WEBVTT

00:35.000 --> 00:44.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:44.919 --> 00:46.629
ممنونم.

00:46.713 --> 00:48.631
ممنونم. اوه! سلام.

00:49.716 --> 00:52.093
ممنونم. اوه، من... نمی‌دونم.

00:57.348 --> 00:59.893
خیلی ممنونم. ام...

00:59.976 --> 01:03.438
خب، امروز تست ایدز دادم.

01:03.521 --> 01:04.647
ام...

01:06.107 --> 01:08.693
سال‌هاست سکس نداشتم، فقط، ام...

01:09.444 --> 01:11.404
فقط می‌خواستم یه خبرِ خوب بشنوم.

01:13.323 --> 01:14.741
-ام...

01:21.873 --> 01:24.084
-به هر حال. اون...

01:24.667 --> 01:26.377
معلوم شد که ایدز دارم.

01:30.965 --> 01:32.133
پوف.

01:35.011 --> 01:36.262
لعنتی.

01:38.056 --> 01:40.141
راستش جریانِ گرفتنش این‌طوری بود. من...

01:40.225 --> 01:43.144
آره. می‌دونستید میشه با
کردنِ یه گله موش ایدز گرفت؟

01:43.228 --> 01:44.354
میشه، واقعاً میشه.

01:44.437 --> 01:46.314
حتی لازم نیست اون موش‌ها هم گی باشن.

01:50.276 --> 01:53.196
ولی این یکی گی بود. آره، گی بود.

01:55.782 --> 01:58.034
من یه موشِ گی رو کردم و ایدز گرفتم.

02:00.328 --> 02:03.248
تازگی‌ها سوارِ هواپیما بودم و خوابم برد.

02:03.331 --> 02:06.960
از خوابیدن توی هواپیما خوشم نمیاد،
چون دوست ندارم توی هواپیما بیدار بشم.

02:07.043 --> 02:09.203
و اصلاً از بیدار شدن خوشم
نمیاد... از بیدار شدن متنفرم.

02:09.337 --> 02:11.756
متنفرم ازش. بیدار شدن بدترین حسِ دنیاست.

02:11.840 --> 02:14.259
حسیه که همه می‌شناسن.

02:15.093 --> 02:16.302
و مجبوری هر روزِ لعنتی...

02:16.386 --> 02:19.026
امروز مجبور شدم انجامش بدم.
نمی‌تونی حتی یه روز هم از زیرش در بری.

02:20.056 --> 02:22.517
خیلی ناعادلانه‌ست که هر روز
با این وضعیت شروع میشه...

02:22.600 --> 02:24.185
آخ!

02:24.936 --> 02:26.187
اوه!

02:27.188 --> 02:28.773
اوه، لعنت.

02:33.820 --> 02:36.906
نمی‌خوام انجامش بدم.

02:37.574 --> 02:40.577
نمی‌خوام... انجامش بدم.

02:41.286 --> 02:44.205
حدود ۴۰ دقیقه طول می‌کشه تا به
خودم بیام و بگم: «اوکیه، اوکیه.»

02:44.289 --> 02:45.999
«اوکیه!»

02:46.082 --> 02:48.585
«تو فقط یه آدم معمولی هستی،
یه کم هم چاقی. تقریباً تمومه.»

02:49.085 --> 02:51.379
«اوکیه، فقط یه ذره دیگه تحمل کن.»

02:54.799 --> 02:57.552
ولی... ولی بیدار شدن
توی هواپیما خیلی بدتره،

02:58.052 --> 03:01.723
چون یه شوکِ خیلی بزرگه؛
چون داشتی خواب می‌دیدی،

03:01.806 --> 03:04.309
تو یه وضعیتِ ناخودآگاه بودی،

03:04.392 --> 03:06.936
و حالا یهو وسطِ جمعیتی.

03:08.521 --> 03:12.901
از یه بخشِ عمیق و ناشناخته‌ی وجودت،

03:13.401 --> 03:16.237
یهو پرت میشی کنارِ یه
یارویی که همون‌جا نشسته.

03:16.321 --> 03:18.198
فقط یه یارویِ عادیه.

03:19.782 --> 03:21.117
و تو این شکلی میشی...

03:24.829 --> 03:26.289
آآآرگ!

03:28.499 --> 03:29.792
هوف!

03:31.753 --> 03:36.090
توی هواپیما بیدار شدم، یاروی کنارم
گفت: «خیلی داشتی حرف می‌زدی.»

03:37.759 --> 03:41.179
گفتم: «چیزی تو مایه‌های...» گفت:
«آره، بیشترش خیلی نژادپرستانه بود.»

03:42.680 --> 03:43.723
آره.

03:47.143 --> 03:48.186
لعنتی.

03:49.020 --> 03:50.688
من نژادپرست نیستم.

03:51.314 --> 03:53.650
ولی خب، یه پسر که می‌تونه
رویا ببینه، نه؟ نمی‌دونم.

03:55.902 --> 03:57.237
فقط یه رویاست.

04:00.365 --> 04:03.826
نمی‌تونم بابتِ چیزهایی که تو
خواب می‌بینم مسئول شناخته بشم.

04:04.494 --> 04:07.747
من تو رویاهام آدمِ خوبی نیستم. اصلاً نیستم.

04:07.830 --> 04:10.250
چند بار شده خواب ببینی
و وقتی بیدار میشی بگی:

04:10.333 --> 04:12.418
«فکر کنم اونجا خیلی خوب
اوضاع رو مدیریت کردم»؟

04:18.174 --> 04:20.510
من کارهای وحشتناکی توی رویاهام کردم.

04:20.593 --> 04:21.761
وحشتناک.

04:21.844 --> 04:24.681
یه بار خواب دیدم دارم
روی یه بچه جیش می‌کنم.

04:25.390 --> 04:28.935
آره. کلِ خواب همین بود. فقط یه تیکه‌ش نبود.

04:29.018 --> 04:32.397
تمامِ شب داشتم می‌گفتم: «اوه خدای من.»

04:32.480 --> 04:34.565
«نمی‌خوام روی این بچه جیش کنم.»

04:35.066 --> 04:37.318
«چرا دارم روی این بچه جیش می‌کنم؟»

04:37.402 --> 04:40.082
«یه دقیقه صبر کن، برگرد اینجا.
صبر کن، اوه، داره چهار دست‌وپامیره.»

04:40.154 --> 04:42.365
«هی! خوابم اینه که دارم روی تو جیش می‌کنم.»

04:43.157 --> 04:45.618
«صبر کن. خیلی خب،
پاتو بذار رو پاش. حالا شد.»

04:49.414 --> 04:50.623
فقط یه رویا بود.

04:56.170 --> 04:58.298
آره. عجیبه، نمی‌دونم معنیش چیه.

05:03.386 --> 05:04.721
از تراپیستم پرسیدم. گفتم:

05:04.804 --> 05:07.432
«اینکه خواب دیدم روی یه
بچه جیش کردم یعنی چی؟»

05:07.932 --> 05:10.435
گفت: «نمی‌خوام دیگه بیای اینجا.»

05:12.103 --> 05:13.563
-آره.

05:17.442 --> 05:20.069
درکش می‌کنم. خودمم دیگه از
این مسخره‌بازی‌ها خسته شدم.

05:21.904 --> 05:25.325
من توی نیویورک زندگی
می‌کنم و، ام، دوستش ندارم.

05:25.408 --> 05:27.493
ولی دیگه خیلی دیره.

05:29.704 --> 05:31.704
دلیلِ اینکه دوستش ندارم اینه
که طبیعت رو دوست دارم.

05:31.748 --> 05:34.334
اینجا هیچ طبیعتی نیست.
حیات‌وحشی وجود نداره، می‌فهمید؟

05:34.417 --> 05:38.504
۳۰ ساله که دارم تو نیویورک زندگی
می‌کنم و فقط یه بار یه زنبور دیدم.

05:38.588 --> 05:42.592
دیدم... آره، سال ۱۹۹۷ یه زنبور دیدم

05:43.801 --> 05:45.386
توی خیابان ۳۸ام.

05:47.138 --> 05:49.015
و اون... اون مرده بود.

05:50.475 --> 05:53.478
آره. یکی یه زنبور رو زده بود.

05:57.940 --> 05:59.317
من عاشقِ طبیعتم.

05:59.400 --> 06:02.612
عاشقِ رفتن به جاهای دورم. تا حالا رفتی
یه جای خیلی دور که همه‌چیز، مثلاً، ساکته؟

06:02.695 --> 06:06.407
می‌دونید؟ به گوشیت نگاه
می‌کنی، فقط یه خط آنتن داره.

06:06.491 --> 06:09.011
و اون یه "گی‌بار" (میخانه‌ی
همجنس‌گرایان) هست، می‌دونید، فقط...

06:09.786 --> 06:10.953
آروم‌بخش.

06:13.748 --> 06:15.750
توی طبیعت همه‌چیز به هم وصله.

06:15.833 --> 06:18.753
مثلاً، همین چند روز پیش
داشتم به خورشید فکر می‌کردم.

06:19.253 --> 06:20.713
داشتم به خورشید فکر می‌کردم،

06:20.797 --> 06:23.257
و داشتم به این فکر می‌کردم که چطور واژن‌ها

06:24.759 --> 06:26.511
مثل خورشید می‌مونن.

06:27.095 --> 06:28.179
اوه خدای من.

06:28.262 --> 06:31.682
خورشید و واژن‌ها
یه وجه اشتراک دارن،

06:31.766 --> 06:33.684
اونم اینه که هردوشون...

06:33.768 --> 06:36.646
عالی‌ان، اولاً که هردوشون خیلی خوبن.

06:36.729 --> 06:38.481
-خیلی خوبن.

06:38.564 --> 06:40.775
واقعاً، یعنی واژن‌ها...

06:41.526 --> 06:43.694
فقط برای یه لحظه. فقط یه لحظه بهش فکر کنید.

06:43.778 --> 06:46.030
هیس. فقط، هیس.

06:47.490 --> 06:48.850
فقط حسش کنید... فقط یادتون بیارید.

06:50.952 --> 06:53.579
-لعنتی... خیلی خوبن.

06:54.163 --> 06:55.206
آره.

06:56.749 --> 06:58.167
و خورشید هم عالیه.

06:58.793 --> 07:00.878
اما وجه اشتراکشون اینجاست.

07:00.962 --> 07:03.548
چون خورشید و واژن‌ها

07:03.631 --> 07:06.717
هردوشون سرچشمه‌ی حیات

07:07.427 --> 07:08.970
و لذت هستن،

07:09.804 --> 07:11.180
اما در عین حال،

07:11.264 --> 07:12.807
بهشون مستقیم نگاه نکنید.

07:16.769 --> 07:19.897
جدی می‌گم، اصلاً بهشون خیره نشید.

07:21.858 --> 07:24.694
فقط بگید: «می‌دونم که اونجا
هستی، خیلی از بودنت ممنونم.»

07:27.697 --> 07:29.337
ولی هیچ‌وقت مستقیم تو چشماشون نگاه نکنید.

07:29.407 --> 07:30.575
پشیمون می‌شید.

07:36.289 --> 07:37.665
مامانم...

07:38.166 --> 07:39.417
چی؟

07:39.500 --> 07:41.335
-صبر کن، نه. من...

07:42.837 --> 07:45.089
مردمِ لعنتی. دارم موضوع رو عوض می‌کنم.

07:45.715 --> 07:48.009
دارم موضوع رو عوض می‌کنم.

07:48.843 --> 07:49.927
خدای من.

07:53.181 --> 07:54.599
مامانم

07:55.600 --> 07:58.269
واژنِ واقعاً چندش‌آوری داشت.

08:13.034 --> 08:14.535
نه، منظورم این بود که...

08:15.119 --> 08:16.204
یعنی...

08:19.624 --> 08:21.834
بد نبود، می‌دونید؟

08:33.054 --> 08:35.556
نه، مامانم عادت داشت چیزهایی بهم بگه،

08:35.640 --> 08:37.350
شاید مثلِ بقیه‌ی مادرها.

08:37.433 --> 08:40.978
مامانم می‌گفت:
«بهتره همه‌ی غذای تو بشقابت رو بخوری»

08:41.062 --> 08:45.525
«چون بچه‌هایی تو آفریقا هستن
که دارن از گرسنگی می‌میرن.»

08:45.608 --> 08:47.318
بعداً فهمیدم که این حقیقت نداشت.

08:47.401 --> 08:49.153
اون‌ها داشتن از ایدز می‌مردن.

08:52.240 --> 08:54.075
دیگه فرقی نمی‌کرد چقدر می‌خوردم.

08:59.205 --> 09:02.333
ولی یه چیزِ دیگه هم بود.
می‌دونید وقتی بچه شیر می‌خوره؟

09:02.416 --> 09:04.418
گاهی وقتا که بچه شیر می‌خوره،

09:04.502 --> 09:07.129
سینه‌ی مادرش رو گاز می‌گیره،

09:07.213 --> 09:08.297
و خیلی دردناکه.

09:08.381 --> 09:10.466
و مامانم بهم گفت
که من این کار رو با اون کردم،

09:10.550 --> 09:12.093
که البته، من یادم نمیاد،

09:12.176 --> 09:13.594
چون مست بودم.

09:25.064 --> 09:27.942
البته الان که دیگه از مامانم شیر نمی‌خورم،

09:28.651 --> 09:30.736
چون دادیمش به کوره!

09:36.284 --> 09:39.245
در واقع...
به‌خاطرِ همین سوزوندیمش.

09:41.956 --> 09:44.625
گفتم: «بچه‌ها، باید بسوزونیمش.
نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم.»

09:52.174 --> 09:53.301
آره.

09:53.384 --> 09:55.428
این چیزی بود که وقتی مامانم مرد، گفتم.

09:58.014 --> 09:59.932
خواهرم بهم زنگ زد. گفت: «مامان مرد.»

10:00.016 --> 10:02.810
و من گفتم: «همین الان
بپزیدش. دارم بهتون می‌گم.»

10:02.893 --> 10:05.479
«وگرنه تا آخرِ عمرم سینه‌هاش رو می‌مکم.»

10:05.980 --> 10:07.940
گفتم: «خودت که من رو می‌شناسی.»

10:10.443 --> 10:13.446
خواهرم گفت: «فهمیدم.»
و همون‌جا آتیشش زد.

10:17.450 --> 10:19.577
نباید که همین‌طوری مامانت رو بسوزونی.

10:21.579 --> 10:23.599
اما هیچ مجازاتی هم نداره.
فقط میان یه سری حرف می‌زنن.

10:23.623 --> 10:25.458
می‌گن: «نباید این کار رو می‌کردی.»

10:29.295 --> 10:31.839
به هر حال، دلم برای
مامانم تنگ شده. واقعاً شده.

10:31.922 --> 10:33.507
ولی دلم برای بابام تنگ نشده.

10:34.884 --> 10:36.218
دلم برای بابام تنگ نشده.

10:36.302 --> 10:37.845
چون هنوز نمُرده.

10:41.515 --> 10:45.227
به هر حال، اون پدرِ خوبی نبود.
نبود. بابای من پدرِ خوبی نبود.

10:45.311 --> 10:46.604
اون، اِ... می‌دونید، اصلاً...

10:46.687 --> 10:49.106
نمی‌خواست پدر باشه. اصلاً دلش نمی‌خواست.

10:50.691 --> 10:52.568
این شکلی بود که: «نه. اِ-اِ.»

10:55.488 --> 10:56.739
پس نبود.

11:00.201 --> 11:02.995
ولی یه کارِ خوب برام کرد، که بابتش قدردانشم.

11:03.079 --> 11:04.514
یعنی... نگاهِ من به زندگی این‌طوریه که،

11:04.538 --> 11:07.833
اگر کسی یه کارِ خوب برام
بکنه، اون رو نگه می‌دارم.

11:07.917 --> 11:10.544
هر کارِ دیگه‌ای که کرده باشه،
می‌تونم... می‌تونم ازش بگذرم.

11:11.045 --> 11:13.881
و بابای من یه کارِ خوب
به عنوانِ پدر برام کرد،

11:13.964 --> 11:16.133
اونم اینه که هیچ‌وقت من رو نکرد.

11:17.009 --> 11:18.636
راسته. هیچ‌وقت نکرد.

11:19.136 --> 11:23.015
و این کمکِ بزرگی به زندگیِ من بوده.

11:23.599 --> 11:28.437
توسطِ پدرت «نکـ♪یده شدن»
یه مزیتِ خیلی بزرگه.

11:30.398 --> 11:32.692
پس باید بهش اعتبار بدم. هیچ‌وقت من رو نکرد.

11:34.318 --> 11:37.154
البته خب، هنوز زنده‌ست، پس...

11:39.740 --> 11:41.492
هنوز من رو نکرده.

11:44.745 --> 11:46.664
عملاً می‌تونه...

11:46.747 --> 11:49.583
از لحاظِ فنی، هنوزم می‌تونه.

11:49.667 --> 11:51.335
ولی تو این سن و سال، می‌دونید،

11:52.294 --> 11:53.879
دیگه اون‌قدرها هم بد نخواهد بود.

11:55.506 --> 11:58.217
می‌دونید چی می‌گم؟ وقتی
بچه بودم، خیلی ویران‌کننده بود.

11:58.300 --> 12:02.304
ولی من ۵۸ سالمه. می‌تونم...
می‌تونم از پسش بربیام.

12:04.390 --> 12:05.975
♪نمی‌خوام♪ که این کار رو بکنه.

12:06.559 --> 12:08.936
نمی‌خوام. واقعاً نمی‌خوام.

12:09.019 --> 12:11.355
ولی اگه بکنه، نمی‌دونم.

12:11.439 --> 12:14.316
فکر نکنم حتی بخوام
برنامه‌ی اجرا رو لغو کنم.

12:19.655 --> 12:22.283
آره، بابای من الان ۸۹ سالشه. نمی‌دونم.

12:25.745 --> 12:27.806
این الان خنده‌داره چون دارید
تصورش می‌کنید که داره من رو می‌کنه؟

12:27.830 --> 12:28.831
یه کم...

12:28.914 --> 12:30.583
الان خنده‌دارتره، نه؟

12:30.666 --> 12:32.543
چون کوچولو و پیر و این‌جور چیزاست؟

12:33.127 --> 12:34.295
فقط یه جورایی...

12:35.004 --> 12:36.130
اوه...

12:38.174 --> 12:40.092
«بابا، ازت می‌خوام که تمومش کنی. اوکی؟»

12:41.302 --> 12:43.554
نه، حق با شماست.
باید همون اول این رو می‌گفتم.

12:46.432 --> 12:48.726
آره، بابام ۸۹ سالشه و، اِ...

12:48.809 --> 12:50.478
الان توی یه آسایشگاهه.

12:50.978 --> 12:53.731
توی آسایشگاهه.
می‌دونید معنیش چیه، نه؟ یعنی...

12:53.814 --> 12:56.650
یه پارچِ آبِ پلاستیکیِ صورتی
توی اتاقشه. می‌فهمید چی می‌گم؟

12:57.485 --> 12:59.403
آره. توی آسایشگاهه.

12:59.487 --> 13:01.781
من و خواهرهام گذاشتیمش توی آسایشگاه،

13:02.281 --> 13:04.492
چون زیادی پیر بود،

13:04.992 --> 13:07.620
ام، که بتونه جلوی ما رو
برای فرستادنش به اونجا بگیره.

13:10.331 --> 13:13.125
اون‌قدر ضعیف بود که نتونست
در برابرِ مجبور شدن مقاومت کنه.

13:15.419 --> 13:18.714
پس من و خواهرهام تصمیم
گرفتیم بذاریمش اونجا به دو دلیل.

13:18.798 --> 13:20.716
دلیلِ اول، نمی‌خواستیم ریختش رو ببینیم.

13:23.719 --> 13:26.180
دیگه دیدنِش کافی بود. به
اندازه‌ی کافی دیده بودیمش.

13:26.263 --> 13:27.181
و دلیلِ دوم،

13:27.264 --> 13:29.099
اینکه کشتنش غیرقانونیه.

13:29.183 --> 13:31.977
نمی‌تونی این کار رو بکنی. نمی‌تونی.

13:32.561 --> 13:35.815
پس باید یه فکری می‌کردیم، و...

13:36.899 --> 13:39.944
خوشبختانه این جور جاها هستن،
یه صنعتِ کامل از جاهایی وجود داره

13:40.027 --> 13:43.113
که دقیقاً همین مشکل رو حل می‌کنن.

13:43.614 --> 13:46.158
و قضیه رو می‌گیرن. یعنی
دقیقاً می‌فهمن چی به چیه.

13:46.242 --> 13:50.412
یعنی بروشورش رو می‌خونی و با خودت
می‌گی: «اینا دقیقاً وضعیتِ من رو می‌فهمن.»

13:51.372 --> 13:54.375
تو بروشور نوشته، مثلاً:
«نمی‌خوای به پدرت نگاه کنی،»

13:54.458 --> 13:56.836
«اما نمی‌تونی بکشیش، پس...»

13:56.919 --> 14:00.589
«بیارِش اینجا، و ما تضمین می‌کنیم»

14:00.673 --> 14:02.716
«که اون به شکلِ قانونی بمیره.»

14:03.717 --> 14:07.513
«نه از روی بی‌توجهی، بلکه از روی ناامیدی.»

14:10.099 --> 14:13.310
«پدرت تنها، توی یه اتاق می‌میره»

14:13.394 --> 14:16.021
«در حالی که یه پرستارِ
جامائیکایی بالای تختش ایستاده...»

14:17.398 --> 14:19.900
[با لهجه‌ی تقلیدی جامائیکایی]
«...و می‌گه: اوه، چه حیف.»

14:24.613 --> 14:25.906
توی بروشور همین رو نوشته.

14:28.492 --> 14:30.452
پس با خودمون گفتیم: «این
خیلی عالی به نظر میاد.»

14:32.288 --> 14:35.082
پس رفتیم دنبالِ یه آسایشگاه برای بابام،

14:35.165 --> 14:38.961
و، اِ... رفتیم برای بازدید و...

14:39.044 --> 14:40.754
نه همراهِ خودش. نباید...

14:41.714 --> 14:43.883
نباید اون رو با خودت ببری بازدید.

14:43.966 --> 14:47.678
نه، اولین باری که میاد اونجا، همون روزیه

14:49.013 --> 14:51.891
که آخرین جاییه که قراره بره.

14:53.017 --> 14:55.144
اولین بار که اونجا رو می‌بینه،

14:56.437 --> 14:59.398
همون روزیه که می‌پرسه: «اینجا کجاست؟»

15:00.733 --> 15:02.443
و بعد تو براش توضیح می‌دی

15:03.068 --> 15:05.154
که دیگه هیچ‌وقت قرار
نیست این سوال رو بپرسه.

15:07.281 --> 15:10.826
ولی اول می‌ری برای
بازدید. تمِ بازدید اینه که:

15:10.910 --> 15:12.453
«همینه که هست.»

15:13.621 --> 15:15.748
«فقط همین.» یارو می‌گه:

15:16.332 --> 15:17.875
«خب، اونجا هم غذا می‌خورن.»

15:21.337 --> 15:23.130
منم گفتم: «خوب به نظر نمی‌رسه.»

15:23.714 --> 15:26.967
و اون می‌گه:
«آره خب، ولی اونجا غذا می‌خورن دیگه.»

15:28.886 --> 15:30.179
بازدید همینه.

15:30.763 --> 15:33.891
بعد می‌ری توی یه اتاقِ کوچیک
و یه چک براشون می‌کشی،

15:33.974 --> 15:36.852
به هر مبلغِ لعنتی‌ای که می‌خوان.

15:36.936 --> 15:39.355
هرچی. مثلاً، یه عددی رو انتخاب کن.

15:40.272 --> 15:42.399
اگه پولش رو نداشته باشم، قرضش می‌کنم.

15:42.483 --> 15:45.569
چون می‌دونید این مرکز چکار
می‌کنه؟ می‌دونید کارشون چیه؟

15:45.653 --> 15:47.571
بهشون پول می‌دی،

15:48.072 --> 15:50.866
و اون‌ها پدرت رو می‌گیرن.

15:54.453 --> 15:56.288
می‌فهمید؟ اونا...

15:56.372 --> 15:58.415
به پدرتون فکر کنید.

15:58.916 --> 16:00.292
اون‌ها پدرتون رو می‌گیرن.

16:01.335 --> 16:05.381
اون‌ها فقط می‌گیرنش چون
شما پول پرداخت کردید.

16:08.384 --> 16:10.803
می‌گن: «این یکی؟»
تو می‌گی: «آره.» و اونا...

16:11.303 --> 16:15.224
-اونا لعنتی می‌گیرنش.

16:15.307 --> 16:18.060
فقط می‌ذارنش روی صندلی و دورش می‌کنن از...

16:18.143 --> 16:19.937
تو فقط می‌مونی.

16:20.020 --> 16:22.314
حتی لازم نیست براش دست
تکون بدی. فقط نگاهش می‌کنی.

16:24.566 --> 16:26.235
و پدرت این شکلیه که...

16:33.325 --> 16:35.911
این بهترین خدماتیه که تا حالا شنیدم.

16:36.704 --> 16:38.539
نمی‌دونم چرا انقدر صبر کردیم.

16:39.498 --> 16:40.976
اگه وقتی ۱۲ سالم بود از این قضیه خبر داشتم،

16:41.000 --> 16:44.253
برای تأمینِ پولش تو خیابون به همه می‌دادم،

16:45.045 --> 16:47.965
که تنها راهِ جمع کردنِ
اون‌همه پول تو ۱۲ سالگی بود.

16:49.299 --> 16:50.634
الان همون‌جاست.

16:50.718 --> 16:53.470
بابای من الان تو اون مرکزه،

16:53.554 --> 16:55.431
در حالی که ما داریم بهش می‌خندیم.

16:59.059 --> 17:02.438
اونجاست. نمی‌تونه بیاد
بیرون. اون که کاری نکرده بود.

17:11.613 --> 17:15.868
من می‌رم دیدنِ بابام. واقعاً
می‌رم. یه بار رفتم، ام...

17:15.951 --> 17:16.994
یه بار.

17:17.494 --> 17:18.746
فقط یه بار دیدمش.

17:20.956 --> 17:22.666
تعدادِ دفعاتی که می‌رم همینه.

17:23.292 --> 17:24.292
یه بار.

17:24.626 --> 17:27.629
می‌رم داخل. اونجا یه خانم پشتِ میز
نشسته. فکر کردم باید مثلاً ثبت‌نام کنم.

17:27.713 --> 17:30.716
می‌دونید؟ کارتِ شناساییم رو
می‌دم. گفتم: «اومدم دیدنِ پدرم.»

17:30.799 --> 17:33.510
اونم می‌گه:
«آره، برو هر کاری می‌خوای اون تو بکن.»

17:34.553 --> 17:36.263
«اصلاً واسه چی داری مزاحمِ من می‌شی؟»

17:37.848 --> 17:40.702
انگار می‌گی: «نمی‌خوای کارتِ شناساییم رو
ببینی؟» اونم می‌گه: «چیزِ باارزشی نیستن.»

17:40.726 --> 17:42.394
«فکر کردی چه اتفاقی می‌افته؟»

17:45.064 --> 17:47.608
اون حتی نمی‌خواست اسمِ
من یا اسمِ بابام رو بدونه.

17:48.859 --> 17:50.419
گفتم: «چطور می‌تونم بابام رو پیدا کنم؟»

17:50.444 --> 17:53.405
اونم می‌گه: «همین‌طوری با هرکدومشون
حرف بزن. کی اهمیت می‌ده؟»

17:55.866 --> 17:57.659
آره، حرفش هم اشتباه نیست.

17:59.119 --> 18:03.332
چون می‌ری تو اون خراب‌شده، درست؟
همه نشستن... روی ویلچرن،

18:03.832 --> 18:05.626
ولی هیچ حرکتی ندارن.

18:06.335 --> 18:09.671
همین‌طوری انگار وسطِ راهروها
ولو شدن.

18:14.134 --> 18:17.012
مثلاً بعضی‌هاشون روبه‌روی همن،
اما خب شانسیه.

18:20.641 --> 18:24.269
انگار یه بازیِ ماشینِ کوبنده است
که برقش رو قطع کردن...

18:27.731 --> 18:29.942
و بعد همه مُردن.

18:30.484 --> 18:32.986
چون همه‌شون تو صندلی‌هاشون
این شکلی‌ان.

18:33.070 --> 18:35.989
این شکلی. آخه گردن چطور می‌تونه...

18:36.490 --> 18:39.284
اینجا بدنه، و بعد گردن...

18:39.368 --> 18:41.829
و بعد سر مثلِ چراغِ خیابون
آویزون می‌مونه.

18:44.206 --> 18:45.916
تمومِ روز کارشون همینه.

18:46.542 --> 18:48.752
کارشون همینه.
تمومِ شب کارشون همینه.

18:50.254 --> 18:52.005
و تمومِ روز هم همینه.

18:54.550 --> 18:57.052
فقط واسه اینکه روشن بشه بگم، اینا زنده‌ان.

19:02.724 --> 19:05.185
داشتم تو اون محیط می‌چرخیدم و، اِ...

19:05.936 --> 19:09.189
راستش، دیگه انگیزه‌ام رو برای
پیدا کردنِ بابام از دست داده بودم.

19:12.693 --> 19:17.197
و بعد این خانمه رو دیدم.
این یه خانمه روی ویلچر.

19:17.281 --> 19:20.075
و... و این شکلی بود. خیلی ریزه‌میزه بود.

19:20.159 --> 19:21.201
شبیه یه...

19:21.285 --> 19:23.787
شبیه یه جوجه‌یِ مُرده بود.

19:26.832 --> 19:29.001
تا حالا جوجه‌مرده دیدی؟

19:29.084 --> 19:31.295
می‌دونی، یه چشمِ کوچولو داره.

19:32.254 --> 19:36.675
و موهاش شلخته‌ست، می‌دونی؟
به‌خاطرِ زرده‌ی تخم‌مرغ. چون اون...

19:37.176 --> 19:39.052
چون تازه مرده بود. همه‌یِ کارش همین بود.

19:39.636 --> 19:42.472
می‌دونی وقتی یه جوجه‌پرنده
توی یه لانه‌ی کوچیک به دنیا میاد

19:42.556 --> 19:44.766
و تخمش
خیلی به لبه‌ی لانه نزدیکه؟

19:45.267 --> 19:46.602
پس فقط... بیپ! تلپ.

19:46.685 --> 19:49.688
فقط... چک، چک، چک، بیپ، تلپ.

19:49.771 --> 19:50.939
کلِ زندگی‌اش همین بود.

19:53.400 --> 19:55.944
مامانش این‌طوری بود که: «اِ... گورِ باباش.»

19:57.404 --> 19:59.656
«مهم نیست. ۱۲ تا دیگه دارم.»

20:00.824 --> 20:03.827
و می‌بینیش که روی پیاده‌رو افتاده، می‌دونی؟
جوجه‌یِ مُرده.

20:03.911 --> 20:05.829
داری راه می‌ری،
حتی قدم‌هات رو هم آروم نمی‌کنی.

20:05.913 --> 20:08.248
می‌گی:
«غم‌انگیزترین چیزی بود که دیدم. خب، اوکی.»

20:08.749 --> 20:10.292
«برم یه پیتزا بخرم.»

20:13.587 --> 20:18.759
این خانمه هم همین شکلی بود.
شبیه یه جوجه‌یِ مُرده‌یِ غول‌پیکر

20:18.842 --> 20:20.344
روی ویلچر بود.

20:20.427 --> 20:23.096
بهش توجه کردم چون داشت
این کار رو می‌کرد، داشت...

20:27.309 --> 20:31.021
انگار داشت
قلبِ خودش رو دستی می‌زد.

20:35.567 --> 20:39.196
انگار همون صبح وایساده بود، و اون داشت
می‌گفت: «اشکالی نداره، خودم انجامش می‌دم.»

20:46.495 --> 20:49.581
خلاصه دیدمش و اون هم من رو دید.

20:49.665 --> 20:53.585
و وقتی من رو دید، گفت: «اوه، کمکم کن.»

20:56.546 --> 20:58.215
گفتم: «چی؟»

20:59.633 --> 21:02.344
و اون گفت: «خواهش می‌کنم کمکم کن.»

21:03.011 --> 21:05.264
گفتم: «بکیرم.»

21:06.765 --> 21:09.810
«من... من... آخه این که
نمی‌تونه تقصیرِ من باشه.»

21:10.310 --> 21:12.437
«اینجا کدوم کص‌مغزی کار می‌کنه؟»

21:14.356 --> 21:17.651
شروع کردم دنبالِ یه نفر
گشتن، و بعد یه یارو رو دیدم.

21:17.734 --> 21:21.154
یه کتِ سفید تنش بود
و داشت با کامپیوتر کار می‌کرد.

21:21.238 --> 21:23.031
رفتم گفتم: «هی، آقا؟»

21:23.115 --> 21:25.117
«آره، این خانم نیاز به کمک داره.»

21:25.617 --> 21:27.286
اونم این کار رو کرد.

21:31.331 --> 21:32.749
دقیقاً همین‌طوری.

21:36.628 --> 21:38.547
انگار گفتم:
«هی، دارم می‌رم استارباکس.»

21:38.630 --> 21:40.549
«چیزی از استارباکس لازم نداری؟»

21:44.344 --> 21:45.344
آره.

21:48.640 --> 21:50.600
خلاصه، بابام پیر شد. قضیه این بود.

21:50.684 --> 21:53.478
اگه یه مدتِ طولانی نمیری،
این اتفاقی هست که می‌افته.

21:54.146 --> 21:57.858
دارم پیر می‌شم. ۵۸ سالمه.
و، اِ... پیر شدن برام مهم نیست.

21:57.941 --> 22:01.028
واقعاً مهم نیست. بعضی‌ها سعی می‌کنن
این روند رو معکوس کنن.

22:01.111 --> 22:02.213
من به این کار علاقه‌ای ندارم.

22:02.237 --> 22:04.740
داشتم فکر می‌کردم دوباره ختنه کنم

22:04.823 --> 22:08.702
چون داره، می‌دونی، یه جورایی...

22:09.536 --> 22:11.538
یه جورایی داره می‌افته، ولی خب...

22:12.664 --> 22:14.458
هیچ‌وقت حاضر نیستم صورتم رو عمل کنم

22:14.541 --> 22:17.085
چون نمی‌خوام... نمی‌خوام
این بخش از زندگی‌ام رو بپرونم.

22:17.169 --> 22:19.629
به نظرم جالبه که تغییراتِ صورتم رو ببینم.

22:19.713 --> 22:22.382
مثلاً... این کیسه‌ها رو دارم.

22:22.466 --> 22:25.635
اینا رو می‌بینی؟ این کیسه‌های چربی رو دارم.

22:26.136 --> 22:30.140
همین‌ان. کیسه‌هایِ کوچیکِ چربیِ زیرِ هر چشم.

22:30.223 --> 22:33.226
و زیرِ اونا، اون حلقه‌های تیره رو می‌بینی؟

22:33.310 --> 22:37.356
می‌دونی اونا چی هستن؟
اونا سایه‌یِ همون کیسه‌ها هستن.

22:38.857 --> 22:42.194
کیسه‌ها اون‌قدر بزرگن
که جلوی نور رو می‌گیرن

22:43.862 --> 22:46.365
از رسیدن به اون بخشِ صورتم که زیرشونه.

22:47.324 --> 22:50.494
وقتی بیرونم، واقعاً می‌تونی بفهمی ساعت چنده

22:51.370 --> 22:53.330
از روی اینکه چقدر خسته به نظر می‌رسم.

22:56.333 --> 22:58.377
برام مهم نیست.
بعضی‌ها وضعشون خیلی بدتره.

22:58.460 --> 23:01.380
مثلاً، تا حالا دیدی یه نفر یه زائده‌یِ
پوستی دقیقاً کنارِ مردمکِ چشمش داره؟

23:01.463 --> 23:04.383
تا حالا دیدی؟ یارو یه زائده‌یِ پوستی داره.

23:04.466 --> 23:06.009
هیچ‌وقت یه زن رو این‌طوری نمی‌بینی،

23:06.093 --> 23:07.844
چون خودکشی کرده.

23:11.556 --> 23:15.060
ولی گاهی یه مرد رو می‌بینی، یه
زائده‌یِ پوستی کنارِ چشمش داره.

23:15.143 --> 23:18.271
و داره حرف می‌زنه، تو هم این‌طوری
هستی که: «نه، نه. تو نمی‌تونی.»

23:18.772 --> 23:21.483
«تو فقط نمی‌تونی با اون
کنارِ چشمت حرف بزنی.»

23:23.402 --> 23:25.904
یا باید بگی: «بهش نگاه کن!»

23:37.582 --> 23:39.292
اخیراً داشتم به سنم فکر می‌کردم.

23:39.376 --> 23:42.254
بهش فکر می‌کردم چون، اِ...
داشتم با این بچه‌ حرف می‌زدم.

23:42.337 --> 23:44.756
یه بچه‌ای رو می‌شناسم که ۱۱ سالشه، و...

23:44.840 --> 23:46.508
پدر و مادرش رو هم می‌شناسم. من...

23:47.843 --> 23:49.428
من فقط...

23:50.345 --> 23:53.014
من فقط یه بچه‌ی ۱۱ ساله رو نمی‌شناسم.

23:55.058 --> 23:58.145
آخه نمی‌تونی همین‌طوری یه
بچه‌ی ۱۱ ساله رو بشناسی.

23:58.645 --> 24:00.230
باید یه راهِ ورود داشته باشی.

24:05.444 --> 24:06.444
آره، واقعاً.

24:08.655 --> 24:11.450
راستی، اگه یه بچه رو موردِ
سوءاستفاده‌ی جنسی قرار بدی...

24:12.033 --> 24:13.869
فقط «اگه».

24:15.245 --> 24:17.956
و لطفاً نکن. اگه لازمه که
این رو از زبونِ من بشنوی...

24:18.457 --> 24:21.334
اگه من آخرین نفری هستم که باید نظرم رو بدم،

24:21.835 --> 24:24.880
رایِ من اینه که بچه رو
موردِ سوءاستفاده قرار ندی.

24:27.174 --> 24:30.469
ولی اگه انجامش دادی، و اگه قراره
انجامش بدی، خب انجامش می‌دی، ولی اگه...

24:30.969 --> 24:33.263
فقط به عنوانِ یه فرضیه. اگه...

24:36.850 --> 24:38.244
اگه یه بچه رو موردِ سوءاستفاده قرار بدی...

24:38.268 --> 24:41.980
و فرض کنیم اون بچه
سرماخورده باشه. سرماخورده باشه.

24:42.814 --> 24:45.192
و تو سرماخوردگی‌ش رو بگیری

24:45.275 --> 24:47.068
چون داشتی بهش تجاوز می‌کردی،

24:48.069 --> 24:50.572
دیگه نیا پیشِ من گریه و زاری
نکن، فقط همین رو دارم می‌گم.

24:53.200 --> 24:54.576
این دیگه تقصیرِ خودته.

24:56.661 --> 24:58.580
آره. امیدوارم درسی شده باشه برات.

25:03.418 --> 25:04.419
به‌هر‌حال.

25:11.551 --> 25:13.929
داشتم با این بچه‌ حرف می‌زدم. اِ...

25:14.930 --> 25:17.724
اون... دوستام یه پسر ۱۱ ساله دارن.

25:17.807 --> 25:19.976
برای شام رفته بودم پیششون، و من و پسرشون،

25:20.060 --> 25:22.270
حرفِ زیادی واسه گفتن
به هم نداریم، ولی یه لحظه،

25:22.354 --> 25:25.482
جفتشون از سرِ میز بلند
شدن و فقط من و اون موندیم.

25:25.982 --> 25:28.193
و این بچه نگام کرد و گفت، اِ...

25:28.276 --> 25:30.445
گفت: «چند سالته؟»

25:31.238 --> 25:35.367
این شکلی، می‌دونی؟ انگار زیرِ متنِ
حرفش این بود که: «چه کص‌شعرِ عجیبی.»

25:36.159 --> 25:37.536
می‌دونی چی می‌گم؟

25:40.121 --> 25:44.125
گفتم، اِ، «۵۸ سالمه. ۵۸ سالمه.»

25:44.209 --> 25:46.378
اونم یه ثانیه فکر کرد،

25:46.878 --> 25:49.923
و گفت: «۵۸ سال یعنی چقدر؟»

25:51.341 --> 25:53.134
و من به این سوال احترام می‌ذارم.

25:53.218 --> 25:54.427
سوالِ هوشمندانه‌ای بود.

25:54.511 --> 25:58.181
داشت سعی می‌کرد بگه: «۵۸
چیه؟ مثلاً کجایِ زندگیه؟» می‌دونی؟

25:58.265 --> 26:00.141
پس گفتم: «باشه، ببین،»

26:00.225 --> 26:02.561
«من می‌تونم اون‌قدر بزنمت
که به گوه خوردن بیفتی...»

26:05.063 --> 26:07.440
«ولی خودم هم آسیب می‌بینم.»

26:14.322 --> 26:16.241
«۵۸ سالگی دقیقاً یعنی همین.»

26:19.286 --> 26:22.789
و من، اِ... چند تا جک دارم
در موردِ اینکه چقدر پیرم،

26:22.872 --> 26:24.207
و قراره براتون تعریفشون کنم.

26:24.291 --> 26:27.127
اول بهتون می‌گم چون
واسه این جک‌ها به مشارکتتون نیاز دارم.

26:27.210 --> 26:29.963
این جک‌ها یه جورایی
سبکِ قدیمی دارن.

26:30.046 --> 26:33.967
روشِ کار این‌طوریه که،
من می‌گم: «من خیلی پیرم...»

26:34.050 --> 26:35.427
و بعد شما باید بگید...

26:35.510 --> 26:37.470
-[جمعیت] «چقدر...»
-آره، «چقدر پیری؟»

26:37.554 --> 26:39.723
همه‌تون باید با هم بگید.

26:40.223 --> 26:43.602
و بعدش من با یه تیکه‌یِ کص‌شعرِ
خفن می‌کوبم تو دهنتون، اوکی؟

26:44.144 --> 26:45.228
خیلی خب.

26:45.729 --> 26:47.939
خیلی خب، بریم سراغش. اوکی.

26:48.440 --> 26:51.234
من خیلی پیرم...

26:51.318 --> 26:53.153
[جمعیت] چقدر پیری؟

26:53.236 --> 26:56.656
من اون‌قدر پیرم که مادرم مُرده...

27:00.452 --> 27:03.288
و خواهرهام حالا دیگه
بیشتر بهم وابسته شدن.

27:06.333 --> 27:08.543
چون مامان واقعاً ستونِ خیمه بود.

27:18.053 --> 27:20.847
من خیلی پیرم...

27:20.930 --> 27:22.557
[همه] چقدر پیری؟

27:22.641 --> 27:26.811
من اون‌قدر پیرم
که من و دوستام داریم از هم دور می‌شیم.

27:33.109 --> 27:35.362
دوستم رو تو خیابون دیدم،
فقط گذاشتم رد شه.

27:35.445 --> 27:36.738
اصلاً بهش سلام نکردم.

27:40.158 --> 27:42.327
و همه‌یِ دوستایِ چاقم هم مُردن.

27:44.454 --> 27:47.999
اگه یه دوستِ بالای ۵۰ سالِ چاق داری،
بهش بگو خداحافظ.

27:54.130 --> 27:57.509
من خیلی پیرم...

27:57.592 --> 27:58.885
[همه] چقدر پیری؟

27:58.968 --> 28:04.224
من اون‌قدر پیرم که برای اولین بار تو
زندگیم دارم تو «حال» زندگی می‌کنم،

28:05.392 --> 28:07.519
نه از روی خرد یا شجاعت،

28:07.602 --> 28:09.646
بلکه از روی ترس،

28:10.980 --> 28:16.194
چون گذشته‌ام خیلی زیاده
و آینده‌ام خیلی کم.

28:24.202 --> 28:25.954
ممنونم. آره.

28:29.082 --> 28:31.626
خوبه. خیلی خوبه.
خیلی خوبه که تو «حال» زندگی کنی.

28:32.252 --> 28:35.714
خوبه که تو «حال» زندگی کنی...
وقتی که... وقتی که دلت می‌خواد.

28:36.214 --> 28:37.574
می‌دونی، بعضی‌ها این‌طوری‌ان که...

28:37.632 --> 28:39.718
«باید همیشه تو زمانِ حال باشی.»

28:40.218 --> 28:42.721
«باید... لحظه‌یِ حال همه
چیزِ لازم رو برات داره.»

28:42.804 --> 28:44.097
«فقط همیشه تو...»

28:44.806 --> 28:47.892
«فقط همیشه تو زمانِ حال باش.
همین‌جا تو حال بمون.»

28:48.393 --> 28:50.687
«فقط تو...»
آره، گفتنش آسونه.

28:50.770 --> 28:52.397
انجام دادنش سخته

28:52.480 --> 28:55.483
وقتی بیشترِ روزها اسهال داری.

28:59.904 --> 29:02.490
نمی‌خوای همون‌جا بشینی و
بگی: «دارم اسهال می‌شم.»

29:02.574 --> 29:05.869
«لحظه‌یِ حالِ من برای من همینه.»

29:06.369 --> 29:08.872
«دارم اسهال می‌شم.»

29:09.372 --> 29:14.127
«داره می‌پاشه به رون‌هام چون خیلی شدیده،

29:14.627 --> 29:19.090
و تمیز کردنش خیلی طول می‌کشه،
ولی خب این مربوط به آینده‌ست.»

29:19.174 --> 29:21.593
«الان نباید نگرانِ اون باشم.»

29:21.676 --> 29:25.305
«فقط باید بشینم اینجا و از کونم ریدم...»

29:27.307 --> 29:30.435
«چون ساعت هفتِ صبح بستنی خوردم،

29:30.518 --> 29:33.855
و نباید می‌خوردم، ولی خب اون مالِ گذشته‌ست.»

29:34.856 --> 29:38.485
«من فقط دارم این اسهال رو تجربه می‌کنم.»

29:41.738 --> 29:43.490
مردم دوست دارن این‌طوری بهت نصیحت کنن.

29:43.573 --> 29:46.284
«نه، این... این... فقط... تو...»

29:47.076 --> 29:49.287
«یه کتاب از پمس ادیسون خوندم. عالی بود.»

29:49.370 --> 29:53.458
«فهمیدم که تو فقط... همه‌یِ کاری
که باید بکنی اینه. فقط... فقط...»

29:54.667 --> 29:58.546
و وقتی مردا این کار رو می‌کنن، این‌طوری‌ان
که: «فقط باید بدونی که، باید بلابلا...»

30:00.048 --> 30:01.424
«این همه‌یِ چیزیه که باید...»

30:01.508 --> 30:04.135
«آره، بلابلا.»

30:05.345 --> 30:07.096
کارِ مردا همینه.
مشکلت رو حل می‌کنن.

30:07.180 --> 30:09.516
«بلابلا. فقط بلابلا.»

30:10.099 --> 30:11.476
«گناه.»

30:12.101 --> 30:13.353
«اِ.»

30:13.937 --> 30:15.730
«آره، مرسی. واقعاً کمک کرد.»

30:18.358 --> 30:19.776
یه همچین دوستی دارم.

30:20.276 --> 30:23.822
همیشه اینو می‌گه: «همیشه
برای بدترین حالت آماده باش.»

30:24.948 --> 30:28.952
همیشه اینو می‌گه.
«همیشه برای بدترین حالت آماده باش.»

30:29.035 --> 30:31.037
روشِ عجیبیه برای زندگی کردن.

30:32.622 --> 30:34.958
چون اول باید تصمیم بگیری که...

30:35.041 --> 30:36.835
مثلاً، بدترین حالت چیه؟

30:37.418 --> 30:39.587
باید واقعاً بهش فکر کنی. چی...

30:39.671 --> 30:43.132
«نه، اون بده،
ولی اون یکی کص‌شعرِ واقعاً بد چیه؟»

30:45.844 --> 30:49.013
برای من، بدترین حالت اینه که، اِ،

30:49.097 --> 30:50.765
یکی تخم‌هام رو شکنجه کنه.

30:50.849 --> 30:54.102
واقعاً همین. بهش فکر کردم.
یکی تخم‌هام رو شکنجه کنه.

30:54.185 --> 30:57.105
فکر کنم همینه.
بدترین اتفاقِ زندگی،

30:57.188 --> 31:00.608
شکنجه‌یِ عمدی و متمرکزِ تخم‌هات باشه.

31:02.277 --> 31:06.531
نمی‌دونم چرا مردا رو به جایِ
تخم‌شون، از راه‌هایِ دیگه شکنجه می‌کنن.

31:06.614 --> 31:09.284
هر دفعه یه فیلم می‌بینم، دارن سعی
می‌کنن از یه یارو اطلاعات بگیرن

31:09.367 --> 31:10.869
و دارن ناخن‌هاش رو می‌کشن؟

31:10.952 --> 31:13.079
من این‌طوری‌ام که: «بابا،
یارو دو تا تخم داره.»

31:15.290 --> 31:19.043
«تخمش رو شکنجه کن.
چیزهایی رو بهت می‌گه که اصلاً خبر نداری.»

31:20.169 --> 31:22.422
«اصلاً پیچیده نیست.»

31:22.505 --> 31:25.008
«حتی به انبردست یا
هیچ‌چیز دیگه‌ای نیاز نداری.»

31:25.091 --> 31:30.471
«فقط یکی رو بگیر و این‌طوری کن.
همین. فقط... فقط این‌طوری.»

31:33.474 --> 31:35.226
«وای خدا!»

31:36.311 --> 31:38.855
همینه. همینه. من همه‌چیز رو لو می‌دم.

31:38.938 --> 31:40.315
اصلاً برام مهم نیست.

31:41.357 --> 31:44.777
این کار رو با یکی از تخم‌هام بکن، من...

31:44.861 --> 31:48.990
بدون هیچ پشیمونی‌ای به
این کشور خیانت می‌کنم.

31:51.159 --> 31:52.159
همینه.

31:53.453 --> 31:55.079
بدترین حالت همینه.

31:55.163 --> 31:56.205
فقط همین.

31:56.789 --> 31:58.291
فقط همین که...

31:58.374 --> 32:00.710
حتی اگه یه بچه‌یِ کوچیک
این کار رو بکنه، بازم همینه.

32:03.046 --> 32:06.299
بدترین اتفاقِ ممکن تو زندگی همینه.

32:07.592 --> 32:10.094
پس چطور واسه این آماده بشم؟

32:14.557 --> 32:16.035
یه ایده داشتم که چطور واسش آماده بشم.

32:16.059 --> 32:18.645
می‌خوام درشون بیارم.
می‌خوام تخم‌هام رو دربیارم.

32:18.728 --> 32:21.981
اولاً، اگه برم آپاندیسم رو دربیارم،
می‌گم: «تخم‌هام رو هم دربیار.»

32:22.523 --> 32:23.900
«تخم‌هام رو دربیار.»

32:23.983 --> 32:26.027
«اصلاً به این کص‌خلا نیازی ندارم.»

32:26.110 --> 32:28.821
اونا... دلم واسشون تنگ نمی‌شه.
اصلاً به چه دردی می‌خورن؟

32:28.905 --> 32:31.532
تا حالا تو زندگیم پیش نیومده که بگم،

32:31.616 --> 32:34.160
«آخیش. بذار از تخم‌هام
واسه این کار استفاده کنم.»

32:40.875 --> 32:46.047
اونا فقط دو تا دردسرِ مطلق‌ان،
درست جایی که همه می‌دونن کجاست.

32:46.130 --> 32:47.507
دقیقاً همون‌جایی که هستن.

32:48.007 --> 32:50.385
کسی نیست که بگه:
«نمی‌دونم کجا قایمشون کرده.»

32:53.388 --> 32:56.808
هیچ فایده‌ای ندارن.
فقط اونجا آویزونن و گند می‌زنن.

32:56.891 --> 32:59.310
تمامِ کارشون گند زدنه،

32:59.811 --> 33:01.354
و کیرم رو هم اذیت می‌کنن.

33:01.437 --> 33:04.148
تمامِ روز کیرم این‌طوریه که: «کص‌کشا...»

33:04.232 --> 33:08.027
«بچه‌ها. یکم برید عقب!»

33:08.528 --> 33:10.029
«یا خدا!»

33:18.329 --> 33:19.372
پففف.

33:24.002 --> 33:26.004
آدمِ خیلی ناآرومی‌ام.

33:26.754 --> 33:29.298
همین الان بدنم خیلی ناآرومه.

33:29.382 --> 33:32.301
رودخونه‌ای از عرق‌ام.

33:33.052 --> 33:38.182
جوراب‌هام از عرقِ گردنم خیسِ خیس‌ان.

33:38.933 --> 33:40.601
اصلاً تمومی نداره.

33:40.685 --> 33:42.770
و جوش هم زدم.

33:44.480 --> 33:47.191
تمامِ قسمت‌هایِ بدنم
از قسمتِ کناری‌شون متنفرن،

33:47.692 --> 33:49.610
چون این‌طوری‌ان که: «آخ، اوه...»

33:52.530 --> 33:56.200
باید استفاده کنم... فقط یه صابون هست که
برام کار می‌کنه. با هر صابونی، جوش می‌زنم.

33:56.284 --> 33:59.287
ولی این یکی صابونه هست. از
بازارچه‌یِ محلی تو نیویورک می‌گیرمش.

33:59.370 --> 34:04.250
مجبورم هر شنبه برم که بگیرمش، اِ...
چون یه خانمه‌ست که درستش می‌کنه.

34:04.333 --> 34:09.464
ازش می‌گیرم. یه صابونِ
ارگانیکِ دست‌سازه. طبیعی.

34:09.547 --> 34:14.635
می‌دونی... یه قالبِ صابونِ مکعبی‌یه
که تویِ کاغذِ قهوه‌ای با نخ پیچیده شده.

34:14.719 --> 34:15.970
می‌گیری چی می‌گم؟

34:16.637 --> 34:20.266
خریدنِ صابونِ اون آسون نیست. می‌رم
جلو، می‌گم: «می‌شه یه صابون بهم بدی؟»

34:20.349 --> 34:23.644
اونم می‌گه: «می‌شه یکم در
موردِ داستانِ ما بهت بگم؟»

34:25.813 --> 34:26.939
«اِهم...»

34:30.318 --> 34:33.362
«الان آماده‌ام خرید کنم.
اصلاً نیاز نیست چیزی بهم بگی.»

34:36.157 --> 34:38.993
«خب، ما روغن‌ها رو

34:39.744 --> 34:44.582
به‌طور طبیعی از یه دهکده‌یِ کوچیک تو پرو

34:45.083 --> 34:48.294
تهیه می‌کنیم،
جایی که زن‌ها اونجا

34:48.377 --> 34:50.898
از دونه‌ها استخراجشون می‌کنن.»
«اگه خودشون بخوان. مجبور که نیستن.»

34:50.922 --> 34:52.548
«مجبور نیستن.»

34:53.382 --> 34:57.136
«و من هر جمعه تا پرو پیاده می‌رم. و...»

34:57.220 --> 35:00.139
من این‌طوری‌ام: «ببین،
من باید همین الان کونم رو بشورم.»

35:00.223 --> 35:04.435
«ببخشید، ولی شستنِ کونم
برام یه مسئله‌یِ اضطراری‌یه.»

35:04.519 --> 35:07.897
«می‌سوزه. داره می‌سوزه.»

35:08.397 --> 35:11.359
«باید بشورمش. به صابونِ تو نیاز دارم.»

35:11.859 --> 35:15.571
«این تنها چیزی‌یه که جواب می‌ده
چون مکعبیه و اون لبه‌ها رو داره.»

35:15.655 --> 35:19.659
«می‌تونم ببرمش لایِش و... آخ خدا، آره.»

35:19.742 --> 35:22.203
«کص‌ننه، آره. چقدر خوب حس می‌شه.»

35:22.286 --> 35:27.208
«خیلی خوب حس می‌شه چون
می‌تونم محکم بکشمش چون فقط صابونه.»

35:27.291 --> 35:29.919
«ولی یه گوشه داره. می‌تونم بکنمش اون تو.»

35:31.420 --> 35:35.466
«ولی هر هفته که تموم می‌شه برمی‌گردم.
بعد از یه مدت شبیه توپِ بیسبال می‌شه.»

35:36.425 --> 35:38.678
«کنارِ وان‌ام یه کوه ازشون دارم.»

35:39.512 --> 35:42.306
«می‌تونم بیارمشون اینجا
که حداقل تیزشون کنم؟»

35:48.479 --> 35:51.607
«من کلِ شرکت رو می‌خرم،
فقط اون کص‌شعرِ صابون رو بهم بده.»

35:52.108 --> 35:54.152
این چیزی‌یه که دلم می‌خواد بهش بگم.

35:55.987 --> 35:58.573
ولی نمی‌گم.
هیچ‌وقت بهش نمی‌گم.

35:59.031 --> 36:01.784
من فقط هر دفعه به کلِ داستان گوش می‌دم.

36:06.247 --> 36:09.375
تو زندگی باید این کار رو بکنی.
باید گوش بدی.

36:09.458 --> 36:10.626
می‌دونی گوش دادن یعنی چی؟

36:10.710 --> 36:14.422
یعنی شنیدنِ چیزی که اصلاً دلت نمی‌خواد بشنوی،

36:14.922 --> 36:17.049
ولی وانمود می‌کنی که برات مهمه.

36:17.133 --> 36:20.511
به نظرم وانمود کردن بخشِ مهمی
از زندگیه، می‌دونی چی می‌گم؟

36:21.095 --> 36:24.432
فکر کنم حقیقت مهمه،
ولی دروغ گفتن هم مهمه.

36:24.515 --> 36:28.269
مثلاً تو دادگاه. تو دادگاه،
همه باید حقیقت رو بگن،

36:28.352 --> 36:29.687
ولی نه اون آدمِ گناهکار.

36:29.770 --> 36:33.191
اون باید دروغ بگه، وگرنه ممکنه بکشنش.

36:34.150 --> 36:36.861
وقتی برنامه‌هایِ دادگاهی رو
تو تلویزیون می‌بینی خیلی جالبه،

36:36.944 --> 36:39.280
چون یه روشِ خیلی علمی دارن

36:39.363 --> 36:41.699
که مطمئن بشن
قراره حقیقت رو بگی.

36:41.782 --> 36:44.577
مجبورت می‌کنن این کار
رو بکنی. یه تشریفاتِ کامله.

36:44.660 --> 36:48.831
نمی‌دونم چرا این‌قدر مهمه،
ولی باید انجامش بدی.

36:48.915 --> 36:52.126
می‌گن: «دستِ راستت رو ببر
بالا،» و تو این کار رو می‌کنی.

36:52.210 --> 36:55.713
و همه می‌گن: «اوه لعنتی،
این واقعاً قراره حقیقت رو بگه. پشمام.»

36:56.214 --> 36:58.299
«نه، دستِ راستشه. نگاه کن.»

37:01.177 --> 37:04.764
همه دقیقاً همین‌طوری انجامش
می‌دن. بهت نمی‌گن چطور انجامش بدی.

37:04.847 --> 37:08.142
فقط می‌گن: «دستِ راستت رو ببر بالا.»
تو می‌تونی این‌طوری انجامش بدی، مثلاً...

37:28.746 --> 37:30.706
بعدش باید قسم بخوری.

37:30.790 --> 37:32.208
مجبور نیستی خودت قسم رو بگی.

37:32.291 --> 37:35.461
طرفِ مقابل قسم رو می‌گه،
و بعد تو فقط می‌گی: «آره، حتماً.»

37:36.587 --> 37:38.214
چون مجبوری بگی آره.

37:38.297 --> 37:40.967
مثلاً، چی رو ثابت می‌کنه
اگه به یه قسم بگی آره،

37:41.050 --> 37:42.551
در حالی که اجازه نداری بگی نه؟

37:42.635 --> 37:44.262
اجازه نداری بگی نه.

37:44.345 --> 37:47.265
کسی نمی‌تونه بگه:
«نه، من اون کار رو نمی‌کنم.»

37:49.558 --> 37:51.936
و بعد قاضی این‌طوری‌یه که:
«خب، پس این یکی قراره دروغ بگه.»

37:52.019 --> 37:53.437
«همه متوجه شدن؟»

37:54.146 --> 37:55.648
«این یکی یه دروغگوئه.»

37:56.440 --> 37:57.817
«بفرمایید، قربان.»

37:59.860 --> 38:01.862
اون قسم خیلی شدیده.

38:01.946 --> 38:04.532
می‌گن:
«آیا قسم می‌خوری که حقیقت رو بگی؟»

38:04.615 --> 38:07.493
که خب، به نظرم کارمون تمومه، نه؟
کافیه.

38:07.576 --> 38:09.954
ولی دو تا بخشِ دیگه هم داره.

38:10.913 --> 38:13.666
بعدیش اینه: «تمامِ حقیقت.»

38:16.210 --> 38:19.880
ولی اون یکی دیگه چیه؟
«و هیچ‌چیز جز حقیقت.»

38:20.589 --> 38:22.258
اون دیگه چیه؟

38:22.341 --> 38:24.969
مثلاً، «آره، و دیگه
کص‌شعرِ اضافه نباف.»

38:26.804 --> 38:30.391
نمی‌خوان این‌طوری باشی که:
«دیدمش و یه اسلحه داشت.»

38:30.474 --> 38:33.853
«و همچنین، من امروز خیلی خسته‌ام.
نمی‌دونم چه مرگمه.»

38:33.936 --> 38:35.771
«باید ماچا می‌خوردم.»

38:40.318 --> 38:42.320
من هیچ‌وقت دادگاه نرفتم.
هیچ‌وقت تو دادگاه نبودم.

38:42.403 --> 38:44.739
حتی هیچ‌وقت عضوِ هیئتِ منصفه نشدم. هیچ‌وقت.

38:44.822 --> 38:47.742
۵۸ سالمه. آره. می‌دونی چطور
هر بار از هیئتِ منصفه در می‌رم؟

38:47.825 --> 38:50.494
اون برگه‌ای که برات
می‌فرستن رو میندازم دور.

38:51.120 --> 38:52.121
آره.

38:53.414 --> 38:55.458
میندازمش تو سطلِ آشغال.

38:56.375 --> 38:58.919
بعضی وقتا قرمزه. می‌گم:
«اینو دیگه واقعاً باید بندازم دور.»

39:01.255 --> 39:03.257
کارِ من همینه. این ترفندِ منه.

39:04.842 --> 39:06.927
می‌خوان چیکار کنن، دستگیرم کنن؟

39:07.011 --> 39:09.013
و واسه اون بخوان هیئتِ منصفه تشکیل بدن؟

39:11.265 --> 39:13.309
اون هیئتِ منصفه طرفِ منه.

39:20.399 --> 39:23.277
فقط نمی‌خوام کاری انجام بدم.
از بیرون رفتن خوشم نمیاد. دوست ندارم...

39:23.361 --> 39:25.363
قبلاً زیاد سینما می‌رفتم. دیگه نمی‌رم.

39:25.446 --> 39:27.823
هرگز اون کاری که شماها
می‌کنید رو نمی‌کنم. دیوانگیه.

39:28.866 --> 39:31.744
باید اونجا بشینی
واسه کلِ اون مدتِ کص‌شعر.

39:31.827 --> 39:33.120
و فیلم؟ قبلاً عاشقش بودم.

39:33.204 --> 39:35.706
الان تمامِ هدفِ فیلم دیدن

39:35.790 --> 39:37.083
شده این که: «کی برم دستشویی؟»

39:37.166 --> 39:41.295
«کجایِ این فیلم برم
دستشویی؟» بدترین بخشش همینه.

39:41.379 --> 39:43.714
اونجا نشستی،
و یه جایی باید بری...

39:43.798 --> 39:47.051
«لعنتی. باشه.
سلام. سلام بچه‌ها. اِ... ممنونم.»

39:47.134 --> 39:48.219
«اوه، اوه...»

39:49.428 --> 39:50.554
«خیلی ممنون.»

39:50.638 --> 39:53.099
به تک‌تکِ افراد باید بگی...
«باید برم دستشویی.»

39:57.478 --> 39:59.438
«سلام،
مشکلی نداره اگه من... هیس، هیس...»

40:01.941 --> 40:05.236
«باشه، خیلی ممنون. سلام... هیس، هیس...»

40:08.489 --> 40:11.492
بعد می‌ری دستشویی. چند دقیقه بعد،
برمی‌گردی، این‌طوری‌یی...

40:11.575 --> 40:12.868
«سلام!»

40:12.952 --> 40:14.161
«هه. ببخشید.»

40:14.245 --> 40:15.746
«ببخشید. هیس، هیس.»

40:15.830 --> 40:16.914
«اوه!»

40:16.997 --> 40:19.458
«خیلی ممنون. هیس، هیس، هیس.»

40:19.542 --> 40:20.918
«هیس، هیس!»

40:21.877 --> 40:24.713
بالاخره، برمی‌گردی سرِ جات،

40:25.214 --> 40:26.924
و بعد یادت میاد،

40:27.007 --> 40:28.634
«اوه لعنتی.»

40:29.135 --> 40:31.637
«پنج سالم که بود بابام بهم تجاوز کرد.»

40:31.720 --> 40:39.372
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

40:40.104 --> 40:41.104
اهم.

40:42.148 --> 40:44.942
«من... باید دوباره برم بیرون. ببخشید.
مجبورم این کار رو بکنم.»

40:45.025 --> 40:48.070
«نه، چون...
خب، پنج سالم که بود بابام بهم تجاوز کرد.»

40:52.491 --> 40:54.410
به خاطرِ همینه که دیگه سینما نمی‌رم.

40:56.912 --> 40:59.165
فقط کارهایی که مجبورم رو انجام می‌دم.

40:59.248 --> 41:01.167
مثلاً، روزی دو بار سگم رو می‌برم پیاده‌روی.

41:01.250 --> 41:03.752
و تو نیویورک سگ گردوندن خیلی مزخرفه،

41:03.836 --> 41:05.546
چون مردم باهات حرف می‌زنن.

41:06.088 --> 41:08.591
همین‌طوری میان جلو و باهات
حرف می‌زنن. حقِ انتخابی نداری.

41:08.674 --> 41:11.469
نمی‌گن «ببخشید» یا «سلام.»

41:11.552 --> 41:15.598
فقط میان جلو، پیشِ تو و
سگت. می‌گن: «این گلدن‌دودله؟»

41:15.681 --> 41:19.351
«لابرادودله؟
موشِ ضدِ حساسیت داره؟»

41:19.935 --> 41:22.271
«از کجا... از کجا گرفتیش؟»

41:23.189 --> 41:24.899
«اسمش چیه؟ از کجا...»

41:24.982 --> 41:27.401
این سگِ خصوصیِ منه؛ نه اموال عمومی

41:29.111 --> 41:31.405
یه حیوانِ لعنتیِ شخصی.

41:33.574 --> 41:36.619
من که نمیام جلو، پیشِ تو و
خانواده‌ت، بگم: «اوه، این دخترته؟»

41:36.702 --> 41:39.121
«پریود شده؟»

41:50.549 --> 41:54.386
از این کص‌شعر خوشم نمیاد. این که مردم
میان باهات حرف می‌زنن؟ وقتی نمی‌شناسیشون؟

41:55.221 --> 41:57.306
این دیگه چه کوفتیه؟ از این خوشم نمیاد.

41:58.641 --> 42:01.602
یه بار پشتِ چراغ‌قرمز بودم.
منتظر بودم که از خیابون رد بشم.

42:01.685 --> 42:03.604
یه خانمی کنارم بود، و گفت:

42:03.687 --> 42:05.856
«اِ...! چه روزِ قشنگیه.»

42:08.025 --> 42:10.110
گفتم: «خفه‌شو بابا.
من اصلاً تو رو نمی‌شناسم.»

42:10.194 --> 42:12.279
-«من تو رو نمی‌شناسم.»

42:12.363 --> 42:13.781
«با من حرف نزن.»

42:18.827 --> 42:20.663
«و اصلاً هم نیست.»

42:21.163 --> 42:23.332
«فقط خورشید در اومده.»

42:23.832 --> 42:27.253
هر دفعه خورشید در میاد،
مردم این‌طوری‌ان که: «چه روزِ قشنگیه.»

42:27.336 --> 42:30.130
و تو مجبوری بگی:
«آره، می‌دونم! عجیبه...»

42:30.214 --> 42:33.425
کی به یه روزِ آفتابی اهمیت می‌ده؟
تریلیون‌ها از این روزها هست.

42:34.009 --> 42:36.637
بهش عادت نکردی؟
بزرگ شو لعنتی.

42:37.972 --> 42:40.015
وقتی می‌ری تو خونه‌ت،
چراغ‌ها رو که روشن می‌کنی...

42:40.099 --> 42:42.059
«اوه! نگاه کن.»

42:42.685 --> 42:44.353
«لامپ‌ها!»

42:46.272 --> 42:48.732
هیچ چیزِ قشنگی تو یه روزِ آفتابی
نیست، حداقل دیگه برای من نیست.

42:48.816 --> 42:51.527
آن‌قدر عمر کردم که دیگه برام
مهم نباشه روزِ آفتابی هست یا نه.

42:52.736 --> 42:54.446
من عاشقِ یه روزِ دراماتیک‌ام.

42:54.530 --> 42:57.491
عاشقِ یه روزِ تاریک‌ام.
عاشقِ یه روزِ وحشتناک‌ام.

42:57.575 --> 43:00.077
دوست دارم وقتی در رو باز می‌کنی،
این‌طوری باشی: «واو، لعنتی.»

43:00.160 --> 43:03.247
و برگردی تو و دوباره فکر کنی.

43:04.164 --> 43:07.710
عاشقِ وقتی‌ام که ظهر می‌ری
بیرون و هوا شبیه ساعتِ ۷:۴۰ شبه.

43:08.877 --> 43:13.841
عاشقشم. عاشقِ هوایِ بدم. عاشقِ...
بارش تگرگ موردِ علاقه‌ترین هوایِ منه.

43:14.341 --> 43:17.344
وقتی می‌گن تگرگ،
چون یعنی می‌تونست برف بباره،

43:17.428 --> 43:18.721
هوا به اندازه‌یِ کافی سرد بود،

43:18.804 --> 43:21.056
ولی آسمون این‌طوری بود که:
«آره، برین به درک، کص‌کش‌ها.»

43:21.140 --> 43:22.891
«پفف! به درک.»

43:23.434 --> 43:26.145
«کریسمسِت مبارک، آشغال.»

43:28.689 --> 43:34.361
حسش این‌طوری‌یه.
یه تگرگ تو اوایلِ مارس.

43:35.446 --> 43:36.840
عاشقشم. می‌دونی چرا عاشقشم؟ چون
مردم تو اینجور روزها چطوری رفتار می‌کنن.

43:36.864 --> 43:39.491
این‌طوری راه می‌رن، مثلاً: «لعنتی!»

43:43.120 --> 43:44.747
«اوه خدا.»

43:45.205 --> 43:47.958
اذیتت نمی‌کنن. فقط... شاید بگن: «آخ.»

43:49.209 --> 43:51.462
و این باعث می‌شه عاشقشون باشم، می‌فهمی؟

43:53.213 --> 43:55.966
از تابستون خوشم نمیاد،
چون تو تابستون همه آشغال‌ان.

43:56.550 --> 43:58.677
همه این‌طوری راه می‌رن که: «اممم.»

44:00.304 --> 44:02.264
«نگاه کن، این کونِ منه.»

44:09.521 --> 44:12.608
یه زنی تو ساختمون‌مون
هست که ۸۰ سالشه، مثلاً...

44:12.691 --> 44:14.985
یا فقط... فقط چندش‌آوره. نمی‌دونم.

44:15.069 --> 44:20.783
منظورم اینه که اون فقط یه اسکلت‌ـه با
گوشتِ آویزونِ ناشی از سیگار کشیدن.

44:24.370 --> 44:26.497
تو تابستون، هر تابستون،

44:26.580 --> 44:30.876
شلوارک می‌پوشه، شلوارک‌هایِ خیلی کوچیک.

44:31.460 --> 44:34.129
خیلی کوچیک. و تو یه جورایی
دوست داری بری پیشش و بگی:

44:34.213 --> 44:37.883
«هی، می‌شه لطفاً پاهات رو قطع کنی
و بندازیشون تو آشغالی؟»

44:38.592 --> 44:40.594
«چون دیدنت برام سخته.»

44:41.303 --> 44:43.806
ولی عاشقشم
چون اصلاً براش مهم نیست.

44:43.889 --> 44:46.684
شلوارکِ کوتاه و تاپِ لوله‌ای می‌پوشه. همین.

44:46.767 --> 44:48.560
و همین‌طوری می‌زنه بیرون

44:49.687 --> 44:53.524
انگار همین الان از کپه‌یِ
اجسادِ آشویتس بلند شده و فقط...

45:01.115 --> 45:03.200
نه، خبرِ خوبیه. بالاخره زنده موند.

45:05.285 --> 45:06.578
مرض داری؟

45:11.750 --> 45:13.252
به خاطر همینه که زمستون رو دوست دارم.

45:15.212 --> 45:19.091
تو سنِ بالاتر چیزهایِ متفاوتی رو درک
می‌کنی. این چیزی‌یه که فهمیدم، می‌دونی؟

45:19.174 --> 45:21.468
چیزهایی هست که بهم لذت می‌ده که هرگز...

45:21.552 --> 45:23.804
فکر نمی‌کردم بتونه بهم لذت بده.

45:23.887 --> 45:25.472
مثلاً، این یه چیزی‌یه که بهم لذت می‌ده.

45:25.556 --> 45:29.768
وقتی می‌رم خرید، همیشه سینه‌یِ
مرغِ بدونِ استخون و پوست می‌گیرم.

45:29.852 --> 45:33.355
ازش خوشم میاد،
چون از اسمش هم خوشم میاد، می‌دونی؟

45:33.439 --> 45:34.982
شبیه یه فحشه.

45:35.649 --> 45:38.610
«تو سینه‌یِ مرغِ بدونِ استخون و پوستِ لعنتی.»

45:40.362 --> 45:42.448
انگار یکی
از دستش خسته شده، می‌دونی؟

45:43.157 --> 45:47.745
«تو سینه‌یِ مرغِ تنبلِ به درد
نخورِ بدونِ استخون و پوست.»

45:48.454 --> 45:50.748
«چرا نمی‌ری یه شغلِ کوفتی پیدا کنی؟»

45:54.543 --> 45:59.923
عاشقِ... سینه‌یِ مرغِ بدونِ استخون و پوست‌ام.
هر دفعه که باهاش آشپزی می‌کنم بهم لذت می‌ده،

46:00.007 --> 46:03.427
چون اون لحظه‌ش‌ـه، می‌دونی،
وقتی از یخچال درش میاری

46:03.510 --> 46:06.930
و اون پلاستیکِ دورش رو
می‌کنی، و وقتی مرغ رو برمی‌داری،

46:07.014 --> 46:08.974
یه پد (لایه جاذب رطوبت) اونجاست.

46:09.641 --> 46:11.143
می‌دونی از چی حرف می‌زنم؟

46:11.643 --> 46:13.645
شبیه نوار بهداشتیه...

46:15.856 --> 46:19.109
ولی تو آبِ مرغِ خام خیس خورده.

46:20.527 --> 46:22.821
عاشقِ اون لعنتی‌ام. عاشقشم.

46:22.905 --> 46:24.656
عاشقشم

46:25.157 --> 46:27.951
چون همیشه فراموش می‌کنم که قراره ببینمش.

46:28.452 --> 46:31.413
هر دفعه، این‌طوری‌ام که:
«اوه آره، کدوم احمقی این رو گذاشته؟»

46:31.497 --> 46:33.499
یعنی، هر دفعه!

46:33.999 --> 46:36.251
بیدارم می‌کنه.

46:38.086 --> 46:40.714
انگار ثابت می‌کنه که واقعاً اینجام.

46:41.215 --> 46:44.218
حسم این‌طوری‌یه.
انگار ثابت می‌کنه که زنده‌ام.

46:45.219 --> 46:48.931
چون بعضی‌ها فکر نمی‌کنن ما اینجا باشیم.
بعضی‌ها فکر می‌کنن ما تو یه شبیه‌سازی هستیم،

46:49.014 --> 46:53.060
و ماتریکس یه کامپیوتره که داره همه‌یِ
چیزهایی که می‌بینیم رو به خوردِ ما می‌ده.

46:53.143 --> 46:56.146
ولی اونا اون پد رو اونجا نمی‌ذاشتن.

46:59.858 --> 47:03.028
اون پد تو ماتریکس وجود نداره.

47:03.111 --> 47:06.240
اونا می‌گفتن: «یه تیکه مرغ بذار
رو سینی. دیگه چه مرگتونه؟»

47:08.784 --> 47:12.538
این... این آدم‌ها هستن.
این یعنی آدم‌ها وجود دارن.

47:13.121 --> 47:17.960
فقط آدم‌هایِ احمق ممکنه یه
کارخونه برایِ ساختِ اون پد بزنن.

47:18.502 --> 47:20.420
یه کارخونه وجود داره. این رو می‌دونی، نه؟

47:20.504 --> 47:24.800
یه جایی تو اوهایو، یه شهرِ کامل هست،
و همه‌شون هر روزِ خدا بیدار می‌شن...

47:24.883 --> 47:26.093
هوو-اوه!

47:26.176 --> 47:27.427
و همه...

47:28.720 --> 47:30.973
همه هر روز سخت کار می‌کنن.

47:31.056 --> 47:33.141
«باید این‌ها رو تولید کنیم. زود باشید!»

47:37.479 --> 47:38.814
یه میلیاردر یه جایی هست.

47:38.897 --> 47:42.109
«بهتون می‌گم، دارم با اون تامپون‌های
مرغ یه ثروتی به جیب می‌زنم.»

47:48.574 --> 47:53.036
باید تو زندگی دنبالِ لذت‌هایِ جدید باشی چون

47:54.371 --> 47:56.540
زندگی، اه... بیش از حد طولانیه.

47:57.457 --> 48:00.544
واقعاً چیزی که یاد گرفتم اینه،
که زندگی زیادی طولانیه.

48:00.627 --> 48:02.921
چون می‌تونی یه زندگی عالی داشته باشی،

48:03.005 --> 48:05.465
ولی بعد از اون بخش، هنوز زنده‌ای.

48:06.758 --> 48:08.468
هنوز مجبوری اینجا باشی.

48:09.553 --> 48:11.614
می‌دونی، مثلاً، دنیا رو می‌شناسی.
واقعاً این کار رو می‌کنی.

48:11.638 --> 48:14.057
مثلاً، دنیا گیج‌کننده‌ست،
ولی بعد کشفش می‌کنی.

48:14.141 --> 48:16.560
واقعاً همه چیز رو کشف می‌کنی.
و بعد تغییر می‌کنه.

48:16.643 --> 48:21.273
کلِ دنیا تغییر می‌کنه.
این اون دنیایی نیست که من کشفش کرده بودم.

48:21.356 --> 48:24.943
مثلاً، وقتی جوون بودم،
تنها چیزی که واقعاً مهم بود

48:25.027 --> 48:27.070
این بود که کسی فکر نکنه
گی (همجنس‌گرا) هستی.

48:27.154 --> 48:28.363
تنها چیزی که مهم بود همین بود.

48:28.447 --> 48:32.075
تنها چیزی که مهم بود
این بود که کسی فکر نکنه گی هستی.

48:32.868 --> 48:35.454
و حالا این یه مهارتِ به درد نخوره‌.

48:40.167 --> 48:43.503
دوستانی دارم که تازه اولین بچه‌شون رو به
دنیا آوردن، و تو دهه‌یِ ۴۰ زندگی‌شون هستن.

48:43.587 --> 48:44.880
مردم الان این کار رو می‌کنن.

48:44.963 --> 48:49.593
دوستم ۴۰ سالشه و زنش ۴۲ سالشه،
و تازه اولین بچه‌شون رو به دنیا آوردن،

48:49.676 --> 48:52.179
کسی که وقتی ۱۲ سالش بشه یتیم می‌شه.

49:00.062 --> 49:02.898
اون‌ها...
واقعاً برایِ باردار شدن تقلا کردن،

49:02.981 --> 49:06.193
چون نباید انجامش می‌دادن، ولی...

49:08.111 --> 49:10.238
فقط هزینه داره.
فقط باید پول می‌دادن.

49:10.322 --> 49:15.619
مجبور بودن تخمک بخرن
چون مالِ خودش همه‌ش قاطی‌‌پاتی (خراب) شده.

49:16.870 --> 49:19.164
اون ۴۲ سالشه. تخمک‌هایِ گندیده داره.

49:23.794 --> 49:26.463
پس یه تخمک خریدن.
می‌دونی قیمتش چقدر بود؟

49:26.546 --> 49:27.965
بیست هزار دلار

49:28.465 --> 49:32.052
آره. واسه یه تخمک. واسه
یه تخمک، ۲۰ هزار دلار.

49:32.135 --> 49:34.471
کنجکاوم بدونم مردهایی
هستن که اون‌قدر ثروتمند باشن

49:34.554 --> 49:36.139
که یه عالمه از این‌ها بخرن

49:36.223 --> 49:37.933
و مثلِ خاویار بخورنشون؟

49:43.021 --> 49:45.065
شاید اون بهترین باشه.

49:46.108 --> 49:49.403
باید یه آدمِ خیلی پولدارِ خفن باشی
که خاویارِ انسانی بخوری،

49:49.486 --> 49:50.946
چون اون...

49:52.072 --> 49:55.826
فقط برایِ پوشوندنِ یه کراکر
یه چیزی حدودِ یه میلیارد دلاره.

49:58.412 --> 49:59.830
چون تخمکه دیگه.

50:00.539 --> 50:03.917
منظورم اینه که، اگه منی (جیز) بود،
شاید چهار دلار بود.

50:06.461 --> 50:08.630
امم. به هر حال، امروز که اینطوریه.

50:09.297 --> 50:11.466
منظورم اینه که، وقتی بچه بودم، ۵۰ سنت بود.

50:12.592 --> 50:15.012
می‌تونستی با ۵۰ سنت یه کراکر
با منی روش بگیری

50:15.095 --> 50:16.096
از این یارو.

50:16.179 --> 50:17.556
راسته.

50:18.724 --> 50:21.643
فقط خودِ منی رو می‌فروخت
۲۰ سنت.

50:22.519 --> 50:24.438
ولی خب، اون‌وقت داری چیکار می‌کنی؟

50:28.775 --> 50:32.404
به هر حال، پس دوستام بچه‌دار شدن.

50:32.904 --> 50:34.906
دوستام، اون ۴۰ سالشه، اون یکی ۴۲ سالشه.

50:34.990 --> 50:37.075
بچه‌دار شدن،
و حالا دارن واقعاً زجر می‌کشن.

50:37.159 --> 50:39.995
سخت‌شون شده
چون بچه زیاد گریه می‌کنه

50:40.078 --> 50:42.664
چون پدر و مادرش خیلی پیرن،
بچه ناراحته.

50:46.960 --> 50:49.212
و زنگ می‌زنن بهم
و همش غر می‌زنن.

50:49.296 --> 50:52.174
می‌گن: «ما نمی‌تونیم بعد از
ساعت چهارِ صبح بخوابیم.»

50:52.674 --> 50:56.386
و منم گفتم: «آره، بچه
داشتن همینه، احمقِ لعنتی.»

50:56.887 --> 50:59.207
«بعدشم، دلت براش تنگ می‌شه.»
این چیزی بود که بهشون می‌گفتم.

50:59.264 --> 51:02.225
«خیلی احمقی.
دلت برایِ این روزها تنگ می‌شه.»

51:02.309 --> 51:04.478
«داری... داری تقلا می‌کنی

51:04.561 --> 51:06.605
چون کاری که داری می‌کنی اهمیت داره

51:06.688 --> 51:09.274
و چون داری این کار رو...
به بهترین شکلی که می‌تونی انجام می‌دی.»

51:09.357 --> 51:11.985
«تقلا کردن یعنی همین،
یعنی لبِ مرزِ توانایی‌هات بودن.»

51:12.069 --> 51:14.488
«بعداً، دیگه مهم نیست
چه کوفتی انجام می‌دی،

51:14.571 --> 51:15.864
و دلت برایِ این‌ها تنگ می‌شه.»

51:15.947 --> 51:17.032
ولی اون نمی‌فهمه.

51:17.115 --> 51:19.242
چون آدما تا وقتی دیر نشده
نمی‌فهمن کجان.

51:19.326 --> 51:21.953
زندگی این‌طوری‌یه.
زندگی... زندگی بهت یاد می‌ده

51:22.037 --> 51:24.706
که چطوری باید زندگی می‌کردی،

51:25.499 --> 51:27.834
ولی نمی‌تونی از اون اطلاعات استفاده کنی.

51:28.585 --> 51:30.420
به آخرِ عمرت می‌رسی و این‌طوری‌یی:

51:30.504 --> 51:32.756
«خوب بود خیلی از اون
چیزها رو زودتر می‌دونستم.»

51:34.257 --> 51:35.759
«ولی دیگه خیلی دیره.»

51:37.844 --> 51:39.846
به هر حال، دوستم، اه...
آره، نه، داره تقلا می‌کنه.

51:39.930 --> 51:42.307
اون... اون چند روز پیش
بچه رو انداخت. واقعاً انداخت.

51:42.390 --> 51:44.810
بچه‌ش رو انداخت رویِ... رویِ سرش،

51:44.893 --> 51:47.062
که بد به نظر می‌رسه،

51:47.646 --> 51:50.190
ولی حالا می‌تونن هر چقدر
می‌خوان تا دیر وقت بخوابن.

51:57.155 --> 51:59.699
نه، چون بچه مرد. متوجه شدی؟

52:02.160 --> 52:03.995
نه، هنوز بچه رو دارن. منظورم اینه، مرده،

52:04.079 --> 52:07.666
ولی نگهش داشتن چون براش هزینه کرده بودن.

52:08.166 --> 52:10.919
فقط می‌گم، قدرِ زندگیت رو
بدون. همه‌ش همین رو می‌گم.

52:14.798 --> 52:17.068
مثلاً، یه تمثیلِ بودایی هست
که می‌خوام باهات به اشتراک بذارم.

52:17.092 --> 52:18.969
یه تمثیلِ بودایی هست که خیلی دوستش دارم.

52:19.052 --> 52:22.139
داستانِ بچه‌ای‌یه که تو یه
دهکده‌یِ کوچیک به دنیا میاد.

52:22.222 --> 52:27.018
و والدینش خوشحالی می‌کنن و می‌گن:
«بچه‌یِ ما یه زندگیِ زیبا خواهد داشت.»

52:27.102 --> 52:30.647
و استادِ بودایی می‌گه: «خواهیم دید.»

52:31.773 --> 52:33.441
بچه رشد می‌کنه و کودک می‌شه،

52:33.525 --> 52:36.361
و یه روز داره بازی می‌کنه،
و پاش آسیب می‌بینه،

52:36.444 --> 52:38.280
و دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونه درست راه بره،

52:38.363 --> 52:41.241
و والدینش می‌گن:
«خب، حالا اون یه زندگیِ سخت خواهد داشت.»

52:41.324 --> 52:44.286
و استادِ بودایی می‌گه: «خواهیم دید.»

52:44.369 --> 52:46.163
و بعد یه جنگِ وحشتناک می‌شه،

52:46.246 --> 52:49.166
و ارتش مجبور می‌کنه همه‌یِ پسرها
تو جنگ بجنگن،

52:49.249 --> 52:52.377
ولی اون‌ها اون بچه رو با خودشون نمی‌برن
به خاطرِ پایِ اون،

52:52.460 --> 52:55.046
و والدینش می‌گن:
«خب، حالا اون یه زندگیِ طولانی خواهد داشت.»

52:55.130 --> 52:58.133
و استادِ بودایی می‌گه: «خواهیم دید.»

52:58.216 --> 53:00.719
و بعد یه شب،
پدرِ پسره مست می‌کنه،

53:00.802 --> 53:02.512
و خونه رو آتیش می‌زنه،

53:02.596 --> 53:04.681
و بچه رو می‌کشه،
و سرش رو قطع می‌کنه،

53:04.764 --> 53:06.558
و میندازتش تو رودخونه.

53:15.984 --> 53:17.986
و استادِ بودایی

53:18.778 --> 53:21.573
می‌گه: «لعنتی، این خیلی افتضاحه.»

53:27.204 --> 53:29.623
«نمی‌دونم چی بگم. متاسفم.»

53:36.213 --> 53:38.298
نکته‌یِ داستان

53:40.133 --> 53:42.636
این هست که بودیسم محدوده.

53:55.273 --> 53:58.026
و من دارم دیت می‌رم،
و دیت رفتن تو سنِ من عالیه.

53:58.109 --> 54:00.362
چون فقط... هیچ هدفی نداره.

54:00.862 --> 54:03.990
بهترین بخشش همینه.
هیچ هدفِ لعنتی‌ای نداره.

54:04.491 --> 54:07.160
مجبور نیستی انجامش بدی. مجبور
نیستی. واسه همینه که سرگرم‌کننده‌ست.

54:07.244 --> 54:10.038
دوستش دارم. با زن‌هایِ هم‌سنِ خودم دیت می‌رم،
که خب...

54:10.121 --> 54:11.915
نمی‌خوام، مشخصاً.

54:12.415 --> 54:15.794
نمی‌خوام... نمی‌خوام.
کدوم احمقی می‌خواد این کار رو بکنه؟

54:17.837 --> 54:19.589
ولی انجامش می‌دم. انجامش می‌دم.

54:19.673 --> 54:24.886
چون من... مثلاً، اگه بری تو اپلیکیشن‌ها،
من همیشه پارامترهام رو از ۴۹ تا ۵۸ می‌ذارم.

54:24.970 --> 54:27.973
بعضی‌وقت‌ها برایِ خوش‌گذرونی
می‌کشمش پایین تا ۲۲.

54:30.183 --> 54:33.144
ولی نمی‌خوام زن‌هایِ ۲۰،
۳۰ یا ۴۰ ساله رو ملاقات کنم

54:33.228 --> 54:35.063
چون زندگی‌هایِ عالی‌ای دارن.

54:35.146 --> 54:38.191
اون... می‌دونی، شکمِ تخت داره.
تو حالتِ جنگجو (یوگا) وایساده.

54:38.275 --> 54:40.735
نمی‌خوام ببینمش. زندگیِ اون عالیه.

54:40.819 --> 54:43.280
کدوم احمقی می‌خواد
با کسی که زندگیِ خوبی داره آشنا بشه؟

54:44.030 --> 54:46.574
به زن‌هایِ ۵۰ و چند ساله‌
تو اپلیکیشن‌ها نگاه می‌کنی

54:46.658 --> 54:49.035
و تو عکسش،
فقط اونجا ایستاده مثلِ...

54:52.372 --> 54:54.749
«مثلاً، نمی‌دونم این‌ها چیه... چی...»

54:55.542 --> 54:57.919
«عکس رو بگیر. از این متنفرم.»

54:58.962 --> 55:00.839
و پروفایلش فقط خشمه، می‌دونی؟

55:00.922 --> 55:04.134
«سه تا بچه دارم.
وقتِ لعنتیِ من رو تلف نکن.»

55:08.096 --> 55:10.157
و اون‌ها بهترین زن‌ها برایِ
دیت رفتن هستن. واقعاً هستن.

55:10.181 --> 55:11.808
چون وقتی می‌ری دیت

55:11.891 --> 55:13.244
با یه زنِ ۵۸ ساله،
لازم نیست جذاب باشی.

55:13.268 --> 55:15.186
لازم نیست نگران باشی. فقط می‌شینی.

55:15.270 --> 55:17.731
فقط می‌گی: «خب، بگو چی
برات پیش اومده. چی شده؟»

55:18.898 --> 55:22.944
و اون داستانِ زندگیش رو می‌گه،
و تو می‌گی: «لعنتی!»

55:23.028 --> 55:25.822
و سفت می‌شی چون این‌طوری‌یه،

55:26.906 --> 55:29.993
«تا حالا با زنی که برادرش
کشته شده نخوابیده بودم.»

55:35.248 --> 55:39.461
هیچ‌کس بدونِ یه زندگیِ لعنتیِ وحشتناک
مجرد به ۵۸ سالگی نمی‌رسه،

55:39.544 --> 55:42.422
و تو هر روز فرصت داری در موردش بشنوی.

55:43.214 --> 55:45.675
و سکس بعد از ۵۰ سالگی
ساده‌تره، می‌دونی؟

55:45.759 --> 55:47.427
فقط... فقط می‌گی: «می‌خوای سکس کنیم؟»

55:47.510 --> 55:48.803
و اون می‌گه: «نه.»

55:48.887 --> 55:51.014
و تو می‌گی: «آه، خوبه.
می‌خوام برم خونه.»

55:51.097 --> 55:53.224
مثلاً، لازم نیست نگرانش باشی.

55:53.725 --> 55:58.355
و اگه سکس کنی، کاندومی وجود نداره.
بعد از ۵۰ سالگی کاندوم نیست.

55:58.438 --> 55:59.814
کسی قرار نیست حامله بشه.

55:59.898 --> 56:02.442
می‌دونی؟ و اون نصفِ بیماری‌ها رو داره،
منم نصفِ دیگه رو دارم.

56:02.525 --> 56:04.486
بیا فقط، پف، با هم مخلوط‌شون کنیم.

56:05.612 --> 56:08.656
«چی داری؟ بده به من.
سه هفته‌ای شکستش می‌دم. برام مهم نیست.»

56:08.740 --> 56:09.949
برام مهم نیست!

56:10.450 --> 56:13.536
ایدز بهم بده. ۵۸ سالمه.

56:14.037 --> 56:15.997
زندگی با ایدز بعد از ۵۸ سالگی

56:16.081 --> 56:18.583
تقریباً مثلِ زندگی بدونِ اونه.

56:25.215 --> 56:27.634
پس دوستش دارم.
زن‌هایِ هم‌سنِ خودم رو دوست دارم، می‌دونی.

56:27.717 --> 56:29.260
می‌تونستم... اینجاش دیوونه‌کننده‌ست.

56:29.344 --> 56:32.847
می‌تونستم با یه دخترِ ۱۸ ساله
سکس داشته باشم، و قانونی هم بود.

56:32.931 --> 56:34.808
چقدر این موضوع داغونه؟

56:35.308 --> 56:38.061
اون مثلِ یه گونه‌یِ دیگه‌ست.
خیلی زیاده‌روی‌یه.

56:38.561 --> 56:40.855
زیاده‌روی‌یه. ۴۰ سال فاصله‌ست.

56:40.939 --> 56:43.274
نباید با کسی سکس کنی

56:43.358 --> 56:46.945
که اختلافِ سنیِ بینِ شما
به اندازه‌یِ سنِ زنی باشه

56:47.028 --> 56:49.322
که حاملگیِ پرخطر داره.

56:51.616 --> 56:53.868
فکر می‌کنم این یه قانونِ سرانگشتیِ خوب باشه.

56:54.994 --> 56:58.581
نباید بشه یه زنِ نابارور
رو بینِ خودت و اون جا بدی.

57:04.254 --> 57:06.089
بعضیا فقط
وسواسِ زن‌هایِ جوون رو دارن.

57:06.172 --> 57:10.969
یه دوستی دارم که همیشه می‌گه:
«اگه الان می‌تونستم ۲۱ ساله باشم،

57:11.052 --> 57:12.971
با چیزهایی که می‌دونم...»

57:13.054 --> 57:15.890
آره، یه آدمِ ۲۱ ساله‌یِ کریه
(مچ‌گیر/چندش) می‌شدی.

57:17.725 --> 57:21.563
مردها خیلی چندشن. واسه همینه که مجله‌یِ
«به‌سختی قانونی» (Barely Legal) رو داریم.

57:21.646 --> 57:25.191
یادت هست این رو، «به‌سختی قانونی»؟
هنوز هم بعضی‌وقت‌ها می‌بینمش.

57:25.275 --> 57:29.070
مجله‌یِ «به‌سختی قانونی».
تو یه فرودگاه برایِ فروش دیدمش.

57:29.154 --> 57:32.282
کی این‌قدر جرأت داره؟

57:33.908 --> 57:36.661
که تو فرودگاه لاگوردیا باشی،

57:37.954 --> 57:40.457
بری تو مغازه‌یِ «هادسن نیوز»،

57:41.374 --> 57:42.709
و «به‌سختی قانونی» رو ببینی.

57:42.792 --> 57:44.878
«اوه، عالیه!» و فقط...

57:47.172 --> 57:49.591
بعدش می‌شینی رو صندلیِ وسط
به سمتِ سینسیناتی، و...

57:49.674 --> 57:52.469
-«وای، اون خیلی جوونه.»

57:52.552 --> 57:55.763
«این دیوونه‌کننده‌ست. می‌تونم یه
زنجبیل‌نوش (جینجر ایل) بگیرم؟»

57:55.847 --> 57:58.433
«خیلی ممنونم. وای.»

57:58.516 --> 58:00.810
«مقعدش مثلِ نوکِ مداده.»

58:06.107 --> 58:08.610
اگه تا حالا مجله‌یِ
«به‌سختی قانونی» رو ندیدی،

58:08.693 --> 58:10.487
برات توصیفش می‌کنم.

58:10.987 --> 58:12.655
یه مجله‌یِ گلاسه است،

58:12.739 --> 58:15.825
و یه عکس از یه زنِ به‌طورِ
شوکه‌کننده‌ای جوون رو جلدشه،

58:15.909 --> 58:17.368
و اون مثلاً می‌گه: «آخ...»

58:17.452 --> 58:20.788
و روش نوشته «به‌سختی قانونی».

58:21.748 --> 58:24.501
چیزی که اون مجله داره بهت می‌گه اینه:

58:24.584 --> 58:26.294
«اگه این رو بخونی،

58:26.794 --> 58:28.338
پدوفیل (بچه‌باز) نیستی.»

58:29.214 --> 58:30.340
«نیستی.»

58:31.007 --> 58:33.635
«تو عملاً پدوفیل (بچه‌باز) نیستی.»

58:35.011 --> 58:37.472
«ولی خیلی لعنتی نزدیکی.»

58:38.139 --> 58:41.476
«خیلی نزدیکی

58:42.685 --> 58:45.104
به اینکه پدوفیل باشی.»

58:46.814 --> 58:49.317
«ولی نیستی. جادوش اینجاست.»

58:49.943 --> 58:53.905
«ما همه‌یِ کارهایِ قانونی رو انجام دادیم،
و می‌تونیم ثابت کنیم

58:54.405 --> 58:58.660
که تو پدوفیل نیستی
چون این رو خوندی.»

58:59.327 --> 59:01.162
«ولی تقریباً یکی هستی.»

59:01.246 --> 59:07.043
«تقریباً بدترین چیزی هستی
که می‌تونستی باشی.»

59:07.126 --> 59:10.505
«تقریباً یه هیولایِ شکنجه‌گر هستی.»

59:11.339 --> 59:12.924
«ولی نیستی!»

59:13.424 --> 59:14.968
«نیستی!»

59:15.885 --> 59:17.595
«اصلاً نیستی.»

59:19.806 --> 59:23.017
«امروز تولدشه.
این‌قدر نزدیکی.»

59:23.643 --> 59:27.105
«امروز تولدشه.»

59:28.231 --> 59:30.233
«ولی تو پدوفیل نیستی...

59:31.234 --> 59:33.570
طبقِ وقتِ استانداردِ شرقی.»

59:37.740 --> 59:39.617
خیلی ممنون، رفقا. شب بخیر.

59:39.701 --> 59:41.244
-ممنون.

59:41.268 --> 59:52.268
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
