1
00:00:50,630 --> 00:01:00,630
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

2
00:01:01,067 --> 00:01:05,067
تهیه و تنظیم زیرنویس از: محسن جوان

3
00:01:07,267 --> 00:01:08,102
همه‌چی روبه‌راهه؟

4
00:01:09,436 --> 00:01:11,188
بقیه‌شون رو هم روشن کنیم.

5
00:01:13,107 --> 00:01:14,108
حله، گرفتم.

6
00:01:15,776 --> 00:01:16,610
باشه.

7
00:01:17,319 --> 00:01:18,320
آتیش می‌خوای؟

8
00:01:20,781 --> 00:01:21,824
اوضاع این یکی چطوره؟

9
00:01:56,900 --> 00:01:59,028
آتیش یعنی خودِ سکوت.

10
00:02:01,697 --> 00:02:03,741
نمادی از آفرینش و خلاقیت.

11
00:02:08,245 --> 00:02:10,748
نمادی از ژرف‌اندیشی و تأمل عمیق انسانی.

12
00:02:15,377 --> 00:02:17,087
آتیش رمانتیکه.

13
00:02:20,340 --> 00:02:21,800
همیشه شاعرانه.

14
00:02:22,551 --> 00:02:24,344
همیشه تکان‌دهنده و گیرا.

15
00:02:26,805 --> 00:02:32,102
این آتیش‌ها واسه اینه که
جوانه‌های انگور از سرمازدگی در امان بمونن.

16
00:02:32,978 --> 00:02:36,607
اما آتیش همیشه تمام زندگیِ من بوده.

17
00:02:36,690 --> 00:02:39,985
منو یاد بچگی‌هام میندازه،
زندگی توی دل روستا،

18
00:02:40,069 --> 00:02:44,948
شب‌ها چرت زدن و خواب رفتن کنار آتیش
قبل از رفتن به رختخواب.

19
00:02:46,033 --> 00:02:47,701
و حتی همین الانشم توی سن بزرگسالی،

20
00:02:47,785 --> 00:02:52,414
غروب‌ها و شب‌های تموم‌نشدنی رو سر می‌کنم
فقط با زل زدن به شعله‌های آتیش.

21
00:03:29,743 --> 00:03:34,540
مطمئن نیستم دقیقاً هدفش چیه، اما خوب
می‌دونم واسه ۵۰ سال آینده‌ش هم نقشه کشیده.

22
00:03:34,623 --> 00:03:37,376
یه بار، کوچینلی سرِ صبح کله‌سحر
بهم زنگ زد.

23
00:03:37,459 --> 00:03:40,420
ازش پرسیدم چندتاشو می‌خوای؟
گفت: «همه‌شو».

24
00:03:40,504 --> 00:03:43,257
هنوزم که هنوزه ما رو مات و
مبهوت می‌کنه و دهنمون باز می‌مونه.

25
00:03:43,340 --> 00:03:47,302
توی اون سفارش، نیم‌تنه‌های
هادریانوس و مارکوس آئورلیوس رو می‌خواست.

26
00:03:47,386 --> 00:03:50,931
واسه همین پیشنهاد دادم سر یه پیش‌فاکتور
جدید چونه بزنیم که اونا رو هم شامل بشه،

27
00:03:51,014 --> 00:03:53,892
اما گفت: «اصلاً نیازی نیست،
من صداقت رو از تُن صدا تشخیص می‌دم.»

28
00:04:06,989 --> 00:04:10,784
وقتی اولین بار دیدمش، گفتم:
«عمراً من واسه این یارو کار کنم! هیچ‌وقت!»

29
00:04:10,868 --> 00:04:14,288
ولی خب خودتون دارید می‌بینید آخرش چی شد؛
اینم از ادعای ما!

30
00:04:14,371 --> 00:04:18,083
هر موقع که گوشه‌ای از این کره خاکی
لازم باشه قدمی واسه هدفی برداشته بشه،

31
00:04:18,167 --> 00:04:21,170
آخرش همیشه فراتر از
اون چیزی که ازش انتظار می‌ره مایه می‌ذاره.

32
00:04:21,253 --> 00:04:22,379
ذاتش اصلاً همینه.

33
00:04:22,462 --> 00:04:25,090
برونلو به شکلی جنون‌آمیز و وسواسی منظمه.

34
00:04:25,174 --> 00:04:28,218
واسه همه‌چیز برنامه‌ریزی می‌کنه،
حتی ناممکن‌ها.

35
00:04:28,302 --> 00:04:29,720
هیچی به امان خدا رها نمی‌شه.

36
00:04:29,803 --> 00:04:31,013
هیچی.

37
00:04:31,096 --> 00:04:33,974
انگار مغزش با سرعت برق و باد کار می‌کنه.

38
00:04:34,057 --> 00:04:37,060
اونجا نشسته و فکراش با
سرعت نور توی سرش می‌چرخن.

39
00:04:37,144 --> 00:04:39,146
قشنگ می‌تونی ببینی
چرخ‌دنده‌های ذهنش چطوری دارن کار می‌کنن.

40
00:04:40,647 --> 00:04:42,983
راستش، منو یاد روباه میندازه.

41
00:04:43,066 --> 00:04:44,860
فوق‌العاده تیز و به‌شدت باهوش.

42
00:04:44,943 --> 00:04:47,613
روباه همیشه در کمین و
گوش‌به‌زنگه، درست مثل برونلو.

43
00:04:47,696 --> 00:04:50,908
نه تنها دید شفاف و دقیقی
واسه سود مالی داره،

44
00:04:50,991 --> 00:04:52,993
بلکه واسه مسئولیت اخلاقی هم همین‌طوره.

45
00:04:53,076 --> 00:04:56,663
دست به کارهایی زده
که شاید دیوونگی محض به حساب بیاد،

46
00:04:56,747 --> 00:05:01,084
ولی خب همه نابغه‌ها کارایی می‌کنن که ممکنه
به چشم آدم‌های عادی یه تخته‌ش کم بیاد.

47
00:05:01,168 --> 00:05:04,796
وقتی پاشو توی یه کفش کنه و چیزی رو بخواد،
هیچ‌چیزی جلودارش نیست.

48
00:05:07,466 --> 00:05:09,218
و از همون اولشم قضیه همین بوده.

49
00:05:44,795 --> 00:05:49,007
حدود ۴۰ سال از عمرم رو گذروندم
با این فکر که ما اصلاً کی هستیم.

50
00:05:49,675 --> 00:05:51,510
معنای زندگی چیه؟

51
00:05:52,261 --> 00:05:54,179
و یه روز یکشنبه توی ماه نوامبر،

52
00:05:54,263 --> 00:05:56,223
توی ۶۰ سالگی با خودم گفتم:

53
00:05:56,306 --> 00:05:59,977
«همین یکشنبه پرونده‌شو می‌بندم.» به این
نتیجه رسیدم که روح، نامیرا و جاودانه‌ست.

54
00:06:08,151 --> 00:06:11,196
و همینه که بهم اجازه می‌ده زندگی کنم

55
00:06:11,280 --> 00:06:14,324
با یه جور دیگه از شور و آرامش عمیق.

56
00:06:16,201 --> 00:06:19,913
و با این حرف سقراط کاملاً موافقم:

57
00:06:20,747 --> 00:06:23,000
«نمی‌دونم چه چیزی در انتظارمونه

58
00:06:23,083 --> 00:06:24,293
بعد از مرگ.

59
00:06:25,002 --> 00:06:30,007
ولی مطمئنم سرنوشت آدم‌های خوب
با بدکارها زمین تا آسمون فرق داره.

60
00:06:30,674 --> 00:06:33,719
حتی اگه این‌طوری هم نباشه،
دست‌کم من قشنگ‌تر و باارزش‌تر زندگی کردم.»

61
00:06:41,893 --> 00:06:43,979
همه اینا ریشه توی دوران کودکیش داره.

62
00:06:44,604 --> 00:06:47,149
همون‌جا بود که اولین بذرها کاشته شدن.

63
00:06:47,232 --> 00:06:49,860
و با محکم‌تر شدن این ریشه‌ها،

64
00:06:49,943 --> 00:06:52,112
برونلو تبدیل شد به همین
کسی که امروز می‌بینید.

65
00:06:52,612 --> 00:06:56,158
درک فوق‌العاده عمیقی از نداری و فقر داره.

66
00:06:56,241 --> 00:06:59,369
و در حقیقت، یه جور حسِ
شکرگزاری و قدردانی هم به اون دوران داره،

67
00:06:59,453 --> 00:07:03,457
چون بزرگ‌ترین سکوی پرتابش بود واسه
هر موفقیتی که بعداً توی زندگیش رقم خورد.

68
00:07:45,665 --> 00:07:49,294
دلم می‌خواد این امشب...

69
00:07:50,087 --> 00:07:52,506
یه سالگرد پر از قدرشناسی و سپاس باشه.

70
00:07:53,131 --> 00:07:55,604
برونلو داره به هفتاد سالگیش
نزدیک می‌شه، با یه بار

71
00:07:55,616 --> 00:07:58,053
عاطفی و احساسی خاص که
همه‌مون می‌تونیم درکش کنیم.

72
00:07:58,136 --> 00:07:59,763
این یه نقطه عطف بود.

73
00:08:00,347 --> 00:08:04,393
این دورهمی و جشن، شروعی بود
واسه فصل تازه‌ای با نگاهی رو به آینده.

74
00:08:04,476 --> 00:08:05,685
شما نسل جوون،

75
00:08:06,395 --> 00:08:11,191
شمایی که دیده‌بان‌ها و
پاسداران این دنیای جدیدید...

76
00:08:11,274 --> 00:08:13,985
دوباره ایمان بیارید

77
00:08:14,069 --> 00:08:16,696
به آرمان‌های والای انسانیت.

78
00:08:22,577 --> 00:08:24,538
دوباره سرمایه‌گذاری کنید

79
00:08:24,621 --> 00:08:27,749
روی هر اون چیزی که عدالته،

80
00:08:28,708 --> 00:08:31,461
حکمت، دانایی و وفاق.

81
00:08:44,975 --> 00:08:46,143
سپاسگزارم.

82
00:08:47,394 --> 00:08:48,520
بیا، بیا.

83
00:09:24,264 --> 00:09:27,309
راستش، عجیب دلتنگ روزهای کودکیم می‌شم،

84
00:09:28,393 --> 00:09:29,895
روزهایی که توی دل روستا گذشت،

85
00:09:30,812 --> 00:09:32,022
در کمال آرامش و سکوت.

86
00:09:36,318 --> 00:09:39,237
ما فقیر بودیم، اما به اندازه
کافی غذا واسه سیر شدن داشتیم.

87
00:09:39,321 --> 00:09:43,116
هیچ چیز اضافه‌ای نداشتیم،
اما زندگی قشنگی بود.

88
00:09:43,200 --> 00:09:45,660
قشنگ، سالم، زلال، بااصالت،

89
00:09:45,744 --> 00:09:48,288
جایی که برادری و صمیمیت حاکم بود.

90
00:09:48,371 --> 00:09:50,332
توی یه خانواده حسابی
شلوغ و پرجمعیت بزرگ شد.

91
00:09:50,415 --> 00:09:53,960
اونا توی یه مزرعه دورافتاده
توی حاشیه روستا زندگی می‌کردن،

92
00:09:54,044 --> 00:09:56,213
پر از عمو و عمه و دایی
و خاله‌ها و بچه‌هاشون.

93
00:09:56,296 --> 00:09:59,508
همگی دور هم جمع می‌شدن
و واسه هم داستان می‌گفتن،

94
00:09:59,591 --> 00:10:03,178
داستان‌های حسابی ترسناک،
مثل همون قصه‌های قدیمی روح و شبح.

95
00:10:03,261 --> 00:10:06,181
آخه اون موقع‌ها که شب‌ها
روشنایی و نوری وجود نداشت،

96
00:10:06,264 --> 00:10:08,808
واسه همین طبیعی بود که فکر کنی از
در و دیوار روح و شبح می‌ریزه بیرون.

97
00:10:12,145 --> 00:10:14,606
خب بچه‌ها! حدس بزنید چی آوردم براتون.

98
00:10:15,815 --> 00:10:18,985
بیاین، این مال شماها. نونش چطوره؟

99
00:10:20,278 --> 00:10:22,072
خوشمزه‌ست؟ خوبه.

100
00:10:36,878 --> 00:10:40,131
هجده، ۱۹، ۲۰،

101
00:10:40,215 --> 00:10:43,718
۲۱، ۲۲، ۲۳.

102
00:10:43,802 --> 00:10:45,845
بیست و سه! باریکلا، برین ببینم.

103
00:10:45,929 --> 00:10:47,722
اون پیوند ناگسستنی‌ای با خاک و زمین داره.

104
00:10:47,806 --> 00:10:51,059
این پیوند فقط ریشه توی آرمان‌ها
و سنت‌ها نداره،

105
00:10:51,142 --> 00:10:53,937
بلکه توی روح این طبیعت
و رنگ‌ها هم رخنه کرده.

106
00:10:56,273 --> 00:10:59,526
اینجا، همون خونه‌ایه که من توش متولد شدم.

107
00:11:01,319 --> 00:11:05,532
ما کشاورز بودیم، روی زمین جون می‌کندیم،

108
00:11:05,615 --> 00:11:09,160
گندم، روغن، و ذرت عمل می‌آوردیم.

109
00:11:09,244 --> 00:11:11,329
تمام دار و ندارمون همین بود.

110
00:11:12,163 --> 00:11:15,208
ما یه خانواده ۱۳ نفره بودیم.

111
00:11:15,292 --> 00:11:18,086
کنارمونم یه خانواده پنج نفره زندگی می‌کردن،

112
00:11:18,169 --> 00:11:19,963
واسه خودمون یه آبادیِ کوچیک بودیم.

113
00:11:43,278 --> 00:11:45,113
مزرعه نه آب لوله‌کشی داشت،

114
00:11:45,196 --> 00:11:47,824
نه برقی در کار بود و نه حموم درست‌حسابی.

115
00:11:47,907 --> 00:11:49,242
هیچ کوفتی نداشتیم.

116
00:11:50,035 --> 00:11:53,371
نه تلویزیونی به چشممون دیده بودیم،
نه رادیویی و نه حتی روزنامه‌ای.

117
00:11:53,997 --> 00:11:57,375
چون هیچی نداشتیم، از
هیچی هم سر درنمی‌آوردیم.

118
00:11:57,834 --> 00:12:00,837
۱۴ سالم بود که واسه اولین بار
چشمم به دریا افتاد.

119
00:12:01,755 --> 00:12:04,257
اصلاً خجالت نمی‌کشه از این‌که
از دل یه خانواده رعیت و دهقان اومده.

120
00:12:04,799 --> 00:12:07,594
شاید خیلیا شرمنده بشن،
اما اون بدجور بهش می‌نازه و افتخار می‌کنه.

121
00:12:09,971 --> 00:12:12,474
ما در هماهنگی کامل با
نظام خلقت زندگی می‌کردیم.

122
00:12:16,186 --> 00:12:19,606
خورشید چه قشنگ داره غروب می‌کنه،
پس فردا هوا عالیه.

123
00:12:19,689 --> 00:12:25,236
از روی همین رنگ غروب خورشید،
هوای فردامون رو پیش‌بینی می‌کردیم.

124
00:12:25,320 --> 00:12:28,490
این دو تا لکه ابر بالای دریاچه
حس شومی بهم می‌دن.

125
00:12:28,573 --> 00:12:31,826
معنیش فقط اینه که فردا بارون نمیاد.
بهترین زمان واسه جمع کردن یونجه‌هاست.

126
00:12:31,910 --> 00:12:33,495
اگه فردا بارون بباره چی می‌شه؟

127
00:12:33,578 --> 00:12:36,790
آفتاب که غروب می‌کرد،
اولین ستاره درمی‌اومد،

128
00:12:36,873 --> 00:12:39,876
ستاره‌ای که ما کشاورزا
بهش می‌گفتیم «ستاره زیبا».

129
00:12:39,959 --> 00:12:42,003
برونلو، ببین، همون استلا بلاست.

130
00:12:44,964 --> 00:12:46,925
همونیه که از همه پرنورتره.

131
00:12:50,804 --> 00:12:53,682
معلومه که ما صاحب اون زمین و املاک نبودیم،

132
00:12:53,765 --> 00:12:55,475
ما فقط رعیت و سهم‌بر بودیم.

133
00:12:55,558 --> 00:12:57,394
بجنب برو به عموت کمک کن.

134
00:12:57,477 --> 00:13:00,939
قشنگ‌ترین بخشش این بود که توی
اتاق خوابمون یه دریچه کف زمین داشتیم.

135
00:13:06,194 --> 00:13:10,949
می‌تونستیم بازش کنیم و مستقیم بریم پایین
توی طویله.

136
00:13:11,700 --> 00:13:14,411
زمستون‌ها وقتی هوا سگ‌لرز می‌شد،

137
00:13:14,494 --> 00:13:15,829
اون دریچه رو باز می‌کردیم

138
00:13:15,912 --> 00:13:19,958
و اون بوی دلنشین و گرمای
طویله می‌زد بالا.

139
00:13:20,625 --> 00:13:22,502
شیر تازه گاو رو قاطی می‌کردم،

140
00:13:22,585 --> 00:13:25,797
با دم‌کرده جو و نون تازه و داغ.

141
00:13:26,381 --> 00:13:29,259
چشم‌هام و بینیم هنوزم به یاد دارن

142
00:13:29,342 --> 00:13:31,136
اون منظره‌ها و اون عطرها رو.

143
00:13:31,219 --> 00:13:32,679
- یالا، بزن بریم.
- بریم.

144
00:13:35,515 --> 00:13:39,936
آب بارون رو ذخیره می‌کردیم
و پوست بره‌ها رو خشک می‌کردیم.

145
00:13:40,019 --> 00:13:43,022
با برگ‌های خشک واسه
خودمون تشک درست می‌کردیم.

146
00:13:43,106 --> 00:13:45,775
هیچی رو هدر نمی‌دادیم و دور نمی‌ریختیم.

147
00:13:50,822 --> 00:13:52,866
خرگوش‌ها رو شونه می‌زدیم

148
00:13:52,949 --> 00:13:57,036
تا به اصطلاح اون «پشم آنگورا» رو
جمع‌آوری کنیم،

149
00:13:57,120 --> 00:13:59,456
چیزی که اون روزگار
حسابی قیمت داشت و طلا بود.

150
00:13:59,539 --> 00:14:04,002
خرگوشه یه گوشه آروم و بی‌حرکت کز می‌کرد،
سفیدِ سفید با چشم‌های کاسه خون.

151
00:14:04,085 --> 00:14:05,253
شونه‌ش می‌زدی

152
00:14:05,336 --> 00:14:08,882
و اون کُرک‌های بلند و ظریف رو می‌گرفتی.

153
00:14:08,965 --> 00:14:11,468
۶ تا ۷ میکرون. یه تیکه جواهر ناب!

154
00:14:11,551 --> 00:14:14,262
- چرا خروسه از داستان‌های ترسناک بیزاره؟
- چرا مگه؟

155
00:14:14,345 --> 00:14:16,014
چون مثل مرغ پرکنده تنش می‌لرزه و کپ می‌کنه!

156
00:14:17,432 --> 00:14:20,810
بعدش یه نفر می‌اومد تا اون پشم و
کرک‌های فوق‌العاده رو بخره و ببره،

157
00:14:20,894 --> 00:14:24,355
پشمی که جای تعجبی هم نداشت
واسه بافتن پلیور به کار می‌رفت.

158
00:14:32,363 --> 00:14:34,824
وقتی یه غریبه از بیرون آبادی می‌اومد،

159
00:14:34,908 --> 00:14:37,327
همیشه بساط مهمونی و جشن به راه می‌شد.

160
00:14:37,410 --> 00:14:38,661
«یعنی کی می‌تونه باشه؟»

161
00:14:56,679 --> 00:15:01,226
و وظیفه من هدایت گاوها بود
موقعی که زمین رو شخم می‌زدیم.

162
00:15:10,985 --> 00:15:13,488
می‌دونی دیگه، گاوها جفتی کار می‌کردن؟

163
00:15:13,571 --> 00:15:16,991
و وقتی داشتیم زمین رو زیر و رو می‌کردیم،
بابام بهم می‌گفت:

164
00:15:17,075 --> 00:15:21,204
برونلو، حواست باشه گاو درست
توی خطِ شیار مستقیم قدم برداره، شیرفهم شد؟

165
00:15:21,287 --> 00:15:23,122
نمی‌خوایم شیارها کج و کوله از آب دربیان.

166
00:15:23,206 --> 00:15:26,835
گاو باید صافِ صاف
روی همون شیار قدم برمی‌داشت.

167
00:15:26,918 --> 00:15:28,419
و منم بهش می‌گفتم:

168
00:15:28,503 --> 00:15:30,588
آخه چرا؟ بگو چرا بابا.

169
00:15:30,672 --> 00:15:33,299
چون خط‌های صاف و مستقیم، اوجِ زیبایی‌ان.

170
00:15:34,259 --> 00:15:35,385
نگاشون کن.

171
00:15:48,189 --> 00:15:50,108
اون شیارهای صاف و خطوط پیشونی بابام

172
00:15:50,817 --> 00:15:53,111
بهم یاد داد که قدر و ارزش
واقعی زیبایی رو بدونم.

173
00:16:07,208 --> 00:16:10,169
وسط آفتاب بارون گرفته،
اتفاقای عجیب و غریب در پیشه!

174
00:16:10,253 --> 00:16:11,296
زود باشین!

175
00:16:16,551 --> 00:16:19,012
برونلو، داری اونجا چه غلطی می‌کنی؟
بیا تو!

176
00:16:26,060 --> 00:16:27,812
خیلی خب، مال من تقریباً حاضره.

177
00:16:30,773 --> 00:16:31,941
به هم زدن چسب ادامه بده.

178
00:17:09,020 --> 00:17:12,607
این مدل زندگی روستایی جنبه‌های خیلی
زیادی داره، زندگی توی دل بیابون و آبادی.

179
00:17:13,608 --> 00:17:15,693
و گرچه خودش خیلی ساده و
شوخ‌طبعانه ازش حرف می‌زنه،

180
00:17:16,653 --> 00:17:18,863
اما اصلاً فک نمی‌کنم زندگیش اون‌قدرها
که به نظر میاد راحت بوده باشه.

181
00:17:26,913 --> 00:17:32,919
اون زمان عقلم نمی‌رسید که
مزرعه‌مون ۱۱۸ هکتار جنگل دور و برش داشت

182
00:17:33,002 --> 00:17:36,214
و ما حتی حق نداشتیم یه
بوته رو واسه هیزم قطع کنیم.

183
00:17:36,881 --> 00:17:42,178
ارباب اجازه نمی‌داد درختی بیفته، واسه همین
مجبور بودیم گلیممونو از آب بکشیم بیرون.

184
00:17:42,261 --> 00:17:46,808
پدرم یا عموم توی طول روز
همه‌جا رو گز می‌کردن

185
00:17:46,891 --> 00:17:50,937
تا یه درختچه پیدا کنن
که بشه نصفه‌شب دزدکی ببرنش.

186
00:17:51,020 --> 00:17:52,397
و از اونجایی که زمستون بود،

187
00:17:52,480 --> 00:17:55,900
بزرگ‌ترهامون می‌تونستن برن
و دزدکی سرشو ببرن،

188
00:17:55,984 --> 00:17:57,986
حتی وقتی سرما بیداد می‌کرد.

189
00:17:58,069 --> 00:17:59,779
خودشه! هی!

190
00:17:59,862 --> 00:18:01,239
همگی! اومدش!

191
00:18:07,203 --> 00:18:08,204
یالا!

192
00:18:09,163 --> 00:18:11,541
ارباب سالی یه بار سر و کله‌ش پیدا می‌شد.

193
00:18:12,000 --> 00:18:15,294
مجبور بودیم جلوی خونه‌هامون به خط شیم
و تا کمر جلوش خم بشیم و تعظیم کنیم.

194
00:18:16,671 --> 00:18:18,923
- سلام.
- سلام جناب ارباب، روزتون بخیر.

195
00:18:19,007 --> 00:18:20,258
سلام.

196
00:18:21,718 --> 00:18:24,762
مدرسه رفتن رو ول کنید،
به جاش بمونید به ننه باباتون کمک کنید.

197
00:18:25,304 --> 00:18:29,392
دست می‌کشید روی کله‌مون و همین جمله
مسخره رو به تک‌تک بچه‌ها تحویل می‌داد.

198
00:18:30,810 --> 00:18:34,063
مدرسه رو ول کن،
بمون به ننه بابات کمک کن.

199
00:18:38,276 --> 00:18:41,320
مدرسه رو ول کن،
به جاش بمون به ننه بابات کمک کن.

200
00:18:43,364 --> 00:18:45,366
- هوای داداشات رو داشته باش.
- چشم مامان، حواسم هست.

201
00:18:45,450 --> 00:18:47,285
- بچه‌های خوبی باشین.
- باشه.

202
00:18:47,368 --> 00:18:49,078
- مواظب خودت باش، باشه؟
- حواسم هست.

203
00:18:49,579 --> 00:18:51,330
- خداحافظ مامان.
- خداحافظ مامان.

204
00:18:51,414 --> 00:18:52,957
- روزتون قشنگ.
- وایسین منم بیام!

205
00:19:03,009 --> 00:19:06,429
سر قضیه مدرسه و درس،
بابام یه کلام و سرسخت بود.

206
00:19:06,512 --> 00:19:09,140
«ابداً! این بچه‌ها باید درس بخونن!»

207
00:19:09,223 --> 00:19:11,517
دی‌ماه با خودش برف میاره.

208
00:19:11,893 --> 00:19:14,353
و بهمن سرد و کوتاهه.

209
00:19:14,854 --> 00:19:17,607
اسفند با اولین پرتوهای آفتاب از راه می‌رسه.

210
00:19:17,690 --> 00:19:19,734
و فروردین پر از گل‌های رنگارنگ می‌شه!

211
00:19:19,817 --> 00:19:21,235
کل این مسیر رو پیاده تا مدرسه گز می‌کرد،

212
00:19:21,986 --> 00:19:24,655
حتی با این‌که کیلومترها اون‌طرف‌تر بود.

213
00:19:25,198 --> 00:19:27,617
خرداد با خودش روزهای گرم و غرق نور میاره.

214
00:19:27,700 --> 00:19:30,787
ما ساعت هفت صبح راه می‌افتادیم
و حدود یه ساعت توی راه پیاده‌روی می‌کردیم.

215
00:19:30,870 --> 00:19:33,081
من، داداشام و پسرداییم.

216
00:19:33,164 --> 00:19:35,486
آقا معلم امروز خِرِ ما
رو واسه درس می‌چسبه.

217
00:19:35,498 --> 00:19:36,918
ولی دیروز که از من پرسید!

218
00:19:37,001 --> 00:19:40,379
یه مزرعه بود حدود صد متریِ
ورودی آبادی.

219
00:19:40,463 --> 00:19:42,840
اونجا توقف می‌کردیم و
کفش‌هامون رو عوض می‌کردیم.

220
00:19:42,924 --> 00:19:44,759
- بجنبید دیگه!
- باشه بابا، دارم می‌پوشم.

221
00:19:45,259 --> 00:19:47,095
- یالا، عجله کن!
- دارم تندتر می‌پوشم دیگه.

222
00:19:47,178 --> 00:19:49,013
- مال خودتو پوشیدی؟
- تقریباً تمومه.

223
00:19:49,097 --> 00:19:51,140
- من حاضرم.
- آبرومون رفت، خیلی دیرمون شد!

224
00:19:54,310 --> 00:19:55,144
کوچینلی!

225
00:19:55,937 --> 00:19:57,230
جدول ضرب نه.

226
00:19:57,313 --> 00:19:59,690
یکی نه تا، نه تا. دو نه تا، ۱۸ تا.

227
00:19:59,774 --> 00:20:01,859
سه نه تا، ۲۷ تا. چهار نه تا...

228
00:20:01,943 --> 00:20:05,238
بعضی از بچه‌ها مسخره‌ش می‌کردن و
بهش می‌خندیدن چون اهل روستا و ده‌نشین بود.

229
00:20:05,863 --> 00:20:08,074
مدل موهاشو مسخره می‌کردن
یا ادای حرف زدنشو درمی‌آوردن

230
00:20:08,157 --> 00:20:09,408
چون با بقیه فرق داشت.

231
00:20:09,492 --> 00:20:11,744
فکر می‌کنم اون زمان واقعاً به
غرورش برخورد و داغونش کرد.

232
00:20:11,828 --> 00:20:14,122
- ده نه تا، نود تا.
- باریکلا، عالی بود!

233
00:20:15,623 --> 00:20:19,001
بعد مدرسه، دوباره دم مزرعه نگه‌می‌داشتیم
تا باز کفش‌هامون رو عوض کنیم،

234
00:20:19,085 --> 00:20:21,796
و بعدش تخته‌گاز می‌رفتیم خونه
تا بتونیم بریم سراغ حیوونا.

235
00:20:21,879 --> 00:20:23,089
یا بهتره بگم، به تر و خشک کردنشون برسیم.

236
00:20:24,757 --> 00:20:26,634
یالا، وقتشه! بیاریدشون بیرون!

237
00:20:27,927 --> 00:20:30,221
- برو، از اون‌طرف!
- ادامه بده!

238
00:20:33,141 --> 00:20:34,976
- بدو!
- هی، راه بیفتید!

239
00:20:35,059 --> 00:20:35,893
تندتر!

240
00:20:51,117 --> 00:20:52,285
صبر می‌کنی؟

241
00:20:52,368 --> 00:20:54,996
تو این هوا یه کاسه سوپ
داغ حسابی می‌چسبه، نه؟

242
00:20:55,079 --> 00:20:57,498
- ممنون عزیزم.
- معرکه‌ست.

243
00:20:57,582 --> 00:20:59,375
- امروز حسابی سگ‌دو زدم و خسته شدم.
- بشقابت رو بده به من.

244
00:20:59,917 --> 00:21:00,918
واسه من نکش.

245
00:21:03,880 --> 00:21:04,964
نوش جان.

246
00:21:05,047 --> 00:21:06,841
- نوش جان.
- نوش جونتون.

247
00:21:11,095 --> 00:21:13,973
زندگی روستایی یعنی همین.

248
00:21:14,056 --> 00:21:16,976
شام خوردن دور هم یه موهبتِ خیلی خاص بود.

249
00:21:17,059 --> 00:21:21,647
یه سکوت دلنشین بود و معنویت،
صمیمیت، و گل گفتن و گل شنیدن.

250
00:21:21,731 --> 00:21:24,233
من حتی یه بارم ندیدم پدر و مادرم
به تیپ و تاپ هم بزنن یا دعوا کنن.

251
00:21:24,817 --> 00:21:27,403
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

252
00:21:27,486 --> 00:21:32,074
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

253
00:21:38,581 --> 00:21:41,459
بعد شام، می‌نشستیم به تماشای ستاره‌ها.

254
00:21:42,001 --> 00:21:46,631
غروب‌ها و شب‌های تموم‌نشدنی
رو با زل زدن به آسمون سر کردم.

255
00:21:46,714 --> 00:21:50,885
و هنوزم که هنوزه، عاشق ستاره‌هام.

256
00:22:17,870 --> 00:22:19,997
آره، بلندش کن، یالا، بزن بریم.

257
00:22:20,790 --> 00:22:25,294
بهترین موقع سال زمانی بود
که گندم‌ها رو درو می‌کردیم.

258
00:22:25,378 --> 00:22:26,379
معرکه‌ست!

259
00:22:32,260 --> 00:22:33,261
بفرما.

260
00:22:40,101 --> 00:22:41,560
محصول رو درو می‌کردیم،

261
00:22:41,644 --> 00:22:44,730
دسته‌دسته بافه‌شون می‌کردیم،
و غروب‌ها وسط همون مزرعه شام می‌خوردیم.

262
00:22:47,108 --> 00:22:51,028
مهم‌ترین چیز از همه
همون اولین بافه و کیسه گندم بود

263
00:22:51,570 --> 00:22:56,242
که پدربزرگم فیورینو
می‌بخشید به اهالی آبادی.

264
00:22:56,325 --> 00:22:57,743
ما هیچی نداشتیم،

265
00:22:57,827 --> 00:23:01,289
اما پدربزرگم همیشه
اولین کیسه رو می‌بخشید، نه آخری رو،

266
00:23:01,372 --> 00:23:02,832
به مردم آبادی.

267
00:23:05,584 --> 00:23:06,544
پدر، آماده‌اید؟

268
00:23:08,337 --> 00:23:10,965
خونواده‌ش تعهد و پیوند عمیقی داشتن

269
00:23:11,048 --> 00:23:13,384
برای دستگیری از مردم محل و نیازمندها.

270
00:23:13,467 --> 00:23:15,761
شاید خیلی از مردم ندونن،

271
00:23:15,845 --> 00:23:18,889
اما برونلو در واقع
آدم به‌شدت معتقد و مذهبیه.

272
00:23:18,973 --> 00:23:22,059
بچه که بودم، یکشنبه‌ها
دستیار کشیش بودم توی کلیسا.

273
00:23:23,519 --> 00:23:26,981
عاشق شنیدن آیات انجیل بودم.

274
00:23:50,463 --> 00:23:52,757
اورلاندو دیوانه، فصل اول:

275
00:23:52,840 --> 00:23:56,052
در جستجوی آنجلیکا،
سروده لودوویکو آریوستو.

276
00:23:56,135 --> 00:23:59,305
«از شوالیه‌های اصیل و بانوان والا،
از نبردها و از عشق،

277
00:23:59,388 --> 00:24:02,433
از سلحشوری‌ها و رشادت‌ها آواز سر می‌دهم،

278
00:24:02,516 --> 00:24:04,727
آنگاه که موروهای آفریقا
دریا را درنوردیدند...»

279
00:24:04,810 --> 00:24:06,729
جلوی شعله‌های شومینه، مادرم

280
00:24:06,812 --> 00:24:09,023
عادت داشت برام اورلاندو دیوانه رو بخونه.

281
00:24:09,106 --> 00:24:13,319
«آگرامانته، شاه جوانشان،
در خشم افسارگسیخته‌اش...»

282
00:24:13,402 --> 00:24:15,029
«...سوگند انتقام

283
00:24:15,112 --> 00:24:19,116
به خون ترویانو یاد کرد،
از شارلمانی، امپراتور روم.

284
00:24:19,200 --> 00:24:22,078
«شاه آگرامانته حلقه‌ای زرین به چنگ آورد،

285
00:24:22,161 --> 00:24:24,080
همان که از شهبانوی هند ربوده شده بود.

286
00:24:24,914 --> 00:24:28,334
سپس آن را سپرد
به دلاوری به نام برونلو،

287
00:24:28,417 --> 00:24:31,754
که اندکی جلوتر در این مسیر
گام برمی‌دارد،

288
00:24:31,837 --> 00:24:34,882
و هر کس آن را بر انگشت
نهد، گواه این راز خواهد بود...»

289
00:24:34,965 --> 00:24:37,134
عاشق و شیفته برونلو بود.

290
00:24:37,885 --> 00:24:41,764
احتمالاً چون ته‌تغاری بود، یا شایدم چون
از همه‌شون کله‌خراب‌تر و دیوونه‌تر بود!

291
00:24:42,848 --> 00:24:48,229
اسم مادرم ماریا بود.
یادمه زن ساده و دوست‌داشتنی‌ای بود.

292
00:24:48,312 --> 00:24:52,233
یه کم توپُر و تپلی بود.
وادارم می‌کرد پای درسم بشینم.

293
00:24:52,316 --> 00:24:54,402
هیچ‌وقت سرزنشم نکرد و بهم تشر نزد.

294
00:24:56,904 --> 00:25:00,408
قدیما از تاریکی وحشت داشتم.

295
00:25:01,075 --> 00:25:03,536
واسه همین می‌رفتم پیش داداشام می‌خوابیدم،

296
00:25:03,619 --> 00:25:07,790
و مادرم واسه این‌که آرومم کنه،
بهم حبه‌های انگور می‌داد.

297
00:25:09,166 --> 00:25:11,585
چون توی فصل برداشت انگور،

298
00:25:11,669 --> 00:25:14,630
خوشه‌های انگور رو توی اتاق آویزون می‌کردیم
تا خشک بشن.

299
00:25:17,675 --> 00:25:18,843
این واسه تو، برونلو.

300
00:25:20,010 --> 00:25:22,555
جووانینو. انزو.

301
00:25:23,097 --> 00:25:26,475
به اونا هم انگور می‌داد چون در واقع
چیز دندون‌گیری واسه خوردن نداشتن.

302
00:25:27,476 --> 00:25:29,103
فکر می‌کرد شاید این‌طوری تا صبح
دووم بیارن و گشنگی رو سر کنن.

303
00:25:29,603 --> 00:25:32,606
مادربزرگم هر شب دعا می‌کرد
که بچه‌ها زودتر خوابشون ببره،

304
00:25:32,690 --> 00:25:34,817
چون نگران بود
از زور گرسنگی به گریه و شیون بیفتن.

305
00:25:35,526 --> 00:25:37,069
- شب‌بخیر.
- شب‌بخیر مامان.

306
00:25:37,153 --> 00:25:39,613
شب‌بخیر. خوب بخوابی، باشه؟

307
00:25:40,156 --> 00:25:42,741
جووانا هنوزم پاشو کرده توی یه کفش
که پولشو نمی‌ده.

308
00:25:42,825 --> 00:25:45,995
- خب، زندگی خودشه دیگه.
- آره، می‌دونم، هر غلطی دلش بخواد می‌کنه.

309
00:25:47,413 --> 00:25:51,041
شبایی که خوابم نمی‌برد، توهم راهب‌ها،

310
00:25:51,125 --> 00:25:53,544
درویش‌ها و شوالیه‌ها رو می‌دیدم،

311
00:25:53,627 --> 00:25:55,671
و راستش یه کم زهرترکم می‌کردن.

312
00:26:40,466 --> 00:26:44,220
چطوری فیورینو! بالاخره پیدات شد!
کل روز رو منتظرت موندیم.

313
00:26:45,095 --> 00:26:49,016
تخته‌گاز خودمو رسوندم، چی بگم والا؟
کشیشه کش داد کار رو.

314
00:26:50,392 --> 00:26:51,393
بزن بریم.

315
00:26:52,311 --> 00:26:53,270
امیدوارم دست‌پر اومده باشی.

316
00:26:53,812 --> 00:26:57,775
پدربزرگش فیورینو، یکشنبه‌ها برونلو رو
با خودش می‌برد کافه‌بار واسه پاسوربازی

317
00:26:57,858 --> 00:26:59,068
پیش رفقای پیر و پاتالش.

318
00:26:59,527 --> 00:27:01,654
و این‌جوری شد که پاش
به این معرکه‌ها باز شد.

319
00:27:03,656 --> 00:27:06,367
توی یه پرونده قدیمی سال ۱۹۳۶،

320
00:27:07,159 --> 00:27:09,703
نظمیه و پلیس قید کرده بود که،

321
00:27:09,787 --> 00:27:12,790
با این‌که سوسیالیست بود،
ولی آدم نجیب و شریفی بود.

322
00:27:15,251 --> 00:27:16,335
چشم‌چرونی نکن.

323
00:27:18,587 --> 00:27:19,421
این چیه دیگه؟

324
00:27:20,172 --> 00:27:21,966
دقیقاً همون نقشی رو بازی کردی که می‌خواست.

325
00:27:22,049 --> 00:27:23,342
دستم خالیه، هیچی ندارم.

326
00:27:23,425 --> 00:27:25,427
خیلی خب پسرجون، باید
چهارچشمی حواسمون به بازی باشه.

327
00:27:25,511 --> 00:27:28,847
و من نقش مشاور ارشدِ
پدربزرگم فیورینو رو بازی می‌کردم.

328
00:27:31,517 --> 00:27:34,728
- آقاجون، امروز بدجوری گند زدی.
- از چه لحاظ مثلاً؟

329
00:27:34,812 --> 00:27:36,730
اول از همه، اون دست رو با اسب سکه برداشتی.

330
00:27:36,814 --> 00:27:37,648
خب که چی؟

331
00:27:37,731 --> 00:27:40,901
باید ۳ رو می‌انداختی چون شاه که
قبلاً سوخته بود و رفته بود پی کارش.

332
00:27:41,360 --> 00:27:43,654
رفیقتم با آسِش برگه تو رو درجا زد.

333
00:27:43,737 --> 00:27:45,281
همین‌طوری بود که این دست رو از چنگت درآورد.

334
00:27:46,824 --> 00:27:49,076
عجب توله‌روباهِ ناقلا و تیزی هستی تو!

335
00:27:49,159 --> 00:27:53,914
همیشه بهم می‌گفت «توله‌روباه»
چون ریزه‌میزه و بورو بودم.

336
00:27:53,998 --> 00:27:56,834
تمام فوت و فن‌های ورق‌بازی رو بهم یاد داد.

337
00:27:56,917 --> 00:27:59,670
تا این‌که یه روز یکشنبه بهم گفت:

338
00:27:59,753 --> 00:28:02,047
برونلو، ببینم چند مرده حلاجی.

339
00:28:02,631 --> 00:28:03,841
این دست رو به جای من بازی کن.

340
00:28:13,934 --> 00:28:17,396
و حس می‌کردم دیگه واسه خودم مَردی شدم
چون داشتم ورق می‌زدم.

341
00:28:23,444 --> 00:28:25,279
- خب الان کی جلوئه؟
- حرکت درستی بود.

342
00:28:28,032 --> 00:28:29,408
وایسا، اون هفت بود؟

343
00:28:30,534 --> 00:28:31,535
ادامه بده.

344
00:28:32,703 --> 00:28:35,706
واسه برونلو، ورق‌بازی یعنی
توی سه ثانیه طرفت رو بخونی و دستشو رو کنی.

345
00:28:35,789 --> 00:28:36,999
توی این کارم گرگ بارون‌دیده بود.

346
00:28:37,499 --> 00:28:39,126
سه رو بندازم یا آس؟

347
00:28:39,209 --> 00:28:40,878
پرسیدن داره؟ آس رو بکوب زمین.

348
00:28:41,420 --> 00:28:43,422
ورق پایینه، چاره دیگه‌ای ندارم.

349
00:28:43,505 --> 00:28:45,716
ذهن به‌شدت حسابگر و ریاضی‌محوری داره.

350
00:28:45,799 --> 00:28:47,676
و مو رو از ماست می‌کشه،
همه‌چی یادش می‌مونه.

351
00:28:50,012 --> 00:28:51,805
- حُکمه؟
- حُکم؟!

352
00:28:51,889 --> 00:28:53,557
توپخونه سنگین رو رو کردی، نه؟ بیارش.

353
00:29:03,609 --> 00:29:05,986
امتیازی نداشت، ولی اینو می‌ذارم کنار.

354
00:29:09,198 --> 00:29:10,177
نوبت توئه، برگ خوبی داری؟

355
00:29:10,189 --> 00:29:11,950
آره، ولی واسه بازی
بریسکولا به دردم می‌خوره.

356
00:29:18,749 --> 00:29:20,876
- یه دست دیگه؟ یالا.
- پاک و بی‌حرف و حدیث بردی.

357
00:29:21,293 --> 00:29:23,587
حسابی از این دست بازی ماساژ کشید بیرون،
درست نمی‌گم؟

358
00:29:23,671 --> 00:29:25,255
با یه ورق تک، دخل جفتمون
رو آورد و تمیزمون کرد.

359
00:29:28,217 --> 00:29:30,969
- بچه‌ها، بیاین سفره حاضره!
- اومدیم!

360
00:29:34,014 --> 00:29:36,433
- آخیش، بالاخره.
- از گشنگی روده بزرگه کوچیکه رو خورد.

361
00:29:40,938 --> 00:29:42,398
- دستت درد نکنه.
- بفرما.

362
00:29:42,481 --> 00:29:44,441
- نوش جونتون.
- دمت گرم بابا.

363
00:29:46,151 --> 00:29:50,531
توی خونواده ما، شاهد
زجر و آشفتگی روحی بودیم.

364
00:29:51,240 --> 00:29:53,492
غم و بی‌قراری درون جانِ مادرم.

365
00:29:53,575 --> 00:29:55,119
سسش امروز حرف نداره.

366
00:29:55,202 --> 00:29:59,540
همیشه جوری نگام می‌کرد که ته نگاهش پر
از عشق و در عین حال حسرت و اندوه بود.

367
00:30:00,624 --> 00:30:03,711
بی‌قراری و آشفتگی روح عمو چِکینو،

368
00:30:03,794 --> 00:30:08,298
یه جور حس خفقان و ناآرومی داشت
که زبونش از توصیفش قاصر بود.

369
00:30:09,049 --> 00:30:13,220
واسه همین منم توی دل همچین
افکاری قد کشیدم و بزرگ شدم.

370
00:30:13,804 --> 00:30:16,598
برونلو، شنیدم
حسابی مغزت تو ریاضی و اعداد کار می‌کنه.

371
00:30:16,682 --> 00:30:19,351
پس می‌تونی بگی چقدر غلات
قراره درو کنیم و گیرمون بیاد؟

372
00:30:20,644 --> 00:30:23,522
- حدوداً ۱۳۰ قنطار.
- آره، همینه.

373
00:30:23,605 --> 00:30:24,857
امیدوارم از اینم بیشتر دشت کنیم.

374
00:30:24,940 --> 00:30:30,279
عمو اورلاندو، که با این‌که مکتب نرفته بود
اما واسه خودش دانشمندی بود،

375
00:30:30,362 --> 00:30:31,530
همیشه می‌گفت:

376
00:30:31,613 --> 00:30:34,116
تو آخرش یه مهندس اسم و رسم‌دار می‌شی.

377
00:30:34,199 --> 00:30:35,200
و حسابی بارتو می‌بندی.

378
00:30:35,284 --> 00:30:35,877
مگه نه؟

379
00:30:35,889 --> 00:30:37,703
به زودی مراسم تثبیت
ایمانت برگزار می‌شه، نه؟

380
00:30:37,786 --> 00:30:41,373
اون موقع، اسقف اعظم یه میخ می‌کوبه
دقیقاً وسط کله‌ت اینجا!

381
00:30:41,874 --> 00:30:43,417
داره سربه‌سرت می‌ذاره بابا.

382
00:30:43,959 --> 00:30:44,960
ولش کن توروخدا.

383
00:30:48,172 --> 00:30:49,590
چی داری می‌خونی، عمو؟

384
00:30:57,014 --> 00:30:58,348
«افلاطون.

385
00:30:59,016 --> 00:31:00,184
رساله فایدون.»

386
00:31:01,226 --> 00:31:02,436
این چی هست اصلاً؟

387
00:31:02,519 --> 00:31:05,063
این فلسفه‌ست. بگیرش دستت.

388
00:31:05,564 --> 00:31:09,193
من همیشه گرایش عجیبی به معنویت داشتم.

389
00:31:09,276 --> 00:31:12,070
یه بار حتی کارم کشید به
حوزه علمیه و مدرسه مذهبی،

390
00:31:12,154 --> 00:31:13,906
چون بدجور مسحور شده بودم،

391
00:31:14,615 --> 00:31:16,241
مسحور اون سکوت،

392
00:31:16,325 --> 00:31:18,368
شایدم مسحور همون بی‌قراری
و تب‌وتاب درون جان‌هامون.

393
00:31:18,452 --> 00:31:21,205
راستش می‌خواست یه روزی
خرقه کشیشی بپوشه و روحانی بشه،

394
00:31:21,288 --> 00:31:24,082
چون ندایی رو از اعماق وجودش
واسه یه هدف والاتر حس می‌کرد.

395
00:31:24,166 --> 00:31:27,419
خیلی مذهبی و باخدا بود،
اصلاً جوری بود که انگار...

396
00:31:28,545 --> 00:31:32,341
راستش کلمات کم میارن واسه توصیف این‌که
چقدر مؤمن و دیندار بود.

397
00:31:32,424 --> 00:31:34,802
اون قدیما، واسه یه خونواده
بی‌پول و آس‌وپاس دهاتی،

398
00:31:34,885 --> 00:31:38,806
این‌که یکی از پسراشون کشیش بشه
نهایت آبرو و افتخار به حساب می‌اومد.

399
00:31:38,889 --> 00:31:41,266
پایگاه طبقاتی و جایگاه
اجتماعی بالاتری دشت می‌کردید.

400
00:31:41,350 --> 00:31:45,103
اما من تا اون روز حتی یه شبم
دور از خونه سر به بالین نذاشته بودم.

401
00:31:45,187 --> 00:31:46,647
فقط یه شب اونجا سر کردم.

402
00:31:47,231 --> 00:31:52,736
ولی فردای همون روز فلنگو بستم و برگشتم خونه
چون دلم واسه خونواده‌م یه ذره شده بود.

403
00:31:56,281 --> 00:31:58,784
اصلاً جنمش رو نداشت که بتونه
توی پوست کشیش دووم بیاره.

404
00:32:05,624 --> 00:32:09,878
عشق جنون‌آمیزش به مادرش
دلیل اصلی‌ای بود که پاشو کشوند سمت خونه.

405
00:32:44,246 --> 00:32:47,291
توی خونه ما، برادر بزرگ‌تر

406
00:32:47,374 --> 00:32:50,836
لباس‌های کهنه‌شو رد می‌کرد
واسه داداش کوچیکه‌ش.

407
00:32:51,378 --> 00:32:54,923
و مادرمم هی رفو می‌کرد،
تنگ می‌کرد، گشاد می‌کرد...

408
00:32:55,465 --> 00:32:57,634
اما من هیچ‌وقت حاضر نبودم تن بدم به پوشیدنِ

409
00:32:57,718 --> 00:32:59,803
شلوارهای کهنه داداشم.

410
00:33:00,429 --> 00:33:03,056
برونلو، ببین چه شلواری برات خریدم.

411
00:33:06,602 --> 00:33:09,021
- بدک نیست، قشنگه.
- مخمل کبریتیه، جنسشو لمس کن.

412
00:33:09,605 --> 00:33:13,609
و مادرم بهم یه شلوار مخمل کبریتیِ
سبزِ یشمی داد.

413
00:33:14,943 --> 00:33:16,403
- قشنگ نیست به نظرت؟
- آره، خوبه.

414
00:33:16,486 --> 00:33:18,530
- ازش خوشت اومده؟
- آره، واقعاً.

415
00:33:18,614 --> 00:33:20,741
اما من هیچ‌وقت از رنگ سبز چشمم
آب نمی‌خورد و خوشم نمی‌اومد.

416
00:33:20,824 --> 00:33:24,161
سر تا پاش توی دار و درخت و سبزه بود،
ولی از رنگ سبز بدش میاد.

417
00:33:24,828 --> 00:33:26,163
خدا می‌دونه چرا!

418
00:33:26,246 --> 00:33:27,581
- معرکه‌ست، نه؟
- آره.

419
00:33:27,664 --> 00:33:31,460
عاشق سبزیِ
دشت و صحرا و باغاتم،

420
00:33:32,085 --> 00:33:34,129
اما عمراً به تنم بپوشمش.

421
00:34:07,537 --> 00:34:09,915
- خاله جینتا، مواظب خودت باش.
- عاشقتم.

422
00:34:09,998 --> 00:34:11,959
- منم دوستت دارم.
- دلم برات تنگ می‌شه، برو خداحافظی کن.

423
00:34:12,042 --> 00:34:14,127
زمین دیگه نون و آبی واسه خوردن نمی‌داد.

424
00:34:14,211 --> 00:34:17,464
ننه باباهامون فقط می‌خواستن یه فرصتی بهمون
بدن واسه داشتن یه لقمه نون و زندگی بهتر.

425
00:34:21,093 --> 00:34:24,179
پدربزرگم دلش می‌خواست واسه یه بارم
که شده یه حقوق آب‌باریکه ثابت داشته باشه،

426
00:34:24,262 --> 00:34:25,931
واسه همین تصمیم گرفت
بره توی کارخونه جون بکنه.

427
00:34:28,850 --> 00:34:31,103
این رویای شیرین دهه شصت بود.

428
00:34:33,146 --> 00:34:36,900
دل کندن از دهات
واسه کارگرِ کارخونه شدن.

429
00:34:44,533 --> 00:34:46,910
اصلاً باورم نمی‌شه داریم
اثاث‌کشی می‌کنیم بریم شهر.

430
00:34:48,912 --> 00:34:49,913
خداحافظ بچه‌ها.

431
00:35:07,931 --> 00:35:10,851
وقتی پامون رسید به فِرو دی کاوالو،

432
00:35:10,934 --> 00:35:13,270
همین بیخ گوشِ پروجا،

433
00:35:13,353 --> 00:35:17,441
زندگیم یه شبه زیر و رو شد
چون یهو چشم باز کردیم و دیدیم

434
00:35:17,524 --> 00:35:21,194
آب گرم داریم، تلویزیون داریم و برق اومده.

435
00:35:21,945 --> 00:35:23,488
اما از سکوت و آرامش دیگه خبری نبود.

436
00:35:28,535 --> 00:35:31,038
از همه شوکه‌کننده‌تر، این
جعبه جادویی تلویزیون بود.

437
00:35:32,080 --> 00:35:35,625
دیگه سر سفره و غذا کسی با کسی اختلاط
نمی‌کرد چون همه زل می‌زدن به تلویزیون.

438
00:35:37,044 --> 00:35:38,712
این قضیه مغز برونلو رو بدجور سوزوند.

439
00:35:39,212 --> 00:35:41,214
اون که توی دل دهات قد کشیده بود،

440
00:35:41,298 --> 00:35:45,343
یهو پرتش کردن وسط یه دنیای غریبه و به
فلاکت افتاد تا بتونه خودشو با شهر وفق بده.

441
00:35:46,219 --> 00:35:48,221
بتن‌آرمه از میلگرد و آهن ساخته می‌شه،

442
00:35:48,305 --> 00:35:53,769
اما در عین حال ترکیبی از سیمان، آب،
رسوبات و سنگدانه‌ها رو هم در بر می‌گیره.

443
00:35:53,852 --> 00:35:55,562
تو هنوز یه دهاتیِ ناف‌بریده بودی.

444
00:35:56,605 --> 00:35:59,232
ما همیشه با لهجه و گویش محلی حرف می‌زدیم.

445
00:35:59,316 --> 00:36:01,943
خیلی از کلمات استاندارد
ایتالیایی رو بلد نبودم.

446
00:36:02,027 --> 00:36:06,406
و همکلاسی‌های سوسول شهری سر همین قضیه مدام
مسخره‌مون می‌کردن و تیکه‌بارونمون می‌کردن.

447
00:36:06,490 --> 00:36:10,077
از اونجایی که با بتن معمولی متفاوته،
و به خاطر وجود آهن‌آلات،

448
00:36:10,160 --> 00:36:11,495
به این نام هم شناخته می‌شه که...

449
00:36:13,538 --> 00:36:16,333
تنها باری که توی تمام عمرم فک می‌کنم

450
00:36:16,917 --> 00:36:19,086
خوار و خفیف شدم و غرورم لگدمال شد.

451
00:36:30,680 --> 00:36:34,643
اما دست‌آخر، وقتی برونلو بار و
بندیلش رو بست به فِرو دی کاوالو،

452
00:36:34,726 --> 00:36:37,062
همون‌جا شستش خبردار شد که
اگه واقعاً می‌خواد

453
00:36:37,145 --> 00:36:40,107
واسه خودش رفیق و هم‌پیاله دست‌وپا کنه،
باید پاتوق کنه توی کافه‌بار.

454
00:36:49,032 --> 00:36:51,118
جیجینو، باید یه چیزی رو برام امضا کنی!

455
00:37:02,003 --> 00:37:03,088
سلام جیجینو!

456
00:37:06,716 --> 00:37:08,760
- سلام.
- مخلصیم، جیجینو!

457
00:37:31,283 --> 00:37:34,077
نگران نباش، باشه؟
قرضت رو صاف می‌کنم، قولِ شرف می‌دم.

458
00:38:08,320 --> 00:38:08,955
خالِ کاسه!

459
00:38:08,967 --> 00:38:10,906
من فقط از کاسه و پیاله‌ای
خوشم میاد که توش عرق باشه!

460
00:38:12,449 --> 00:38:13,950
- بلدی بازی کنی؟
- آره.

461
00:38:14,034 --> 00:38:15,035
بشین ببینم.

462
00:38:19,581 --> 00:38:21,291
- چه بازی‌ای؟
- اسکوپا.

463
00:38:21,374 --> 00:38:22,334
پاسور رو تو پخش کن.

464
00:38:27,964 --> 00:38:29,049
کات کن.

465
00:38:43,146 --> 00:38:46,066
چشم‌هاش تمام ریزه‌کاری‌ها
رو مثل اسفنج می‌بلعید.

466
00:38:46,608 --> 00:38:49,569
همیشه همه‌چیز رو زیر نظر می‌گرفت
تا بتونه سر از کار و اخلاق ما دربیاره.

467
00:38:53,531 --> 00:38:55,242
- اسکوپا!
- بازم که زد.

468
00:38:55,325 --> 00:38:56,451
تشنه برد بود.

469
00:38:57,535 --> 00:38:59,287
وقتی دست به ورق می‌شد،
فقط واسه بردن می‌جنگید.

470
00:39:00,038 --> 00:39:01,039
حرفی توش نبود.

471
00:39:01,498 --> 00:39:04,334
خیلی انگشت‌شمار بودن کسایی
که مثل من برگ‌ها رو می‌شمردن.

472
00:39:05,210 --> 00:39:07,295
شمردن کارت‌ها توی بازی اسکوپا

473
00:39:07,379 --> 00:39:12,050
معنیش اینه که توی دست آخر،
مو به مو می‌دونم چه ورقایی توی چنگته.

474
00:39:12,759 --> 00:39:13,885
ریاضیِ محضه!

475
00:39:16,429 --> 00:39:17,681
اسکوپا!

476
00:39:18,848 --> 00:39:21,351
راستش واسه اون، کافه‌بار مثل یه رویا بود.

477
00:39:21,434 --> 00:39:26,731
و توی اون برهه از زندگیش، دیگه دستش
از دامن طبیعت کوتاه شده بود.

478
00:39:26,815 --> 00:39:29,025
به جاش، صاف افتاد وسط جامعه و معرکه آدم‌ها.

479
00:39:35,448 --> 00:39:36,408
برگی داری بندازی؟

480
00:39:38,910 --> 00:39:40,161
هر کوفتی داری بنداز.

481
00:39:40,912 --> 00:39:42,455
دمت گرم بابت این هفت.

482
00:39:42,539 --> 00:39:44,541
- ۲ امتیاز می‌خوای یا ۳ امتیاز؟
- ۳ امتیاز.

483
00:39:45,125 --> 00:39:47,085
قربانت. اسکوپا!

484
00:39:47,168 --> 00:39:48,169
اسکوپا شد.

485
00:39:50,130 --> 00:39:51,715
نگو که اسب دستته.

486
00:39:53,174 --> 00:39:54,676
- ممنون.
- اینم از این، مرسی.

487
00:39:55,260 --> 00:39:57,137
- دو امتیاز.
- باشه، مطمئنی؟

488
00:39:57,804 --> 00:40:00,181
جیجی، این دست پولمو پس می‌گیرم.

489
00:40:00,265 --> 00:40:03,018
پس شاید الان بتونی حسابتو...

490
00:40:03,101 --> 00:40:08,606
- حسابتو... حساب دفتریتو صاف کن!
- جیجینو! جیجینو! جیجینو!

491
00:40:08,690 --> 00:40:12,152
خلاصه کلام، توی همین
کافه، کافه‌بارِ جیجینو،

492
00:40:12,986 --> 00:40:15,447
ده سال از عمرمو گذروندم.

493
00:40:15,530 --> 00:40:17,240
ده سال آزگار!

494
00:40:22,996 --> 00:40:25,915
راز یه زندگی خوب پوله
و تقوا و پاکدامنی.

495
00:40:25,999 --> 00:40:28,835
اما راز یه زندگی باحال
توی همین پیک و پیاله‌هاست!

496
00:40:31,880 --> 00:40:33,006
ولی نوبت بعدی مال منه.

497
00:40:36,176 --> 00:40:38,303
- هوی داداش، خوشت اومد؟
- همه‌ش کار خودته.

498
00:40:39,179 --> 00:40:44,017
کافه جیجینو پاتوق مسخره‌بازی،
کل‌کل، قمار و خنده بود.

499
00:40:44,684 --> 00:40:47,228
پاتوقی که دور هم جمع می‌شدیم،

500
00:40:48,104 --> 00:40:49,189
فقط مَردها،

501
00:40:49,272 --> 00:40:52,317
از پیر و جوون و از هر قشر و صنفی.

502
00:40:52,400 --> 00:40:54,319
از یالقوزها و علاف‌هایی مثل من گرفته،

503
00:40:54,402 --> 00:40:57,030
تا مهندس معمار و کاسب و کارگر.

504
00:40:57,113 --> 00:41:00,950
و با جرئت می‌تونم بگم
همه‌چیز از همون‌جا کلید خورد.

505
00:41:03,244 --> 00:41:04,412
بفرمایید قربان.

506
00:41:05,872 --> 00:41:07,082
اینم از فنجون قهوه‌تون.

507
00:41:07,749 --> 00:41:09,042
جینو، همین روزا حساب دفتریمو صاف می‌کنم.

508
00:41:09,125 --> 00:41:11,252
آره، آره، باشه بابا، حتماً،
اصلاً هر چی تو بگی.

509
00:41:15,423 --> 00:41:16,424
هوا حسابی گرگ و میشه و پَسه.

510
00:41:17,175 --> 00:41:18,593
ولی روبه‌راه می‌شه همه‌چی.

511
00:41:18,676 --> 00:41:20,178
- بپّا!
- حواسم هست.

512
00:41:21,429 --> 00:41:23,014
دیگه بدبخت شدی و کارِت زاره.

513
00:41:28,895 --> 00:41:30,980
«آزاد نیست آن‌کس
که امیر و حاکم بر نفس خویشتن نیست.»

514
00:41:31,439 --> 00:41:35,568
اپیکتتوس. «طوری تک‌تک روزهای زندگیت
رو سر کن که انگار واپسین روز عمرته.»

515
00:41:35,652 --> 00:41:37,153
سنکا. اسکوپا!

516
00:41:37,237 --> 00:41:39,614
کامپا، این نامه مال توئه.

517
00:41:39,697 --> 00:41:41,699
- وانوتزی، مال تو.
- دستت درد نکنه.

518
00:41:41,783 --> 00:41:44,149
اسکیلاچی، پای تلفن کارت
دارن. جیجینو، قبض برقه.

519
00:41:44,161 --> 00:41:44,953
ممنون.

520
00:41:45,036 --> 00:41:47,414
- فاجولی، از حوزه نظام‌وظیفه برات اومده.
- نه بابا!

521
00:41:47,497 --> 00:41:50,750
چرا هیچ‌وقت یه کارت‌پستال
خوش‌خبر واسه ما نمیاد؟

522
00:41:51,501 --> 00:41:52,460
روز خوبی داشته باشین!

523
00:41:52,544 --> 00:41:57,090
توی تمام عمرم ندیده بودم
این‌همه سیاستمدارِ بی‌خاصیت و مفت‌خور

524
00:41:57,173 --> 00:42:01,219
با دروغ و حقه پاچه‌خواری کنن و
خودشونو بچپونن توی حزب باشکوه ما،

525
00:42:01,302 --> 00:42:04,013
و ما نمی‌تونیم بشینیم و
نابودیش رو تماشا کنیم،

526
00:42:04,097 --> 00:42:08,643
در حالی که این سیاستمدارهای زورگوی پدرسوخته
لنگشونو انداختن رو هم و مفت‌خوری می‌کنن!

527
00:42:12,063 --> 00:42:14,732
توی اون کافه‌بار کلاً فقط یه زن می‌پلکید.

528
00:42:14,816 --> 00:42:17,527
اسم کثافتش لِلا بود، جنده‌خیابونی بود.

529
00:42:18,069 --> 00:42:19,237
سلام جیجینو!

530
00:42:19,320 --> 00:42:20,989
- به‌به، للا خانوم!
- چطوری للا!

531
00:42:21,072 --> 00:42:23,324
- سلام للا.
- سلام پسرا، چطورین؟

532
00:42:25,076 --> 00:42:26,786
هی، امروز تونستی کسی
رو به تور بزنی و کاسبی کنی؟

533
00:42:27,745 --> 00:42:30,081
- شما پسرا چی؟
- والا هیچی، دست خالی.

534
00:42:30,165 --> 00:42:32,208
- همه‌مون توی یه گوه غوطه‌وریم!
- داغه داغه.

535
00:42:32,292 --> 00:42:34,169
- نوش جونت.
- مرسی.

536
00:42:35,128 --> 00:42:37,380
«معنای حقیقی عشق،
طلبیدن خیر و صلاح دیگری است.»

537
00:42:37,464 --> 00:42:38,465
توماس آکویناس.

538
00:42:38,548 --> 00:42:40,369
«زندگی را تنها با
نگریستن به گذشته می‌توان

539
00:42:40,381 --> 00:42:42,385
فهمید، اما با نگریستن به
جلو باید آن را زیست.»

540
00:42:42,469 --> 00:42:44,762
سورن کی‌یرکگور. اسکوپا!
«همه‌چیز در گذر و سیلان است.»

541
00:42:45,346 --> 00:42:46,431
هراکلیتوس.

542
00:42:49,726 --> 00:42:52,145
جوکوندو، بیدار شو از خواب خرگوشی.
الان داریم کوچینچینا بازی می‌کنیم.

543
00:42:52,854 --> 00:42:53,855
الان نوبت کیه؟

544
00:42:54,397 --> 00:42:55,565
من، برونلو!

545
00:42:55,648 --> 00:42:57,567
من ۵۰ هزار لیر می‌بندم رو برونلو.

546
00:42:57,650 --> 00:42:58,776
آره، حله، قبوله.

547
00:42:58,860 --> 00:43:00,403
ما فقط واسه بردن پای قمار می‌نشستیم،

548
00:43:00,487 --> 00:43:03,406
چون توی اون سن و سال
یه جور ممر درآمد و کاسبی بود واسه‌مون.

549
00:43:03,490 --> 00:43:05,366
نه پول آن‌چنانی، ولی
واسه خرج و برج کافی بود.

550
00:43:05,450 --> 00:43:08,161
واسه سینما رفتن، پیتزاخوری،

551
00:43:08,244 --> 00:43:10,538
رستوران‌گردی، یا واسه دیسکو و رقص رفتن.

552
00:43:10,622 --> 00:43:12,457
وگرنه از چه گوری می‌خواستیم پول دربیاریم؟

553
00:43:14,584 --> 00:43:17,712
واسه تیغ زدن و کاسبی باید مخ باشی،
که خب خداروشکر برونلو رو داشتیم.

554
00:43:17,795 --> 00:43:20,423
اگه چهار نفری می‌نشستیم
سر میز بازی،

555
00:43:20,507 --> 00:43:22,585
دست‌کم دو نفرمون با
هم تبانی می‌کردیم تا جیب

556
00:43:22,597 --> 00:43:24,594
نفر چهارم رو بزنیم
و قالتاق‌بازی دربیاریم.

557
00:43:25,303 --> 00:43:28,473
واسه خودم یه پالتوی شتری خریدم،

558
00:43:29,057 --> 00:43:31,226
بلند، که تا نوک پام می‌رسید،

559
00:43:31,309 --> 00:43:32,810
و حس می‌کردم عجب تیکه‌ای شدم.

560
00:43:33,603 --> 00:43:38,316
شنیده بودیم یه دختر هلوی خوشگل هست
که همیشه با اتوبوس می‌ره سمت سولومئو.

561
00:43:38,399 --> 00:43:39,442
اونم سوار بر موتور وسپاش شد،

562
00:43:40,109 --> 00:43:43,905
با موهای بوری که توی باد تاب می‌خورد،
و گز می‌کرد درست پشت سر اتوبوس.

563
00:43:48,535 --> 00:43:51,538
هی جلوش ویراژ دادم و پز
دادم، ولی محل سگم بهم نذاشت.

564
00:43:54,707 --> 00:43:56,125
تا این‌که یه روز...

565
00:43:58,836 --> 00:44:01,089
انگار بدجور روت کراش زده و خاطرخوات شده.

566
00:44:05,969 --> 00:44:08,346
من ۱۶ سالم بود، اون ۱۷ سالش.

567
00:44:08,429 --> 00:44:09,931
وقتی به تور هم خوردیم
دوتامون هنوز بچه بودیم.

568
00:44:10,014 --> 00:44:13,351
چون بیرون سگ‌لرز بود و هوا سوز داشت،
رفتم بیخ اتوبوس ایستادم...

569
00:44:13,434 --> 00:44:16,229
تا دود اگزوز گرمم کنه.

570
00:44:16,312 --> 00:44:20,066
بعضی از دوستام مسخره‌م می‌کردن و می‌خندیدن،
اما به نظر من خیلی کار شیرینی بود.

571
00:44:20,149 --> 00:44:21,568
هیچ‌وقتم جا نمی‌زد و بی‌خیال نمی‌شد.

572
00:44:27,782 --> 00:44:31,327
حالا خودتون حساب کنید چقدر
مونوکسید کربن بلعیدم و دادم تو ریه‌هام.

573
00:44:39,502 --> 00:44:42,380
استراتژی و نقشه‌م اساساً این بود که
دست‌نیافتنی جلوه کنم و خودمو لوس کنم.

574
00:44:50,221 --> 00:44:53,266
اصلاً معلوم نبود کی مرده و کی زن،

575
00:44:53,349 --> 00:44:54,851
چون همه‌مون موهامون بلند بود.

576
00:45:10,074 --> 00:45:11,784
چی شده عزیزم؟ چیزی اذیتت می‌کنه؟

577
00:45:11,868 --> 00:45:14,829
فک می‌کنم همون زندگی توی دهات
می‌تونست خیلی بهتر از این باشه.

578
00:45:14,912 --> 00:45:17,332
ولی ما جون کندیم و عرق ریختیم تا بیایم شهر.

579
00:45:17,415 --> 00:45:20,168
می‌دونم، ولی کار توی کارخونه
خفت‌باره، آدمو لجن‌مال می‌کنه.

580
00:45:20,251 --> 00:45:22,086
عین حیوون باهامون رفتار می‌کنن.

581
00:45:22,629 --> 00:45:25,131
بیشتر وقتا
حتی جرئت نمی‌کنم توی چشم‌هاشون زل بزنم.

582
00:45:28,009 --> 00:45:29,552
نمی‌تونی باهاشون یکی به دو کنی و حرف بزنی.

583
00:45:30,928 --> 00:45:32,180
رسماً شدم یه برده حلقه به گوش.

584
00:45:32,930 --> 00:45:35,350
خدایا، مگه من چه گناهی
کرده بودم که حقم این باشه؟

585
00:45:39,020 --> 00:45:42,231
جا نزن عشق من،
اوضاع با گذشت زمان بهتر می‌شه.

586
00:45:43,775 --> 00:45:44,776
امیدوارم.

587
00:45:47,695 --> 00:45:51,240
یه شب، چشمش افتاد به پدرش که داشت
جلوی مادرش از پا درمی‌اومد و بغضش می‌ترکید.

588
00:45:51,324 --> 00:45:55,411
پدرش با چشم‌های پر از اشک گفت:
«درسته اینجا آب و برق داریم،

589
00:45:55,495 --> 00:45:59,040
ولی توی دهات حس می‌کردم واسه
خودم آدمم، آزاد بودم و نفس می‌کشیدم.»

590
00:45:59,666 --> 00:46:01,876
این خاطره پدرش رو بارها تعریف می‌کنه.

591
00:46:02,835 --> 00:46:05,485
تعریف می‌کنه که دیدنِ
خرد شدن و تحقیر پدرش سر

592
00:46:05,497 --> 00:46:08,216
کار چقدر روحشو داغون
کرد و روش زخم عمیق گذاشت.

593
00:46:08,883 --> 00:46:11,761
روزی نیست که بگذره و به اون لحظه لعنتی
فکر نکنه.

594
00:46:12,428 --> 00:46:15,306
چون اون شب بی‌هوا و یهویی،

595
00:46:15,390 --> 00:46:17,600
با حقیقت تلخ و بی‌رحم زندگی روبرو شد.

596
00:46:18,059 --> 00:46:21,562
دیدن اون حال و روز پدرش، جرقه و نقطه
عطف اصلی واسه دگرگونی زندگیش شد.

597
00:46:21,646 --> 00:46:25,108
مجبورش کرد به خودش بیاد و تجدیدنظر کنه
توی این‌که چه آینده‌ای رو واسه خودش متصوره.

598
00:46:26,067 --> 00:46:30,488
پدر برونلو آدم قرص و محکمی بود،
یه کله‌شق و سرکش به تمام معنا.

599
00:46:30,571 --> 00:46:35,284
ولی... سر کار، چشم‌بسته از
رئیسش دستور می‌گرفت و خفه می‌شد.

600
00:46:35,368 --> 00:46:37,829
پدرش بدجوری سرخورده و ناامید شده بود.

601
00:46:37,912 --> 00:46:40,248
واسه این زندگی جدید حسابی
رویا بافته بود و امید داشت،

602
00:46:40,331 --> 00:46:44,627
اما متأسفانه پرت شد وسط دنیایی که توش
مدام بهش توهین می‌شد و توسری می‌خورد.

603
00:46:44,711 --> 00:46:47,880
با همه اینا، پدرم مَرد شریف و نجیبی بود.

604
00:46:47,964 --> 00:46:52,135
آدمی بیش از حد افتاده و مظلوم...
که بخواد بهش اهانت بشه و غرورش بشکنه.

605
00:46:52,218 --> 00:46:54,887
این قضیه همیشه بدجور مغزاستخونم
رو می‌سوزوند و عذابم می‌داد.

606
00:46:56,097 --> 00:46:58,933
کم‌کم رفتم توی این فکر که:
«نمی‌دونم توی زندگی قراره چه غلطی بکنم...

607
00:47:00,268 --> 00:47:04,772
ولی دلم می‌خواد تمام جون و کارم رو بذارم
واسه زنده نگه‌داشتنِ کرامت انسانی.»

608
00:47:04,856 --> 00:47:09,318
این اتفاق، مسیر زندگی منو
از این رو به اون رو کرد.

609
00:47:14,240 --> 00:47:17,785
نظریه اخلاقی
توی کتاب «نقد عقل عملی» کانت دقیقاً چیه؟

610
00:47:17,869 --> 00:47:20,997
خب، یه جور اخلاق خودمختاره
که ریشه توی عقل و منطق داره.

611
00:47:21,080 --> 00:47:22,957
می‌گه داشتن رفتار مدنی و متمدنانه...

612
00:47:23,040 --> 00:47:25,719
یه شب، دو تا از رفقا
داشتن زیر و بمِ کی‌یرکگور،

613
00:47:25,731 --> 00:47:28,254
کانت و شوپنهاور رو شخم
می‌زدن و بحث می‌کردن.

614
00:47:28,337 --> 00:47:30,381
حاکمیت عقل بی‌قید و شرطه.

615
00:47:30,465 --> 00:47:33,134
- امر مطلق هم همینو حکم می‌کنه.
- این وظیفه و رسالت ماست.

616
00:47:33,217 --> 00:47:37,889
باید جوری عمل کنی که قاعده و نیتِ
اراده‌ت بتونه در هر لحظه‌ای استوار بمونه.

617
00:47:37,972 --> 00:47:40,141
- باید عام و جهان‌شمول باشه.
- دقیقاً، باید همه‌گیر و فراگیر باشه.

618
00:47:40,224 --> 00:47:44,812
من نمی‌تونستم وارد بحثشون بشم و نظر بدم چون
از فلسفه هیچی بارم نبود و سر درنمی‌آوردم.

619
00:47:44,896 --> 00:47:48,107
- پس اگه همه‌مون یه جوری رفتار کنیم که...
- می‌تونم بیام پیشتون بشینم؟

620
00:47:48,191 --> 00:47:49,192
معلومه، بفرما بشین.

621
00:47:50,401 --> 00:47:52,445
اگه قرار باشه همه‌مون دست
به فلان کار مشخص بزنیم،

622
00:47:52,528 --> 00:47:55,239
آیا اون کار به خیر و صلاح
کل جامعه تموم می‌شه یا نه؟

623
00:47:55,740 --> 00:47:57,867
ولی قضیه فقط به همین ختم نمی‌شه.

624
00:47:57,950 --> 00:48:01,329
باید جوری رفتار کنیم که با انسانیت،
چه توی وجود خودمون و چه توی وجود دیگران،

625
00:48:01,412 --> 00:48:05,124
فقط مثل یه وسیله برخورد
نکنیم، بلکه خودِ هدف باشه.

626
00:48:05,208 --> 00:48:07,210
این یعنی همون شأن و کرامت انسان.

627
00:48:07,293 --> 00:48:09,962
می‌خواستم سر دربیارم این کانت کیه اصلاً.

628
00:48:10,046 --> 00:48:11,798
رفتم چند تا از کتاب‌های کانت رو خریدم.

629
00:48:11,881 --> 00:48:13,633
دیدم بدجوری سنگین و سخته فهمیدنش.

630
00:48:14,342 --> 00:48:18,596
اما همون‌جا بود که چشمم خورد به اون جمله‌ای
که مسیر زندگیمو برای همیشه مشخص کرد:

631
00:48:18,679 --> 00:48:21,098
«آسمان پر ستاره بالای سرم،

632
00:48:21,182 --> 00:48:23,267
و قانون اخلاقی درون وجودم.»

633
00:48:23,351 --> 00:48:25,645
دقیقاً همون حرفی که بابام
همیشه ورد زبونش بود.

634
00:48:26,604 --> 00:48:28,523
باید یه آدم شریف و درستکار باشی.

635
00:48:28,606 --> 00:48:30,107
- کلکش رو بکنیم دیگه.
- آره، تمومش کن.

636
00:48:32,610 --> 00:48:33,611
چهار امتیاز.

637
00:48:34,487 --> 00:48:35,488
آره، بنداز بیاد.

638
00:48:36,072 --> 00:48:37,657
- بفرما.
- اوه، خیلی زیاده.

639
00:48:37,740 --> 00:48:39,158
دست بعد شانس بیشتری داری!

640
00:48:40,660 --> 00:48:42,578
تو همیشه شانست می‌زنه و
بدجور خوش‌شانسی، برونلو.

641
00:48:42,662 --> 00:48:44,997
- انقدر چسبید که دلم می‌خواد ماچت کنم!
- پس شمشیر بازی کنیم؟

642
00:48:45,081 --> 00:48:46,290
معلومه.

643
00:48:50,795 --> 00:48:52,964
- بفرما.
- دستت درد نکنه، برمی‌دارم.

644
00:48:57,593 --> 00:48:59,303
- می‌تونم نگاه کنم؟
- معلومه، چرا که نه؟

645
00:48:59,387 --> 00:49:00,638
آره داش، بیا تو.

646
00:49:03,683 --> 00:49:04,684
اوضاعت چطوره؟

647
00:49:07,019 --> 00:49:08,020
بیا، اینجا بشین.

648
00:49:10,731 --> 00:49:12,233
توی دهه ۷۰ میلادی،

649
00:49:12,316 --> 00:49:14,652
تیمارستان‌ها و امین‌آبادها
تخته شدن و درهاشونو بستن.

650
00:49:14,735 --> 00:49:19,866
وقتی تیمارستان پروجا تعطیل شد، یه یاروی
عجیب‌غریب پیداش شد توی فِرو دی کاوالو.

651
00:49:19,949 --> 00:49:22,910
چشماش لوچ بود، اما یه برق
گیرایی توی نگاهش داشت.

652
00:49:22,994 --> 00:49:24,996
- اسمت چیه؟
- جیانفری.

653
00:49:25,079 --> 00:49:26,622
خوشبختم داداش، منم برونلو هستم.

654
00:49:27,164 --> 00:49:28,708
- من گالتوام.
- منم میکله.

655
00:49:28,791 --> 00:49:29,834
فدریکو.

656
00:49:29,917 --> 00:49:31,168
اسم من ماسیموِئه.

657
00:49:31,252 --> 00:49:33,087
- لورنزو.
- منم پینو هستم.

658
00:49:33,170 --> 00:49:35,840
- استفانو.
- فرانکو، چطوری داش.

659
00:49:35,923 --> 00:49:39,260
با جون و دل گرفتیمش زیر
پر و بالمون و هوادارِش شدیم.

660
00:49:39,343 --> 00:49:41,596
با خودمون می‌پلکید و دور دور می‌کرد.

661
00:49:41,679 --> 00:49:43,180
شام رو با ما می‌خورد.

662
00:49:43,264 --> 00:49:46,475
می‌رفتیم سینما،
می‌اومد پای دیدن بازی‌های فوتبال.

663
00:49:51,105 --> 00:49:54,191
ولی تمام عشق و حالش، قطارها بودن.

664
00:49:58,112 --> 00:50:01,407
و هر روز می‌بردمش
تا رد شدنِ قطارها رو تماشا کنه.

665
00:51:14,438 --> 00:51:16,607
- همونی شد که دلت می‌خواست؟
- حتی خیلی بیشتر از اون.

666
00:51:22,488 --> 00:51:23,247
دیگه هیچی نمونده.

667
00:51:23,259 --> 00:51:25,491
خب شانسیه دیگه، بازی با
همون برگاییه که بهت می‌رسه.

668
00:51:25,574 --> 00:51:26,659
شرمنده داداش.

669
00:51:31,163 --> 00:51:32,373
دست بعدی رو می‌بازی.

670
00:51:32,456 --> 00:51:34,083
- بریسکولا؟
- پیکه.

671
00:51:34,166 --> 00:51:35,835
- من هیچی دستم نیست، تو چی؟
- منم لنگه خودت.

672
00:51:35,918 --> 00:51:36,919
منم برگ به درد بخوری ندارم بندازم.

673
00:51:37,003 --> 00:51:39,005
مطمئنم به همین زودیا
بختت باز می‌شه و می‌بری.

674
00:51:39,088 --> 00:51:41,340
تنها باری که بختم باز شد و دادم،
همین پریروز صبح بود!

675
00:51:42,216 --> 00:51:44,176
للا، کردی تو پاچه‌ش یا چی؟

676
00:51:44,719 --> 00:51:46,262
من هر کی رو اراده کنم
به فاک می‌دم و تور می‌زنم.

677
00:51:46,804 --> 00:51:48,514
اینم از همون للایی که می‌شناختیم!

678
00:51:48,597 --> 00:51:49,598
دم للا گرم.

679
00:51:49,682 --> 00:51:51,392
به سلامتی للا!

680
00:51:53,310 --> 00:51:54,979
للا، دلت نمی‌خواد سرنوشتت
یه جور دیگه رقم بخوره؟

681
00:51:56,022 --> 00:51:58,274
مثلاً یه شغل درست‌درمون
داشته باشی و مثل آدم زندگی کنی.

682
00:51:59,400 --> 00:52:01,027
این‌طوری پسرا هم دست از سرت
برمی‌دارن و این‌قدر بهت متلک نمی‌ندازن.

683
00:52:01,986 --> 00:52:04,655
برونلو، من از وقتی چشم باز کردم و
نوجوون بودم همین گهی بودم که می‌بینی.

684
00:52:05,740 --> 00:52:08,868
می‌دونم این لجن‌زار اسمش زندگی نیست،
اما تنها راهیه‌ که بلدم.

685
00:52:20,713 --> 00:52:21,859
کاش می‌شد فلنگو
ببندم و برم یه جای دور،

686
00:52:21,871 --> 00:52:23,174
همه‌چیو از صفر بسازم،
می‌فهمی چی می‌گم دیگه.

687
00:52:25,301 --> 00:52:27,386
اگه خودت بخوای،
هیچ‌وقت واسه عوض کردن فرمون زندگی دیر نیست.

688
00:52:28,054 --> 00:52:29,055
یا علی بگو و شروع کن.

689
00:52:29,138 --> 00:52:32,933
رویاش قشنگه، اما هیچ‌وقت به
این کشکی‌ها هم که می‌گی نیست.

690
00:52:35,269 --> 00:52:39,023
دمت گرم بابت نصیحتت برونلو،
ولی اصلاً شدنی نیست، با عقل جور درنمیاد.

691
00:52:56,290 --> 00:52:57,416
دو امتیاز.

692
00:52:57,500 --> 00:52:58,501
حرکت بجایی بود.

693
00:52:59,210 --> 00:53:00,336
پس منم ورق پایین می‌ندازم.

694
00:53:01,087 --> 00:53:03,423
پدر آلبرتو هم پاتوقش
همین کافه‌بار بود، آدم خیلی

695
00:53:03,435 --> 00:53:05,591
تاثیرگذاری توی زندگی
برونلو به حساب می‌اومد.

696
00:53:05,674 --> 00:53:10,012
اعتماد عجیبی به برونلو داشت،
برونلو هم از ته دل بهش تکیه کرده بود.

697
00:53:10,971 --> 00:53:11,972
من شمشیر بازی می‌کنم.

698
00:53:12,431 --> 00:53:14,391
یه آدم حسابی و اهل فضل.

699
00:53:14,475 --> 00:53:17,978
از اون کشیش‌هایی بود
که تفکرات مدرن و مترقی به زندگی داشت.

700
00:53:18,062 --> 00:53:20,689
- یه کم کوتاه بیا، یه دست خالی بده بیاد.
- باشه بابا، اینم یه ورق سوخته و پایین.

701
00:53:20,773 --> 00:53:22,108
- شاه می‌خوای یا اسب؟
- شاه رو رد کن بیاد.

702
00:53:22,191 --> 00:53:23,192
حله.

703
00:53:23,275 --> 00:53:25,528
یه خیر و نیکوکار واقعی بود.

704
00:53:25,611 --> 00:53:29,698
جنگ که تموم شد،
از اسقف اعظم خواست یه قلعه بهش واگذار کنه.

705
00:53:29,782 --> 00:53:33,577
نزدیک ۳۰۰ تا بچه یتیم و بی‌سرپرست رو
اونجا دور هم جمع کرد،

706
00:53:33,661 --> 00:53:36,205
بهشون شکم‌سیری غذا داد و
فرستادشون پای درس و مشق.

707
00:53:36,288 --> 00:53:38,582
عاشق سینه‌چاک فوتبال بود.

708
00:53:38,666 --> 00:53:41,127
حتی خودش تخته‌گاز رانندگی می‌کرد می‌رفت
تا بازی تیم آث میلان رو از نزدیک ببینه.

709
00:53:41,210 --> 00:53:43,963
سیگارم می‌کشید، عین
دودکش قطار دود می‌داد بیرون!

710
00:53:44,046 --> 00:53:46,132
یه گیلاس شراب دبش هم حسابی بهش می‌چسبید.

711
00:53:47,049 --> 00:53:50,469
در کل، از سر تا پا
یه هم‌نشین و رفیق فوق‌العاده باحال بود.

712
00:53:51,178 --> 00:53:52,263
اما وقتی...

713
00:53:53,347 --> 00:53:54,682
مراسم عشای ربانی رو به جا می‌آورد...

714
00:53:56,183 --> 00:53:57,226
عین یه قدیس می‌شد.

715
00:53:57,893 --> 00:53:58,894
یه قدیس تمام‌عیار.

716
00:53:58,978 --> 00:54:01,605
حتی اگه یه پرنده هم توی کلیسا پر نمی‌زد
و فقط یه نفر نشسته بود،

717
00:54:01,689 --> 00:54:04,275
با تمام وجود و شور و
حرارت مراسم رو اجرا می‌کرد،

718
00:54:04,358 --> 00:54:06,110
با یه حال و هوای معنوی باورنکردنی.

719
00:54:06,193 --> 00:54:08,696
پدر آلبرتو واقعاً به برونلو
اهمیت می‌داد و دلش براش می‌تپید.

720
00:54:08,779 --> 00:54:10,990
یه محبت خالصانه و پدرانه بهش داشت.

721
00:54:11,740 --> 00:54:13,826
نه تنها از لحاظ روحی و
روانی هوای برونلو رو داشت،

722
00:54:14,577 --> 00:54:17,663
بلکه از نظر جهان‌بینی و طرز فکر هم
حسابی پر و بالِش داد.

723
00:54:17,746 --> 00:54:19,331
- الان باید چی‌کار کنم؟
- پیک رو بنداز.

724
00:54:20,541 --> 00:54:21,584
- دمت گرم!
- ریدم تو این شانس!

725
00:54:21,667 --> 00:54:22,918
- ای وای...
- دهنتو ببند.

726
00:54:23,002 --> 00:54:25,004
کشیش اینجاست، کفر نگو بی‌شرف!

727
00:54:25,087 --> 00:54:27,131
فک کنم این یه بار رو
نادیده بگیره و حلالت کنه.

728
00:54:27,214 --> 00:54:28,132
امیدوارم.

729
00:54:32,595 --> 00:54:34,096
عجب دست بازیِ محشری بود.

730
00:54:34,180 --> 00:54:36,015
دست آخر کلاً به فنا رفت و همه‌چیشو باخت!

731
00:54:36,098 --> 00:54:38,809
- بنده خدا حتی نای گریه کردنم براش نمونده!
- مگه نه؟

732
00:54:38,893 --> 00:54:40,728
- به مولا راست می‌گی.
- همیشه بازی بعدی هم هست، غصه نداره.

733
00:54:40,811 --> 00:54:43,272
- اون امتیاز آخری که دشت کردیم رو دیدی؟
- به جون تو، مو لا درزش نمی‌رفت، عالی بود!

734
00:54:45,065 --> 00:54:48,360
توی تمام این سال‌هایی که پاتوقم این کافه
بوده، تا حالا همچین صحنه‌ای ندیده بودم.

735
00:54:48,444 --> 00:54:50,237
خیلی خب، شبتون خوش.

736
00:54:50,321 --> 00:54:52,489
- شب‌بخیر جیجینو!
- شبت به‌خیر.

737
00:54:52,573 --> 00:54:55,743
جیجینو شب‌ها کرکره کافه‌ش رو می‌کشید پایین،

738
00:54:56,744 --> 00:54:59,997
و ما همون دور و برا
تلپ می‌شدیم و گپ می‌زدیم

739
00:55:00,080 --> 00:55:02,416
تا خودِ ۴ و ۵ و ۶ کله سحر.

740
00:55:02,499 --> 00:55:06,170
از همه‌چی حرف می‌زدیم، از سیاست و
کثافت‌کاری‌هاش، از زن‌ها، اوضاع اقتصادی،

741
00:55:06,253 --> 00:55:09,340
از فلسفه، دودوتا چهارتا، و دین و مذهب.

742
00:55:09,423 --> 00:55:13,761
از آرزوهای به باد رفته، از برنامه‌هایی
که نگرفت و ریدمان شد، از نقشه‌هامون.

743
00:55:13,844 --> 00:55:18,349
یه بار زد به سرمون مزرعه پرورش خرگوش بزنیم،
که نگرفت و به گا رفت.

744
00:55:18,432 --> 00:55:22,102
بعدش رفتیم سراغ پرورش
حلزون، اونم هیچ گهی نشد.

745
00:55:22,186 --> 00:55:26,273
نقشه کشیدیم واسه مزرعه کرم خاکی،
ولی اونم افتضاح به بار آورد و نگرفت.

746
00:55:26,357 --> 00:55:28,484
هیچ گهی از توش درنمی‌اومد.

747
00:55:28,567 --> 00:55:32,988
و هی می‌نشستیم خیالبافی می‌کردیم
که در آینده قراره چی‌کاره بشیم.

748
00:55:33,072 --> 00:55:34,573
«برنامه‌ت چیه داداش؟»

749
00:55:35,282 --> 00:55:36,909
«توی این زندگی می‌خوای چه غلطی بکنی؟»

750
00:56:06,021 --> 00:56:08,774
تا ۲۵ سالگی رسماً هیچ گهی
نخورده بود و هیچ کاری نکرده بود.

751
00:56:09,775 --> 00:56:11,944
داداشاشم حسابی لوسش کرده
بودن و به پر و پاش می‌رسیدن.

752
00:56:12,027 --> 00:56:15,281
حتی واسش یه موتور کاوازاکی
صفرکیلومتر کادو خریدن.

753
00:56:15,364 --> 00:56:18,784
اصلاً از پشت اون موتور پیاده نمی‌شد
و باهاش کل سوراخ‌سمبه‌ها رو گز می‌کرد.

754
00:56:22,955 --> 00:56:25,006
الکی فیلم بازی می‌کرد
که داره می‌ره دانشگاه، در

755
00:56:25,018 --> 00:56:27,167
حالی که دریغ از یه دونه
امتحانی که پاس کرده باشه!

756
00:56:31,463 --> 00:56:35,259
پدرم همه جا پز می‌داد و می‌گفت:
«شازده پسرم داره مهندسی می‌خونه.»

757
00:56:35,342 --> 00:56:37,594
روحشم خبر نداشت که من اصلاً
پامو سر جلسه امتحان نمی‌ذاشتم.

758
00:56:44,768 --> 00:56:48,647
علاف و بی‌عار می‌چرخید و
هیچ تعهدی به هیچ‌جا نداشت.

759
00:57:23,474 --> 00:57:24,308
آماده‌ای؟

760
00:57:24,933 --> 00:57:25,934
بفرما، اینم از این.

761
00:57:30,564 --> 00:57:33,650
صبر کن ببینم، تنِ اینا چیه بچه‌ها؟
زود باشین، برام تعریف کنید ببینم چی تنشونه.

762
00:57:33,734 --> 00:57:34,860
چرا دویدن رفتن؟

763
00:57:35,861 --> 00:57:37,529
باباش حسابی به پروپاش
می‌پیچید و سرکوفتش می‌زد:

764
00:57:37,613 --> 00:57:39,573
«برو اون موهای دخترونه کثافتت رو کوتاه کن!»

765
00:57:39,656 --> 00:57:42,034
می‌گفت این پسر یه لاابالیِ
مفت‌خور و بی‌عرضه‌ست.

766
00:57:42,117 --> 00:57:45,662
به مادرم غر می‌زد که: «شازده‌ت از صب
تا شب هیچ گهی نمی‌خوره و لنگاش هواست!»

767
00:57:45,746 --> 00:57:48,290
ولی به نظر من اون کارها «هیچی» نبود.

768
00:57:48,374 --> 00:57:50,667
فک نمی‌کردم دارم وقت تلف می‌کنم و یالقوزم.

769
00:57:50,751 --> 00:57:54,713
حس می‌کردم دارم روح و
روانم رو غنی و سیراب می‌کنم.

770
00:58:03,722 --> 00:58:08,435
فدریکا همون پلی بود که سرآخر پای برونلو رو
کشوند به سولومئو و زندگیش رو اونجا رقم زد.

771
00:58:10,854 --> 00:58:12,523
اون ساکن سولومئو بود

772
00:58:12,606 --> 00:58:17,694
و همین شد که پای من باز شد
به این روستای مخروبه و داغون.

773
00:58:18,862 --> 00:58:21,949
قدیما، سولومئو توی زلزله
حسابی با خاک یکسان شده بود و آسیب دیده بود.

774
00:58:22,032 --> 00:58:24,297
توی یکی از اولین قرارام با
برونلو، درست جلوی همین

775
00:58:24,309 --> 00:58:26,495
قلعه مخروبه‌ای که سرپا
مونده بود ایستاده بودیم.

776
00:58:26,578 --> 00:58:28,831
اون گفت این قلعه بی‌نهایت باشکوه و قشنگه

777
00:58:28,914 --> 00:58:31,458
و شاید دلش بخواد یه روزی
بیفته به جونش و از نو بسازدش.

778
00:58:32,000 --> 00:58:34,670
منم بهش گفتم: «داری واسه
خودت چه چرت و پرتی می‌گی؟»

779
00:58:39,007 --> 00:58:43,720
اون‌قدر دیوونه‌وار دلباخته فدریکا شد
که عاشق دهات و روستای اونم شد.

780
00:58:47,349 --> 00:58:49,184
بابای فدریکا مدام غر می‌زد و می‌گفت:

781
00:58:49,852 --> 00:58:53,439
«این پفیوزِ جفنگ با این
موهای مسخره‌ش کیه دیگه؟»

782
00:58:53,522 --> 00:58:56,942
موهاش اون‌قدر بلند بود
که تا روی شونه‌هاش می‌ریخت.

783
00:58:57,025 --> 00:59:01,238
وقتی پشت موتور می‌نشست،
عین یالِ اسبِ وحشی توی باد پخش می‌شد.

784
00:59:01,321 --> 00:59:03,949
«با کی رو هم ریختی؟ با یه هیپیِ علاف؟!»

785
00:59:04,032 --> 00:59:05,200
«مطمئنی عقلت سر جاشه؟»

786
00:59:08,203 --> 00:59:13,041
فدریکا می‌گفت: «این پسره رو دوست دارم،
خونه‌شون هم توی فِرو دی کاوالوئه.»

787
00:59:13,125 --> 00:59:15,419
این‌که بچه فِرو دی کاوالو باشی،

788
00:59:15,502 --> 00:59:18,755
اون زمان اصلاً وجهه خوبی نداشت و شناسنامه
و کلاس کاریِ جالبی به حساب نمی‌اومد.

789
00:59:19,465 --> 00:59:21,315
از همون اول یه عشق پر از
دردسر و داستان بود، چون ننه

790
00:59:21,327 --> 00:59:23,260
بابای دختره اصلاً چشم دیدنشو
نداشتن و تأییدش نمی‌کردن.

791
00:59:24,428 --> 00:59:27,139
چون پدر و مادر مادرم
بزّاز و لباس‌فروش بودن،

792
00:59:27,222 --> 00:59:30,058
با خودشون فکر می‌کردن بابام اصلاً
در حد و لایق دخترشون نیست.

793
00:59:30,142 --> 00:59:31,602
اگه همه‌چی دست خودشون بود،

794
00:59:32,227 --> 00:59:36,398
احتمالاً ترجیح می‌دادن
با یه آدم مایه‌دارتر و سرشناس‌تر بپره.

795
00:59:37,024 --> 00:59:39,193
«فدریکا، واسه چی با این لاابالی می‌گردی؟

796
00:59:39,276 --> 00:59:42,404
این که یه غاز هم ته جیبش نداره و بدحسابه!
چه گهی می‌تونه واسه آینده‌ت بخوره؟»

797
00:59:42,488 --> 00:59:44,477
منم برمی‌گشتم می‌گفتم:
«بابا، بس کن توروخدا. برو

798
00:59:44,489 --> 00:59:46,408
همون پاسورت رو بازی
کن و به پر و پای ما نپیچ.»

799
00:59:46,492 --> 00:59:49,995
مشخصه که بهش لو نداده بودم که برونلو
هم سرِ پول قمار می‌کنه و پاسور می‌زنه.

800
00:59:50,078 --> 00:59:51,622
باخت کافه به عهده ماست!

801
00:59:51,705 --> 00:59:53,290
- امروز دست خالی برگشتم.
- چیزی نمونده بود!

802
00:59:53,373 --> 00:59:56,668
همین الان با همون برگ هفت، سه بار میز
رو جارو کردم و یارو اصلاً بویی هم نبرد.

803
00:59:56,752 --> 00:59:58,295
- چقدر پیاده شدم؟
- دوازده تا، عزیزم.

804
00:59:58,378 --> 00:59:59,213
بفرما.

805
00:59:59,296 --> 01:00:04,259
یه شب، یکی از رفقای کافه واسم رجز خوند
و به یه بازی جدید دعوتم کرد.

806
01:00:04,343 --> 01:00:07,596
برونلو، تو خدای اسکوپا
و آسِ بریسکولا توی کل این دنیایی.

807
01:00:08,263 --> 01:00:09,264
یه چیزایی بارمه، آره.

808
01:00:09,348 --> 01:00:11,475
تا حالا اسمی
از «اسکوپای چپکی» به گوشت خورده؟

809
01:00:12,142 --> 01:00:14,770
- چه‌جور بازی‌ایه؟
- همون اسکوپای همیشگیه،

810
01:00:14,853 --> 01:00:17,606
فقط فرقش اینه که من از ۱۰
امتیاز شروع می‌کنم، تو از صفر،

811
01:00:17,689 --> 01:00:19,942
تمام خال‌های سکه رو هم می‌دم دست تو،
و تا ۱۱ تا بازی می‌کنیم.

812
01:00:20,025 --> 01:00:21,026
برگشتم خونه

813
01:00:21,109 --> 01:00:24,696
و هفت ساعت آزگار تا خودِ ۸ صبح
تنهایی تمرین کردم و دود چراغ خوردم،

814
01:00:24,780 --> 01:00:26,615
با یه حریف خیالی.

815
01:00:29,409 --> 01:00:30,410
نوبت توئه.

816
01:00:32,162 --> 01:00:33,455
هفتِ خشت و پرایم.

817
01:00:35,457 --> 01:00:37,376
هوی، مگه مغز خر خوردی؟ اسکوپا!

818
01:00:38,168 --> 01:00:41,129
برونلو، سکه‌ها رو رد کن بیاد.
آره جون عمه‌ت؟ مگه خرم بدم بهت؟

819
01:00:41,213 --> 01:00:44,049
۲۷ تا باختی، پس قشنگ معلومه
اصلاً از این بازی سر درنمیاری.

820
01:00:44,132 --> 01:00:46,510
برونلو، داری با کدوم خری حرف می‌زنی؟

821
01:00:46,593 --> 01:00:47,803
با «حریف فرضی».

822
01:00:47,886 --> 01:00:49,846
وای خدایا توروخدا به داد
این پسرم برس، عقلو باخته!

823
01:00:49,930 --> 01:00:53,016
و از ۱۰۰ تا دست بازی، ۹۴ تاشو بردم.

824
01:00:57,896 --> 01:00:59,606
همه بهش می‌گفتن عقلت تخته‌ست و دیوونه‌ای.

825
01:01:00,232 --> 01:01:01,400
ولی به نظر من هیچم عجیب نیست،

826
01:01:01,483 --> 01:01:05,070
چون مردم این دنیا همیشه بیشترِ آدمای
صاحب‌نظر و آینده‌نگر رو دیوونه می‌بینن.

827
01:01:05,737 --> 01:01:07,698
ننه بابام مدام خِرِ منو
می‌چسبیدن و می‌گفتن:

828
01:01:08,282 --> 01:01:10,784
«خب، این برونلو بالاخره چی‌کاره حسنه؟

829
01:01:11,368 --> 01:01:13,078
تنها غلطی که می‌کنه قمار و ورق‌بازیه!»

830
01:01:13,161 --> 01:01:15,747
یه بار، داییم بردش سر کار جوشکاری،

831
01:01:15,831 --> 01:01:18,709
و بابام دستش اتفاقی خورد
به لوله‌ای که تازه جوش خورده بود و داغ بود.

832
01:01:19,835 --> 01:01:20,836
دیگه پاشو اونجا نذاشت.

833
01:01:20,919 --> 01:01:24,881
بعد از اون قضیه، از خودش پرسید:
«من می‌تونم تن به همچین کارایی بدم؟

834
01:01:24,965 --> 01:01:26,341
نه، از پسش برنمیام، کار من نیست.»

835
01:01:26,425 --> 01:01:29,595
دست‌آخر، چرخ روزگار چرخید
و ورق برگشت.

836
01:01:29,678 --> 01:01:32,014
تصمیم گرفتم یه مغازه بزنم.

837
01:01:32,097 --> 01:01:35,767
اون منو مدام با خودش
می‌برد واسه مغازه جنس بخریم

838
01:01:35,851 --> 01:01:38,687
و من گلچینِ لباس‌ها رو انتخاب می‌کردم...

839
01:01:38,770 --> 01:01:43,275
و این‌طوری شد که به لطف فدریکا
با دنیای مد و لباس اخت شدم.

840
01:01:43,358 --> 01:01:45,652
فدریکا قلقِ رام کردنش رو بلد بود،

841
01:01:45,736 --> 01:01:48,947
با اون تیزهوشی و ساده‌دلیِ خاص خودش.

842
01:01:49,031 --> 01:01:52,451
و همون موقعی که اون منو می‌برد
توی مزون‌ها و خونه‌های مد،

843
01:01:52,534 --> 01:01:55,996
بهم پیشنهاد دادن که مدلِ لباس بشم

844
01:01:56,079 --> 01:01:57,456
واسه برند اِلِسه.

845
01:02:05,339 --> 01:02:07,799
هر روز توی اون شرکت تلپ بودم،

846
01:02:07,883 --> 01:02:10,552
و چهارچشمی گوش می‌دادم به حرفاشون

847
01:02:10,636 --> 01:02:13,472
درباره بازاریابی، فروش و استایل.

848
01:02:13,555 --> 01:02:16,725
همیشه گوش‌به‌زنگ بود،
از همه‌چیز سر درمی‌آورد.

849
01:02:16,808 --> 01:02:21,188
صاحب شرکت، لئوناردو سروادیو،
مردی با سلیقه بی‌نهایت ناب و شاهکار بود.

850
01:02:21,271 --> 01:02:24,441
می‌گفت: «می‌تونیم جنسا رو
یه کم ارزون‌تر یا گرون‌تر رد کنیم بره،

851
01:02:24,524 --> 01:02:26,526
اما مهم اینه که باید چشم‌نواز و زیبا باشن.»

852
01:02:26,610 --> 01:02:28,820
خیلی از برونلو خوشش می‌اومد.

853
01:02:28,904 --> 01:02:33,116
انگار داشت روحیه بیزینس و کارآفرینیش رو
به اون تزریق می‌کرد.

854
01:02:35,744 --> 01:02:37,079
سلام جیجینو!

855
01:02:37,162 --> 01:02:39,247
این چیه روی سرت؟ علف سبز شده؟

856
01:02:39,331 --> 01:02:40,582
تا حالا همچین چیزی ندیده بودم!

857
01:02:48,423 --> 01:02:51,218
دست‌آخر، همون کافه‌بار بهترین پاتوقی بود

858
01:02:51,301 --> 01:02:54,680
که این کسب‌وکار و بیزینس
کوچیکم توی ذهنم شکل گرفت.

859
01:02:54,763 --> 01:02:57,974
ایده‌ش همون‌جا متولد شد،
وسط همین فک‌زدن‌ها و گپ‌های روزمره‌مون.

860
01:03:05,607 --> 01:03:09,611
درسته که برونلو توی اوایل جوونیش
حسابی علافی کرد و مسخره‌بازی درآورد،

861
01:03:09,695 --> 01:03:12,239
ولی بعدش عاشق شد و سر عقل اومد.

862
01:03:14,324 --> 01:03:16,118
- حاضری؟
- بزن بریم.

863
01:03:22,916 --> 01:03:24,084
خیلی خفنه.

864
01:03:25,877 --> 01:03:27,754
افتادم به فکر کردن که...

865
01:03:27,838 --> 01:03:29,881
توی اومبریا چه کاری از دستم برمیاد؟

866
01:03:30,966 --> 01:03:33,051
همه‌جا پلیور و ژاکت می‌بافتن،

867
01:03:33,135 --> 01:03:36,638
چه بافتنی و چه غیر اون،
کارگاه‌های کوچیک، کارخونه‌های بزرگ.

868
01:03:36,722 --> 01:03:41,143
توی اومبریا، همیشه زن‌ها رو می‌دیدی که
توی زیرزمین خونه‌هاشون دارن کاموا می‌بافن.

869
01:03:41,226 --> 01:03:43,228
جرقه اصلی همون بود.

870
01:03:43,311 --> 01:03:45,522
بعدش اسم کشمیر به گوشم خورد.

871
01:03:45,605 --> 01:03:47,315
اصلاً این کشمیر چه کوفتی هست؟

872
01:03:47,399 --> 01:03:49,276
کشمیر یه چیزیه...

873
01:03:50,402 --> 01:03:53,488
اون‌قدر باارزش و اعلا که
عمراً دلت بیاد دور بندازیش.

874
01:03:54,239 --> 01:03:55,282
محشره!

875
01:03:55,365 --> 01:03:56,700
واسه همین گفتم:

876
01:03:56,783 --> 01:03:58,201
«کی می‌دونه؟

877
01:03:58,744 --> 01:04:01,830
شاید منم بتونم چیزی خلق کنم
که هیچ‌کس هیچ‌وقت دور نندازدش.»

878
01:04:02,956 --> 01:04:05,751
این بی‌شک
حیاتی‌ترین لحظه واسه اون بود،

879
01:04:06,501 --> 01:04:10,255
چون دقیقاً همون‌جا بود که بالاخره واسه
زندگیش یه هدف روشن و مشخص تعیین کرد.

880
01:04:10,338 --> 01:04:14,009
توی همون روزها، یه مقاله خوندم
از یه اقتصاددان سرشناس،

881
01:04:14,092 --> 01:04:15,510
به اسم تئودور لویت.

882
01:04:15,594 --> 01:04:20,182
اون معتقد بود که کشورهای
توسعه‌یافته باید تمرکزشون رو بذارن

883
01:04:20,265 --> 01:04:22,559
روی جنس و کالای باکیفیت...

884
01:04:22,642 --> 01:04:27,397
چون کشورهای در حال توسعه بالاخره یه روزی
وارد بازار می‌شدن

885
01:04:27,481 --> 01:04:29,691
و جنسای مفت و ارزون تولید می‌کردن.

886
01:04:29,775 --> 01:04:32,569
اون موقع‌ها، یه پلیور پشمی
۵۰۰۰ لیر قیمت داشت.

887
01:04:32,652 --> 01:04:35,113
ولی اون گفت: «مال من
۵۰ هزار تا قیمت می‌خوره،

888
01:04:35,781 --> 01:04:38,742
چون جنسش باکیفیت و تکه
و همیشه هم سودم رو به جیب می‌زنم.»

889
01:04:39,409 --> 01:04:42,704
واسه همین رفت سراغ اصیل‌ترین
و باارزش‌ترین ماده‌ی خام ممکن.

890
01:04:42,788 --> 01:04:44,790
اینجوری شد که داستان کشمیر شروع شد.

891
01:04:46,583 --> 01:04:48,001
به بابام گفتم:

892
01:04:48,084 --> 01:04:51,797
«می‌خوام برم تو کار دوختن پلیورهای کشمیری.»

893
01:04:52,631 --> 01:04:54,716
اون حتی نمی‌دونست «پلیور» اصلاً چیه.

894
01:04:54,800 --> 01:04:56,676
نمی‌دونست «کشمیر» دیگه چه صیغه‌ایه.

895
01:04:57,260 --> 01:04:58,261
گفت:

896
01:04:58,845 --> 01:05:00,263
«من که سر درنمیارم.

897
01:05:00,889 --> 01:05:03,725
تصمیم با خودته. خدا به دادت برسه.»

898
01:05:25,497 --> 01:05:28,542
وقتی تصمیم گرفتم بزنم تو کار کشمیر،

899
01:05:28,625 --> 01:05:31,753
به‌جز اسمش هیچی ازش بارم نبود.

900
01:05:32,337 --> 01:05:34,589
اولین باری که بهش دست زدم،

901
01:05:34,673 --> 01:05:37,384
حس و حالِ لمسش حسابی حالمو جا آورد.

902
01:05:37,467 --> 01:05:41,596
اون زمونا، کشمیر بیشتر مال مردا بود،

903
01:05:42,180 --> 01:05:45,475
با طرح‌های کلاسیک
و رنگ‌های کاملاً تکراری و سنتی.

904
01:05:45,559 --> 01:05:48,728
و این ایده به سرم زد
که اختصاصی فقط واسه زنا بسازمش،

905
01:05:48,812 --> 01:05:51,815
با دوخت‌های امروزی و شاد،

906
01:05:51,898 --> 01:05:54,067
با رنگ‌های جیغ و چشمگیر.

907
01:05:54,150 --> 01:06:00,699
و رابطه‌ی فوق‌العاده‌م با این
زبون‌بسته‌های قشنگ این‌طوری کلید خورد.

908
01:06:02,784 --> 01:06:07,455
توی اومبریا یه تولیدکننده‌ی خُرد نخ
کشمیر پیدا کردم به اسم آقای باچلی.

909
01:06:07,539 --> 01:06:13,169
«آقای باچلی، می‌شه به من
۲۰ کیلو نخ کشمیر خام بدین؟

910
01:06:13,253 --> 01:06:15,005
ولی پول تو بساطم ندارم.»

911
01:06:15,589 --> 01:06:19,217
اون کشمیر رو تقدیمِ برونلو کرد،
چون به ایده‌ش و راهی که می‌رفت ایمان داشت.

912
01:06:19,301 --> 01:06:23,847
حرفی که زد رو هیچ‌وقت یادم نمیره:
«هر وقت دستت پر شد پولشو بده.»

913
01:06:29,978 --> 01:06:32,063
حواست باشه قشنگ دقت کنی
و واقعاً سنگ تموم بذاری، خب؟

914
01:06:35,650 --> 01:06:37,652
چون قراره این پلیور یه قرن کار بده.

915
01:06:38,111 --> 01:06:40,488
من خیاطم، معجزه‌گر که نیستم.

916
01:06:42,657 --> 01:06:44,826
رفتم سراغ یه کارگاه کوچیک...

917
01:06:45,577 --> 01:06:50,790
«می‌تونین واسه من
شش تا پلیور زنونه ببافین؟

918
01:06:50,874 --> 01:06:52,667
یه نموره بلندتر

919
01:06:52,751 --> 01:06:55,003
و یه کم خوش‌فرم‌تر و اندامی‌تر؟»

920
01:06:55,795 --> 01:07:00,050
هدفش خلق یه چیز باارزش بود،
اما با یه زاویه‌دید نو و ساختارشکن.

921
01:07:01,051 --> 01:07:03,595
خود اون بود
که کشمیر رنگی رو باب کرد.

922
01:07:03,678 --> 01:07:05,639
این کار رسماً کفر محسوب می‌شد.

923
01:07:05,722 --> 01:07:08,308
چون کشمیر تا قبل اون فقط طوسی بود،

924
01:07:08,975 --> 01:07:10,060
زغالی،

925
01:07:10,769 --> 01:07:12,145
شتری،

926
01:07:12,196 --> 01:07:14,397
و کرمی.

927
01:07:14,481 --> 01:07:17,233
تا قبل اون احدی دست به تولید
کشمیر رنگی نزده بود.

928
01:07:17,817 --> 01:07:19,986
کی گفته نمی‌شه کشمیر رو رنگ زد؟

929
01:07:20,528 --> 01:07:21,655
مگه قانونِ خداونده آخه.

930
01:07:22,280 --> 01:07:25,492
برونلو یه دیدگاه بی‌نهایت
روشن و هدفمند داشت.

931
01:07:26,576 --> 01:07:28,203
- الو؟
- بیا، بزنیم بازی کنیم.

932
01:07:28,286 --> 01:07:29,996
- نه، اصلاً حواسم سر جاش نیست.
- برونلو!

933
01:07:30,830 --> 01:07:32,499
تلفن با تو کار داره!

934
01:07:32,582 --> 01:07:33,416
فدریکا!

935
01:07:35,251 --> 01:07:37,963
- فدریکا!
- فدریکا!

936
01:07:38,046 --> 01:07:39,965
خب، بیشتر روش فکر کردی؟

937
01:07:42,008 --> 01:07:43,468
نه بابا، می‌خوام رنگشون کنم!

938
01:07:44,594 --> 01:07:46,429
وقتشو جور می‌کنم، ردیفش می‌کنم!

939
01:07:46,513 --> 01:07:50,016
می‌تونم آبی، زرد، یه
نارنجیِ دلربا و سبز دربیارم!

940
01:07:50,100 --> 01:07:53,561
یه چیز سسکی، یه کشمیری که
تا حالا به چشمت ندیدی، باور کن.

941
01:07:53,645 --> 01:07:55,188
حتی رنگ‌رز هم گیر آورده!

942
01:07:55,271 --> 01:07:56,856
حتی یه رنگ‌رز هم پیدا کردم فدریکا.

943
01:07:56,940 --> 01:07:58,316
نگران مایه‌ش هم نباش.

944
01:07:58,400 --> 01:07:59,985
- هر موقع تونستم حساب می‌کنم.
- این کیه دیگه؟

945
01:08:00,068 --> 01:08:02,278
آره، گفت واسه شروع ۲۰ کیلو بهم میده.

946
01:08:02,362 --> 01:08:04,823
قدم به قدم پیش می‌ریم، حله فدریکا؟

947
01:08:04,906 --> 01:08:07,909
چقدر آخه تو بدبینی.
لابد با شوپنهاور نسبتی چیزی داری.

948
01:08:15,709 --> 01:08:18,753
اولین رنگی که تست کردیم نارنجی بود.

949
01:08:18,837 --> 01:08:19,838
اینم از نارنجی.

950
01:08:23,842 --> 01:08:25,051
- خب چطوره؟
- نه.

951
01:08:25,135 --> 01:08:26,553
- نه؟
- این نارنجیِ درست‌حسابی نیست.

952
01:08:26,636 --> 01:08:28,430
- چرا آخه؟
- نچ.

953
01:08:28,513 --> 01:08:30,598
- خب بگو چرا دیگه.
- خب، واسه اینکه این نارنجی...

954
01:08:31,474 --> 01:08:33,309
خیلی دیگه زیادی نارنجیه، لوسه.

955
01:08:33,393 --> 01:08:35,687
- خب نارنجیه دیگه!
- ولی من اون نارنجیِ مدنظر خودم رو می‌خوام!

956
01:08:35,770 --> 01:08:37,147
پس بگو دقیقاً ازم چی می‌خوای.

957
01:08:37,230 --> 01:08:39,107
یه نارنجیِ غلیظ‌تر و جون‌دارتر.

958
01:08:39,190 --> 01:08:41,067
فقط یه خرده قرمزشو بیشتر کن. به خاطر من.

959
01:08:53,246 --> 01:08:54,247
بفرما.

960
01:08:54,748 --> 01:08:56,458
حالا شد، این شد نارنجیِ من!

961
01:08:57,542 --> 01:09:00,712
و یهو دیدم دیگه پام رو توی بار نذاشتم.

962
01:09:03,590 --> 01:09:05,884
کافه رسماً یه ورق‌بازِ قهار رو از دست داد.

963
01:09:06,676 --> 01:09:09,846
اما جاش از دل خاکستر،
یه کارگرِ خستگی‌ناپذیر متولد شد.

964
01:09:10,430 --> 01:09:12,599
کارگاه فسقلی خودمو راه انداختم.

965
01:09:12,682 --> 01:09:16,269
اسمش رو گذاشته بودم «شرکت»،
اما کلاً ۲۴ متر بیشتر نبود،

966
01:09:16,352 --> 01:09:17,896
یه دخمه‌ی کوچیک.

967
01:09:18,646 --> 01:09:20,482
حتی صبح‌های یکشنبه هم
پا می‌شدم می‌رفتم اونجا،

968
01:09:20,565 --> 01:09:24,110
فقط واسه اینکه بشینم و زل بزنم
به چند تا پلیوری که بافته بودم.

969
01:09:24,736 --> 01:09:28,031
میز رو دستمال می‌کشیدم.
حتی اگه تمیز هم بود، دوباره تمیزش می‌کردم.

970
01:09:28,114 --> 01:09:30,867
همون‌جا با پلیورا وقت می‌گذروندم...

971
01:09:33,578 --> 01:09:37,040
در نهایت، یه محصول کاملاً جدید دستمون بود.

972
01:09:44,631 --> 01:09:46,925
خب، واقعاً که جواب داده.

973
01:09:47,550 --> 01:09:49,761
- خوشت اومد؟
- آره.

974
01:09:49,844 --> 01:09:52,639
رنگ فوق‌العاده‌ایه، بی‌نقصه.

975
01:09:57,352 --> 01:09:59,104
- نظرت چیه؟
- هنوزم این یکی رو بیشتر می‌پسندم.

976
01:10:04,859 --> 01:10:06,861
این یکی هنوز یه خرده کار داره.

977
01:10:06,945 --> 01:10:08,404
- حاضر نیست؟
- نه.

978
01:10:08,488 --> 01:10:12,700
این کارگاهِ فسقلی شده بود آشیونه‌ی عشق ما.

979
01:10:14,577 --> 01:10:15,703
این یکی سوگلیِ منه.

980
01:10:15,787 --> 01:10:20,625
و دخترمون کامیلا،
وسط همین پلیورهای کشمیری نطفه‌ش بسته شد.

981
01:10:20,708 --> 01:10:21,835
عالیه!

982
01:10:22,627 --> 01:10:23,628
بیا اینجا.

983
01:10:26,047 --> 01:10:27,924
- ازش خوشت میاد؟
- آره، قشنگه.

984
01:10:28,007 --> 01:10:29,300
- مگه نه؟
- آره خدایی.

985
01:10:29,384 --> 01:10:34,097
حالا دردسر اصلی این بود که چطور
این پلیورهای کشمیری رو قالب کنیم و بفروشیم.

986
01:10:34,180 --> 01:10:37,142
کیفیت پلیورها
حرف نداشت و مو لای درزش نمی‌رفت،

987
01:10:37,225 --> 01:10:41,146
ولی توی بازاری که هیچ‌کس نمی‌شناختش،
باید یه جوری چشم همه رو خیره می‌کرد.

988
01:10:41,229 --> 01:10:44,524
به چند تا از رفیقاش زنگ زد
و اونا هم قبول کردن دستشو بگیرن.

989
01:10:44,607 --> 01:10:46,693
توی آلمان دست‌فروشی می‌کردن.

990
01:10:46,776 --> 01:10:49,445
«دست‌فروش» دقیقاً به کی می‌گن؟
آدمایی که رفته بودن آلمان

991
01:10:50,280 --> 01:10:52,782
و با خرده‌کاری و کاسبی‌های
کوچیک شکمشونو سیر می‌کردن.

992
01:10:52,866 --> 01:10:54,284
اون دور و زمونه،

993
01:10:54,367 --> 01:10:58,204
آلمان قبله‌ی آمال و قطبِ اصلی
بافتنی‌های ایتالیایی به حساب می‌اومد.

994
01:10:58,288 --> 01:11:01,958
و ما رفتیم اتاق ۸۱۴

995
01:11:02,041 --> 01:11:04,169
توی هتل هیلتونِ مونیخ،

996
01:11:04,711 --> 01:11:07,005
جایی که نمایشگاه برگزار می‌شد.

997
01:11:09,174 --> 01:11:11,426
- در رو باز نکنیم؟
- خنگ‌بازی درنیار،

998
01:11:11,509 --> 01:11:13,011
هنوز نباید بذاریم کسی بیاد تو.

999
01:11:14,679 --> 01:11:16,014
ولی چطوری قراره لباسا رو ببینن؟

1000
01:11:19,893 --> 01:11:21,978
همه‌ی اتاقا درشون چارتاق باز بود،

1001
01:11:22,061 --> 01:11:25,231
از جناب آرمانی گرفته تا ورساچه،
که واسه خودشون غولی بودن.

1002
01:11:25,315 --> 01:11:27,459
اما دو تا بازاریابم با
یه نقشه‌ی توپ اومده

1003
01:11:27,471 --> 01:11:29,777
بودن تا حسابی تو چشم
بیایم و سر زبونا بیفتیم.

1004
01:11:31,196 --> 01:11:33,031
ولی اگه اینجوریه پس
واسه چی اومدیم اینجا؟ ها؟

1005
01:11:37,911 --> 01:11:39,787
باهام دعوا راه بنداز. پرتم کن بیرون!

1006
01:11:41,039 --> 01:11:42,665
- ممنون.
- خواهش می‌کنم.

1007
01:11:42,749 --> 01:11:44,000
- خداحافظ.
- خداحافظ.

1008
01:11:44,083 --> 01:11:46,502
این خیلی مهمه... سر وقتِ
سر وقت! بدون یه ثانیه تأخیر!

1009
01:11:46,586 --> 01:11:47,587
آره، خیالت راحت.

1010
01:11:47,670 --> 01:11:48,838
ردیفه؟

1011
01:11:48,922 --> 01:11:53,760
آخ عجب رنگی! آبی.
پررنگ‌تر، جون‌دارتر.

1012
01:11:53,843 --> 01:11:55,929
رنگ‌های دیگه‌ش هم که محشره.

1013
01:11:56,012 --> 01:11:58,556
عالیه! دمت گرم. صددرصد می‌ترکونه.

1014
01:11:59,349 --> 01:12:01,643
- مخلصم.
- دستت درد نکنه آقای کوچینلی.

1015
01:12:01,726 --> 01:12:03,770
حسابی کف کردم.

1016
01:12:03,853 --> 01:12:08,524
کارت شاهکاره. حیف که جنس بیشتری نداری.

1017
01:12:08,608 --> 01:12:11,194
ولی ما همه‌چی رو دست‌دوز تولید می‌کنیم.

1018
01:12:11,277 --> 01:12:16,324
دقیقاً واسه همینه که عاشق پلیوراتونم.

1019
01:12:16,407 --> 01:12:18,326
یه فیلم و شوءِ تمام‌عیار بود.

1020
01:12:18,409 --> 01:12:21,788
رنگ‌ها، جذابیت جنسی و گیرایی لباس‌ها...

1021
01:12:21,871 --> 01:12:24,624
واقعاً تک و خاص.

1022
01:12:24,707 --> 01:12:26,125
بازیگرای قهار و حرفه‌ای.

1023
01:12:26,209 --> 01:12:28,920
توی اومبریا می‌بینمت.

1024
01:12:29,003 --> 01:12:30,255
تو اومبریا. دمت گرم.

1025
01:12:30,338 --> 01:12:31,422
توی اومبریا!

1026
01:12:31,506 --> 01:12:35,176
مردم داشتن کُپ می‌کردن و تو کف بودن
که توی اون اتاق چه خبره.

1027
01:12:35,260 --> 01:12:39,430
اونم دقیقاً همون موقع تو اتاق لم داده بود
و از سوراخ چشمیِ در دیدشون می‌زد.

1028
01:12:40,723 --> 01:12:41,975
چقدر آدم!

1029
01:12:44,686 --> 01:12:46,479
- مرسی.
- حالا دیگه لنگه درو وا کنیم، نه؟

1030
01:12:46,562 --> 01:12:50,942
ظرف کمتر از دو روز،
۱۱۸۰۰ تا پلیور کشمیری آب کردیم،

1031
01:12:51,025 --> 01:12:52,735
که رسماً دیوانه‌کننده بود.

1032
01:12:54,696 --> 01:12:58,408
مشتریای آلمانی حتی پول نقد پیش‌پیش می‌دادن
تا یه تخفیفی دشت کنن.

1033
01:12:58,491 --> 01:13:00,910
تسویه زیر ده روز، ۴ درصد تخفیف.

1034
01:13:00,994 --> 01:13:03,242
اون به همه‌ی تامین‌کننده‌هاش
نقداً و جلوجلو پول

1035
01:13:03,254 --> 01:13:05,373
می‌داد، و چون پولشون
نقد و درجا تسویه می‌شد،

1036
01:13:05,456 --> 01:13:08,418
سفارشای برونلو رو توی اولویت می‌ذاشتن
و جلوتر از بقیه‌ی مشتری‌ها راه می‌انداختن،

1037
01:13:08,501 --> 01:13:10,920
مشتریایی که چکی و بعد از ۳۰،
۶۰ یا ۹۰ روز تسویه می‌کردن.

1038
01:13:11,004 --> 01:13:14,382
جنساش رو خیلی سریع‌تر از رقباش
به فروشگاه‌ها می‌رسوند.

1039
01:13:14,465 --> 01:13:15,633
این یه استراتژی بود.

1040
01:13:15,717 --> 01:13:18,136
یه استراتژی که با دقت
مو به مو چیده شده بود.

1041
01:13:18,219 --> 01:13:20,680
تک‌تک ریسک‌هایی که
می‌کرد کاملاً حساب‌شده بود.

1042
01:13:20,704 --> 01:13:22,704
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

1043
01:13:29,772 --> 01:13:31,858
فدریکا، بهت برنمی‌خوره
فردا یه سر بیای اینجا؟

1044
01:13:31,941 --> 01:13:36,112
شروع کردیم به گسترش دادنِ
شبکه‌ی تولیدمون

1045
01:13:36,195 --> 01:13:40,074
و لازم بود چند نفر نیروی
کار اضافه استخدام کنم.

1046
01:13:44,829 --> 01:13:46,831
یه جورایی کار و کاسبیِ خانوادگی بود.

1047
01:13:46,914 --> 01:13:50,251
مامان حتی توی طراحی و تولید
پلیورا هم دستش تو کار بود.

1048
01:13:50,335 --> 01:13:51,586
حکم یه مشاور رو داشت.

1049
01:13:53,963 --> 01:13:55,715
سفارش‌ها دارن سیل‌آسا سرازیر می‌شن.

1050
01:13:56,758 --> 01:13:58,509
- ایول، خیلی هیجان‌انگیزه.
- آره.

1051
01:13:58,593 --> 01:14:00,720
تا چشم به هم بزنیم،
سفارش‌ها دو برابر می‌شن!

1052
01:14:02,263 --> 01:14:03,598
آماده‌ای آستینا رو بالا
بزنی و بیفتی به جون کار؟

1053
01:14:04,932 --> 01:14:07,518
- این یکی خیلی سرتره، نه؟
- آره، قشنگه.

1054
01:14:07,602 --> 01:14:08,644
ژانویه.

1055
01:14:11,105 --> 01:14:12,106
الو؟

1056
01:14:13,107 --> 01:14:15,360
آقای مارکوس، حال شما؟
اوضاع چطور پیش رفت؟

1057
01:14:16,861 --> 01:14:19,364
بله، همین الان همه‌ی بخش‌هامون دارن
روی سفارش شما کار می‌کنن.

1058
01:14:20,573 --> 01:14:24,285
خودش همه‌کاره بود؛ از منشی و
ویزیتور فروش گرفته تا حتی مسئول فنی.

1059
01:14:24,369 --> 01:14:26,412
می‌خواین با حسابداری صحبت کنین؟

1060
01:14:26,496 --> 01:14:28,039
یه لحظه گوشی دستتون، صداشون کنم.

1061
01:14:30,500 --> 01:14:31,501
الو بفرمایید؟

1062
01:14:32,627 --> 01:14:34,420
بله آقای مارکوس، روزتون بخیر.

1063
01:14:34,504 --> 01:14:38,216
صداشو عوض می‌کرد و فیلم بازی می‌کرد
که انگار آدم‌های مختلف شرکتن.

1064
01:14:38,299 --> 01:14:39,342
ولی در واقع همه‌ش خودش بود.

1065
01:14:39,425 --> 01:14:41,594
نه، اصلاً لازم نیست پای بانک
به این سفارش باز بشه.

1066
01:14:42,595 --> 01:14:44,222
نیازی به اعتبار اسنادی و ال‌سی نیست.

1067
01:14:44,305 --> 01:14:47,141
همه‌چی ردیفه. می‌دونین، رئیس
عزیزمون، برونلو، خودش بهم گفت.

1068
01:14:47,225 --> 01:14:48,351
همه‌ی ریسک‌ها حساب‌شده‌ست.

1069
01:14:48,434 --> 01:14:49,769
می‌خواین با خود رئیس صحبت کنین؟

1070
01:14:50,978 --> 01:14:52,063
یه لحظه گوشی...

1071
01:14:55,316 --> 01:14:56,526
سلام قربان، روزتون بخیر.

1072
01:14:57,527 --> 01:14:59,362
بله، تا هجدهم همه‌چی
رو ارسال می‌کنیم براتون.

1073
01:14:59,445 --> 01:15:01,155
خیلی به خانمتون سلام برسونین.

1074
01:15:12,083 --> 01:15:13,960
ما ماه مارس ازدواج کردیم.

1075
01:15:14,460 --> 01:15:18,798
متاسفانه اون روز هوا سگ‌لرز بود
و باد و سوزِ وحشتناکی می‌اومد.

1076
01:15:32,019 --> 01:15:35,398
همه‌ی رفقام یه خروار نقل و پولک
کاغذی آورده بودن که بریزن رو سرمون،

1077
01:15:35,481 --> 01:15:36,732
به جای بادوم‌سوخته و نقل عروسی.

1078
01:15:36,816 --> 01:15:39,652
کاغذ رنگیا به خاطر بادی که می‌وزید
افتضاح به بار آوردن.

1079
01:15:39,735 --> 01:15:42,780
کاغذ رنگیا پرت شدن و همه‌جای سولومئو
رو به گند کشیدن.

1080
01:15:42,864 --> 01:15:45,825
تا چندین سال، کف خیابونا ریخته بودن.

1081
01:15:56,752 --> 01:15:58,880
وقتی من و فدریکا عروسی کردیم،

1082
01:15:58,963 --> 01:16:02,383
تصمیم گرفتم بیام همین‌جا
توی سولومئو زندگی کنم،

1083
01:16:02,967 --> 01:16:07,013
چون حس می‌کردم روح و جونم بندِ اینجاست.

1084
01:16:11,809 --> 01:16:13,603
جای خاص و متفاوتی بود.

1085
01:16:13,686 --> 01:16:15,938
حس همبستگی و معرفتِ
عمیقی بین آدماش موج می‌زد.

1086
01:16:22,445 --> 01:16:24,739
زندگی اونجا بدجوری با سنت گره خورده بود.

1087
01:16:24,822 --> 01:16:28,159
واسه عید پاک، پدر آلبرتو دسته‌ی عزاداریِ
جمعه‌ی نیک رو راه انداخت،

1088
01:16:28,242 --> 01:16:29,994
که همگی‌مون توش شرکت کردیم.

1089
01:16:30,077 --> 01:16:33,206
واسه این تعزیه‌خونی، تن من لباس
افسر رومی کردن.

1090
01:16:33,831 --> 01:16:35,124
حتی یه نیزه هم دادن دستم.

1091
01:16:35,208 --> 01:16:37,335
حالا حدس بزن کی نقش
عیسی مسیح رو بازی می‌کرد؟

1092
01:16:39,212 --> 01:16:42,256
پدر، بدجوری گشنمه الان.

1093
01:16:43,132 --> 01:16:44,300
مسیح!

1094
01:16:46,385 --> 01:16:47,637
نگاه کن!

1095
01:16:47,720 --> 01:16:49,388
اگه واقعاً پسر خدایی،

1096
01:16:49,472 --> 01:16:52,308
به این سنگا دستور بده نون بشن!

1097
01:16:53,518 --> 01:16:56,729
و برونلو هم عین خود عیسی مسیح،
به صلیب بسته شده بود،

1098
01:16:56,812 --> 01:16:59,607
بعد بلندش کردن
و به دیوار تکیه‌ش دادن.

1099
01:17:09,116 --> 01:17:12,161
سه ساعت تموم تو یه خلسه و هپروت عجیبی بودم.

1100
01:17:13,037 --> 01:17:14,038
و حالا...

1101
01:17:15,206 --> 01:17:16,707
دیگه تموم شد.

1102
01:17:23,673 --> 01:17:24,799
خدای من!

1103
01:17:25,508 --> 01:17:26,551
خدای من!

1104
01:17:27,552 --> 01:17:29,887
چرا دست از سرم برداشتی و تنهام گذاشتی؟

1105
01:17:29,971 --> 01:17:32,139
اجرای فوق‌العاده و شاهکاری بود.

1106
01:17:32,223 --> 01:17:34,642
مردم از سرتاسر منطقه فقط
واسه تماشای اون سرازیر می‌شدن.

1107
01:17:36,227 --> 01:17:37,228
ممنون.

1108
01:17:38,187 --> 01:17:39,647
و از پروردگار دعا می‌کنم

1109
01:17:40,398 --> 01:17:42,024
که بهتون برکت بده.

1110
01:17:42,650 --> 01:17:44,026
شب بخیر.

1111
01:17:45,278 --> 01:17:47,435
پدر آلبرتو نقش به شدت
کلیدی و تعیین‌کننده‌ای

1112
01:17:47,447 --> 01:17:48,990
توی تصمیم‌گیری‌های برونلو داشت.

1113
01:17:49,073 --> 01:17:51,242
حتی روی یه سری از پروژه‌ها
با همدیگه همکاری کردن.

1114
01:17:52,285 --> 01:17:54,161
اون برونلو رو هل می‌داد تا دست به عمل بزنه.

1115
01:17:56,122 --> 01:17:59,333
یه روز به فدریکا گفتم: «یه فکری به سرم زده.

1116
01:18:00,585 --> 01:18:04,005
دلم می‌خواد این قلعه
کوچولوی سولومئو رو بخرم،

1117
01:18:04,088 --> 01:18:05,673
همین برجک رو،

1118
01:18:05,756 --> 01:18:08,467
و بکنمش دفتر مرکزی و پایگاه اصلی شرکت.»

1119
01:18:08,551 --> 01:18:09,719
«مغزت عیب کرده؟»

1120
01:18:11,220 --> 01:18:13,973
رفتم سراغ وکیل ماتی، صاحب اونجا.

1121
01:18:14,056 --> 01:18:16,058
«جناب وکیل، در موردِ

1122
01:18:17,184 --> 01:18:19,061
این قلعه، این برجک،

1123
01:18:19,145 --> 01:18:22,315
اصلاً به این فکر می‌کنین که
یه روزی به من بفروشینش؟»

1124
01:18:22,982 --> 01:18:24,775
بابام تعصب خاصی روی
قلعه داشت و بهش دل بسته بود.

1125
01:18:24,859 --> 01:18:29,113
واسه همین طبیعتاً فروختنش اصلاً چیزی نبود
که دلمون بخواد انجامش بدیم.

1126
01:18:29,196 --> 01:18:32,033
پروسه‌ش کش‌دار شد، قشنگ
مثل مخ‌زنی و منت‌کشی بود.

1127
01:18:32,116 --> 01:18:36,495
«می‌خوام طوری بازسازیش کنم
که تا هزار سال دیگه سر پا بمونه،

1128
01:18:36,579 --> 01:18:38,831
تا یادگاری بمونه واسه نسل‌های بعد از ما.»

1129
01:18:38,914 --> 01:18:42,001
چیزی که بالاخره بابام رو خر کرد
تا قلعه رو بفروشه،

1130
01:18:42,084 --> 01:18:44,128
پیشنهاد و نقشه‌ی برونلو
واسه بازسازی کاملش بود.

1131
01:18:44,211 --> 01:18:47,715
معلوم بود قراره پای این قضیه
سفت و سخت وایسه و جدی بگیردش.

1132
01:18:47,798 --> 01:18:50,384
گفت: «تصمیممو گرفتم، برونلو.

1133
01:18:51,469 --> 01:18:52,845
می‌فروشمش بهت.»

1134
01:18:58,184 --> 01:19:01,604
پرداختش با سفته و برات انجام شد،
با چک و سفته.

1135
01:19:02,980 --> 01:19:05,524
یه خروار سفته شده بود!

1136
01:19:05,608 --> 01:19:08,194
من از بابت این چک و
سفته‌ها بدجوری دلشوره داشتم.

1137
01:19:08,277 --> 01:19:10,863
اون گفت: «اصلاً به دلت بد راه نده.

1138
01:19:11,781 --> 01:19:15,326
موعدشون که سر برسه،
دوباره تمدیدشون می‌کنیم.»

1139
01:19:15,409 --> 01:19:18,496
و این‌طوری شد که پشت سر هم شروع
کرد به امضا زدن، امضا پشتِ امضا.

1140
01:19:23,459 --> 01:19:25,670
کارای بازسازی چند سالی طول کشید،

1141
01:19:26,253 --> 01:19:29,840
کلی سگ‌دو زدیم و این در و اون در
زدیم تا دخل و خرجمون جور دربیاد.

1142
01:19:29,924 --> 01:19:33,636
گاهی وقتا حتی یه قرون هم سود نمی‌کردم،
ولی مردم عاشق محصولم شده بودن.

1143
01:19:33,719 --> 01:19:37,139
و بالاخره اسباب‌کشی کردیم رفتیم توی قلعه.

1144
01:19:51,487 --> 01:19:55,700
دلم می‌خواست ریشه‌ی شرکتم

1145
01:19:55,783 --> 01:19:59,245
توی ارزش‌های بزرگ جون بگیره:
اخلاق، وجدان و شرف انسانی.

1146
01:19:59,328 --> 01:20:01,956
می‌خواستم ثابت کنم می‌شه در کنار سودجویی،

1147
01:20:02,039 --> 01:20:05,292
حواسمون به کیفیت زندگیِ
آدمایی که برام کار می‌کنن هم باشه.

1148
01:20:30,609 --> 01:20:34,613
این زن‌ها با موادی محلی
و اعلا آشپزی می‌کنن.

1149
01:20:34,697 --> 01:20:38,868
شرکت انسان‌محور ما یعنی همین؛
سرمایه‌گذاریِ واقعی ما روی همینه.

1150
01:20:38,951 --> 01:20:41,412
ساعت کاریِ سفت و سختی در
کار نیست، هر کی یه کلید داره.

1151
01:20:41,495 --> 01:20:43,414
اون چیزی که مهمه، باور قلبیه.

1152
01:20:43,497 --> 01:20:47,001
از اونجا بود که شرکت با
سرعت برق و باد رشد کرد.

1153
01:20:47,084 --> 01:20:49,754
آلمانی‌ها شروع کردن
با آمریکایی‌ها گپ زدن...

1154
01:20:50,087 --> 01:20:53,466
...وقتی که توی فشن‌شوهای
میلان به پستِ هم خوردن.

1155
01:20:53,549 --> 01:20:57,136
خداوندا، باشد که بچه‌ها
از پدر، مادر و آموزگارانشان بیاموزند،

1156
01:20:57,219 --> 01:20:59,889
تا سرمشقی باشد برای رشد کردن
به شیوه‌ی عیسی مسیح.

1157
01:20:59,972 --> 01:21:02,016
کم‌کم سر و صدا و آوازه‌ش پیچید.

1158
01:21:02,099 --> 01:21:03,225
دعا کنیم.

1159
01:21:03,309 --> 01:21:05,519
پروردگارا، دعای ما را بشنو.

1160
01:21:05,603 --> 01:21:07,563
حالا واسه برونلو دعا کنیم،

1161
01:21:07,646 --> 01:21:10,149
که کالکشن جدیدش رو
برداشته برده نیویورک.

1162
01:21:10,649 --> 01:21:12,568
و اگه توی فروش همه‌چی خوب پیش بره،

1163
01:21:12,651 --> 01:21:15,613
نان و کارِ فراوانی
نصیب کل این آبادی می‌شه.

1164
01:21:16,447 --> 01:21:19,366
- دعا کنیم.
- پروردگارا، دعای ما را بشنو.

1165
01:21:25,915 --> 01:21:28,209
اولین سفرِ گردن‌کلفتم به مقصد نیویورک بود.

1166
01:21:29,668 --> 01:21:31,921
عظمتش دهنمو وا گذاشته بود.

1167
01:21:32,004 --> 01:21:34,882
واسه اولین بار کالکشن مردونه رو
رونمایی کردیم،

1168
01:21:34,965 --> 01:21:37,802
یه کالکشن جمع‌وجور از شش هفت تا پلیور.

1169
01:21:37,885 --> 01:21:40,554
توی غرفه‌مون ایستاده بودیم و
از استرس بند دلمون پاره شده بود.

1170
01:21:40,638 --> 01:21:42,515
که یهو آقای پرسمن وارد شد؛

1171
01:21:42,598 --> 01:21:47,061
کسی که اون روزا شاید بانفوذترین آدمِ
دنیای مد و لباس مردونه بود،

1172
01:21:47,144 --> 01:21:48,479
و یکی از پلیورا رو برداشت.

1173
01:21:49,104 --> 01:21:50,481
خوشش اومد و پرسید:

1174
01:21:51,398 --> 01:21:53,818
«قیمت این پلیور چنده؟» «۲۰۰ دلار.»

1175
01:21:55,152 --> 01:21:56,153
گرونه.

1176
01:21:56,821 --> 01:22:00,658
پنج شش تا پلیور دیگه رو برانداز کرد
و دوباره همون اولی رو برداشت...

1177
01:22:01,200 --> 01:22:03,702
و پرسید: «این چند درمیاد؟»

1178
01:22:03,786 --> 01:22:05,663
گفتم: «۱۰۰ دلار.»

1179
01:22:07,122 --> 01:22:08,958
نگاهم کرد و گفت: «ولی...

1180
01:22:09,708 --> 01:22:12,002
مگه الان نگفتی ۲۰۰ دلار؟»

1181
01:22:12,962 --> 01:22:17,675
«آقای پرسمن، هر چی می‌گفتم
بازم می‌گفتین گرونه!»

1182
01:22:18,467 --> 01:22:19,677
حالا چی شد؟

1183
01:22:21,470 --> 01:22:23,639
همون پلیور رو خرید،

1184
01:22:23,722 --> 01:22:25,724
به قیمت ۲۰۰ دلار.

1185
01:22:25,808 --> 01:22:28,269
و کارای طراحی منو برد

1186
01:22:28,352 --> 01:22:31,647
توی فروشگاه بارنیز نیویورک،
زیباترین و لوکس‌ترین فروشگاه دنیا چید.

1187
01:22:32,273 --> 01:22:35,860
اونجا بود که ماجراجوییِ
آمریکایی‌مون رسماً کلید خورد.

1188
01:22:45,744 --> 01:22:49,373
توی محله‌ی وست ویلج،
یه ملک ۱۲۰ متری بود.

1189
01:22:49,456 --> 01:22:51,208
بهش گفتم می‌خوام اونجا
یه شعبه و فروشگاه بزنم،

1190
01:22:51,292 --> 01:22:53,794
اونم برگشت گفت: «ما اصلاً
نیازی به مغازه و فروشگاه نداریم!»

1191
01:22:53,878 --> 01:22:56,922
ولی تهش مُخِش رو زدم تا اولین
فروشگاه‌مون رو توی نیویورک راه بندازیم.

1192
01:22:57,006 --> 01:22:58,716
ترکوندیم، یه موفقیت صددرصدی بود.

1193
01:23:05,764 --> 01:23:08,183
یه روز، توی شوروم‌مون در میلان،

1194
01:23:08,267 --> 01:23:10,519
خانم جویسِ معروف سر و کله‌ش پیدا شد.

1195
01:23:10,603 --> 01:23:14,356
فروشگاه اون توی هنگ‌کنگ
رویای هر طراحی به حساب می‌اومد.

1196
01:23:14,440 --> 01:23:16,400
گفت: «سلام برونلو.

1197
01:23:16,483 --> 01:23:19,528
می‌خوام به ارزش ۱ میلیون
دلار ازت پلیور بخرم.»

1198
01:23:20,779 --> 01:23:24,033
این یعنی حدود ۲۵ تا ۳۰
درصدِ کل درآمد سالانه‌مون.

1199
01:23:24,116 --> 01:23:27,119
سفارش رو نهایی کرد
و یه «اعتبار اسنادی» واسه‌ش صادر شد.

1200
01:23:27,202 --> 01:23:28,871
گفتم: «نه خانم جویس.

1201
01:23:28,954 --> 01:23:31,957
ال‌سی از جانب شما؟!
دارین شوخی می‌کنین دیگه؟»

1202
01:23:32,041 --> 01:23:34,460
«ضمانت‌نامه و ال‌سی نمی‌خوای؟
بهم اعتماد داری؟»

1203
01:23:34,543 --> 01:23:36,629
مگه می‌شد به خانم جویس اعتماد نکرد؟

1204
01:23:49,808 --> 01:23:53,103
بهش می‌گن «پادشاه کشمیر»،
۹۰ تا کارمند و کارگر زیر دستش داره،

1205
01:23:53,187 --> 01:23:58,025
یه شرکت نون‌وآب‌دار که عملاً به
سرتاسر دنیا صادرات داره.

1206
01:23:58,108 --> 01:24:00,319
بعدش توی دنیای مد یه اتفاقی افتاد،

1207
01:24:00,402 --> 01:24:03,572
و برونلو قشنگ بو برده بود
که طوفان تغییرات بزرگی در راهه.

1208
01:24:03,656 --> 01:24:05,407
یه بحران دم‌دستی و بیخ گوش، مگه نه؟

1209
01:24:05,491 --> 01:24:08,160
آره، دقیقاً. من به این بحران...

1210
01:24:08,243 --> 01:24:11,455
توی اومبریا،
برندهای غول‌پیکر داشتن قد علم می‌کردن.

1211
01:24:11,538 --> 01:24:14,750
و شرکت‌های خُرد تک‌محصولی
هیچ رقمه دووم نمی‌آوردن.

1212
01:24:14,833 --> 01:24:16,126
اصلاً راه نداشت.

1213
01:24:16,877 --> 01:24:18,921
خیلی از مشتری‌ها تقاضا داشتن:

1214
01:24:19,004 --> 01:24:23,384
«می‌شه استایل کوچینلی رو
فقط به پلیور خلاصه نکنین

1215
01:24:23,467 --> 01:24:25,386
بلکه کت و شلوار هم باهاش بزنین؟»

1216
01:24:25,469 --> 01:24:30,099
برونلو فهمید باید فرز بجنبه،
واسه همین پاشو گذاشت روی گاز.

1217
01:24:30,182 --> 01:24:34,186
ما هم رفتیم سراغ استایل
کاملِ سر تا پا، توتال‌لوک.

1218
01:24:34,269 --> 01:24:35,688
رسماً آل‌این کرد، همه‌چیزشو ریخت وسط.

1219
01:24:36,271 --> 01:24:38,357
واسه زنونه،

1220
01:24:38,440 --> 01:24:41,151
همون حس و حالی که از استایل‌مون داشتیم رو

1221
01:24:41,944 --> 01:24:43,237
از دل بافتنی‌ها بست و توسعه دادیم.

1222
01:24:52,705 --> 01:24:54,999
واسه مردا کار راحت‌تر بود،

1223
01:24:55,082 --> 01:24:57,334
کمد لباسای خودمو باز کردم.

1224
01:24:57,418 --> 01:25:00,838
و کت و شلوارهامو کشیدم بیرون.

1225
01:25:01,839 --> 01:25:05,342
من و همکارم فکر می‌کردیم
یارو یه تخته‌ش کمه و رد داده.

1226
01:25:10,305 --> 01:25:13,559
و از تیپ و استایل لباس
پوشیدن من الگوبرداری کردیم.

1227
01:25:13,642 --> 01:25:17,271
همیشه از این ایده‌های خل‌وچلانه به
سرش می‌زنه که دهنت باز می‌مونه.

1228
01:25:17,354 --> 01:25:20,733
هر روز صبح سر کار، با خودت می‌گی:
«امروز دیگه قراره چی بالا بیاره؟»

1229
01:25:20,816 --> 01:25:25,070
ولی ته تهش، ایده‌هاش همیشه از
آب و گل درمیاد و شاهکار می‌شه.

1230
01:25:36,457 --> 01:25:38,424
اگه از کل چین بپرسی،
بی‌رودربایستی بگم من کسی

1231
01:25:38,436 --> 01:25:40,502
بودم که بهتر از همه برونلو
کوچینلی رو می‌شناخت.

1232
01:25:40,586 --> 01:25:45,007
حدس بزنم، فکر کنم حول و حوش ۸۰ درصدِ
کمد لباسای من

1233
01:25:45,090 --> 01:25:46,675
از تکه‌های برند برونلو کوچینلی پُر شده.

1234
01:25:47,301 --> 01:25:52,139
عاشق این برندم، چون همه‌ی لباساش قشنگ
رو انحنای تن و بدنم می‌شینه و فیت می‌شه.

1235
01:25:52,222 --> 01:25:54,558
و مهم‌تر از همه،
بهم اعتمادبه‌نفسِ وحشتناکی تزریق می‌کنن.

1236
01:25:54,641 --> 01:25:56,852
وقتی ظاهرت سکسی و خوبه، حس و حالت هم خفنه.

1237
01:26:05,027 --> 01:26:07,696
بودجه‌ی تولید شدیداً
کفگیرش خورده بود به ته دیگ،

1238
01:26:07,780 --> 01:26:09,562
واسه همین ترجیح دادم
از جیب خودم مایه بذارم

1239
01:26:09,574 --> 01:26:11,408
چون می‌خواستم لباسای
خوشگل و درست‌حسابی بخرم

1240
01:26:11,492 --> 01:26:12,618
تا تنِ کاراکترم کنم.

1241
01:26:13,285 --> 01:26:16,371
توی کلِ سریال،
اکثر لباسایی که به تن داشتم

1242
01:26:16,455 --> 01:26:19,083
مال کالکشنِ برونلو کوچینلی بود.

1243
01:26:24,880 --> 01:26:28,842
شنیدم مردم از رو تن کاراکترم
عکس می‌گرفتن

1244
01:26:28,926 --> 01:26:32,679
و می‌رفتن شعبه‌های برونلو تا دقیقاً
عین همون ست‌ها رو بخرن.

1245
01:27:16,181 --> 01:27:17,933
توی عصر جهانی‌شدن،

1246
01:27:18,016 --> 01:27:21,186
اون ترجیح داده حواسش شش‌دانگ جمعِ
ریشه‌های خاکی و اصیلش باشه.

1247
01:27:21,270 --> 01:27:23,021
عین یه پارادوکس و تناقضه،

1248
01:27:23,105 --> 01:27:25,149
چون داره لباساشو به کل کره‌ی زمین می‌فروشه.

1249
01:27:25,232 --> 01:27:27,151
اما بدجوری ریشه‌دار و پایبنده.

1250
01:27:27,234 --> 01:27:28,735
شاید راز کارش دقیقاً همینه.

1251
01:27:28,819 --> 01:27:31,405
خیلی راحت‌تر می‌شه توی
این دنیا دووم آورد و جلو رفت،

1252
01:27:32,114 --> 01:27:33,824
وقتی که ریشه‌هات محکم و سفت باشن.

1253
01:27:39,163 --> 01:27:43,542
فکر می‌کنم اوایل موفقیتم بود که
دستِ مادرم رو گرفت

1254
01:27:43,625 --> 01:27:46,587
تا حالِ خراب و درد روحش التیام پیدا کنه.

1255
01:27:46,670 --> 01:27:50,299
ولی خیلی زود تنهامون گذاشت و رفت،
بدجوری برام دردناک و سنگین بود.

1256
01:27:50,382 --> 01:27:54,094
مخصوصاً که چند روز بعدش،
پدر آلبرتو صدام زد

1257
01:27:54,178 --> 01:27:56,096
روی تخت مرگش و بهم گفت:

1258
01:27:57,347 --> 01:28:01,185
«بهم قول بده که این خونه رو بازسازی کنی

1259
01:28:01,268 --> 01:28:03,979
و همین‌طور کلیسای
سولومئوی دوست‌داشتنی‌مون رو.

1260
01:28:04,062 --> 01:28:05,731
«رو چشمم، پدر آلبرتو.»

1261
01:28:05,814 --> 01:28:07,774
«از اون بالا حواسم بهت هست!»

1262
01:28:20,370 --> 01:28:23,332
پدر آلبرتو، خب نظرت چیه؟

1263
01:28:23,415 --> 01:28:25,125
روسفید شدیم؟ خوب از آب دراومد؟

1264
01:28:32,382 --> 01:28:35,302
ایده‌ی آقای کوچینلی این
بود که از قلعه شروع کنه،

1265
01:28:35,385 --> 01:28:38,555
بعدش بره سراغ بازسازی
کل روستای سولومئو.

1266
01:28:39,223 --> 01:28:42,142
نماها، نرده‌ها و سنگ‌فرش پیاده‌روها.

1267
01:28:42,226 --> 01:28:44,019
همه‌ش از صدقه‌سریِ برونلوئه.

1268
01:28:44,102 --> 01:28:46,647
اون به شدت قفله روی بازسازی و نوسازی،

1269
01:28:46,730 --> 01:28:48,607
روی حفظ و سرپا نگه داشتن همه‌چیز.

1270
01:28:48,690 --> 01:28:51,026
همه‌ی اینا از دل‌بزرگی و دست‌ودلبازیشه.

1271
01:28:51,109 --> 01:28:54,488
می‌گه اصلاً دلش نمی‌خواد
ثروتمندترین مرده‌ی قبرستون باشه.

1272
01:28:55,030 --> 01:29:00,535
از همون لحظه‌ای که استارت زدیم و افتادیم
به سوددهی واقعی، این قانون گذاشته شد

1273
01:29:00,619 --> 01:29:04,081
که ۲۰ درصد از این سود رو بکشیم بیرون

1274
01:29:04,164 --> 01:29:08,543
و خرج پروژه‌هایی کنیم
که بهش می‌گیم «زیباسازی انسانیت».

1275
01:29:08,627 --> 01:29:11,588
اون مدام دم از قشنگ‌تر
کردن این دنیا می‌زنه.

1276
01:29:11,672 --> 01:29:13,924
ولی فقط حرف نمی‌زنه، مرد عمله.

1277
01:29:14,007 --> 01:29:15,926
من همیشه یه آدم رویاپرداز بودم.

1278
01:29:16,510 --> 01:29:19,054
چون همیشه حس می‌کردم
یه امانت‌دار و نگهبانم.

1279
01:29:19,137 --> 01:29:23,308
وقتی حس کنی امانت‌داری،
نه مالک و صاحب‌اختیار، همه‌چیز فرق می‌کنه.

1280
01:29:23,392 --> 01:29:26,228
چون اگه خودتو مالک بدونی،
همه‌ش ترس از دست دادن داری.

1281
01:29:26,311 --> 01:29:27,771
ولی اگه یه امانت‌دار باشی،

1282
01:29:27,854 --> 01:29:31,858
دیگه هیچ‌وقت حس از دست دادن چیزی
که بهت سپرده شده رو تجربه نمی‌کنی.

1283
01:29:32,651 --> 01:29:33,777
همیشه می‌گه:

1284
01:29:33,860 --> 01:29:36,613
«می‌خوام تا جایی که در توانمه
به این دنیا پس بدم و جبران کنم.»

1285
01:29:36,697 --> 01:29:38,532
این یه درسِ فوق‌العاده کوبنده‌ست،

1286
01:29:39,533 --> 01:29:41,868
چون فقط یه مشت لاف و حرف مفت نیست.

1287
01:29:42,327 --> 01:29:43,370
با چشمای خودم می‌بینم که عمل می‌کنه.

1288
01:29:54,423 --> 01:29:59,303
نزدیک کلیسا یه تیکه زمین بود که گذاشته
بودنش واسه ساخت آپارتمان‌های قوطی‌کبریتی.

1289
01:29:59,386 --> 01:30:01,096
به صاحبش گفتم:

1290
01:30:01,179 --> 01:30:02,889
«اگه زمینو بفروشی به من،

1291
01:30:03,890 --> 01:30:06,268
می‌خوایم توش یه سالن تئاتر بزرگ بسازیم.

1292
01:30:06,351 --> 01:30:09,229
بعدش شبا وقتی ریق رحمت
رو سر کشیدیم و مردیم،

1293
01:30:09,313 --> 01:30:11,523
از اونجایی که قبرستون هم بیخ گوشمونه،

1294
01:30:12,190 --> 01:30:15,152
می‌تونیم هرازگاهی برگردیم
تا نمایش‌ها رو تماشا کنیم.»

1295
01:30:15,777 --> 01:30:17,654
نیشش باز شد و گفت:

1296
01:30:17,738 --> 01:30:19,781
«انگار یه تخته‌ت کمه و رد دادی،

1297
01:30:19,865 --> 01:30:22,826
ولی زمین رو بهت می‌فروشم.»

1298
01:30:33,920 --> 01:30:36,048
«از شوالیه‌ها و بانوان نجیب‌زاده،

1299
01:30:36,131 --> 01:30:37,674
از نبرد و سلاح، و از عشق!

1300
01:30:38,508 --> 01:30:42,304
از دلاوری‌ها و کارهای بزرگ می‌خوانم.

1301
01:30:43,138 --> 01:30:46,350
آن‌گاه که مورهای آفریقا لشکر کشیدند

1302
01:30:46,433 --> 01:30:47,934
از میان پهنه‌ی دریا،

1303
01:30:48,018 --> 01:30:50,520
و بلا و ویرانی بر فرانسه فرود آوردند.

1304
01:30:52,356 --> 01:30:54,274
آن‌کس که در خشم و غضب مهارنشدنی خویش،

1305
01:30:54,358 --> 01:30:57,944
یعنی آگرامانته، که شاه جوانشان بود،

1306
01:30:58,528 --> 01:31:02,657
سوگند یاد کرد تا انتقام
مرگ ترویانو را بستاند،

1307
01:31:02,741 --> 01:31:05,660
از شارلمانی، امپراتور روم.»

1308
01:31:36,983 --> 01:31:39,152
داشتیم به سولومئو نگاه می‌کردیم،

1309
01:31:39,236 --> 01:31:41,446
توی اون دره‌ی فراخ و دل‌انگیز،

1310
01:31:41,530 --> 01:31:44,199
و قشنگ معلوم بود که دهکده پُر شده بود
از کارخونه‌های متروکه و درب‌وداغون.

1311
01:31:44,282 --> 01:31:48,370
یه مشت سوله بتنی بدترکیبِ معمول
بدون حتی یه پنجره.

1312
01:31:48,954 --> 01:31:50,205
چشم دیدنشون رو نداشت،
حالش ازشون به هم می‌خورد.

1313
01:31:51,790 --> 01:31:54,751
بابامو بردم تا دره‌ی سولومئو رو ببینه.

1314
01:31:55,877 --> 01:32:00,215
«بابا، تو فکرم اینه که
همه‌ی این سوله‌ها رو بخرم.»

1315
01:32:00,298 --> 01:32:02,676
با ترس‌ولرز پرسید: «واسه چی آخه؟»

1316
01:32:03,760 --> 01:32:05,512
«می‌خوام با خاک یکسانشون کنم

1317
01:32:05,595 --> 01:32:09,182
و تاکستان، باغ میوه،
نخلستان‌های زیتون و گندم بکارم،

1318
01:32:09,266 --> 01:32:12,978
و یه پارک بزرگ و سرسبز و دلربا بسازیم.»

1319
01:32:13,061 --> 01:32:14,312
گفت:

1320
01:32:14,396 --> 01:32:16,148
«رسماً دیوونه شدی و مخت تاب برداشته.

1321
01:32:16,231 --> 01:32:17,607
ولی بساز، دمت گرم.»

1322
01:32:22,112 --> 01:32:23,530
همه‌شونو کوبید و ریخت پایین.

1323
01:32:24,030 --> 01:32:26,575
تو کَتَم نمیره چطور
یه آدم باید میلیون‌ها پول پیاده بشه

1324
01:32:26,658 --> 01:32:29,578
تا همه‌ی سوله‌های منطقه
رو با خاک یکسان کنه...

1325
01:32:30,328 --> 01:32:32,664
فقط به خاطر اینکه چشم‌انداز
و منظره رو زشت کردن؟

1326
01:32:34,458 --> 01:32:36,918
نکوبیدشون
تا جاشون یه مشت برج و بنای جدید هوا کنه،

1327
01:32:37,002 --> 01:32:38,849
بلکه کوبید تا اصالت و وقار
رو به این خاک برگردونه

1328
01:32:38,861 --> 01:32:40,422
و دره‌ی سولومئو رو
دوباره به خودش پس بده.

1329
01:32:41,131 --> 01:32:44,092
۳۰ هزار تا اصله درخت توی دره کاشت.

1330
01:32:45,594 --> 01:32:46,928
این همون برونلوئه، ذاتش همینه.

1331
01:32:47,012 --> 01:32:49,347
توی همه‌چیز
همیشه دنبال کمال و بی‌نقص بودنه.

1332
01:33:01,151 --> 01:33:03,862
یه خونه بدجوری دیدِ اون بنای یادبود
رو کور کرده بود.

1333
01:33:03,945 --> 01:33:08,241
فرداش که شد، اثری از اون خونه نمونده بود،
غیب شد؛ ۵۰۰ متر اون‌طرف‌تر از نو ساختنش!

1334
01:33:08,742 --> 01:33:12,954
زن و دخترام بهم می‌گن «آتیلا»،
چون کارش ویرانگری و صاف کردن بود.

1335
01:33:13,038 --> 01:33:16,333
هر وقت می‌خوام چیزی رو بکوبم می‌گن:
«بفرمایید، آتیلا وارد می‌شود!»

1336
01:33:24,090 --> 01:33:26,009
این پارک مال تک‌تک مردمه.

1337
01:33:31,598 --> 01:33:34,518
می‌تونین توش لم بدین و
قدم بزنین، ورزش کنین.

1338
01:33:34,601 --> 01:33:37,354
یه گیلاس، یه زردآلو بچینین و به بدن بزنین.

1339
01:33:39,356 --> 01:33:40,815
یه تیکه از بهشت.

1340
01:33:45,445 --> 01:33:49,032
دست‌آخر هم وقتی شرکت نیاز پیدا کرد
به فضاهای فراخ‌تر و بزرگ‌تر،

1341
01:33:49,115 --> 01:33:51,660
می‌خواستم تأسیسات جدید قشنگ
مشرف به همین منظره باشه.

1342
01:34:08,343 --> 01:34:09,719
سلام.

1343
01:34:13,848 --> 01:34:15,225
۱۶ ضربدر ۱۶؟

1344
01:34:16,726 --> 01:34:18,186
۲۵۶.

1345
01:34:18,728 --> 01:34:21,064
با ماشین‌حساب زدی بلا!

1346
01:34:25,819 --> 01:34:26,903
صبح بخیر.

1347
01:34:28,071 --> 01:34:29,406
سلام.

1348
01:34:29,489 --> 01:34:32,242
همه می‌گفتن محاله و خیالبافیه

1349
01:34:32,325 --> 01:34:35,745
که بشه به یه شکل مدرن
و انسان‌محور از سرمایه‌داری باور داشت،

1350
01:34:35,829 --> 01:34:37,414
ولی ما پاش وایسادیم و انجامش دادیم.

1351
01:34:37,497 --> 01:34:40,042
از نظر برونلو،
سرمایه‌داری انسان‌محور اصلاً

1352
01:34:40,054 --> 01:34:42,669
به این معنی نیست که
رشد و پیشرفت رو فدا کنی.

1353
01:34:42,752 --> 01:34:44,379
هیچ تضاد و تناقضی توش نیست.

1354
01:34:44,462 --> 01:34:47,048
مهم‌ترین اصل اینه که مطمئن بشی
آدما و انسانیت دقیقاً

1355
01:34:47,132 --> 01:34:49,175
در رأسِ تک‌تک تصمیم‌گیری‌ها قرار می‌گیرن.

1356
01:34:53,763 --> 01:34:56,057
پیامی که می‌ده، رسماً خط قرمزها و
عرف‌های سنتی رو به چالش می‌کشه.

1357
01:34:57,559 --> 01:35:00,562
اون همیشه و بدون استثنا به همه‌ی کارمنداش
حقوق و دستمزد می‌ده

1358
01:35:00,645 --> 01:35:02,105
خیلی بالاتر از نرخ و عُرفِ بازار.

1359
01:35:02,814 --> 01:35:07,235
نگاه انسان‌دوستانه‌ی اون به سرمایه‌داری
کاری کرده که مردم با عزت نفس و شرف کار کنن.

1360
01:35:15,994 --> 01:35:18,038
چیزی که کوچینلی کشف
کرد و فهمید خیلی ساده بود.

1361
01:35:19,456 --> 01:35:22,751
فهمید آدما وقتی خوب زندگی کنن،
کارشون رو هم درست و حسابی تحویل می‌دن.

1362
01:35:22,834 --> 01:35:24,210
می‌گه: «دمتون گرم!

1363
01:35:24,961 --> 01:35:28,548
کارتون حرف نداره.»
همیشه هوامونو داره و بهمون روحیه می‌ده.

1364
01:35:29,466 --> 01:35:31,134
شماها آدمای باصفا و خوبی هستین.

1365
01:35:32,344 --> 01:35:33,345
دمتون گرم.

1366
01:35:35,805 --> 01:35:39,267
هر سه ماه یه بار،
یه جلسه‌ی گنده و همگانی توی شرکت داریم.

1367
01:35:39,351 --> 01:35:42,479
به اصطلاح «جلسه»،
چون فقط خودمم که فک می‌زنم.

1368
01:35:42,562 --> 01:35:44,856
شاید بشه اسمشو گذاشت یه جور «دورهمی».

1369
01:35:44,939 --> 01:35:49,444
ولی همه‌ی برنامه‌ها و نقشه‌های شرکت
و تصمیات رو با کارکنا در میون می‌ذارم.

1370
01:35:49,527 --> 01:35:52,822
کالکشن‌ها حسابی رو دورَن و می‌فروشن،
تحویل جنس‌ها هم رو برنامه‌ست.

1371
01:35:52,906 --> 01:35:55,450
کاسبی بدجوری سکه شده، شایدم حتی بیش از حد!

1372
01:35:57,744 --> 01:36:00,538
ارزش واقعی کار دستی، فقط و فقط کیفیته.

1373
01:36:00,622 --> 01:36:02,207
جرئت دارین پاشین بیاین اینجا

1374
01:36:02,290 --> 01:36:05,168
و از محیط کار برونلو کوچینلی دیدن کنین؛
لنگه‌ش هیچ‌جای دنیا پیدا نمی‌شه.

1375
01:36:05,251 --> 01:36:08,213
اینجا از اون سوله‌های تنگ و خفه‌کننده نیست.

1376
01:36:08,296 --> 01:36:10,548
از سر تا پاشون غرق نور طبیعی و زنده است.

1377
01:36:23,103 --> 01:36:24,979
همه‌ی کارخونه‌های ما جوری طراحی شدن

1378
01:36:25,063 --> 01:36:29,442
که بچه‌های ما سرِ کار هیچ‌وقت
پیوندشون با دنیای بیرون قطع نشه.

1379
01:36:29,526 --> 01:36:31,583
همین که ببینی بیرون
بارون می‌باره یا آفتاب

1380
01:36:31,595 --> 01:36:33,905
می‌تابه، به بچه‌ها انرژی
می‌ده تا بهتر کار کنن.

1381
01:36:33,988 --> 01:36:39,536
یه محیط کاریِ دنج،
باصفا و دست‌ودلبازانه.

1382
01:36:40,078 --> 01:36:42,622
راستش این دقیقاً همون
چیزی بود که می‌خواستم...

1383
01:36:43,873 --> 01:36:46,000
اوه، چراغا رو خاموش کردن.

1384
01:36:46,084 --> 01:36:48,670
این یعنی وقتِ ناهاره!

1385
01:36:48,753 --> 01:36:50,463
پاستا ریگاتونی با سس گوجه،

1386
01:36:50,547 --> 01:36:52,173
عشقِ همیشگیِ من.

1387
01:37:11,484 --> 01:37:13,695
و بالاخره از یه جایی به بعد،

1388
01:37:14,362 --> 01:37:16,794
برونلو احساس کرد کارش
داره رشد می‌کنه و نیاز

1389
01:37:16,806 --> 01:37:19,033
فوری به جهش و تأمین
مالیِ بزرگ‌تری داره.

1390
01:37:19,117 --> 01:37:23,997
خیلی جدی رفتم تو نخِ اینکه
شرکت رو ببرم توی بورس.

1391
01:37:24,080 --> 01:37:28,835
من کلاً فازِ بدبینی دارم، واسه همین
ته دلم اصلاً با این داستان قرص نبود،

1392
01:37:28,918 --> 01:37:31,755
چون مثل یه شیرجه‌ی گنده
وسط تاریکی و نادیده‌ها بود.

1393
01:37:32,338 --> 01:37:36,176
روند کار جوریه که باید با
سرمایه‌گذارها نشست و برخاست کنی،

1394
01:37:36,259 --> 01:37:40,597
اونم درست چند روز قبل از
اینکه شرکت عمومی و بورسی بشه.

1395
01:37:41,222 --> 01:37:44,267
با بانک‌ها صحبت کردم
و بهشون گفتم یه ایده‌ای به سرم زده.

1396
01:37:44,350 --> 01:37:45,977
همه‌شونو دعوت کرد خونه‌مون.

1397
01:37:46,060 --> 01:37:50,148
از بانکدارا توی خونه خودشون پذیرایی کرد
و جلوشون نون محلی و روغن زیتون گذاشت.

1398
01:37:50,231 --> 01:37:53,693
بانکدارا رو راه انداختن دور تا دورِ محل
تا کل ده و کارخونه رو بهشون نشون بدن،

1399
01:37:53,777 --> 01:37:55,487
بعدشم مادرم واسه کلشون شام بار گذاشت.

1400
01:37:55,570 --> 01:37:59,157
آخر سر که داشتن می‌رفتن،
رسماً عین فک و فامیل خودمون شده بودن.

1401
01:37:59,240 --> 01:38:01,367
روز اول رأس ساعت ۹:۳۰ صبح،

1402
01:38:01,451 --> 01:38:03,244
معاملات سهام کلید خورد.

1403
01:38:03,328 --> 01:38:08,458
اون از جماعت اهل کلیسا خواست دعا کنن
واسه موفقیت این کسب‌وکار جدید.

1404
01:38:08,541 --> 01:38:10,668
رفتم بالای سن تا صحبت کنم.

1405
01:38:10,752 --> 01:38:12,504
«اگه دنبال شرکتی می‌گردین

1406
01:38:12,587 --> 01:38:16,216
که بخواد به قیمت پایمال
کردن انسانیت به جیب بزنه،

1407
01:38:16,299 --> 01:38:18,802
پس بی‌رودربایستی اینجا اصلاً اون شرکتی نیست
که بخواین روش سرمایه‌گذاری کنین.»

1408
01:38:19,302 --> 01:38:22,555
این کارش رسماً غوغا کرد و به چشم اومد،
چون نطق و سخنرانی‌ش خیلی بیشتر متمرکز بود

1409
01:38:22,639 --> 01:38:25,809
روی بُعد انسانی قضیه
تا دودوتای مالی و پولی.

1410
01:38:25,892 --> 01:38:29,187
«ما حالا وارد بورس شدیم، خروار خروار
پول پارو می‌کنیم و همه‌تون خرپول می‌شین...»

1411
01:38:29,270 --> 01:38:30,396
اصلاً و ابداً از این زرت و پرت‌ها نگفت.

1412
01:38:36,486 --> 01:38:39,113
همون روز اول، سهاممون
۵۰ درصد پرواز کرد رفت بالا.

1413
01:38:40,615 --> 01:38:42,909
یه پیروزی و ترکوندنِ تمام‌عیار بود.

1414
01:38:42,992 --> 01:38:46,496
و در واقع، خودش این موفقیت رو
به دعاهامون نسبت می‌داد،

1415
01:38:46,579 --> 01:38:49,833
اما در حقیقت همه‌ش زیر سرِ
کیفیت فوق‌العاده‌بالای جنساش بود.

1416
01:38:49,916 --> 01:38:53,795
از اون موقع به بعد، شرکت
شروع کرد به پرداخت سود سهام

1417
01:38:53,878 --> 01:38:55,672
به بنیاد خیریه‌مون،

1418
01:38:55,755 --> 01:38:59,008
که همه‌شو اختصاص می‌ده به
پروژه‌های عام‌المنفعه واسه بشریت.

1419
01:38:59,092 --> 01:39:01,845
تنها چیزی که اون پول رو خرجش می‌کنه همینه.

1420
01:39:01,928 --> 01:39:05,306
توی مالاوی یه بیمارستان ساخت،
بناهای یادبود و باغ‌های قشنگ.

1421
01:39:05,390 --> 01:39:09,394
طاق اتروسکی‌مون رو توی پروجا مرمت کردیم

1422
01:39:09,477 --> 01:39:12,188
که ۲۲۵۰ سال قدمت داره.

1423
01:39:13,106 --> 01:39:17,443
یکی دیگه از بازسازی‌های محشرمون،
تئاتر مورلاکی توی پروجا بود

1424
01:39:17,527 --> 01:39:19,028
متعلق به اواخر قرن هجدهم.

1425
01:39:19,112 --> 01:39:22,115
و پارسال هم کارمون رو روی
کلیسای جامع پروجا تموم کردیم.

1426
01:39:22,198 --> 01:39:26,953
یه بنای فوق‌العاده باابهت
مال قرن پونزدهم، واقعاً تک و خاص.

1427
01:39:32,834 --> 01:39:34,127
به بابام گفتم:

1428
01:39:34,210 --> 01:39:37,922
«بابا، یه هواپیما خریدم.»

1429
01:39:38,464 --> 01:39:40,049
گفت: «منظورت چیه آخه؟»

1430
01:39:40,842 --> 01:39:43,344
بردمش نشونش دادم، اونم برگشت گفت:

1431
01:39:44,012 --> 01:39:45,430
«حواست جمع باشه...

1432
01:39:45,513 --> 01:39:47,974
بدهی‌ها حتی یکشنبه‌ها هم سود
می‌خورن و کنتور می‌ندازن.»

1433
01:39:48,725 --> 01:39:50,977
مرد خوش‌مشرب و شوخ‌طبعی بود

1434
01:39:51,519 --> 01:39:53,688
که مرام و معرفت رو می‌پرستید.

1435
01:41:12,809 --> 01:41:17,146
این حیوونا الیافی بهمون می‌دن که
لنگه‌ش هیچ‌جای این کره‌ی خاکی پیدا نمی‌شه.

1436
01:41:18,523 --> 01:41:22,026
دما باید برسه به منفی ۴۵ درجه

1437
01:41:22,110 --> 01:41:24,988
تا این بزها این کُرک‌های
زیرین رو تولید کنن...

1438
01:41:25,822 --> 01:41:27,657
کُرکی که این‌قدر لطیف و قشنگه.

1439
01:41:48,761 --> 01:41:51,014
انگار خوابیدن، بدجوری آروم و ریلکسن.

1440
01:41:53,599 --> 01:41:55,143
این یه آیین باستانی و قدیمیه.

1441
01:41:56,185 --> 01:41:58,813
یاد قدیما می‌افتم که توی روستا،

1442
01:41:58,896 --> 01:42:01,816
موهای خرگوشا رو شونه می‌زدیم.

1443
01:42:01,899 --> 01:42:03,609
دقیقاً همین رسم و رسوم بود.

1444
01:42:03,693 --> 01:42:06,112
تازه که شونه می‌شدن،
درست عین همینا دلربا می‌شدن.

1445
01:42:06,195 --> 01:42:07,864
سفید و تمیز و برفی.

1446
01:42:09,157 --> 01:42:12,035
یه جونور فسقلی مثل این، توی سال

1447
01:42:12,118 --> 01:42:15,788
حداکثر بتونه ۲۰۰ تا ۳۰۰ گرم
کشمیر اعلا بده.

1448
01:42:17,623 --> 01:42:18,958
معنیش چیه؟

1449
01:42:19,042 --> 01:42:22,462
یعنی واسه بافتن یه دونه پلیور،
کُرکِ سالانه‌ی دو تا بز لازمه.

1450
01:42:25,381 --> 01:42:29,677
برام عجیبه چطوری توی یکی از خشک‌ترین
و بی‌آب‌وعلف‌ترین نقاط کره‌ی زمین،

1451
01:42:29,761 --> 01:42:31,804
مثل کویر گبی،

1452
01:42:31,888 --> 01:42:33,973
حیوونا می‌تونن زنده بمونن

1453
01:42:34,515 --> 01:42:37,268
و چیزی تا این حد باورنکردنی...

1454
01:42:38,227 --> 01:42:39,729
نرم و لطیف و تک خلق کنن.

1455
01:42:42,023 --> 01:42:44,025
واقعاً رسم طبیعت همینه، نه؟

1456
01:42:59,749 --> 01:43:01,334
بیشتر از هزار ساله که

1457
01:43:01,417 --> 01:43:03,002
همه‌چی همون‌طوری مونده.

1458
01:43:03,086 --> 01:43:04,253
هیچی مو نزده و تغییر نکرده.

1459
01:43:04,796 --> 01:43:06,297
نه چشم‌انداز،

1460
01:43:06,380 --> 01:43:08,674
نه روش شونه کردن کُرکاشون.

1461
01:43:09,092 --> 01:43:13,721
حتی نحوه‌ی حرف زدن
چوپونا با این زبون‌بسته‌ها.

1462
01:45:02,288 --> 01:45:04,165
دوباره برمی‌گردیم سر خونه‌ی اول.

1463
01:45:05,082 --> 01:45:07,793
من از اصل کاری شروع می‌کنم: رنگ.

1464
01:45:07,877 --> 01:45:10,338
بیاین از کتا شروع کنیم.

1465
01:45:10,922 --> 01:45:11,881
بزن بریم.

1466
01:45:11,964 --> 01:45:14,675
باید توی حفظ هویت و
اصالتمون سنگ تموم بذاریم.

1467
01:45:14,759 --> 01:45:16,052
یه دستمال جیبی کت.

1468
01:45:16,135 --> 01:45:19,013
جلوه و رُخِشون رو
با کشمیر خودمون تست کردیم.

1469
01:45:19,513 --> 01:45:21,599
تودوزیِ نرم و کرکی، کرمی و طوسی.

1470
01:45:21,682 --> 01:45:25,770
هنوزم خودش توی تک‌تک جزئیات طراحیِ
کالکشن‌هامون سرک می‌کشه و دخالت می‌کنه.

1471
01:45:27,730 --> 01:45:30,816
با یه رگه‌ی رنگیِ جذاب اون زیر...

1472
01:45:32,443 --> 01:45:35,655
خیلی ریزبین و درگیره...
شایدم شورشو درآورده!

1473
01:45:35,738 --> 01:45:38,824
همین سبکِ به اصطلاح
«لاکچریِ بی‌صدا و نامحسوس».

1474
01:45:39,325 --> 01:45:40,409
زیادیِ دیگه.

1475
01:45:41,035 --> 01:45:43,871
کتا رو پرو می‌کنه و با دست پرز
دادن و گره خوردن پارچه‌شو چک می‌کنه.

1476
01:45:43,955 --> 01:45:47,208
شلوار رو پاش می‌کنه ببینه
سرِ زانوها تنگ می‌شه و گزگز می‌کنه یا نه.

1477
01:45:47,291 --> 01:45:49,377
نگاه کن چقدر ماه و خوش‌فرم نشستن.

1478
01:45:49,460 --> 01:45:51,379
۲۵۰ گرم وزنشه.

1479
01:45:51,462 --> 01:45:53,985
به نظر اون، شیک‌پوشی
می‌تونه این شکلی هم باشه که کتِ

1480
01:45:53,997 --> 01:45:56,676
شش‌دکمه و کراوات رو بزنی
روی شلوار جینِ زاپ‌دار و پاره.

1481
01:45:56,759 --> 01:45:59,512
شلوار جین رو همیشه باید با کراوات ست کرد.

1482
01:46:00,263 --> 01:46:01,389
محشره!

1483
01:46:01,472 --> 01:46:03,516
چون یه هویتِ شسته‌رفته و مشخص بهت می‌ده.

1484
01:46:04,225 --> 01:46:06,060
فکر می‌کنی همه‌جای کار رو مو به مو سنجیدی،

1485
01:46:06,143 --> 01:46:09,230
بعد اون یهو از راه می‌رسه و یه گیری می‌ده
که دهنت وا می‌مونه:

1486
01:46:09,313 --> 01:46:10,815
«چرا این به عقلِ خودم نرسیده بود؟»

1487
01:46:10,898 --> 01:46:12,316
فیروزه‌ایش کمتر باشه.

1488
01:46:12,400 --> 01:46:14,735
این تِمِ کله‌غازی و طاووسیش رو کم کنین.

1489
01:46:14,819 --> 01:46:18,072
اوایل ترجیح می‌داد
از رنگ‌های جیغ و تند استفاده کنه.

1490
01:46:18,155 --> 01:46:21,826
اما با کرمی و خاکستری،
رنگ‌ها مات و سنگین می‌شن.

1491
01:46:21,909 --> 01:46:26,163
ولی این روزها، کالکشن‌های ما به استفاده از
رنگ‌های خنثی معروف شدن.

1492
01:46:26,247 --> 01:46:29,834
- هر کی عشقِ رنگ‌های شاده دستش بالا.
- ما عاشق رنگیم.

1493
01:46:29,917 --> 01:46:31,002
فاتحه‌مون خونده‌ست.

1494
01:46:31,085 --> 01:46:33,379
رنگ سبز رو که اصلاً
و ابداً نباید دست بزنیم،

1495
01:46:33,462 --> 01:46:35,589
یا دست‌کم، نباید اسمش رو بذاریم «سبز».

1496
01:46:35,673 --> 01:46:38,551
- می‌خوای مخ منو واسه رنگ سبز بزنی؟
- معلومه که آره.

1497
01:46:39,051 --> 01:46:43,306
سعی می‌کنیم جاش اسم‌های باکلاسِ
دیگه بذاریم، مثل «خاکیِ آمریکایی»

1498
01:46:43,389 --> 01:46:45,891
یا «طوسی با رگه‌های مریم‌گلی».

1499
01:46:54,108 --> 01:46:57,778
در نهایت، کُپ و فرمِ محکمی پیدا می‌کنه

1500
01:46:57,862 --> 01:46:59,363
و استایلش دفرمه نمی‌شه و می‌مونه...

1501
01:47:07,621 --> 01:47:10,124
اینجا پاتوقِ خلوت و فکر کردنِ منه.

1502
01:47:10,207 --> 01:47:13,919
حیاتی‌ترین و سرنوشت‌سازترین
تصمیم‌های زندگیم رو همین‌جا گرفتم.

1503
01:47:15,129 --> 01:47:18,382
همین‌جا، اوایل ژانویه‌ی ۲۰۲۰،

1504
01:47:19,258 --> 01:47:23,846
مدیرعامل شعبه‌ی چین‌مون،
مایکل، بهم زنگ زد.

1505
01:47:24,430 --> 01:47:28,809
«برونلو، یه اتفاقی داره می‌افته
که بدجوری نگرانم کرده.

1506
01:47:28,893 --> 01:47:31,854
حرف از یه مرضِ عجیب و غریب وسط اومده.»

1507
01:47:37,568 --> 01:47:40,404
همه‌گیریِ کرونا کلی شب‌زنده‌داری
و بی‌خوابی رو دستمون گذاشت.

1508
01:47:41,655 --> 01:47:43,866
ترس و درد همه جا رو پر کرده بود.

1509
01:47:45,785 --> 01:47:49,580
اما هر سال ۱۵ مارس،
چلچله‌ها برمی‌گردن به سولومئو.

1510
01:47:54,418 --> 01:47:56,754
و روز ۱۵ مارس ۲۰۲۰،

1511
01:47:56,837 --> 01:48:01,175
زل زدم به بیرون و چشمم افتاد به
چهار پنج تا چلچله‌ی اول.

1512
01:48:02,802 --> 01:48:05,137
و یه تصمیم گردن‌کلفت و اساسی گرفتم،

1513
01:48:05,221 --> 01:48:08,224
تصمیمی که ممکن بود به قیمت از دست
دادن دار و ندارمون تموم بشه، حتی کلِ شرکت.

1514
01:48:11,060 --> 01:48:13,771
یه تماس تصویریِ بین‌المللی گرفتم

1515
01:48:13,854 --> 01:48:16,690
با کل کسایی که برامون کار می‌کردن،

1516
01:48:16,774 --> 01:48:18,359
حدود ۹۰۰۰ نفر آدم.

1517
01:48:21,028 --> 01:48:24,115
و با یه لحن بغض‌آلود و احساسی گفتم...

1518
01:48:25,241 --> 01:48:27,993
که تا دو سال دست به اخراج احدی نمی‌زنیم،

1519
01:48:28,077 --> 01:48:31,414
و حقوق همه رو مو به مو مثل سال قبل
تضمین می‌کنیم،

1520
01:48:32,123 --> 01:48:34,291
و از هیچ بنی‌بشری هم تقاضای تخفیف نمی‌کنم.

1521
01:48:36,794 --> 01:48:40,631
این دوران همه‌گیری،
چند تا درس حسابی و گرون‌قیمت بهمون داد.

1522
01:48:40,714 --> 01:48:43,509
اولندش، بهمون فهموند که

1523
01:48:43,592 --> 01:48:45,719
نباید به فقر و نداری پشت کنیم.

1524
01:48:46,262 --> 01:48:49,974
کم‌کم شروع کردیم به جمع و جور کردن خودمون
از زیر ضربه‌ی کووید.

1525
01:48:50,057 --> 01:48:52,977
اما چندین ماه تموم،
اقتصاد، جامعه و تک‌تک مردم

1526
01:48:53,060 --> 01:48:55,438
بدجوری لت‌وپار شده
بودن و تاوان پس داده بودن.

1527
01:48:55,521 --> 01:48:58,190
واسه همین یه تشنگی و عطشی
واسه دیدن فردا وجود داشت.

1528
01:48:59,150 --> 01:49:03,404
و از خیلی جهات، کوچینلی نمادِ این امید شد
و صدای این اشتیاق رو به گوش همه رسوند.

1529
01:49:03,487 --> 01:49:05,823
نخست‌وزیر دراگی بهم زنگ زد:

1530
01:49:05,906 --> 01:49:08,909
«افتخار می‌دی بیای اجلاس سران گروه ۲۰

1531
01:49:08,993 --> 01:49:12,955
تا نظرات و ایده‌هات رو
درباره‌ی سرمایه‌داری انسان‌محور

1532
01:49:13,038 --> 01:49:14,915
و پایداری انسانی در میون بذاری؟»

1533
01:49:25,134 --> 01:49:28,971
«امانت‌دارانِ موقت و ارجمندِ آفرینش...

1534
01:49:34,852 --> 01:49:37,188
مایه‌ی افتخارمه که اینجا
در جمع شما حضور دارم،

1535
01:49:37,271 --> 01:49:41,609
رهبران عالی‌مقام و برجسته‌ی
این کره‌ی خاکیِ شگفت‌انگیز.

1536
01:49:47,490 --> 01:49:49,283
با یه دنیا شور و احساس،

1537
01:49:49,909 --> 01:49:53,078
می‌خوام ایده‌ی قلبی خودم
رو با شما در میون بذارم.»

1538
01:49:53,162 --> 01:49:54,288
واسم خیلی جالبه،

1539
01:49:54,371 --> 01:49:58,417
چون هر موقع که می‌دونه
قراره جلو یه جمعیت عظیم نطق کنه،

1540
01:49:58,501 --> 01:50:02,463
در کمال تعجب، زلالی و شفافیت
ذهنش رو توی تنهایی پیدا می‌کنه.

1541
01:50:02,546 --> 01:50:05,883
«دیدگاه من نسبت به پایداریِ شأن انسانی.»

1542
01:50:05,966 --> 01:50:08,761
می‌شینه و بارها و بارها
سخنرانیش رو تمرین و تکرار می‌کنه،

1543
01:50:08,844 --> 01:50:10,679
درست مثل یه بازیگر که نقش
یه صحنه رو تمرین می‌کنه.

1544
01:50:10,763 --> 01:50:13,974
«منظورم از سرمایه‌داریِ
انسان‌محور دقیقاً همینه.»

1545
01:50:14,725 --> 01:50:16,685
«سرمایه‌داریِ انسان‌محور.»

1546
01:50:21,482 --> 01:50:25,319
اجلاس گروه ۲۰، به ریاست ایتالیا،
امروز در رم کلید می‌خورد.

1547
01:50:32,910 --> 01:50:37,581
فضای این نشست سران گروه ۲۰،
یکپارچه پر از امیدواری و روحیه‌ی مثبت بود.

1548
01:50:37,665 --> 01:50:40,417
همگی یه خواسته‌ی مشترک
داشتن: دوباره برخاستن.

1549
01:50:40,501 --> 01:50:44,463
پشت میز در کنار همه‌ی رهبران دنیا،
میدون رو دادم دستش تا صحبت کنه،

1550
01:50:44,547 --> 01:50:46,632
دقیقاً همون‌طوری که
از قبل نقشه کشیده بودیم.

1551
01:50:46,715 --> 01:50:48,842
ده ثانیه قبلش زیر لب گفتم:

1552
01:50:48,926 --> 01:50:53,138
«ای آگوستین قدیس،
کمکم کن کلمات درست رو پیدا کنم.»

1553
01:50:53,222 --> 01:50:55,891
یه ماهِ آزگار داشتم واسه این
سخنرانی دود چراغ می‌خوردم...

1554
01:50:58,394 --> 01:51:00,729
افتخار بزرگیه که اینجا کنار شما حضور دارم،

1555
01:51:01,814 --> 01:51:03,983
رهبران عالی‌مقام و بلندپایه‌ی

1556
01:51:04,733 --> 01:51:06,986
این زمینِ شگفت‌انگیز.

1557
01:51:07,695 --> 01:51:11,407
شما امانت‌دارانِ موقت این آفرینش هستید.

1558
01:51:12,283 --> 01:51:16,870
شما نگهبانانِ زیبایی‌های این جهانید.

1559
01:51:17,746 --> 01:51:19,873
به نام تمام بشریت،

1560
01:51:19,957 --> 01:51:22,585
مسیرِ پیش رو را به ما نشان دهید.

1561
01:51:24,378 --> 01:51:28,007
اولیش بوریس جانسون بود،
که گفت: «دمت گرم، نطقِ معرکه‌ای بود.»

1562
01:51:28,090 --> 01:51:30,175
بعدش آقای ماکرون بهم گفت:

1563
01:51:31,760 --> 01:51:35,639
سخنرانی فوق‌العاده‌ای بود،
چون کوچینلی انسانیت و شرافت رو

1564
01:51:35,723 --> 01:51:37,141
گذاشت در کانون روایتش.

1565
01:51:56,702 --> 01:51:57,828
فیثاغورس.

1566
01:51:58,787 --> 01:52:02,708
توی خونه‌ش، توی پارک، توی باغ و
محل کارش همه‌جا مجسمه‌هاشونو چیده...

1567
01:52:02,791 --> 01:52:05,294
عاشق اینه که دور و برش پر از فیلسوفا باشه.

1568
01:52:05,377 --> 01:52:09,256
افلاطون، سقراط، سنکا، ارسطو.

1569
01:52:09,840 --> 01:52:11,800
اینا اولین مجسمه‌هایی بودن که سفارش داد.

1570
01:52:11,884 --> 01:52:14,511
بعدش فیثاغورس، اپیکور...

1571
01:52:14,595 --> 01:52:16,221
فکر کنم تا الان همه‌شونو تراشیدم و ساختم.

1572
01:52:26,690 --> 01:52:27,733
چقدر باصفا و قشنگه!

1573
01:52:28,984 --> 01:52:31,987
این تیکه‌شو ببینین...

1574
01:52:43,248 --> 01:52:46,335
روح انسان جاودان است

1575
01:52:53,801 --> 01:52:54,843
خوشت اومد برونلو؟

1576
01:52:55,552 --> 01:52:57,054
عالیه!

1577
01:52:57,638 --> 01:52:58,639
فوق‌العاده زیباست.

1578
01:53:04,770 --> 01:53:08,524
چیزی خلق خواهم کرد که
از آرمان‌های بزرگ پاسداری کند

1579
01:53:21,578 --> 01:53:25,457
با الهام از مارکوس آئورلیوس،
جوری زندگی می‌کنم انگار امروزم روز آخره.

1580
01:53:25,541 --> 01:53:29,294
ولی واسه آینده طوری نقشه
می‌کشم انگار قراره تا ابد زنده بمونم.

1581
01:53:29,378 --> 01:53:31,380
هادریانوس امپراتور گفته بود:

1582
01:53:31,463 --> 01:53:34,425
«من خود را مسئول زیباییِ این جهان می‌دانم.»

1583
01:53:34,508 --> 01:53:35,884
اون اصلاً اسمی از محصول و جنس نمی‌اره.

1584
01:53:36,510 --> 01:53:39,179
چیزی که ما احتیاج داریم کشف دوباره‌ی وقار،

1585
01:53:39,263 --> 01:53:40,514
مهربانی و صفا،

1586
01:53:40,597 --> 01:53:42,433
و روالِ طبیعیِ زندگیه.

1587
01:53:42,516 --> 01:53:46,270
جاش، از یه چیز عمیق‌تر
و معنادارتر حرف می‌زنه.

1588
01:53:46,353 --> 01:53:47,646
مردم بدجوری شیفته و مسخِ حرفاش می‌شن.

1589
01:53:48,230 --> 01:53:50,816
برونلو یه بار گفت:
«اینا ارزش‌های قلبیِ منن،

1590
01:53:50,899 --> 01:53:53,527
و بهت قول شرف می‌دم
که محصولم ریشه توی همین ارزش‌ها داره.»

1591
01:53:59,491 --> 01:54:02,327
کتاب‌ها اولین میهن و پناهگاه من بودن.

1592
01:54:03,829 --> 01:54:06,540
کتاب‌ها رسمِ زندگی رو بهم نشون دادن.

1593
01:54:08,250 --> 01:54:11,795
«آن‌کس که کتابخانه می‌سازد،

1594
01:54:11,879 --> 01:54:15,841
برای نسل‌های آینده انبارِ
گندم و روزی برپا می‌کند.»

1595
01:54:16,633 --> 01:54:18,886
این کلماتِ هادریانوس

1596
01:54:18,969 --> 01:54:22,055
بهم انگیزه داد تا بسازم،

1597
01:54:22,139 --> 01:54:24,224
کتابخانه‌ی جامع و جهانیِ سولومئو رو.

1598
01:54:25,434 --> 01:54:26,518
رو به تمام دنیا بازه.

1599
01:54:27,227 --> 01:54:30,355
نیم میلیون جلد کتاب تو دلش داره
از دل تمام فرهنگ‌های دنیا.

1600
01:54:30,439 --> 01:54:34,318
با ساختن این کتابخونه،
عملاً یه آرشیو بی‌کران خلق کرد

1601
01:54:34,401 --> 01:54:37,029
که دانش و خرد جمعیِ
بشریت رو توی خودش نگه می‌داره.

1602
01:54:37,112 --> 01:54:38,530
من عاشق کتابم.

1603
01:54:38,614 --> 01:54:40,866
نوه‌م، ویتوریا، می‌گه:

1604
01:54:40,949 --> 01:54:44,536
«پدربزرگ، تو کتابخونه می‌سازی،
ولی بعضیا میان به آتیش می‌کشنش.»

1605
01:54:44,620 --> 01:54:46,455
«غصه نخور ویتوریا.

1606
01:54:47,289 --> 01:54:50,042
یه عده می‌سازن، یه عده می‌سوزونن،

1607
01:54:50,125 --> 01:54:51,543
و یه عده هم دوباره از نو می‌سازنش.

1608
01:54:52,085 --> 01:54:53,378
ما هموناییم

1609
01:54:54,046 --> 01:54:55,422
که می‌سازن.»

1610
01:55:13,982 --> 01:55:18,445
کوچینلی یه «انسان صنعت‌کارِ صرف» نیست
که فقط چسبیده باشه به پول و سود،

1611
01:55:18,529 --> 01:55:23,534
بلکه یه «انسان خردمنده»، که جونشو گذاشته
واسه شکل دادن به هویت و انسانیت خودش.

1612
01:55:24,827 --> 01:55:27,746
رئیس دانشگاه بهم زنگ زد و گفت:

1613
01:55:27,830 --> 01:55:32,209
«تصمیم گرفتیم بهت اعطا کنیم،
مدرک دکترای افتخاری در رشته‌ی فلسفه رو.»

1614
01:55:32,292 --> 01:55:36,129
یه اتفاق فوق‌العاده شیرین، چون من که اصلاً
مدرکی ندارم و به زور درس خوندم.

1615
01:55:43,303 --> 01:55:46,890
خیلی خوب یادمه که پدرش
توی کل مراسم اشک می‌ریخت،

1616
01:55:46,974 --> 01:55:48,225
از اولش تا آخرش.

1617
01:56:10,330 --> 01:56:11,665
سال ۲۰۲۱،

1618
01:56:12,124 --> 01:56:15,627
مجله‌ی جی‌کیو بریتانیا
منو طراحِ سال انتخاب کرد.

1619
01:56:15,711 --> 01:56:18,297
بابام توی خونه چشم‌انتظارم بود،

1620
01:56:18,755 --> 01:56:21,008
با کت و شلوار تاکسیدو و یه پاپیون آبی،

1621
01:56:21,091 --> 01:56:23,552
تا کنار اون جایزه باهام عکس بندازه.

1622
01:56:23,635 --> 01:56:26,972
بزرگ‌ترین کیف و دلخوشیِ برونلو این بود که
غرور و افتخار رو توی چشمای باباش ببینه.

1623
01:56:27,598 --> 01:56:29,595
واسه اون، دیدن
سربلندیِ پدرش رسماً عین

1624
01:56:29,607 --> 01:56:31,977
پاداشِ تمام عرق ریختن‌ها
و سگ‌دو زدن‌هاش بود.

1625
01:56:38,066 --> 01:56:41,862
برونلو بیشتر از من کار می‌کنه،
بیشتر از همیشه.

1626
01:56:44,364 --> 01:56:47,284
این‌قدر چیز هست که باید بهشون فکر کنه،

1627
01:56:47,367 --> 01:56:50,245
مثلاً اینکه فردا قراره چی پیش بیاد.

1628
01:56:52,456 --> 01:56:55,626
- یعنی زندگیش سخت‌تره؟
- آره، به نظرم.

1629
01:56:56,209 --> 01:56:58,670
پراسترس‌تره، می‌فهمی چی می‌گم؟

1630
01:56:58,754 --> 01:57:01,173
بدجوری روح و روان آدمو خرد می‌کنه.

1631
01:57:03,467 --> 01:57:05,636
وقتی بابام به رحمت خدا رفت،

1632
01:57:05,719 --> 01:57:08,347
کل شب رو تنها بالا سر جنازه‌ش موندم.

1633
01:57:08,430 --> 01:57:10,098
«کجا رفتی آخه؟

1634
01:57:10,933 --> 01:57:12,684
اونجا چی می‌بینی؟

1635
01:57:13,185 --> 01:57:14,603
چی دستگیرت شد؟»

1636
01:59:05,130 --> 01:59:07,424
خیلی حواسش به حالِ روح و روانش هست.

1637
01:59:07,507 --> 01:59:10,010
با خوندن فلسفه به خودش می‌رسه،

1638
01:59:10,093 --> 01:59:12,888
و همین‌طور با خلوت کردن
با فکر و خیال‌های خودش.

1639
01:59:35,535 --> 01:59:37,621
نه دنبال شهرته، نه دنبال
فخر فروختن با پیروزی‌هاش.

1640
01:59:38,538 --> 01:59:40,766
تنها چیزی که برونلو
واسه‌ش له له می‌زنه اینه که

1641
01:59:40,778 --> 01:59:43,251
چیزی خلق کنه که در گذر
زمان رنگ نبازه و موندگار بشه.

1642
01:59:43,335 --> 01:59:45,712
و به نظرم به این خواسته‌ش هم رسیده.

1643
01:59:58,642 --> 02:00:02,062
میراثی به جا گذاشته
که فقط بحث پول و حساب بانکی نیست،

1644
02:00:02,729 --> 02:00:03,897
بلکه یه سبک و مرامِ زندگیه.

1645
02:00:10,153 --> 02:00:13,657
می‌دونه نقش و جایگاهش خیلی فراتر از
این حرفاست که فقط یه تاجر ساده باشه.

1646
02:00:13,740 --> 02:00:17,160
می‌خواد ببینه توی این
دنیایی که این‌همه شکاف توشه،

1647
02:00:17,244 --> 02:00:19,663
می‌تونه یادگاریِ بزرگ‌تری
از خودش به جا بذاره

1648
02:00:19,746 --> 02:00:22,082
به‌جز همون قشنگ‌ترین لباسایی
که مردم عشق می‌کنن بپوشن؟

1649
02:00:35,637 --> 02:00:37,180
دلم واسه کافه پر می‌کشه.

1650
02:00:38,473 --> 02:00:40,350
دلم واسه رفیقام یه ذره شده.

1651
02:00:41,351 --> 02:00:43,145
دلم واسه اون مسخره‌بازی‌ها
و سرکار گذاشتنا لک زده.

1652
02:00:43,645 --> 02:00:45,105
اما از یه طرفم خوشحالم

1653
02:00:45,188 --> 02:00:49,317
که شرکتم رو تبدیل کردم
به یه خونواده‌ی بزرگ.

1654
02:00:50,360 --> 02:00:51,570
خیلی خب.

1655
02:00:51,653 --> 02:00:53,530
- خب چطوره؟
- سلام!

1656
02:00:56,324 --> 02:00:59,244
جور کردنش یکم قر و قاطی و سخت بود ولی...

1657
02:02:01,598 --> 02:02:02,891
ایول!

1658
02:02:02,974 --> 02:02:04,684
به سلامتی!

1659
02:02:08,855 --> 02:02:11,566
خیلی وقتا به سنگ قبرم فکر کردم،

1660
02:02:12,108 --> 02:02:14,694
ولی اگه قرار باشه بگم

1661
02:02:14,778 --> 02:02:17,489
دلم می‌خواد چی روی سنگ قبرم حک بشه:

1662
02:02:19,741 --> 02:02:21,660
«آدمِ باوجدانی بود.»

1663
02:02:22,285 --> 02:02:24,829
واقعاً دلم پر می‌کشه که اینو بنویسن...

1664
02:02:26,623 --> 02:02:29,042
چون وقتی که خودم بچه بودم،

1665
02:02:29,125 --> 02:02:32,754
وقتی نوه‌ یا نتیجه‌م بیاد سر مزارم،
دلم می‌خواد بگن:

1666
02:02:32,837 --> 02:02:34,547
«پدربزرگ، پدربزرگِ بزرگم...

1667
02:02:35,257 --> 02:02:38,635
معلومه که آدمِ درست و حسابی و باوجدانی بوده

1668
02:02:38,718 --> 02:02:40,220
که عاشق زیبایی بود.»

1669
02:02:41,320 --> 02:02:49,420
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

1670
02:02:54,901 --> 02:02:55,902
سور زدیم!

1671
02:02:57,070 --> 02:02:58,321
دمت گرم برونلو.
