نمیذاری توی صندوق عقب؟

22:49.125 --> 22:50.959
‫تو یه رستوران توقف کردیم

22:51.083 --> 22:53.874
‫ساندویچ سفارش دادیم و تو ماشین خوردیمش

22:54.042 --> 22:55.583
‫من هم به بسته شش تایی آبجو خریدم.

22:57.541 --> 22:59.500
‫اون یه دفعه هفت تیرش رو درآورد

22:59.791 --> 23:02.333
‫ازش پرسیدم برای چی هفت تیرو درآوردی.
‫.

23:02.666 --> 23:06.042
‫اون شروع کرد به خندیدن

23:06.167 --> 23:09.666
‫شیشه رو کشید پایین
‫و چند تا تیر بیرون ماشین خالی کرد.

23:11.874 --> 23:14.333
‫و من ازش خواستم که اینکارو نکنه

23:16.541 --> 23:20.500
‫فکر کنم که هفت تیرو داد به من
‫و من هم گذاشتمش زیر صندلی راننده.

23:20.833 --> 23:24.292
‫اون دوست داشت بره سینما ما هم رفتیم سینما

23:25.749 --> 23:28.042
‫فکر کنم حدودا ساعت ۷ رسیدیم سینما

23:36.417 --> 23:39.084
‫پیشنهاد سینما رو اون داده بود

23:39.417 --> 23:42.334
‫من به این جور سینماها میگم جایگاه صرف آبجو

23:42.417 --> 23:45.293
‫اینا رو راه میندازن و کلی پول به جیب میزنن

23:45.417 --> 23:48.334
‫از آدمایی که میان اونجا و مست می
‫کنن

24:09.168 --> 24:13.251
‫فیلمی که داشت پخش میشد نصفش گذشته بود
‫ما نصفه آخرش رو دیدیم

24:14.251 --> 24:17.667
‫و قمست اول فیلم دوم رو هم دیدیم

24:34.501 --> 24:36.959
‫واقعا دلم نمیخواست
فیلم دوم رو که یکی از این

24:37.001 --> 24:40.875
‫فیلمای سکسی پر سر و
‫و صدا
‫بود
‫نگاه کنم

24:40.960 --> 24:42.667
‫نمیدونم اصلا چی بود
‫.

25:30.792 --> 25:32.626
‫بهش گفتم من میخوام برم

25:32.834 --> 25:36.834
‫"
‫من واقعا دلم نمیخواد بشینم اینجا اینو
‫نگاه کنم. بریم

25:40.334 --> 25:44.750
‫یه کم مسخره بازی درآورد. چون میخواست
تا آخر فیلم رو ببینه اما به هر حال رفتیم.

25:45.376 --> 25:48.917
‫برگشتیم سمت دالاس و رفتیم سمت متل

25:51.126 --> 25:54.542
‫تو راه به مغازه کوچیکی بود
‫که من ازش به پاکت سیگار خریدم.

25:54.626 --> 25:56.001
‫و یه روزنامه

25:56.293 --> 25:59.085
‫و وقتی که من رفتم اون
پسر هنوز اونجا نشسته بود

26:00.460 --> 26:03.793
‫من تکیه دادم به ماشین و یه چند
دقیقه ای با همدیگه حرف زدیم.

26:03.918 --> 26:07.918
‫من بهش گفتم اگه دنبال کار میکرده...

26:08.002 --> 26:09.978
‫جایی که من کار میکنم چند
نفر کنم چند نفر کم داره...

26:10.002 --> 26:12.710
‫و اگه میخواد میتونه دوشنبه صبح برگرده.

26:12.835 --> 26:15.668
‫که با هم بریم سر کار من.

26:15.751 --> 26:19.044
‫اونجا با رئیسم صحبت کنه
‫چون احتمال زیاد بهش کار بده.

26:19.918 --> 26:23.918
‫بهش گفتم اگه دوشنبه صبح بیاد
‫میتونیم با هم بریم

26:24.002 --> 26:26.335
‫بهش گفتم که چه ساعتی میرم سر کار
‫و بعدش هم رفتم.

26:26.460 --> 26:29.127
‫مغازه رو دور زدم و رفتم سمت خونه

26:29.585 --> 26:33.918
‫وقتی رسیدم خونه تلویزیون
روشن بود و برادرم خوابش برده بود

26:34.377 --> 26:37.210
‫تمام این مدتی که من رفته بودم
بیرون اون توی خونه مونده بود

26:37.876 --> 26:39.668
‫واسه خودم به ساندویچ درست کردم

26:40.460 --> 26:43.418
‫نشستم جلوی تلویزیون و تا آخر
برنامه کارول موقرمز رو نگاه کردم

26:46.668 --> 26:51.294
‫وقتی اون تموم شد اخبار شروع شد
و من یه ربع اول اخبار رو نگاه کردم

26:52.918 --> 26:55.585
‫و همین.
‫تلویزیون رو خاموش کردم و رفتم خوابیدم.

27:10.460 --> 27:13.835
‫آخرش اونها یه تندنویس آوردن

27:14.002 --> 27:16.793
‫اون نشست و من همه داستان رو تعریف کردم

27:17.377 --> 27:20.169
‫بهشون گفتم که شنبه اون
هفته چه اتفاقی افتاده بود

27:20.418 --> 27:22.710
‫اون از اتاق رفت .بیرون شروع کرد تایپ کردن

27:49.793 --> 27:52.668
‫تقریبا نیم ساعت برگشت..

27:52.751 --> 27:55.294
‫با یه کپی از اظهارنامه

27:56.710 --> 27:58.127
‫من کامل خوندمش

27:59.377 --> 28:02.876
‫و وقتی کاملا مطمئن شدم
همون چیزیه که من میخوام

28:04.210 --> 28:05.543
‫خب بله امضاش کردم

28:16.252 --> 28:20.210
‫اون تایید ‫می ‫کنه که پشت اون
ماشین نشسته و از توی جاده ۳۵...

28:22.252 --> 28:25.668
‫پیچیده توی جاده اینوود

28:26.585 --> 28:28.128
‫یا شاید هم از آزادراه ۱۸۵.

28:31.170 --> 28:32.586
‫تایید
‫می
‫کنه که پشت اون ماشین نشسته

28:32.711 --> 28:36.253
‫بعد از اینکه پیچید توی جاده اینوود

28:37.003 --> 28:39.628
‫همینجاست که اظهارنامه ما تموم میشه

28:41.919 --> 28:45.003
‫میگه که بعد از اونو دیگه یادش نمیاد

28:46.253 --> 28:48.461
‫در مورد شلیک و این چیزها یادش نمیاد.

28:48.586 --> 28:52.919
‫هیچی در مورد اینکه یه افسر پلیس
جلوش رو گرفته باشه یادش نمیاد

28:53.877 --> 28:57.794
‫اون قسمتش از مغزش یهو خیلی راحت خالی شده.

28:58.836 --> 29:00.419
‫اون یادشه که پشت اون ماشین نشسته

29:00.544 --> 29:03.378
‫و
‫یادشه که به صحنه جرم نزدیک میشده.

29:03.503 --> 29:05.586
‫و ‫یه دفعه از اون نقطه به
بعد حافظه اش رو از دست میده

29:05.711 --> 29:08.086
‫و دیگه تا وقتی میرسه به
متل رو هیچی یادش نمیاد

29:08.170 --> 29:11.919
‫همه ‫که البته میشه تقریبا ده دقیقه بعد.
چیزهای دیگه رو خیلی واضح یادش میاد.

29:12.086 --> 29:15.295
‫و البته این فقط یه چاله خیلی
معمولی حافظه است دیگه

29:20.378 --> 29:23.003
‫اخبار صبحگاهی بخش دالاس

29:23.086 --> 29:25.211
‫اعلام کرد که من به اعترافنامه امضا کردم...

29:25.336 --> 29:27.961
‫که به قتل رابرت وود اعتراف کردم

29:28.045 --> 29:31.128
‫و اونا قاتلشون رو پیدا کرده بودن
و حاضر بودن که کارو تموم کنن

29:32.919 --> 29:36.919
‫اظهار نامه ای که من برای پلیس دالاس پر کردم

29:38.961 --> 29:40.086
‫به هیچوجه

29:40.170 --> 29:44.253
‫به هیچوجه چیزی به عنوان اعترافنامه نبود

29:45.378 --> 29:47.419
‫اما با این وجود اونها همچین برچسبی بهش زدن.

29:48.503 --> 29:52.336
‫و البته من هم نمیتونستم اینو انکار کنم
چون اصلا روحم هم ازش خبر نداشت

29:53.128 --> 29:57.045
‫من هیچ خبری نمی شنیدم.
‫من دو هفته تمام از هیچی خبر نداشتم.

29:57.336 --> 30:00.003
‫اونها کاملا منو دور از همه نگه داشتن

30:04.045 --> 30:08.378
‫چندین بار با اون افسر زن صحبت
کردیم و تلاش کردیم که یه چیزایی یادش بیاد

30:08.503 --> 30:12.628
‫شماره پلاکش رو یادت میاد؟ ‫هیچ چیزی
یادت میاد که ممکن باشه به ما کمک کنه؟ ‫"

30:12.752 --> 30:15.419
‫و اون توصیف خیلی خوب
و دقیقی از ماشین انجام داد

30:15.503 --> 30:18.794
‫بعدا معلوم شد که توصیفش
از ماشین واقعا دقیق بوده.

30:27.961 --> 30:30.628
‫معلوم شد که ما اصلا نباید
دنبال یه وگای آبی میگشتیم.

30:30.711 --> 30:32.794
‫ما باید دنبال یه کومی می گشتیم

30:35.336 --> 30:38.961
‫دیگه لازم نیست به اون همه نیرو و زمانی که

30:39.461 --> 30:41.341
‫برای پیدا کردن یه وگای
آبی تلف شده اشاره کنم ‫بود

30:47.295 --> 30:50.419
‫مطمئنا یه تفاوتهایی بین یه وگا
و به مرکوری کومی وجود داره.

30:50.962 --> 30:54.295
‫پس در واقع ‫همه ‫اطلاعاتی که
در مورد ماشین به ما داده شده بود

30:54.628 --> 30:57.963
‫همه
‫اطلاعاتی که داده بود

30:58.629 --> 31:02.420
‫داشتن ما رو به سمت یه کومی هدایت میکردن.
‫منظورم و گاست

31:11.379 --> 31:14.254
‫آدمایی که به دفتر پلیس زنگ میزدن
راست میگفتن ‫میخواستن کمک کنن

31:14.337 --> 31:16.962
‫اونا واقعا میخواستن کمک کنن

31:17.046 --> 31:19.337
‫این ما بودیم که اطلاعاتمون غلط بود.

31:40.670 --> 31:43.462
‫اون ماشینی که دیوید هریس
دزدیده بود هیچ علامتی نداشت

31:43.545 --> 31:44.878
‫هیچ علامتی نداشت

31:45.254 --> 31:47.795
‫فکر می
‫کنید یه ماشینی که جاش وایساده...
‫سر

31:48.837 --> 31:52.629
‫میخواد از ایست کامل حرکت کنه
‫از
‫یه تپه بالا بره.

31:53.046 --> 31:54.963
‫در حالی که به خانم درست پشتش وایساده...

31:55.087 --> 31:57.296
‫زدن همچین ماشینی با یه هفت تیر خیلی آسونه

31:57.379 --> 32:00.296
‫حداقل یکی از شلیکهای اون باید به
اون ماشین لعنتی میخورد. ‫اما نخورد.

32:00.420 --> 32:04.212
‫کله ‫از خدام بود که کاش اون افسر زن تونسته
بود که توی اون ماشین بود رو منفجر کنه. ‫هر کسی

32:04.296 --> 32:06.420
‫چون اونطوری دیگه من اینجا نبودم.

32:10.129 --> 32:12.004
‫...
‫من چندین بار برگشتم.

32:12.129 --> 32:15.545
‫و به همراه آقای کانینگهام دو نفری

32:15.712 --> 32:19.962
‫دنبال هر جوری نشانهای گشتیم که ممکن بود نشون
یکی از اون تیرها به این ماشین برخورد کرده.

32:22.129 --> 32:25.004
‫بعدها اون تونست یه نقطه
ای روی ماشین رو پیدا کنه

32:25.087 --> 32:28.379
‫که احساس می کرد یکی از گلوله
ها اون قسمت رو خراش دادن.

32:28.795 --> 32:32.587
‫اما قبل از اینکه بتونه اونو به من نشون
بده دخترش کلا ماشین رو نابود کرد.

32:33.004 --> 32:34.587
‫ماشین کاملا از بین رفت

32:38.587 --> 32:42.046
‫اون موقع داشتم روی
پروندههایی مثل سرقت و دزدی

32:44.171 --> 32:46.963
‫و ارثیه و اینجور چیزها کار میکردم.
‫...

32:47.087 --> 32:49.355
‫فکر کنم اون اومد پیش من و بهم
میخوام باهات در مورد... ‫:گفت

32:49.379 --> 32:52.963
‫تو ادیت جیمز هستی؟
‫میخوام باهات در مورد پرونده ام حرف بزنم

32:53.087 --> 32:55.254
‫خب حالا حداقل من اینطوری یادمه.

32:55.753 --> 32:58.963
‫""
‫و
‫من گفتم حتما" و گفتم چه جور پرونده ای هست؟"

32:59.087 --> 33:01.837
‫و اون گفت قتل عمد و من گفتم

33:01.962 --> 33:03.504
‫پیش خودم یه جورایی فکر کردم

33:03.587 --> 33:07.670
‫من ‫تا حالا روی همچین پرونده ای کار نکردم"
اما مطمئنا میتونم در موردش باهاش حرف بزنم.

33:10.379 --> 33:12.963
‫متنفر بودم کسی در موردم اینطوری فکر کنه

33:14.046 --> 33:18.420
‫که یکی از اون آدمهای احمقی هستم که
همیشه فکر میکنن موکلاشون بی گناهن

33:19.712 --> 33:22.587
‫خیلی از مردم فکر می کنن یه وکیل زن...

33:22.712 --> 33:26.420
‫اون هرچیزی رو که بهش بگی
به طرز احمقانه ای باور. ‫کنه می

33:28.130 --> 33:30.588
‫آره خب قبول میکنم آدم ساده لوحی هستم

33:31.130 --> 33:34.338
‫اما از طرف دیگه.
‫آدم های خیلی خیلی زیادی دیدم.

33:34.463 --> 33:37.088
‫که جرم زو قبول کردن و گناهکار شناخته شدن

33:37.380 --> 33:41.879
‫اما به نظر من هم رندال گناهکار بود.

33:45.130 --> 33:47.713
‫داگلاس مولدر سابقه
پیروزی فوق العاده ای داشت

33:49.671 --> 33:53.588
‫فکر کنم بدون حتی یه دونه شکست
از دفتر دادستانی بازنشسته شد

33:53.921 --> 33:55.713
‫به خاطر همینه که افسانه ای شده

33:56.963 --> 34:00.338
‫تا جایی که یادم میاد مولدر همیشه می
‫گفت

34:00.463 --> 34:02.463
‫که خودش چقدر آدم بزرگیه

34:02.630 --> 34:06.588
‫و چقدر حیرت آوره که این
همه آدم رو میتونه محکوم کنه

34:08.879 --> 34:12.964
‫میخواستم یکی دیگه روی این پرونده کار کنه و
متوجه شدم که دنیس به این پرونده علاقه منده

34:13.796 --> 34:16.255
‫چون دنیس تجربه محاکمهای خیلی بیشتری داشت

34:16.380 --> 34:19.297
‫و اون هم عملا تمام پروندههای
قضائیش رو پیروز شده بود

34:19.671 --> 34:23.505
‫و دنیس خیلی به این پرونده
رندال آدامز علاقه مند شده بود

34:23.588 --> 34:25.814
‫چون مدام می گفت:
‫این. پرونده ایه ما میتونیم توش پیروز باشیم.

34:25.838 --> 34:29.671
‫اونها هیچ مدرک مهم و قابل توجهی ندارن.
‫اونها تنها چیزی که دارن دیوید هریسه

34:30.130 --> 34:34.338
‫من برنامه ای تدارک دیدم
‫که به صورت مداوم روی این پرونده کار کنم

34:35.255 --> 34:39.879
‫و برای این کار باید برنامه چند هفته ام
‫رو به هم می ریختم

34:39.964 --> 34:42.463
‫تا دقیقا توی موقع مناسب
به ویدور تگزاس برسم.

34:43.088 --> 34:46.838
‫ويدور مرکز اصلی سازمان مبارزه با سیاهپوستان
‫توی ایالت تگزاسه

34:47.130 --> 34:50.088
‫اون شهریه که سیاهپوستا شبو توش نمیمونن

34:50.213 --> 34:54.130
‫سیاهپوستا حتی واسه بنزین زدن هم اونجا نمیرن

34:54.713 --> 34:57.796
‫و به علاوه مردم ویدور همچین حسی داشتن که

34:57.879 --> 35:00.796
‫پلیس مقتول سیاهپوست بوده

35:02.047 --> 35:03.921
‫مجبور شدم سر راه توی یه هتل اقامت کنم

35:04.297 --> 35:07.546
‫من و همسرم توی یه اتاق موندیم
و خانم وکیل توی یه اتاق دیگه.

35:07.630 --> 35:11.879
‫برنامه ریزی کردیم که صبح خیلی زود از خواب بیدار
شیم بریم به ویدور و بازجوئی هامون رو شروع کنیم

35:12.546 --> 35:14.505
‫تقریبا ساعت ۶ صبح.

35:15.172 --> 35:17.630
‫ادیت جیمز، خانم وکیل، از خواب پاشد

35:18.630 --> 35:20.630
‫و داشت دنبال من میگشت

35:20.921 --> 35:24.380
‫وقتی رفت بیرون توی پارکینگ
که دنبال من بگرده ‫رفت توی یه اتاق

35:24.505 --> 35:26.088
‫و یه نفر توی پارکینگ بهش گفته بود:

35:26.255 --> 35:28.463
‫اگه داری دنبال اون وکیل دالاسی میگردی

35:28.546 --> 35:31.005
‫"توی اتاق شماره فلانه
‫و شماره اتاق منو بهش داده بود

35:31.130 --> 35:32.838
‫خیلی سریع شک کردم به اینکه

35:32.963 --> 35:36.963
‫از اون لحظه ای که اونقدر به ویدور نزدیک شدم
‫تحت تعقیب و مراقبت بودم.

35:38.005 --> 35:40.713
‫داگ مولدر هفته قبل از من رفته بود به ویدور

35:40.796 --> 35:43.088
‫و به مردم اونجا گفته بود که من

35:43.546 --> 35:46.713
‫یه تحصیلکرده شرقم که طرفدار
حقوق مساوی اجتماعی برای همه ام...

35:47.380 --> 35:51.713
‫و اومدم اونجا که دیوید
هریس رو بی اعتبار کنم

35:54.421 --> 35:58.048
‫و بعد بهم توصیه شد که به
پلیس به خصوص رو ببینم

35:58.131 --> 36:01.922
‫که میتونست منو به راه
حل این پرونده راهنمایی کنه

36:02.048 --> 36:03.964
‫و یه احساسی داشتم

36:04.048 --> 36:07.422
‫که این تنها پلیس صادقیه که من
توی ویدور میتونم بهش اعتماد کنم.

36:08.755 --> 36:12.089
‫اون به من گفت که بعد از
کشته شدن اون افسر پلیس.

36:12.422 --> 36:14.631
‫دیوید هریس برگشته به ویدور

36:14.755 --> 36:18.422
‫اما قبل از اینکه دستگیر بشه
اونجا مرتکب به سرقت شده.

36:18.714 --> 36:22.797
‫و به به فروشگاه هفت طبقه دستبرد زده

36:22.880 --> 36:24.547
‫و
‫شات گان گذاشته روی گلوی به زن

36:25.381 --> 36:26.839
‫من برگشتم اونجا...

36:28.048 --> 36:31.464
‫و فروشگاه هفت طبقه اوبرایون
رو با یه شاتگان ۲۲ زدم ..

36:32.880 --> 36:35.672
‫یه چند تا سرقت دیگه و از این کارها هم کردیم

36:36.089 --> 36:39.506
‫و تو تمام این مدت من توی دوره آزادی
مشروط بودم ‫آزادی مشروط نوجوانان.

36:41.797 --> 36:45.339
‫نهایتا به خاطر همین کارها
خودمو به پلیس معرفی کردم.

36:51.089 --> 36:55.006
‫فکر کنم به اعترافی هم کردم
خودم که دقیقا هم یادم نیست

36:55.714 --> 36:57.048
‫اما بهم گفتن که کردم.
‫.

37:04.381 --> 37:06.755
‫اون به ما میگفت که مغازه
ها رو زده و ما بهش میخندیدیم.

37:06.880 --> 37:08.672
‫آره ما میدونیم که تو این کارو کردی

37:08.755 --> 37:10.714
‫یکی از کلاه هام رو دادم بشه.

37:10.880 --> 37:13.880
‫یکی از اون کلاههای مدل بانی و کلایدی
‫که بغلاش اومده بالا.

37:13.964 --> 37:17.131
‫بهش میگفتیم برات یه شبیل هم می
کشیم بعد تو با این تفنگ برو تو مغازه ها

37:17.256 --> 37:19.422
‫"
‫هیچکس نمیفهمه که تو کی هستی
‫"

37:19.755 --> 37:23.714
‫تقریبا ساعت دو صبح
‫من خواب بودم که تلفن زنگ زد.

37:23.922 --> 37:27.173
‫گفتم
‫"
‫"لو؟" اون گفت: منم دیوید
‫تو دیوید هریسی
‫"

37:27.256 --> 37:29.839
‫گفت آره اون کار من بود. میای منو ببری؟

37:29.964 --> 37:32.089
‫منم گفتم نه من نمیام ببرمت
چون الان میخوام بخوابم.

37:36.631 --> 37:38.422
‫اون اصلا انگار وجدان نداشت

37:39.964 --> 37:42.755
‫اگه من همچین کار بدی کرده
بودم حتما وجدانم یقه ام رو میگرفت.

37:42.880 --> 37:46.589
‫" ‫حس می کردم" من نباید
همچین کاری میکردم خیلی بد شد

37:47.422 --> 37:50.339
‫اما انگار اونو اذیت نکرد. اصلا اذیتش نکرد.

38:06.048 --> 38:08.714
‫ما از دادستان ویدور تگزاس پرسیدیم

38:08.880 --> 38:11.339
‫حالا میخوان با این دیوید کوچولو چیکار کنن
‫و اون گفت

38:11.464 --> 38:14.131
‫فرستیمش به دارالتادیب جوانان تگزاس
‫=

38:14.256 --> 38:16.274
‫و ما خیلی تلاش کردیم که این
موضوع رو مطرح کنیم که...

38:16.298 --> 38:19.839
‫آیا به نظرش این یه کم عجیب نبود که
یه سرقت دقیقا با همون نوع هفت تیر

38:19.964 --> 38:21.547
‫انجام شده

38:21.714 --> 38:24.631
‫و این هفت تیر هفت تیر دیوید هریس بود

38:25.006 --> 38:28.965
‫و ماشین دیوید هریس که باهاش
رندال آدامز رو سوار کرده بود.

38:29.382 --> 38:31.465
‫این به نظرش یه کم عجیب نبود

38:31.590 --> 38:35.590
‫که تمام ابزار برای ارتکاب این قتل.

38:35.840 --> 38:39.756
‫توسط دیوید هریسی فراهم شده بود
که الان کاملا از همه چیز تبرئه بود

38:39.840 --> 38:42.590
‫و تازه خودش هم.
‫شده
‫بود
‫شاهد همین پرونده

38:42.715 --> 38:47.132
‫و تنها جوابی که بهمون ‫داد این بود که ‫ما
توی ویدور تگزاس حس خوبی به همچین کاری نداریم.

38:47.715 --> 38:49.590
‫مردم ما همچین آدم هایی نیستن

38:49.715 --> 38:53.923
‫ "" ‫که زیاد علاقه مند باشن
زندگی یه جوون رو خراب کنن

38:57.090 --> 39:00.299
‫من سعی کردم تئوری افراد
درگیر در جرم رو مطرح کنم.

39:00.423 --> 39:03.715
‫افتاده ‫تئوری ای که می گفت دیوید هریس
| روی دور یه مجموعه ای از جرمها ‫بوده

39:04.007 --> 39:06.840
‫هم قبل و هم بعد از قتل اون افسر پلیس...

39:06.965 --> 39:09.590
‫...
‫برای اینکه ثابت بشه دیوید آدمی
‫بوده که

39:09.965 --> 39:13.132
‫...
‫قلبش مملو از بزه شده بوده
‫و آمادگی انجام همچین قتلی رو داشته

39:13.798 --> 39:17.340
‫اما قاضی حتی اجازه نداد که من
یکی از این جرم ها رو هم ارائه کنم

39:18.881 --> 39:20.966
‫اونها یه مرد ۲۸ ساله رو داشتن

39:21.798 --> 39:25.007
‫تنها آلترناتیو هم برای تعقیب
یه جوون شونزده ساله بود

39:25.090 --> 39:28.215
‫که تحت قانون ایالت تگزاس
نمیشد حکم اعدام براش برید

39:28.340 --> 39:30.299
‫در حالی که برای این آقای ۲۸ ساله میشد

39:32.507 --> 39:35.881
‫به نظر من این همیشه به
انگیزه خیلی غالب و قوی بوده

39:35.966 --> 39:38.966
‫برای اینکه به حکم اعدام
علیه رندال آدامز بریده شه.

39:39.548 --> 39:42.174
‫نه اینکه اونا دلشون
میخواست حتما اون کشته بشه

39:42.257 --> 39:44.132
‫بلکه فقط سن مناسبی داشت

39:49.215 --> 39:51.423
‫قاضی اون پرونده گفته

39:51.756 --> 39:55.257
‫دون
‫متكالفه
‫به جنت وایت

39:55.756 --> 39:59.090
‫همسر دنیس وایت گفته

39:59.215 --> 40:01.840
‫"
‫برای تو چه اهمیتی داره؟ اون فقط یه مهاجره
‫"

40:05.881 --> 40:07.257
‫من توی خانوادهای بزرگ شدم.

40:07.340 --> 40:10.548
‫که توش بهم یاد دادن احترام زیادی
برای نیروهای پلیس قائل باشم...

40:11.174 --> 40:14.590
‫من با خطراتی که یه افسر پلیس
باهاشون رو به رو میشه آشنا شدم

40:14.715 --> 40:18.340
‫خطراتی که افسران نیروهای
اجرایی باهاشون رو به رو میشن

40:18.465 --> 40:22.881
‫خطراتی که به نظر من عموم
مردم حساسیتی بهشون ندارن.

40:24.632 --> 40:26.215
‫پدر من مامور اف بی آبی بود

40:26.382 --> 40:29.673
‫احتمالا تو بدترین زمان ممکن
برای بودن توی اف بی آی

40:29.756 --> 40:33.756
‫بین سالهای ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۵

40:34.966 --> 40:39.090
‫شبی که دیلینجر کشته شد توی سالن بیوگراف بود

40:41.881 --> 40:45.590
‫یه شب گرم تابستونی بود
‫وضعیت تهویه هوا توی شیکاگو هم خیلی بد بود

40:45.715 --> 40:47.673
‫و مردم همه میومدن بیرون که قدم بزنن

41:03.757 --> 41:06.799
‫پدرم بهم گفت که وقتی دیلینجر کشته شد

41:06.924 --> 41:08.341
‫تقریبا با فاصله دو دقیقه

41:08.466 --> 41:11.133
‫مردم دستمالاشون رو میکردن تو خون اون آدم

41:11.549 --> 41:13.091
‫برای اینکه با خودشون سوغاتی ببرن

41:13.383 --> 41:15.424
‫و خیلی واضح یه خانمی رو یادش میومد

41:15.549 --> 41:18.841
‫که فقط یه روزنامه همراهش بوده
‫اونو برده بالا و گفته.
‫...

41:18.966 --> 41:23.175
‫شرط ‫می بندم تنها زن کانزاسی
هستم که خون دیلینجر رو داره

41:27.508 --> 41:29.674
‫اون به من گفت که زن قرمز پوش

41:30.341 --> 41:33.424
‫در واقع لباسش نارنجی
بوده. چیز بی اهمیتیه نه؟

41:33.757 --> 41:36.799
‫زیر نورها قرمز به نظر می
رسیده گفت که در واقع نارنجی بوده.

41:36.882 --> 41:40.549
‫پس باید به عنوان زن قرمز پوش شناخته میشده
‫که بخواد به دیلینجر ناخنک بزنه...

41:40.716 --> 41:43.216
‫اون گفت که در واقع اون زن نارنجی پوش بوده

41:44.300 --> 41:47.341
‫به عنوان جایزه بهش یه کت خز جدید دادن

41:47.466 --> 41:50.841
‫و یه بلیط یک طرفه به زادگاهش رومانی

41:58.757 --> 42:02.841
‫کل داستانی که دیوید تعریف کرده بود
‫دو
‫ساعت عقب تر بود

42:03.841 --> 42:07.175
‫من حدودا ساعت ده صبح این پسر رو دیدم

42:07.549 --> 42:09.633
‫گفته که تقریبا ظهر همدیگه رو دیدیم.

42:10.549 --> 42:14.633
‫من میگم دور و بر ساعت
۲ یا ۳ توی برانکو اول بودیم

42:14.716 --> 42:16.674
‫اون میگه که ۵ یا ۶

42:18.383 --> 42:22.300
‫همه کارهایی که ما با هم انجام دادیم رو
‫اون دوساعت دیرتر گفته
‫بود

42:23.966 --> 42:28.216
‫دو ساعت دیرتر

42:29.966 --> 42:32.216
‫شهادت اون اینه که

42:32.300 --> 42:35.716
‫وقتی که داشتیم از بزرگراه
می پیچیدیم توی خیابون اینوود

42:36.175 --> 42:38.882
‫گفته که من پشت ماشین نشسته بودم...

42:38.967 --> 42:40.591
‫وقتی پلیس متوقفمون کرد...

42:40.967 --> 42:44.591
‫گفته که اون ترسیده و روی
صندلی ماشین رفته پایین

42:54.799 --> 42:56.757
‫و در حالی که افسر به ماشین نزدیک مینا
‫شده

42:57.633 --> 43:02.216
‫و نور چراغ قوه اش رو روی ما انداخته
‫.
‫من شیشه ماشین رو کشیدم پایین

43:06.549 --> 43:08.966
‫هفت
‫تیر رو درآوردم و اون مرد رو خلاص کردم.

43:15.674 --> 43:16.967
‫اون اینطور شهادت میده که

43:17.258 --> 43:19.966
‫وقتی بالاخره رسیدیم به در متل

43:20.383 --> 43:23.674
‫من پیاده شدم و بهش گفتم که نگران هیچی نباشه

43:23.799 --> 43:25.674
‫"
‫اصلا فراموش کن همچین اتفاقی افتاده

43:26.842 --> 43:28.176
‫احمقانه است

43:31.717 --> 43:34.092
‫اون افسر پلیس ساعت ۱۲/۳۰ کشته شده

43:34.176 --> 43:37.301
‫که تقریبا دو ساعت و نیم بعد از
آخرین باریه که من دیوید رو دیدم

43:41.717 --> 43:43.550
‫درست قبل از اینکه بره توی متل

43:43.675 --> 43:46.176
‫رفت اون طرف حیاط متل

43:46.301 --> 43:49.384
‫تو یه مغازه کوچیکی که اونجا بود
‫و واسه خودش یه پاکت سیگار خرید.

43:49.675 --> 43:53.301
‫قرار شد که من برم به اون مغازه
و ببینم صاحب مغازه یادش میاد

43:53.384 --> 43:57.342
‫که رندل قبل از ساعت ده اومده باشه
اونجا و یه پاکت سیگار خریده باشه.

43:58.009 --> 44:01.509
‫خیلی طول نکشید تا از فورت ورث برم اونجا

44:02.259 --> 44:06.217
‫چند تا عکس ازش داشتیم که با خانواده اش بود
‫و لباس های زندان تنش نبود

44:06.968 --> 44:10.717
‫با خودم بردمشون اونجا که به کسی که
‫پشت صندوق بود نشونشون بدم

44:11.717 --> 44:14.717
‫خیلی باهامون همکاری کرد و واقعا
‫میخواست کمکمون کنه

44:15.134 --> 44:16.634
‫اما صادقانه... اون گفت که

44:16.758 --> 44:19.509
‫من ‫اصلا هیچی یادم نمیاد
که این مرد اومده باشه اینجا

44:19.634 --> 44:23.758
‫من واقعا شبا رو با هم قاطی می
‫"
‫کنم"
‫ممکنه اومده باشه و ممکن هم هست نیومده باشه

44:23.883 --> 44:26.051
‫چون" آدمهای زیادی میان اینجا سیگار میخرن

44:26.509 --> 44:27.717
‫برادرش...

44:30.009 --> 44:31.134
‫اون اول

44:34.051 --> 44:38.051
‫می
‫گفت که در زمان وقوع قتل رندال خونه بوده

44:39.550 --> 44:43.967
‫و داشتن با هم... فکر کنم گفت
داشتن با هم مسابقه کشتی نگاه ‫کردن می

44:44.800 --> 44:49.051
‫و گفت که من و برادرم از مسابقههای
کشتی خوشمون میاد. ‫ما با هم بودیم. ‫་

44:49.592 --> 44:52.301
‫رندال برادر من تمام شب رو با من بود.

44:52.425 --> 44:54.051
‫اون نمیتونسته همچین کاری کرده باشه

44:54.883 --> 44:57.259
‫داشت سعی می کرد پشت برادرش باشه

44:58.883 --> 45:02.134
‫بعدا اونطور که من یادم ،
میاد حرفش رو عوض کرد

45:03.342 --> 45:04.968
‫چونکه برگشت گفت:

45:05.925 --> 45:08.968
‫اگه
‫برم اونجا توی دادگاه و سوگند دروغ بخورم"

45:09.467 --> 45:12.550
‫هیچ فایده ای نداره چون پرونده
با همه جزئیات دست ‫اوناست" ‫"

45:12.675 --> 45:15.009
‫من فکر میکنم اون همچین فکری کرد.

45:16.758 --> 45:18.800
‫"
‫اونا میدونن که کار برادر من بوده

45:18.883 --> 45:22.967
‫||
‫اگه من برم اونجا و دروغ بگم
‫احتمالا منو هم به خاطر سوگند دروغ محکوم می
‫کنن

45:23.051 --> 45:26.634
‫اونوقت منم با اون میرم زندان
‫و هیچ فایده ای هم برای اون نداره...

45:26.758 --> 45:30.092
‫خب پس من شهادت نمیدم
‫"
‫من هیچی نمیگم.
‫""

45:30.259 --> 45:33.217
‫پس
‫کلا همه حرفاش رو پس گرفت...

45:35.092 --> 45:37.550
‫و آدامز بدون هیچ شاهدی تنها موند.

45:43.967 --> 45:47.342
‫شهادت توی دادگاه اون افسر زن
‫و شهادت اولیه ای که داده
‫بود

45:47.467 --> 45:48.925
‫که احتمالا باید دقیق ترین شهادت باشه

45:49.009 --> 45:51.634
‫چون تقریبا ۱۵ تا ۲۰ دقیقه
بعد از ارتکاب قتل داده شده بود

45:51.758 --> 45:54.550
‫باید دقیق ترین شهادت از
یه شاهد عینی بوده باشه دیگه

45:55.883 --> 45:58.260
‫این دو تا با هم نمیخوندن
اصلا با هم نمیخوندن

46:16.177 --> 46:18.135
‫توی دادگاه شهادت داد که

46:18.426 --> 46:21.546
‫که اون افسر مرد از ماشین پیاده شد ‫و
اون افسر زن هم به دنبالش از ماشین پیاده شده

46:21.968 --> 46:25.135
‫و جایی در پشت اتوموبیل جاگیری کرده است

46:38.968 --> 46:42.218
‫اظهارات اولیه اون ‫که ۱۵ دقیقه بعد
از ارتکاب قتل انجام شده بودن می ‫گفتن

46:42.676 --> 46:45.093
‫قاتل یه کت با یقه خز بلند راه راه تنش بوده

46:45.343 --> 46:49.218
‫توی دادگاه گفت که فکر کنم
موهای پرپشت وزوزی داشته ‫"/

46:49.969 --> 46:53.260
‫اون بچه یعنی دیوید شهادت
داده بود که من یه کت لوی تنم بوده

46:53.426 --> 46:56.843
‫که مدل یقه اش یه چیزی
تو مایه های این یقه است

46:57.052 --> 47:00.926
‫بود ‫که من ‫تو جلسه مقدماتی دادگاه دیوید
گفته یه نیم تنه راه راه از پوست خز تنم بوده

47:01.010 --> 47:02.926
‫داره بهتون میگه که کی اون افسر پلیس رو کشته

47:03.426 --> 47:06.468
‫یک نفر در ماشین با یقه ای از خز راه راه

47:18.052 --> 47:21.468
‫خیلی هم ‫راحت تره که بگه
راننده موهای پرپشت وزوزی داشته

47:21.635 --> 47:24.915
‫تنها کاری که باید می کرده این بوده که. به
عکسایی بندازه که از من رفته بودن ‫یه نگاه

47:24.969 --> 47:27.177
‫اما اینها احرفای خودش نبودن

47:27.302 --> 47:30.969
‫H
‫یه تفاوت تقریبا بزرگی بین یقه خز راه راه و
‫"
‫موهای پرپشت وزوزی هست

47:32.177 --> 47:33.260
‫احمقانه است

47:37.093 --> 47:39.510
‫دو
‫هفته تمام رفت وزارت کشور

47:39.635 --> 47:41.926
‫و وقتی از اونجا اومد بیرون
یهو همه حرفاش عوض شد

47:42.010 --> 47:45.302
‫وقتی داشت میرفت اون تو یه حرف میزد
‫و وقتی اومد بیرون یه چیز دیگه
‫می
‫گفت

47:45.385 --> 47:47.052
‫یه اتفاقی افتاده بود. اما چی؟

47:47.177 --> 47:49.926
‫"
‫ما حافظه اش رو بازیابی کردیم

47:56.969 --> 47:59.884
‫جمعه بعد از ظهر
‫فکر کنم جمعه قبل از عید پاک بود

48:00.010 --> 48:02.969
‫اون بعد از ظهر برگشتیم توی دادگاه

48:03.093 --> 48:05.759
‫و همچین سربلند و خوشحال
بودیم چون فکر می کردیم

48:05.884 --> 48:07.510
‫"
‫اون تبرئه میشه

48:08.635 --> 48:10.926
‫:
‫و این مدارک هیچی رو اثبات نمی کنن

48:10.969 --> 48:14.177
‫فقط یه دیوید هریس هست
‫که هیچکس حرفش رو باور نمیکنه.

48:14.468 --> 48:17.510
‫به خاطر همین خیلی نسبت به شانس رندال
‫خوش بین بودیم

48:17.676 --> 48:19.356
‫تا اینکه پامون رو گذاشتیم توی دادگاه...

48:19.385 --> 48:22.551
‫و یه دفعه با کلی آدم رو به رو رو
شدیم که جلوی سکو وایساده بودن

48:22.676 --> 48:23.968
‫سه نفر بودن

48:24.302 --> 48:27.094
‫داشتن قسم میخوردن که بیان شهادت بدن

48:28.344 --> 48:31.969
‫اون بعد زا ظهر آخری خانم
میلر رفت توی جایگاه شهود

48:32.594 --> 48:36.677
‫و گفت
‫خودشه من این مرد رو دیدم.

48:36.802 --> 48:40.178
‫من دقیقا اون موقع صورت رندال آدامز رو دیدم

48:40.303 --> 48:44.261
‫گفت که من تفنگ رو دیدم که
از شیشه ماشین اومده بود بیرون

48:44.386 --> 48:48.178
‫و به اون افسر پلیس شلیک کرد خودشه، همین بود

48:48.427 --> 48:50.927
‫و همینطوری انگشتش رو
سمت رندال آدامز تکون میداد

48:51.011 --> 48:53.219
‫شهادت اون زن بود که باعث شد رندال محکوم بشه

48:54.469 --> 48:57.386
‫وقتی بچه بودم
‫همیشه دلم میخواست کارآگاه بشم

48:57.511 --> 49:00.094
‫چون همه سریال های کارآگاهی
تلویزیون رو نگاه می کردم.

49:04.094 --> 49:07.760
‫وقتی بچه بودم همه اش از این فیلم هی کارآگاهی
که باستون بلکی توشون بازی می کرد نشون میدادن

49:12.178 --> 49:14.011
‫و یه زن هم همیشه همراهش بود

49:15.844 --> 49:18.552
‫من دلم میخواست زن به کارآگاه
بشم یا خودم به کارآگاه بشم

49:18.636 --> 49:20.636
‫به خاطر همین همیشه
داستانهای کارآگاهی رو دنبال ‫کردم

49:25.178 --> 49:28.511
‫همیشه دنبال می کنم چون هیچوقت
‫نمیدونم الان چی میشه

49:28.636 --> 49:30.011
‫یا چه کمکی میتونم بکنم...

49:30.094 --> 49:33.136
‫دوست دارم تو همچین موقعیتایی کمک کنم.

49:34.053 --> 49:35.136
‫واقعا دوست دارم.

49:39.136 --> 49:41.344
‫...
‫همیشه برام اتفاق میفته هرجایی که میرم.

49:41.427 --> 49:44.719
‫خیلی وقتا قتلی چیزی هست

49:44.885 --> 49:46.844
‫حتى دور و بر خونه.ام هر جـ جا...

49:47.261 --> 49:51.594
‫هیمشه دلم میخواد یه جوری خودمو قاطی
کنم که بفهمم کار کی بوده که بفهمم چه خبره

49:59.927 --> 50:01.344
‫به حرفای مردم گوش میدم

50:01.511 --> 50:05.011
‫و همیشه دارم سعی میکنم که بفهمم کی داره
‫دروغ می
‫گه یا کی کیو کشته

50:05.885 --> 50:08.565
‫البته قبل از اینکه پلیس بفهمه
میخوام ببینم میتونم شکستشون بدم یا نه

50:09.427 --> 50:10.427
‫آره.

50:23.053 --> 50:26.636
‫من توی یه پمپ بنزین کار می کردم
‫هم من هم شوهرم

50:28.760 --> 50:30.969
‫زیاد هم با همدیگه کنار نمیومدیم

50:32.094 --> 50:34.011
‫تمام مدت با هم دعوا داشتیم

50:34.136 --> 50:38.386
‫نمیخواستیم بریم خونه چون ترجیح
میدادیم توی ماشین با هم صحبت کنیم

50:38.511 --> 50:40.320
‫تا اینکه بریم خونه و جلوی
بچه ها با هم دعوا کنیم

50:40.344 --> 50:41.984
‫اونوقت باید به نق نق اونها هم گوش میدادیم

50:42.552 --> 50:46.261
‫داشتیم جدا با هم جر و بحث میکردیم
که تصمیم گرفتیم بریم یه چیزی بخوریم

50:47.427 --> 50:50.677
‫همون موقع یه پلیس از توی ماشینش دراومد

50:50.802 --> 50:52.677
‫توی سمت راست جاده...
‫.

50:53.552 --> 50:56.345
‫و راه افتاد که به ماشین رو متوقف کنه

51:04.970 --> 51:07.886
‫اون برگشت
‫داشت با دقت نگاه میکرد. همینطوری نگاه
‫می
‫کرد.

51:09.304 --> 51:11.970
‫فکر نمی کردم یارو رو
دیده باشه اما خب دیده بود.

51:12.054 --> 51:15.595
‫چون بهش گفتم چیو داری نگاه می
کنی؟ میدونستم یه مشکلی پیش اومده.

51:15.720 --> 51:17.678
‫اون گفت خفه شو و رانندگیت رو بکن

51:20.345 --> 51:23.970
‫و من همه اش به شوهرم میگفتم
‫"آرومتر برو که بتونم ببینم
‫"

51:24.512 --> 51:27.428
‫اون بهم گفت ولش کن ما همین الان از اینجا
‫میریم

51:27.553 --> 51:30.678
‫تو خیلی فضولی
‫تو اصلا نمیدونی اینجا چه خبره.

51:32.928 --> 51:36.803
‫اصلا فکرشم نمیکردم که
ممکنه اونجا کسی کشته بشه

51:37.678 --> 51:39.095
‫به خاطر همین راهم رو رفتم.

51:42.428 --> 51:46.179
‫از اون آدمایی بود که دلش
نمیخواست توی چیزی قاطی بشن.

51:46.304 --> 51:50.054
‫میخواست راهش رو .بره بهم گفت که خفه شو
‫و برگرد نگاه نکن.

51:50.761 --> 51:52.845
‫اما من کار خودمو کردم و نگاه کردم.

51:58.387 --> 52:02.553
‫یه دفعه یه صدایی شنیدیم
‫یه صدای انفجار یا مثلا ترقه بازی

52:03.512 --> 52:06.512
‫ما از پل رد شدیم و من یه کم فکری شدم

52:06.637 --> 52:10.304
‫گفتم که این وقت سال ترقه بازی کجا بود...

52:14.928 --> 52:16.428
‫داشتم با خودم فکر می کردم که

52:16.512 --> 52:19.970
‫امکان نداره کسی شلیک کرده "باشه

52:24.595 --> 52:27.220
‫هوا خیلی تاریک و سرد بود

52:27.470 --> 52:29.512
‫دیدن توی اون ماشین خیلی سخت بود

52:30.387 --> 52:34.304
‫اما شیشه اش پایین بود
‫شیشه سمت راننده پایین بود.

52:35.845 --> 52:37.637
‫به خاطر این بود که اونقدر خوب و واضح دیدم.

52:45.387 --> 52:47.886
‫واقعا هیچی توی ماشین رو نمیتونستم ببینم.

52:47.971 --> 52:51.803
‫یه جورایی هم روی شیشه
و ماشین سایه افتاده بود

52:51.928 --> 52:55.595
‫اما وقتی شیشه رو داد پایین
‫یه کم باعث شد صورتش واضح بشه

52:55.720 --> 52:57.262
‫ماشین آبی تیره بود.

53:01.971 --> 53:05.470
‫ریش داشت... سبیل داشت

53:05.678 --> 53:07.512
‫...
‫موی بلند خیلی کمرنگ داشت

53:09.971 --> 53:13.761
‫اما همونطور که قبلا ‫هم ‫گفتم ‫وقتی اون
روز توی دادگاه دیدمش قیافه اش خیلی فرق میکرد

53:15.470 --> 53:18.971
‫تنها چیزی که از روی پیشونی و سبیلش
می تونستم بگم ‫این بود ‫که بله خودش بود

53:22.304 --> 53:25.971
‫میدونستم که اونجا چند تا شلیک انجام شده

53:26.055 --> 53:28.180
‫اما نمیخواستم خودمو قاطی کنم.

53:28.305 --> 53:30.929
‫چون دالاس غربی یکی از منطقه های خیلی
‫پر جرم و جنایته

53:30.972 --> 53:32.221
‫یکی از خفن ترینها.

53:32.346 --> 53:34.513
‫اون از من هم بیشتر ترسیده بود.

53:35.804 --> 53:38.679
‫اما وقتی با آدمهای سیاه هستی.

53:38.804 --> 53:41.305
‫زیاد دلشون نمیخواد تو
چیزی خودشون رو قاطی کنن

53:41.638 --> 53:43.221
‫این خیلی طبیعیه.

53:43.346 --> 53:46.887
‫مثل همینجا هیچکس نمیخواد چیزی
‫رو ببینه یا بشنوه

53:47.804 --> 53:50.388
‫...
‫و اونها کاملا توی پسزمینه میمونن

53:50.554 --> 53:53.180
‫به خاطر همین بود که اونقدر سختی کشیدن

53:53.263 --> 53:55.638
‫تا بتونن کسی رو پیدا کنن که پا پیش بذاره

53:55.804 --> 53:58.055
‫چون توی یه محله کاملا سیاهپوست بود

54:02.346 --> 54:06.972
‫اون اعتقاد داره که اگه کسی رو
ببینه که کار غلطی می کنه باید حتما بگه

54:08.180 --> 54:10.096
‫یه یکی دوباری هم

54:15.055 --> 54:16.554
‫گزارش خود منو به پلیس داده

54:17.887 --> 54:20.527
‫وقتایی که فکر کرده بود دارم از
ال پاسو با خودم مواد مخدر میارم...

54:21.471 --> 54:24.804
‫زنگ زده بود به کلانتر و کاری کرده
بود که اونها بیان صندوق منو بگردن

54:26.471 --> 54:29.471
‫آخرش به اینجا کشید که من صندوقم رو زدم بالا
‫اما توش هیچی نبود.

54:35.388 --> 54:36.596
‫خیلی مسخره است

54:37.554 --> 54:41.305
‫همچین که بفهمه کاری کرده مطمئنا
‫لوت میده

54:48.513 --> 54:51.638
‫خانم میلر توی محاکمه شهادت داده بود.

54:51.762 --> 54:55.138
‫که اون روز از سر کارش تو یه پمپ بنزین
‫زودتر برگشته بود

54:55.263 --> 54:59.013
‫و رفته بود سراغ شوهرش که یه کم
توی مرتب کردن حسابای دفتری کمکش کنه.

54:59.096 --> 55:02.513
‫ما متوجه شدیم که ایشون هیچ حساب
دفتری برای اون ‫پمپ بنزین انجام نمیدادن...

55:02.638 --> 55:06.305
‫چونکه اصلا دو هفته قبل ترش به خاطر
‫پول کش رفتن... دزدی

55:06.429 --> 55:08.346
‫از اونجا اخراج شده بود

55:09.554 --> 55:12.887
‫دلیلی که اصلا اونا به خاطرش با
پلیس طرف شده بودن این بود ‫که

55:13.138 --> 55:16.971
‫سه روز تمام توی آپارتمانشون
روی هم چاقو کشی کرده بودن

55:17.055 --> 55:18.929
‫و پلیس
‫همه شون رو به خاطر اغتشاش

55:19.013 --> 55:21.929
‫و رفتار از روی مستی توقیف کرده بود...

55:22.013 --> 55:25.429
‫که این شامل حمله با چاقو
و از اینجور کارها میشد دیگه

55:25.846 --> 55:29.846
‫وقتی که اونا توی پاسگاه پلیس بودن
یه دفعه داوطلب شهادت دادن شدن

55:29.972 --> 55:32.489
‫یه دفعه یادشون افتاد که چیزای
زیادی دیدن و اطلاعات زیادی در مورد

55:32.513 --> 55:34.804
‫قتل اون افسر پلیس دارن

55:36.513 --> 55:38.429
‫یه خانمی زنگ زد به خونه من

55:39.013 --> 55:40.638
‫و
‫گفت این زنی که شهادت داده

55:40.762 --> 55:44.055
‫و گفته که از توی ماشینش رندال آدامز رو
‫شناسایی کرده می شناسه...

55:44.180 --> 55:46.305
‫گفت که این زن تا حالا توی
زندگیش یه حرف راست نزده

55:51.180 --> 55:54.762
‫اون گفت که توی مدت محاکمه هم سعی کرده
‫که با دادستان تماس بگیره

55:54.846 --> 55:58.139
‫و به این مورد اشاره کنه که نیمشه
روی حرفای این زن حساب کرد...

55:58.264 --> 56:02.181
‫اگه پرونده شون منوط به این شهادته
‫باید بدونن که این شهادت قابل اعتمادی نیست

56:02.555 --> 56:05.347
‫اونها واقعا تفاله بودن اونها.

56:08.514 --> 56:09.680
‫آره همون تفاله بودن.

56:09.930 --> 56:12.430
‫اون یه مرد سیاهپوست بود و اون یه زن سفید

56:12.930 --> 56:14.972
‫اون روز بعدش اومد سرکار

56:16.347 --> 56:20.639
‫باهام راجع به افسر پلیسی حرف
زد که شب قبلش تیر خورده بود

56:20.763 --> 56:22.722
‫و من یک کلمه هم در موردش نشنیده بودم

56:22.973 --> 56:25.972
‫و پیش خودم فکر کردم حتما بازم
یکی از اون داستان های من درآوردیه

56:26.973 --> 56:29.139
‫تا اینکه روزنامه ها رو نشونم داد

56:29.639 --> 56:34.472
‫و ‫گفت که نتونسته هیچی ببینه ‫نمیتونسته
هیچی .ببینه چون هوا خیلی تاریک بوده

56:35.056 --> 56:37.722
‫یه دفعه چرخ دنده های ذهنش
واسه پول به حرکت افتادن

56:41.097 --> 56:42.888
‫این موقع بود که یه فکری به ذهنش رسید

56:44.306 --> 56:46.056
‫بذارید حرفای خودش رو بهتون بگم

56:46.264 --> 56:48.973
‫در ازای پول کافی اون حاضر بود که

56:49.430 --> 56:51.597
‫به چیزی که اونا میخواستن
دیده باشه شهادت بده

56:52.014 --> 56:54.930
‫حاضر بود هر چیزی رو که اونا میخواستن بگه

56:55.014 --> 56:58.514
‫یا حاضر بود هر چیزی رو که
اونا میخواستن دیده باشه دیده باشه

56:59.389 --> 57:00.847
‫اینا حرفای خودش بودن

57:04.347 --> 57:07.514
‫من واقعا شوکه شده بودم
که اون داره اینکارو می ‫کنه

57:07.763 --> 57:10.930
‫که
‫سر
‫جاش بلند شه و بگه که اون منظره رو دیده

57:12.639 --> 57:15.389
‫و تازه پسره رو رو هم بشناسه. شناساییش کنه

57:16.888 --> 57:20.347
‫همون موقع بود که به دنیس وایت زنگ
زدم بهش گفتم اون مرد داره دروغ میگه

57:22.763 --> 57:25.722
‫هیچکس همچین قدرت بینایی نداره.

57:30.805 --> 57:34.264
‫از جایی که اون افسر پلیس تیر
خورده بود تا جایی که اونا ازش رد شدن

57:36.847 --> 57:39.722
‫شک دارم که تو این فاصله حتی با این
‫دوربین شکاریها هم میشده چیزی ببینن

57:44.097 --> 57:45.514
‫من یه فروشنده ام

57:45.972 --> 57:48.472
‫و تو این کار آدم یه چیزی به
دست میاره به اسم یادآوری کامل

57:49.722 --> 57:52.597
‫مکان ها... آدمها یا خیابونها رو.

57:54.306 --> 57:55.389
‫یادم نمیره

57:56.347 --> 57:59.139
‫چون دیگه میشه یه عادت یه چیز اکتسابیه دیگه.

57:59.264 --> 58:02.680
‫من همینطوری زل میزنم به
مردم و سعی می کنم یادم بموندشون

58:04.472 --> 58:07.472
‫فضول شدم دیگه همینطوری زل میزنم

58:10.639 --> 58:12.973
‫اون شب داشتم از باشگاه پلاش بر می گشتم

58:13.888 --> 58:18.555
‫و یه کادیلک مدل ۷۷هم.
‫داشتم

58:19.805 --> 58:21.555
‫داشتم میرفتم سمت شرق سمت همپتون

58:22.014 --> 58:25.265
‫که ‫يه ‫دفعه دیدم به افسر
پلیس دو نفر رو متوقف کرده...

58:25.806 --> 58:28.265
‫کنار جاده که ماشینشون هم آبی بود.
‫.

58:28.973 --> 58:30.806
‫یه ماشین خاصی بود

58:31.931 --> 58:33.806
‫آبی بود

58:35.764 --> 58:39.140
‫فکر کنم به فورد ابی بود
حالا هر چی بود آبی بود.

58:42.681 --> 58:46.473
‫راننده فکر کنم موی بلند بلوند و سبیل داشت

58:46.598 --> 58:49.390
‫اما اون یکی نه ریش داشت نه سبیل

58:54.140 --> 58:57.723
‫یه ادم سفید پوست که اون
موقع شب از اونجا رد بشه

58:57.973 --> 59:01.265
‫خیلی انگشت نماست
‫تو همون لحظه اول تابلو میشه

59:01.974 --> 59:04.931
‫و اگه قیافه اش هم زیاد درست حسابی نباشه
‫که پلیس جلوت رو میگیره

59:08.057 --> 59:10.723
‫افسر پلیس راه افتاد سمت اون ماشین

59:12.598 --> 59:14.098
‫ماشین پلیس پشت

59:14.223 --> 59:16.390
‫حالا یادم نیست پشت بود یا جلو

59:16.556 --> 59:19.973
‫اما یادمه که پلیس دستور توقف
داده و داشت میرفت سمت ماشین ‫بود

59:21.223 --> 59:23.973
‫داشت میرفت سمت ماشین بذارید فکر کنم.

59:24.681 --> 59:26.681
‫بله داشت میرفت سمت ماشین

59:27.598 --> 59:30.515
‫همینطور که ما داشتیم رد میشدیم
‫اون باید رسیده بوده باشه کنار ماشین

59:38.681 --> 59:41.473
‫من
‫نه گلوله ای دیدم نه شلیکی

59:41.598 --> 59:43.182
‫چون راه خودم رو رفته بودم

59:43.206 --> 59:45.206
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

59:58.348 --> 01:00:02.348
‫ما سه تا شاهد داشتیم که
شهادت دادن و اونو شناسایی کردن

01:00:02.889 --> 01:00:06.764
‫که وقتی سروان وود داشته به
سمت اون ماشین حرکت می کرده

01:00:07.140 --> 01:00:08.640
‫راننده اون ماشین رندال بوده.

01:00:09.307 --> 01:00:12.723
‫خب پس ‫از شاهدها ما میدونیم
که راننده ماشین اون بوده

01:00:12.931 --> 01:00:14.348
‫و در عین حال میدونیم

01:00:14.556 --> 01:00:17.515
‫که این راننده بوده که به
سروان وو د شلیک کرده...

01:00:17.974 --> 01:00:19.515
‫اینو همکار سروان وود میگه.

01:00:20.473 --> 01:00:22.390
‫ما نمیتونستیم کل به پرونده رو

01:00:22.598 --> 01:00:25.431
‫بر اساس اظهارات و ادعاهای
داوطلبانه رندال آدامز بنا کنیم

01:00:25.640 --> 01:00:27.723
‫ما باید به شاهدها اعتماد می کردیم

01:00:28.348 --> 01:00:29.973
‫و همین کارو هم کردیم.

01:00:31.307 --> 01:00:34.764
‫من همیشه سعی کردم که ‫که ‫البته هر قاضی
هم نشاسم سعی کرده همین کارو بکنه ‫می

01:00:35.223 --> 01:00:37.390
‫که به هیچ اتفاقی از
خودمون احساسی نشون ندیم.

01:00:37.764 --> 01:00:40.223
‫دلیلش هم
‫اینه که اگه احساسی از خودت بروز بدی

01:00:40.515 --> 01:00:44.057
‫هیئت منصفه ممکنه فکر کنه داری
‫مثلا طرف یکی از دو طرف رو میگیری...

01:00:44.640 --> 01:00:48.889
‫پس باید سعی کنی کنی که کاملا
منفعل بی احساس و معقول باشی.

01:00:49.307 --> 01:00:52.057
‫البته باید اینو قبول کنم
که توی پرونده آدامز...

01:00:52.182 --> 01:00:53.974
‫و تا حالا هم هیچوقت اینو جایی نگفتم

01:00:54.140 --> 01:00:57.807
‫بحث آخر داگ مولدر چیزی بود
هیچوقت تا اون موقع نشنیده بودم ‫که

01:00:57.932 --> 01:01:00.849
‫"I
‫در مورد خط باریک آبی "پلیس

01:01:00.974 --> 01:01:03.516
‫که عامه مردم رو از هرج و مرج جدا میکرد...

01:01:04.266 --> 01:01:08.183
‫باید تصدیق کنم که وقتی این حرف رو شنیدم

01:01:08.432 --> 01:01:09.890
‫چشام تقریبا از کاسه زدن بیرون.

01:01:10.099 --> 01:01:13.349
‫خیلی به لحاظ احساسی منو تحت تاثیر
قرار داد اما خب فکر کنم تونستم نشونش ندم.

01:01:36.016 --> 01:01:37.682
‫توی پرونده های حکم اعدام

01:01:38.516 --> 01:01:41.016
‫یه سوالی مطرح میشه یا
حداقل اون موقع مطرح میشد

01:01:41.308 --> 01:01:44.975
‫که آیا این فرد به لحاظ ذهنیت
برای جامعه خطرناک است

01:01:45.099 --> 01:01:47.682
‫و ممکن است جرمهای دیگری مرتکب شود یا نه

01:01:48.890 --> 01:01:50.557
‫برای پاسخ دادن به این سوال

01:01:51.183 --> 01:01:55.765
‫دادستان دالاس روانشناسهایی
رو به سلول متهمان میفرسته

01:01:55.932 --> 01:01:58.016
‫که تشخیص بده آیا اونها
نادم و پشیمان هستن یا نه

01:01:58.141 --> 01:02:01.765
‫و تشخیص بده که آیا اونا یه شخصیت
خطرناک و جامعه ستیز هستن یا نه

01:02:02.266 --> 01:02:04.724
‫البته در موردی که مرتکب جرمی
‫نشده

01:02:04.849 --> 01:02:09.058
‫خب مسلما نمیتونه پشیمونی
یا افسوسی هم نشون بده.

01:02:09.557 --> 01:02:12.682
‫دو تا روانشناس بودن که همیشه
و همیشه سرو کله شون پیدا میشد

01:02:12.807 --> 01:02:15.682
‫هالبروک و گریگسون که
مشهور بودن که روانشناسان قاتل

01:02:16.724 --> 01:02:20.932
‫انتقادات خیلی زیادی متوجه این دو نفر بود

01:02:24.099 --> 01:02:27.599
‫چون در عمل هر وقت که سر و کله شون پیدا میشد
‫هدف ملاقات اونها با زندانی

01:02:27.724 --> 01:02:29.641
‫کشتن اون فرد متهم بود.

01:02:30.557 --> 01:02:34.224
‫اون روز روز ۱۵ آوریل که روز مالیاته بود

01:02:35.807 --> 01:02:38.474
‫فکر کنم همون موقعها داشتم
برگههای مالیاتیم رو پر میکردم.

01:02:38.724 --> 01:02:40.266
‫و می ترسیدم که نکنه دیر بشه

01:02:42.099 --> 01:02:44.016
‫یه نگهبان اومد جلوی در...

01:02:44.474 --> 01:02:47.849
‫و بهم گفت که یکی اومده اینجا و میخواد
‫باهات صحبت کنه

01:02:49.932 --> 01:02:52.266
‫ازش پرسیدم که کیه و اون گفت که نمیدونه

01:02:52.349 --> 01:02:55.266
‫اما دادگاه دستور داده که باهاش
حرف من هم گفتم خیله خب ‫بزنم.

01:02:55.599 --> 01:02:59.183
‫و یه دفعه یه آقای خیلی قدبلند
که شبیه شتر مرغ بود اومد اونجا

01:02:59.932 --> 01:03:02.932
‫خودشو با نام دکتر گریگسون معرفی کرد

01:03:04.391 --> 01:03:07.391
‫یه دفترچه یادداشتی از جیب کتش درآورد

01:03:07.516 --> 01:03:09.765
‫:
‫که به خطی توی عرضش کشیده شده بود

01:03:11.724 --> 01:03:14.183
‫توی این دفترچه توی نیمه بالائیش

01:03:14.641 --> 01:03:16.890
‫شش تا تصویر کشیده بود

01:03:17.724 --> 01:03:20.658
‫اگه درست یادم بیاد یه مستطیل بود، به مربع
‫و یه دایره که به لوزی توش بود.
‫...

01:03:20.682 --> 01:03:23.058
‫نمیدونم... یه مدتی گذشت

01:03:24.309 --> 01:03:27.975
‫اون تیکه کاغذ رو داد به من و یه
‫مداد
‫هم داد

01:03:28.309 --> 01:03:30.891
‫و گفت که من میرم یه فنجون قهوه بخورم

01:03:31.350 --> 01:03:33.891
‫لطفا هر چی که روی این برگه هست رو برام کپی

01:03:36.976 --> 01:03:39.558
‫من همینطوری نگاش کردم

01:03:40.600 --> 01:03:43.975
‫گفتم چی؟ یعنی میخواید دقیقا همینطوری
که خود شما اینجا کشیدید کپی کنمشون؟

01:03:44.017 --> 01:03:47.100
‫یا میخواید که به کم تغییرشون بدم؟
‫میخواید چیکار کنم؟

01:03:47.225 --> 01:03:49.850
‫گفت فقط هر کاری که دلت میخواد انجام بده.

01:03:49.975 --> 01:03:51.017
‫و رفت.

01:03:52.475 --> 01:03:55.100
‫خب توی نیمه پایینی اون کاغذ

01:03:55.433 --> 01:03:58.475
‫من مستطیل های خودم رو
کشیدم و ایکسهای خودم رو.

01:03:58.600 --> 01:04:01.017
‫و صفرهای خودم رو با لوزی های توش
‫دقیقا همونطوری.

01:04:04.350 --> 01:04:05.976
‫اون ازم پرسید

01:04:06.100 --> 01:04:10.017
‫معنی این ضرب المثل چیه؟ ..
‫...
‫"A rolling stone gathers no moss.

01:04:11.225 --> 01:04:12.933
‫من همینطوری نگاش میکردم

01:04:13.309 --> 01:04:16.600
‫گفتم داری شوخی میکنی؟ این یه شوخیه؟
‫منظورت چیه؟

01:04:16.725 --> 01:04:20.267
‫گفت نه من واقعا میخوام
که تو به این سوال جواب بدی

01:04:21.683 --> 01:04:24.600
‫گفتم خب
‫"A rolling stone gathers no moss.

01:04:24.725 --> 01:04:26.600
‫:
‫گفتم برای من

01:04:27.017 --> 01:04:31.100
‫به این معناست که کسی که به اندازه کافی
‫یه جا باقی نمی مونه.

01:04:31.891 --> 01:04:34.267
‫برای مردم یه کم سخته که
باهاش وفادار و صمیمی بشن.

01:04:34.600 --> 01:04:38.225
‫اگه یه آدم همه اش اینور
اونور بره نزدیک شدن بهش سخته

01:04:38.933 --> 01:04:40.267
‫سرشو تکون داد.

01:04:41.059 --> 01:04:44.725
‫"
‫اون گفت خب سیلی" نقد بهتر از حلوای نسیه است

01:04:45.558 --> 01:04:49.475
‫گفتم اگه یه چیزی رو داری
برای چی از دست بدیش

01:04:49.600 --> 01:04:52.766
‫که مثلا شاید یه چیزی که یه
کم بهتر باشه رو به دست بیاری؟

01:04:52.850 --> 01:04:56.392
‫بی معنیه. وقتی یه چیز خوبی
داری برای چی ولش کنی بره؟

01:04:56.517 --> 01:04:58.891
‫اگه میتونی یه چیز دیگه هم بگیری
‫خب بگیرش

01:04:58.976 --> 01:05:02.475
‫اما ‫چیزی که داری رو واسه اینکه سعی
کنی یه چیز دیگه رو به دست بیاری ول نکن

01:05:03.225 --> 01:05:05.891
‫در مورد خانواده ام ازم پرسید

01:05:06.100 --> 01:05:08.059
‫در مورد سوابقم ازم پرسید

01:05:09.725 --> 01:05:10.933
‫و بعدش رفت.

01:05:12.350 --> 01:05:15.059
‫کل زمانی که ما با هم صحبت
کردیم پونزده یا شاید بیست دقیقه بود.

01:05:17.976 --> 01:05:22.392
‫دکتر گریگسون رفت اون بالا و
شهادت داد که اگر اونو آزاد کنید

01:05:22.517 --> 01:05:24.558
‫مطمئنا در آینده جنایتهای وحشیانه ای
‫انجام خواهد داد

01:05:24.933 --> 01:05:29.225
‫گریگسون معروفه به آقای مرگ.
‫411
‫چون همیشه همینطوری شهادت میده

01:05:29.350 --> 01:05:31.309
‫تقریبا توی نود و نه درصد محاکمه ها

01:05:31.475 --> 01:05:34.683
‫که اون به عنوان شاهد پیگرد قانونی دعوت میشد

01:05:34.766 --> 01:05:37.976
‫شهادت میداد که اونا در آینده
جنایت ای وحشیانه ای انجام خواهد داد

01:05:38.933 --> 01:05:42.267
‫امکان نداره کسی بتونه تشخیص بده که یکی
‫دیگه چندین سال دیگه چیکار می
‫سنه

01:05:42.933 --> 01:05:43.976
‫واقعا نمیتونه

01:05:45.433 --> 01:05:48.433
‫البته مگر بر اساس سابقه قبلی
آدم که اینو هم هر کسی میتونه بکنه

01:05:53.184 --> 01:05:55.268
‫رندال هیچوقت هیچ سابقه ای نداشت

01:05:55.977 --> 01:05:59.684
‫و تا جایی که ما اطلاع داریم هیچ نوع سابقه
‫خشونت رفتاری از هر نوعی هم
‫نداشت

01:06:01.977 --> 01:06:04.851
‫گریگسون دو ساعت و نیم تمام

01:06:05.684 --> 01:06:08.684
‫در مورد مدرک هایی که داشت حرف زد

01:06:09.643 --> 01:06:12.767
‫اینجا بوده اونجا بود فلان جا درس خونده.

01:06:13.892 --> 01:06:15.809
‫به من گفت چارلی منسون.

01:06:16.226 --> 01:06:18.393
‫به من گفت آدولف هیتلر.

01:06:18.977 --> 01:06:21.310
‫گفت من از اون نوع شخصیت هایی هستم

01:06:21.977 --> 01:06:24.767
‫که میتونم تمام روز رو کار کنم
‫و به جاش شبها شروع کنم به خزیدن.

01:06:26.976 --> 01:06:29.143
‫...
‫اون شهادت داد که گریگسون.

01:06:34.476 --> 01:06:37.310
‫شدت و وخامت وضعیت روانی

01:06:37.809 --> 01:06:39.393
‫اینده من

01:06:40.143 --> 01:06:42.351
‫به حدی خواهد بود که اگر منو آزاد کنن

01:06:42.518 --> 01:06:45.310
‫دیوانه میشم
‫ومی
‫و احتمالا نصف دالاسی ها رو می کشم.

01:06:45.434 --> 01:06:48.018
‫در حالی که فقط ۱۵
دقیقه با من حرف زده بود...

01:06:48.684 --> 01:06:52.393
‫و من سابقه هیچ نوع محکومیت
یا حتی بازداشتی هم نداشتم.

01:06:52.559 --> 01:06:55.268
‫من ۲۸ سال تمام هیچ خشونتی از خودم بروز
‫نداده
‫بودم

01:06:55.351 --> 01:06:56.726
‫و یه دفعه

01:06:56.809 --> 01:06:59.851
‫و تازه با این احتمال که من
اینکارو کرده باشم... ‫که نکردم...

01:07:00.351 --> 01:07:04.393
‫داشت می
‫گفت که همین کافیه تا بقیه
‫عمرم منو نگه دارن و ازم مراقبت کنن

01:07:04.518 --> 01:07:08.351
‫...
‫که هیچوقت نباید کسی پشتش رو به من بکنه.
‫و اون فقط ۱۵ دقیقه با من حرف زده بود.

01:07:10.976 --> 01:07:11.977
‫اون دیوونه است

01:07:16.518 --> 01:07:19.851
‫آدم میتونه درک کنه که وقتی یه نفر
به پول احتیاج داره برای چی بره دزدی

01:07:19.934 --> 01:07:22.559
‫خب برای اینکه غذا بیاره سر سفره خونه اش.

01:07:23.101 --> 01:07:26.310
‫آدم میتونه درک کنه که یه
پسر ۱۷ ساله که ماشین نداره

01:07:26.351 --> 01:07:28.185
‫...
‫بره یه ماشین بدزده که یه کم باهاش دور بزنه

01:07:28.310 --> 01:07:31.351
‫آدم میتونه درک کنه که چرا یه معتاد
به هروئین به هروئین احتیاج داره

01:07:31.767 --> 01:07:35.767
‫اما درک این خیلی سخته که چرا کسی مجبور بشه
‫یه افسر پلیس رو بکشه

01:07:36.185 --> 01:07:37.977
‫واقعا لزومی به این کار وجود نداره.

01:07:48.976 --> 01:07:51.434
‫وقتی میخوام بخوابم و چشمام
رو میبندم و فکر میکنم به اینکه

01:07:51.518 --> 01:07:52.809
‫اون چرا باید اینکارو کرده باشه؟

01:07:52.892 --> 01:07:55.310
‫اون هیچ سابقه ای نداشته
که بخواد منجر به قتل بشه

01:07:55.434 --> 01:07:57.518
‫هیچ دلیلی برای ارتکاب به قتل نداره...

01:07:57.726 --> 01:08:00.393
‫می
‫و به وقایع و مدارک پرونده نگاه کنم و میگم

01:08:01.101 --> 01:08:04.393
‫دیوید هریس میدونسته که ماشین
دزدیه میدونسته که تفنگا اونجان...

01:08:04.476 --> 01:08:05.976
‫میدونسته که تفنگا هم دزدین

01:08:06.018 --> 01:08:07.977
‫افتاده بود روی دور ارتکاب جرم.

01:08:08.393 --> 01:08:12.018
‫قبل از دزدی این ماشین و تفنگا هم
‫سابقه دار بوده

01:08:12.143 --> 01:08:14.476
‫اون کسی بوده که تمایل به ارتکاب قتل داشته

01:08:14.559 --> 01:08:15.892
‫و بعدش هم از صحنه جرم فرار کرده.

01:08:15.976 --> 01:08:18.393
‫اون کسی بوده که بعد از وقوع جرم

01:08:18.476 --> 01:08:21.643
‫سریع برگشته خونه شون ‫و شروع کرده
راجع به این موضوع برای دوستاش لاف زدن.

01:08:23.476 --> 01:08:25.435
‫من همه این مدارک و شواهد رو در نظر گرفتم

01:08:25.978 --> 01:08:29.435
‫و فهمیدم و به این باور رسیدم که
دیوید هریس مرتکب اون قتل شده

01:08:30.852 --> 01:08:33.186
‫هیئت منصفه هم دقیقا به همین
مدارک و شواهد نگاه کردن ..

01:08:33.560 --> 01:08:36.352
‫و فهمیدند و به این باور رسیدند
که رندال آدامز مرتکب قتل شده.

01:08:36.768 --> 01:08:38.977
‫و این حکم اونها بود که اهمیت داشت

01:09:04.144 --> 01:09:05.685
‫یه دادستانی داری.

01:09:07.519 --> 01:09:09.519
‫یه اصلا راجع به این حرف نمیزنه.

01:09:09.727 --> 01:09:12.768
‫که کی محکومت می کنن
‫...
‫یا چطوری محکومت میکنن.

01:09:14.102 --> 01:09:17.102
‫فقط راجع به این حرف میزنه
که چطوری میخواد بکشدت

01:09:18.435 --> 01:09:20.394
‫اصلا هم براش مهم نیست که شاید بی
‫گناه باشی.

01:09:20.519 --> 01:09:23.935
‫اصلا هم براش مهم نیست که گناهکار
باشی فقط راجع به کشتنت حرف میزنه

01:09:31.477 --> 01:09:34.144
‫دیگه کرخت میشی کم کم

01:09:35.519 --> 01:09:39.477
‫مثل یه خواب بد میمونه همه
اش میخوای بیدار شی ‫اما نمیتونی

01:09:44.435 --> 01:09:48.019
‫روز پونزده بار شاید بیست
بار .. یه ماجرا رو هی میشنوم.

01:09:48.102 --> 01:09:50.768
‫اینکه وقتی به یه آدم برق
وصل میکنن چه اتفاقی میفته.

01:09:53.186 --> 01:09:54.852
‫...
‫حدقه چشماش میزنن بیرون.

01:09:55.061 --> 01:09:56.852
‫...
‫ناخنای دستش میزنن بیرون

01:09:56.978 --> 01:09:58.519
‫ناخنای پاش میزنن بیرون

01:09:58.977 --> 01:10:01.394
‫از همه سوراخهای بدنش خون میزنه بیرون

01:10:08.144 --> 01:10:09.560
‫اونا براشون مهم نیست

01:10:11.352 --> 01:10:12.685
‫براشون مهم نیست

01:10:14.186 --> 01:10:17.394
‫تنها چیزی که براشون مهمه اینه که حرف
بزنن ببینن چطوری میخوان تو رو بکشن

01:10:17.477 --> 01:10:20.852
‫که این تنها چیزیه براشون مهمه
‫و تنها چیزی هم هست که راجع بهش حرف میزنن.

01:10:23.227 --> 01:10:25.560
‫در این لحظه این تنها چیزیه که اونا میخوان.

01:10:31.311 --> 01:10:34.560
‫من اصلا نمیدونستم چی به سرش اومد.

01:10:36.477 --> 01:10:38.644
‫بعد از اینکه شهادت دادم رفتم پی کارم

01:10:40.061 --> 01:10:43.602
‫هیچوقت خودمو نگران این موضوع نکردم

01:10:48.852 --> 01:10:51.311
‫شاید هم نمیخواستم بدونم نمیدونم.

01:10:52.685 --> 01:10:55.312
‫هیچ
‫علاقه ای به دونستنش نداشتم.

01:10:55.395 --> 01:10:57.853
‫وگرنه تلاش میکردم که بفهمم.

01:11:01.811 --> 01:11:03.769
‫دنیس تقاضای به محاکمه جدید رو داد

01:11:03.853 --> 01:11:05.979
‫و ما هم در تکمیل اون
تقاضای دادگاه دوباره رو دادیم

01:11:06.103 --> 01:11:08.894
‫تقریبا بیست روز بعدش یه جلسه
استماع دادرسی براش برگزار شد

01:11:09.728 --> 01:11:12.769
‫هم رابرت میلر و هم همسرش اونجا شهادت دادن

01:11:12.853 --> 01:11:14.853
‫اما ما نتونستیم این واقعیت رو مطرح کنیم که

01:11:14.936 --> 01:11:18.561
‫اونا خودشون گفتن که میخوان
هرجور شده اون جایزه رو بگیرن

01:11:18.645 --> 01:11:21.894
‫و اینکه اصلا براشون مهم
نیست چیزی دیدن یا ندیده.

01:11:21.978 --> 01:11:24.436
‫... ‫چون اصلا احتمالا شیشههای
ماشینشون خیلی بخار گرفته بوده.

01:11:25.769 --> 01:11:27.811
‫ما اجازه نداشتیم هیچ
کدوم از این کارها رو بکنیم

01:11:27.936 --> 01:11:30.478
‫چون به عنوان معارض تردید
قرار دادن شهود تلقی میشد

01:11:30.561 --> 01:11:32.520
‫و بنابراین دیگه خیلی دیر بود

01:11:32.811 --> 01:11:35.436
‫و ما هر کاری میکردیم با
سر میخوردیم توی دیوار

01:11:37.894 --> 01:11:40.353
‫یه گزارشگر از بخش خبری صبحگاهی دالاس

01:11:40.478 --> 01:11:44.520
‫کشف کرد که درست یک هفته بعد از محاکمه
‫دختر این خانمی که شهادت داده
‫بود

01:11:45.436 --> 01:11:49.103
‫یک پرونده دزدی در همین دادگاه داشت.

01:11:49.187 --> 01:11:50.829
‫اون خانم پیشنهاد داده
بود که میاد شهادت میده

01:11:50.853 --> 01:11:54.246
‫اونم درست در زمانی که دخترش در خطر این بود که
به خاطر دزدی بقیه عمرش رو توی زندان سپری - ‫کنه

01:11:54.270 --> 01:11:56.353
‫و به این ترتیب دخترش
رو از زندان می کشه بیرون

01:11:56.520 --> 01:11:58.228
‫چطور آدم میتونه حرف اون زن رو باور کنه

01:11:58.395 --> 01:12:01.728
‫وقتی که هفته بعد قاضی پرونده دخترش معاف
‫رو
‫کنه؟
‫می

01:12:05.187 --> 01:12:08.645
‫میلرها از اون آدمایی بودن که
اگه میشد چیزی به دست بیارن

01:12:08.936 --> 01:12:11.187
‫دیگه هیچی براشون مهم نبود

01:12:11.936 --> 01:12:15.686
‫حالا این چه میخواست نرفتن دخترش به
دارالتادیب به خاطر دزدی مسلحانه باشه

01:12:15.769 --> 01:12:17.228
‫چه گرفتن پول باشه

01:12:18.062 --> 01:12:22.103
‫وقتی اون روز رفتیم دادگاه
دادستان خیلی خودشو گرفته بود

01:12:22.228 --> 01:12:24.561
‫نمیداشت هیچ سوالی رو درست جواب بدم

01:12:25.145 --> 01:12:28.561
‫ازم یه سوالایی می پرسید
‫اما تا میخواستم جواب بدم حرفم رو قطع می کرد

01:12:29.894 --> 01:12:32.603
‫و همون موقع ها بود که یه چیزی راجع به
‫دماغ گنده و چاق من گفت
‫...

01:12:32.686 --> 01:12:35.204
‫البته اگه من این دماغ گنده و چاقم
رو از کار اونا. ‫می ‫کشیدم بیرون

01:12:35.228 --> 01:12:37.228
‫حتما کار و بار میلرها خیلی بهتر هم میشد

01:12:39.436 --> 01:12:41.686
‫وقتی راه افتادم که از دادگاه برم بیرون

01:12:41.811 --> 01:12:44.187
‫اون شروع کرد به خندیدن که مثلا:یعنی

01:12:44.270 --> 01:12:46.728
‫هیچ فایده ای نداشت که
راه افتادی اومدی اینجا ‫"

01:12:46.853 --> 01:12:49.561
‫واقعا هم
‫نداشت. اصلا به اون آدم هیچ کمکی
‫نشد

01:12:57.645 --> 01:12:59.103
‫تا جایی که یادم میاد

01:12:59.145 --> 01:13:01.478
‫توی مکالمات کوتاهی که
من با آقای آدامز داشتم.

01:13:01.561 --> 01:13:03.228
‫و البته این مکالمات خیلی کوتاه بودن

01:13:03.353 --> 01:13:06.894
‫اصلا حتی یادم نمیاد که یه بار پرسیده باشم
‫یا بهش گفته باشم.

01:13:07.478 --> 01:13:09.020
‫که اون اینکارو نکرده.

01:13:10.978 --> 01:13:14.228
‫چون با اهدافی که من توی دادگاه
استیناف برای وکالت از اون داشتم

01:13:15.103 --> 01:13:16.811
‫زدن این حرف کاملا
‫بی
‫معنا بود

01:13:20.645 --> 01:13:23.271
‫وقتی دادگاه استیناف جنایی تگزاس

01:13:24.979 --> 01:13:29.229
‫نه به هیچ علیه ما رای
داد من یه کم ناراحت شدم.

01:13:29.313 --> 01:13:31.372
‫احساس می کردم که دو حالت داره
‫الف اینکه ما باید برنده می
‫شدیم

01:13:31.396 --> 01:13:33.854
‫ب اینکه مطمئنا نباید همچین
تودهنی بهمون میخورد

01:13:33.937 --> 01:13:35.980
‫اونم با یه تصمیم کاملا متفق القول عليهمون.

01:13:38.188 --> 01:13:41.854
‫با خانواده ام تو یه بستنی فروشی بودیم

01:13:41.979 --> 01:13:45.562
‫که اتفاقی همون موقع قاضی
و خانوادهاش هم اومدن اونجا.

01:13:46.063 --> 01:13:49.729
‫اومد پیش من و یه اظهار نظر کرد که

01:13:51.562 --> 01:13:55.729
‫می بینم که دادگاه جنایی
استیناف توی پرونده رندال آدامز

01:13:56.063 --> 01:13:57.646
‫صد در صد کار منو تایید کرده.

01:13:58.063 --> 01:14:00.229
‫دادگاه عالی تجدید نظر ما...

01:14:00.313 --> 01:14:04.354
‫دادگاه جنایی استیناف آستین هم
‫با رای ۹ به هیچ پرونده رو تصدیق کرد

01:14:05.521 --> 01:14:08.562
‫447 ‫بعد حکم پرونده توسط دیوان
عالی ایالات متحده بارای ۸ به ۱ نقض شد

01:14:10.354 --> 01:14:13.104
‫وقتی دادگاه استیناف حکم به پرونده رو نقض می
‫کنه

01:14:13.770 --> 01:14:17.188
‫هیچوقت نمیگن که قاضی پرونده کارش
‫درست بوده یا غلط

01:14:17.854 --> 01:14:20.396
‫اونها فقط میگن که با قاضی موافق نیستن

01:14:21.646 --> 01:14:24.354
‫مثلا کسی نمیتونه بگه که
توی استیناف پرونده آدامز...

01:14:24.646 --> 01:14:28.437
‫دادگاههای استیناف گفتن
که کار من درست بوده یا غلط

01:14:28.729 --> 01:14:31.770
‫با این همه اگه آستین رو حساب کنیم

01:14:32.146 --> 01:14:35.188
‫و ببینیم که توی دادگاه استیناف منطقه
ما با رای ۹ به هیچ رای من درست بوده

01:14:35.313 --> 01:14:38.562
‫و توی واشنگتن ۸ به ۱ غلط

01:14:39.021 --> 01:14:42.141
‫اگه همه این این رای ها رو سرجمع حساب کنیم
‫می بینیم که باز من ۱۰ به ۸ درست بودم
‫.

01:14:42.188 --> 01:14:43.980
‫با این وجود حکم پرونده
در دادگاه عالی نقض شد

01:14:46.396 --> 01:14:50.980
‫اون هشت نفر دادگاه عالی اولین
کسایی بودن که با من موافق بودن

01:14:52.021 --> 01:14:55.979
‫تنها کسایی که در مورد
اون قانون با من موافق بودن

01:14:56.104 --> 01:14:58.562
‫همون هشت نفر دادگاه عالی بودن

01:15:00.895 --> 01:15:05.271
‫اخبار صبحگاهی دالاس به
صفحه اول خیلی خوبی رفته بود

01:15:06.271 --> 01:15:08.354
‫یا همون روز.

01:15:08.437 --> 01:15:11.937
‫یا فردای روزی که نقض حکم
از طرف دادگاه عالی اعلام شد

01:15:11.980 --> 01:15:15.021
‫و توی اون مطلب از قول
هنری وید دادستان نوشته شده بود

01:15:15.770 --> 01:15:18.229
‫که قول میده به محاکمه مجدد
برای رندال دیل آدامز برگزار کنه

01:15:19.104 --> 01:15:22.521
‫چون توی دفترهاش هیچ جایی واسه یه قاتل پلیس

01:15:22.604 --> 01:15:25.770
‫با مجازاتی کمتر از اعدام نداشت

01:15:26.729 --> 01:15:30.063
‫از ته دل خوشحال شدم. فکر کردم
که شانسم رو دوباره به دست آوردم.

01:15:31.437 --> 01:15:34.937
‫به دلایلی که هیچوقت علنی نشدن

01:15:36.271 --> 01:15:38.937
‫اقای وید از فرماندار خواست

01:15:39.188 --> 01:15:41.937
‫که حکم آقای آدامز از اعدام
به حبس ابد کاهش پیدا کنه

01:15:42.937 --> 01:15:46.646
‫و این ماجرا احتمال به محاکمه مجدد

01:15:46.729 --> 01:15:48.529
‫بر اساس اون نقض حکم اولیه کاملا حدف می کرد.
‫رو

01:15:50.562 --> 01:15:52.271
‫من كاملا شوکه شده بودم

01:15:52.770 --> 01:15:54.331
‫هیچ چاره ای ندارم غیر از اینکه باور کنم...

01:15:54.355 --> 01:15:57.147
‫بخشی از محرکها برای اتخاذ همچین تصمیمی

01:15:57.230 --> 01:15:58.730
‫ترس از این بود که

01:15:59.563 --> 01:16:02.355
‫شاید آدامز تو به محاکمه مجدد تبرئه بشه

01:16:03.522 --> 01:16:06.980
‫من یه دفعه حس کردم که اصلا انگار اونها
آدم اشتباهی رو متهم قرار دادن نمیدونم چرا

01:16:07.688 --> 01:16:11.647
‫حس کردم که چند تا پلیس
توی ویدور یا توی دالاس

01:16:11.980 --> 01:16:16.813
‫تصمیم گرفتن یه نفر رو متهم کنن و چرخهای
عدالت رو در جهت غلطی به حرکت درآوردن...

01:16:16.896 --> 01:16:20.647
‫و اونقدر توی این کار سرعت گرفتن
که کسی نتونسته جلوشون رو بگیره.

01:16:20.730 --> 01:16:23.480
‫حس کردم که کار منه که جلوشون رو بگیرم
‫که این کارو نکردم.

01:16:23.563 --> 01:16:27.688
‫حس کردم کار دادگاه عالیه و اونا کاری
که از دستشون برمیومد رو انجام دادن اما

01:16:27.771 --> 01:16:30.771
‫بعد دوباره همه چی به هم
خورد و از مسیرش خارج شد

01:16:32.397 --> 01:16:36.896
‫از زمان اون محاکمه به بعد من دیگه
کارم در حقوق جزایی رو متوقف کردم

01:16:40.314 --> 01:16:42.040
‫از وقتی حکم هیئت منصفه
توی این پرونده رو شنیدم

01:16:42.064 --> 01:16:45.105
‫دیگه هیچوقت توی هیچ دادگاهی شرکت نکردم

01:16:45.272 --> 01:16:47.272
‫و قصد هم ندارم بکنم.

01:16:49.189 --> 01:16:50.771
‫فقط یه احساسی دارم که بهم میگه.

01:16:50.855 --> 01:16:55.064
‫بذار یه مدت آدم های دیگه ای همچین مشکلاتی
‫رو رفع و رجوع کنن...

01:16:57.230 --> 01:17:00.855
‫به خاطر اینکه اگر عدالت
میتونه همچین اشتباه بزرگی بکنه

01:17:01.938 --> 01:17:03.855
‫من ترجیح میدم به کار دیگه ای مشغول باشم.

01:17:04.522 --> 01:17:07.855
‫دادستانهای دالاس چندین سال تموم می گفتن

01:17:08.563 --> 01:17:11.105
‫که هر دادستانی میتونه به
فرد گناهکار رو محکوم کنه

01:17:11.855 --> 01:17:14.647
‫اما به دادستان باید کارش خیلی درست باشه
‫که
‫یه آدم بیگناه رو محکوم کنه.

01:17:18.105 --> 01:17:20.438
‫تا امروز من فکر می کنم که آقای مولدر

01:17:20.688 --> 01:17:25.314
‫اعتقاد داره که محکومیت آدامز یکی
از بزرگترین پیروزی هاش بوده...

01:17:26.397 --> 01:17:30.855
‫احتمالا به خاطر شک و شبهه ای که
‫خودش در مورد گناهکار بودن آدامز داشته

01:17:37.022 --> 01:17:39.981
‫یه روز صبح به خانمی از ویدور به من زنگ زد.

01:17:40.438 --> 01:17:43.147
‫به من گفت که یه نفر با وردنه زده توی سرش

01:17:44.355 --> 01:17:47.730
‫و فرد حمله کننده فکر کرده که اون بیهوش شده

01:17:48.022 --> 01:17:49.605
‫در حالی که بیهوش نشده بوده

01:17:49.688 --> 01:17:52.522
‫و تونسته اونو شناسایی
کنه که دیوید هریس بوده.

01:17:55.730 --> 01:17:58.355
‫دیوید خودش داوطلبانه اومده به پاسگاه پلیس

01:17:59.480 --> 01:18:02.397
‫من
‫بهش گفتم.
‫دیوید این دختر میدونه که تو کی هستی

01:18:02.480 --> 01:18:04.771
‫حتی
‫لازم نیست که بهت بگم. من واقعیت رومیدونم.

01:18:04.855 --> 01:18:06.563
‫این دفعه میدونی که من واقعیت رو میدونم.

01:18:06.647 --> 01:18:11.438
‫اون گفت که اشتباه کردم.
‫ماریجوانا کشیده بودم و مست بودم.

01:18:11.522 --> 01:18:14.563
‫نمیدونم چم شد اما یهو انگار
اختیارم رو از دست دادم

01:18:14.647 --> 01:18:18.522
‫اما یادش رفت یه چیزی رو بگه
‫و اون اینکه فقط لباس زیر تنش بوده

01:18:21.230 --> 01:18:23.897
‫من حس میکردم که این حمله با قصد و نیتی
‫تجاوز جنسی انجام شده

01:18:23.981 --> 01:18:26.023
‫اون هیچوقت نخواست که این موضوع رو قبول کنه

01:18:26.106 --> 01:18:29.356
‫و تا جایی که من یادم میاد
‫نهایتا هم هیچوقت اینو قبول نکرد...

01:18:29.439 --> 01:18:31.606
‫فقط آخرش به اینجا رسید که دیگه کتمانش نکنه

01:18:32.065 --> 01:18:34.439
‫اون وثیقه اش رو فرستاد و رفت آلمان

01:18:36.356 --> 01:18:39.190
‫یه جرمی اتفاق افتاده
‫بود
‫که به همون روش دیوید بود
‫...

01:18:39.273 --> 01:18:43.315
‫به خاطر همین منو به این فکر انداخت که
چک کنم ‫ببینم دیوید توی شهر هست یا نه...

01:18:43.689 --> 01:18:46.731
‫با سازمان سربازگیری جهانی تماس گرفتم.

01:18:46.814 --> 01:18:49.190
‫ببینم از طریق اونا میتونم
بفهمم دیوید کجاست یا نه ..

01:18:49.273 --> 01:18:52.273
‫تونستم و فهمیدم که همون موقع اون توی زندانه

01:18:53.315 --> 01:18:55.106
‫اون اصلا یادش نمیومد که چه اتفاقی افتاده

01:18:55.231 --> 01:18:57.315
‫می گفت وقتی که به هوش
اومده دیده توی یه زندانه

01:18:57.398 --> 01:19:00.856
‫و بهش گفتن که یکی از
افسرهای رده بالاشون رو زده

01:19:01.065 --> 01:19:05.106
‫یه بار دیگه هم موقعیت مشابهی پیش اومد که یه
جرمی بسیار شبیه به سیستم دیوید اتفاق افتاد

01:19:05.231 --> 01:19:08.148
‫من باز شروع کردم گشتن
دنبال دیوید و این بار...

01:19:08.231 --> 01:19:10.106
‫توی زندانی توی کالیفرنیا پیداش کردم.

01:19:10.190 --> 01:19:13.856
‫پس متوجه شدم که متاسفانه
هنوز هم سر به راه نشده

01:19:13.981 --> 01:19:15.772
‫هنوزم کلی مشکل داشت

01:19:24.398 --> 01:19:26.065
‫من شونزده سالم بود

01:19:27.106 --> 01:19:31.231
‫واقعا اصلا سر و کاری با سیستم
های دادگاهی و این چیزها نداشتم

01:19:32.689 --> 01:19:34.856
‫...
‫اصلا نمیدونستم روند کارشون چیه

01:19:35.231 --> 01:19:37.190
‫اصلا چیزی از قانون نمیدونستم...
‫...

01:19:38.315 --> 01:19:39.648
‫فقط یه بچه نادون بودم

01:19:42.023 --> 01:19:45.689
‫پلیس زمان رو بهت میگه
‫و زمان وقوع قتل رو هم میگه

01:19:45.772 --> 01:19:48.065
‫و تو خودت واسه خودت
‫همه اون اتفاقا رو به هم ربط میدی

01:19:48.148 --> 01:19:51.231
‫فقط از روی وقایع تخمین
میزنی که چه ساعتی بوده

01:19:52.106 --> 01:19:53.398
‫مطمئن که نیستی

01:19:53.981 --> 01:19:55.523
‫فقط داری حدس میزنی

01:19:57.689 --> 01:20:01.190
‫پلیس بهت میگه که زمان
وقوع جرم ساعت ۱۲/۳۰ بوده

01:20:07.273 --> 01:20:09.398
‫بعد می پرسه کی از سینما اومدید بیرون؟

01:20:09.982 --> 01:20:12.439
‫منم میدونم که یه ساعتی دور و بر نیمه شب بود

01:20:17.981 --> 01:20:20.190
‫ممکن هم هست قبل از اون بوده باشه. نمیدونم

01:20:20.273 --> 01:20:22.190
‫من
‫ساعت نداشتم

01:20:33.981 --> 01:20:37.939
‫اون چندین بار اظهارات منو باهام مرور کرد

01:20:39.731 --> 01:20:42.106
‫که چطوری باید به یه سوالای خاصی جواب بدم.

01:20:44.689 --> 01:20:46.065
‫به چیزایی این شکلی.

01:20:46.106 --> 01:20:49.106
‫به این کار میگن هدایت کردن شاهد

01:20:49.731 --> 01:20:53.983
‫یعنی اینکه این مدرک رو باید توی طیفی ارائه
کرد که حداکثر تاثیر گذاری رو داشته باشه

01:21:00.898 --> 01:21:04.773
‫اون موقع من زیاد بهش فکر نکردم.

01:21:10.274 --> 01:21:14.107
‫رو ‫اما اون داشت هیئت منصفه اون میخواست
که هیئت منصفه ‫گول میزد. گول بزنه ‫رو

01:21:14.565 --> 01:21:18.191
‫به خاطر همینه که من فکر میکنم
اون مجسمه که ترازو دستشه.

01:21:18.357 --> 01:21:21.607
‫مجسمه
‫عدالته؟ چیه اسمش؟
‫حالا نمیدونم اسمش چیه

01:21:22.482 --> 01:21:24.149
‫اما به خاطر همینه که چشم بند داره.

01:21:25.024 --> 01:21:27.815
‫ما نمی بینیم پشت درهای
بسته چه اتفاقایی میفته

01:21:29.316 --> 01:21:31.399
‫یه زن دیگه با من توی ماشین بود

01:21:32.399 --> 01:21:35.649
‫من هیچی راجع به اون نگفتم می
فهمید تیکه پاره ام میکرد ‫چون زنم اگه

01:21:35.940 --> 01:21:40.316
‫اگه میفهمید با یه زن دیگه بیرون بودم
‫حتما پوست از سرم می
‫کند

01:21:40.399 --> 01:21:41.982
‫اگه شما بودید می
‫گفتید؟

01:21:42.940 --> 01:21:45.857
‫اتفاقی که افتاد این بود.
‫میخواستم اونو برسونم خونه

01:21:49.024 --> 01:21:51.274
‫شیشه سمت راننده پایین بود

01:21:52.191 --> 01:21:55.440
‫چون حال اون خانم یه کم بد
بود. به هوای تازه احتیاج داشت

01:21:55.983 --> 01:21:58.149
‫چون زیادی خورده بود

01:22:06.440 --> 01:22:08.857
‫میدونید... میلرها
‫یکیشون سیاهه یکیشون سفید

01:22:08.982 --> 01:22:12.607
‫اونا گفتن که من داشتم با.. یکی دلیل
اینکه اونشب من اونجا بودم این بود ‫که

01:22:12.690 --> 01:22:14.940
‫من با اونجا بودم و داشتم
با زن این آدم ور میرفتم.

01:22:15.024 --> 01:22:18.857
‫و دیگه هم هیچوقت تو زندگیم باهاش نبودم
‫خیلی پیر و خیلی زشت بود.

01:22:20.482 --> 01:22:23.898
‫همونطور که قبلا هم گفتم دادستان مطمئنا
‫حرف تو دهنشون میذاست.

01:22:23.983 --> 01:22:26.649
‫اونا میتونستن از پیش همه
داستان رو از خودشون بسازن.

01:22:28.316 --> 01:22:29.524
‫مطمئنا میتونستن

01:22:29.649 --> 01:22:32.274
‫اما چیزی که من بودم دقیقا همین بود.
‫دقیقا همین بود

01:22:32.399 --> 01:22:35.316
‫پس ‫اگه اونا پول گرفتن
پول گرفتن که دروغ بگن دیگه

01:22:38.982 --> 01:22:41.940
‫اونا خودشون توی اون سرسرا تصمیم گرفته ان
‫که باهات چیکار کنن.
‫...

01:22:42.357 --> 01:22:46.316
‫به خاطر همینه که بهش میگن سرسرای
عدالت چون کفه های ترازو متعادل نیستن.

01:22:46.607 --> 01:22:49.565
‫اون کفه ها توی اون سرسران
و هی میرن بالا و میان پایین.

01:22:49.649 --> 01:22:53.898
‫ممکنه به نفع تو برن
‫بالا
‫و بعد یه دفعه به ضرر تو بیان پایین

01:22:54.357 --> 01:22:58.357
‫پس اگه دادستان بخواد که ۱۵-۲۰
سال برات بریده شه مطمئن باش که میشه

01:23:01.316 --> 01:23:04.607
‫من كلى اتهام توی اورنج کانتی
‫داشتم که هنوز همه شون در حالت تعلیق بودن

01:23:08.732 --> 01:23:11.191
‫ممکن بود به عنوان یه بزرگسال تلقی بشم

01:23:12.191 --> 01:23:15.066
‫و شاید به حکم ابد برام بریده شه نمیدونم

01:23:16.232 --> 01:23:18.815
‫من تازه هجده سالم بود و
هیچی از این چیزها نمیدونستم

01:23:20.565 --> 01:23:24.150
‫دادستان به من گفت که
نگران اون اتهام ها نباشم

01:23:24.816 --> 01:23:29.025
‫di
‫گفت من ازت میپرسم
‫وکیل مدافع ازت میپرسه که

01:23:29.358 --> 01:23:31.774
‫آیا تو هیچ معامله یا

01:23:32.858 --> 01:23:34.984
‫چیزی شبیه به اون رو

01:23:36.108 --> 01:23:38.984
‫در ازای شهادتی که داری توی این پرونده میدی
‫انجام دادی

01:23:39.483 --> 01:23:41.483
‫که در ارتباط با اون اتهامات هم باشه؟

01:23:44.067 --> 01:23:47.816
‫به این سوال جواب مثبت نده بگو نه
‫بگونه"

01:23:52.984 --> 01:23:55.691
‫شوهرم نتونست زیاد خوب و واضح ببیندش

01:23:58.525 --> 01:24:02.400
‫رو که شبیه هم ‫مطمئن نبود چون اونا ده
دوازده نفر. بودن رو با هم نشون ما دادن

01:24:03.941 --> 01:24:07.275
‫توی همون صف سه چهار نفر
بودن که موهای پرپشت وزوزی داشتن

01:24:07.358 --> 01:24:11.317
‫اما اون موهاشو شونه کرده بود پایین.
‫که با اون مدلی که صحنه داشت فرق میکرد جرم
‫سر

01:24:12.358 --> 01:24:14.816
‫من بلافاصله نتونستم تشخیصش بدم

01:24:15.067 --> 01:24:17.627
‫چون به جاش یه نفر دیگه که اونم
موهاش همینطوری بود رو کشیدم بیرون

01:24:20.816 --> 01:24:25.108
‫شنیدم که یکی دیگه از شاهدها هم همین
مرد مو وزوزی رو کشیده بود بیرون

01:24:26.025 --> 01:24:28.067
‫مطمئن نیستم اما فکر کنم کرده بود.

01:24:28.525 --> 01:24:31.899
‫البته من خیلی سریع رندال آدامز رو شناختم

01:24:33.941 --> 01:24:35.858
‫نمیدونم بقیه چطور بود وضعشون

01:24:36.941 --> 01:24:39.441
‫اما خب حتما اونا هم همینطور بودن دیگه

01:25:02.525 --> 01:25:04.067
‫من بلافاصله فرار کردم

01:25:05.275 --> 01:25:07.209
‫مثل وقتی میمونه که بچه
ها از خونه شون فرار میکنن.

01:25:07.233 --> 01:25:09.816
‫اصلا به این فکر نمیکنن که
حالا قراره کجا زندگی کنن.

01:25:09.941 --> 01:25:13.192
‫از کجا غذا میارن بخورن و از این چیزها دیگه

01:25:16.858 --> 01:25:19.108
‫تمام زندگیشون به سقف بالای سرشون بوده

01:25:19.192 --> 01:25:21.441
‫و هیچوقت تا حالا به همچین چیزایی فکر نکردن

01:25:21.566 --> 01:25:25.286
‫تا اینکه تنهایی میرن بیرون و بعد یه دفعه به خودشون
میان که ‫اوه اوه شکمم بدجوری قار و قور می ‫کنه

01:25:26.650 --> 01:25:29.774
‫یا مثلا لامصب هوا چقدر
سرد شده. داره بارون میاد

01:25:33.984 --> 01:25:35.733
‫جاده یخ زده بود

01:25:35.983 --> 01:25:40.441
‫یادمه یه ماشینی داشت خیلی
سریع پشت سر من میومد

01:25:41.400 --> 01:25:44.108
‫و انگار که مثلا منو ندیده باشه

01:25:44.192 --> 01:25:47.774
‫یا اینکه توی یه لاین بود و یهو اومد تو
اون یکی لاین که من هم تو همون لاین بودم

01:25:47.858 --> 01:25:50.608
‫...
‫و سعی کرد که منو متوقف کنه.
‫اون از شونه جاده خارج شد

01:25:50.691 --> 01:25:53.026
‫من یادمه که اون ماشین از شونه جاده خارج شد

01:25:53.109 --> 01:25:55.109
‫من همینطوری عقب رو نگاه میکردم

01:25:59.692 --> 01:26:01.193
‫خوب یادمه.

01:26:06.942 --> 01:26:10.068
‫یه روز صبح تقریبا ساعت
۳/۳۰ تلفن زده شد به خونه من

01:26:10.817 --> 01:26:13.193
‫یکی از گشت های بخش من بود

01:26:13.484 --> 01:26:17.026
‫" ‫و گفت که ما همین الان
دیوید هریس رو دستگیر "کردیم

01:26:17.276 --> 01:26:21.026
‫"
‫اون حتی اسمش رو هم به ما نمیگه
‫و میگه که میخواد با شما صحبت کنه

01:26:21.109 --> 01:26:24.942
‫یه چیزی بهم گفتن که خیلی برام جالب بود
‫گفتن که اون تیر خورده

01:26:25.526 --> 01:26:29.526
‫اولش دیوید به من گفت که رفته توی یه بار
‫توی هیوستون

01:26:31.151 --> 01:26:35.151
‫و اونجا شروع کرده به لاس زدن با یه دختر
جوون که دوست پسر دختره میبیندش و عصبانی میشه.

01:26:35.193 --> 01:26:39.193
‫بعد با یه هفت تیر از بار میندازش بیرون
‫و بهش شلیک
‫کنه می

01:26:42.068 --> 01:26:43.817
‫ما میدونستیم که این دروغ بود

01:26:44.109 --> 01:26:46.609
‫گفتم دیوید میدونم که داری بهم دروغ میگی

01:26:46.775 --> 01:26:50.775
‫" ‫همیشه همین ماجرا رو با هم
داریم تو همه مواردی که تا حالا داشتی

01:26:51.359 --> 01:26:53.276
‫من هنوز نمیدونم که تو چیکار کردی

01:26:53.359 --> 01:26:54.567
‫اما میدونم که تیر خوردی

01:26:54.692 --> 01:26:57.985
‫و میدونم وقتی تیر خوردی که داشتی به
‫کاری"
‫می
‫کردی که نباید...

01:26:58.068 --> 01:27:01.775
‫ما میدونیم که تو از اسلحه فروشی سرقت
کردی و میدونیم که مست رانندگی می کردی

01:27:02.026 --> 01:27:06.526
‫""
‫شاهدهایی داریم که میتونن شناساییت کنن"
‫کسایی که میتونن ماشینت رو هم شناسایی کنن

01:27:06.734 --> 01:27:09.984
‫گفتم دیوید دیگه گیر افتادی پس راستش رو بگو.

01:27:10.318 --> 01:27:12.484
‫و دیوید گفت " خیله خب من اونو کشتم"

01:27:16.276 --> 01:27:20.234
‫وقتی به اون خونه وارد شده بود که
اون مرد و دوست دخترش تنها بودن

01:27:22.526 --> 01:27:26.318
‫مرد رو به زور اسلحه فرستاده بود
توی حموم و بهش گفته بود که همونجا بمونه

01:27:29.068 --> 01:27:32.109
‫دیوید دختره رو برداشته بود و میخواست که
‫بره

01:27:33.068 --> 01:27:35.900
‫مرد با یه اسلحه از آپارتمان اومده بود بیرون

01:27:37.900 --> 01:27:40.276
‫اون مرد توی پارکینگ ساختمون پاش گیر
‫می
‫کنه

01:27:40.401 --> 01:27:44.026
‫به یه سکو و میخوره زمین
‫یا شاید تعادلش رو از دست میده

01:27:44.109 --> 01:27:47.775
‫و در
‫آخر دو یا سه یا شاید چندین گلوله

01:27:47.859 --> 01:27:51.442
‫مستقيما
‫رو به هدف شلیک میشن

01:27:55.609 --> 01:27:59.109
‫دیوید فکر میکرد کسی که
واقعا اون شب اشتباه کرده بود

01:27:59.193 --> 01:28:02.234
‫همون مردی بود که کشته
شد میگفت اون مرد دیوونه بود

01:28:02.359 --> 01:28:03.879
‫اون راه افتاد با یه تفنگ اومد دنبال من

01:28:03.942 --> 01:28:06.484
‫من بهش گفتم
‫دیوید تو به زور وارد خونه اش شده بودی

01:28:06.567 --> 01:28:09.609
‫و دوست دخترش رو دزدیده بودی
انتظار داشتی طرف چیکار کنه؟

01:28:09.692 --> 01:28:12.318
‫گفت ‫اون آدم نباید با یه
تفنگ دنبال من راه میفتاد

01:28:12.401 --> 01:28:14.817
‫اون آدم دیوونه بود
‫و همچین آدمی باید کشته بشه

01:28:17.985 --> 01:28:20.442
‫وقتی رفتیم که هفت تیر رو پیدا کنیم

01:28:20.609 --> 01:28:22.443
‫مجبور شدم برم تو آب تا پیداش کنم

01:28:22.527 --> 01:28:25.402
‫یه نهر کوچیک بود که خیلی هم چمن داشت
‫منطقه ای که به نظر مار هم. داشت
‫...

01:28:25.485 --> 01:28:27.693
‫خودم زیاد از اینکه اونجا
بودم خوشحال و راضی نبودم...

01:28:27.818 --> 01:28:31.277
‫اما ‫دیوید داشت کیف میکرد که من خودم
رفتم اونجا و دارم دنبال تفنگ می گردم.

01:28:31.360 --> 01:28:34.735
‫شاید یه نیم ساعتی دنبال اون تفنگ گشتم
و دیوید اون. مدت بالای پل وایساده بود

01:28:35.069 --> 01:28:37.027
‫و شاید یه ۲۵ فیتی از من بالاتر بود.

01:28:37.277 --> 01:28:41.527
‫و داشت به من جهت میداد که بگه مثلا
کنه هفت تیر احتمالا کجا فرود اومده. ‫فکر می

01:28:44.610 --> 01:28:46.027
‫دستبند هم دستش بود

01:28:46.110 --> 01:28:48.901
‫ماشینها از اونجا رد میشدن
و اون بر می گشت طرفشون

01:28:49.069 --> 01:28:52.069
‫او دستبندهاش رو نشونشون میداد
و سر و صدا راه مینداخت که کمک"

01:28:52.152 --> 01:28:55.027
‫این پلیسا میخوان منو بندازن توی آب
‫"
‫و غرقم کنن

01:28:55.443 --> 01:28:58.402
‫رکاری میتونست واسه مسخره
بازی کرد که بقیه روبه خنده بندازه ‫مر

01:28:58.485 --> 01:29:00.527
‫واقعا اونجا داشت بهش خوش میگذشت

01:29:04.568 --> 01:29:06.069
‫اون پسر منو به وحشت میندازه.

01:29:07.860 --> 01:29:11.901
‫فکر کردن به اینکه اون میتونسته اون بیرون آزاد
باشه و همینطور توی خیابونا صاف صاف راه بره...

01:29:12.485 --> 01:29:14.402
‫و دالاس کانتی بهش اجازه میده که بره

01:29:14.652 --> 01:29:17.152
‫اون پسر هفت تا جرم داشت

01:29:19.152 --> 01:29:22.818
‫سرقت مسلحانه کرده بود.
‫به یه پلیس ضابط صلح شلیک کرده بود.

01:29:23.735 --> 01:29:26.693
‫اون حمله های خیلی وحشیانه و
شدیدی حتی به داخل ‫خونه ها کرده بود.

01:29:26.776 --> 01:29:28.652
‫خدا میدونه که دیگه چه کارهایی کرده بود.

01:29:28.735 --> 01:29:31.901
‫و دالاس کانتی به خاطر
شهادتش بهش مصونیت کامل میده.

01:29:31.985 --> 01:29:33.152
‫و آزادش.
‫می
‫کنه که بره.

01:29:44.194 --> 01:29:46.360
‫مامانم یه حرف خوبی میزد

01:29:46.568 --> 01:29:50.152
‫می ‫گفت اولی شبی که داشته
میومده دالاس خیلی شدید بارون میومده

01:29:50.277 --> 01:29:51.860
‫و همینطور هم رعد و برق میزده

01:29:52.152 --> 01:29:54.360
‫و داشتن میومدن تو دالاس.

01:29:54.443 --> 01:29:58.069
‫و مادرم گفته که اگه به جهنم روی زمین
‫باشه حتما دالاسه

01:30:01.152 --> 01:30:02.735
‫راست می گفت

01:30:14.985 --> 01:30:19.568
‫آدم بعضی وقتا با کسایی رو به رو میشه
‫که حالا کم و بیش بهت موج منفی میفرستن

01:30:19.652 --> 01:30:22.943
‫حس می کنی این آدم از من خوشش
میاد شاید فقط به خاطر اینکه من پلیسم

01:30:22.986 --> 01:30:26.901
‫میتونی فقط یه جورایی میتونی یه چیزی حس
‫شاید اصلا نباید همچین چیزی رو
‫بگم.
‫کنی

01:30:26.986 --> 01:30:29.985
‫چون پلیس نباید گوشش به
همچین چیزایی بدهکار باشه

01:30:30.027 --> 01:30:34.485
‫وقتی چندین و چند بار با کسی سر
و کار داری خیلی چیزها حس میکنی.

01:30:34.860 --> 01:30:38.610
‫وقتی با دیوید حرف میزنی هیچوقت هیچ
احساس خصمانه ای از طرف اون رو حس نمی ‫تني

01:30:39.693 --> 01:30:41.860
‫من هیچوقت دیوید رو تو حالتی غیر از

01:30:42.069 --> 01:30:45.485
‫دوستانه و صمیمی نسبت به خودم ندیدم.

01:30:46.485 --> 01:30:50.110
‫همیشه "بله قربان نخیر " قربان
هیچوقت بی ادبی نمی کرد...

01:30:51.152 --> 01:30:53.611
‫من هیچوقت اون بخش بدش رو ندیدم.
‫نتایجش رو دیده بودم.

01:30:53.694 --> 01:30:56.444
‫و باهاش در موردشون هم حرف زده بودم
‫و اون خودش هم ازشون مطلع بود
‫...

01:30:56.528 --> 01:30:58.611
‫خودش اون بخش بدش رو یادش بود.

01:30:59.403 --> 01:31:02.528
‫اما من هیچوقت موقع ارتکاب جنایت ندیدمش

01:31:02.653 --> 01:31:05.653
‫یا حتی توی یه حالت وحشیگری یا فرار

01:31:09.278 --> 01:31:11.528
‫وقتی به جرم هایی که کرده بود اعتراف کرد

01:31:11.944 --> 01:31:16.153
‫به نظر میرسید که اون دوره
حالش خیلی بهتره شده باشه

01:31:16.528 --> 01:31:19.361
‫پدر مادرش به من گفتن که
رفتارش تو خونه خیلی بهتر شده بود

01:31:19.444 --> 01:31:22.528
‫به نظر میرسید که با مردم
شهر خیلی بهتر کنار میاد.

01:31:22.611 --> 01:31:24.278
‫با همسایهها و دوستاش.

01:31:24.486 --> 01:31:26.444
‫...
‫اما یه اتفاقی برای دیوید افتاده بود

01:31:26.569 --> 01:31:30.653
‫من نمیدونم چه اتفاقی فکر هم نکنم کسی
‫بتونه بگه چه اتفاقی

01:31:35.986 --> 01:31:38.819
‫اما توی اون خانوده هیچ نشانه دیگه ای وجود.
‫نداشت

01:31:38.902 --> 01:31:42.819
‫که بخواد منجر به این بشه که تو باور کنی ‫یکی
از اعضای اون خانواده همچین کارهایی کرده باشه

01:31:48.987 --> 01:31:52.611
‫تا جایی که من اطلاع دارم
دیوید به خواهر و برادر داشت

01:31:52.819 --> 01:31:56.986
‫و یه برادری هم داشته که
چندین سال پیش غرق شده بود

01:32:02.694 --> 01:32:05.694
‫من سه سالم بود

01:32:06.403 --> 01:32:08.274
‫و یه برادر ۴ ساله داشتم...

01:32:08.939 --> 01:32:12.066
‫که توی سال ۱۹۳۶ غرق شد

01:32:13.440 --> 01:32:16.482
‫فکر کنم درست بعد از ترور پرزیدنت کندی

01:32:16.607 --> 01:32:19.108
‫یادمه توی همون تابستون بود

01:32:19.983 --> 01:32:23.193
‫ما توى بومونت توی خیابون
هریس زندگی می کردیم

01:32:24.942 --> 01:32:27.734
‫بابام توی حیاط داشت ماشینش رو درست میکرد

01:32:28.443 --> 01:32:31.985
‫و مامان هم توی خونه داشت گردگیری
می کرد یا شاید داشت شام درست می کرد

01:32:33.402 --> 01:32:36.777
‫من و برادرم هم یکی از
این استخرهای بادی داشتیم

01:32:38.153 --> 01:32:39.987
‫و داشتیم توش بازی می کردیم

01:32:40.988 --> 01:32:44.988
‫بابام هم
‫مثلا قرار بود حواسش به ما باشه دیگه

01:32:45.655 --> 01:32:47.989
‫برادرم همینطوری راه افتاد رفت توی خیابون

01:32:48.030 --> 01:32:50.780
‫و یکی از همسایه هامون تو
حیاط پشتیشون به استخر داشتن

01:32:50.905 --> 01:32:53.614
‫آدمهای پیری بودن و تقریبا هیچوقت
از اون استخر استفاده نمی کردن

01:32:53.697 --> 01:32:56.448
‫فکر کنم توش پر برگ و آت آشغال هم شده بود

01:32:59.657 --> 01:33:02.241
‫و اون خیلی راحت افتاد توش و غرق شد

01:33:05.782 --> 01:33:09.993
‫من شبا میشستم تو اتاقم و باهاش حرف میزدم
‫در حالی که اون اونجا نبود

01:33:13.994 --> 01:33:18.577
‫خب این به احتمال زیاد تجربه خیلی آسیب
زایی برای من بوده اون هم تو همچون سنی.

01:33:20.744 --> 01:33:22.119
‫فکر کنم بابام

01:33:25.828 --> 01:33:28.911
‫نمیدونم شاید نمیتونست
خودشو از احساس مسئولیتش.

01:33:28.995 --> 01:33:31.871
‫یا احساس گناهش خلاص کنه...
نمیدونم حالا. چی تو کله اش بوده

01:33:33.996 --> 01:33:36.998
‫من تمام اونجا بودم و حس میکردم یه جورایی
‫براش یادآور اونم

01:33:37.164 --> 01:33:39.122
‫تمام مدت بودم و داشتم بزرگ میشدم...

01:33:41.456 --> 01:33:43.999
‫تقریبا هیچ نوع پذیرشی از طرف اون برام نبود.

01:33:46.166 --> 01:33:47.832
‫وقتی برادر کوچیکترم به دنیا اومد

01:33:47.915 --> 01:33:51.750
‫انگار یه جورایی سوگلی بابا بود... نمیدونم

01:33:54.750 --> 01:33:57.293
‫زندگی هر کسی یه مسیری پیدا می کنه دیگه

01:33:57.376 --> 01:33:59.168
‫اصلا هم مهم نیست که چه اتفاقایی بیفته

01:34:02.460 --> 01:34:05.835
‫فکر کنم خیلی از کارهایی که
وقتی سنم کمتر بود انجام میدادم

01:34:06.127 --> 01:34:10.545
‫تلاشهایی بودن برای اینکه دوباره بتونم
‫برگردم پیشش...

01:34:11.212 --> 01:34:12.961
‫به خاطر نوع رفتاری که با من داشت

01:34:14.754 --> 01:34:17.338
‫اما کارهام هیچ فایده ای نداشت
به جز اینکه خودمو اذیت کنم

01:34:27.797 --> 01:34:33.798
‫در تاریخ ۵ دسامبر ۱۹۸۶ دیوید هریس
برای بار آخر مورد مصاحبه قرار گرفت...

01:34:36.841 --> 01:34:40.842
‫به نظر شما آدامز خیلی آدم بدشانسیه؟

01:34:41.509 --> 01:34:43.010
‫قطعا

01:34:43.842 --> 01:34:47.135
‫اگه به خاطر بدشانسی نبود هیچ
کدوم از این ماجراها سرش نمیومد

01:34:47.635 --> 01:34:49.843
‫بدشانسیش چی بود؟

01:34:50.677 --> 01:34:53.053
‫خب میدونید خیلی چیزها میتونه باشه

01:34:53.678 --> 01:34:56.053
‫بستگی چطوری بخوای بهش نگاه کنی

01:34:56.969 --> 01:35:02.054
‫مثل همون چیزی میمونه که به مدت پیش در
مورد آدمی که جایی واسه موندن نداره بهت گفتم

01:35:02.387 --> 01:35:07.055
‫اگه جایی واسه موندن داشت
راه نمیفتاد جایی بره درسته؟

01:35:07.929 --> 01:35:12.098
‫منظورت اینه که اگه اون شب توی مثل
مونده بودی هیچ کدوم از این اتفاقا نمیفتادن؟

01:35:12.930 --> 01:35:16.973
‫احتمالش زیاده احتمالش زیاده.

01:35:18.557 --> 01:35:20.974
‫ضرب المثل بز بلاگردان رو شنیدید؟

01:35:21.558 --> 01:35:29.558
‫احتمالا تا حالا هزاران نفر بی گناه محکوم
شدن ‫و از این به بعد هم هزاران نفر دیگه میشن

01:35:32.601 --> 01:35:34.060
‫چرا؟

01:35:34.685 --> 01:35:36.060
‫کسی چمیدونه؟

01:35:37.686 --> 01:35:39.477
‫ایا اون بی
‫گناهه؟

01:35:40.019 --> 01:35:42.312
‫از خودش پرسیدی؟

01:35:43.021 --> 01:35:46.312
‫خب اون که همیشه گفته بی
‫گناهه

01:35:46.770 --> 01:35:48.105
‫خب پس هست دیگه

01:35:48.771 --> 01:35:50.770
‫حرفشو باور نکردید؟

01:35:50.771 --> 01:35:54.023
‫...
‫جنایتکارها همیشه دروغ میگن.

01:35:55.064 --> 01:35:58.147
‫خب تو نظرت چیه؟ فکر کنی اون بیگناهه یا نه؟
‫می

01:35:58.690 --> 01:36:00.773
‫من
‫که مطمئنم اون بی گناهه

01:36:01.065 --> 01:36:03.565
‫از کجا اینقدر مطمئنی؟

01:36:04.815 --> 01:36:07.191
‫چون من تنها کسی هستم
‫که میدونه

01:36:08.524 --> 01:36:11.275
‫خیلی تعجب کردی که پلیس اونو مقصر تشخیص داد؟

01:36:12.858 --> 01:36:14.317
‫پلیس اونو مقصر تشخیص نداد

01:36:15.318 --> 01:36:16.526
‫من اونو مقصر تشخیص دادم.

01:36:17.318 --> 01:36:20.110
‫یه بچه شونزده ساله وحشت زده

01:36:20.361 --> 01:36:23.319
‫مطمئنا اگه بتونه دلش میخواد که
دمش رو بذاره رو کولش دربره. ‫...

01:36:25.152 --> 01:36:27.528
‫فکر میکنی اونا حرفتو باور کردن؟

01:36:28.153 --> 01:36:29.944
‫شک ندارم.

01:36:30.153 --> 01:36:31.987
‫باید کرده باشن

01:36:32.154 --> 01:36:35.862
‫میدونی اونها هیچ مدرک دیگه ای نداشتن
تا اینکه من یه چیزی دادم ، دستشون پس.

01:36:36.196 --> 01:36:39.572
‫فکر کنم وقتی یه چیزی گیر میارن
دیگه تا آخرش با همون میرن جلو -

01:36:40.197 --> 01:36:43.614
‫تعجب کردی که حرفتو باور کردن؟

01:36:44.198 --> 01:36:47.323
‫شاید اگه خودم هم بودم باور میکردم نمیدونم.

01:36:47.573 --> 01:36:50.324
‫میدونی امیدوار بودم که حرفمو باور کنن

01:36:51.241 --> 01:36:56.325
‫میدونی بعد از همه اون کارهایی که کردیم ‫و
حرفایی که با هم زدیم یه جورایی باورنکردنی بود.

01:36:56.991 --> 01:36:58.367
‫اما باور کردن دیگه.

01:37:00.409 --> 01:37:07.369
‫میدونی همیشه داشتم به این موضوع فکر میکردم...
که چرا ‫رندال آدامز باید توی زندان باشه.

01:37:08.035 --> 01:37:15.411
‫شاید به خاطر این واقعیت که اون به آدمی که همون
شب ‫کمکش کرده بود جا واسه خوابیدن نداد. ‫...

01:37:15.870 --> 01:37:17.745
‫و همونجا جلوی در خونه اش ولش کرد.

01:37:18.329 --> 01:37:20.287
‫شاید دلیلش این بوده

01:37:20.662 --> 01:37:27.539
‫شاید این تنها دلیل و کافی ترین دلیل برای این
باشه که رندال ‫آدامز اون جائیه که الان هست ‫...

01:37:34.498 --> 01:37:38.624
‫رندال آدامز در حال سپری کردن حکم حبس ابد
‫در زندان ایستهم در لاولیدی تگزاسه
‫...

01:37:38.791 --> 01:37:43.584
‫دیوید هریس هم به جرم قتل مارک والتر
ویزه سال ۱۹۸۵ در لیست اعدامی های

01:37:43.958 --> 01:37:45.718
‫زندان الیس یونیت در
هانتسویل تگزاس قرار داره

01:37:45.833 --> 01:37:48.625
‫الان یادزده سال از زمان قتل افسر
پلیس دالاس ، کانتی رابرت وود میگذره.

01:37:48.649 --> 01:37:58.649
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
