1
00:01:50,750 --> 00:01:55,750
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

2
00:01:56,999 --> 00:02:01,694
‫توی اکتبر من و برادرم اوهایو رو ترک
کردیم داشتیم با ماشین ميرفتيم كاليفرنيا.

3
00:02:02,650 --> 00:02:04,978
‫یه پنجشنبه شب بود که رسیدیم به دالاس

4
00:02:05,518 --> 00:02:09,797
‫صبح جمعه وقتی داشتم تخم مرغ و قهوه میخورم
‫یه کار خوب پیدا کرده بودم.

5
00:02:11,834 --> 00:02:14,410
‫وقتی یه دفعه اون
‫همه
‫آدم از کار بیکار شده بودن

6
00:02:15,284 --> 00:02:17,992
‫من هنوز
‫نصف روز نشده بود
‫که اومده بودم توی اون شهر و یه کار داشتم

7
00:02:18,575 --> 00:02:21,992
‫همه چی جفت و جور شده بود دیگه.
انگار اصلا قرار بود من اینجا باشم.

8
00:02:28,367 --> 00:02:32,075
‫من یه چند باری از خونه فرار کرده
بودم. یه بار یا شاید هم دوبار یادم نیست

9
00:02:34,034 --> 00:02:37,825
‫...
‫و یه دفعه همه این ماجراها شروع شد که
‫دیوید میخواد از خونه فرار کنه.

10
00:02:38,034 --> 00:02:41,825
‫و با خودش... من با خودم ‫یه هفت تیر
و یه شاتگان از بابام رو برداشته بودم

11
00:02:42,950 --> 00:02:44,590
‫ماشین یکی از همسایهها رو هم برداشته بودم.

12
00:02:44,908 --> 00:02:47,783
‫دزدکی رفته بودم توی خونه شون
و سوئیچ ماشین رو برداشته بودم.

13
00:02:47,866 --> 00:02:50,575
‫دقیقا یادم نیست چی بود.

14
00:02:56,284 --> 00:02:57,992
‫آخرش هم اومدم سمت دالاس.

15
00:03:06,408 --> 00:03:08,575
‫من رفتم سر کار اما سر کار
اما سر و کله هچکس پیدا نشد

16
00:03:09,117 --> 00:03:12,450
‫چون آخر هفته ها بعضی وقتا
‫کار میکردن بعضی وقتا هم کار نمی کردن

17
00:03:13,242 --> 00:03:15,992
‫توی راه برگشت به خونه بنزین تموم کردم.

18
00:03:16,242 --> 00:03:19,117
‫و همینطور که داشتم با گالن خالی بنزین
‫توی خیابون راه میرفتم
‫...

19
00:03:20,992 --> 00:03:23,617
‫به آدمی زد کنار...
‫...

20
00:03:24,866 --> 00:03:26,658
‫فکر کردم چون گالن بنزین دستم بود

21
00:03:26,741 --> 00:03:30,909
‫احتمالا فهمیده که بنزین تموم کردم.
‫هنوز صد یارد هم از ماشینم دور نشده بودم.

22
00:03:31,493 --> 00:03:34,493
‫و از اونجایی که روز شکرگزاری آخر هفته بود
‫هیچ پمپ بنزینی هم باز نبود

23
00:03:34,576 --> 00:03:36,742
‫اون کنارم وایساد و ازم
پرسید که کمک لازم دارم یا نه

24
00:03:40,035 --> 00:03:42,909
‫داشتم با ماشین توی یکی
از خیابونهای وگاس میرفتم

25
00:03:44,035 --> 00:03:45,534
‫تازه شونزده سالم شده بود

26
00:03:47,826 --> 00:03:50,909
‫و یه یارویی رو توی خیابون
دیدم ر کنم بنزین تموم کرده بود.

27
00:03:50,993 --> 00:03:54,867
‫بردمش که یه کم بنزین
بگیره اون رندل آدامز بود.

28
00:03:59,742 --> 00:04:03,701
‫آخرش به اینجا رسید که باهاش رفتم اونجایی
که اون و برادرش با هم زندگی می کردن

29
00:04:04,368 --> 00:04:06,160
‫و نهایتا اون شب... اون بعد از ظهر و اون شب.

30
00:04:07,993 --> 00:04:10,618
‫با هم رفتیم بیرون و یه کم آبجو خوردیم.

31
00:04:10,951 --> 00:04:13,618
‫یه کم ماریجوانا کشیدیم و
از این کارها کردیم دیگه.

32
00:04:13,909 --> 00:04:15,576
‫اون شب سینما هم رفتیم.

33
00:04:19,993 --> 00:04:22,409
‫شنبه صبح از خواب بیدار میشم و میرم سر کار.

34
00:04:22,493 --> 00:04:25,201
‫چرا اصلا به این پسر برخوردم؟ نمیدونم

35
00:04:25,285 --> 00:04:29,201
‫اصلا ‫چرا اون موقع بنزین تموم کردم؟
نمیدونم اما این اتفاق افتاد این اتفاق افتاد.

36
00:06:15,743 --> 00:06:18,868
‫روزی که منو گرفتن ۲۱ دسامبر بود

37
00:06:20,660 --> 00:06:23,952
‫منو بردن طبقه های بالا کدوم طبقه رو نمیدونم

38
00:06:23,994 --> 00:06:25,577
‫اما منو بردن توی یه اتاق کوچیک

39
00:06:28,827 --> 00:06:30,286
‫گاس رز اومد توی اون اتاق

40
00:06:34,036 --> 00:06:36,785
‫یه اعترافنامه ای با خودش آورده
بود که میخواست من امضاش کنم

41
00:06:41,535 --> 00:06:42,994
‫گفت که من امضاش میکنم

42
00:06:43,119 --> 00:06:47,244
‫براش اصلا مهم نبود که من چی
میگم من باید اون برگه رو امضا میکردم

43
00:06:48,244 --> 00:06:49,827
‫بهش گفتم که نمیتونم اینکارو بکنم

44
00:06:53,702 --> 00:06:57,660
‫گفتم من نمی فهمم شماها
چه انتظاری از من دارید

45
00:06:57,785 --> 00:06:59,994
‫اما امکان نداره که من این برگه رو امضا کنم

46
00:07:00,577 --> 00:07:03,868
‫اون رفت و ده دقیقه بعد برگشت

47
00:07:04,619 --> 00:07:06,619
‫و یه هفت تیر انداخت روی میز

48
00:07:08,036 --> 00:07:12,161
‫بهم ‫گفت که نگاش .کنم که البته
من اینکارو کردم. نگاش کردم.

49
00:07:13,244 --> 00:07:16,286
‫بهم گفت که برش دارم

50
00:07:17,244 --> 00:07:19,743
‫بهش گفتم نه من اینکارو نمی کنم

51
00:07:20,910 --> 00:07:22,161
‫تهدیدم کرد

52
00:07:23,036 --> 00:07:24,952
‫بازم بهش گفتم نه

53
00:07:26,161 --> 00:07:28,369
‫اسلحه ریوولور خدمتش رو
در آورد و گرفتش طرف من

54
00:07:30,994 --> 00:07:35,702
‫ما همینطور زل زدیم به همدیگه
‫واسه من انگار چندین ساعت طول کشید

55
00:07:36,953 --> 00:07:39,785
‫خب من دوست ندارم که زل ‫بزنم تو
لوله یه تفنگ که نشونه گرفته شده طرفم.

56
00:07:40,202 --> 00:07:42,161
‫دوست ندارم که کسی تهدیدم کنه

57
00:07:43,702 --> 00:07:46,953
‫وقتی آخرش دید که با باید منو بکشه...

58
00:07:47,952 --> 00:07:49,327
‫یا اون امضا رو فراموش کنه
‫.

59
00:07:49,452 --> 00:07:52,868
‫فکر کنم اون امضا رو فراموش کرد
‫چون هفت تیرش رو تیرش رو گذاشت.
‫سر جاش.

60
00:07:53,619 --> 00:07:58,286
‫هفت تیر روی میز رو هم برداشت
‫و با عجله و عصبانیت زد بیرون.
‫.

61
00:07:59,577 --> 00:08:02,994
‫برای شروع به صحبت خیلی
دوستانه و غیر رسمی با هم کردیم

62
00:08:03,161 --> 00:08:05,743
‫میخواستم ببینم چند مرده حلاجه.

63
00:08:05,827 --> 00:08:08,785
‫میخواستم ببینم از چیا خوشش
میاد و از چیا خوشش نمیاد.

64
00:08:10,785 --> 00:08:14,369
‫خیلی سریع متوجه شدم که اون اصلا
چیزی به اسم وجدان تو خودش نداره.

65
00:08:14,452 --> 00:08:18,535
‫هر کاری که انجام داده
‫...
‫هیچوقت واقعا اذیتش نکرده بود.

66
00:08:19,369 --> 00:08:21,827
‫کارهای دیگه ای هم کرده بود
‫که با من راجع بهشون حرف زد...

67
00:08:21,910 --> 00:08:24,452
‫که اون کارها هم اصلا حتی یه ذره
‫هم
‫اذیتش نکرده بودن

68
00:08:24,535 --> 00:08:26,994
‫اون هیچ نوع احساسی از هیچ
نوع توی صورتش بروز نمیداد.

69
00:08:28,702 --> 00:08:33,037
‫واسه اش هیچ فرقی نمی کرد که نشسته
باشه اینجا و در مورد رنگ این دیوار حرف بزنه

70
00:08:34,744 --> 00:08:36,536
‫یا در مورد شلیک کردن به یه افسر پلیس

71
00:08:39,495 --> 00:08:41,953
‫اون هیچ عکس العملی نسبت به
هیچ کدوم از سوالا نشون نمیداد

72
00:08:46,536 --> 00:08:49,096
‫میشه گفت تقریبا داشت تو ایفای
نقش یه آدم بی گناه زیاده روی میکرد.

73
00:08:49,120 --> 00:08:51,620
‫اعتراضش به این بود
‫که
‫هیچ
‫کاری نکرده.

74
00:08:51,786 --> 00:08:55,453
‫نمیتونست تصورش رو هم بکنه که
ما به خاطر چی دستگیرش کرده بودیم.

75
00:08:56,578 --> 00:08:59,328
‫نه می
‫جنگید نه مقاومت می کرد.

76
00:08:59,620 --> 00:09:01,860
‫فقط نسبت به اینکه
‫گناه دستگیرش
‫بي
‫کرده بودیم اعتراض میکرد.

77
00:09:02,328 --> 00:09:06,786
‫بهشون گفتم که اون شنبه شب چه اتفاقایی
افتاده بود ‫و اینکه من با اون پسر ‫آشنا شدم

78
00:09:07,578 --> 00:09:09,703
‫من همینطور به حرف رو هی تکرار میکردم

79
00:09:11,203 --> 00:09:13,162
‫اونها نمیخواستن حرف منو باور کنن

80
00:09:14,162 --> 00:09:16,786
‫حتی بهم اجازه ندادن که به تلفن بزنم

81
00:09:17,287 --> 00:09:19,661
‫هیچوقت حتی یه وکیل هم اونجا نیومد

82
00:09:20,370 --> 00:09:22,869
‫نمیدونم این ماجرا چقدر طول کشید

83
00:09:23,203 --> 00:09:27,328
‫دو پاکت سیگار کشیدم
‫و مدت زیادی هم بی سیگار موندم

84
00:09:43,744 --> 00:09:47,120
‫سروان وود دسته برگ جریمه هاش
رو هم از ماشین با خودش نبرده بود.

85
00:09:47,203 --> 00:09:49,536
‫همونجا گذاشته بودش توی
ماشین روی صندلی جلویی

86
00:09:49,661 --> 00:09:52,536
‫که این نشون میده حتی
نمیخواسته براش جریمه بنویسه.

87
00:09:52,661 --> 00:09:56,287
‫احتمالا میخواسته به اون ماشین تذکر
بده که چراغ های جلوش رو روشن کنه.

88
00:09:56,370 --> 00:09:59,995
‫اون اصلا نمیدونسته که ماشین دزدی بوده.

89
00:10:00,495 --> 00:10:03,869
‫به نظر من به احتمال خیلی زیاد

90
00:10:03,954 --> 00:10:06,536
‫میخواسته بره گواهینامه راننده رو چک کنه
‫.
‫:

91
00:10:06,620 --> 00:10:10,203
‫و بهش بگه که چراغهای جلوش رو روشن کنه
‫و بعدش هم بهش اجازه بده که
‫بره.

92
00:10:10,328 --> 00:10:12,828
‫همسر سروان وو د براش یه جلیقه ضد گلوله

93
00:10:13,953 --> 00:10:16,954
‫خریده بوده اما گذاشته بودش زیر درخت کریسمس

94
00:10:17,037 --> 00:10:20,953
‫یا یه جایی قایمش کرده بوده
‫که موقع کریسمس اونو بده بهش

95
00:10:22,786 --> 00:10:27,162
‫همکار سروان وو د یکی از
اولین افسران زن پلیس بود

96
00:10:27,245 --> 00:10:28,429
‫که اجازه گشت زنی بهش داده شده بود

97
00:10:28,453 --> 00:10:32,453
‫اونها مال پاسگاه شمالغرب بودن.
‫فقط افسران گشتی بودن که گشت شیفتی میزنن.

98
00:10:32,578 --> 00:10:35,037
‫که توی شیفت شب کار می کنن

99
00:10:35,453 --> 00:10:39,328
‫قبلش رفته بودن یه رستوران فست فود ‫و اون
افسر زن برای خودش به عصاره مالت خریده بوده

100
00:10:40,411 --> 00:10:44,287
‫که یه ماشین از کنارشون رد میشه ماشینی که
این رفقا هم ‫توش بودن و چراغاشون خاموش بوده

101
00:10:55,037 --> 00:10:56,411
‫مشکل جدی و مهمی نبوده

102
00:10:56,536 --> 00:10:59,304
‫اما سروان وو د راه میفته دنبالشون
‫و چراغ پلیس رو روشن میکنه تا متوقفشون کنه

103
00:10:59,328 --> 00:11:01,996
‫فقط برای اینکه به اون مرد
هشدار بده که چراغاش خاموشه.

104
00:11:14,454 --> 00:11:16,246
‫از ماشین پیاده شده و رفته سمتشون

105
00:11:16,329 --> 00:11:19,371
‫قبل از اینکه برسه کنار شیشه
ماشین جایی که راننده نشسته بوده

106
00:11:19,496 --> 00:11:20,870
‫اون تو موقعیت درست و مناسبی بوده

107
00:11:20,955 --> 00:11:23,288
‫این مرد راننده می چرخه سمتش و

108
00:11:23,371 --> 00:11:25,870
‫با یه هفت تیر کوچیک کالبر پایین

109
00:11:33,204 --> 00:11:35,329
‫اولین شلیک میخوره به دستش

110
00:11:35,704 --> 00:11:39,955
‫چراغ قوه اش دستش بوده. تیر میخوره
به چراغ قوه اش ‫و بعد میخوره به دستش

111
00:11:40,079 --> 00:11:41,829
‫گلوله بعدی مستقیم میخوره به قفسه سینه اش

112
00:11:50,121 --> 00:11:53,537
‫افسر همونجا میفته توی خیابون
‫افتاده
‫بوده توی خط یک خیابون.

113
00:11:53,662 --> 00:11:55,622
‫اون میفته همونجا و اونقدر
ازش خون میره که می میره

114
00:11:57,121 --> 00:11:58,621
‫بعد اون افسر زن از ماشین پیاده میشه

115
00:11:58,704 --> 00:12:01,305
‫و اسلحه اش رو به سمت اون ماشین
‫که به سرعت در حال فرار بوده خالی
‫می
‫سخنه

116
00:12:01,329 --> 00:12:02,996
‫و بعد میدونه به سمت وود که کمکش کنه

117
00:12:06,745 --> 00:12:09,829
‫روند معمول به شما میگه که باید سریع
بیسیم رو برداری و آمبولانس خبر کنی.

118
00:12:09,954 --> 00:12:12,912
‫عقل سلیم به آدم میگه که اینکارو بکنی
‫اما واقعا آدم چیکار می
‫کنه؟

119
00:12:13,704 --> 00:12:16,954
‫و توی اون لحظه اون اونقدر...
خیلی ناراحت و دستپاچه بوده

120
00:12:18,204 --> 00:12:20,704
‫و اون همه خون
‫مقدار وحشتناکی خون.

121
00:12:27,163 --> 00:12:31,579
‫چطور میتونیم بازخواستش کنیم
که چرا روند معمول رو طی نکرده؟

122
00:12:33,954 --> 00:12:37,163
‫اما نکته اصلی این بود که اون شماره پلاک
‫رو هم یادش نمیومد

123
00:12:53,121 --> 00:12:57,662
‫وقتی شروع کردیم که واقعیات موجود رو کنار
هم بذاریم تا ببینیم چقدر اطلاعات داریم...

124
00:12:58,579 --> 00:13:02,954
‫از سرنخهایی که داشتیم.
‫به این نتیجه رسیدیم که در واقع هیچی نداریم.

125
00:13:03,579 --> 00:13:08,204
‫تنها چیزی که میدونستیم این بود
‫که داریم دنبال به وگای آبی رنگ می گردیم.

126
00:13:09,329 --> 00:13:13,412
‫شاید همه همه و گاهایی که
پلاک ایالت تگزاس داشتن...

127
00:13:13,662 --> 00:13:15,412
‫متوقف شدن و چک شدن

128
00:13:16,329 --> 00:13:19,329
‫حتی آدمایی بودن که زنگ میزدن اداره پلیس.

129
00:13:19,454 --> 00:13:22,496
‫و میگفتن که من به وگا
دارم که البته آبی هم نیست

130
00:13:22,579 --> 00:13:24,829
‫اما میشه لطفا بیاید و چکش کنید

131
00:13:24,954 --> 00:13:28,745
‫و مطمئن بشید که کار من نبوده؟ چون من دیگه
دلم نمیخواد کسی تو خیابون جلوم رو بگیره. ."

132
00:13:28,829 --> 00:13:30,039
‫میترسم"

133
00:13:35,622 --> 00:13:38,080
‫اگه بازپرسی باشید که به پرونده
قتل بهتون ارجاع داده شده باشه

134
00:13:38,205 --> 00:13:40,538
‫ممکنه از همه شاهدها ناامید بشید

135
00:13:40,622 --> 00:13:43,871
‫...
‫اما وقتی شاهدتون به افسر پلیسه

136
00:13:43,956 --> 00:13:47,663
‫انتظار دارید که یه کم بیشتر از
اونی بدونه که اون افسر زن میدونست.

137
00:13:48,955 --> 00:13:49,955
‫روند معمول اینه

138
00:13:49,997 --> 00:13:53,330
‫وقتی یه واحد دونفری وجود داره ‫زمانی
که یکی از اونها به یه ماشین نزدیک میشه

139
00:13:53,413 --> 00:13:56,080
‫اون نفر دیگه باید
‫جایی سمت راست عقب ماشین جایگیری کنه

140
00:13:56,164 --> 00:13:59,289
‫جایی که بتونه همه فعالیت های
داخل ماشین رو زیر نظر بگیره

141
00:13:59,622 --> 00:14:03,247
‫که اگه شخصی که الان سمت چپ راننده است
‫مشکلی براش پیش اومد

142
00:14:03,330 --> 00:14:05,997
‫این فرد همکار تو موقعیتی
باشه که بتونه کمک کنه

143
00:14:07,580 --> 00:14:09,997
‫گمانه زنی ها در اون زمان نشون میداد که

144
00:14:10,330 --> 00:14:13,039
‫همکار سروان وود توی ماشین نشسته بوده.

145
00:14:35,039 --> 00:14:37,205
‫این هموجائیه که اختلافات وجود داشتن

146
00:14:37,705 --> 00:14:41,663
‫مساله فقط مساله زمانه و اینکه
آیا اون بیرون ماشین بوده یا نه

147
00:14:41,788 --> 00:14:44,497
‫کاملا بیرون ماشین بوده
‫یا هنوز تقریبا داخل ماشین بوده

148
00:14:44,580 --> 00:14:47,122
‫یا اینکه کاملا داخل ماشین بوده
و درهای ماشین هم بسته بوده

149
00:14:49,164 --> 00:14:52,289
‫و کاری که من فکر میکنم ما اون
موقع انجام دادیم ‫و خیلی هم کمکموم کرد

150
00:14:53,997 --> 00:14:57,205
‫البته باید تکمیل کنم که عملا هیچ کمکی نکرد.

151
00:14:57,289 --> 00:14:59,871
‫اما خب خیلی جالب بود
‫و البته هزینه اش هم خیلی زیاد شد

152
00:14:59,956 --> 00:15:03,164
‫باید
‫اما ارزشش رو داشت.
‫همه ردپاها رو دنبال کرد دیگه.

153
00:15:21,830 --> 00:15:24,538
‫یه نفر از کالیفرنیا

154
00:15:24,663 --> 00:15:27,746
‫که الان اسمش رو یادم نمیاد
و متخصص هیپنوتیزم بود.

155
00:15:27,830 --> 00:15:30,015
‫اومد اینجا و اون افسر زن رو
‫هیپنوتیزم کرد و ازش به سوالایی پرسید.

156
00:15:30,039 --> 00:15:31,330
‫نکته جالب این بود که

157
00:15:31,455 --> 00:15:34,164
‫اون هیچ چیز خاصی در مورد
اون ماشین رو یادش نمیومد. ‫·

158
00:15:34,289 --> 00:15:35,830
‫یادش بود که به عصاره مالت خریده

159
00:15:35,913 --> 00:15:38,431
‫یادش بود که جلوی به فست فود وایساده
بودن اسم فست فود هم واتبرگر بوده.

160
00:15:38,455 --> 00:15:40,722
‫همه اینا اینا رو یادش بود
‫یادش بود که ماشین رو
‫.
‫نگه داشته بودن

161
00:15:40,746 --> 00:15:43,039
‫اما دیگه هیچی یادش نبود.

162
00:15:43,122 --> 00:15:46,956
‫اما مثلا شماره ماشینی که از صحنه تصادف
‫فرار کرده بود

163
00:15:47,039 --> 00:15:49,372
‫و اونها همون شب روش کار کرده بودن
‫رو یادش میومد

164
00:16:15,914 --> 00:16:17,956
‫واقعا دیگه داشت نزدیک کریسمس میشد

165
00:16:17,998 --> 00:16:21,789
‫توی دالاس هیچوقت تا اون موقع بستن پرونده
قتل به افسر پلیس اینقدر طول نکشیده بود

166
00:16:21,914 --> 00:16:24,957
‫افسرای زیادی کشته شده بودن ‫اما همه
اون پرونده ها رو خیلی سریع بسته بودیم.

167
00:16:25,081 --> 00:16:28,248
‫اما این پرونده به ماه طول
کشیده بود یا حالا تقریبا یه ماه...

168
00:16:28,498 --> 00:16:30,290
‫و ما هنوز نتونسته بودیم ببندیمش

169
00:16:30,414 --> 00:16:34,331
‫بالاخره به سرنخی رسیدیم که میتونست
پرونده رو ببنده ‫توی ویدور تگزاس پیدا شد.

170
00:16:38,957 --> 00:16:42,747
‫آقای کالوین کانینگهام که توی ویدور زندگی
می گزارش داد که از خونه اش دزدی شده ‫کنه

171
00:16:42,872 --> 00:16:46,872
‫و مرکوری کومه کوچیکش دزدیده شده

172
00:16:47,331 --> 00:16:49,831
‫ما احساس می کردیم
‫که این دیوید بوده که مرتکب اون جنایت شده

173
00:16:50,539 --> 00:16:54,414
‫چندین روز هم بود که گم شده
بود و ما نمیتونستیم پیداش کنیم.

174
00:16:55,248 --> 00:16:58,914
‫یه روز بعد از ظهر بود که یکی از
افسرهای ما ماشین آقای کانینگهام رو...

175
00:16:58,998 --> 00:17:01,165
‫توی خیابون مرکزی شمالی
همینجا توی ویدور پیدا کرد.

176
00:17:01,331 --> 00:17:04,414
‫دیوید ماشین رو ول
کرده بود و پیاده رفته بود.

177
00:17:07,373 --> 00:17:10,331
‫یه سری اطلاعات پخش و
پلا از اینور بهمون میرسید

178
00:17:10,414 --> 00:17:14,831
‫که مثلا گفته میشد دیوید درگیر به ماجرای
شلیک به به افسر پلیس توی دالاس شده بوده

179
00:17:15,331 --> 00:17:18,414
‫همه ‫اش شایعات دسته سوم
و دسته چهارم بهمون میرسید

180
00:17:19,248 --> 00:17:24,040
‫پس برگشتیم سراغ چند تا از
رفقاش میتونستیم بهشون زنگ بزنیم.

181
00:17:24,373 --> 00:17:27,623
‫"
‫اونها می
‫گفتن
‫"ما همیشه فکر
‫می
‫کردیم داره بلوف میزنه

182
00:17:27,747 --> 00:17:30,040
‫هیچوقت حرفاش رو جدی نمی "گرفتیم

183
00:17:30,165 --> 00:17:33,040
‫می ‫نشسته بودم داشتم اخبار نگاه
خب بخش شبانگاهی اخبار رو ‫کردم...

184
00:17:33,123 --> 00:17:35,206
‫بابام روی کاناپه خوابیده بود.

185
00:17:35,581 --> 00:17:38,872
‫یه دفعه یکی اومد در خونه رو زد.
‫دیوید هریس بود.

186
00:17:39,747 --> 00:17:41,123
‫بهش گفتم بیاد تو اومد تو.

187
00:17:41,248 --> 00:17:43,706
‫...
‫وایساده بود اونجا کنار صندلی من

188
00:17:43,789 --> 00:17:48,123
‫که یکی از گویندههای اخبار یه چیزی راجع
به کشته شدن به افسر پلیس توی دالاس گفت

189
00:17:49,373 --> 00:17:51,956
‫درست همون لحظه و همونجا اون شروع کرد
‫قسم خوردن به زمین و زمان

190
00:17:51,998 --> 00:17:55,373
‫" ‫میگفت به خدا قسم من به
اون خوک لعنتی شلیک کردم

191
00:17:55,664 --> 00:17:57,539
‫میگفت: "این من بودم که کشتمش

192
00:17:57,664 --> 00:18:00,206
‫یه جایی دور و برهای دالاس
پلیس گفته بوده که بزنن کنار ‫بهشون

193
00:18:00,539 --> 00:18:03,872
‫فکر کنم گفت به خاطر اینکه انگار
‫داشتن دنبال یه ماشین دزدی می گشتن

194
00:18:04,123 --> 00:18:07,789
‫گفت که پلیس بهش گفته بزنه کنار...
‫...

195
00:18:08,081 --> 00:18:09,789
‫...
‫و راه افتاده اومده کنار ماشین.

196
00:18:09,998 --> 00:18:12,373
‫وقتی پلیس رسیده کنار
ماشین شیشه رو داده پایین

197
00:18:12,456 --> 00:18:14,789
‫و یه دفعه اسلحه رو درآورده و بهش شلیک کرده.
‫.

198
00:18:14,956 --> 00:18:16,414
‫به زمین و زمان قسم میخورد.

199
00:18:16,539 --> 00:18:19,789
‫همه ‫اش اون. صحنه رو توصیف
میکرد. همه اش می پرید بالا پایین.

200
00:18:19,957 --> 00:18:21,914
‫و سعی میکرد واسه هر کی که پیدا می کرد

201
00:18:21,998 --> 00:18:24,998
‫این ماجرا رو تعریف کنه.
‫اره من به اون حرومزاده شلیک کردم
‫"

202
00:18:25,331 --> 00:18:28,040
‫همه و
‫می
‫گفتن
‫معلومه که کار تو بوده .دیوید معلومه

203
00:18:28,581 --> 00:18:30,957
‫به خدا من اون پلیس رو کشتم

204
00:18:31,665 --> 00:18:35,873
‫ازش پرسیدم که تا حالا دالاس اومده یا نه. ‫و
اون تکذیب کرد که تا حالا به دالاس اومده باشه.

205
00:18:36,499 --> 00:18:38,915
‫ازش پرسیدم تا حالا تو ماجرای شلیک به کسی
‫درگیر بوده

206
00:18:38,999 --> 00:18:42,958
‫یا اصلا چیزی از یه ماجرای تیراندازی
میدونه یا نه ‫و اون ‫همه چی رو تکذیب کرد.

207
00:18:43,374 --> 00:18:47,207
‫که این البته کاملا با شخصیت دیوید
سازگاره. حتی اگه تو ماجرا دخیل هم بوده باشه

208
00:18:47,291 --> 00:18:50,957
‫اولین راهی که باهات برخورد می کنه
‫اینه که تکذیب می
‫کنه

209
00:18:51,041 --> 00:18:53,957
‫بعد اگه حس کنه که واقعا تو
میدونی که اون کار رو انجام داده...

210
00:18:54,041 --> 00:18:55,915
‫اونوقت دیگه راستش رو بهت میگه

211
00:18:56,415 --> 00:18:58,915
‫اون یه هفت تیر به من داد
‫یه هفت تیر کالیبر بیست و دو

212
00:18:59,540 --> 00:19:03,457
‫به من نشونش داد و گفت
با همین بهش شلیک کردم" ‫"

213
00:19:04,457 --> 00:19:06,249
‫هفت تیر رو داد به من

214
00:19:08,166 --> 00:19:09,873
‫راستش زیاد بهش محل نذاشتم.

215
00:19:09,958 --> 00:19:13,166
‫فکر نکنم اون موقع باور کرده
باشم که اون به به پلیس شلیک کرده.

216
00:19:13,999 --> 00:19:16,499
‫اون منو برد به جای باتلاقی...

217
00:19:16,790 --> 00:19:19,624
‫که چند صد یارد با محل اقامتش
توی رز سیتی فاصله داشت

218
00:19:19,707 --> 00:19:22,249
‫یه جورابی زیر آب بود گفت که اونجاست.

219
00:19:22,332 --> 00:19:24,999
‫و برداشته بود روی این
جوراب واکس کفش زده بود

220
00:19:26,332 --> 00:19:28,082
‫وقتی که اون تفنگ رو در آوردیم...

221
00:19:28,207 --> 00:19:31,624
‫گفتم بهتره یه کاری و اسهاش
بکنیم و گرنه حتما زنگ میزنه

222
00:19:31,748 --> 00:19:36,124
‫حتى ‫وقتی که اون تفنگ رو دوباره
موقع محاکمه توی دالاس دیدم ..

223
00:19:36,291 --> 00:19:39,207
‫دقیقا مثل همون موقعی بود
‫که
‫من
‫از توی اون باتلاق درش آورده بودم.

224
00:19:39,291 --> 00:19:43,124
‫معلوم بود که خیلی خوب ازش مراقبت
کرده، هرچند که انداخته بودش توی آب...

225
00:19:46,999 --> 00:19:49,082
‫به فکر افتاد که.

226
00:19:49,332 --> 00:19:52,624
‫من اینکارو نکردم و برگشتم
بهشون گفتم که کردم...

227
00:19:52,999 --> 00:19:56,707
‫و حالا که دیگه با کله افتادم تو این ماجرا
بهتره اون اتفاقی که افتاد رو بهشون بگم.

228
00:19:56,832 --> 00:20:00,665
‫چون
‫اگه بهشون نگم واقعا چه اتفاقی افتاده

229
00:20:00,748 --> 00:20:03,291
‫منو تا آخر عمرم میفرستن دار التادیب

230
00:20:03,374 --> 00:20:06,707
‫پس برگشت گفت که من داشتم لاف میزدم.

231
00:20:06,832 --> 00:20:10,499
‫من اونکارو انجام ندادم اما اونجا
بودم و میدونم که کی انجام داده

232
00:20:11,124 --> 00:20:13,915
‫و البته از اون به بعد تبرئه شد

233
00:20:15,582 --> 00:20:17,748
‫اون سعی نکرد که هیچ واقعیتی رو قایم کنه

234
00:20:18,582 --> 00:20:20,832
‫عين یه بچه مهربون و صمیمی بود

235
00:20:22,499 --> 00:20:27,082
‫من فکر کنم به ۱۵ - ۲۰ دقیقه ای همینطوری
‫دوستانه باهاش گپ زدم

236
00:20:30,166 --> 00:20:31,873
‫فقط واسه اینکه صمیمی نگهش دارم.

237
00:20:34,958 --> 00:20:36,999
‫ما نمیخواستیم عصبانیش کنیم

238
00:20:41,249 --> 00:20:44,082
‫اما در عین حال هم نمیخواستیم چیزی
‫که فکر می
‫کنه
‫رو به ما بگه.

239
00:20:44,166 --> 00:20:46,415
‫ما میخواستیم چیزی رو به ما بگه که
‫خودمون هم میدونستیم

240
00:20:46,958 --> 00:20:50,082
‫زیاد طولی نکشید که من
فهمیدم چیزایی که اون میدونست.

241
00:20:51,166 --> 00:20:54,790
‫واقعیت های پرونده بودن
‫و با چیزایی که ما میدونستیم دقیقا میخوند.

242
00:20:54,873 --> 00:20:56,457
‫و به خاطر همین باید درست میبودن

243
00:20:57,415 --> 00:20:59,250
‫داستانی که من گفتم این بود که

244
00:21:00,250 --> 00:21:04,250
‫ساعت تقریبا دوازده بود
‫و به خاطر همین دیگه شده بود روز بعد

245
00:21:05,958 --> 00:21:08,666
‫ساعات اولیه روز بود که پلیس ما رو نگه داشت

246
00:21:11,916 --> 00:21:14,958
‫وقتی پلیس نگهمون داشت
‫اون افسر اومد سمت ماشین ما.
‫...

247
00:21:15,375 --> 00:21:19,292
‫و خواست که گواهینامه راننده رو ببینه
و اون یه دفعه شروع کرد شلیک کردن.

248
00:21:24,208 --> 00:21:28,874
‫نمیدونم چرا اما همیشه حس می کردم
که انگار زمان از حرکت وایساده بود.

249
00:21:31,666 --> 00:21:33,833
‫اصلا انگار زمان حرکت نمیکرد.

250
00:21:35,500 --> 00:21:38,708
‫انگار همه چی مرتب بود و یهو.

251
00:21:38,833 --> 00:21:42,042
‫زمان از حرکت وایساد. نمیدونم چطوری بگم.

252
00:21:47,125 --> 00:21:48,500
‫عین به فلاش بود.

253
00:21:51,167 --> 00:21:52,874
‫ما برگشتیم به اتاقش

254
00:21:53,625 --> 00:21:57,874
‫قرار بود از برادرش بپرسه من
اون شب میتونم اونجا بمونم یا نه.

255
00:21:58,083 --> 00:22:01,250
‫اما گفت که برادرش دوست
نداره که من برم اونجا.

256
00:22:02,541 --> 00:22:05,958
‫به هر حال اون رفت تو و هیچوقت
بیرون نیومد. من هم ول کردم رفتم.

257
00:22:09,625 --> 00:22:11,791
‫سر
‫درآوردم از توی یه پارکینگ.

258
00:22:13,458 --> 00:22:15,625
‫فکر کنم یه کم اونجا خوابیدم.

259
00:22:15,833 --> 00:22:18,791
‫بعد بالاخره صبح فردا...
‫صبح خیلی زود بود فکر کنم.

260
00:22:18,916 --> 00:22:21,583
‫یه دفعه به خودم اومدم
دیدم توی بزرگراه ۴۵ ام.

261
00:22:22,458 --> 00:22:23,791
‫و برگشتم به خونه

262
00:22:30,416 --> 00:22:34,292
‫یه مدت که با هم چرخیدیم
‫متوجه شدم که اون با خودش یه توپخونه داره.

263
00:22:34,416 --> 00:22:38,625
‫هفت تیر داشت. شات گان داشت

264
00:22:39,333 --> 00:22:42,959
‫یه هفت تیری داشت ‫که همینطوری
گرفته بود دستش باهاش بازی می کرد.

265
00:22:43,250 --> 00:22:47,250
‫بهش گفتم خب چرا اینا رو
نمیذاری توی صندوق عقب؟

266
00:22:49,125 --> 00:22:50,959
‫تو یه رستوران توقف کردیم

267
00:22:51,083 --> 00:22:53,874
‫ساندویچ سفارش دادیم و تو ماشین خوردیمش

268
00:22:54,042 --> 00:22:55,583
‫من هم به بسته شش تایی آبجو خریدم.

269
00:22:57,541 --> 00:22:59,500
‫اون یه دفعه هفت تیرش رو درآورد

270
00:22:59,791 --> 00:23:02,333
‫ازش پرسیدم برای چی هفت تیرو درآوردی.
‫.

271
00:23:02,666 --> 00:23:06,042
‫اون شروع کرد به خندیدن

272
00:23:06,167 --> 00:23:09,666
‫شیشه رو کشید پایین
‫و چند تا تیر بیرون ماشین خالی کرد.

273
00:23:11,874 --> 00:23:14,333
‫و من ازش خواستم که اینکارو نکنه

274
00:23:16,541 --> 00:23:20,500
‫فکر کنم که هفت تیرو داد به من
‫و من هم گذاشتمش زیر صندلی راننده.

275
00:23:20,833 --> 00:23:24,292
‫اون دوست داشت بره سینما ما هم رفتیم سینما

276
00:23:25,749 --> 00:23:28,042
‫فکر کنم حدودا ساعت ۷ رسیدیم سینما

277
00:23:36,417 --> 00:23:39,084
‫پیشنهاد سینما رو اون داده بود

278
00:23:39,417 --> 00:23:42,334
‫من به این جور سینماها میگم جایگاه صرف آبجو

279
00:23:42,417 --> 00:23:45,293
‫اینا رو راه میندازن و کلی پول به جیب میزنن

280
00:23:45,417 --> 00:23:48,334
‫از آدمایی که میان اونجا و مست می
‫کنن

281
00:24:09,168 --> 00:24:13,251
‫فیلمی که داشت پخش میشد نصفش گذشته بود
‫ما نصفه آخرش رو دیدیم

282
00:24:14,251 --> 00:24:17,667
‫و قمست اول فیلم دوم رو هم دیدیم

283
00:24:34,501 --> 00:24:36,959
‫واقعا دلم نمیخواست
فیلم دوم رو که یکی از این

284
00:24:37,001 --> 00:24:40,875
‫فیلمای سکسی پر سر و
‫و صدا
‫بود
‫نگاه کنم

285
00:24:40,960 --> 00:24:42,667
‫نمیدونم اصلا چی بود
‫.

286
00:25:30,792 --> 00:25:32,626
‫بهش گفتم من میخوام برم

287
00:25:32,834 --> 00:25:36,834
‫"
‫من واقعا دلم نمیخواد بشینم اینجا اینو
‫نگاه کنم. بریم

288
00:25:40,334 --> 00:25:44,750
‫یه کم مسخره بازی درآورد. چون میخواست
تا آخر فیلم رو ببینه اما به هر حال رفتیم.

289
00:25:45,376 --> 00:25:48,917
‫برگشتیم سمت دالاس و رفتیم سمت متل

290
00:25:51,126 --> 00:25:54,542
‫تو راه به مغازه کوچیکی بود
‫که من ازش به پاکت سیگار خریدم.

291
00:25:54,626 --> 00:25:56,001
‫و یه روزنامه

292
00:25:56,293 --> 00:25:59,085
‫و وقتی که من رفتم اون
پسر هنوز اونجا نشسته بود

293
00:26:00,460 --> 00:26:03,793
‫من تکیه دادم به ماشین و یه چند
دقیقه ای با همدیگه حرف زدیم.

294
00:26:03,918 --> 00:26:07,918
‫من بهش گفتم اگه دنبال کار میکرده...

295
00:26:08,002 --> 00:26:09,978
‫جایی که من کار میکنم چند
نفر کنم چند نفر کم داره...

296
00:26:10,002 --> 00:26:12,710
‫و اگه میخواد میتونه دوشنبه صبح برگرده.

297
00:26:12,835 --> 00:26:15,668
‫که با هم بریم سر کار من.

298
00:26:15,751 --> 00:26:19,044
‫اونجا با رئیسم صحبت کنه
‫چون احتمال زیاد بهش کار بده.

299
00:26:19,918 --> 00:26:23,918
‫بهش گفتم اگه دوشنبه صبح بیاد
‫میتونیم با هم بریم

300
00:26:24,002 --> 00:26:26,335
‫بهش گفتم که چه ساعتی میرم سر کار
‫و بعدش هم رفتم.

301
00:26:26,460 --> 00:26:29,127
‫مغازه رو دور زدم و رفتم سمت خونه

302
00:26:29,585 --> 00:26:33,918
‫وقتی رسیدم خونه تلویزیون
روشن بود و برادرم خوابش برده بود

303
00:26:34,377 --> 00:26:37,210
‫تمام این مدتی که من رفته بودم
بیرون اون توی خونه مونده بود

304
00:26:37,876 --> 00:26:39,668
‫واسه خودم به ساندویچ درست کردم

305
00:26:40,460 --> 00:26:43,418
‫نشستم جلوی تلویزیون و تا آخر
برنامه کارول موقرمز رو نگاه کردم

306
00:26:46,668 --> 00:26:51,294
‫وقتی اون تموم شد اخبار شروع شد
و من یه ربع اول اخبار رو نگاه کردم

307
00:26:52,918 --> 00:26:55,585
‫و همین.
‫تلویزیون رو خاموش کردم و رفتم خوابیدم.

308
00:27:10,460 --> 00:27:13,835
‫آخرش اونها یه تندنویس آوردن

309
00:27:14,002 --> 00:27:16,793
‫اون نشست و من همه داستان رو تعریف کردم

310
00:27:17,377 --> 00:27:20,169
‫بهشون گفتم که شنبه اون
هفته چه اتفاقی افتاده بود

311
00:27:20,418 --> 00:27:22,710
‫اون از اتاق رفت .بیرون شروع کرد تایپ کردن

312
00:27:49,793 --> 00:27:52,668
‫تقریبا نیم ساعت برگشت..

313
00:27:52,751 --> 00:27:55,294
‫با یه کپی از اظهارنامه

314
00:27:56,710 --> 00:27:58,127
‫من کامل خوندمش

315
00:27:59,377 --> 00:28:02,876
‫و وقتی کاملا مطمئن شدم
همون چیزیه که من میخوام

316
00:28:04,210 --> 00:28:05,543
‫خب بله امضاش کردم

317
00:28:16,252 --> 00:28:20,210
‫اون تایید ‫می ‫کنه که پشت اون
ماشین نشسته و از توی جاده ۳۵...

318
00:28:22,252 --> 00:28:25,668
‫پیچیده توی جاده اینوود

319
00:28:26,585 --> 00:28:28,128
‫یا شاید هم از آزادراه ۱۸۵.

320
00:28:31,170 --> 00:28:32,586
‫تایید
‫می
‫کنه که پشت اون ماشین نشسته

321
00:28:32,711 --> 00:28:36,253
‫بعد از اینکه پیچید توی جاده اینوود

322
00:28:37,003 --> 00:28:39,628
‫همینجاست که اظهارنامه ما تموم میشه

323
00:28:41,919 --> 00:28:45,003
‫میگه که بعد از اونو دیگه یادش نمیاد

324
00:28:46,253 --> 00:28:48,461
‫در مورد شلیک و این چیزها یادش نمیاد.

325
00:28:48,586 --> 00:28:52,919
‫هیچی در مورد اینکه یه افسر پلیس
جلوش رو گرفته باشه یادش نمیاد

326
00:28:53,877 --> 00:28:57,794
‫اون قسمتش از مغزش یهو خیلی راحت خالی شده.

327
00:28:58,836 --> 00:29:00,419
‫اون یادشه که پشت اون ماشین نشسته

328
00:29:00,544 --> 00:29:03,378
‫و
‫یادشه که به صحنه جرم نزدیک میشده.

329
00:29:03,503 --> 00:29:05,586
‫و ‫یه دفعه از اون نقطه به
بعد حافظه اش رو از دست میده

330
00:29:05,711 --> 00:29:08,086
‫و دیگه تا وقتی میرسه به
متل رو هیچی یادش نمیاد

331
00:29:08,170 --> 00:29:11,919
‫همه ‫که البته میشه تقریبا ده دقیقه بعد.
چیزهای دیگه رو خیلی واضح یادش میاد.

332
00:29:12,086 --> 00:29:15,295
‫و البته این فقط یه چاله خیلی
معمولی حافظه است دیگه

333
00:29:20,378 --> 00:29:23,003
‫اخبار صبحگاهی بخش دالاس

334
00:29:23,086 --> 00:29:25,211
‫اعلام کرد که من به اعترافنامه امضا کردم...

335
00:29:25,336 --> 00:29:27,961
‫که به قتل رابرت وود اعتراف کردم

336
00:29:28,045 --> 00:29:31,128
‫و اونا قاتلشون رو پیدا کرده بودن
و حاضر بودن که کارو تموم کنن

337
00:29:32,919 --> 00:29:36,919
‫اظهار نامه ای که من برای پلیس دالاس پر کردم

338
00:29:38,961 --> 00:29:40,086
‫به هیچوجه

339
00:29:40,170 --> 00:29:44,253
‫به هیچوجه چیزی به عنوان اعترافنامه نبود

340
00:29:45,378 --> 00:29:47,419
‫اما با این وجود اونها همچین برچسبی بهش زدن.

341
00:29:48,503 --> 00:29:52,336
‫و البته من هم نمیتونستم اینو انکار کنم
چون اصلا روحم هم ازش خبر نداشت

342
00:29:53,128 --> 00:29:57,045
‫من هیچ خبری نمی شنیدم.
‫من دو هفته تمام از هیچی خبر نداشتم.

343
00:29:57,336 --> 00:30:00,003
‫اونها کاملا منو دور از همه نگه داشتن

344
00:30:04,045 --> 00:30:08,378
‫چندین بار با اون افسر زن صحبت
کردیم و تلاش کردیم که یه چیزایی یادش بیاد

345
00:30:08,503 --> 00:30:12,628
‫شماره پلاکش رو یادت میاد؟ ‫هیچ چیزی
یادت میاد که ممکن باشه به ما کمک کنه؟ ‫"

346
00:30:12,752 --> 00:30:15,419
‫و اون توصیف خیلی خوب
و دقیقی از ماشین انجام داد

347
00:30:15,503 --> 00:30:18,794
‫بعدا معلوم شد که توصیفش
از ماشین واقعا دقیق بوده.

348
00:30:27,961 --> 00:30:30,628
‫معلوم شد که ما اصلا نباید
دنبال یه وگای آبی میگشتیم.

349
00:30:30,711 --> 00:30:32,794
‫ما باید دنبال یه کومی می گشتیم

350
00:30:35,336 --> 00:30:38,961
‫دیگه لازم نیست به اون همه نیرو و زمانی که

351
00:30:39,461 --> 00:30:41,341
‫برای پیدا کردن یه وگای
آبی تلف شده اشاره کنم ‫بود

352
00:30:47,295 --> 00:30:50,419
‫مطمئنا یه تفاوتهایی بین یه وگا
و به مرکوری کومی وجود داره.

353
00:30:50,962 --> 00:30:54,295
‫پس در واقع ‫همه ‫اطلاعاتی که
در مورد ماشین به ما داده شده بود

354
00:30:54,628 --> 00:30:57,963
‫همه
‫اطلاعاتی که داده بود

355
00:30:58,629 --> 00:31:02,420
‫داشتن ما رو به سمت یه کومی هدایت میکردن.
‫منظورم و گاست

356
00:31:11,379 --> 00:31:14,254
‫آدمایی که به دفتر پلیس زنگ میزدن
راست میگفتن ‫میخواستن کمک کنن

357
00:31:14,337 --> 00:31:16,962
‫اونا واقعا میخواستن کمک کنن

358
00:31:17,046 --> 00:31:19,337
‫این ما بودیم که اطلاعاتمون غلط بود.

359
00:31:40,670 --> 00:31:43,462
‫اون ماشینی که دیوید هریس
دزدیده بود هیچ علامتی نداشت

360
00:31:43,545 --> 00:31:44,878
‫هیچ علامتی نداشت

361
00:31:45,254 --> 00:31:47,795
‫فکر می
‫کنید یه ماشینی که جاش وایساده...
‫سر

362
00:31:48,837 --> 00:31:52,629
‫میخواد از ایست کامل حرکت کنه
‫از
‫یه تپه بالا بره.

363
00:31:53,046 --> 00:31:54,963
‫در حالی که به خانم درست پشتش وایساده...

364
00:31:55,087 --> 00:31:57,296
‫زدن همچین ماشینی با یه هفت تیر خیلی آسونه

365
00:31:57,379 --> 00:32:00,296
‫حداقل یکی از شلیکهای اون باید به
اون ماشین لعنتی میخورد. ‫اما نخورد.

366
00:32:00,420 --> 00:32:04,212
‫کله ‫از خدام بود که کاش اون افسر زن تونسته
بود که توی اون ماشین بود رو منفجر کنه. ‫هر کسی

367
00:32:04,296 --> 00:32:06,420
‫چون اونطوری دیگه من اینجا نبودم.

368
00:32:10,129 --> 00:32:12,004
‫...
‫من چندین بار برگشتم.

369
00:32:12,129 --> 00:32:15,545
‫و به همراه آقای کانینگهام دو نفری

370
00:32:15,712 --> 00:32:19,962
‫دنبال هر جوری نشانهای گشتیم که ممکن بود نشون
یکی از اون تیرها به این ماشین برخورد کرده.

371
00:32:22,129 --> 00:32:25,004
‫بعدها اون تونست یه نقطه
ای روی ماشین رو پیدا کنه

372
00:32:25,087 --> 00:32:28,379
‫که احساس می کرد یکی از گلوله
ها اون قسمت رو خراش دادن.

373
00:32:28,795 --> 00:32:32,587
‫اما قبل از اینکه بتونه اونو به من نشون
بده دخترش کلا ماشین رو نابود کرد.

374
00:32:33,004 --> 00:32:34,587
‫ماشین کاملا از بین رفت

375
00:32:38,587 --> 00:32:42,046
‫اون موقع داشتم روی
پروندههایی مثل سرقت و دزدی

376
00:32:44,171 --> 00:32:46,963
‫و ارثیه و اینجور چیزها کار میکردم.
‫...

377
00:32:47,087 --> 00:32:49,355
‫فکر کنم اون اومد پیش من و بهم
میخوام باهات در مورد... ‫:گفت

378
00:32:49,379 --> 00:32:52,963
‫تو ادیت جیمز هستی؟
‫میخوام باهات در مورد پرونده ام حرف بزنم

379
00:32:53,087 --> 00:32:55,254
‫خب حالا حداقل من اینطوری یادمه.

380
00:32:55,753 --> 00:32:58,963
‫""
‫و
‫من گفتم حتما" و گفتم چه جور پرونده ای هست؟"

381
00:32:59,087 --> 00:33:01,837
‫و اون گفت قتل عمد و من گفتم

382
00:33:01,962 --> 00:33:03,504
‫پیش خودم یه جورایی فکر کردم

383
00:33:03,587 --> 00:33:07,670
‫من ‫تا حالا روی همچین پرونده ای کار نکردم"
اما مطمئنا میتونم در موردش باهاش حرف بزنم.

384
00:33:10,379 --> 00:33:12,963
‫متنفر بودم کسی در موردم اینطوری فکر کنه

385
00:33:14,046 --> 00:33:18,420
‫که یکی از اون آدمهای احمقی هستم که
همیشه فکر میکنن موکلاشون بی گناهن

386
00:33:19,712 --> 00:33:22,587
‫خیلی از مردم فکر می کنن یه وکیل زن...

387
00:33:22,712 --> 00:33:26,420
‫اون هرچیزی رو که بهش بگی
به طرز احمقانه ای باور. ‫کنه می

388
00:33:28,130 --> 00:33:30,588
‫آره خب قبول میکنم آدم ساده لوحی هستم

389
00:33:31,130 --> 00:33:34,338
‫اما از طرف دیگه.
‫آدم های خیلی خیلی زیادی دیدم.

390
00:33:34,463 --> 00:33:37,088
‫که جرم زو قبول کردن و گناهکار شناخته شدن

391
00:33:37,380 --> 00:33:41,879
‫اما به نظر من هم رندال گناهکار بود.

392
00:33:45,130 --> 00:33:47,713
‫داگلاس مولدر سابقه
پیروزی فوق العاده ای داشت

393
00:33:49,671 --> 00:33:53,588
‫فکر کنم بدون حتی یه دونه شکست
از دفتر دادستانی بازنشسته شد

394
00:33:53,921 --> 00:33:55,713
‫به خاطر همینه که افسانه ای شده

395
00:33:56,963 --> 00:34:00,338
‫تا جایی که یادم میاد مولدر همیشه می
‫گفت

396
00:34:00,463 --> 00:34:02,463
‫که خودش چقدر آدم بزرگیه

397
00:34:02,630 --> 00:34:06,588
‫و چقدر حیرت آوره که این
همه آدم رو میتونه محکوم کنه

398
00:34:08,879 --> 00:34:12,964
‫میخواستم یکی دیگه روی این پرونده کار کنه و
متوجه شدم که دنیس به این پرونده علاقه منده

399
00:34:13,796 --> 00:34:16,255
‫چون دنیس تجربه محاکمهای خیلی بیشتری داشت

400
00:34:16,380 --> 00:34:19,297
‫و اون هم عملا تمام پروندههای
قضائیش رو پیروز شده بود

401
00:34:19,671 --> 00:34:23,505
‫و دنیس خیلی به این پرونده
رندال آدامز علاقه مند شده بود

402
00:34:23,588 --> 00:34:25,814
‫چون مدام می گفت:
‫این. پرونده ایه ما میتونیم توش پیروز باشیم.

403
00:34:25,838 --> 00:34:29,671
‫اونها هیچ مدرک مهم و قابل توجهی ندارن.
‫اونها تنها چیزی که دارن دیوید هریسه

404
00:34:30,130 --> 00:34:34,338
‫من برنامه ای تدارک دیدم
‫که به صورت مداوم روی این پرونده کار کنم

405
00:34:35,255 --> 00:34:39,879
‫و برای این کار باید برنامه چند هفته ام
‫رو به هم می ریختم

406
00:34:39,964 --> 00:34:42,463
‫تا دقیقا توی موقع مناسب
به ویدور تگزاس برسم.

407
00:34:43,088 --> 00:34:46,838
‫ويدور مرکز اصلی سازمان مبارزه با سیاهپوستان
‫توی ایالت تگزاسه

408
00:34:47,130 --> 00:34:50,088
‫اون شهریه که سیاهپوستا شبو توش نمیمونن

409
00:34:50,213 --> 00:34:54,130
‫سیاهپوستا حتی واسه بنزین زدن هم اونجا نمیرن

410
00:34:54,713 --> 00:34:57,796
‫و به علاوه مردم ویدور همچین حسی داشتن که

411
00:34:57,879 --> 00:35:00,796
‫پلیس مقتول سیاهپوست بوده

412
00:35:02,047 --> 00:35:03,921
‫مجبور شدم سر راه توی یه هتل اقامت کنم

413
00:35:04,297 --> 00:35:07,546
‫من و همسرم توی یه اتاق موندیم
و خانم وکیل توی یه اتاق دیگه.

414
00:35:07,630 --> 00:35:11,879
‫برنامه ریزی کردیم که صبح خیلی زود از خواب بیدار
شیم بریم به ویدور و بازجوئی هامون رو شروع کنیم

415
00:35:12,546 --> 00:35:14,505
‫تقریبا ساعت ۶ صبح.

416
00:35:15,172 --> 00:35:17,630
‫ادیت جیمز، خانم وکیل، از خواب پاشد

417
00:35:18,630 --> 00:35:20,630
‫و داشت دنبال من میگشت

418
00:35:20,921 --> 00:35:24,380
‫وقتی رفت بیرون توی پارکینگ
که دنبال من بگرده ‫رفت توی یه اتاق

419
00:35:24,505 --> 00:35:26,088
‫و یه نفر توی پارکینگ بهش گفته بود:

420
00:35:26,255 --> 00:35:28,463
‫اگه داری دنبال اون وکیل دالاسی میگردی

421
00:35:28,546 --> 00:35:31,005
‫"توی اتاق شماره فلانه
‫و شماره اتاق منو بهش داده بود

422
00:35:31,130 --> 00:35:32,838
‫خیلی سریع شک کردم به اینکه

423
00:35:32,963 --> 00:35:36,963
‫از اون لحظه ای که اونقدر به ویدور نزدیک شدم
‫تحت تعقیب و مراقبت بودم.

424
00:35:38,005 --> 00:35:40,713
‫داگ مولدر هفته قبل از من رفته بود به ویدور

425
00:35:40,796 --> 00:35:43,088
‫و به مردم اونجا گفته بود که من

426
00:35:43,546 --> 00:35:46,713
‫یه تحصیلکرده شرقم که طرفدار
حقوق مساوی اجتماعی برای همه ام...

427
00:35:47,380 --> 00:35:51,713
‫و اومدم اونجا که دیوید
هریس رو بی اعتبار کنم

428
00:35:54,421 --> 00:35:58,048
‫و بعد بهم توصیه شد که به
پلیس به خصوص رو ببینم

429
00:35:58,131 --> 00:36:01,922
‫که میتونست منو به راه
حل این پرونده راهنمایی کنه

430
00:36:02,048 --> 00:36:03,964
‫و یه احساسی داشتم

431
00:36:04,048 --> 00:36:07,422
‫که این تنها پلیس صادقیه که من
توی ویدور میتونم بهش اعتماد کنم.

432
00:36:08,755 --> 00:36:12,089
‫اون به من گفت که بعد از
کشته شدن اون افسر پلیس.

433
00:36:12,422 --> 00:36:14,631
‫دیوید هریس برگشته به ویدور

434
00:36:14,755 --> 00:36:18,422
‫اما قبل از اینکه دستگیر بشه
اونجا مرتکب به سرقت شده.

435
00:36:18,714 --> 00:36:22,797
‫و به به فروشگاه هفت طبقه دستبرد زده

436
00:36:22,880 --> 00:36:24,547
‫و
‫شات گان گذاشته روی گلوی به زن

437
00:36:25,381 --> 00:36:26,839
‫من برگشتم اونجا...

438
00:36:28,048 --> 00:36:31,464
‫و فروشگاه هفت طبقه اوبرایون
رو با یه شاتگان ۲۲ زدم ..

439
00:36:32,880 --> 00:36:35,672
‫یه چند تا سرقت دیگه و از این کارها هم کردیم

440
00:36:36,089 --> 00:36:39,506
‫و تو تمام این مدت من توی دوره آزادی
مشروط بودم ‫آزادی مشروط نوجوانان.

441
00:36:41,797 --> 00:36:45,339
‫نهایتا به خاطر همین کارها
خودمو به پلیس معرفی کردم.

442
00:36:51,089 --> 00:36:55,006
‫فکر کنم به اعترافی هم کردم
خودم که دقیقا هم یادم نیست

443
00:36:55,714 --> 00:36:57,048
‫اما بهم گفتن که کردم.
‫.

444
00:37:04,381 --> 00:37:06,755
‫اون به ما میگفت که مغازه
ها رو زده و ما بهش میخندیدیم.

445
00:37:06,880 --> 00:37:08,672
‫آره ما میدونیم که تو این کارو کردی

446
00:37:08,755 --> 00:37:10,714
‫یکی از کلاه هام رو دادم بشه.

447
00:37:10,880 --> 00:37:13,880
‫یکی از اون کلاههای مدل بانی و کلایدی
‫که بغلاش اومده بالا.

448
00:37:13,964 --> 00:37:17,131
‫بهش میگفتیم برات یه شبیل هم می
کشیم بعد تو با این تفنگ برو تو مغازه ها

449
00:37:17,256 --> 00:37:19,422
‫"
‫هیچکس نمیفهمه که تو کی هستی
‫"

450
00:37:19,755 --> 00:37:23,714
‫تقریبا ساعت دو صبح
‫من خواب بودم که تلفن زنگ زد.

451
00:37:23,922 --> 00:37:27,173
‫گفتم
‫"
‫"لو؟" اون گفت: منم دیوید
‫تو دیوید هریسی
‫"

452
00:37:27,256 --> 00:37:29,839
‫گفت آره اون کار من بود. میای منو ببری؟

453
00:37:29,964 --> 00:37:32,089
‫منم گفتم نه من نمیام ببرمت
چون الان میخوام بخوابم.

454
00:37:36,631 --> 00:37:38,422
‫اون اصلا انگار وجدان نداشت

455
00:37:39,964 --> 00:37:42,755
‫اگه من همچین کار بدی کرده
بودم حتما وجدانم یقه ام رو میگرفت.

456
00:37:42,880 --> 00:37:46,589
‫" ‫حس می کردم" من نباید
همچین کاری میکردم خیلی بد شد

457
00:37:47,422 --> 00:37:50,339
‫اما انگار اونو اذیت نکرد. اصلا اذیتش نکرد.

458
00:38:06,048 --> 00:38:08,714
‫ما از دادستان ویدور تگزاس پرسیدیم

459
00:38:08,880 --> 00:38:11,339
‫حالا میخوان با این دیوید کوچولو چیکار کنن
‫و اون گفت

460
00:38:11,464 --> 00:38:14,131
‫فرستیمش به دارالتادیب جوانان تگزاس
‫=

461
00:38:14,256 --> 00:38:16,274
‫و ما خیلی تلاش کردیم که این
موضوع رو مطرح کنیم که...

462
00:38:16,298 --> 00:38:19,839
‫آیا به نظرش این یه کم عجیب نبود که
یه سرقت دقیقا با همون نوع هفت تیر

463
00:38:19,964 --> 00:38:21,547
‫انجام شده

464
00:38:21,714 --> 00:38:24,631
‫و این هفت تیر هفت تیر دیوید هریس بود

465
00:38:25,006 --> 00:38:28,965
‫و ماشین دیوید هریس که باهاش
رندال آدامز رو سوار کرده بود.

466
00:38:29,382 --> 00:38:31,465
‫این به نظرش یه کم عجیب نبود

467
00:38:31,590 --> 00:38:35,590
‫که تمام ابزار برای ارتکاب این قتل.

468
00:38:35,840 --> 00:38:39,756
‫توسط دیوید هریسی فراهم شده بود
که الان کاملا از همه چیز تبرئه بود

469
00:38:39,840 --> 00:38:42,590
‫و تازه خودش هم.
‫شده
‫بود
‫شاهد همین پرونده

470
00:38:42,715 --> 00:38:47,132
‫و تنها جوابی که بهمون ‫داد این بود که ‫ما
توی ویدور تگزاس حس خوبی به همچین کاری نداریم.

471
00:38:47,715 --> 00:38:49,590
‫مردم ما همچین آدم هایی نیستن

472
00:38:49,715 --> 00:38:53,923
‫ "" ‫که زیاد علاقه مند باشن
زندگی یه جوون رو خراب کنن

473
00:38:57,090 --> 00:39:00,299
‫من سعی کردم تئوری افراد
درگیر در جرم رو مطرح کنم.

474
00:39:00,423 --> 00:39:03,715
‫افتاده ‫تئوری ای که می گفت دیوید هریس
| روی دور یه مجموعه ای از جرمها ‫بوده

475
00:39:04,007 --> 00:39:06,840
‫هم قبل و هم بعد از قتل اون افسر پلیس...

476
00:39:06,965 --> 00:39:09,590
‫...
‫برای اینکه ثابت بشه دیوید آدمی
‫بوده که

477
00:39:09,965 --> 00:39:13,132
‫...
‫قلبش مملو از بزه شده بوده
‫و آمادگی انجام همچین قتلی رو داشته

478
00:39:13,798 --> 00:39:17,340
‫اما قاضی حتی اجازه نداد که من
یکی از این جرم ها رو هم ارائه کنم

479
00:39:18,881 --> 00:39:20,966
‫اونها یه مرد ۲۸ ساله رو داشتن

480
00:39:21,798 --> 00:39:25,007
‫تنها آلترناتیو هم برای تعقیب
یه جوون شونزده ساله بود

481
00:39:25,090 --> 00:39:28,215
‫که تحت قانون ایالت تگزاس
نمیشد حکم اعدام براش برید

482
00:39:28,340 --> 00:39:30,299
‫در حالی که برای این آقای ۲۸ ساله میشد

483
00:39:32,507 --> 00:39:35,881
‫به نظر من این همیشه به
انگیزه خیلی غالب و قوی بوده

484
00:39:35,966 --> 00:39:38,966
‫برای اینکه به حکم اعدام
علیه رندال آدامز بریده شه.

485
00:39:39,548 --> 00:39:42,174
‫نه اینکه اونا دلشون
میخواست حتما اون کشته بشه

486
00:39:42,257 --> 00:39:44,132
‫بلکه فقط سن مناسبی داشت

487
00:39:49,215 --> 00:39:51,423
‫قاضی اون پرونده گفته

488
00:39:51,756 --> 00:39:55,257
‫دون
‫متكالفه
‫به جنت وایت

489
00:39:55,756 --> 00:39:59,090
‫همسر دنیس وایت گفته

490
00:39:59,215 --> 00:40:01,840
‫"
‫برای تو چه اهمیتی داره؟ اون فقط یه مهاجره
‫"

491
00:40:05,881 --> 00:40:07,257
‫من توی خانوادهای بزرگ شدم.

492
00:40:07,340 --> 00:40:10,548
‫که توش بهم یاد دادن احترام زیادی
برای نیروهای پلیس قائل باشم...

493
00:40:11,174 --> 00:40:14,590
‫من با خطراتی که یه افسر پلیس
باهاشون رو به رو میشه آشنا شدم

494
00:40:14,715 --> 00:40:18,340
‫خطراتی که افسران نیروهای
اجرایی باهاشون رو به رو میشن

495
00:40:18,465 --> 00:40:22,881
‫خطراتی که به نظر من عموم
مردم حساسیتی بهشون ندارن.

496
00:40:24,632 --> 00:40:26,215
‫پدر من مامور اف بی آبی بود

497
00:40:26,382 --> 00:40:29,673
‫احتمالا تو بدترین زمان ممکن
برای بودن توی اف بی آی

498
00:40:29,756 --> 00:40:33,756
‫بین سالهای ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۵

499
00:40:34,966 --> 00:40:39,090
‫شبی که دیلینجر کشته شد توی سالن بیوگراف بود

500
00:40:41,881 --> 00:40:45,590
‫یه شب گرم تابستونی بود
‫وضعیت تهویه هوا توی شیکاگو هم خیلی بد بود

501
00:40:45,715 --> 00:40:47,673
‫و مردم همه میومدن بیرون که قدم بزنن

502
00:41:03,757 --> 00:41:06,799
‫پدرم بهم گفت که وقتی دیلینجر کشته شد

503
00:41:06,924 --> 00:41:08,341
‫تقریبا با فاصله دو دقیقه

504
00:41:08,466 --> 00:41:11,133
‫مردم دستمالاشون رو میکردن تو خون اون آدم

505
00:41:11,549 --> 00:41:13,091
‫برای اینکه با خودشون سوغاتی ببرن

506
00:41:13,383 --> 00:41:15,424
‫و خیلی واضح یه خانمی رو یادش میومد

507
00:41:15,549 --> 00:41:18,841
‫که فقط یه روزنامه همراهش بوده
‫اونو برده بالا و گفته.
‫...

508
00:41:18,966 --> 00:41:23,175
‫شرط ‫می بندم تنها زن کانزاسی
هستم که خون دیلینجر رو داره

509
00:41:27,508 --> 00:41:29,674
‫اون به من گفت که زن قرمز پوش

510
00:41:30,341 --> 00:41:33,424
‫در واقع لباسش نارنجی
بوده. چیز بی اهمیتیه نه؟

511
00:41:33,757 --> 00:41:36,799
‫زیر نورها قرمز به نظر می
رسیده گفت که در واقع نارنجی بوده.

512
00:41:36,882 --> 00:41:40,549
‫پس باید به عنوان زن قرمز پوش شناخته میشده
‫که بخواد به دیلینجر ناخنک بزنه...

513
00:41:40,716 --> 00:41:43,216
‫اون گفت که در واقع اون زن نارنجی پوش بوده

514
00:41:44,300 --> 00:41:47,341
‫به عنوان جایزه بهش یه کت خز جدید دادن

515
00:41:47,466 --> 00:41:50,841
‫و یه بلیط یک طرفه به زادگاهش رومانی

516
00:41:58,757 --> 00:42:02,841
‫کل داستانی که دیوید تعریف کرده بود
‫دو
‫ساعت عقب تر بود

517
00:42:03,841 --> 00:42:07,175
‫من حدودا ساعت ده صبح این پسر رو دیدم

518
00:42:07,549 --> 00:42:09,633
‫گفته که تقریبا ظهر همدیگه رو دیدیم.

519
00:42:10,549 --> 00:42:14,633
‫من میگم دور و بر ساعت
۲ یا ۳ توی برانکو اول بودیم

520
00:42:14,716 --> 00:42:16,674
‫اون میگه که ۵ یا ۶

521
00:42:18,383 --> 00:42:22,300
‫همه کارهایی که ما با هم انجام دادیم رو
‫اون دوساعت دیرتر گفته
‫بود

522
00:42:23,966 --> 00:42:28,216
‫دو ساعت دیرتر

523
00:42:29,966 --> 00:42:32,216
‫شهادت اون اینه که

524
00:42:32,300 --> 00:42:35,716
‫وقتی که داشتیم از بزرگراه
می پیچیدیم توی خیابون اینوود

525
00:42:36,175 --> 00:42:38,882
‫گفته که من پشت ماشین نشسته بودم...

526
00:42:38,967 --> 00:42:40,591
‫وقتی پلیس متوقفمون کرد...

527
00:42:40,967 --> 00:42:44,591
‫گفته که اون ترسیده و روی
صندلی ماشین رفته پایین

528
00:42:54,799 --> 00:42:56,757
‫و در حالی که افسر به ماشین نزدیک مینا
‫شده

529
00:42:57,633 --> 00:43:02,216
‫و نور چراغ قوه اش رو روی ما انداخته
‫.
‫من شیشه ماشین رو کشیدم پایین

530
00:43:06,549 --> 00:43:08,966
‫هفت
‫تیر رو درآوردم و اون مرد رو خلاص کردم.

531
00:43:15,674 --> 00:43:16,967
‫اون اینطور شهادت میده که

532
00:43:17,258 --> 00:43:19,966
‫وقتی بالاخره رسیدیم به در متل

533
00:43:20,383 --> 00:43:23,674
‫من پیاده شدم و بهش گفتم که نگران هیچی نباشه

534
00:43:23,799 --> 00:43:25,674
‫"
‫اصلا فراموش کن همچین اتفاقی افتاده

535
00:43:26,842 --> 00:43:28,176
‫احمقانه است

536
00:43:31,717 --> 00:43:34,092
‫اون افسر پلیس ساعت ۱۲/۳۰ کشته شده

537
00:43:34,176 --> 00:43:37,301
‫که تقریبا دو ساعت و نیم بعد از
آخرین باریه که من دیوید رو دیدم

538
00:43:41,717 --> 00:43:43,550
‫درست قبل از اینکه بره توی متل

539
00:43:43,675 --> 00:43:46,176
‫رفت اون طرف حیاط متل

540
00:43:46,301 --> 00:43:49,384
‫تو یه مغازه کوچیکی که اونجا بود
‫و واسه خودش یه پاکت سیگار خرید.

541
00:43:49,675 --> 00:43:53,301
‫قرار شد که من برم به اون مغازه
و ببینم صاحب مغازه یادش میاد

542
00:43:53,384 --> 00:43:57,342
‫که رندل قبل از ساعت ده اومده باشه
اونجا و یه پاکت سیگار خریده باشه.

543
00:43:58,009 --> 00:44:01,509
‫خیلی طول نکشید تا از فورت ورث برم اونجا

544
00:44:02,259 --> 00:44:06,217
‫چند تا عکس ازش داشتیم که با خانواده اش بود
‫و لباس های زندان تنش نبود

545
00:44:06,968 --> 00:44:10,717
‫با خودم بردمشون اونجا که به کسی که
‫پشت صندوق بود نشونشون بدم

546
00:44:11,717 --> 00:44:14,717
‫خیلی باهامون همکاری کرد و واقعا
‫میخواست کمکمون کنه

547
00:44:15,134 --> 00:44:16,634
‫اما صادقانه... اون گفت که

548
00:44:16,758 --> 00:44:19,509
‫من ‫اصلا هیچی یادم نمیاد
که این مرد اومده باشه اینجا

549
00:44:19,634 --> 00:44:23,758
‫من واقعا شبا رو با هم قاطی می
‫"
‫کنم"
‫ممکنه اومده باشه و ممکن هم هست نیومده باشه

550
00:44:23,883 --> 00:44:26,051
‫چون" آدمهای زیادی میان اینجا سیگار میخرن

551
00:44:26,509 --> 00:44:27,717
‫برادرش...

552
00:44:30,009 --> 00:44:31,134
‫اون اول

553
00:44:34,051 --> 00:44:38,051
‫می
‫گفت که در زمان وقوع قتل رندال خونه بوده

554
00:44:39,550 --> 00:44:43,967
‫و داشتن با هم... فکر کنم گفت
داشتن با هم مسابقه کشتی نگاه ‫کردن می

555
00:44:44,800 --> 00:44:49,051
‫و گفت که من و برادرم از مسابقههای
کشتی خوشمون میاد. ‫ما با هم بودیم. ‫་

556
00:44:49,592 --> 00:44:52,301
‫رندال برادر من تمام شب رو با من بود.

557
00:44:52,425 --> 00:44:54,051
‫اون نمیتونسته همچین کاری کرده باشه

558
00:44:54,883 --> 00:44:57,259
‫داشت سعی می کرد پشت برادرش باشه

559
00:44:58,883 --> 00:45:02,134
‫بعدا اونطور که من یادم ،
میاد حرفش رو عوض کرد

560
00:45:03,342 --> 00:45:04,968
‫چونکه برگشت گفت:

561
00:45:05,925 --> 00:45:08,968
‫اگه
‫برم اونجا توی دادگاه و سوگند دروغ بخورم"

562
00:45:09,467 --> 00:45:12,550
‫هیچ فایده ای نداره چون پرونده
با همه جزئیات دست ‫اوناست" ‫"

563
00:45:12,675 --> 00:45:15,009
‫من فکر میکنم اون همچین فکری کرد.

564
00:45:16,758 --> 00:45:18,800
‫"
‫اونا میدونن که کار برادر من بوده

565
00:45:18,883 --> 00:45:22,967
‫||
‫اگه من برم اونجا و دروغ بگم
‫احتمالا منو هم به خاطر سوگند دروغ محکوم می
‫کنن

566
00:45:23,051 --> 00:45:26,634
‫اونوقت منم با اون میرم زندان
‫و هیچ فایده ای هم برای اون نداره...

567
00:45:26,758 --> 00:45:30,092
‫خب پس من شهادت نمیدم
‫"
‫من هیچی نمیگم.
‫""

568
00:45:30,259 --> 00:45:33,217
‫پس
‫کلا همه حرفاش رو پس گرفت...

569
00:45:35,092 --> 00:45:37,550
‫و آدامز بدون هیچ شاهدی تنها موند.

570
00:45:43,967 --> 00:45:47,342
‫شهادت توی دادگاه اون افسر زن
‫و شهادت اولیه ای که داده
‫بود

571
00:45:47,467 --> 00:45:48,925
‫که احتمالا باید دقیق ترین شهادت باشه

572
00:45:49,009 --> 00:45:51,634
‫چون تقریبا ۱۵ تا ۲۰ دقیقه
بعد از ارتکاب قتل داده شده بود

573
00:45:51,758 --> 00:45:54,550
‫باید دقیق ترین شهادت از
یه شاهد عینی بوده باشه دیگه

574
00:45:55,883 --> 00:45:58,260
‫این دو تا با هم نمیخوندن
اصلا با هم نمیخوندن

575
00:46:16,177 --> 00:46:18,135
‫توی دادگاه شهادت داد که

576
00:46:18,426 --> 00:46:21,546
‫که اون افسر مرد از ماشین پیاده شد ‫و
اون افسر زن هم به دنبالش از ماشین پیاده شده

577
00:46:21,968 --> 00:46:25,135
‫و جایی در پشت اتوموبیل جاگیری کرده است

578
00:46:38,968 --> 00:46:42,218
‫اظهارات اولیه اون ‫که ۱۵ دقیقه بعد
از ارتکاب قتل انجام شده بودن می ‫گفتن

579
00:46:42,676 --> 00:46:45,093
‫قاتل یه کت با یقه خز بلند راه راه تنش بوده

580
00:46:45,343 --> 00:46:49,218
‫توی دادگاه گفت که فکر کنم
موهای پرپشت وزوزی داشته ‫"/

581
00:46:49,969 --> 00:46:53,260
‫اون بچه یعنی دیوید شهادت
داده بود که من یه کت لوی تنم بوده

582
00:46:53,426 --> 00:46:56,843
‫که مدل یقه اش یه چیزی
تو مایه های این یقه است

583
00:46:57,052 --> 00:47:00,926
‫بود ‫که من ‫تو جلسه مقدماتی دادگاه دیوید
گفته یه نیم تنه راه راه از پوست خز تنم بوده

584
00:47:01,010 --> 00:47:02,926
‫داره بهتون میگه که کی اون افسر پلیس رو کشته

585
00:47:03,426 --> 00:47:06,468
‫یک نفر در ماشین با یقه ای از خز راه راه

586
00:47:18,052 --> 00:47:21,468
‫خیلی هم ‫راحت تره که بگه
راننده موهای پرپشت وزوزی داشته

587
00:47:21,635 --> 00:47:24,915
‫تنها کاری که باید می کرده این بوده که. به
عکسایی بندازه که از من رفته بودن ‫یه نگاه

588
00:47:24,969 --> 00:47:27,177
‫اما اینها احرفای خودش نبودن

589
00:47:27,302 --> 00:47:30,969
‫H
‫یه تفاوت تقریبا بزرگی بین یقه خز راه راه و
‫"
‫موهای پرپشت وزوزی هست

590
00:47:32,177 --> 00:47:33,260
‫احمقانه است

591
00:47:37,093 --> 00:47:39,510
‫دو
‫هفته تمام رفت وزارت کشور

592
00:47:39,635 --> 00:47:41,926
‫و وقتی از اونجا اومد بیرون
یهو همه حرفاش عوض شد

593
00:47:42,010 --> 00:47:45,302
‫وقتی داشت میرفت اون تو یه حرف میزد
‫و وقتی اومد بیرون یه چیز دیگه
‫می
‫گفت

594
00:47:45,385 --> 00:47:47,052
‫یه اتفاقی افتاده بود. اما چی؟

595
00:47:47,177 --> 00:47:49,926
‫"
‫ما حافظه اش رو بازیابی کردیم

596
00:47:56,969 --> 00:47:59,884
‫جمعه بعد از ظهر
‫فکر کنم جمعه قبل از عید پاک بود

597
00:48:00,010 --> 00:48:02,969
‫اون بعد از ظهر برگشتیم توی دادگاه

598
00:48:03,093 --> 00:48:05,759
‫و همچین سربلند و خوشحال
بودیم چون فکر می کردیم

599
00:48:05,884 --> 00:48:07,510
‫"
‫اون تبرئه میشه

600
00:48:08,635 --> 00:48:10,926
‫:
‫و این مدارک هیچی رو اثبات نمی کنن

601
00:48:10,969 --> 00:48:14,177
‫فقط یه دیوید هریس هست
‫که هیچکس حرفش رو باور نمیکنه.

602
00:48:14,468 --> 00:48:17,510
‫به خاطر همین خیلی نسبت به شانس رندال
‫خوش بین بودیم

603
00:48:17,676 --> 00:48:19,356
‫تا اینکه پامون رو گذاشتیم توی دادگاه...

604
00:48:19,385 --> 00:48:22,551
‫و یه دفعه با کلی آدم رو به رو رو
شدیم که جلوی سکو وایساده بودن

605
00:48:22,676 --> 00:48:23,968
‫سه نفر بودن

606
00:48:24,302 --> 00:48:27,094
‫داشتن قسم میخوردن که بیان شهادت بدن

607
00:48:28,344 --> 00:48:31,969
‫اون بعد زا ظهر آخری خانم
میلر رفت توی جایگاه شهود

608
00:48:32,594 --> 00:48:36,677
‫و گفت
‫خودشه من این مرد رو دیدم.

609
00:48:36,802 --> 00:48:40,178
‫من دقیقا اون موقع صورت رندال آدامز رو دیدم

610
00:48:40,303 --> 00:48:44,261
‫گفت که من تفنگ رو دیدم که
از شیشه ماشین اومده بود بیرون

611
00:48:44,386 --> 00:48:48,178
‫و به اون افسر پلیس شلیک کرد خودشه، همین بود

612
00:48:48,427 --> 00:48:50,927
‫و همینطوری انگشتش رو
سمت رندال آدامز تکون میداد

613
00:48:51,011 --> 00:48:53,219
‫شهادت اون زن بود که باعث شد رندال محکوم بشه

614
00:48:54,469 --> 00:48:57,386
‫وقتی بچه بودم
‫همیشه دلم میخواست کارآگاه بشم

615
00:48:57,511 --> 00:49:00,094
‫چون همه سریال های کارآگاهی
تلویزیون رو نگاه می کردم.

616
00:49:04,094 --> 00:49:07,760
‫وقتی بچه بودم همه اش از این فیلم هی کارآگاهی
که باستون بلکی توشون بازی می کرد نشون میدادن

617
00:49:12,178 --> 00:49:14,011
‫و یه زن هم همیشه همراهش بود

618
00:49:15,844 --> 00:49:18,552
‫من دلم میخواست زن به کارآگاه
بشم یا خودم به کارآگاه بشم

619
00:49:18,636 --> 00:49:20,636
‫به خاطر همین همیشه
داستانهای کارآگاهی رو دنبال ‫کردم

620
00:49:25,178 --> 00:49:28,511
‫همیشه دنبال می کنم چون هیچوقت
‫نمیدونم الان چی میشه

621
00:49:28,636 --> 00:49:30,011
‫یا چه کمکی میتونم بکنم...

622
00:49:30,094 --> 00:49:33,136
‫دوست دارم تو همچین موقعیتایی کمک کنم.

623
00:49:34,053 --> 00:49:35,136
‫واقعا دوست دارم.

624
00:49:39,136 --> 00:49:41,344
‫...
‫همیشه برام اتفاق میفته هرجایی که میرم.

625
00:49:41,427 --> 00:49:44,719
‫خیلی وقتا قتلی چیزی هست

626
00:49:44,885 --> 00:49:46,844
‫حتى دور و بر خونه.ام هر جـ جا...

627
00:49:47,261 --> 00:49:51,594
‫هیمشه دلم میخواد یه جوری خودمو قاطی
کنم که بفهمم کار کی بوده که بفهمم چه خبره

628
00:49:59,927 --> 00:50:01,344
‫به حرفای مردم گوش میدم

629
00:50:01,511 --> 00:50:05,011
‫و همیشه دارم سعی میکنم که بفهمم کی داره
‫دروغ می
‫گه یا کی کیو کشته

630
00:50:05,885 --> 00:50:08,565
‫البته قبل از اینکه پلیس بفهمه
میخوام ببینم میتونم شکستشون بدم یا نه

631
00:50:09,427 --> 00:50:10,427
‫آره.

632
00:50:23,053 --> 00:50:26,636
‫من توی یه پمپ بنزین کار می کردم
‫هم من هم شوهرم

633
00:50:28,760 --> 00:50:30,969
‫زیاد هم با همدیگه کنار نمیومدیم

634
00:50:32,094 --> 00:50:34,011
‫تمام مدت با هم دعوا داشتیم

635
00:50:34,136 --> 00:50:38,386
‫نمیخواستیم بریم خونه چون ترجیح
میدادیم توی ماشین با هم صحبت کنیم

636
00:50:38,511 --> 00:50:40,320
‫تا اینکه بریم خونه و جلوی
بچه ها با هم دعوا کنیم

637
00:50:40,344 --> 00:50:41,984
‫اونوقت باید به نق نق اونها هم گوش میدادیم

638
00:50:42,552 --> 00:50:46,261
‫داشتیم جدا با هم جر و بحث میکردیم
که تصمیم گرفتیم بریم یه چیزی بخوریم

639
00:50:47,427 --> 00:50:50,677
‫همون موقع یه پلیس از توی ماشینش دراومد

640
00:50:50,802 --> 00:50:52,677
‫توی سمت راست جاده...
‫.

641
00:50:53,552 --> 00:50:56,345
‫و راه افتاد که به ماشین رو متوقف کنه

642
00:51:04,970 --> 00:51:07,886
‫اون برگشت
‫داشت با دقت نگاه میکرد. همینطوری نگاه
‫می
‫کرد.

643
00:51:09,304 --> 00:51:11,970
‫فکر نمی کردم یارو رو
دیده باشه اما خب دیده بود.

644
00:51:12,054 --> 00:51:15,595
‫چون بهش گفتم چیو داری نگاه می
کنی؟ میدونستم یه مشکلی پیش اومده.

645
00:51:15,720 --> 00:51:17,678
‫اون گفت خفه شو و رانندگیت رو بکن

646
00:51:20,345 --> 00:51:23,970
‫و من همه اش به شوهرم میگفتم
‫"آرومتر برو که بتونم ببینم
‫"

647
00:51:24,512 --> 00:51:27,428
‫اون بهم گفت ولش کن ما همین الان از اینجا
‫میریم

648
00:51:27,553 --> 00:51:30,678
‫تو خیلی فضولی
‫تو اصلا نمیدونی اینجا چه خبره.

649
00:51:32,928 --> 00:51:36,803
‫اصلا فکرشم نمیکردم که
ممکنه اونجا کسی کشته بشه

650
00:51:37,678 --> 00:51:39,095
‫به خاطر همین راهم رو رفتم.

651
00:51:42,428 --> 00:51:46,179
‫از اون آدمایی بود که دلش
نمیخواست توی چیزی قاطی بشن.

652
00:51:46,304 --> 00:51:50,054
‫میخواست راهش رو .بره بهم گفت که خفه شو
‫و برگرد نگاه نکن.

653
00:51:50,761 --> 00:51:52,845
‫اما من کار خودمو کردم و نگاه کردم.

654
00:51:58,387 --> 00:52:02,553
‫یه دفعه یه صدایی شنیدیم
‫یه صدای انفجار یا مثلا ترقه بازی

655
00:52:03,512 --> 00:52:06,512
‫ما از پل رد شدیم و من یه کم فکری شدم

656
00:52:06,637 --> 00:52:10,304
‫گفتم که این وقت سال ترقه بازی کجا بود...

657
00:52:14,928 --> 00:52:16,428
‫داشتم با خودم فکر می کردم که

658
00:52:16,512 --> 00:52:19,970
‫امکان نداره کسی شلیک کرده "باشه

659
00:52:24,595 --> 00:52:27,220
‫هوا خیلی تاریک و سرد بود

660
00:52:27,470 --> 00:52:29,512
‫دیدن توی اون ماشین خیلی سخت بود

661
00:52:30,387 --> 00:52:34,304
‫اما شیشه اش پایین بود
‫شیشه سمت راننده پایین بود.

662
00:52:35,845 --> 00:52:37,637
‫به خاطر این بود که اونقدر خوب و واضح دیدم.

663
00:52:45,387 --> 00:52:47,886
‫واقعا هیچی توی ماشین رو نمیتونستم ببینم.

664
00:52:47,971 --> 00:52:51,803
‫یه جورایی هم روی شیشه
و ماشین سایه افتاده بود

665
00:52:51,928 --> 00:52:55,595
‫اما وقتی شیشه رو داد پایین
‫یه کم باعث شد صورتش واضح بشه

666
00:52:55,720 --> 00:52:57,262
‫ماشین آبی تیره بود.

667
00:53:01,971 --> 00:53:05,470
‫ریش داشت... سبیل داشت

668
00:53:05,678 --> 00:53:07,512
‫...
‫موی بلند خیلی کمرنگ داشت

669
00:53:09,971 --> 00:53:13,761
‫اما همونطور که قبلا ‫هم ‫گفتم ‫وقتی اون
روز توی دادگاه دیدمش قیافه اش خیلی فرق میکرد

670
00:53:15,470 --> 00:53:18,971
‫تنها چیزی که از روی پیشونی و سبیلش
می تونستم بگم ‫این بود ‫که بله خودش بود

671
00:53:22,304 --> 00:53:25,971
‫میدونستم که اونجا چند تا شلیک انجام شده

672
00:53:26,055 --> 00:53:28,180
‫اما نمیخواستم خودمو قاطی کنم.

673
00:53:28,305 --> 00:53:30,929
‫چون دالاس غربی یکی از منطقه های خیلی
‫پر جرم و جنایته

674
00:53:30,972 --> 00:53:32,221
‫یکی از خفن ترینها.

675
00:53:32,346 --> 00:53:34,513
‫اون از من هم بیشتر ترسیده بود.

676
00:53:35,804 --> 00:53:38,679
‫اما وقتی با آدمهای سیاه هستی.

677
00:53:38,804 --> 00:53:41,305
‫زیاد دلشون نمیخواد تو
چیزی خودشون رو قاطی کنن

678
00:53:41,638 --> 00:53:43,221
‫این خیلی طبیعیه.

679
00:53:43,346 --> 00:53:46,887
‫مثل همینجا هیچکس نمیخواد چیزی
‫رو ببینه یا بشنوه

680
00:53:47,804 --> 00:53:50,388
‫...
‫و اونها کاملا توی پسزمینه میمونن

681
00:53:50,554 --> 00:53:53,180
‫به خاطر همین بود که اونقدر سختی کشیدن

682
00:53:53,263 --> 00:53:55,638
‫تا بتونن کسی رو پیدا کنن که پا پیش بذاره

683
00:53:55,804 --> 00:53:58,055
‫چون توی یه محله کاملا سیاهپوست بود

684
00:54:02,346 --> 00:54:06,972
‫اون اعتقاد داره که اگه کسی رو
ببینه که کار غلطی می کنه باید حتما بگه

685
00:54:08,180 --> 00:54:10,096
‫یه یکی دوباری هم

686
00:54:15,055 --> 00:54:16,554
‫گزارش خود منو به پلیس داده

687
00:54:17,887 --> 00:54:20,527
‫وقتایی که فکر کرده بود دارم از
ال پاسو با خودم مواد مخدر میارم...

688
00:54:21,471 --> 00:54:24,804
‫زنگ زده بود به کلانتر و کاری کرده
بود که اونها بیان صندوق منو بگردن

689
00:54:26,471 --> 00:54:29,471
‫آخرش به اینجا کشید که من صندوقم رو زدم بالا
‫اما توش هیچی نبود.

690
00:54:35,388 --> 00:54:36,596
‫خیلی مسخره است

691
00:54:37,554 --> 00:54:41,305
‫همچین که بفهمه کاری کرده مطمئنا
‫لوت میده

692
00:54:48,513 --> 00:54:51,638
‫خانم میلر توی محاکمه شهادت داده بود.

693
00:54:51,762 --> 00:54:55,138
‫که اون روز از سر کارش تو یه پمپ بنزین
‫زودتر برگشته بود

694
00:54:55,263 --> 00:54:59,013
‫و رفته بود سراغ شوهرش که یه کم
توی مرتب کردن حسابای دفتری کمکش کنه.

695
00:54:59,096 --> 00:55:02,513
‫ما متوجه شدیم که ایشون هیچ حساب
دفتری برای اون ‫پمپ بنزین انجام نمیدادن...

696
00:55:02,638 --> 00:55:06,305
‫چونکه اصلا دو هفته قبل ترش به خاطر
‫پول کش رفتن... دزدی

697
00:55:06,429 --> 00:55:08,346
‫از اونجا اخراج شده بود

698
00:55:09,554 --> 00:55:12,887
‫دلیلی که اصلا اونا به خاطرش با
پلیس طرف شده بودن این بود ‫که

699
00:55:13,138 --> 00:55:16,971
‫سه روز تمام توی آپارتمانشون
روی هم چاقو کشی کرده بودن

700
00:55:17,055 --> 00:55:18,929
‫و پلیس
‫همه شون رو به خاطر اغتشاش

701
00:55:19,013 --> 00:55:21,929
‫و رفتار از روی مستی توقیف کرده بود...

702
00:55:22,013 --> 00:55:25,429
‫که این شامل حمله با چاقو
و از اینجور کارها میشد دیگه

703
00:55:25,846 --> 00:55:29,846
‫وقتی که اونا توی پاسگاه پلیس بودن
یه دفعه داوطلب شهادت دادن شدن

704
00:55:29,972 --> 00:55:32,489
‫یه دفعه یادشون افتاد که چیزای
زیادی دیدن و اطلاعات زیادی در مورد

705
00:55:32,513 --> 00:55:34,804
‫قتل اون افسر پلیس دارن

706
00:55:36,513 --> 00:55:38,429
‫یه خانمی زنگ زد به خونه من

707
00:55:39,013 --> 00:55:40,638
‫و
‫گفت این زنی که شهادت داده

708
00:55:40,762 --> 00:55:44,055
‫و گفته که از توی ماشینش رندال آدامز رو
‫شناسایی کرده می شناسه...

709
00:55:44,180 --> 00:55:46,305
‫گفت که این زن تا حالا توی
زندگیش یه حرف راست نزده

710
00:55:51,180 --> 00:55:54,762
‫اون گفت که توی مدت محاکمه هم سعی کرده
‫که با دادستان تماس بگیره

711
00:55:54,846 --> 00:55:58,139
‫و به این مورد اشاره کنه که نیمشه
روی حرفای این زن حساب کرد...

712
00:55:58,264 --> 00:56:02,181
‫اگه پرونده شون منوط به این شهادته
‫باید بدونن که این شهادت قابل اعتمادی نیست

713
00:56:02,555 --> 00:56:05,347
‫اونها واقعا تفاله بودن اونها.

714
00:56:08,514 --> 00:56:09,680
‫آره همون تفاله بودن.

715
00:56:09,930 --> 00:56:12,430
‫اون یه مرد سیاهپوست بود و اون یه زن سفید

716
00:56:12,930 --> 00:56:14,972
‫اون روز بعدش اومد سرکار

717
00:56:16,347 --> 00:56:20,639
‫باهام راجع به افسر پلیسی حرف
زد که شب قبلش تیر خورده بود

718
00:56:20,763 --> 00:56:22,722
‫و من یک کلمه هم در موردش نشنیده بودم

719
00:56:22,973 --> 00:56:25,972
‫و پیش خودم فکر کردم حتما بازم
یکی از اون داستان های من درآوردیه

720
00:56:26,973 --> 00:56:29,139
‫تا اینکه روزنامه ها رو نشونم داد

721
00:56:29,639 --> 00:56:34,472
‫و ‫گفت که نتونسته هیچی ببینه ‫نمیتونسته
هیچی .ببینه چون هوا خیلی تاریک بوده

722
00:56:35,056 --> 00:56:37,722
‫یه دفعه چرخ دنده های ذهنش
واسه پول به حرکت افتادن

723
00:56:41,097 --> 00:56:42,888
‫این موقع بود که یه فکری به ذهنش رسید

724
00:56:44,306 --> 00:56:46,056
‫بذارید حرفای خودش رو بهتون بگم

725
00:56:46,264 --> 00:56:48,973
‫در ازای پول کافی اون حاضر بود که

726
00:56:49,430 --> 00:56:51,597
‫به چیزی که اونا میخواستن
دیده باشه شهادت بده

727
00:56:52,014 --> 00:56:54,930
‫حاضر بود هر چیزی رو که اونا میخواستن بگه

728
00:56:55,014 --> 00:56:58,514
‫یا حاضر بود هر چیزی رو که
اونا میخواستن دیده باشه دیده باشه

729
00:56:59,389 --> 00:57:00,847
‫اینا حرفای خودش بودن

730
00:57:04,347 --> 00:57:07,514
‫من واقعا شوکه شده بودم
که اون داره اینکارو می ‫کنه

731
00:57:07,763 --> 00:57:10,930
‫که
‫سر
‫جاش بلند شه و بگه که اون منظره رو دیده

732
00:57:12,639 --> 00:57:15,389
‫و تازه پسره رو رو هم بشناسه. شناساییش کنه

733
00:57:16,888 --> 00:57:20,347
‫همون موقع بود که به دنیس وایت زنگ
زدم بهش گفتم اون مرد داره دروغ میگه

734
00:57:22,763 --> 00:57:25,722
‫هیچکس همچین قدرت بینایی نداره.

735
00:57:30,805 --> 00:57:34,264
‫از جایی که اون افسر پلیس تیر
خورده بود تا جایی که اونا ازش رد شدن

736
00:57:36,847 --> 00:57:39,722
‫شک دارم که تو این فاصله حتی با این
‫دوربین شکاریها هم میشده چیزی ببینن

737
00:57:44,097 --> 00:57:45,514
‫من یه فروشنده ام

738
00:57:45,972 --> 00:57:48,472
‫و تو این کار آدم یه چیزی به
دست میاره به اسم یادآوری کامل

739
00:57:49,722 --> 00:57:52,597
‫مکان ها... آدمها یا خیابونها رو.

740
00:57:54,306 --> 00:57:55,389
‫یادم نمیره

741
00:57:56,347 --> 00:57:59,139
‫چون دیگه میشه یه عادت یه چیز اکتسابیه دیگه.

742
00:57:59,264 --> 00:58:02,680
‫من همینطوری زل میزنم به
مردم و سعی می کنم یادم بموندشون

743
00:58:04,472 --> 00:58:07,472
‫فضول شدم دیگه همینطوری زل میزنم

744
00:58:10,639 --> 00:58:12,973
‫اون شب داشتم از باشگاه پلاش بر می گشتم

745
00:58:13,888 --> 00:58:18,555
‫و یه کادیلک مدل ۷۷هم.
‫داشتم

746
00:58:19,805 --> 00:58:21,555
‫داشتم میرفتم سمت شرق سمت همپتون

747
00:58:22,014 --> 00:58:25,265
‫که ‫يه ‫دفعه دیدم به افسر
پلیس دو نفر رو متوقف کرده...

748
00:58:25,806 --> 00:58:28,265
‫کنار جاده که ماشینشون هم آبی بود.
‫.

749
00:58:28,973 --> 00:58:30,806
‫یه ماشین خاصی بود

750
00:58:31,931 --> 00:58:33,806
‫آبی بود

751
00:58:35,764 --> 00:58:39,140
‫فکر کنم به فورد ابی بود
حالا هر چی بود آبی بود.

752
00:58:42,681 --> 00:58:46,473
‫راننده فکر کنم موی بلند بلوند و سبیل داشت

753
00:58:46,598 --> 00:58:49,390
‫اما اون یکی نه ریش داشت نه سبیل

754
00:58:54,140 --> 00:58:57,723
‫یه ادم سفید پوست که اون
موقع شب از اونجا رد بشه

755
00:58:57,973 --> 00:59:01,265
‫خیلی انگشت نماست
‫تو همون لحظه اول تابلو میشه

756
00:59:01,974 --> 00:59:04,931
‫و اگه قیافه اش هم زیاد درست حسابی نباشه
‫که پلیس جلوت رو میگیره

757
00:59:08,057 --> 00:59:10,723
‫افسر پلیس راه افتاد سمت اون ماشین

758
00:59:12,598 --> 00:59:14,098
‫ماشین پلیس پشت

759
00:59:14,223 --> 00:59:16,390
‫حالا یادم نیست پشت بود یا جلو

760
00:59:16,556 --> 00:59:19,973
‫اما یادمه که پلیس دستور توقف
داده و داشت میرفت سمت ماشین ‫بود

761
00:59:21,223 --> 00:59:23,973
‫داشت میرفت سمت ماشین بذارید فکر کنم.

762
00:59:24,681 --> 00:59:26,681
‫بله داشت میرفت سمت ماشین

763
00:59:27,598 --> 00:59:30,515
‫همینطور که ما داشتیم رد میشدیم
‫اون باید رسیده بوده باشه کنار ماشین

764
00:59:38,681 --> 00:59:41,473
‫من
‫نه گلوله ای دیدم نه شلیکی

765
00:59:41,598 --> 00:59:43,182
‫چون راه خودم رو رفته بودم

766
00:59:43,206 --> 00:59:45,206
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

767
00:59:58,348 --> 01:00:02,348
‫ما سه تا شاهد داشتیم که
شهادت دادن و اونو شناسایی کردن

768
01:00:02,889 --> 01:00:06,764
‫که وقتی سروان وود داشته به
سمت اون ماشین حرکت می کرده

769
01:00:07,140 --> 01:00:08,640
‫راننده اون ماشین رندال بوده.

770
01:00:09,307 --> 01:00:12,723
‫خب پس ‫از شاهدها ما میدونیم
که راننده ماشین اون بوده

771
01:00:12,931 --> 01:00:14,348
‫و در عین حال میدونیم

772
01:00:14,556 --> 01:00:17,515
‫که این راننده بوده که به
سروان وو د شلیک کرده...

773
01:00:17,974 --> 01:00:19,515
‫اینو همکار سروان وود میگه.

774
01:00:20,473 --> 01:00:22,390
‫ما نمیتونستیم کل به پرونده رو

775
01:00:22,598 --> 01:00:25,431
‫بر اساس اظهارات و ادعاهای
داوطلبانه رندال آدامز بنا کنیم

776
01:00:25,640 --> 01:00:27,723
‫ما باید به شاهدها اعتماد می کردیم

777
01:00:28,348 --> 01:00:29,973
‫و همین کارو هم کردیم.

778
01:00:31,307 --> 01:00:34,764
‫من همیشه سعی کردم که ‫که ‫البته هر قاضی
هم نشاسم سعی کرده همین کارو بکنه ‫می

779
01:00:35,223 --> 01:00:37,390
‫که به هیچ اتفاقی از
خودمون احساسی نشون ندیم.

780
01:00:37,764 --> 01:00:40,223
‫دلیلش هم
‫اینه که اگه احساسی از خودت بروز بدی

781
01:00:40,515 --> 01:00:44,057
‫هیئت منصفه ممکنه فکر کنه داری
‫مثلا طرف یکی از دو طرف رو میگیری...

782
01:00:44,640 --> 01:00:48,889
‫پس باید سعی کنی کنی که کاملا
منفعل بی احساس و معقول باشی.

783
01:00:49,307 --> 01:00:52,057
‫البته باید اینو قبول کنم
که توی پرونده آدامز...

784
01:00:52,182 --> 01:00:53,974
‫و تا حالا هم هیچوقت اینو جایی نگفتم

785
01:00:54,140 --> 01:00:57,807
‫بحث آخر داگ مولدر چیزی بود
هیچوقت تا اون موقع نشنیده بودم ‫که

786
01:00:57,932 --> 01:01:00,849
‫"I
‫در مورد خط باریک آبی "پلیس

787
01:01:00,974 --> 01:01:03,516
‫که عامه مردم رو از هرج و مرج جدا میکرد...

788
01:01:04,266 --> 01:01:08,183
‫باید تصدیق کنم که وقتی این حرف رو شنیدم

789
01:01:08,432 --> 01:01:09,890
‫چشام تقریبا از کاسه زدن بیرون.

790
01:01:10,099 --> 01:01:13,349
‫خیلی به لحاظ احساسی منو تحت تاثیر
قرار داد اما خب فکر کنم تونستم نشونش ندم.

791
01:01:36,016 --> 01:01:37,682
‫توی پرونده های حکم اعدام

792
01:01:38,516 --> 01:01:41,016
‫یه سوالی مطرح میشه یا
حداقل اون موقع مطرح میشد

793
01:01:41,308 --> 01:01:44,975
‫که آیا این فرد به لحاظ ذهنیت
برای جامعه خطرناک است

794
01:01:45,099 --> 01:01:47,682
‫و ممکن است جرمهای دیگری مرتکب شود یا نه

795
01:01:48,890 --> 01:01:50,557
‫برای پاسخ دادن به این سوال

796
01:01:51,183 --> 01:01:55,765
‫دادستان دالاس روانشناسهایی
رو به سلول متهمان میفرسته

797
01:01:55,932 --> 01:01:58,016
‫که تشخیص بده آیا اونها
نادم و پشیمان هستن یا نه

798
01:01:58,141 --> 01:02:01,765
‫و تشخیص بده که آیا اونا یه شخصیت
خطرناک و جامعه ستیز هستن یا نه

799
01:02:02,266 --> 01:02:04,724
‫البته در موردی که مرتکب جرمی
‫نشده

800
01:02:04,849 --> 01:02:09,058
‫خب مسلما نمیتونه پشیمونی
یا افسوسی هم نشون بده.

801
01:02:09,557 --> 01:02:12,682
‫دو تا روانشناس بودن که همیشه
و همیشه سرو کله شون پیدا میشد

802
01:02:12,807 --> 01:02:15,682
‫هالبروک و گریگسون که
مشهور بودن که روانشناسان قاتل

803
01:02:16,724 --> 01:02:20,932
‫انتقادات خیلی زیادی متوجه این دو نفر بود

804
01:02:24,099 --> 01:02:27,599
‫چون در عمل هر وقت که سر و کله شون پیدا میشد
‫هدف ملاقات اونها با زندانی

805
01:02:27,724 --> 01:02:29,641
‫کشتن اون فرد متهم بود.

806
01:02:30,557 --> 01:02:34,224
‫اون روز روز ۱۵ آوریل که روز مالیاته بود

807
01:02:35,807 --> 01:02:38,474
‫فکر کنم همون موقعها داشتم
برگههای مالیاتیم رو پر میکردم.

808
01:02:38,724 --> 01:02:40,266
‫و می ترسیدم که نکنه دیر بشه

809
01:02:42,099 --> 01:02:44,016
‫یه نگهبان اومد جلوی در...

810
01:02:44,474 --> 01:02:47,849
‫و بهم گفت که یکی اومده اینجا و میخواد
‫باهات صحبت کنه

811
01:02:49,932 --> 01:02:52,266
‫ازش پرسیدم که کیه و اون گفت که نمیدونه

812
01:02:52,349 --> 01:02:55,266
‫اما دادگاه دستور داده که باهاش
حرف من هم گفتم خیله خب ‫بزنم.

813
01:02:55,599 --> 01:02:59,183
‫و یه دفعه یه آقای خیلی قدبلند
که شبیه شتر مرغ بود اومد اونجا

814
01:02:59,932 --> 01:03:02,932
‫خودشو با نام دکتر گریگسون معرفی کرد

815
01:03:04,391 --> 01:03:07,391
‫یه دفترچه یادداشتی از جیب کتش درآورد

816
01:03:07,516 --> 01:03:09,765
‫:
‫که به خطی توی عرضش کشیده شده بود

817
01:03:11,724 --> 01:03:14,183
‫توی این دفترچه توی نیمه بالائیش

818
01:03:14,641 --> 01:03:16,890
‫شش تا تصویر کشیده بود

819
01:03:17,724 --> 01:03:20,658
‫اگه درست یادم بیاد یه مستطیل بود، به مربع
‫و یه دایره که به لوزی توش بود.
‫...

820
01:03:20,682 --> 01:03:23,058
‫نمیدونم... یه مدتی گذشت

821
01:03:24,309 --> 01:03:27,975
‫اون تیکه کاغذ رو داد به من و یه
‫مداد
‫هم داد

822
01:03:28,309 --> 01:03:30,891
‫و گفت که من میرم یه فنجون قهوه بخورم

823
01:03:31,350 --> 01:03:33,891
‫لطفا هر چی که روی این برگه هست رو برام کپی

824
01:03:36,976 --> 01:03:39,558
‫من همینطوری نگاش کردم

825
01:03:40,600 --> 01:03:43,975
‫گفتم چی؟ یعنی میخواید دقیقا همینطوری
که خود شما اینجا کشیدید کپی کنمشون؟

826
01:03:44,017 --> 01:03:47,100
‫یا میخواید که به کم تغییرشون بدم؟
‫میخواید چیکار کنم؟

827
01:03:47,225 --> 01:03:49,850
‫گفت فقط هر کاری که دلت میخواد انجام بده.

828
01:03:49,975 --> 01:03:51,017
‫و رفت.

829
01:03:52,475 --> 01:03:55,100
‫خب توی نیمه پایینی اون کاغذ

830
01:03:55,433 --> 01:03:58,475
‫من مستطیل های خودم رو
کشیدم و ایکسهای خودم رو.

831
01:03:58,600 --> 01:04:01,017
‫و صفرهای خودم رو با لوزی های توش
‫دقیقا همونطوری.

832
01:04:04,350 --> 01:04:05,976
‫اون ازم پرسید

833
01:04:06,100 --> 01:04:10,017
‫معنی این ضرب المثل چیه؟ ..
‫...
‫"A rolling stone gathers no moss.

834
01:04:11,225 --> 01:04:12,933
‫من همینطوری نگاش میکردم

835
01:04:13,309 --> 01:04:16,600
‫گفتم داری شوخی میکنی؟ این یه شوخیه؟
‫منظورت چیه؟

836
01:04:16,725 --> 01:04:20,267
‫گفت نه من واقعا میخوام
که تو به این سوال جواب بدی

837
01:04:21,683 --> 01:04:24,600
‫گفتم خب
‫"A rolling stone gathers no moss.

838
01:04:24,725 --> 01:04:26,600
‫:
‫گفتم برای من

839
01:04:27,017 --> 01:04:31,100
‫به این معناست که کسی که به اندازه کافی
‫یه جا باقی نمی مونه.

840
01:04:31,891 --> 01:04:34,267
‫برای مردم یه کم سخته که
باهاش وفادار و صمیمی بشن.

841
01:04:34,600 --> 01:04:38,225
‫اگه یه آدم همه اش اینور
اونور بره نزدیک شدن بهش سخته

842
01:04:38,933 --> 01:04:40,267
‫سرشو تکون داد.

843
01:04:41,059 --> 01:04:44,725
‫"
‫اون گفت خب سیلی" نقد بهتر از حلوای نسیه است

844
01:04:45,558 --> 01:04:49,475
‫گفتم اگه یه چیزی رو داری
برای چی از دست بدیش

845
01:04:49,600 --> 01:04:52,766
‫که مثلا شاید یه چیزی که یه
کم بهتر باشه رو به دست بیاری؟

846
01:04:52,850 --> 01:04:56,392
‫بی معنیه. وقتی یه چیز خوبی
داری برای چی ولش کنی بره؟

847
01:04:56,517 --> 01:04:58,891
‫اگه میتونی یه چیز دیگه هم بگیری
‫خب بگیرش

848
01:04:58,976 --> 01:05:02,475
‫اما ‫چیزی که داری رو واسه اینکه سعی
کنی یه چیز دیگه رو به دست بیاری ول نکن

849
01:05:03,225 --> 01:05:05,891
‫در مورد خانواده ام ازم پرسید

850
01:05:06,100 --> 01:05:08,059
‫در مورد سوابقم ازم پرسید

851
01:05:09,725 --> 01:05:10,933
‫و بعدش رفت.

852
01:05:12,350 --> 01:05:15,059
‫کل زمانی که ما با هم صحبت
کردیم پونزده یا شاید بیست دقیقه بود.

853
01:05:17,976 --> 01:05:22,392
‫دکتر گریگسون رفت اون بالا و
شهادت داد که اگر اونو آزاد کنید

854
01:05:22,517 --> 01:05:24,558
‫مطمئنا در آینده جنایتهای وحشیانه ای
‫انجام خواهد داد

855
01:05:24,933 --> 01:05:29,225
‫گریگسون معروفه به آقای مرگ.
‫411
‫چون همیشه همینطوری شهادت میده

856
01:05:29,350 --> 01:05:31,309
‫تقریبا توی نود و نه درصد محاکمه ها

857
01:05:31,475 --> 01:05:34,683
‫که اون به عنوان شاهد پیگرد قانونی دعوت میشد

858
01:05:34,766 --> 01:05:37,976
‫شهادت میداد که اونا در آینده
جنایت ای وحشیانه ای انجام خواهد داد

859
01:05:38,933 --> 01:05:42,267
‫امکان نداره کسی بتونه تشخیص بده که یکی
‫دیگه چندین سال دیگه چیکار می
‫سنه

860
01:05:42,933 --> 01:05:43,976
‫واقعا نمیتونه

861
01:05:45,433 --> 01:05:48,433
‫البته مگر بر اساس سابقه قبلی
آدم که اینو هم هر کسی میتونه بکنه

862
01:05:53,184 --> 01:05:55,268
‫رندال هیچوقت هیچ سابقه ای نداشت

863
01:05:55,977 --> 01:05:59,684
‫و تا جایی که ما اطلاع داریم هیچ نوع سابقه
‫خشونت رفتاری از هر نوعی هم
‫نداشت

864
01:06:01,977 --> 01:06:04,851
‫گریگسون دو ساعت و نیم تمام

865
01:06:05,684 --> 01:06:08,684
‫در مورد مدرک هایی که داشت حرف زد

866
01:06:09,643 --> 01:06:12,767
‫اینجا بوده اونجا بود فلان جا درس خونده.

867
01:06:13,892 --> 01:06:15,809
‫به من گفت چارلی منسون.

868
01:06:16,226 --> 01:06:18,393
‫به من گفت آدولف هیتلر.

869
01:06:18,977 --> 01:06:21,310
‫گفت من از اون نوع شخصیت هایی هستم

870
01:06:21,977 --> 01:06:24,767
‫که میتونم تمام روز رو کار کنم
‫و به جاش شبها شروع کنم به خزیدن.

871
01:06:26,976 --> 01:06:29,143
‫...
‫اون شهادت داد که گریگسون.

872
01:06:34,476 --> 01:06:37,310
‫شدت و وخامت وضعیت روانی

873
01:06:37,809 --> 01:06:39,393
‫اینده من

874
01:06:40,143 --> 01:06:42,351
‫به حدی خواهد بود که اگر منو آزاد کنن

875
01:06:42,518 --> 01:06:45,310
‫دیوانه میشم
‫ومی
‫و احتمالا نصف دالاسی ها رو می کشم.

876
01:06:45,434 --> 01:06:48,018
‫در حالی که فقط ۱۵
دقیقه با من حرف زده بود...

877
01:06:48,684 --> 01:06:52,393
‫و من سابقه هیچ نوع محکومیت
یا حتی بازداشتی هم نداشتم.

878
01:06:52,559 --> 01:06:55,268
‫من ۲۸ سال تمام هیچ خشونتی از خودم بروز
‫نداده
‫بودم

879
01:06:55,351 --> 01:06:56,726
‫و یه دفعه

880
01:06:56,809 --> 01:06:59,851
‫و تازه با این احتمال که من
اینکارو کرده باشم... ‫که نکردم...

881
01:07:00,351 --> 01:07:04,393
‫داشت می
‫گفت که همین کافیه تا بقیه
‫عمرم منو نگه دارن و ازم مراقبت کنن

882
01:07:04,518 --> 01:07:08,351
‫...
‫که هیچوقت نباید کسی پشتش رو به من بکنه.
‫و اون فقط ۱۵ دقیقه با من حرف زده بود.

883
01:07:10,976 --> 01:07:11,977
‫اون دیوونه است

884
01:07:16,518 --> 01:07:19,851
‫آدم میتونه درک کنه که وقتی یه نفر
به پول احتیاج داره برای چی بره دزدی

885
01:07:19,934 --> 01:07:22,559
‫خب برای اینکه غذا بیاره سر سفره خونه اش.

886
01:07:23,101 --> 01:07:26,310
‫آدم میتونه درک کنه که یه
پسر ۱۷ ساله که ماشین نداره

887
01:07:26,351 --> 01:07:28,185
‫...
‫بره یه ماشین بدزده که یه کم باهاش دور بزنه

888
01:07:28,310 --> 01:07:31,351
‫آدم میتونه درک کنه که چرا یه معتاد
به هروئین به هروئین احتیاج داره

889
01:07:31,767 --> 01:07:35,767
‫اما درک این خیلی سخته که چرا کسی مجبور بشه
‫یه افسر پلیس رو بکشه

890
01:07:36,185 --> 01:07:37,977
‫واقعا لزومی به این کار وجود نداره.

891
01:07:48,976 --> 01:07:51,434
‫وقتی میخوام بخوابم و چشمام
رو میبندم و فکر میکنم به اینکه

892
01:07:51,518 --> 01:07:52,809
‫اون چرا باید اینکارو کرده باشه؟

893
01:07:52,892 --> 01:07:55,310
‫اون هیچ سابقه ای نداشته
که بخواد منجر به قتل بشه

894
01:07:55,434 --> 01:07:57,518
‫هیچ دلیلی برای ارتکاب به قتل نداره...

895
01:07:57,726 --> 01:08:00,393
‫می
‫و به وقایع و مدارک پرونده نگاه کنم و میگم

896
01:08:01,101 --> 01:08:04,393
‫دیوید هریس میدونسته که ماشین
دزدیه میدونسته که تفنگا اونجان...

897
01:08:04,476 --> 01:08:05,976
‫میدونسته که تفنگا هم دزدین

898
01:08:06,018 --> 01:08:07,977
‫افتاده بود روی دور ارتکاب جرم.

899
01:08:08,393 --> 01:08:12,018
‫قبل از دزدی این ماشین و تفنگا هم
‫سابقه دار بوده

900
01:08:12,143 --> 01:08:14,476
‫اون کسی بوده که تمایل به ارتکاب قتل داشته

901
01:08:14,559 --> 01:08:15,892
‫و بعدش هم از صحنه جرم فرار کرده.

902
01:08:15,976 --> 01:08:18,393
‫اون کسی بوده که بعد از وقوع جرم

903
01:08:18,476 --> 01:08:21,643
‫سریع برگشته خونه شون ‫و شروع کرده
راجع به این موضوع برای دوستاش لاف زدن.

904
01:08:23,476 --> 01:08:25,435
‫من همه این مدارک و شواهد رو در نظر گرفتم

905
01:08:25,978 --> 01:08:29,435
‫و فهمیدم و به این باور رسیدم که
دیوید هریس مرتکب اون قتل شده

906
01:08:30,852 --> 01:08:33,186
‫هیئت منصفه هم دقیقا به همین
مدارک و شواهد نگاه کردن ..

907
01:08:33,560 --> 01:08:36,352
‫و فهمیدند و به این باور رسیدند
که رندال آدامز مرتکب قتل شده.

908
01:08:36,768 --> 01:08:38,977
‫و این حکم اونها بود که اهمیت داشت

909
01:09:04,144 --> 01:09:05,685
‫یه دادستانی داری.

910
01:09:07,519 --> 01:09:09,519
‫یه اصلا راجع به این حرف نمیزنه.

911
01:09:09,727 --> 01:09:12,768
‫که کی محکومت می کنن
‫...
‫یا چطوری محکومت میکنن.

912
01:09:14,102 --> 01:09:17,102
‫فقط راجع به این حرف میزنه
که چطوری میخواد بکشدت

913
01:09:18,435 --> 01:09:20,394
‫اصلا هم براش مهم نیست که شاید بی
‫گناه باشی.

914
01:09:20,519 --> 01:09:23,935
‫اصلا هم براش مهم نیست که گناهکار
باشی فقط راجع به کشتنت حرف میزنه

915
01:09:31,477 --> 01:09:34,144
‫دیگه کرخت میشی کم کم

916
01:09:35,519 --> 01:09:39,477
‫مثل یه خواب بد میمونه همه
اش میخوای بیدار شی ‫اما نمیتونی

917
01:09:44,435 --> 01:09:48,019
‫روز پونزده بار شاید بیست
بار .. یه ماجرا رو هی میشنوم.

918
01:09:48,102 --> 01:09:50,768
‫اینکه وقتی به یه آدم برق
وصل میکنن چه اتفاقی میفته.

919
01:09:53,186 --> 01:09:54,852
‫...
‫حدقه چشماش میزنن بیرون.

920
01:09:55,061 --> 01:09:56,852
‫...
‫ناخنای دستش میزنن بیرون

921
01:09:56,978 --> 01:09:58,519
‫ناخنای پاش میزنن بیرون

922
01:09:58,977 --> 01:10:01,394
‫از همه سوراخهای بدنش خون میزنه بیرون

923
01:10:08,144 --> 01:10:09,560
‫اونا براشون مهم نیست

924
01:10:11,352 --> 01:10:12,685
‫براشون مهم نیست

925
01:10:14,186 --> 01:10:17,394
‫تنها چیزی که براشون مهمه اینه که حرف
بزنن ببینن چطوری میخوان تو رو بکشن

926
01:10:17,477 --> 01:10:20,852
‫که این تنها چیزیه براشون مهمه
‫و تنها چیزی هم هست که راجع بهش حرف میزنن.

927
01:10:23,227 --> 01:10:25,560
‫در این لحظه این تنها چیزیه که اونا میخوان.

928
01:10:31,311 --> 01:10:34,560
‫من اصلا نمیدونستم چی به سرش اومد.

929
01:10:36,477 --> 01:10:38,644
‫بعد از اینکه شهادت دادم رفتم پی کارم

930
01:10:40,061 --> 01:10:43,602
‫هیچوقت خودمو نگران این موضوع نکردم

931
01:10:48,852 --> 01:10:51,311
‫شاید هم نمیخواستم بدونم نمیدونم.

932
01:10:52,685 --> 01:10:55,312
‫هیچ
‫علاقه ای به دونستنش نداشتم.

933
01:10:55,395 --> 01:10:57,853
‫وگرنه تلاش میکردم که بفهمم.

934
01:11:01,811 --> 01:11:03,769
‫دنیس تقاضای به محاکمه جدید رو داد

935
01:11:03,853 --> 01:11:05,979
‫و ما هم در تکمیل اون
تقاضای دادگاه دوباره رو دادیم

936
01:11:06,103 --> 01:11:08,894
‫تقریبا بیست روز بعدش یه جلسه
استماع دادرسی براش برگزار شد

937
01:11:09,728 --> 01:11:12,769
‫هم رابرت میلر و هم همسرش اونجا شهادت دادن

938
01:11:12,853 --> 01:11:14,853
‫اما ما نتونستیم این واقعیت رو مطرح کنیم که

939
01:11:14,936 --> 01:11:18,561
‫اونا خودشون گفتن که میخوان
هرجور شده اون جایزه رو بگیرن

940
01:11:18,645 --> 01:11:21,894
‫و اینکه اصلا براشون مهم
نیست چیزی دیدن یا ندیده.

941
01:11:21,978 --> 01:11:24,436
‫... ‫چون اصلا احتمالا شیشههای
ماشینشون خیلی بخار گرفته بوده.

942
01:11:25,769 --> 01:11:27,811
‫ما اجازه نداشتیم هیچ
کدوم از این کارها رو بکنیم

943
01:11:27,936 --> 01:11:30,478
‫چون به عنوان معارض تردید
قرار دادن شهود تلقی میشد

944
01:11:30,561 --> 01:11:32,520
‫و بنابراین دیگه خیلی دیر بود

945
01:11:32,811 --> 01:11:35,436
‫و ما هر کاری میکردیم با
سر میخوردیم توی دیوار

946
01:11:37,894 --> 01:11:40,353
‫یه گزارشگر از بخش خبری صبحگاهی دالاس

947
01:11:40,478 --> 01:11:44,520
‫کشف کرد که درست یک هفته بعد از محاکمه
‫دختر این خانمی که شهادت داده
‫بود

948
01:11:45,436 --> 01:11:49,103
‫یک پرونده دزدی در همین دادگاه داشت.

949
01:11:49,187 --> 01:11:50,829
‫اون خانم پیشنهاد داده
بود که میاد شهادت میده

950
01:11:50,853 --> 01:11:54,246
‫اونم درست در زمانی که دخترش در خطر این بود که
به خاطر دزدی بقیه عمرش رو توی زندان سپری - ‫کنه

951
01:11:54,270 --> 01:11:56,353
‫و به این ترتیب دخترش
رو از زندان می کشه بیرون

952
01:11:56,520 --> 01:11:58,228
‫چطور آدم میتونه حرف اون زن رو باور کنه

953
01:11:58,395 --> 01:12:01,728
‫وقتی که هفته بعد قاضی پرونده دخترش معاف
‫رو
‫کنه؟
‫می

954
01:12:05,187 --> 01:12:08,645
‫میلرها از اون آدمایی بودن که
اگه میشد چیزی به دست بیارن

955
01:12:08,936 --> 01:12:11,187
‫دیگه هیچی براشون مهم نبود

956
01:12:11,936 --> 01:12:15,686
‫حالا این چه میخواست نرفتن دخترش به
دارالتادیب به خاطر دزدی مسلحانه باشه

957
01:12:15,769 --> 01:12:17,228
‫چه گرفتن پول باشه

958
01:12:18,062 --> 01:12:22,103
‫وقتی اون روز رفتیم دادگاه
دادستان خیلی خودشو گرفته بود

959
01:12:22,228 --> 01:12:24,561
‫نمیداشت هیچ سوالی رو درست جواب بدم

960
01:12:25,145 --> 01:12:28,561
‫ازم یه سوالایی می پرسید
‫اما تا میخواستم جواب بدم حرفم رو قطع می کرد

961
01:12:29,894 --> 01:12:32,603
‫و همون موقع ها بود که یه چیزی راجع به
‫دماغ گنده و چاق من گفت
‫...

962
01:12:32,686 --> 01:12:35,204
‫البته اگه من این دماغ گنده و چاقم
رو از کار اونا. ‫می ‫کشیدم بیرون

963
01:12:35,228 --> 01:12:37,228
‫حتما کار و بار میلرها خیلی بهتر هم میشد

964
01:12:39,436 --> 01:12:41,686
‫وقتی راه افتادم که از دادگاه برم بیرون

965
01:12:41,811 --> 01:12:44,187
‫اون شروع کرد به خندیدن که مثلا:یعنی

966
01:12:44,270 --> 01:12:46,728
‫هیچ فایده ای نداشت که
راه افتادی اومدی اینجا ‫"

967
01:12:46,853 --> 01:12:49,561
‫واقعا هم
‫نداشت. اصلا به اون آدم هیچ کمکی
‫نشد

968
01:12:57,645 --> 01:12:59,103
‫تا جایی که یادم میاد

969
01:12:59,145 --> 01:13:01,478
‫توی مکالمات کوتاهی که
من با آقای آدامز داشتم.

970
01:13:01,561 --> 01:13:03,228
‫و البته این مکالمات خیلی کوتاه بودن

971
01:13:03,353 --> 01:13:06,894
‫اصلا حتی یادم نمیاد که یه بار پرسیده باشم
‫یا بهش گفته باشم.

972
01:13:07,478 --> 01:13:09,020
‫که اون اینکارو نکرده.

973
01:13:10,978 --> 01:13:14,228
‫چون با اهدافی که من توی دادگاه
استیناف برای وکالت از اون داشتم

974
01:13:15,103 --> 01:13:16,811
‫زدن این حرف کاملا
‫بی
‫معنا بود

975
01:13:20,645 --> 01:13:23,271
‫وقتی دادگاه استیناف جنایی تگزاس

976
01:13:24,979 --> 01:13:29,229
‫نه به هیچ علیه ما رای
داد من یه کم ناراحت شدم.

977
01:13:29,313 --> 01:13:31,372
‫احساس می کردم که دو حالت داره
‫الف اینکه ما باید برنده می
‫شدیم

978
01:13:31,396 --> 01:13:33,854
‫ب اینکه مطمئنا نباید همچین
تودهنی بهمون میخورد

979
01:13:33,937 --> 01:13:35,980
‫اونم با یه تصمیم کاملا متفق القول عليهمون.

980
01:13:38,188 --> 01:13:41,854
‫با خانواده ام تو یه بستنی فروشی بودیم

981
01:13:41,979 --> 01:13:45,562
‫که اتفاقی همون موقع قاضی
و خانوادهاش هم اومدن اونجا.

982
01:13:46,063 --> 01:13:49,729
‫اومد پیش من و یه اظهار نظر کرد که

983
01:13:51,562 --> 01:13:55,729
‫می بینم که دادگاه جنایی
استیناف توی پرونده رندال آدامز

984
01:13:56,063 --> 01:13:57,646
‫صد در صد کار منو تایید کرده.

985
01:13:58,063 --> 01:14:00,229
‫دادگاه عالی تجدید نظر ما...

986
01:14:00,313 --> 01:14:04,354
‫دادگاه جنایی استیناف آستین هم
‫با رای ۹ به هیچ پرونده رو تصدیق کرد

987
01:14:05,521 --> 01:14:08,562
‫447 ‫بعد حکم پرونده توسط دیوان
عالی ایالات متحده بارای ۸ به ۱ نقض شد

988
01:14:10,354 --> 01:14:13,104
‫وقتی دادگاه استیناف حکم به پرونده رو نقض می
‫کنه

989
01:14:13,770 --> 01:14:17,188
‫هیچوقت نمیگن که قاضی پرونده کارش
‫درست بوده یا غلط

990
01:14:17,854 --> 01:14:20,396
‫اونها فقط میگن که با قاضی موافق نیستن

991
01:14:21,646 --> 01:14:24,354
‫مثلا کسی نمیتونه بگه که
توی استیناف پرونده آدامز...

992
01:14:24,646 --> 01:14:28,437
‫دادگاههای استیناف گفتن
که کار من درست بوده یا غلط

993
01:14:28,729 --> 01:14:31,770
‫با این همه اگه آستین رو حساب کنیم

994
01:14:32,146 --> 01:14:35,188
‫و ببینیم که توی دادگاه استیناف منطقه
ما با رای ۹ به هیچ رای من درست بوده

995
01:14:35,313 --> 01:14:38,562
‫و توی واشنگتن ۸ به ۱ غلط

996
01:14:39,021 --> 01:14:42,141
‫اگه همه این این رای ها رو سرجمع حساب کنیم
‫می بینیم که باز من ۱۰ به ۸ درست بودم
‫.

997
01:14:42,188 --> 01:14:43,980
‫با این وجود حکم پرونده
در دادگاه عالی نقض شد

998
01:14:46,396 --> 01:14:50,980
‫اون هشت نفر دادگاه عالی اولین
کسایی بودن که با من موافق بودن

999
01:14:52,021 --> 01:14:55,979
‫تنها کسایی که در مورد
اون قانون با من موافق بودن

1000
01:14:56,104 --> 01:14:58,562
‫همون هشت نفر دادگاه عالی بودن

1001
01:15:00,895 --> 01:15:05,271
‫اخبار صبحگاهی دالاس به
صفحه اول خیلی خوبی رفته بود

1002
01:15:06,271 --> 01:15:08,354
‫یا همون روز.

1003
01:15:08,437 --> 01:15:11,937
‫یا فردای روزی که نقض حکم
از طرف دادگاه عالی اعلام شد

1004
01:15:11,980 --> 01:15:15,021
‫و توی اون مطلب از قول
هنری وید دادستان نوشته شده بود

1005
01:15:15,770 --> 01:15:18,229
‫که قول میده به محاکمه مجدد
برای رندال دیل آدامز برگزار کنه

1006
01:15:19,104 --> 01:15:22,521
‫چون توی دفترهاش هیچ جایی واسه یه قاتل پلیس

1007
01:15:22,604 --> 01:15:25,770
‫با مجازاتی کمتر از اعدام نداشت

1008
01:15:26,729 --> 01:15:30,063
‫از ته دل خوشحال شدم. فکر کردم
که شانسم رو دوباره به دست آوردم.

1009
01:15:31,437 --> 01:15:34,937
‫به دلایلی که هیچوقت علنی نشدن

1010
01:15:36,271 --> 01:15:38,937
‫اقای وید از فرماندار خواست

1011
01:15:39,188 --> 01:15:41,937
‫که حکم آقای آدامز از اعدام
به حبس ابد کاهش پیدا کنه

1012
01:15:42,937 --> 01:15:46,646
‫و این ماجرا احتمال به محاکمه مجدد

1013
01:15:46,729 --> 01:15:48,529
‫بر اساس اون نقض حکم اولیه کاملا حدف می کرد.
‫رو

1014
01:15:50,562 --> 01:15:52,271
‫من كاملا شوکه شده بودم

1015
01:15:52,770 --> 01:15:54,331
‫هیچ چاره ای ندارم غیر از اینکه باور کنم...

1016
01:15:54,355 --> 01:15:57,147
‫بخشی از محرکها برای اتخاذ همچین تصمیمی

1017
01:15:57,230 --> 01:15:58,730
‫ترس از این بود که

1018
01:15:59,563 --> 01:16:02,355
‫شاید آدامز تو به محاکمه مجدد تبرئه بشه

1019
01:16:03,522 --> 01:16:06,980
‫من یه دفعه حس کردم که اصلا انگار اونها
آدم اشتباهی رو متهم قرار دادن نمیدونم چرا

1020
01:16:07,688 --> 01:16:11,647
‫حس کردم که چند تا پلیس
توی ویدور یا توی دالاس

1021
01:16:11,980 --> 01:16:16,813
‫تصمیم گرفتن یه نفر رو متهم کنن و چرخهای
عدالت رو در جهت غلطی به حرکت درآوردن...

1022
01:16:16,896 --> 01:16:20,647
‫و اونقدر توی این کار سرعت گرفتن
که کسی نتونسته جلوشون رو بگیره.

1023
01:16:20,730 --> 01:16:23,480
‫حس کردم که کار منه که جلوشون رو بگیرم
‫که این کارو نکردم.

1024
01:16:23,563 --> 01:16:27,688
‫حس کردم کار دادگاه عالیه و اونا کاری
که از دستشون برمیومد رو انجام دادن اما

1025
01:16:27,771 --> 01:16:30,771
‫بعد دوباره همه چی به هم
خورد و از مسیرش خارج شد

1026
01:16:32,397 --> 01:16:36,896
‫از زمان اون محاکمه به بعد من دیگه
کارم در حقوق جزایی رو متوقف کردم

1027
01:16:40,314 --> 01:16:42,040
‫از وقتی حکم هیئت منصفه
توی این پرونده رو شنیدم

1028
01:16:42,064 --> 01:16:45,105
‫دیگه هیچوقت توی هیچ دادگاهی شرکت نکردم

1029
01:16:45,272 --> 01:16:47,272
‫و قصد هم ندارم بکنم.

1030
01:16:49,189 --> 01:16:50,771
‫فقط یه احساسی دارم که بهم میگه.

1031
01:16:50,855 --> 01:16:55,064
‫بذار یه مدت آدم های دیگه ای همچین مشکلاتی
‫رو رفع و رجوع کنن...

1032
01:16:57,230 --> 01:17:00,855
‫به خاطر اینکه اگر عدالت
میتونه همچین اشتباه بزرگی بکنه

1033
01:17:01,938 --> 01:17:03,855
‫من ترجیح میدم به کار دیگه ای مشغول باشم.

1034
01:17:04,522 --> 01:17:07,855
‫دادستانهای دالاس چندین سال تموم می گفتن

1035
01:17:08,563 --> 01:17:11,105
‫که هر دادستانی میتونه به
فرد گناهکار رو محکوم کنه

1036
01:17:11,855 --> 01:17:14,647
‫اما به دادستان باید کارش خیلی درست باشه
‫که
‫یه آدم بیگناه رو محکوم کنه.

1037
01:17:18,105 --> 01:17:20,438
‫تا امروز من فکر می کنم که آقای مولدر

1038
01:17:20,688 --> 01:17:25,314
‫اعتقاد داره که محکومیت آدامز یکی
از بزرگترین پیروزی هاش بوده...

1039
01:17:26,397 --> 01:17:30,855
‫احتمالا به خاطر شک و شبهه ای که
‫خودش در مورد گناهکار بودن آدامز داشته

1040
01:17:37,022 --> 01:17:39,981
‫یه روز صبح به خانمی از ویدور به من زنگ زد.

1041
01:17:40,438 --> 01:17:43,147
‫به من گفت که یه نفر با وردنه زده توی سرش

1042
01:17:44,355 --> 01:17:47,730
‫و فرد حمله کننده فکر کرده که اون بیهوش شده

1043
01:17:48,022 --> 01:17:49,605
‫در حالی که بیهوش نشده بوده

1044
01:17:49,688 --> 01:17:52,522
‫و تونسته اونو شناسایی
کنه که دیوید هریس بوده.

1045
01:17:55,730 --> 01:17:58,355
‫دیوید خودش داوطلبانه اومده به پاسگاه پلیس

1046
01:17:59,480 --> 01:18:02,397
‫من
‫بهش گفتم.
‫دیوید این دختر میدونه که تو کی هستی

1047
01:18:02,480 --> 01:18:04,771
‫حتی
‫لازم نیست که بهت بگم. من واقعیت رومیدونم.

1048
01:18:04,855 --> 01:18:06,563
‫این دفعه میدونی که من واقعیت رو میدونم.

1049
01:18:06,647 --> 01:18:11,438
‫اون گفت که اشتباه کردم.
‫ماریجوانا کشیده بودم و مست بودم.

1050
01:18:11,522 --> 01:18:14,563
‫نمیدونم چم شد اما یهو انگار
اختیارم رو از دست دادم

1051
01:18:14,647 --> 01:18:18,522
‫اما یادش رفت یه چیزی رو بگه
‫و اون اینکه فقط لباس زیر تنش بوده

1052
01:18:21,230 --> 01:18:23,897
‫من حس میکردم که این حمله با قصد و نیتی
‫تجاوز جنسی انجام شده

1053
01:18:23,981 --> 01:18:26,023
‫اون هیچوقت نخواست که این موضوع رو قبول کنه

1054
01:18:26,106 --> 01:18:29,356
‫و تا جایی که من یادم میاد
‫نهایتا هم هیچوقت اینو قبول نکرد...

1055
01:18:29,439 --> 01:18:31,606
‫فقط آخرش به اینجا رسید که دیگه کتمانش نکنه

1056
01:18:32,065 --> 01:18:34,439
‫اون وثیقه اش رو فرستاد و رفت آلمان

1057
01:18:36,356 --> 01:18:39,190
‫یه جرمی اتفاق افتاده
‫بود
‫که به همون روش دیوید بود
‫...

1058
01:18:39,273 --> 01:18:43,315
‫به خاطر همین منو به این فکر انداخت که
چک کنم ‫ببینم دیوید توی شهر هست یا نه...

1059
01:18:43,689 --> 01:18:46,731
‫با سازمان سربازگیری جهانی تماس گرفتم.

1060
01:18:46,814 --> 01:18:49,190
‫ببینم از طریق اونا میتونم
بفهمم دیوید کجاست یا نه ..

1061
01:18:49,273 --> 01:18:52,273
‫تونستم و فهمیدم که همون موقع اون توی زندانه

1062
01:18:53,315 --> 01:18:55,106
‫اون اصلا یادش نمیومد که چه اتفاقی افتاده

1063
01:18:55,231 --> 01:18:57,315
‫می گفت وقتی که به هوش
اومده دیده توی یه زندانه

1064
01:18:57,398 --> 01:19:00,856
‫و بهش گفتن که یکی از
افسرهای رده بالاشون رو زده

1065
01:19:01,065 --> 01:19:05,106
‫یه بار دیگه هم موقعیت مشابهی پیش اومد که یه
جرمی بسیار شبیه به سیستم دیوید اتفاق افتاد

1066
01:19:05,231 --> 01:19:08,148
‫من باز شروع کردم گشتن
دنبال دیوید و این بار...

1067
01:19:08,231 --> 01:19:10,106
‫توی زندانی توی کالیفرنیا پیداش کردم.

1068
01:19:10,190 --> 01:19:13,856
‫پس متوجه شدم که متاسفانه
هنوز هم سر به راه نشده

1069
01:19:13,981 --> 01:19:15,772
‫هنوزم کلی مشکل داشت

1070
01:19:24,398 --> 01:19:26,065
‫من شونزده سالم بود

1071
01:19:27,106 --> 01:19:31,231
‫واقعا اصلا سر و کاری با سیستم
های دادگاهی و این چیزها نداشتم

1072
01:19:32,689 --> 01:19:34,856
‫...
‫اصلا نمیدونستم روند کارشون چیه

1073
01:19:35,231 --> 01:19:37,190
‫اصلا چیزی از قانون نمیدونستم...
‫...

1074
01:19:38,315 --> 01:19:39,648
‫فقط یه بچه نادون بودم

1075
01:19:42,023 --> 01:19:45,689
‫پلیس زمان رو بهت میگه
‫و زمان وقوع قتل رو هم میگه

1076
01:19:45,772 --> 01:19:48,065
‫و تو خودت واسه خودت
‫همه اون اتفاقا رو به هم ربط میدی

1077
01:19:48,148 --> 01:19:51,231
‫فقط از روی وقایع تخمین
میزنی که چه ساعتی بوده

1078
01:19:52,106 --> 01:19:53,398
‫مطمئن که نیستی

1079
01:19:53,981 --> 01:19:55,523
‫فقط داری حدس میزنی

1080
01:19:57,689 --> 01:20:01,190
‫پلیس بهت میگه که زمان
وقوع جرم ساعت ۱۲/۳۰ بوده

1081
01:20:07,273 --> 01:20:09,398
‫بعد می پرسه کی از سینما اومدید بیرون؟

1082
01:20:09,982 --> 01:20:12,439
‫منم میدونم که یه ساعتی دور و بر نیمه شب بود

1083
01:20:17,981 --> 01:20:20,190
‫ممکن هم هست قبل از اون بوده باشه. نمیدونم

1084
01:20:20,273 --> 01:20:22,190
‫من
‫ساعت نداشتم

1085
01:20:33,981 --> 01:20:37,939
‫اون چندین بار اظهارات منو باهام مرور کرد

1086
01:20:39,731 --> 01:20:42,106
‫که چطوری باید به یه سوالای خاصی جواب بدم.

1087
01:20:44,689 --> 01:20:46,065
‫به چیزایی این شکلی.

1088
01:20:46,106 --> 01:20:49,106
‫به این کار میگن هدایت کردن شاهد

1089
01:20:49,731 --> 01:20:53,983
‫یعنی اینکه این مدرک رو باید توی طیفی ارائه
کرد که حداکثر تاثیر گذاری رو داشته باشه

1090
01:21:00,898 --> 01:21:04,773
‫اون موقع من زیاد بهش فکر نکردم.

1091
01:21:10,274 --> 01:21:14,107
‫رو ‫اما اون داشت هیئت منصفه اون میخواست
که هیئت منصفه ‫گول میزد. گول بزنه ‫رو

1092
01:21:14,565 --> 01:21:18,191
‫به خاطر همینه که من فکر میکنم
اون مجسمه که ترازو دستشه.

1093
01:21:18,357 --> 01:21:21,607
‫مجسمه
‫عدالته؟ چیه اسمش؟
‫حالا نمیدونم اسمش چیه

1094
01:21:22,482 --> 01:21:24,149
‫اما به خاطر همینه که چشم بند داره.

1095
01:21:25,024 --> 01:21:27,815
‫ما نمی بینیم پشت درهای
بسته چه اتفاقایی میفته

1096
01:21:29,316 --> 01:21:31,399
‫یه زن دیگه با من توی ماشین بود

1097
01:21:32,399 --> 01:21:35,649
‫من هیچی راجع به اون نگفتم می
فهمید تیکه پاره ام میکرد ‫چون زنم اگه

1098
01:21:35,940 --> 01:21:40,316
‫اگه میفهمید با یه زن دیگه بیرون بودم
‫حتما پوست از سرم می
‫کند

1099
01:21:40,399 --> 01:21:41,982
‫اگه شما بودید می
‫گفتید؟

1100
01:21:42,940 --> 01:21:45,857
‫اتفاقی که افتاد این بود.
‫میخواستم اونو برسونم خونه

1101
01:21:49,024 --> 01:21:51,274
‫شیشه سمت راننده پایین بود

1102
01:21:52,191 --> 01:21:55,440
‫چون حال اون خانم یه کم بد
بود. به هوای تازه احتیاج داشت

1103
01:21:55,983 --> 01:21:58,149
‫چون زیادی خورده بود

1104
01:22:06,440 --> 01:22:08,857
‫میدونید... میلرها
‫یکیشون سیاهه یکیشون سفید

1105
01:22:08,982 --> 01:22:12,607
‫اونا گفتن که من داشتم با.. یکی دلیل
اینکه اونشب من اونجا بودم این بود ‫که

1106
01:22:12,690 --> 01:22:14,940
‫من با اونجا بودم و داشتم
با زن این آدم ور میرفتم.

1107
01:22:15,024 --> 01:22:18,857
‫و دیگه هم هیچوقت تو زندگیم باهاش نبودم
‫خیلی پیر و خیلی زشت بود.

1108
01:22:20,482 --> 01:22:23,898
‫همونطور که قبلا هم گفتم دادستان مطمئنا
‫حرف تو دهنشون میذاست.

1109
01:22:23,983 --> 01:22:26,649
‫اونا میتونستن از پیش همه
داستان رو از خودشون بسازن.

1110
01:22:28,316 --> 01:22:29,524
‫مطمئنا میتونستن

1111
01:22:29,649 --> 01:22:32,274
‫اما چیزی که من بودم دقیقا همین بود.
‫دقیقا همین بود

1112
01:22:32,399 --> 01:22:35,316
‫پس ‫اگه اونا پول گرفتن
پول گرفتن که دروغ بگن دیگه

1113
01:22:38,982 --> 01:22:41,940
‫اونا خودشون توی اون سرسرا تصمیم گرفته ان
‫که باهات چیکار کنن.
‫...

1114
01:22:42,357 --> 01:22:46,316
‫به خاطر همینه که بهش میگن سرسرای
عدالت چون کفه های ترازو متعادل نیستن.

1115
01:22:46,607 --> 01:22:49,565
‫اون کفه ها توی اون سرسران
و هی میرن بالا و میان پایین.

1116
01:22:49,649 --> 01:22:53,898
‫ممکنه به نفع تو برن
‫بالا
‫و بعد یه دفعه به ضرر تو بیان پایین

1117
01:22:54,357 --> 01:22:58,357
‫پس اگه دادستان بخواد که ۱۵-۲۰
سال برات بریده شه مطمئن باش که میشه

1118
01:23:01,316 --> 01:23:04,607
‫من كلى اتهام توی اورنج کانتی
‫داشتم که هنوز همه شون در حالت تعلیق بودن

1119
01:23:08,732 --> 01:23:11,191
‫ممکن بود به عنوان یه بزرگسال تلقی بشم

1120
01:23:12,191 --> 01:23:15,066
‫و شاید به حکم ابد برام بریده شه نمیدونم

1121
01:23:16,232 --> 01:23:18,815
‫من تازه هجده سالم بود و
هیچی از این چیزها نمیدونستم

1122
01:23:20,565 --> 01:23:24,150
‫دادستان به من گفت که
نگران اون اتهام ها نباشم

1123
01:23:24,816 --> 01:23:29,025
‫di
‫گفت من ازت میپرسم
‫وکیل مدافع ازت میپرسه که

1124
01:23:29,358 --> 01:23:31,774
‫آیا تو هیچ معامله یا

1125
01:23:32,858 --> 01:23:34,984
‫چیزی شبیه به اون رو

1126
01:23:36,108 --> 01:23:38,984
‫در ازای شهادتی که داری توی این پرونده میدی
‫انجام دادی

1127
01:23:39,483 --> 01:23:41,483
‫که در ارتباط با اون اتهامات هم باشه؟

1128
01:23:44,067 --> 01:23:47,816
‫به این سوال جواب مثبت نده بگو نه
‫بگونه"

1129
01:23:52,984 --> 01:23:55,691
‫شوهرم نتونست زیاد خوب و واضح ببیندش

1130
01:23:58,525 --> 01:24:02,400
‫رو که شبیه هم ‫مطمئن نبود چون اونا ده
دوازده نفر. بودن رو با هم نشون ما دادن

1131
01:24:03,941 --> 01:24:07,275
‫توی همون صف سه چهار نفر
بودن که موهای پرپشت وزوزی داشتن

1132
01:24:07,358 --> 01:24:11,317
‫اما اون موهاشو شونه کرده بود پایین.
‫که با اون مدلی که صحنه داشت فرق میکرد جرم
‫سر

1133
01:24:12,358 --> 01:24:14,816
‫من بلافاصله نتونستم تشخیصش بدم

1134
01:24:15,067 --> 01:24:17,627
‫چون به جاش یه نفر دیگه که اونم
موهاش همینطوری بود رو کشیدم بیرون

1135
01:24:20,816 --> 01:24:25,108
‫شنیدم که یکی دیگه از شاهدها هم همین
مرد مو وزوزی رو کشیده بود بیرون

1136
01:24:26,025 --> 01:24:28,067
‫مطمئن نیستم اما فکر کنم کرده بود.

1137
01:24:28,525 --> 01:24:31,899
‫البته من خیلی سریع رندال آدامز رو شناختم

1138
01:24:33,941 --> 01:24:35,858
‫نمیدونم بقیه چطور بود وضعشون

1139
01:24:36,941 --> 01:24:39,441
‫اما خب حتما اونا هم همینطور بودن دیگه

1140
01:25:02,525 --> 01:25:04,067
‫من بلافاصله فرار کردم

1141
01:25:05,275 --> 01:25:07,209
‫مثل وقتی میمونه که بچه
ها از خونه شون فرار میکنن.

1142
01:25:07,233 --> 01:25:09,816
‫اصلا به این فکر نمیکنن که
حالا قراره کجا زندگی کنن.

1143
01:25:09,941 --> 01:25:13,192
‫از کجا غذا میارن بخورن و از این چیزها دیگه

1144
01:25:16,858 --> 01:25:19,108
‫تمام زندگیشون به سقف بالای سرشون بوده

1145
01:25:19,192 --> 01:25:21,441
‫و هیچوقت تا حالا به همچین چیزایی فکر نکردن

1146
01:25:21,566 --> 01:25:25,286
‫تا اینکه تنهایی میرن بیرون و بعد یه دفعه به خودشون
میان که ‫اوه اوه شکمم بدجوری قار و قور می ‫کنه

1147
01:25:26,650 --> 01:25:29,774
‫یا مثلا لامصب هوا چقدر
سرد شده. داره بارون میاد

1148
01:25:33,984 --> 01:25:35,733
‫جاده یخ زده بود

1149
01:25:35,983 --> 01:25:40,441
‫یادمه یه ماشینی داشت خیلی
سریع پشت سر من میومد

1150
01:25:41,400 --> 01:25:44,108
‫و انگار که مثلا منو ندیده باشه

1151
01:25:44,192 --> 01:25:47,774
‫یا اینکه توی یه لاین بود و یهو اومد تو
اون یکی لاین که من هم تو همون لاین بودم

1152
01:25:47,858 --> 01:25:50,608
‫...
‫و سعی کرد که منو متوقف کنه.
‫اون از شونه جاده خارج شد

1153
01:25:50,691 --> 01:25:53,026
‫من یادمه که اون ماشین از شونه جاده خارج شد

1154
01:25:53,109 --> 01:25:55,109
‫من همینطوری عقب رو نگاه میکردم

1155
01:25:59,692 --> 01:26:01,193
‫خوب یادمه.

1156
01:26:06,942 --> 01:26:10,068
‫یه روز صبح تقریبا ساعت
۳/۳۰ تلفن زده شد به خونه من

1157
01:26:10,817 --> 01:26:13,193
‫یکی از گشت های بخش من بود

1158
01:26:13,484 --> 01:26:17,026
‫" ‫و گفت که ما همین الان
دیوید هریس رو دستگیر "کردیم

1159
01:26:17,276 --> 01:26:21,026
‫"
‫اون حتی اسمش رو هم به ما نمیگه
‫و میگه که میخواد با شما صحبت کنه

1160
01:26:21,109 --> 01:26:24,942
‫یه چیزی بهم گفتن که خیلی برام جالب بود
‫گفتن که اون تیر خورده

1161
01:26:25,526 --> 01:26:29,526
‫اولش دیوید به من گفت که رفته توی یه بار
‫توی هیوستون

1162
01:26:31,151 --> 01:26:35,151
‫و اونجا شروع کرده به لاس زدن با یه دختر
جوون که دوست پسر دختره میبیندش و عصبانی میشه.

1163
01:26:35,193 --> 01:26:39,193
‫بعد با یه هفت تیر از بار میندازش بیرون
‫و بهش شلیک
‫کنه می

1164
01:26:42,068 --> 01:26:43,817
‫ما میدونستیم که این دروغ بود

1165
01:26:44,109 --> 01:26:46,609
‫گفتم دیوید میدونم که داری بهم دروغ میگی

1166
01:26:46,775 --> 01:26:50,775
‫" ‫همیشه همین ماجرا رو با هم
داریم تو همه مواردی که تا حالا داشتی

1167
01:26:51,359 --> 01:26:53,276
‫من هنوز نمیدونم که تو چیکار کردی

1168
01:26:53,359 --> 01:26:54,567
‫اما میدونم که تیر خوردی

1169
01:26:54,692 --> 01:26:57,985
‫و میدونم وقتی تیر خوردی که داشتی به
‫کاری"
‫می
‫کردی که نباید...

1170
01:26:58,068 --> 01:27:01,775
‫ما میدونیم که تو از اسلحه فروشی سرقت
کردی و میدونیم که مست رانندگی می کردی

1171
01:27:02,026 --> 01:27:06,526
‫""
‫شاهدهایی داریم که میتونن شناساییت کنن"
‫کسایی که میتونن ماشینت رو هم شناسایی کنن

1172
01:27:06,734 --> 01:27:09,984
‫گفتم دیوید دیگه گیر افتادی پس راستش رو بگو.

1173
01:27:10,318 --> 01:27:12,484
‫و دیوید گفت " خیله خب من اونو کشتم"

1174
01:27:16,276 --> 01:27:20,234
‫وقتی به اون خونه وارد شده بود که
اون مرد و دوست دخترش تنها بودن

1175
01:27:22,526 --> 01:27:26,318
‫مرد رو به زور اسلحه فرستاده بود
توی حموم و بهش گفته بود که همونجا بمونه

1176
01:27:29,068 --> 01:27:32,109
‫دیوید دختره رو برداشته بود و میخواست که
‫بره

1177
01:27:33,068 --> 01:27:35,900
‫مرد با یه اسلحه از آپارتمان اومده بود بیرون

1178
01:27:37,900 --> 01:27:40,276
‫اون مرد توی پارکینگ ساختمون پاش گیر
‫می
‫کنه

1179
01:27:40,401 --> 01:27:44,026
‫به یه سکو و میخوره زمین
‫یا شاید تعادلش رو از دست میده

1180
01:27:44,109 --> 01:27:47,775
‫و در
‫آخر دو یا سه یا شاید چندین گلوله

1181
01:27:47,859 --> 01:27:51,442
‫مستقيما
‫رو به هدف شلیک میشن

1182
01:27:55,609 --> 01:27:59,109
‫دیوید فکر میکرد کسی که
واقعا اون شب اشتباه کرده بود

1183
01:27:59,193 --> 01:28:02,234
‫همون مردی بود که کشته
شد میگفت اون مرد دیوونه بود

1184
01:28:02,359 --> 01:28:03,879
‫اون راه افتاد با یه تفنگ اومد دنبال من

1185
01:28:03,942 --> 01:28:06,484
‫من بهش گفتم
‫دیوید تو به زور وارد خونه اش شده بودی

1186
01:28:06,567 --> 01:28:09,609
‫و دوست دخترش رو دزدیده بودی
انتظار داشتی طرف چیکار کنه؟

1187
01:28:09,692 --> 01:28:12,318
‫گفت ‫اون آدم نباید با یه
تفنگ دنبال من راه میفتاد

1188
01:28:12,401 --> 01:28:14,817
‫اون آدم دیوونه بود
‫و همچین آدمی باید کشته بشه

1189
01:28:17,985 --> 01:28:20,442
‫وقتی رفتیم که هفت تیر رو پیدا کنیم

1190
01:28:20,609 --> 01:28:22,443
‫مجبور شدم برم تو آب تا پیداش کنم

1191
01:28:22,527 --> 01:28:25,402
‫یه نهر کوچیک بود که خیلی هم چمن داشت
‫منطقه ای که به نظر مار هم. داشت
‫...

1192
01:28:25,485 --> 01:28:27,693
‫خودم زیاد از اینکه اونجا
بودم خوشحال و راضی نبودم...

1193
01:28:27,818 --> 01:28:31,277
‫اما ‫دیوید داشت کیف میکرد که من خودم
رفتم اونجا و دارم دنبال تفنگ می گردم.

1194
01:28:31,360 --> 01:28:34,735
‫شاید یه نیم ساعتی دنبال اون تفنگ گشتم
و دیوید اون. مدت بالای پل وایساده بود

1195
01:28:35,069 --> 01:28:37,027
‫و شاید یه ۲۵ فیتی از من بالاتر بود.

1196
01:28:37,277 --> 01:28:41,527
‫و داشت به من جهت میداد که بگه مثلا
کنه هفت تیر احتمالا کجا فرود اومده. ‫فکر می

1197
01:28:44,610 --> 01:28:46,027
‫دستبند هم دستش بود

1198
01:28:46,110 --> 01:28:48,901
‫ماشینها از اونجا رد میشدن
و اون بر می گشت طرفشون

1199
01:28:49,069 --> 01:28:52,069
‫او دستبندهاش رو نشونشون میداد
و سر و صدا راه مینداخت که کمک"

1200
01:28:52,152 --> 01:28:55,027
‫این پلیسا میخوان منو بندازن توی آب
‫"
‫و غرقم کنن

1201
01:28:55,443 --> 01:28:58,402
‫رکاری میتونست واسه مسخره
بازی کرد که بقیه روبه خنده بندازه ‫مر

1202
01:28:58,485 --> 01:29:00,527
‫واقعا اونجا داشت بهش خوش میگذشت

1203
01:29:04,568 --> 01:29:06,069
‫اون پسر منو به وحشت میندازه.

1204
01:29:07,860 --> 01:29:11,901
‫فکر کردن به اینکه اون میتونسته اون بیرون آزاد
باشه و همینطور توی خیابونا صاف صاف راه بره...

1205
01:29:12,485 --> 01:29:14,402
‫و دالاس کانتی بهش اجازه میده که بره

1206
01:29:14,652 --> 01:29:17,152
‫اون پسر هفت تا جرم داشت

1207
01:29:19,152 --> 01:29:22,818
‫سرقت مسلحانه کرده بود.
‫به یه پلیس ضابط صلح شلیک کرده بود.

1208
01:29:23,735 --> 01:29:26,693
‫اون حمله های خیلی وحشیانه و
شدیدی حتی به داخل ‫خونه ها کرده بود.

1209
01:29:26,776 --> 01:29:28,652
‫خدا میدونه که دیگه چه کارهایی کرده بود.

1210
01:29:28,735 --> 01:29:31,901
‫و دالاس کانتی به خاطر
شهادتش بهش مصونیت کامل میده.

1211
01:29:31,985 --> 01:29:33,152
‫و آزادش.
‫می
‫کنه که بره.

1212
01:29:44,194 --> 01:29:46,360
‫مامانم یه حرف خوبی میزد

1213
01:29:46,568 --> 01:29:50,152
‫می ‫گفت اولی شبی که داشته
میومده دالاس خیلی شدید بارون میومده

1214
01:29:50,277 --> 01:29:51,860
‫و همینطور هم رعد و برق میزده

1215
01:29:52,152 --> 01:29:54,360
‫و داشتن میومدن تو دالاس.

1216
01:29:54,443 --> 01:29:58,069
‫و مادرم گفته که اگه به جهنم روی زمین
‫باشه حتما دالاسه

1217
01:30:01,152 --> 01:30:02,735
‫راست می گفت

1218
01:30:14,985 --> 01:30:19,568
‫آدم بعضی وقتا با کسایی رو به رو میشه
‫که حالا کم و بیش بهت موج منفی میفرستن

1219
01:30:19,652 --> 01:30:22,943
‫حس می کنی این آدم از من خوشش
میاد شاید فقط به خاطر اینکه من پلیسم

1220
01:30:22,986 --> 01:30:26,901
‫میتونی فقط یه جورایی میتونی یه چیزی حس
‫شاید اصلا نباید همچین چیزی رو
‫بگم.
‫کنی

1221
01:30:26,986 --> 01:30:29,985
‫چون پلیس نباید گوشش به
همچین چیزایی بدهکار باشه

1222
01:30:30,027 --> 01:30:34,485
‫وقتی چندین و چند بار با کسی سر
و کار داری خیلی چیزها حس میکنی.

1223
01:30:34,860 --> 01:30:38,610
‫وقتی با دیوید حرف میزنی هیچوقت هیچ
احساس خصمانه ای از طرف اون رو حس نمی ‫تني

1224
01:30:39,693 --> 01:30:41,860
‫من هیچوقت دیوید رو تو حالتی غیر از

1225
01:30:42,069 --> 01:30:45,485
‫دوستانه و صمیمی نسبت به خودم ندیدم.

1226
01:30:46,485 --> 01:30:50,110
‫همیشه "بله قربان نخیر " قربان
هیچوقت بی ادبی نمی کرد...

1227
01:30:51,152 --> 01:30:53,611
‫من هیچوقت اون بخش بدش رو ندیدم.
‫نتایجش رو دیده بودم.

1228
01:30:53,694 --> 01:30:56,444
‫و باهاش در موردشون هم حرف زده بودم
‫و اون خودش هم ازشون مطلع بود
‫...

1229
01:30:56,528 --> 01:30:58,611
‫خودش اون بخش بدش رو یادش بود.

1230
01:30:59,403 --> 01:31:02,528
‫اما من هیچوقت موقع ارتکاب جنایت ندیدمش

1231
01:31:02,653 --> 01:31:05,653
‫یا حتی توی یه حالت وحشیگری یا فرار

1232
01:31:09,278 --> 01:31:11,528
‫وقتی به جرم هایی که کرده بود اعتراف کرد

1233
01:31:11,944 --> 01:31:16,153
‫به نظر میرسید که اون دوره
حالش خیلی بهتره شده باشه

1234
01:31:16,528 --> 01:31:19,361
‫پدر مادرش به من گفتن که
رفتارش تو خونه خیلی بهتر شده بود

1235
01:31:19,444 --> 01:31:22,528
‫به نظر میرسید که با مردم
شهر خیلی بهتر کنار میاد.

1236
01:31:22,611 --> 01:31:24,278
‫با همسایهها و دوستاش.

1237
01:31:24,486 --> 01:31:26,444
‫...
‫اما یه اتفاقی برای دیوید افتاده بود

1238
01:31:26,569 --> 01:31:30,653
‫من نمیدونم چه اتفاقی فکر هم نکنم کسی
‫بتونه بگه چه اتفاقی

1239
01:31:35,986 --> 01:31:38,819
‫اما توی اون خانوده هیچ نشانه دیگه ای وجود.
‫نداشت

1240
01:31:38,902 --> 01:31:42,819
‫که بخواد منجر به این بشه که تو باور کنی ‫یکی
از اعضای اون خانواده همچین کارهایی کرده باشه

1241
01:31:48,987 --> 01:31:52,611
‫تا جایی که من اطلاع دارم
دیوید به خواهر و برادر داشت

1242
01:31:52,819 --> 01:31:56,986
‫و یه برادری هم داشته که
چندین سال پیش غرق شده بود

1243
01:32:02,694 --> 01:32:05,694
‫من سه سالم بود

1244
01:32:06,403 --> 01:32:08,274
‫و یه برادر ۴ ساله داشتم...

1245
01:32:08,939 --> 01:32:12,066
‫که توی سال ۱۹۳۶ غرق شد

1246
01:32:13,440 --> 01:32:16,482
‫فکر کنم درست بعد از ترور پرزیدنت کندی

1247
01:32:16,607 --> 01:32:19,108
‫یادمه توی همون تابستون بود

1248
01:32:19,983 --> 01:32:23,193
‫ما توى بومونت توی خیابون
هریس زندگی می کردیم

1249
01:32:24,942 --> 01:32:27,734
‫بابام توی حیاط داشت ماشینش رو درست میکرد

1250
01:32:28,443 --> 01:32:31,985
‫و مامان هم توی خونه داشت گردگیری
می کرد یا شاید داشت شام درست می کرد

1251
01:32:33,402 --> 01:32:36,777
‫من و برادرم هم یکی از
این استخرهای بادی داشتیم

1252
01:32:38,153 --> 01:32:39,987
‫و داشتیم توش بازی می کردیم

1253
01:32:40,988 --> 01:32:44,988
‫بابام هم
‫مثلا قرار بود حواسش به ما باشه دیگه

1254
01:32:45,655 --> 01:32:47,989
‫برادرم همینطوری راه افتاد رفت توی خیابون

1255
01:32:48,030 --> 01:32:50,780
‫و یکی از همسایه هامون تو
حیاط پشتیشون به استخر داشتن

1256
01:32:50,905 --> 01:32:53,614
‫آدمهای پیری بودن و تقریبا هیچوقت
از اون استخر استفاده نمی کردن

1257
01:32:53,697 --> 01:32:56,448
‫فکر کنم توش پر برگ و آت آشغال هم شده بود

1258
01:32:59,657 --> 01:33:02,241
‫و اون خیلی راحت افتاد توش و غرق شد

1259
01:33:05,782 --> 01:33:09,993
‫من شبا میشستم تو اتاقم و باهاش حرف میزدم
‫در حالی که اون اونجا نبود

1260
01:33:13,994 --> 01:33:18,577
‫خب این به احتمال زیاد تجربه خیلی آسیب
زایی برای من بوده اون هم تو همچون سنی.

1261
01:33:20,744 --> 01:33:22,119
‫فکر کنم بابام

1262
01:33:25,828 --> 01:33:28,911
‫نمیدونم شاید نمیتونست
خودشو از احساس مسئولیتش.

1263
01:33:28,995 --> 01:33:31,871
‫یا احساس گناهش خلاص کنه...
نمیدونم حالا. چی تو کله اش بوده

1264
01:33:33,996 --> 01:33:36,998
‫من تمام اونجا بودم و حس میکردم یه جورایی
‫براش یادآور اونم

1265
01:33:37,164 --> 01:33:39,122
‫تمام مدت بودم و داشتم بزرگ میشدم...

1266
01:33:41,456 --> 01:33:43,999
‫تقریبا هیچ نوع پذیرشی از طرف اون برام نبود.

1267
01:33:46,166 --> 01:33:47,832
‫وقتی برادر کوچیکترم به دنیا اومد

1268
01:33:47,915 --> 01:33:51,750
‫انگار یه جورایی سوگلی بابا بود... نمیدونم

1269
01:33:54,750 --> 01:33:57,293
‫زندگی هر کسی یه مسیری پیدا می کنه دیگه

1270
01:33:57,376 --> 01:33:59,168
‫اصلا هم مهم نیست که چه اتفاقایی بیفته

1271
01:34:02,460 --> 01:34:05,835
‫فکر کنم خیلی از کارهایی که
وقتی سنم کمتر بود انجام میدادم

1272
01:34:06,127 --> 01:34:10,545
‫تلاشهایی بودن برای اینکه دوباره بتونم
‫برگردم پیشش...

1273
01:34:11,212 --> 01:34:12,961
‫به خاطر نوع رفتاری که با من داشت

1274
01:34:14,754 --> 01:34:17,338
‫اما کارهام هیچ فایده ای نداشت
به جز اینکه خودمو اذیت کنم

1275
01:34:27,797 --> 01:34:33,798
‫در تاریخ ۵ دسامبر ۱۹۸۶ دیوید هریس
برای بار آخر مورد مصاحبه قرار گرفت...

1276
01:34:36,841 --> 01:34:40,842
‫به نظر شما آدامز خیلی آدم بدشانسیه؟

1277
01:34:41,509 --> 01:34:43,010
‫قطعا

1278
01:34:43,842 --> 01:34:47,135
‫اگه به خاطر بدشانسی نبود هیچ
کدوم از این ماجراها سرش نمیومد

1279
01:34:47,635 --> 01:34:49,843
‫بدشانسیش چی بود؟

1280
01:34:50,677 --> 01:34:53,053
‫خب میدونید خیلی چیزها میتونه باشه

1281
01:34:53,678 --> 01:34:56,053
‫بستگی چطوری بخوای بهش نگاه کنی

1282
01:34:56,969 --> 01:35:02,054
‫مثل همون چیزی میمونه که به مدت پیش در
مورد آدمی که جایی واسه موندن نداره بهت گفتم

1283
01:35:02,387 --> 01:35:07,055
‫اگه جایی واسه موندن داشت
راه نمیفتاد جایی بره درسته؟

1284
01:35:07,929 --> 01:35:12,098
‫منظورت اینه که اگه اون شب توی مثل
مونده بودی هیچ کدوم از این اتفاقا نمیفتادن؟

1285
01:35:12,930 --> 01:35:16,973
‫احتمالش زیاده احتمالش زیاده.

1286
01:35:18,557 --> 01:35:20,974
‫ضرب المثل بز بلاگردان رو شنیدید؟

1287
01:35:21,558 --> 01:35:29,558
‫احتمالا تا حالا هزاران نفر بی گناه محکوم
شدن ‫و از این به بعد هم هزاران نفر دیگه میشن

1288
01:35:32,601 --> 01:35:34,060
‫چرا؟

1289
01:35:34,685 --> 01:35:36,060
‫کسی چمیدونه؟

1290
01:35:37,686 --> 01:35:39,477
‫ایا اون بی
‫گناهه؟

1291
01:35:40,019 --> 01:35:42,312
‫از خودش پرسیدی؟

1292
01:35:43,021 --> 01:35:46,312
‫خب اون که همیشه گفته بی
‫گناهه

1293
01:35:46,770 --> 01:35:48,105
‫خب پس هست دیگه

1294
01:35:48,771 --> 01:35:50,770
‫حرفشو باور نکردید؟

1295
01:35:50,771 --> 01:35:54,023
‫...
‫جنایتکارها همیشه دروغ میگن.

1296
01:35:55,064 --> 01:35:58,147
‫خب تو نظرت چیه؟ فکر کنی اون بیگناهه یا نه؟
‫می

1297
01:35:58,690 --> 01:36:00,773
‫من
‫که مطمئنم اون بی گناهه

1298
01:36:01,065 --> 01:36:03,565
‫از کجا اینقدر مطمئنی؟

1299
01:36:04,815 --> 01:36:07,191
‫چون من تنها کسی هستم
‫که میدونه

1300
01:36:08,524 --> 01:36:11,275
‫خیلی تعجب کردی که پلیس اونو مقصر تشخیص داد؟

1301
01:36:12,858 --> 01:36:14,317
‫پلیس اونو مقصر تشخیص نداد

1302
01:36:15,318 --> 01:36:16,526
‫من اونو مقصر تشخیص دادم.

1303
01:36:17,318 --> 01:36:20,110
‫یه بچه شونزده ساله وحشت زده

1304
01:36:20,361 --> 01:36:23,319
‫مطمئنا اگه بتونه دلش میخواد که
دمش رو بذاره رو کولش دربره. ‫...

1305
01:36:25,152 --> 01:36:27,528
‫فکر میکنی اونا حرفتو باور کردن؟

1306
01:36:28,153 --> 01:36:29,944
‫شک ندارم.

1307
01:36:30,153 --> 01:36:31,987
‫باید کرده باشن

1308
01:36:32,154 --> 01:36:35,862
‫میدونی اونها هیچ مدرک دیگه ای نداشتن
تا اینکه من یه چیزی دادم ، دستشون پس.

1309
01:36:36,196 --> 01:36:39,572
‫فکر کنم وقتی یه چیزی گیر میارن
دیگه تا آخرش با همون میرن جلو -

1310
01:36:40,197 --> 01:36:43,614
‫تعجب کردی که حرفتو باور کردن؟

1311
01:36:44,198 --> 01:36:47,323
‫شاید اگه خودم هم بودم باور میکردم نمیدونم.

1312
01:36:47,573 --> 01:36:50,324
‫میدونی امیدوار بودم که حرفمو باور کنن

1313
01:36:51,241 --> 01:36:56,325
‫میدونی بعد از همه اون کارهایی که کردیم ‫و
حرفایی که با هم زدیم یه جورایی باورنکردنی بود.

1314
01:36:56,991 --> 01:36:58,367
‫اما باور کردن دیگه.

1315
01:37:00,409 --> 01:37:07,369
‫میدونی همیشه داشتم به این موضوع فکر میکردم...
که چرا ‫رندال آدامز باید توی زندان باشه.

1316
01:37:08,035 --> 01:37:15,411
‫شاید به خاطر این واقعیت که اون به آدمی که همون
شب ‫کمکش کرده بود جا واسه خوابیدن نداد. ‫...

1317
01:37:15,870 --> 01:37:17,745
‫و همونجا جلوی در خونه اش ولش کرد.

1318
01:37:18,329 --> 01:37:20,287
‫شاید دلیلش این بوده

1319
01:37:20,662 --> 01:37:27,539
‫شاید این تنها دلیل و کافی ترین دلیل برای این
باشه که رندال ‫آدامز اون جائیه که الان هست ‫...

1320
01:37:34,498 --> 01:37:38,624
‫رندال آدامز در حال سپری کردن حکم حبس ابد
‫در زندان ایستهم در لاولیدی تگزاسه
‫...

1321
01:37:38,791 --> 01:37:43,584
‫دیوید هریس هم به جرم قتل مارک والتر
ویزه سال ۱۹۸۵ در لیست اعدامی های

1322
01:37:43,958 --> 01:37:45,718
‫زندان الیس یونیت در
هانتسویل تگزاس قرار داره

1323
01:37:45,833 --> 01:37:48,625
‫الان یادزده سال از زمان قتل افسر
پلیس دالاس ، کانتی رابرت وود میگذره.

1324
01:37:48,649 --> 01:37:58,649
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
