WEBVTT

00:50.630 --> 01:00.630
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:01.067 --> 01:05.067
تهیه و تنظیم زیرنویس از: محسن جوان

01:07.267 --> 01:08.102
همه‌چی روبه‌راهه؟

01:09.436 --> 01:11.188
بقیه‌شون رو هم روشن کنیم.

01:13.107 --> 01:14.108
حله، گرفتم.

01:15.776 --> 01:16.610
باشه.

01:17.319 --> 01:18.320
آتیش می‌خوای؟

01:20.781 --> 01:21.824
اوضاع این یکی چطوره؟

01:56.900 --> 01:59.028
آتیش یعنی خودِ سکوت.

02:01.697 --> 02:03.741
نمادی از آفرینش و خلاقیت.

02:08.245 --> 02:10.748
نمادی از ژرف‌اندیشی و تأمل عمیق انسانی.

02:15.377 --> 02:17.087
آتیش رمانتیکه.

02:20.340 --> 02:21.800
همیشه شاعرانه.

02:22.551 --> 02:24.344
همیشه تکان‌دهنده و گیرا.

02:26.805 --> 02:32.102
این آتیش‌ها واسه اینه که
جوانه‌های انگور از سرمازدگی در امان بمونن.

02:32.978 --> 02:36.607
اما آتیش همیشه تمام زندگیِ من بوده.

02:36.690 --> 02:39.985
منو یاد بچگی‌هام میندازه،
زندگی توی دل روستا،

02:40.069 --> 02:44.948
شب‌ها چرت زدن و خواب رفتن کنار آتیش
قبل از رفتن به رختخواب.

02:46.033 --> 02:47.701
و حتی همین الانشم توی سن بزرگسالی،

02:47.785 --> 02:52.414
غروب‌ها و شب‌های تموم‌نشدنی رو سر می‌کنم
فقط با زل زدن به شعله‌های آتیش.

03:29.743 --> 03:34.540
مطمئن نیستم دقیقاً هدفش چیه، اما خوب
می‌دونم واسه ۵۰ سال آینده‌ش هم نقشه کشیده.

03:34.623 --> 03:37.376
یه بار، کوچینلی سرِ صبح کله‌سحر
بهم زنگ زد.

03:37.459 --> 03:40.420
ازش پرسیدم چندتاشو می‌خوای؟
گفت: «همه‌شو».

03:40.504 --> 03:43.257
هنوزم که هنوزه ما رو مات و
مبهوت می‌کنه و دهنمون باز می‌مونه.

03:43.340 --> 03:47.302
توی اون سفارش، نیم‌تنه‌های
هادریانوس و مارکوس آئورلیوس رو می‌خواست.

03:47.386 --> 03:50.931
واسه همین پیشنهاد دادم سر یه پیش‌فاکتور
جدید چونه بزنیم که اونا رو هم شامل بشه،

03:51.014 --> 03:53.892
اما گفت: «اصلاً نیازی نیست،
من صداقت رو از تُن صدا تشخیص می‌دم.»

04:06.989 --> 04:10.784
وقتی اولین بار دیدمش، گفتم:
«عمراً من واسه این یارو کار کنم! هیچ‌وقت!»

04:10.868 --> 04:14.288
ولی خب خودتون دارید می‌بینید آخرش چی شد؛
اینم از ادعای ما!

04:14.371 --> 04:18.083
هر موقع که گوشه‌ای از این کره خاکی
لازم باشه قدمی واسه هدفی برداشته بشه،

04:18.167 --> 04:21.170
آخرش همیشه فراتر از
اون چیزی که ازش انتظار می‌ره مایه می‌ذاره.

04:21.253 --> 04:22.379
ذاتش اصلاً همینه.

04:22.462 --> 04:25.090
برونلو به شکلی جنون‌آمیز و وسواسی منظمه.

04:25.174 --> 04:28.218
واسه همه‌چیز برنامه‌ریزی می‌کنه،
حتی ناممکن‌ها.

04:28.302 --> 04:29.720
هیچی به امان خدا رها نمی‌شه.

04:29.803 --> 04:31.013
هیچی.

04:31.096 --> 04:33.974
انگار مغزش با سرعت برق و باد کار می‌کنه.

04:34.057 --> 04:37.060
اونجا نشسته و فکراش با
سرعت نور توی سرش می‌چرخن.

04:37.144 --> 04:39.146
قشنگ می‌تونی ببینی
چرخ‌دنده‌های ذهنش چطوری دارن کار می‌کنن.

04:40.647 --> 04:42.983
راستش، منو یاد روباه میندازه.

04:43.066 --> 04:44.860
فوق‌العاده تیز و به‌شدت باهوش.

04:44.943 --> 04:47.613
روباه همیشه در کمین و
گوش‌به‌زنگه، درست مثل برونلو.

04:47.696 --> 04:50.908
نه تنها دید شفاف و دقیقی
واسه سود مالی داره،

04:50.991 --> 04:52.993
بلکه واسه مسئولیت اخلاقی هم همین‌طوره.

04:53.076 --> 04:56.663
دست به کارهایی زده
که شاید دیوونگی محض به حساب بیاد،

04:56.747 --> 05:01.084
ولی خب همه نابغه‌ها کارایی می‌کنن که ممکنه
به چشم آدم‌های عادی یه تخته‌ش کم بیاد.

05:01.168 --> 05:04.796
وقتی پاشو توی یه کفش کنه و چیزی رو بخواد،
هیچ‌چیزی جلودارش نیست.

05:07.466 --> 05:09.218
و از همون اولشم قضیه همین بوده.

05:44.795 --> 05:49.007
حدود ۴۰ سال از عمرم رو گذروندم
با این فکر که ما اصلاً کی هستیم.

05:49.675 --> 05:51.510
معنای زندگی چیه؟

05:52.261 --> 05:54.179
و یه روز یکشنبه توی ماه نوامبر،

05:54.263 --> 05:56.223
توی ۶۰ سالگی با خودم گفتم:

05:56.306 --> 05:59.977
«همین یکشنبه پرونده‌شو می‌بندم.» به این
نتیجه رسیدم که روح، نامیرا و جاودانه‌ست.

06:08.151 --> 06:11.196
و همینه که بهم اجازه می‌ده زندگی کنم

06:11.280 --> 06:14.324
با یه جور دیگه از شور و آرامش عمیق.

06:16.201 --> 06:19.913
و با این حرف سقراط کاملاً موافقم:

06:20.747 --> 06:23.000
«نمی‌دونم چه چیزی در انتظارمونه

06:23.083 --> 06:24.293
بعد از مرگ.

06:25.002 --> 06:30.007
ولی مطمئنم سرنوشت آدم‌های خوب
با بدکارها زمین تا آسمون فرق داره.

06:30.674 --> 06:33.719
حتی اگه این‌طوری هم نباشه،
دست‌کم من قشنگ‌تر و باارزش‌تر زندگی کردم.»

06:41.893 --> 06:43.979
همه اینا ریشه توی دوران کودکیش داره.

06:44.604 --> 06:47.149
همون‌جا بود که اولین بذرها کاشته شدن.

06:47.232 --> 06:49.860
و با محکم‌تر شدن این ریشه‌ها،

06:49.943 --> 06:52.112
برونلو تبدیل شد به همین
کسی که امروز می‌بینید.

06:52.612 --> 06:56.158
درک فوق‌العاده عمیقی از نداری و فقر داره.

06:56.241 --> 06:59.369
و در حقیقت، یه جور حسِ
شکرگزاری و قدردانی هم به اون دوران داره،

06:59.453 --> 07:03.457
چون بزرگ‌ترین سکوی پرتابش بود واسه
هر موفقیتی که بعداً توی زندگیش رقم خورد.

07:45.665 --> 07:49.294
دلم می‌خواد این امشب...

07:50.087 --> 07:52.506
یه سالگرد پر از قدرشناسی و سپاس باشه.

07:53.131 --> 07:55.604
برونلو داره به هفتاد سالگیش
نزدیک می‌شه، با یه بار

07:55.616 --> 07:58.053
عاطفی و احساسی خاص که
همه‌مون می‌تونیم درکش کنیم.

07:58.136 --> 07:59.763
این یه نقطه عطف بود.

08:00.347 --> 08:04.393
این دورهمی و جشن، شروعی بود
واسه فصل تازه‌ای با نگاهی رو به آینده.

08:04.476 --> 08:05.685
شما نسل جوون،

08:06.395 --> 08:11.191
شمایی که دیده‌بان‌ها و
پاسداران این دنیای جدیدید...

08:11.274 --> 08:13.985
دوباره ایمان بیارید

08:14.069 --> 08:16.696
به آرمان‌های والای انسانیت.

08:22.577 --> 08:24.538
دوباره سرمایه‌گذاری کنید

08:24.621 --> 08:27.749
روی هر اون چیزی که عدالته،

08:28.708 --> 08:31.461
حکمت، دانایی و وفاق.

08:44.975 --> 08:46.143
سپاسگزارم.

08:47.394 --> 08:48.520
بیا، بیا.

09:24.264 --> 09:27.309
راستش، عجیب دلتنگ روزهای کودکیم می‌شم،

09:28.393 --> 09:29.895
روزهایی که توی دل روستا گذشت،

09:30.812 --> 09:32.022
در کمال آرامش و سکوت.

09:36.318 --> 09:39.237
ما فقیر بودیم، اما به اندازه
کافی غذا واسه سیر شدن داشتیم.

09:39.321 --> 09:43.116
هیچ چیز اضافه‌ای نداشتیم،
اما زندگی قشنگی بود.

09:43.200 --> 09:45.660
قشنگ، سالم، زلال، بااصالت،

09:45.744 --> 09:48.288
جایی که برادری و صمیمیت حاکم بود.

09:48.371 --> 09:50.332
توی یه خانواده حسابی
شلوغ و پرجمعیت بزرگ شد.

09:50.415 --> 09:53.960
اونا توی یه مزرعه دورافتاده
توی حاشیه روستا زندگی می‌کردن،

09:54.044 --> 09:56.213
پر از عمو و عمه و دایی
و خاله‌ها و بچه‌هاشون.

09:56.296 --> 09:59.508
همگی دور هم جمع می‌شدن
و واسه هم داستان می‌گفتن،

09:59.591 --> 10:03.178
داستان‌های حسابی ترسناک،
مثل همون قصه‌های قدیمی روح و شبح.

10:03.261 --> 10:06.181
آخه اون موقع‌ها که شب‌ها
روشنایی و نوری وجود نداشت،

10:06.264 --> 10:08.808
واسه همین طبیعی بود که فکر کنی از
در و دیوار روح و شبح می‌ریزه بیرون.

10:12.145 --> 10:14.606
خب بچه‌ها! حدس بزنید چی آوردم براتون.

10:15.815 --> 10:18.985
بیاین، این مال شماها. نونش چطوره؟

10:20.278 --> 10:22.072
خوشمزه‌ست؟ خوبه.

10:36.878 --> 10:40.131
هجده، ۱۹، ۲۰،

10:40.215 --> 10:43.718
۲۱، ۲۲، ۲۳.

10:43.802 --> 10:45.845
بیست و سه! باریکلا، برین ببینم.

10:45.929 --> 10:47.722
اون پیوند ناگسستنی‌ای با خاک و زمین داره.

10:47.806 --> 10:51.059
این پیوند فقط ریشه توی آرمان‌ها
و سنت‌ها نداره،

10:51.142 --> 10:53.937
بلکه توی روح این طبیعت
و رنگ‌ها هم رخنه کرده.

10:56.273 --> 10:59.526
اینجا، همون خونه‌ایه که من توش متولد شدم.

11:01.319 --> 11:05.532
ما کشاورز بودیم، روی زمین جون می‌کندیم،

11:05.615 --> 11:09.160
گندم، روغن، و ذرت عمل می‌آوردیم.

11:09.244 --> 11:11.329
تمام دار و ندارمون همین بود.

11:12.163 --> 11:15.208
ما یه خانواده ۱۳ نفره بودیم.

11:15.292 --> 11:18.086
کنارمونم یه خانواده پنج نفره زندگی می‌کردن،

11:18.169 --> 11:19.963
واسه خودمون یه آبادیِ کوچیک بودیم.

11:43.278 --> 11:45.113
مزرعه نه آب لوله‌کشی داشت،

11:45.196 --> 11:47.824
نه برقی در کار بود و نه حموم درست‌حسابی.

11:47.907 --> 11:49.242
هیچ کوفتی نداشتیم.

11:50.035 --> 11:53.371
نه تلویزیونی به چشممون دیده بودیم،
نه رادیویی و نه حتی روزنامه‌ای.

11:53.997 --> 11:57.375
چون هیچی نداشتیم، از
هیچی هم سر درنمی‌آوردیم.

11:57.834 --> 12:00.837
۱۴ سالم بود که واسه اولین بار
چشمم به دریا افتاد.

12:01.755 --> 12:04.257
اصلاً خجالت نمی‌کشه از این‌که
از دل یه خانواده رعیت و دهقان اومده.

12:04.799 --> 12:07.594
شاید خیلیا شرمنده بشن،
اما اون بدجور بهش می‌نازه و افتخار می‌کنه.

12:09.971 --> 12:12.474
ما در هماهنگی کامل با
نظام خلقت زندگی می‌کردیم.

12:16.186 --> 12:19.606
خورشید چه قشنگ داره غروب می‌کنه،
پس فردا هوا عالیه.

12:19.689 --> 12:25.236
از روی همین رنگ غروب خورشید،
هوای فردامون رو پیش‌بینی می‌کردیم.

12:25.320 --> 12:28.490
این دو تا لکه ابر بالای دریاچه
حس شومی بهم می‌دن.

12:28.573 --> 12:31.826
معنیش فقط اینه که فردا بارون نمیاد.
بهترین زمان واسه جمع کردن یونجه‌هاست.

12:31.910 --> 12:33.495
اگه فردا بارون بباره چی می‌شه؟

12:33.578 --> 12:36.790
آفتاب که غروب می‌کرد،
اولین ستاره درمی‌اومد،

12:36.873 --> 12:39.876
ستاره‌ای که ما کشاورزا
بهش می‌گفتیم «ستاره زیبا».

12:39.959 --> 12:42.003
برونلو، ببین، همون استلا بلاست.

12:44.964 --> 12:46.925
همونیه که از همه پرنورتره.

12:50.804 --> 12:53.682
معلومه که ما صاحب اون زمین و املاک نبودیم،

12:53.765 --> 12:55.475
ما فقط رعیت و سهم‌بر بودیم.

12:55.558 --> 12:57.394
بجنب برو به عموت کمک کن.

12:57.477 --> 13:00.939
قشنگ‌ترین بخشش این بود که توی
اتاق خوابمون یه دریچه کف زمین داشتیم.

13:06.194 --> 13:10.949
می‌تونستیم بازش کنیم و مستقیم بریم پایین
توی طویله.

13:11.700 --> 13:14.411
زمستون‌ها وقتی هوا سگ‌لرز می‌شد،

13:14.494 --> 13:15.829
اون دریچه رو باز می‌کردیم

13:15.912 --> 13:19.958
و اون بوی دلنشین و گرمای
طویله می‌زد بالا.

13:20.625 --> 13:22.502
شیر تازه گاو رو قاطی می‌کردم،

13:22.585 --> 13:25.797
با دم‌کرده جو و نون تازه و داغ.

13:26.381 --> 13:29.259
چشم‌هام و بینیم هنوزم به یاد دارن

13:29.342 --> 13:31.136
اون منظره‌ها و اون عطرها رو.

13:31.219 --> 13:32.679
- یالا، بزن بریم.
- بریم.

13:35.515 --> 13:39.936
آب بارون رو ذخیره می‌کردیم
و پوست بره‌ها رو خشک می‌کردیم.

13:40.019 --> 13:43.022
با برگ‌های خشک واسه
خودمون تشک درست می‌کردیم.

13:43.106 --> 13:45.775
هیچی رو هدر نمی‌دادیم و دور نمی‌ریختیم.

13:50.822 --> 13:52.866
خرگوش‌ها رو شونه می‌زدیم

13:52.949 --> 13:57.036
تا به اصطلاح اون «پشم آنگورا» رو
جمع‌آوری کنیم،

13:57.120 --> 13:59.456
چیزی که اون روزگار
حسابی قیمت داشت و طلا بود.

13:59.539 --> 14:04.002
خرگوشه یه گوشه آروم و بی‌حرکت کز می‌کرد،
سفیدِ سفید با چشم‌های کاسه خون.

14:04.085 --> 14:05.253
شونه‌ش می‌زدی

14:05.336 --> 14:08.882
و اون کُرک‌های بلند و ظریف رو می‌گرفتی.

14:08.965 --> 14:11.468
۶ تا ۷ میکرون. یه تیکه جواهر ناب!

14:11.551 --> 14:14.262
- چرا خروسه از داستان‌های ترسناک بیزاره؟
- چرا مگه؟

14:14.345 --> 14:16.014
چون مثل مرغ پرکنده تنش می‌لرزه و کپ می‌کنه!

14:17.432 --> 14:20.810
بعدش یه نفر می‌اومد تا اون پشم و
کرک‌های فوق‌العاده رو بخره و ببره،

14:20.894 --> 14:24.355
پشمی که جای تعجبی هم نداشت
واسه بافتن پلیور به کار می‌رفت.

14:32.363 --> 14:34.824
وقتی یه غریبه از بیرون آبادی می‌اومد،

14:34.908 --> 14:37.327
همیشه بساط مهمونی و جشن به راه می‌شد.

14:37.410 --> 14:38.661
«یعنی کی می‌تونه باشه؟»

14:56.679 --> 15:01.226
و وظیفه من هدایت گاوها بود
موقعی که زمین رو شخم می‌زدیم.

15:10.985 --> 15:13.488
می‌دونی دیگه، گاوها جفتی کار می‌کردن؟

15:13.571 --> 15:16.991
و وقتی داشتیم زمین رو زیر و رو می‌کردیم،
بابام بهم می‌گفت:

15:17.075 --> 15:21.204
برونلو، حواست باشه گاو درست
توی خطِ شیار مستقیم قدم برداره، شیرفهم شد؟

15:21.287 --> 15:23.122
نمی‌خوایم شیارها کج و کوله از آب دربیان.

15:23.206 --> 15:26.835
گاو باید صافِ صاف
روی همون شیار قدم برمی‌داشت.

15:26.918 --> 15:28.419
و منم بهش می‌گفتم:

15:28.503 --> 15:30.588
آخه چرا؟ بگو چرا بابا.

15:30.672 --> 15:33.299
چون خط‌های صاف و مستقیم، اوجِ زیبایی‌ان.

15:34.259 --> 15:35.385
نگاشون کن.

15:48.189 --> 15:50.108
اون شیارهای صاف و خطوط پیشونی بابام

15:50.817 --> 15:53.111
بهم یاد داد که قدر و ارزش
واقعی زیبایی رو بدونم.

16:07.208 --> 16:10.169
وسط آفتاب بارون گرفته،
اتفاقای عجیب و غریب در پیشه!

16:10.253 --> 16:11.296
زود باشین!

16:16.551 --> 16:19.012
برونلو، داری اونجا چه غلطی می‌کنی؟
بیا تو!

16:26.060 --> 16:27.812
خیلی خب، مال من تقریباً حاضره.

16:30.773 --> 16:31.941
به هم زدن چسب ادامه بده.

17:09.020 --> 17:12.607
این مدل زندگی روستایی جنبه‌های خیلی
زیادی داره، زندگی توی دل بیابون و آبادی.

17:13.608 --> 17:15.693
و گرچه خودش خیلی ساده و
شوخ‌طبعانه ازش حرف می‌زنه،

17:16.653 --> 17:18.863
اما اصلاً فک نمی‌کنم زندگیش اون‌قدرها
که به نظر میاد راحت بوده باشه.

17:26.913 --> 17:32.919
اون زمان عقلم نمی‌رسید که
مزرعه‌مون ۱۱۸ هکتار جنگل دور و برش داشت

17:33.002 --> 17:36.214
و ما حتی حق نداشتیم یه
بوته رو واسه هیزم قطع کنیم.

17:36.881 --> 17:42.178
ارباب اجازه نمی‌داد درختی بیفته، واسه همین
مجبور بودیم گلیممونو از آب بکشیم بیرون.

17:42.261 --> 17:46.808
پدرم یا عموم توی طول روز
همه‌جا رو گز می‌کردن

17:46.891 --> 17:50.937
تا یه درختچه پیدا کنن
که بشه نصفه‌شب دزدکی ببرنش.

17:51.020 --> 17:52.397
و از اونجایی که زمستون بود،

17:52.480 --> 17:55.900
بزرگ‌ترهامون می‌تونستن برن
و دزدکی سرشو ببرن،

17:55.984 --> 17:57.986
حتی وقتی سرما بیداد می‌کرد.

17:58.069 --> 17:59.779
خودشه! هی!

17:59.862 --> 18:01.239
همگی! اومدش!

18:07.203 --> 18:08.204
یالا!

18:09.163 --> 18:11.541
ارباب سالی یه بار سر و کله‌ش پیدا می‌شد.

18:12.000 --> 18:15.294
مجبور بودیم جلوی خونه‌هامون به خط شیم
و تا کمر جلوش خم بشیم و تعظیم کنیم.

18:16.671 --> 18:18.923
- سلام.
- سلام جناب ارباب، روزتون بخیر.

18:19.007 --> 18:20.258
سلام.

18:21.718 --> 18:24.762
مدرسه رفتن رو ول کنید،
به جاش بمونید به ننه باباتون کمک کنید.

18:25.304 --> 18:29.392
دست می‌کشید روی کله‌مون و همین جمله
مسخره رو به تک‌تک بچه‌ها تحویل می‌داد.

18:30.810 --> 18:34.063
مدرسه رو ول کن،
بمون به ننه بابات کمک کن.

18:38.276 --> 18:41.320
مدرسه رو ول کن،
به جاش بمون به ننه بابات کمک کن.

18:43.364 --> 18:45.366
- هوای داداشات رو داشته باش.
- چشم مامان، حواسم هست.

18:45.450 --> 18:47.285
- بچه‌های خوبی باشین.
- باشه.

18:47.368 --> 18:49.078
- مواظب خودت باش، باشه؟
- حواسم هست.

18:49.579 --> 18:51.330
- خداحافظ مامان.
- خداحافظ مامان.

18:51.414 --> 18:52.957
- روزتون قشنگ.
- وایسین منم بیام!

19:03.009 --> 19:06.429
سر قضیه مدرسه و درس،
بابام یه کلام و سرسخت بود.

19:06.512 --> 19:09.140
«ابداً! این بچه‌ها باید درس بخونن!»

19:09.223 --> 19:11.517
دی‌ماه با خودش برف میاره.

19:11.893 --> 19:14.353
و بهمن سرد و کوتاهه.

19:14.854 --> 19:17.607
اسفند با اولین پرتوهای آفتاب از راه می‌رسه.

19:17.690 --> 19:19.734
و فروردین پر از گل‌های رنگارنگ می‌شه!

19:19.817 --> 19:21.235
کل این مسیر رو پیاده تا مدرسه گز می‌کرد،

19:21.986 --> 19:24.655
حتی با این‌که کیلومترها اون‌طرف‌تر بود.

19:25.198 --> 19:27.617
خرداد با خودش روزهای گرم و غرق نور میاره.

19:27.700 --> 19:30.787
ما ساعت هفت صبح راه می‌افتادیم
و حدود یه ساعت توی راه پیاده‌روی می‌کردیم.

19:30.870 --> 19:33.081
من، داداشام و پسرداییم.

19:33.164 --> 19:35.486
آقا معلم امروز خِرِ ما
رو واسه درس می‌چسبه.

19:35.498 --> 19:36.918
ولی دیروز که از من پرسید!

19:37.001 --> 19:40.379
یه مزرعه بود حدود صد متریِ
ورودی آبادی.

19:40.463 --> 19:42.840
اونجا توقف می‌کردیم و
کفش‌هامون رو عوض می‌کردیم.

19:42.924 --> 19:44.759
- بجنبید دیگه!
- باشه بابا، دارم می‌پوشم.

19:45.259 --> 19:47.095
- یالا، عجله کن!
- دارم تندتر می‌پوشم دیگه.

19:47.178 --> 19:49.013
- مال خودتو پوشیدی؟
- تقریباً تمومه.

19:49.097 --> 19:51.140
- من حاضرم.
- آبرومون رفت، خیلی دیرمون شد!

19:54.310 --> 19:55.144
کوچینلی!

19:55.937 --> 19:57.230
جدول ضرب نه.

19:57.313 --> 19:59.690
یکی نه تا، نه تا. دو نه تا، ۱۸ تا.

19:59.774 --> 20:01.859
سه نه تا، ۲۷ تا. چهار نه تا...

20:01.943 --> 20:05.238
بعضی از بچه‌ها مسخره‌ش می‌کردن و
بهش می‌خندیدن چون اهل روستا و ده‌نشین بود.

20:05.863 --> 20:08.074
مدل موهاشو مسخره می‌کردن
یا ادای حرف زدنشو درمی‌آوردن

20:08.157 --> 20:09.408
چون با بقیه فرق داشت.

20:09.492 --> 20:11.744
فکر می‌کنم اون زمان واقعاً به
غرورش برخورد و داغونش کرد.

20:11.828 --> 20:14.122
- ده نه تا، نود تا.
- باریکلا، عالی بود!

20:15.623 --> 20:19.001
بعد مدرسه، دوباره دم مزرعه نگه‌می‌داشتیم
تا باز کفش‌هامون رو عوض کنیم،

20:19.085 --> 20:21.796
و بعدش تخته‌گاز می‌رفتیم خونه
تا بتونیم بریم سراغ حیوونا.

20:21.879 --> 20:23.089
یا بهتره بگم، به تر و خشک کردنشون برسیم.

20:24.757 --> 20:26.634
یالا، وقتشه! بیاریدشون بیرون!

20:27.927 --> 20:30.221
- برو، از اون‌طرف!
- ادامه بده!

20:33.141 --> 20:34.976
- بدو!
- هی، راه بیفتید!

20:35.059 --> 20:35.893
تندتر!

20:51.117 --> 20:52.285
صبر می‌کنی؟

20:52.368 --> 20:54.996
تو این هوا یه کاسه سوپ
داغ حسابی می‌چسبه، نه؟

20:55.079 --> 20:57.498
- ممنون عزیزم.
- معرکه‌ست.

20:57.582 --> 20:59.375
- امروز حسابی سگ‌دو زدم و خسته شدم.
- بشقابت رو بده به من.

20:59.917 --> 21:00.918
واسه من نکش.

21:03.880 --> 21:04.964
نوش جان.

21:05.047 --> 21:06.841
- نوش جان.
- نوش جونتون.

21:11.095 --> 21:13.973
زندگی روستایی یعنی همین.

21:14.056 --> 21:16.976
شام خوردن دور هم یه موهبتِ خیلی خاص بود.

21:17.059 --> 21:21.647
یه سکوت دلنشین بود و معنویت،
صمیمیت، و گل گفتن و گل شنیدن.

21:21.731 --> 21:24.233
من حتی یه بارم ندیدم پدر و مادرم
به تیپ و تاپ هم بزنن یا دعوا کنن.

21:24.817 --> 21:27.403
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

21:27.486 --> 21:32.074
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

21:38.581 --> 21:41.459
بعد شام، می‌نشستیم به تماشای ستاره‌ها.

21:42.001 --> 21:46.631
غروب‌ها و شب‌های تموم‌نشدنی
رو با زل زدن به آسمون سر کردم.

21:46.714 --> 21:50.885
و هنوزم که هنوزه، عاشق ستاره‌هام.

22:17.870 --> 22:19.997
آره، بلندش کن، یالا، بزن بریم.

22:20.790 --> 22:25.294
بهترین موقع سال زمانی بود
که گندم‌ها رو درو می‌کردیم.

22:25.378 --> 22:26.379
معرکه‌ست!

22:32.260 --> 22:33.261
بفرما.

22:40.101 --> 22:41.560
محصول رو درو می‌کردیم،

22:41.644 --> 22:44.730
دسته‌دسته بافه‌شون می‌کردیم،
و غروب‌ها وسط همون مزرعه شام می‌خوردیم.

22:47.108 --> 22:51.028
مهم‌ترین چیز از همه
همون اولین بافه و کیسه گندم بود

22:51.570 --> 22:56.242
که پدربزرگم فیورینو
می‌بخشید به اهالی آبادی.

22:56.325 --> 22:57.743
ما هیچی نداشتیم،

22:57.827 --> 23:01.289
اما پدربزرگم همیشه
اولین کیسه رو می‌بخشید، نه آخری رو،

23:01.372 --> 23:02.832
به مردم آبادی.

23:05.584 --> 23:06.544
پدر، آماده‌اید؟

23:08.337 --> 23:10.965
خونواده‌ش تعهد و پیوند عمیقی داشتن

23:11.048 --> 23:13.384
برای دستگیری از مردم محل و نیازمندها.

23:13.467 --> 23:15.761
شاید خیلی از مردم ندونن،

23:15.845 --> 23:18.889
اما برونلو در واقع
آدم به‌شدت معتقد و مذهبیه.

23:18.973 --> 23:22.059
بچه که بودم، یکشنبه‌ها
دستیار کشیش بودم توی کلیسا.

23:23.519 --> 23:26.981
عاشق شنیدن آیات انجیل بودم.

23:50.463 --> 23:52.757
اورلاندو دیوانه، فصل اول:

23:52.840 --> 23:56.052
در جستجوی آنجلیکا،
سروده لودوویکو آریوستو.

23:56.135 --> 23:59.305
«از شوالیه‌های اصیل و بانوان والا،
از نبردها و از عشق،

23:59.388 --> 24:02.433
از سلحشوری‌ها و رشادت‌ها آواز سر می‌دهم،

24:02.516 --> 24:04.727
آنگاه که موروهای آفریقا
دریا را درنوردیدند...»

24:04.810 --> 24:06.729
جلوی شعله‌های شومینه، مادرم

24:06.812 --> 24:09.023
عادت داشت برام اورلاندو دیوانه رو بخونه.

24:09.106 --> 24:13.319
«آگرامانته، شاه جوانشان،
در خشم افسارگسیخته‌اش...»

24:13.402 --> 24:15.029
«...سوگند انتقام

24:15.112 --> 24:19.116
به خون ترویانو یاد کرد،
از شارلمانی، امپراتور روم.

24:19.200 --> 24:22.078
«شاه آگرامانته حلقه‌ای زرین به چنگ آورد،

24:22.161 --> 24:24.080
همان که از شهبانوی هند ربوده شده بود.

24:24.914 --> 24:28.334
سپس آن را سپرد
به دلاوری به نام برونلو،

24:28.417 --> 24:31.754
که اندکی جلوتر در این مسیر
گام برمی‌دارد،

24:31.837 --> 24:34.882
و هر کس آن را بر انگشت
نهد، گواه این راز خواهد بود...»

24:34.965 --> 24:37.134
عاشق و شیفته برونلو بود.

24:37.885 --> 24:41.764
احتمالاً چون ته‌تغاری بود، یا شایدم چون
از همه‌شون کله‌خراب‌تر و دیوونه‌تر بود!

24:42.848 --> 24:48.229
اسم مادرم ماریا بود.
یادمه زن ساده و دوست‌داشتنی‌ای بود.

24:48.312 --> 24:52.233
یه کم توپُر و تپلی بود.
وادارم می‌کرد پای درسم بشینم.

24:52.316 --> 24:54.402
هیچ‌وقت سرزنشم نکرد و بهم تشر نزد.

24:56.904 --> 25:00.408
قدیما از تاریکی وحشت داشتم.

25:01.075 --> 25:03.536
واسه همین می‌رفتم پیش داداشام می‌خوابیدم،

25:03.619 --> 25:07.790
و مادرم واسه این‌که آرومم کنه،
بهم حبه‌های انگور می‌داد.

25:09.166 --> 25:11.585
چون توی فصل برداشت انگور،

25:11.669 --> 25:14.630
خوشه‌های انگور رو توی اتاق آویزون می‌کردیم
تا خشک بشن.

25:17.675 --> 25:18.843
این واسه تو، برونلو.

25:20.010 --> 25:22.555
جووانینو. انزو.

25:23.097 --> 25:26.475
به اونا هم انگور می‌داد چون در واقع
چیز دندون‌گیری واسه خوردن نداشتن.

25:27.476 --> 25:29.103
فکر می‌کرد شاید این‌طوری تا صبح
دووم بیارن و گشنگی رو سر کنن.

25:29.603 --> 25:32.606
مادربزرگم هر شب دعا می‌کرد
که بچه‌ها زودتر خوابشون ببره،

25:32.690 --> 25:34.817
چون نگران بود
از زور گرسنگی به گریه و شیون بیفتن.

25:35.526 --> 25:37.069
- شب‌بخیر.
- شب‌بخیر مامان.

25:37.153 --> 25:39.613
شب‌بخیر. خوب بخوابی، باشه؟

25:40.156 --> 25:42.741
جووانا هنوزم پاشو کرده توی یه کفش
که پولشو نمی‌ده.

25:42.825 --> 25:45.995
- خب، زندگی خودشه دیگه.
- آره، می‌دونم، هر غلطی دلش بخواد می‌کنه.

25:47.413 --> 25:51.041
شبایی که خوابم نمی‌برد، توهم راهب‌ها،

25:51.125 --> 25:53.544
درویش‌ها و شوالیه‌ها رو می‌دیدم،

25:53.627 --> 25:55.671
و راستش یه کم زهرترکم می‌کردن.

26:40.466 --> 26:44.220
چطوری فیورینو! بالاخره پیدات شد!
کل روز رو منتظرت موندیم.

26:45.095 --> 26:49.016
تخته‌گاز خودمو رسوندم، چی بگم والا؟
کشیشه کش داد کار رو.

26:50.392 --> 26:51.393
بزن بریم.

26:52.311 --> 26:53.270
امیدوارم دست‌پر اومده باشی.

26:53.812 --> 26:57.775
پدربزرگش فیورینو، یکشنبه‌ها برونلو رو
با خودش می‌برد کافه‌بار واسه پاسوربازی

26:57.858 --> 26:59.068
پیش رفقای پیر و پاتالش.

26:59.527 --> 27:01.654
و این‌جوری شد که پاش
به این معرکه‌ها باز شد.

27:03.656 --> 27:06.367
توی یه پرونده قدیمی سال ۱۹۳۶،

27:07.159 --> 27:09.703
نظمیه و پلیس قید کرده بود که،

27:09.787 --> 27:12.790
با این‌که سوسیالیست بود،
ولی آدم نجیب و شریفی بود.

27:15.251 --> 27:16.335
چشم‌چرونی نکن.

27:18.587 --> 27:19.421
این چیه دیگه؟

27:20.172 --> 27:21.966
دقیقاً همون نقشی رو بازی کردی که می‌خواست.

27:22.049 --> 27:23.342
دستم خالیه، هیچی ندارم.

27:23.425 --> 27:25.427
خیلی خب پسرجون، باید
چهارچشمی حواسمون به بازی باشه.

27:25.511 --> 27:28.847
و من نقش مشاور ارشدِ
پدربزرگم فیورینو رو بازی می‌کردم.

27:31.517 --> 27:34.728
- آقاجون، امروز بدجوری گند زدی.
- از چه لحاظ مثلاً؟

27:34.812 --> 27:36.730
اول از همه، اون دست رو با اسب سکه برداشتی.

27:36.814 --> 27:37.648
خب که چی؟

27:37.731 --> 27:40.901
باید ۳ رو می‌انداختی چون شاه که
قبلاً سوخته بود و رفته بود پی کارش.

27:41.360 --> 27:43.654
رفیقتم با آسِش برگه تو رو درجا زد.

27:43.737 --> 27:45.281
همین‌طوری بود که این دست رو از چنگت درآورد.

27:46.824 --> 27:49.076
عجب توله‌روباهِ ناقلا و تیزی هستی تو!

27:49.159 --> 27:53.914
همیشه بهم می‌گفت «توله‌روباه»
چون ریزه‌میزه و بورو بودم.

27:53.998 --> 27:56.834
تمام فوت و فن‌های ورق‌بازی رو بهم یاد داد.

27:56.917 --> 27:59.670
تا این‌که یه روز یکشنبه بهم گفت:

27:59.753 --> 28:02.047
برونلو، ببینم چند مرده حلاجی.

28:02.631 --> 28:03.841
این دست رو به جای من بازی کن.

28:13.934 --> 28:17.396
و حس می‌کردم دیگه واسه خودم مَردی شدم
چون داشتم ورق می‌زدم.

28:23.444 --> 28:25.279
- خب الان کی جلوئه؟
- حرکت درستی بود.

28:28.032 --> 28:29.408
وایسا، اون هفت بود؟

28:30.534 --> 28:31.535
ادامه بده.

28:32.703 --> 28:35.706
واسه برونلو، ورق‌بازی یعنی
توی سه ثانیه طرفت رو بخونی و دستشو رو کنی.

28:35.789 --> 28:36.999
توی این کارم گرگ بارون‌دیده بود.

28:37.499 --> 28:39.126
سه رو بندازم یا آس؟

28:39.209 --> 28:40.878
پرسیدن داره؟ آس رو بکوب زمین.

28:41.420 --> 28:43.422
ورق پایینه، چاره دیگه‌ای ندارم.

28:43.505 --> 28:45.716
ذهن به‌شدت حسابگر و ریاضی‌محوری داره.

28:45.799 --> 28:47.676
و مو رو از ماست می‌کشه،
همه‌چی یادش می‌مونه.

28:50.012 --> 28:51.805
- حُکمه؟
- حُکم؟!

28:51.889 --> 28:53.557
توپخونه سنگین رو رو کردی، نه؟ بیارش.

29:03.609 --> 29:05.986
امتیازی نداشت، ولی اینو می‌ذارم کنار.

29:09.198 --> 29:10.177
نوبت توئه، برگ خوبی داری؟

29:10.189 --> 29:11.950
آره، ولی واسه بازی
بریسکولا به دردم می‌خوره.

29:18.749 --> 29:20.876
- یه دست دیگه؟ یالا.
- پاک و بی‌حرف و حدیث بردی.

29:21.293 --> 29:23.587
حسابی از این دست بازی ماساژ کشید بیرون،
درست نمی‌گم؟

29:23.671 --> 29:25.255
با یه ورق تک، دخل جفتمون
رو آورد و تمیزمون کرد.

29:28.217 --> 29:30.969
- بچه‌ها، بیاین سفره حاضره!
- اومدیم!

29:34.014 --> 29:36.433
- آخیش، بالاخره.
- از گشنگی روده بزرگه کوچیکه رو خورد.

29:40.938 --> 29:42.398
- دستت درد نکنه.
- بفرما.

29:42.481 --> 29:44.441
- نوش جونتون.
- دمت گرم بابا.

29:46.151 --> 29:50.531
توی خونواده ما، شاهد
زجر و آشفتگی روحی بودیم.

29:51.240 --> 29:53.492
غم و بی‌قراری درون جانِ مادرم.

29:53.575 --> 29:55.119
سسش امروز حرف نداره.

29:55.202 --> 29:59.540
همیشه جوری نگام می‌کرد که ته نگاهش پر
از عشق و در عین حال حسرت و اندوه بود.

30:00.624 --> 30:03.711
بی‌قراری و آشفتگی روح عمو چِکینو،

30:03.794 --> 30:08.298
یه جور حس خفقان و ناآرومی داشت
که زبونش از توصیفش قاصر بود.

30:09.049 --> 30:13.220
واسه همین منم توی دل همچین
افکاری قد کشیدم و بزرگ شدم.

30:13.804 --> 30:16.598
برونلو، شنیدم
حسابی مغزت تو ریاضی و اعداد کار می‌کنه.

30:16.682 --> 30:19.351
پس می‌تونی بگی چقدر غلات
قراره درو کنیم و گیرمون بیاد؟

30:20.644 --> 30:23.522
- حدوداً ۱۳۰ قنطار.
- آره، همینه.

30:23.605 --> 30:24.857
امیدوارم از اینم بیشتر دشت کنیم.

30:24.940 --> 30:30.279
عمو اورلاندو، که با این‌که مکتب نرفته بود
اما واسه خودش دانشمندی بود،

30:30.362 --> 30:31.530
همیشه می‌گفت:

30:31.613 --> 30:34.116
تو آخرش یه مهندس اسم و رسم‌دار می‌شی.

30:34.199 --> 30:35.200
و حسابی بارتو می‌بندی.

30:35.284 --> 30:35.877
مگه نه؟

30:35.889 --> 30:37.703
به زودی مراسم تثبیت
ایمانت برگزار می‌شه، نه؟

30:37.786 --> 30:41.373
اون موقع، اسقف اعظم یه میخ می‌کوبه
دقیقاً وسط کله‌ت اینجا!

30:41.874 --> 30:43.417
داره سربه‌سرت می‌ذاره بابا.

30:43.959 --> 30:44.960
ولش کن توروخدا.

30:48.172 --> 30:49.590
چی داری می‌خونی، عمو؟

30:57.014 --> 30:58.348
«افلاطون.

30:59.016 --> 31:00.184
رساله فایدون.»

31:01.226 --> 31:02.436
این چی هست اصلاً؟

31:02.519 --> 31:05.063
این فلسفه‌ست. بگیرش دستت.

31:05.564 --> 31:09.193
من همیشه گرایش عجیبی به معنویت داشتم.

31:09.276 --> 31:12.070
یه بار حتی کارم کشید به
حوزه علمیه و مدرسه مذهبی،

31:12.154 --> 31:13.906
چون بدجور مسحور شده بودم،

31:14.615 --> 31:16.241
مسحور اون سکوت،

31:16.325 --> 31:18.368
شایدم مسحور همون بی‌قراری
و تب‌وتاب درون جان‌هامون.

31:18.452 --> 31:21.205
راستش می‌خواست یه روزی
خرقه کشیشی بپوشه و روحانی بشه،

31:21.288 --> 31:24.082
چون ندایی رو از اعماق وجودش
واسه یه هدف والاتر حس می‌کرد.

31:24.166 --> 31:27.419
خیلی مذهبی و باخدا بود،
اصلاً جوری بود که انگار...

31:28.545 --> 31:32.341
راستش کلمات کم میارن واسه توصیف این‌که
چقدر مؤمن و دیندار بود.

31:32.424 --> 31:34.802
اون قدیما، واسه یه خونواده
بی‌پول و آس‌وپاس دهاتی،

31:34.885 --> 31:38.806
این‌که یکی از پسراشون کشیش بشه
نهایت آبرو و افتخار به حساب می‌اومد.

31:38.889 --> 31:41.266
پایگاه طبقاتی و جایگاه
اجتماعی بالاتری دشت می‌کردید.

31:41.350 --> 31:45.103
اما من تا اون روز حتی یه شبم
دور از خونه سر به بالین نذاشته بودم.

31:45.187 --> 31:46.647
فقط یه شب اونجا سر کردم.

31:47.231 --> 31:52.736
ولی فردای همون روز فلنگو بستم و برگشتم خونه
چون دلم واسه خونواده‌م یه ذره شده بود.

31:56.281 --> 31:58.784
اصلاً جنمش رو نداشت که بتونه
توی پوست کشیش دووم بیاره.

32:05.624 --> 32:09.878
عشق جنون‌آمیزش به مادرش
دلیل اصلی‌ای بود که پاشو کشوند سمت خونه.

32:44.246 --> 32:47.291
توی خونه ما، برادر بزرگ‌تر

32:47.374 --> 32:50.836
لباس‌های کهنه‌شو رد می‌کرد
واسه داداش کوچیکه‌ش.

32:51.378 --> 32:54.923
و مادرمم هی رفو می‌کرد،
تنگ می‌کرد، گشاد می‌کرد...

32:55.465 --> 32:57.634
اما من هیچ‌وقت حاضر نبودم تن بدم به پوشیدنِ

32:57.718 --> 32:59.803
شلوارهای کهنه داداشم.

33:00.429 --> 33:03.056
برونلو، ببین چه شلواری برات خریدم.

33:06.602 --> 33:09.021
- بدک نیست، قشنگه.
- مخمل کبریتیه، جنسشو لمس کن.

33:09.605 --> 33:13.609
و مادرم بهم یه شلوار مخمل کبریتیِ
سبزِ یشمی داد.

33:14.943 --> 33:16.403
- قشنگ نیست به نظرت؟
- آره، خوبه.

33:16.486 --> 33:18.530
- ازش خوشت اومده؟
- آره، واقعاً.

33:18.614 --> 33:20.741
اما من هیچ‌وقت از رنگ سبز چشمم
آب نمی‌خورد و خوشم نمی‌اومد.

33:20.824 --> 33:24.161
سر تا پاش توی دار و درخت و سبزه بود،
ولی از رنگ سبز بدش میاد.

33:24.828 --> 33:26.163
خدا می‌دونه چرا!

33:26.246 --> 33:27.581
- معرکه‌ست، نه؟
- آره.

33:27.664 --> 33:31.460
عاشق سبزیِ
دشت و صحرا و باغاتم،

33:32.085 --> 33:34.129
اما عمراً به تنم بپوشمش.

34:07.537 --> 34:09.915
- خاله جینتا، مواظب خودت باش.
- عاشقتم.

34:09.998 --> 34:11.959
- منم دوستت دارم.
- دلم برات تنگ می‌شه، برو خداحافظی کن.

34:12.042 --> 34:14.127
زمین دیگه نون و آبی واسه خوردن نمی‌داد.

34:14.211 --> 34:17.464
ننه باباهامون فقط می‌خواستن یه فرصتی بهمون
بدن واسه داشتن یه لقمه نون و زندگی بهتر.

34:21.093 --> 34:24.179
پدربزرگم دلش می‌خواست واسه یه بارم
که شده یه حقوق آب‌باریکه ثابت داشته باشه،

34:24.262 --> 34:25.931
واسه همین تصمیم گرفت
بره توی کارخونه جون بکنه.

34:28.850 --> 34:31.103
این رویای شیرین دهه شصت بود.

34:33.146 --> 34:36.900
دل کندن از دهات
واسه کارگرِ کارخونه شدن.

34:44.533 --> 34:46.910
اصلاً باورم نمی‌شه داریم
اثاث‌کشی می‌کنیم بریم شهر.

34:48.912 --> 34:49.913
خداحافظ بچه‌ها.

35:07.931 --> 35:10.851
وقتی پامون رسید به فِرو دی کاوالو،

35:10.934 --> 35:13.270
همین بیخ گوشِ پروجا،

35:13.353 --> 35:17.441
زندگیم یه شبه زیر و رو شد
چون یهو چشم باز کردیم و دیدیم

35:17.524 --> 35:21.194
آب گرم داریم، تلویزیون داریم و برق اومده.

35:21.945 --> 35:23.488
اما از سکوت و آرامش دیگه خبری نبود.

35:28.535 --> 35:31.038
از همه شوکه‌کننده‌تر، این
جعبه جادویی تلویزیون بود.

35:32.080 --> 35:35.625
دیگه سر سفره و غذا کسی با کسی اختلاط
نمی‌کرد چون همه زل می‌زدن به تلویزیون.

35:37.044 --> 35:38.712
این قضیه مغز برونلو رو بدجور سوزوند.

35:39.212 --> 35:41.214
اون که توی دل دهات قد کشیده بود،

35:41.298 --> 35:45.343
یهو پرتش کردن وسط یه دنیای غریبه و به
فلاکت افتاد تا بتونه خودشو با شهر وفق بده.

35:46.219 --> 35:48.221
بتن‌آرمه از میلگرد و آهن ساخته می‌شه،

35:48.305 --> 35:53.769
اما در عین حال ترکیبی از سیمان، آب،
رسوبات و سنگدانه‌ها رو هم در بر می‌گیره.

35:53.852 --> 35:55.562
تو هنوز یه دهاتیِ ناف‌بریده بودی.

35:56.605 --> 35:59.232
ما همیشه با لهجه و گویش محلی حرف می‌زدیم.

35:59.316 --> 36:01.943
خیلی از کلمات استاندارد
ایتالیایی رو بلد نبودم.

36:02.027 --> 36:06.406
و همکلاسی‌های سوسول شهری سر همین قضیه مدام
مسخره‌مون می‌کردن و تیکه‌بارونمون می‌کردن.

36:06.490 --> 36:10.077
از اونجایی که با بتن معمولی متفاوته،
و به خاطر وجود آهن‌آلات،

36:10.160 --> 36:11.495
به این نام هم شناخته می‌شه که...

36:13.538 --> 36:16.333
تنها باری که توی تمام عمرم فک می‌کنم

36:16.917 --> 36:19.086
خوار و خفیف شدم و غرورم لگدمال شد.

36:30.680 --> 36:34.643
اما دست‌آخر، وقتی برونلو بار و
بندیلش رو بست به فِرو دی کاوالو،

36:34.726 --> 36:37.062
همون‌جا شستش خبردار شد که
اگه واقعاً می‌خواد

36:37.145 --> 36:40.107
واسه خودش رفیق و هم‌پیاله دست‌وپا کنه،
باید پاتوق کنه توی کافه‌بار.

36:49.032 --> 36:51.118
جیجینو، باید یه چیزی رو برام امضا کنی!

37:02.003 --> 37:03.088
سلام جیجینو!

37:06.716 --> 37:08.760
- سلام.
- مخلصیم، جیجینو!

37:31.283 --> 37:34.077
نگران نباش، باشه؟
قرضت رو صاف می‌کنم، قولِ شرف می‌دم.

38:08.320 --> 38:08.955
خالِ کاسه!

38:08.967 --> 38:10.906
من فقط از کاسه و پیاله‌ای
خوشم میاد که توش عرق باشه!

38:12.449 --> 38:13.950
- بلدی بازی کنی؟
- آره.

38:14.034 --> 38:15.035
بشین ببینم.

38:19.581 --> 38:21.291
- چه بازی‌ای؟
- اسکوپا.

38:21.374 --> 38:22.334
پاسور رو تو پخش کن.

38:27.964 --> 38:29.049
کات کن.

38:43.146 --> 38:46.066
چشم‌هاش تمام ریزه‌کاری‌ها
رو مثل اسفنج می‌بلعید.

38:46.608 --> 38:49.569
همیشه همه‌چیز رو زیر نظر می‌گرفت
تا بتونه سر از کار و اخلاق ما دربیاره.

38:53.531 --> 38:55.242
- اسکوپا!
- بازم که زد.

38:55.325 --> 38:56.451
تشنه برد بود.

38:57.535 --> 38:59.287
وقتی دست به ورق می‌شد،
فقط واسه بردن می‌جنگید.

39:00.038 --> 39:01.039
حرفی توش نبود.

39:01.498 --> 39:04.334
خیلی انگشت‌شمار بودن کسایی
که مثل من برگ‌ها رو می‌شمردن.

39:05.210 --> 39:07.295
شمردن کارت‌ها توی بازی اسکوپا

39:07.379 --> 39:12.050
معنیش اینه که توی دست آخر،
مو به مو می‌دونم چه ورقایی توی چنگته.

39:12.759 --> 39:13.885
ریاضیِ محضه!

39:16.429 --> 39:17.681
اسکوپا!

39:18.848 --> 39:21.351
راستش واسه اون، کافه‌بار مثل یه رویا بود.

39:21.434 --> 39:26.731
و توی اون برهه از زندگیش، دیگه دستش
از دامن طبیعت کوتاه شده بود.

39:26.815 --> 39:29.025
به جاش، صاف افتاد وسط جامعه و معرکه آدم‌ها.

39:35.448 --> 39:36.408
برگی داری بندازی؟

39:38.910 --> 39:40.161
هر کوفتی داری بنداز.

39:40.912 --> 39:42.455
دمت گرم بابت این هفت.

39:42.539 --> 39:44.541
- ۲ امتیاز می‌خوای یا ۳ امتیاز؟
- ۳ امتیاز.

39:45.125 --> 39:47.085
قربانت. اسکوپا!

39:47.168 --> 39:48.169
اسکوپا شد.

39:50.130 --> 39:51.715
نگو که اسب دستته.

39:53.174 --> 39:54.676
- ممنون.
- اینم از این، مرسی.

39:55.260 --> 39:57.137
- دو امتیاز.
- باشه، مطمئنی؟

39:57.804 --> 40:00.181
جیجی، این دست پولمو پس می‌گیرم.

40:00.265 --> 40:03.018
پس شاید الان بتونی حسابتو...

40:03.101 --> 40:08.606
- حسابتو... حساب دفتریتو صاف کن!
- جیجینو! جیجینو! جیجینو!

40:08.690 --> 40:12.152
خلاصه کلام، توی همین
کافه، کافه‌بارِ جیجینو،

40:12.986 --> 40:15.447
ده سال از عمرمو گذروندم.

40:15.530 --> 40:17.240
ده سال آزگار!

40:22.996 --> 40:25.915
راز یه زندگی خوب پوله
و تقوا و پاکدامنی.

40:25.999 --> 40:28.835
اما راز یه زندگی باحال
توی همین پیک و پیاله‌هاست!

40:31.880 --> 40:33.006
ولی نوبت بعدی مال منه.

40:36.176 --> 40:38.303
- هوی داداش، خوشت اومد؟
- همه‌ش کار خودته.

40:39.179 --> 40:44.017
کافه جیجینو پاتوق مسخره‌بازی،
کل‌کل، قمار و خنده بود.

40:44.684 --> 40:47.228
پاتوقی که دور هم جمع می‌شدیم،

40:48.104 --> 40:49.189
فقط مَردها،

40:49.272 --> 40:52.317
از پیر و جوون و از هر قشر و صنفی.

40:52.400 --> 40:54.319
از یالقوزها و علاف‌هایی مثل من گرفته،

40:54.402 --> 40:57.030
تا مهندس معمار و کاسب و کارگر.

40:57.113 --> 41:00.950
و با جرئت می‌تونم بگم
همه‌چیز از همون‌جا کلید خورد.

41:03.244 --> 41:04.412
بفرمایید قربان.

41:05.872 --> 41:07.082
اینم از فنجون قهوه‌تون.

41:07.749 --> 41:09.042
جینو، همین روزا حساب دفتریمو صاف می‌کنم.

41:09.125 --> 41:11.252
آره، آره، باشه بابا، حتماً،
اصلاً هر چی تو بگی.

41:15.423 --> 41:16.424
هوا حسابی گرگ و میشه و پَسه.

41:17.175 --> 41:18.593
ولی روبه‌راه می‌شه همه‌چی.

41:18.676 --> 41:20.178
- بپّا!
- حواسم هست.

41:21.429 --> 41:23.014
دیگه بدبخت شدی و کارِت زاره.

41:28.895 --> 41:30.980
«آزاد نیست آن‌کس
که امیر و حاکم بر نفس خویشتن نیست.»

41:31.439 --> 41:35.568
اپیکتتوس. «طوری تک‌تک روزهای زندگیت
رو سر کن که انگار واپسین روز عمرته.»

41:35.652 --> 41:37.153
سنکا. اسکوپا!

41:37.237 --> 41:39.614
کامپا، این نامه مال توئه.

41:39.697 --> 41:41.699
- وانوتزی، مال تو.
- دستت درد نکنه.

41:41.783 --> 41:44.149
اسکیلاچی، پای تلفن کارت
دارن. جیجینو، قبض برقه.

41:44.161 --> 41:44.953
ممنون.

41:45.036 --> 41:47.414
- فاجولی، از حوزه نظام‌وظیفه برات اومده.
- نه بابا!

41:47.497 --> 41:50.750
چرا هیچ‌وقت یه کارت‌پستال
خوش‌خبر واسه ما نمیاد؟

41:51.501 --> 41:52.460
روز خوبی داشته باشین!

41:52.544 --> 41:57.090
توی تمام عمرم ندیده بودم
این‌همه سیاستمدارِ بی‌خاصیت و مفت‌خور

41:57.173 --> 42:01.219
با دروغ و حقه پاچه‌خواری کنن و
خودشونو بچپونن توی حزب باشکوه ما،

42:01.302 --> 42:04.013
و ما نمی‌تونیم بشینیم و
نابودیش رو تماشا کنیم،

42:04.097 --> 42:08.643
در حالی که این سیاستمدارهای زورگوی پدرسوخته
لنگشونو انداختن رو هم و مفت‌خوری می‌کنن!

42:12.063 --> 42:14.732
توی اون کافه‌بار کلاً فقط یه زن می‌پلکید.

42:14.816 --> 42:17.527
اسم کثافتش لِلا بود، جنده‌خیابونی بود.

42:18.069 --> 42:19.237
سلام جیجینو!

42:19.320 --> 42:20.989
- به‌به، للا خانوم!
- چطوری للا!

42:21.072 --> 42:23.324
- سلام للا.
- سلام پسرا، چطورین؟

42:25.076 --> 42:26.786
هی، امروز تونستی کسی
رو به تور بزنی و کاسبی کنی؟

42:27.745 --> 42:30.081
- شما پسرا چی؟
- والا هیچی، دست خالی.

42:30.165 --> 42:32.208
- همه‌مون توی یه گوه غوطه‌وریم!
- داغه داغه.

42:32.292 --> 42:34.169
- نوش جونت.
- مرسی.

42:35.128 --> 42:37.380
«معنای حقیقی عشق،
طلبیدن خیر و صلاح دیگری است.»

42:37.464 --> 42:38.465
توماس آکویناس.

42:38.548 --> 42:40.369
«زندگی را تنها با
نگریستن به گذشته می‌توان

42:40.381 --> 42:42.385
فهمید، اما با نگریستن به
جلو باید آن را زیست.»

42:42.469 --> 42:44.762
سورن کی‌یرکگور. اسکوپا!
«همه‌چیز در گذر و سیلان است.»

42:45.346 --> 42:46.431
هراکلیتوس.

42:49.726 --> 42:52.145
جوکوندو، بیدار شو از خواب خرگوشی.
الان داریم کوچینچینا بازی می‌کنیم.

42:52.854 --> 42:53.855
الان نوبت کیه؟

42:54.397 --> 42:55.565
من، برونلو!

42:55.648 --> 42:57.567
من ۵۰ هزار لیر می‌بندم رو برونلو.

42:57.650 --> 42:58.776
آره، حله، قبوله.

42:58.860 --> 43:00.403
ما فقط واسه بردن پای قمار می‌نشستیم،

43:00.487 --> 43:03.406
چون توی اون سن و سال
یه جور ممر درآمد و کاسبی بود واسه‌مون.

43:03.490 --> 43:05.366
نه پول آن‌چنانی، ولی
واسه خرج و برج کافی بود.

43:05.450 --> 43:08.161
واسه سینما رفتن، پیتزاخوری،

43:08.244 --> 43:10.538
رستوران‌گردی، یا واسه دیسکو و رقص رفتن.

43:10.622 --> 43:12.457
وگرنه از چه گوری می‌خواستیم پول دربیاریم؟

43:14.584 --> 43:17.712
واسه تیغ زدن و کاسبی باید مخ باشی،
که خب خداروشکر برونلو رو داشتیم.

43:17.795 --> 43:20.423
اگه چهار نفری می‌نشستیم
سر میز بازی،

43:20.507 --> 43:22.585
دست‌کم دو نفرمون با
هم تبانی می‌کردیم تا جیب

43:22.597 --> 43:24.594
نفر چهارم رو بزنیم
و قالتاق‌بازی دربیاریم.

43:25.303 --> 43:28.473
واسه خودم یه پالتوی شتری خریدم،

43:29.057 --> 43:31.226
بلند، که تا نوک پام می‌رسید،

43:31.309 --> 43:32.810
و حس می‌کردم عجب تیکه‌ای شدم.

43:33.603 --> 43:38.316
شنیده بودیم یه دختر هلوی خوشگل هست
که همیشه با اتوبوس می‌ره سمت سولومئو.

43:38.399 --> 43:39.442
اونم سوار بر موتور وسپاش شد،

43:40.109 --> 43:43.905
با موهای بوری که توی باد تاب می‌خورد،
و گز می‌کرد درست پشت سر اتوبوس.

43:48.535 --> 43:51.538
هی جلوش ویراژ دادم و پز
دادم، ولی محل سگم بهم نذاشت.

43:54.707 --> 43:56.125
تا این‌که یه روز...

43:58.836 --> 44:01.089
انگار بدجور روت کراش زده و خاطرخوات شده.

44:05.969 --> 44:08.346
من ۱۶ سالم بود، اون ۱۷ سالش.

44:08.429 --> 44:09.931
وقتی به تور هم خوردیم
دوتامون هنوز بچه بودیم.

44:10.014 --> 44:13.351
چون بیرون سگ‌لرز بود و هوا سوز داشت،
رفتم بیخ اتوبوس ایستادم...

44:13.434 --> 44:16.229
تا دود اگزوز گرمم کنه.

44:16.312 --> 44:20.066
بعضی از دوستام مسخره‌م می‌کردن و می‌خندیدن،
اما به نظر من خیلی کار شیرینی بود.

44:20.149 --> 44:21.568
هیچ‌وقتم جا نمی‌زد و بی‌خیال نمی‌شد.

44:27.782 --> 44:31.327
حالا خودتون حساب کنید چقدر
مونوکسید کربن بلعیدم و دادم تو ریه‌هام.

44:39.502 --> 44:42.380
استراتژی و نقشه‌م اساساً این بود که
دست‌نیافتنی جلوه کنم و خودمو لوس کنم.

44:50.221 --> 44:53.266
اصلاً معلوم نبود کی مرده و کی زن،

44:53.349 --> 44:54.851
چون همه‌مون موهامون بلند بود.

45:10.074 --> 45:11.784
چی شده عزیزم؟ چیزی اذیتت می‌کنه؟

45:11.868 --> 45:14.829
فک می‌کنم همون زندگی توی دهات
می‌تونست خیلی بهتر از این باشه.

45:14.912 --> 45:17.332
ولی ما جون کندیم و عرق ریختیم تا بیایم شهر.

45:17.415 --> 45:20.168
می‌دونم، ولی کار توی کارخونه
خفت‌باره، آدمو لجن‌مال می‌کنه.

45:20.251 --> 45:22.086
عین حیوون باهامون رفتار می‌کنن.

45:22.629 --> 45:25.131
بیشتر وقتا
حتی جرئت نمی‌کنم توی چشم‌هاشون زل بزنم.

45:28.009 --> 45:29.552
نمی‌تونی باهاشون یکی به دو کنی و حرف بزنی.

45:30.928 --> 45:32.180
رسماً شدم یه برده حلقه به گوش.

45:32.930 --> 45:35.350
خدایا، مگه من چه گناهی
کرده بودم که حقم این باشه؟

45:39.020 --> 45:42.231
جا نزن عشق من،
اوضاع با گذشت زمان بهتر می‌شه.

45:43.775 --> 45:44.776
امیدوارم.

45:47.695 --> 45:51.240
یه شب، چشمش افتاد به پدرش که داشت
جلوی مادرش از پا درمی‌اومد و بغضش می‌ترکید.

45:51.324 --> 45:55.411
پدرش با چشم‌های پر از اشک گفت:
«درسته اینجا آب و برق داریم،

45:55.495 --> 45:59.040
ولی توی دهات حس می‌کردم واسه
خودم آدمم، آزاد بودم و نفس می‌کشیدم.»

45:59.666 --> 46:01.876
این خاطره پدرش رو بارها تعریف می‌کنه.

46:02.835 --> 46:05.485
تعریف می‌کنه که دیدنِ
خرد شدن و تحقیر پدرش سر

46:05.497 --> 46:08.216
کار چقدر روحشو داغون
کرد و روش زخم عمیق گذاشت.

46:08.883 --> 46:11.761
روزی نیست که بگذره و به اون لحظه لعنتی
فکر نکنه.

46:12.428 --> 46:15.306
چون اون شب بی‌هوا و یهویی،

46:15.390 --> 46:17.600
با حقیقت تلخ و بی‌رحم زندگی روبرو شد.

46:18.059 --> 46:21.562
دیدن اون حال و روز پدرش، جرقه و نقطه
عطف اصلی واسه دگرگونی زندگیش شد.

46:21.646 --> 46:25.108
مجبورش کرد به خودش بیاد و تجدیدنظر کنه
توی این‌که چه آینده‌ای رو واسه خودش متصوره.

46:26.067 --> 46:30.488
پدر برونلو آدم قرص و محکمی بود،
یه کله‌شق و سرکش به تمام معنا.

46:30.571 --> 46:35.284
ولی... سر کار، چشم‌بسته از
رئیسش دستور می‌گرفت و خفه می‌شد.

46:35.368 --> 46:37.829
پدرش بدجوری سرخورده و ناامید شده بود.

46:37.912 --> 46:40.248
واسه این زندگی جدید حسابی
رویا بافته بود و امید داشت،

46:40.331 --> 46:44.627
اما متأسفانه پرت شد وسط دنیایی که توش
مدام بهش توهین می‌شد و توسری می‌خورد.

46:44.711 --> 46:47.880
با همه اینا، پدرم مَرد شریف و نجیبی بود.

46:47.964 --> 46:52.135
آدمی بیش از حد افتاده و مظلوم...
که بخواد بهش اهانت بشه و غرورش بشکنه.

46:52.218 --> 46:54.887
این قضیه همیشه بدجور مغزاستخونم
رو می‌سوزوند و عذابم می‌داد.

46:56.097 --> 46:58.933
کم‌کم رفتم توی این فکر که:
«نمی‌دونم توی زندگی قراره چه غلطی بکنم...

47:00.268 --> 47:04.772
ولی دلم می‌خواد تمام جون و کارم رو بذارم
واسه زنده نگه‌داشتنِ کرامت انسانی.»

47:04.856 --> 47:09.318
این اتفاق، مسیر زندگی منو
از این رو به اون رو کرد.

47:14.240 --> 47:17.785
نظریه اخلاقی
توی کتاب «نقد عقل عملی» کانت دقیقاً چیه؟

47:17.869 --> 47:20.997
خب، یه جور اخلاق خودمختاره
که ریشه توی عقل و منطق داره.

47:21.080 --> 47:22.957
می‌گه داشتن رفتار مدنی و متمدنانه...

47:23.040 --> 47:25.719
یه شب، دو تا از رفقا
داشتن زیر و بمِ کی‌یرکگور،

47:25.731 --> 47:28.254
کانت و شوپنهاور رو شخم
می‌زدن و بحث می‌کردن.

47:28.337 --> 47:30.381
حاکمیت عقل بی‌قید و شرطه.

47:30.465 --> 47:33.134
- امر مطلق هم همینو حکم می‌کنه.
- این وظیفه و رسالت ماست.

47:33.217 --> 47:37.889
باید جوری عمل کنی که قاعده و نیتِ
اراده‌ت بتونه در هر لحظه‌ای استوار بمونه.

47:37.972 --> 47:40.141
- باید عام و جهان‌شمول باشه.
- دقیقاً، باید همه‌گیر و فراگیر باشه.

47:40.224 --> 47:44.812
من نمی‌تونستم وارد بحثشون بشم و نظر بدم چون
از فلسفه هیچی بارم نبود و سر درنمی‌آوردم.

47:44.896 --> 47:48.107
- پس اگه همه‌مون یه جوری رفتار کنیم که...
- می‌تونم بیام پیشتون بشینم؟

47:48.191 --> 47:49.192
معلومه، بفرما بشین.

47:50.401 --> 47:52.445
اگه قرار باشه همه‌مون دست
به فلان کار مشخص بزنیم،

47:52.528 --> 47:55.239
آیا اون کار به خیر و صلاح
کل جامعه تموم می‌شه یا نه؟

47:55.740 --> 47:57.867
ولی قضیه فقط به همین ختم نمی‌شه.

47:57.950 --> 48:01.329
باید جوری رفتار کنیم که با انسانیت،
چه توی وجود خودمون و چه توی وجود دیگران،

48:01.412 --> 48:05.124
فقط مثل یه وسیله برخورد
نکنیم، بلکه خودِ هدف باشه.

48:05.208 --> 48:07.210
این یعنی همون شأن و کرامت انسان.

48:07.293 --> 48:09.962
می‌خواستم سر دربیارم این کانت کیه اصلاً.

48:10.046 --> 48:11.798
رفتم چند تا از کتاب‌های کانت رو خریدم.

48:11.881 --> 48:13.633
دیدم بدجوری سنگین و سخته فهمیدنش.

48:14.342 --> 48:18.596
اما همون‌جا بود که چشمم خورد به اون جمله‌ای
که مسیر زندگیمو برای همیشه مشخص کرد:

48:18.679 --> 48:21.098
«آسمان پر ستاره بالای سرم،

48:21.182 --> 48:23.267
و قانون اخلاقی درون وجودم.»

48:23.351 --> 48:25.645
دقیقاً همون حرفی که بابام
همیشه ورد زبونش بود.

48:26.604 --> 48:28.523
باید یه آدم شریف و درستکار باشی.

48:28.606 --> 48:30.107
- کلکش رو بکنیم دیگه.
- آره، تمومش کن.

48:32.610 --> 48:33.611
چهار امتیاز.

48:34.487 --> 48:35.488
آره، بنداز بیاد.

48:36.072 --> 48:37.657
- بفرما.
- اوه، خیلی زیاده.

48:37.740 --> 48:39.158
دست بعد شانس بیشتری داری!

48:40.660 --> 48:42.578
تو همیشه شانست می‌زنه و
بدجور خوش‌شانسی، برونلو.

48:42.662 --> 48:44.997
- انقدر چسبید که دلم می‌خواد ماچت کنم!
- پس شمشیر بازی کنیم؟

48:45.081 --> 48:46.290
معلومه.

48:50.795 --> 48:52.964
- بفرما.
- دستت درد نکنه، برمی‌دارم.

48:57.593 --> 48:59.303
- می‌تونم نگاه کنم؟
- معلومه، چرا که نه؟

48:59.387 --> 49:00.638
آره داش، بیا تو.

49:03.683 --> 49:04.684
اوضاعت چطوره؟

49:07.019 --> 49:08.020
بیا، اینجا بشین.

49:10.731 --> 49:12.233
توی دهه ۷۰ میلادی،

49:12.316 --> 49:14.652
تیمارستان‌ها و امین‌آبادها
تخته شدن و درهاشونو بستن.

49:14.735 --> 49:19.866
وقتی تیمارستان پروجا تعطیل شد، یه یاروی
عجیب‌غریب پیداش شد توی فِرو دی کاوالو.

49:19.949 --> 49:22.910
چشماش لوچ بود، اما یه برق
گیرایی توی نگاهش داشت.

49:22.994 --> 49:24.996
- اسمت چیه؟
- جیانفری.

49:25.079 --> 49:26.622
خوشبختم داداش، منم برونلو هستم.

49:27.164 --> 49:28.708
- من گالتوام.
- منم میکله.

49:28.791 --> 49:29.834
فدریکو.

49:29.917 --> 49:31.168
اسم من ماسیموِئه.

49:31.252 --> 49:33.087
- لورنزو.
- منم پینو هستم.

49:33.170 --> 49:35.840
- استفانو.
- فرانکو، چطوری داش.

49:35.923 --> 49:39.260
با جون و دل گرفتیمش زیر
پر و بالمون و هوادارِش شدیم.

49:39.343 --> 49:41.596
با خودمون می‌پلکید و دور دور می‌کرد.

49:41.679 --> 49:43.180
شام رو با ما می‌خورد.

49:43.264 --> 49:46.475
می‌رفتیم سینما،
می‌اومد پای دیدن بازی‌های فوتبال.

49:51.105 --> 49:54.191
ولی تمام عشق و حالش، قطارها بودن.

49:58.112 --> 50:01.407
و هر روز می‌بردمش
تا رد شدنِ قطارها رو تماشا کنه.

51:14.438 --> 51:16.607
- همونی شد که دلت می‌خواست؟
- حتی خیلی بیشتر از اون.

51:22.488 --> 51:23.247
دیگه هیچی نمونده.

51:23.259 --> 51:25.491
خب شانسیه دیگه، بازی با
همون برگاییه که بهت می‌رسه.

51:25.574 --> 51:26.659
شرمنده داداش.

51:31.163 --> 51:32.373
دست بعدی رو می‌بازی.

51:32.456 --> 51:34.083
- بریسکولا؟
- پیکه.

51:34.166 --> 51:35.835
- من هیچی دستم نیست، تو چی؟
- منم لنگه خودت.

51:35.918 --> 51:36.919
منم برگ به درد بخوری ندارم بندازم.

51:37.003 --> 51:39.005
مطمئنم به همین زودیا
بختت باز می‌شه و می‌بری.

51:39.088 --> 51:41.340
تنها باری که بختم باز شد و دادم،
همین پریروز صبح بود!

51:42.216 --> 51:44.176
للا، کردی تو پاچه‌ش یا چی؟

51:44.719 --> 51:46.262
من هر کی رو اراده کنم
به فاک می‌دم و تور می‌زنم.

51:46.804 --> 51:48.514
اینم از همون للایی که می‌شناختیم!

51:48.597 --> 51:49.598
دم للا گرم.

51:49.682 --> 51:51.392
به سلامتی للا!

51:53.310 --> 51:54.979
للا، دلت نمی‌خواد سرنوشتت
یه جور دیگه رقم بخوره؟

51:56.022 --> 51:58.274
مثلاً یه شغل درست‌درمون
داشته باشی و مثل آدم زندگی کنی.

51:59.400 --> 52:01.027
این‌طوری پسرا هم دست از سرت
برمی‌دارن و این‌قدر بهت متلک نمی‌ندازن.

52:01.986 --> 52:04.655
برونلو، من از وقتی چشم باز کردم و
نوجوون بودم همین گهی بودم که می‌بینی.

52:05.740 --> 52:08.868
می‌دونم این لجن‌زار اسمش زندگی نیست،
اما تنها راهیه‌ که بلدم.

52:20.713 --> 52:21.859
کاش می‌شد فلنگو
ببندم و برم یه جای دور،

52:21.871 --> 52:23.174
همه‌چیو از صفر بسازم،
می‌فهمی چی می‌گم دیگه.

52:25.301 --> 52:27.386
اگه خودت بخوای،
هیچ‌وقت واسه عوض کردن فرمون زندگی دیر نیست.

52:28.054 --> 52:29.055
یا علی بگو و شروع کن.

52:29.138 --> 52:32.933
رویاش قشنگه، اما هیچ‌وقت به
این کشکی‌ها هم که می‌گی نیست.

52:35.269 --> 52:39.023
دمت گرم بابت نصیحتت برونلو،
ولی اصلاً شدنی نیست، با عقل جور درنمیاد.

52:56.290 --> 52:57.416
دو امتیاز.

52:57.500 --> 52:58.501
حرکت بجایی بود.

52:59.210 --> 53:00.336
پس منم ورق پایین می‌ندازم.

53:01.087 --> 53:03.423
پدر آلبرتو هم پاتوقش
همین کافه‌بار بود، آدم خیلی

53:03.435 --> 53:05.591
تاثیرگذاری توی زندگی
برونلو به حساب می‌اومد.

53:05.674 --> 53:10.012
اعتماد عجیبی به برونلو داشت،
برونلو هم از ته دل بهش تکیه کرده بود.

53:10.971 --> 53:11.972
من شمشیر بازی می‌کنم.

53:12.431 --> 53:14.391
یه آدم حسابی و اهل فضل.

53:14.475 --> 53:17.978
از اون کشیش‌هایی بود
که تفکرات مدرن و مترقی به زندگی داشت.

53:18.062 --> 53:20.689
- یه کم کوتاه بیا، یه دست خالی بده بیاد.
- باشه بابا، اینم یه ورق سوخته و پایین.

53:20.773 --> 53:22.108
- شاه می‌خوای یا اسب؟
- شاه رو رد کن بیاد.

53:22.191 --> 53:23.192
حله.

53:23.275 --> 53:25.528
یه خیر و نیکوکار واقعی بود.

53:25.611 --> 53:29.698
جنگ که تموم شد،
از اسقف اعظم خواست یه قلعه بهش واگذار کنه.

53:29.782 --> 53:33.577
نزدیک ۳۰۰ تا بچه یتیم و بی‌سرپرست رو
اونجا دور هم جمع کرد،

53:33.661 --> 53:36.205
بهشون شکم‌سیری غذا داد و
فرستادشون پای درس و مشق.

53:36.288 --> 53:38.582
عاشق سینه‌چاک فوتبال بود.

53:38.666 --> 53:41.127
حتی خودش تخته‌گاز رانندگی می‌کرد می‌رفت
تا بازی تیم آث میلان رو از نزدیک ببینه.

53:41.210 --> 53:43.963
سیگارم می‌کشید، عین
دودکش قطار دود می‌داد بیرون!

53:44.046 --> 53:46.132
یه گیلاس شراب دبش هم حسابی بهش می‌چسبید.

53:47.049 --> 53:50.469
در کل، از سر تا پا
یه هم‌نشین و رفیق فوق‌العاده باحال بود.

53:51.178 --> 53:52.263
اما وقتی...

53:53.347 --> 53:54.682
مراسم عشای ربانی رو به جا می‌آورد...

53:56.183 --> 53:57.226
عین یه قدیس می‌شد.

53:57.893 --> 53:58.894
یه قدیس تمام‌عیار.

53:58.978 --> 54:01.605
حتی اگه یه پرنده هم توی کلیسا پر نمی‌زد
و فقط یه نفر نشسته بود،

54:01.689 --> 54:04.275
با تمام وجود و شور و
حرارت مراسم رو اجرا می‌کرد،

54:04.358 --> 54:06.110
با یه حال و هوای معنوی باورنکردنی.

54:06.193 --> 54:08.696
پدر آلبرتو واقعاً به برونلو
اهمیت می‌داد و دلش براش می‌تپید.

54:08.779 --> 54:10.990
یه محبت خالصانه و پدرانه بهش داشت.

54:11.740 --> 54:13.826
نه تنها از لحاظ روحی و
روانی هوای برونلو رو داشت،

54:14.577 --> 54:17.663
بلکه از نظر جهان‌بینی و طرز فکر هم
حسابی پر و بالِش داد.

54:17.746 --> 54:19.331
- الان باید چی‌کار کنم؟
- پیک رو بنداز.

54:20.541 --> 54:21.584
- دمت گرم!
- ریدم تو این شانس!

54:21.667 --> 54:22.918
- ای وای...
- دهنتو ببند.

54:23.002 --> 54:25.004
کشیش اینجاست، کفر نگو بی‌شرف!

54:25.087 --> 54:27.131
فک کنم این یه بار رو
نادیده بگیره و حلالت کنه.

54:27.214 --> 54:28.132
امیدوارم.

54:32.595 --> 54:34.096
عجب دست بازیِ محشری بود.

54:34.180 --> 54:36.015
دست آخر کلاً به فنا رفت و همه‌چیشو باخت!

54:36.098 --> 54:38.809
- بنده خدا حتی نای گریه کردنم براش نمونده!
- مگه نه؟

54:38.893 --> 54:40.728
- به مولا راست می‌گی.
- همیشه بازی بعدی هم هست، غصه نداره.

54:40.811 --> 54:43.272
- اون امتیاز آخری که دشت کردیم رو دیدی؟
- به جون تو، مو لا درزش نمی‌رفت، عالی بود!

54:45.065 --> 54:48.360
توی تمام این سال‌هایی که پاتوقم این کافه
بوده، تا حالا همچین صحنه‌ای ندیده بودم.

54:48.444 --> 54:50.237
خیلی خب، شبتون خوش.

54:50.321 --> 54:52.489
- شب‌بخیر جیجینو!
- شبت به‌خیر.

54:52.573 --> 54:55.743
جیجینو شب‌ها کرکره کافه‌ش رو می‌کشید پایین،

54:56.744 --> 54:59.997
و ما همون دور و برا
تلپ می‌شدیم و گپ می‌زدیم

55:00.080 --> 55:02.416
تا خودِ ۴ و ۵ و ۶ کله سحر.

55:02.499 --> 55:06.170
از همه‌چی حرف می‌زدیم، از سیاست و
کثافت‌کاری‌هاش، از زن‌ها، اوضاع اقتصادی،

55:06.253 --> 55:09.340
از فلسفه، دودوتا چهارتا، و دین و مذهب.

55:09.423 --> 55:13.761
از آرزوهای به باد رفته، از برنامه‌هایی
که نگرفت و ریدمان شد، از نقشه‌هامون.

55:13.844 --> 55:18.349
یه بار زد به سرمون مزرعه پرورش خرگوش بزنیم،
که نگرفت و به گا رفت.

55:18.432 --> 55:22.102
بعدش رفتیم سراغ پرورش
حلزون، اونم هیچ گهی نشد.

55:22.186 --> 55:26.273
نقشه کشیدیم واسه مزرعه کرم خاکی،
ولی اونم افتضاح به بار آورد و نگرفت.

55:26.357 --> 55:28.484
هیچ گهی از توش درنمی‌اومد.

55:28.567 --> 55:32.988
و هی می‌نشستیم خیالبافی می‌کردیم
که در آینده قراره چی‌کاره بشیم.

55:33.072 --> 55:34.573
«برنامه‌ت چیه داداش؟»

55:35.282 --> 55:36.909
«توی این زندگی می‌خوای چه غلطی بکنی؟»

56:06.021 --> 56:08.774
تا ۲۵ سالگی رسماً هیچ گهی
نخورده بود و هیچ کاری نکرده بود.

56:09.775 --> 56:11.944
داداشاشم حسابی لوسش کرده
بودن و به پر و پاش می‌رسیدن.

56:12.027 --> 56:15.281
حتی واسش یه موتور کاوازاکی
صفرکیلومتر کادو خریدن.

56:15.364 --> 56:18.784
اصلاً از پشت اون موتور پیاده نمی‌شد
و باهاش کل سوراخ‌سمبه‌ها رو گز می‌کرد.

56:22.955 --> 56:25.006
الکی فیلم بازی می‌کرد
که داره می‌ره دانشگاه، در

56:25.018 --> 56:27.167
حالی که دریغ از یه دونه
امتحانی که پاس کرده باشه!

56:31.463 --> 56:35.259
پدرم همه جا پز می‌داد و می‌گفت:
«شازده پسرم داره مهندسی می‌خونه.»

56:35.342 --> 56:37.594
روحشم خبر نداشت که من اصلاً
پامو سر جلسه امتحان نمی‌ذاشتم.

56:44.768 --> 56:48.647
علاف و بی‌عار می‌چرخید و
هیچ تعهدی به هیچ‌جا نداشت.

57:23.474 --> 57:24.308
آماده‌ای؟

57:24.933 --> 57:25.934
بفرما، اینم از این.

57:30.564 --> 57:33.650
صبر کن ببینم، تنِ اینا چیه بچه‌ها؟
زود باشین، برام تعریف کنید ببینم چی تنشونه.

57:33.734 --> 57:34.860
چرا دویدن رفتن؟

57:35.861 --> 57:37.529
باباش حسابی به پروپاش
می‌پیچید و سرکوفتش می‌زد:

57:37.613 --> 57:39.573
«برو اون موهای دخترونه کثافتت رو کوتاه کن!»

57:39.656 --> 57:42.034
می‌گفت این پسر یه لاابالیِ
مفت‌خور و بی‌عرضه‌ست.

57:42.117 --> 57:45.662
به مادرم غر می‌زد که: «شازده‌ت از صب
تا شب هیچ گهی نمی‌خوره و لنگاش هواست!»

57:45.746 --> 57:48.290
ولی به نظر من اون کارها «هیچی» نبود.

57:48.374 --> 57:50.667
فک نمی‌کردم دارم وقت تلف می‌کنم و یالقوزم.

57:50.751 --> 57:54.713
حس می‌کردم دارم روح و
روانم رو غنی و سیراب می‌کنم.

58:03.722 --> 58:08.435
فدریکا همون پلی بود که سرآخر پای برونلو رو
کشوند به سولومئو و زندگیش رو اونجا رقم زد.

58:10.854 --> 58:12.523
اون ساکن سولومئو بود

58:12.606 --> 58:17.694
و همین شد که پای من باز شد
به این روستای مخروبه و داغون.

58:18.862 --> 58:21.949
قدیما، سولومئو توی زلزله
حسابی با خاک یکسان شده بود و آسیب دیده بود.

58:22.032 --> 58:24.297
توی یکی از اولین قرارام با
برونلو، درست جلوی همین

58:24.309 --> 58:26.495
قلعه مخروبه‌ای که سرپا
مونده بود ایستاده بودیم.

58:26.578 --> 58:28.831
اون گفت این قلعه بی‌نهایت باشکوه و قشنگه

58:28.914 --> 58:31.458
و شاید دلش بخواد یه روزی
بیفته به جونش و از نو بسازدش.

58:32.000 --> 58:34.670
منم بهش گفتم: «داری واسه
خودت چه چرت و پرتی می‌گی؟»

58:39.007 --> 58:43.720
اون‌قدر دیوونه‌وار دلباخته فدریکا شد
که عاشق دهات و روستای اونم شد.

58:47.349 --> 58:49.184
بابای فدریکا مدام غر می‌زد و می‌گفت:

58:49.852 --> 58:53.439
«این پفیوزِ جفنگ با این
موهای مسخره‌ش کیه دیگه؟»

58:53.522 --> 58:56.942
موهاش اون‌قدر بلند بود
که تا روی شونه‌هاش می‌ریخت.

58:57.025 --> 59:01.238
وقتی پشت موتور می‌نشست،
عین یالِ اسبِ وحشی توی باد پخش می‌شد.

59:01.321 --> 59:03.949
«با کی رو هم ریختی؟ با یه هیپیِ علاف؟!»

59:04.032 --> 59:05.200
«مطمئنی عقلت سر جاشه؟»

59:08.203 --> 59:13.041
فدریکا می‌گفت: «این پسره رو دوست دارم،
خونه‌شون هم توی فِرو دی کاوالوئه.»

59:13.125 --> 59:15.419
این‌که بچه فِرو دی کاوالو باشی،

59:15.502 --> 59:18.755
اون زمان اصلاً وجهه خوبی نداشت و شناسنامه
و کلاس کاریِ جالبی به حساب نمی‌اومد.

59:19.465 --> 59:21.315
از همون اول یه عشق پر از
دردسر و داستان بود، چون ننه

59:21.327 --> 59:23.260
بابای دختره اصلاً چشم دیدنشو
نداشتن و تأییدش نمی‌کردن.

59:24.428 --> 59:27.139
چون پدر و مادر مادرم
بزّاز و لباس‌فروش بودن،

59:27.222 --> 59:30.058
با خودشون فکر می‌کردن بابام اصلاً
در حد و لایق دخترشون نیست.

59:30.142 --> 59:31.602
اگه همه‌چی دست خودشون بود،

59:32.227 --> 59:36.398
احتمالاً ترجیح می‌دادن
با یه آدم مایه‌دارتر و سرشناس‌تر بپره.

59:37.024 --> 59:39.193
«فدریکا، واسه چی با این لاابالی می‌گردی؟

59:39.276 --> 59:42.404
این که یه غاز هم ته جیبش نداره و بدحسابه!
چه گهی می‌تونه واسه آینده‌ت بخوره؟»

59:42.488 --> 59:44.477
منم برمی‌گشتم می‌گفتم:
«بابا، بس کن توروخدا. برو

59:44.489 --> 59:46.408
همون پاسورت رو بازی
کن و به پر و پای ما نپیچ.»

59:46.492 --> 59:49.995
مشخصه که بهش لو نداده بودم که برونلو
هم سرِ پول قمار می‌کنه و پاسور می‌زنه.

59:50.078 --> 59:51.622
باخت کافه به عهده ماست!

59:51.705 --> 59:53.290
- امروز دست خالی برگشتم.
- چیزی نمونده بود!

59:53.373 --> 59:56.668
همین الان با همون برگ هفت، سه بار میز
رو جارو کردم و یارو اصلاً بویی هم نبرد.

59:56.752 --> 59:58.295
- چقدر پیاده شدم؟
- دوازده تا، عزیزم.

59:58.378 --> 59:59.213
بفرما.

59:59.296 --> 01:00:04.259
یه شب، یکی از رفقای کافه واسم رجز خوند
و به یه بازی جدید دعوتم کرد.

01:00:04.343 --> 01:00:07.596
برونلو، تو خدای اسکوپا
و آسِ بریسکولا توی کل این دنیایی.

01:00:08.263 --> 01:00:09.264
یه چیزایی بارمه، آره.

01:00:09.348 --> 01:00:11.475
تا حالا اسمی
از «اسکوپای چپکی» به گوشت خورده؟

01:00:12.142 --> 01:00:14.770
- چه‌جور بازی‌ایه؟
- همون اسکوپای همیشگیه،

01:00:14.853 --> 01:00:17.606
فقط فرقش اینه که من از ۱۰
امتیاز شروع می‌کنم، تو از صفر،

01:00:17.689 --> 01:00:19.942
تمام خال‌های سکه رو هم می‌دم دست تو،
و تا ۱۱ تا بازی می‌کنیم.

01:00:20.025 --> 01:00:21.026
برگشتم خونه

01:00:21.109 --> 01:00:24.696
و هفت ساعت آزگار تا خودِ ۸ صبح
تنهایی تمرین کردم و دود چراغ خوردم،

01:00:24.780 --> 01:00:26.615
با یه حریف خیالی.

01:00:29.409 --> 01:00:30.410
نوبت توئه.

01:00:32.162 --> 01:00:33.455
هفتِ خشت و پرایم.

01:00:35.457 --> 01:00:37.376
هوی، مگه مغز خر خوردی؟ اسکوپا!

01:00:38.168 --> 01:00:41.129
برونلو، سکه‌ها رو رد کن بیاد.
آره جون عمه‌ت؟ مگه خرم بدم بهت؟

01:00:41.213 --> 01:00:44.049
۲۷ تا باختی، پس قشنگ معلومه
اصلاً از این بازی سر درنمیاری.

01:00:44.132 --> 01:00:46.510
برونلو، داری با کدوم خری حرف می‌زنی؟

01:00:46.593 --> 01:00:47.803
با «حریف فرضی».

01:00:47.886 --> 01:00:49.846
وای خدایا توروخدا به داد
این پسرم برس، عقلو باخته!

01:00:49.930 --> 01:00:53.016
و از ۱۰۰ تا دست بازی، ۹۴ تاشو بردم.

01:00:57.896 --> 01:00:59.606
همه بهش می‌گفتن عقلت تخته‌ست و دیوونه‌ای.

01:01:00.232 --> 01:01:01.400
ولی به نظر من هیچم عجیب نیست،

01:01:01.483 --> 01:01:05.070
چون مردم این دنیا همیشه بیشترِ آدمای
صاحب‌نظر و آینده‌نگر رو دیوونه می‌بینن.

01:01:05.737 --> 01:01:07.698
ننه بابام مدام خِرِ منو
می‌چسبیدن و می‌گفتن:

01:01:08.282 --> 01:01:10.784
«خب، این برونلو بالاخره چی‌کاره حسنه؟

01:01:11.368 --> 01:01:13.078
تنها غلطی که می‌کنه قمار و ورق‌بازیه!»

01:01:13.161 --> 01:01:15.747
یه بار، داییم بردش سر کار جوشکاری،

01:01:15.831 --> 01:01:18.709
و بابام دستش اتفاقی خورد
به لوله‌ای که تازه جوش خورده بود و داغ بود.

01:01:19.835 --> 01:01:20.836
دیگه پاشو اونجا نذاشت.

01:01:20.919 --> 01:01:24.881
بعد از اون قضیه، از خودش پرسید:
«من می‌تونم تن به همچین کارایی بدم؟

01:01:24.965 --> 01:01:26.341
نه، از پسش برنمیام، کار من نیست.»

01:01:26.425 --> 01:01:29.595
دست‌آخر، چرخ روزگار چرخید
و ورق برگشت.

01:01:29.678 --> 01:01:32.014
تصمیم گرفتم یه مغازه بزنم.

01:01:32.097 --> 01:01:35.767
اون منو مدام با خودش
می‌برد واسه مغازه جنس بخریم

01:01:35.851 --> 01:01:38.687
و من گلچینِ لباس‌ها رو انتخاب می‌کردم...

01:01:38.770 --> 01:01:43.275
و این‌طوری شد که به لطف فدریکا
با دنیای مد و لباس اخت شدم.

01:01:43.358 --> 01:01:45.652
فدریکا قلقِ رام کردنش رو بلد بود،

01:01:45.736 --> 01:01:48.947
با اون تیزهوشی و ساده‌دلیِ خاص خودش.

01:01:49.031 --> 01:01:52.451
و همون موقعی که اون منو می‌برد
توی مزون‌ها و خونه‌های مد،

01:01:52.534 --> 01:01:55.996
بهم پیشنهاد دادن که مدلِ لباس بشم

01:01:56.079 --> 01:01:57.456
واسه برند اِلِسه.

01:02:05.339 --> 01:02:07.799
هر روز توی اون شرکت تلپ بودم،

01:02:07.883 --> 01:02:10.552
و چهارچشمی گوش می‌دادم به حرفاشون

01:02:10.636 --> 01:02:13.472
درباره بازاریابی، فروش و استایل.

01:02:13.555 --> 01:02:16.725
همیشه گوش‌به‌زنگ بود،
از همه‌چیز سر درمی‌آورد.

01:02:16.808 --> 01:02:21.188
صاحب شرکت، لئوناردو سروادیو،
مردی با سلیقه بی‌نهایت ناب و شاهکار بود.

01:02:21.271 --> 01:02:24.441
می‌گفت: «می‌تونیم جنسا رو
یه کم ارزون‌تر یا گرون‌تر رد کنیم بره،

01:02:24.524 --> 01:02:26.526
اما مهم اینه که باید چشم‌نواز و زیبا باشن.»

01:02:26.610 --> 01:02:28.820
خیلی از برونلو خوشش می‌اومد.

01:02:28.904 --> 01:02:33.116
انگار داشت روحیه بیزینس و کارآفرینیش رو
به اون تزریق می‌کرد.

01:02:35.744 --> 01:02:37.079
سلام جیجینو!

01:02:37.162 --> 01:02:39.247
این چیه روی سرت؟ علف سبز شده؟

01:02:39.331 --> 01:02:40.582
تا حالا همچین چیزی ندیده بودم!

01:02:48.423 --> 01:02:51.218
دست‌آخر، همون کافه‌بار بهترین پاتوقی بود

01:02:51.301 --> 01:02:54.680
که این کسب‌وکار و بیزینس
کوچیکم توی ذهنم شکل گرفت.

01:02:54.763 --> 01:02:57.974
ایده‌ش همون‌جا متولد شد،
وسط همین فک‌زدن‌ها و گپ‌های روزمره‌مون.

01:03:05.607 --> 01:03:09.611
درسته که برونلو توی اوایل جوونیش
حسابی علافی کرد و مسخره‌بازی درآورد،

01:03:09.695 --> 01:03:12.239
ولی بعدش عاشق شد و سر عقل اومد.

01:03:14.324 --> 01:03:16.118
- حاضری؟
- بزن بریم.

01:03:22.916 --> 01:03:24.084
خیلی خفنه.

01:03:25.877 --> 01:03:27.754
افتادم به فکر کردن که...

01:03:27.838 --> 01:03:29.881
توی اومبریا چه کاری از دستم برمیاد؟

01:03:30.966 --> 01:03:33.051
همه‌جا پلیور و ژاکت می‌بافتن،

01:03:33.135 --> 01:03:36.638
چه بافتنی و چه غیر اون،
کارگاه‌های کوچیک، کارخونه‌های بزرگ.

01:03:36.722 --> 01:03:41.143
توی اومبریا، همیشه زن‌ها رو می‌دیدی که
توی زیرزمین خونه‌هاشون دارن کاموا می‌بافن.

01:03:41.226 --> 01:03:43.228
جرقه اصلی همون بود.

01:03:43.311 --> 01:03:45.522
بعدش اسم کشمیر به گوشم خورد.

01:03:45.605 --> 01:03:47.315
اصلاً این کشمیر چه کوفتی هست؟

01:03:47.399 --> 01:03:49.276
کشمیر یه چیزیه...

01:03:50.402 --> 01:03:53.488
اون‌قدر باارزش و اعلا که
عمراً دلت بیاد دور بندازیش.

01:03:54.239 --> 01:03:55.282
محشره!

01:03:55.365 --> 01:03:56.700
واسه همین گفتم:

01:03:56.783 --> 01:03:58.201
«کی می‌دونه؟

01:03:58.744 --> 01:04:01.830
شاید منم بتونم چیزی خلق کنم
که هیچ‌کس هیچ‌وقت دور نندازدش.»

01:04:02.956 --> 01:04:05.751
این بی‌شک
حیاتی‌ترین لحظه واسه اون بود،

01:04:06.501 --> 01:04:10.255
چون دقیقاً همون‌جا بود که بالاخره واسه
زندگیش یه هدف روشن و مشخص تعیین کرد.

01:04:10.338 --> 01:04:14.009
توی همون روزها، یه مقاله خوندم
از یه اقتصاددان سرشناس،

01:04:14.092 --> 01:04:15.510
به اسم تئودور لویت.

01:04:15.594 --> 01:04:20.182
اون معتقد بود که کشورهای
توسعه‌یافته باید تمرکزشون رو بذارن

01:04:20.265 --> 01:04:22.559
روی جنس و کالای باکیفیت...

01:04:22.642 --> 01:04:27.397
چون کشورهای در حال توسعه بالاخره یه روزی
وارد بازار می‌شدن

01:04:27.481 --> 01:04:29.691
و جنسای مفت و ارزون تولید می‌کردن.

01:04:29.775 --> 01:04:32.569
اون موقع‌ها، یه پلیور پشمی
۵۰۰۰ لیر قیمت داشت.

01:04:32.652 --> 01:04:35.113
ولی اون گفت: «مال من
۵۰ هزار تا قیمت می‌خوره،

01:04:35.781 --> 01:04:38.742
چون جنسش باکیفیت و تکه
و همیشه هم سودم رو به جیب می‌زنم.»

01:04:39.409 --> 01:04:42.704
واسه همین رفت سراغ اصیل‌ترین
و باارزش‌ترین ماده‌ی خام ممکن.

01:04:42.788 --> 01:04:44.790
اینجوری شد که داستان کشمیر شروع شد.

01:04:46.583 --> 01:04:48.001
به بابام گفتم:

01:04:48.084 --> 01:04:51.797
«می‌خوام برم تو کار دوختن پلیورهای کشمیری.»

01:04:52.631 --> 01:04:54.716
اون حتی نمی‌دونست «پلیور» اصلاً چیه.

01:04:54.800 --> 01:04:56.676
نمی‌دونست «کشمیر» دیگه چه صیغه‌ایه.

01:04:57.260 --> 01:04:58.261
گفت:

01:04:58.845 --> 01:05:00.263
«من که سر درنمیارم.

01:05:00.889 --> 01:05:03.725
تصمیم با خودته. خدا به دادت برسه.»

01:05:25.497 --> 01:05:28.542
وقتی تصمیم گرفتم بزنم تو کار کشمیر،

01:05:28.625 --> 01:05:31.753
به‌جز اسمش هیچی ازش بارم نبود.

01:05:32.337 --> 01:05:34.589
اولین باری که بهش دست زدم،

01:05:34.673 --> 01:05:37.384
حس و حالِ لمسش حسابی حالمو جا آورد.

01:05:37.467 --> 01:05:41.596
اون زمونا، کشمیر بیشتر مال مردا بود،

01:05:42.180 --> 01:05:45.475
با طرح‌های کلاسیک
و رنگ‌های کاملاً تکراری و سنتی.

01:05:45.559 --> 01:05:48.728
و این ایده به سرم زد
که اختصاصی فقط واسه زنا بسازمش،

01:05:48.812 --> 01:05:51.815
با دوخت‌های امروزی و شاد،

01:05:51.898 --> 01:05:54.067
با رنگ‌های جیغ و چشمگیر.

01:05:54.150 --> 01:06:00.699
و رابطه‌ی فوق‌العاده‌م با این
زبون‌بسته‌های قشنگ این‌طوری کلید خورد.

01:06:02.784 --> 01:06:07.455
توی اومبریا یه تولیدکننده‌ی خُرد نخ
کشمیر پیدا کردم به اسم آقای باچلی.

01:06:07.539 --> 01:06:13.169
«آقای باچلی، می‌شه به من
۲۰ کیلو نخ کشمیر خام بدین؟

01:06:13.253 --> 01:06:15.005
ولی پول تو بساطم ندارم.»

01:06:15.589 --> 01:06:19.217
اون کشمیر رو تقدیمِ برونلو کرد،
چون به ایده‌ش و راهی که می‌رفت ایمان داشت.

01:06:19.301 --> 01:06:23.847
حرفی که زد رو هیچ‌وقت یادم نمیره:
«هر وقت دستت پر شد پولشو بده.»

01:06:29.978 --> 01:06:32.063
حواست باشه قشنگ دقت کنی
و واقعاً سنگ تموم بذاری، خب؟

01:06:35.650 --> 01:06:37.652
چون قراره این پلیور یه قرن کار بده.

01:06:38.111 --> 01:06:40.488
من خیاطم، معجزه‌گر که نیستم.

01:06:42.657 --> 01:06:44.826
رفتم سراغ یه کارگاه کوچیک...

01:06:45.577 --> 01:06:50.790
«می‌تونین واسه من
شش تا پلیور زنونه ببافین؟

01:06:50.874 --> 01:06:52.667
یه نموره بلندتر

01:06:52.751 --> 01:06:55.003
و یه کم خوش‌فرم‌تر و اندامی‌تر؟»

01:06:55.795 --> 01:07:00.050
هدفش خلق یه چیز باارزش بود،
اما با یه زاویه‌دید نو و ساختارشکن.

01:07:01.051 --> 01:07:03.595
خود اون بود
که کشمیر رنگی رو باب کرد.

01:07:03.678 --> 01:07:05.639
این کار رسماً کفر محسوب می‌شد.

01:07:05.722 --> 01:07:08.308
چون کشمیر تا قبل اون فقط طوسی بود،

01:07:08.975 --> 01:07:10.060
زغالی،

01:07:10.769 --> 01:07:12.145
شتری،

01:07:12.196 --> 01:07:14.397
و کرمی.

01:07:14.481 --> 01:07:17.233
تا قبل اون احدی دست به تولید
کشمیر رنگی نزده بود.

01:07:17.817 --> 01:07:19.986
کی گفته نمی‌شه کشمیر رو رنگ زد؟

01:07:20.528 --> 01:07:21.655
مگه قانونِ خداونده آخه.

01:07:22.280 --> 01:07:25.492
برونلو یه دیدگاه بی‌نهایت
روشن و هدفمند داشت.

01:07:26.576 --> 01:07:28.203
- الو؟
- بیا، بزنیم بازی کنیم.

01:07:28.286 --> 01:07:29.996
- نه، اصلاً حواسم سر جاش نیست.
- برونلو!

01:07:30.830 --> 01:07:32.499
تلفن با تو کار داره!

01:07:32.582 --> 01:07:33.416
فدریکا!

01:07:35.251 --> 01:07:37.963
- فدریکا!
- فدریکا!

01:07:38.046 --> 01:07:39.965
خب، بیشتر روش فکر کردی؟

01:07:42.008 --> 01:07:43.468
نه بابا، می‌خوام رنگشون کنم!

01:07:44.594 --> 01:07:46.429
وقتشو جور می‌کنم، ردیفش می‌کنم!

01:07:46.513 --> 01:07:50.016
می‌تونم آبی، زرد، یه
نارنجیِ دلربا و سبز دربیارم!

01:07:50.100 --> 01:07:53.561
یه چیز سسکی، یه کشمیری که
تا حالا به چشمت ندیدی، باور کن.

01:07:53.645 --> 01:07:55.188
حتی رنگ‌رز هم گیر آورده!

01:07:55.271 --> 01:07:56.856
حتی یه رنگ‌رز هم پیدا کردم فدریکا.

01:07:56.940 --> 01:07:58.316
نگران مایه‌ش هم نباش.

01:07:58.400 --> 01:07:59.985
- هر موقع تونستم حساب می‌کنم.
- این کیه دیگه؟

01:08:00.068 --> 01:08:02.278
آره، گفت واسه شروع ۲۰ کیلو بهم میده.

01:08:02.362 --> 01:08:04.823
قدم به قدم پیش می‌ریم، حله فدریکا؟

01:08:04.906 --> 01:08:07.909
چقدر آخه تو بدبینی.
لابد با شوپنهاور نسبتی چیزی داری.

01:08:15.709 --> 01:08:18.753
اولین رنگی که تست کردیم نارنجی بود.

01:08:18.837 --> 01:08:19.838
اینم از نارنجی.

01:08:23.842 --> 01:08:25.051
- خب چطوره؟
- نه.

01:08:25.135 --> 01:08:26.553
- نه؟
- این نارنجیِ درست‌حسابی نیست.

01:08:26.636 --> 01:08:28.430
- چرا آخه؟
- نچ.

01:08:28.513 --> 01:08:30.598
- خب بگو چرا دیگه.
- خب، واسه اینکه این نارنجی...

01:08:31.474 --> 01:08:33.309
خیلی دیگه زیادی نارنجیه، لوسه.

01:08:33.393 --> 01:08:35.687
- خب نارنجیه دیگه!
- ولی من اون نارنجیِ مدنظر خودم رو می‌خوام!

01:08:35.770 --> 01:08:37.147
پس بگو دقیقاً ازم چی می‌خوای.

01:08:37.230 --> 01:08:39.107
یه نارنجیِ غلیظ‌تر و جون‌دارتر.

01:08:39.190 --> 01:08:41.067
فقط یه خرده قرمزشو بیشتر کن. به خاطر من.

01:08:53.246 --> 01:08:54.247
بفرما.

01:08:54.748 --> 01:08:56.458
حالا شد، این شد نارنجیِ من!

01:08:57.542 --> 01:09:00.712
و یهو دیدم دیگه پام رو توی بار نذاشتم.

01:09:03.590 --> 01:09:05.884
کافه رسماً یه ورق‌بازِ قهار رو از دست داد.

01:09:06.676 --> 01:09:09.846
اما جاش از دل خاکستر،
یه کارگرِ خستگی‌ناپذیر متولد شد.

01:09:10.430 --> 01:09:12.599
کارگاه فسقلی خودمو راه انداختم.

01:09:12.682 --> 01:09:16.269
اسمش رو گذاشته بودم «شرکت»،
اما کلاً ۲۴ متر بیشتر نبود،

01:09:16.352 --> 01:09:17.896
یه دخمه‌ی کوچیک.

01:09:18.646 --> 01:09:20.482
حتی صبح‌های یکشنبه هم
پا می‌شدم می‌رفتم اونجا،

01:09:20.565 --> 01:09:24.110
فقط واسه اینکه بشینم و زل بزنم
به چند تا پلیوری که بافته بودم.

01:09:24.736 --> 01:09:28.031
میز رو دستمال می‌کشیدم.
حتی اگه تمیز هم بود، دوباره تمیزش می‌کردم.

01:09:28.114 --> 01:09:30.867
همون‌جا با پلیورا وقت می‌گذروندم...

01:09:33.578 --> 01:09:37.040
در نهایت، یه محصول کاملاً جدید دستمون بود.

01:09:44.631 --> 01:09:46.925
خب، واقعاً که جواب داده.

01:09:47.550 --> 01:09:49.761
- خوشت اومد؟
- آره.

01:09:49.844 --> 01:09:52.639
رنگ فوق‌العاده‌ایه، بی‌نقصه.

01:09:57.352 --> 01:09:59.104
- نظرت چیه؟
- هنوزم این یکی رو بیشتر می‌پسندم.

01:10:04.859 --> 01:10:06.861
این یکی هنوز یه خرده کار داره.

01:10:06.945 --> 01:10:08.404
- حاضر نیست؟
- نه.

01:10:08.488 --> 01:10:12.700
این کارگاهِ فسقلی شده بود آشیونه‌ی عشق ما.

01:10:14.577 --> 01:10:15.703
این یکی سوگلیِ منه.

01:10:15.787 --> 01:10:20.625
و دخترمون کامیلا،
وسط همین پلیورهای کشمیری نطفه‌ش بسته شد.

01:10:20.708 --> 01:10:21.835
عالیه!

01:10:22.627 --> 01:10:23.628
بیا اینجا.

01:10:26.047 --> 01:10:27.924
- ازش خوشت میاد؟
- آره، قشنگه.

01:10:28.007 --> 01:10:29.300
- مگه نه؟
- آره خدایی.

01:10:29.384 --> 01:10:34.097
حالا دردسر اصلی این بود که چطور
این پلیورهای کشمیری رو قالب کنیم و بفروشیم.

01:10:34.180 --> 01:10:37.142
کیفیت پلیورها
حرف نداشت و مو لای درزش نمی‌رفت،

01:10:37.225 --> 01:10:41.146
ولی توی بازاری که هیچ‌کس نمی‌شناختش،
باید یه جوری چشم همه رو خیره می‌کرد.

01:10:41.229 --> 01:10:44.524
به چند تا از رفیقاش زنگ زد
و اونا هم قبول کردن دستشو بگیرن.

01:10:44.607 --> 01:10:46.693
توی آلمان دست‌فروشی می‌کردن.

01:10:46.776 --> 01:10:49.445
«دست‌فروش» دقیقاً به کی می‌گن؟
آدمایی که رفته بودن آلمان

01:10:50.280 --> 01:10:52.782
و با خرده‌کاری و کاسبی‌های
کوچیک شکمشونو سیر می‌کردن.

01:10:52.866 --> 01:10:54.284
اون دور و زمونه،

01:10:54.367 --> 01:10:58.204
آلمان قبله‌ی آمال و قطبِ اصلی
بافتنی‌های ایتالیایی به حساب می‌اومد.

01:10:58.288 --> 01:11:01.958
و ما رفتیم اتاق ۸۱۴

01:11:02.041 --> 01:11:04.169
توی هتل هیلتونِ مونیخ،

01:11:04.711 --> 01:11:07.005
جایی که نمایشگاه برگزار می‌شد.

01:11:09.174 --> 01:11:11.426
- در رو باز نکنیم؟
- خنگ‌بازی درنیار،

01:11:11.509 --> 01:11:13.011
هنوز نباید بذاریم کسی بیاد تو.

01:11:14.679 --> 01:11:16.014
ولی چطوری قراره لباسا رو ببینن؟

01:11:19.893 --> 01:11:21.978
همه‌ی اتاقا درشون چارتاق باز بود،

01:11:22.061 --> 01:11:25.231
از جناب آرمانی گرفته تا ورساچه،
که واسه خودشون غولی بودن.

01:11:25.315 --> 01:11:27.459
اما دو تا بازاریابم با
یه نقشه‌ی توپ اومده

01:11:27.471 --> 01:11:29.777
بودن تا حسابی تو چشم
بیایم و سر زبونا بیفتیم.

01:11:31.196 --> 01:11:33.031
ولی اگه اینجوریه پس
واسه چی اومدیم اینجا؟ ها؟

01:11:37.911 --> 01:11:39.787
باهام دعوا راه بنداز. پرتم کن بیرون!

01:11:41.039 --> 01:11:42.665
- ممنون.
- خواهش می‌کنم.

01:11:42.749 --> 01:11:44.000
- خداحافظ.
- خداحافظ.

01:11:44.083 --> 01:11:46.502
این خیلی مهمه... سر وقتِ
سر وقت! بدون یه ثانیه تأخیر!

01:11:46.586 --> 01:11:47.587
آره، خیالت راحت.

01:11:47.670 --> 01:11:48.838
ردیفه؟

01:11:48.922 --> 01:11:53.760
آخ عجب رنگی! آبی.
پررنگ‌تر، جون‌دارتر.

01:11:53.843 --> 01:11:55.929
رنگ‌های دیگه‌ش هم که محشره.

01:11:56.012 --> 01:11:58.556
عالیه! دمت گرم. صددرصد می‌ترکونه.

01:11:59.349 --> 01:12:01.643
- مخلصم.
- دستت درد نکنه آقای کوچینلی.

01:12:01.726 --> 01:12:03.770
حسابی کف کردم.

01:12:03.853 --> 01:12:08.524
کارت شاهکاره. حیف که جنس بیشتری نداری.

01:12:08.608 --> 01:12:11.194
ولی ما همه‌چی رو دست‌دوز تولید می‌کنیم.

01:12:11.277 --> 01:12:16.324
دقیقاً واسه همینه که عاشق پلیوراتونم.

01:12:16.407 --> 01:12:18.326
یه فیلم و شوءِ تمام‌عیار بود.

01:12:18.409 --> 01:12:21.788
رنگ‌ها، جذابیت جنسی و گیرایی لباس‌ها...

01:12:21.871 --> 01:12:24.624
واقعاً تک و خاص.

01:12:24.707 --> 01:12:26.125
بازیگرای قهار و حرفه‌ای.

01:12:26.209 --> 01:12:28.920
توی اومبریا می‌بینمت.

01:12:29.003 --> 01:12:30.255
تو اومبریا. دمت گرم.

01:12:30.338 --> 01:12:31.422
توی اومبریا!

01:12:31.506 --> 01:12:35.176
مردم داشتن کُپ می‌کردن و تو کف بودن
که توی اون اتاق چه خبره.

01:12:35.260 --> 01:12:39.430
اونم دقیقاً همون موقع تو اتاق لم داده بود
و از سوراخ چشمیِ در دیدشون می‌زد.

01:12:40.723 --> 01:12:41.975
چقدر آدم!

01:12:44.686 --> 01:12:46.479
- مرسی.
- حالا دیگه لنگه درو وا کنیم، نه؟

01:12:46.562 --> 01:12:50.942
ظرف کمتر از دو روز،
۱۱۸۰۰ تا پلیور کشمیری آب کردیم،

01:12:51.025 --> 01:12:52.735
که رسماً دیوانه‌کننده بود.

01:12:54.696 --> 01:12:58.408
مشتریای آلمانی حتی پول نقد پیش‌پیش می‌دادن
تا یه تخفیفی دشت کنن.

01:12:58.491 --> 01:13:00.910
تسویه زیر ده روز، ۴ درصد تخفیف.

01:13:00.994 --> 01:13:03.242
اون به همه‌ی تامین‌کننده‌هاش
نقداً و جلوجلو پول

01:13:03.254 --> 01:13:05.373
می‌داد، و چون پولشون
نقد و درجا تسویه می‌شد،

01:13:05.456 --> 01:13:08.418
سفارشای برونلو رو توی اولویت می‌ذاشتن
و جلوتر از بقیه‌ی مشتری‌ها راه می‌انداختن،

01:13:08.501 --> 01:13:10.920
مشتریایی که چکی و بعد از ۳۰،
۶۰ یا ۹۰ روز تسویه می‌کردن.

01:13:11.004 --> 01:13:14.382
جنساش رو خیلی سریع‌تر از رقباش
به فروشگاه‌ها می‌رسوند.

01:13:14.465 --> 01:13:15.633
این یه استراتژی بود.

01:13:15.717 --> 01:13:18.136
یه استراتژی که با دقت
مو به مو چیده شده بود.

01:13:18.219 --> 01:13:20.680
تک‌تک ریسک‌هایی که
می‌کرد کاملاً حساب‌شده بود.

01:13:20.704 --> 01:13:22.704
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

01:13:29.772 --> 01:13:31.858
فدریکا، بهت برنمی‌خوره
فردا یه سر بیای اینجا؟

01:13:31.941 --> 01:13:36.112
شروع کردیم به گسترش دادنِ
شبکه‌ی تولیدمون

01:13:36.195 --> 01:13:40.074
و لازم بود چند نفر نیروی
کار اضافه استخدام کنم.

01:13:44.829 --> 01:13:46.831
یه جورایی کار و کاسبیِ خانوادگی بود.

01:13:46.914 --> 01:13:50.251
مامان حتی توی طراحی و تولید
پلیورا هم دستش تو کار بود.

01:13:50.335 --> 01:13:51.586
حکم یه مشاور رو داشت.

01:13:53.963 --> 01:13:55.715
سفارش‌ها دارن سیل‌آسا سرازیر می‌شن.

01:13:56.758 --> 01:13:58.509
- ایول، خیلی هیجان‌انگیزه.
- آره.

01:13:58.593 --> 01:14:00.720
تا چشم به هم بزنیم،
سفارش‌ها دو برابر می‌شن!

01:14:02.263 --> 01:14:03.598
آماده‌ای آستینا رو بالا
بزنی و بیفتی به جون کار؟

01:14:04.932 --> 01:14:07.518
- این یکی خیلی سرتره، نه؟
- آره، قشنگه.

01:14:07.602 --> 01:14:08.644
ژانویه.

01:14:11.105 --> 01:14:12.106
الو؟

01:14:13.107 --> 01:14:15.360
آقای مارکوس، حال شما؟
اوضاع چطور پیش رفت؟

01:14:16.861 --> 01:14:19.364
بله، همین الان همه‌ی بخش‌هامون دارن
روی سفارش شما کار می‌کنن.

01:14:20.573 --> 01:14:24.285
خودش همه‌کاره بود؛ از منشی و
ویزیتور فروش گرفته تا حتی مسئول فنی.

01:14:24.369 --> 01:14:26.412
می‌خواین با حسابداری صحبت کنین؟

01:14:26.496 --> 01:14:28.039
یه لحظه گوشی دستتون، صداشون کنم.

01:14:30.500 --> 01:14:31.501
الو بفرمایید؟

01:14:32.627 --> 01:14:34.420
بله آقای مارکوس، روزتون بخیر.

01:14:34.504 --> 01:14:38.216
صداشو عوض می‌کرد و فیلم بازی می‌کرد
که انگار آدم‌های مختلف شرکتن.

01:14:38.299 --> 01:14:39.342
ولی در واقع همه‌ش خودش بود.

01:14:39.425 --> 01:14:41.594
نه، اصلاً لازم نیست پای بانک
به این سفارش باز بشه.

01:14:42.595 --> 01:14:44.222
نیازی به اعتبار اسنادی و ال‌سی نیست.

01:14:44.305 --> 01:14:47.141
همه‌چی ردیفه. می‌دونین، رئیس
عزیزمون، برونلو، خودش بهم گفت.

01:14:47.225 --> 01:14:48.351
همه‌ی ریسک‌ها حساب‌شده‌ست.

01:14:48.434 --> 01:14:49.769
می‌خواین با خود رئیس صحبت کنین؟

01:14:50.978 --> 01:14:52.063
یه لحظه گوشی...

01:14:55.316 --> 01:14:56.526
سلام قربان، روزتون بخیر.

01:14:57.527 --> 01:14:59.362
بله، تا هجدهم همه‌چی
رو ارسال می‌کنیم براتون.

01:14:59.445 --> 01:15:01.155
خیلی به خانمتون سلام برسونین.

01:15:12.083 --> 01:15:13.960
ما ماه مارس ازدواج کردیم.

01:15:14.460 --> 01:15:18.798
متاسفانه اون روز هوا سگ‌لرز بود
و باد و سوزِ وحشتناکی می‌اومد.

01:15:32.019 --> 01:15:35.398
همه‌ی رفقام یه خروار نقل و پولک
کاغذی آورده بودن که بریزن رو سرمون،

01:15:35.481 --> 01:15:36.732
به جای بادوم‌سوخته و نقل عروسی.

01:15:36.816 --> 01:15:39.652
کاغذ رنگیا به خاطر بادی که می‌وزید
افتضاح به بار آوردن.

01:15:39.735 --> 01:15:42.780
کاغذ رنگیا پرت شدن و همه‌جای سولومئو
رو به گند کشیدن.

01:15:42.864 --> 01:15:45.825
تا چندین سال، کف خیابونا ریخته بودن.

01:15:56.752 --> 01:15:58.880
وقتی من و فدریکا عروسی کردیم،

01:15:58.963 --> 01:16:02.383
تصمیم گرفتم بیام همین‌جا
توی سولومئو زندگی کنم،

01:16:02.967 --> 01:16:07.013
چون حس می‌کردم روح و جونم بندِ اینجاست.

01:16:11.809 --> 01:16:13.603
جای خاص و متفاوتی بود.

01:16:13.686 --> 01:16:15.938
حس همبستگی و معرفتِ
عمیقی بین آدماش موج می‌زد.

01:16:22.445 --> 01:16:24.739
زندگی اونجا بدجوری با سنت گره خورده بود.

01:16:24.822 --> 01:16:28.159
واسه عید پاک، پدر آلبرتو دسته‌ی عزاداریِ
جمعه‌ی نیک رو راه انداخت،

01:16:28.242 --> 01:16:29.994
که همگی‌مون توش شرکت کردیم.

01:16:30.077 --> 01:16:33.206
واسه این تعزیه‌خونی، تن من لباس
افسر رومی کردن.

01:16:33.831 --> 01:16:35.124
حتی یه نیزه هم دادن دستم.

01:16:35.208 --> 01:16:37.335
حالا حدس بزن کی نقش
عیسی مسیح رو بازی می‌کرد؟

01:16:39.212 --> 01:16:42.256
پدر، بدجوری گشنمه الان.

01:16:43.132 --> 01:16:44.300
مسیح!

01:16:46.385 --> 01:16:47.637
نگاه کن!

01:16:47.720 --> 01:16:49.388
اگه واقعاً پسر خدایی،

01:16:49.472 --> 01:16:52.308
به این سنگا دستور بده نون بشن!

01:16:53.518 --> 01:16:56.729
و برونلو هم عین خود عیسی مسیح،
به صلیب بسته شده بود،

01:16:56.812 --> 01:16:59.607
بعد بلندش کردن
و به دیوار تکیه‌ش دادن.

01:17:09.116 --> 01:17:12.161
سه ساعت تموم تو یه خلسه و هپروت عجیبی بودم.

01:17:13.037 --> 01:17:14.038
و حالا...

01:17:15.206 --> 01:17:16.707
دیگه تموم شد.

01:17:23.673 --> 01:17:24.799
خدای من!

01:17:25.508 --> 01:17:26.551
خدای من!

01:17:27.552 --> 01:17:29.887
چرا دست از سرم برداشتی و تنهام گذاشتی؟

01:17:29.971 --> 01:17:32.139
اجرای فوق‌العاده و شاهکاری بود.

01:17:32.223 --> 01:17:34.642
مردم از سرتاسر منطقه فقط
واسه تماشای اون سرازیر می‌شدن.

01:17:36.227 --> 01:17:37.228
ممنون.

01:17:38.187 --> 01:17:39.647
و از پروردگار دعا می‌کنم

01:17:40.398 --> 01:17:42.024
که بهتون برکت بده.

01:17:42.650 --> 01:17:44.026
شب بخیر.

01:17:45.278 --> 01:17:47.435
پدر آلبرتو نقش به شدت
کلیدی و تعیین‌کننده‌ای

01:17:47.447 --> 01:17:48.990
توی تصمیم‌گیری‌های برونلو داشت.

01:17:49.073 --> 01:17:51.242
حتی روی یه سری از پروژه‌ها
با همدیگه همکاری کردن.

01:17:52.285 --> 01:17:54.161
اون برونلو رو هل می‌داد تا دست به عمل بزنه.

01:17:56.122 --> 01:17:59.333
یه روز به فدریکا گفتم: «یه فکری به سرم زده.

01:18:00.585 --> 01:18:04.005
دلم می‌خواد این قلعه
کوچولوی سولومئو رو بخرم،

01:18:04.088 --> 01:18:05.673
همین برجک رو،

01:18:05.756 --> 01:18:08.467
و بکنمش دفتر مرکزی و پایگاه اصلی شرکت.»

01:18:08.551 --> 01:18:09.719
«مغزت عیب کرده؟»

01:18:11.220 --> 01:18:13.973
رفتم سراغ وکیل ماتی، صاحب اونجا.

01:18:14.056 --> 01:18:16.058
«جناب وکیل، در موردِ

01:18:17.184 --> 01:18:19.061
این قلعه، این برجک،

01:18:19.145 --> 01:18:22.315
اصلاً به این فکر می‌کنین که
یه روزی به من بفروشینش؟»

01:18:22.982 --> 01:18:24.775
بابام تعصب خاصی روی
قلعه داشت و بهش دل بسته بود.

01:18:24.859 --> 01:18:29.113
واسه همین طبیعتاً فروختنش اصلاً چیزی نبود
که دلمون بخواد انجامش بدیم.

01:18:29.196 --> 01:18:32.033
پروسه‌ش کش‌دار شد، قشنگ
مثل مخ‌زنی و منت‌کشی بود.

01:18:32.116 --> 01:18:36.495
«می‌خوام طوری بازسازیش کنم
که تا هزار سال دیگه سر پا بمونه،

01:18:36.579 --> 01:18:38.831
تا یادگاری بمونه واسه نسل‌های بعد از ما.»

01:18:38.914 --> 01:18:42.001
چیزی که بالاخره بابام رو خر کرد
تا قلعه رو بفروشه،

01:18:42.084 --> 01:18:44.128
پیشنهاد و نقشه‌ی برونلو
واسه بازسازی کاملش بود.

01:18:44.211 --> 01:18:47.715
معلوم بود قراره پای این قضیه
سفت و سخت وایسه و جدی بگیردش.

01:18:47.798 --> 01:18:50.384
گفت: «تصمیممو گرفتم، برونلو.

01:18:51.469 --> 01:18:52.845
می‌فروشمش بهت.»

01:18:58.184 --> 01:19:01.604
پرداختش با سفته و برات انجام شد،
با چک و سفته.

01:19:02.980 --> 01:19:05.524
یه خروار سفته شده بود!

01:19:05.608 --> 01:19:08.194
من از بابت این چک و
سفته‌ها بدجوری دلشوره داشتم.

01:19:08.277 --> 01:19:10.863
اون گفت: «اصلاً به دلت بد راه نده.

01:19:11.781 --> 01:19:15.326
موعدشون که سر برسه،
دوباره تمدیدشون می‌کنیم.»

01:19:15.409 --> 01:19:18.496
و این‌طوری شد که پشت سر هم شروع
کرد به امضا زدن، امضا پشتِ امضا.

01:19:23.459 --> 01:19:25.670
کارای بازسازی چند سالی طول کشید،

01:19:26.253 --> 01:19:29.840
کلی سگ‌دو زدیم و این در و اون در
زدیم تا دخل و خرجمون جور دربیاد.

01:19:29.924 --> 01:19:33.636
گاهی وقتا حتی یه قرون هم سود نمی‌کردم،
ولی مردم عاشق محصولم شده بودن.

01:19:33.719 --> 01:19:37.139
و بالاخره اسباب‌کشی کردیم رفتیم توی قلعه.

01:19:51.487 --> 01:19:55.700
دلم می‌خواست ریشه‌ی شرکتم

01:19:55.783 --> 01:19:59.245
توی ارزش‌های بزرگ جون بگیره:
اخلاق، وجدان و شرف انسانی.

01:19:59.328 --> 01:20:01.956
می‌خواستم ثابت کنم می‌شه در کنار سودجویی،

01:20:02.039 --> 01:20:05.292
حواسمون به کیفیت زندگیِ
آدمایی که برام کار می‌کنن هم باشه.

01:20:30.609 --> 01:20:34.613
این زن‌ها با موادی محلی
و اعلا آشپزی می‌کنن.

01:20:34.697 --> 01:20:38.868
شرکت انسان‌محور ما یعنی همین؛
سرمایه‌گذاریِ واقعی ما روی همینه.

01:20:38.951 --> 01:20:41.412
ساعت کاریِ سفت و سختی در
کار نیست، هر کی یه کلید داره.

01:20:41.495 --> 01:20:43.414
اون چیزی که مهمه، باور قلبیه.

01:20:43.497 --> 01:20:47.001
از اونجا بود که شرکت با
سرعت برق و باد رشد کرد.

01:20:47.084 --> 01:20:49.754
آلمانی‌ها شروع کردن
با آمریکایی‌ها گپ زدن...

01:20:50.087 --> 01:20:53.466
...وقتی که توی فشن‌شوهای
میلان به پستِ هم خوردن.

01:20:53.549 --> 01:20:57.136
خداوندا، باشد که بچه‌ها
از پدر، مادر و آموزگارانشان بیاموزند،

01:20:57.219 --> 01:20:59.889
تا سرمشقی باشد برای رشد کردن
به شیوه‌ی عیسی مسیح.

01:20:59.972 --> 01:21:02.016
کم‌کم سر و صدا و آوازه‌ش پیچید.

01:21:02.099 --> 01:21:03.225
دعا کنیم.

01:21:03.309 --> 01:21:05.519
پروردگارا، دعای ما را بشنو.

01:21:05.603 --> 01:21:07.563
حالا واسه برونلو دعا کنیم،

01:21:07.646 --> 01:21:10.149
که کالکشن جدیدش رو
برداشته برده نیویورک.

01:21:10.649 --> 01:21:12.568
و اگه توی فروش همه‌چی خوب پیش بره،

01:21:12.651 --> 01:21:15.613
نان و کارِ فراوانی
نصیب کل این آبادی می‌شه.

01:21:16.447 --> 01:21:19.366
- دعا کنیم.
- پروردگارا، دعای ما را بشنو.

01:21:25.915 --> 01:21:28.209
اولین سفرِ گردن‌کلفتم به مقصد نیویورک بود.

01:21:29.668 --> 01:21:31.921
عظمتش دهنمو وا گذاشته بود.

01:21:32.004 --> 01:21:34.882
واسه اولین بار کالکشن مردونه رو
رونمایی کردیم،

01:21:34.965 --> 01:21:37.802
یه کالکشن جمع‌وجور از شش هفت تا پلیور.

01:21:37.885 --> 01:21:40.554
توی غرفه‌مون ایستاده بودیم و
از استرس بند دلمون پاره شده بود.

01:21:40.638 --> 01:21:42.515
که یهو آقای پرسمن وارد شد؛

01:21:42.598 --> 01:21:47.061
کسی که اون روزا شاید بانفوذترین آدمِ
دنیای مد و لباس مردونه بود،

01:21:47.144 --> 01:21:48.479
و یکی از پلیورا رو برداشت.

01:21:49.104 --> 01:21:50.481
خوشش اومد و پرسید:

01:21:51.398 --> 01:21:53.818
«قیمت این پلیور چنده؟» «۲۰۰ دلار.»

01:21:55.152 --> 01:21:56.153
گرونه.

01:21:56.821 --> 01:22:00.658
پنج شش تا پلیور دیگه رو برانداز کرد
و دوباره همون اولی رو برداشت...

01:22:01.200 --> 01:22:03.702
و پرسید: «این چند درمیاد؟»

01:22:03.786 --> 01:22:05.663
گفتم: «۱۰۰ دلار.»

01:22:07.122 --> 01:22:08.958
نگاهم کرد و گفت: «ولی...

01:22:09.708 --> 01:22:12.002
مگه الان نگفتی ۲۰۰ دلار؟»

01:22:12.962 --> 01:22:17.675
«آقای پرسمن، هر چی می‌گفتم
بازم می‌گفتین گرونه!»

01:22:18.467 --> 01:22:19.677
حالا چی شد؟

01:22:21.470 --> 01:22:23.639
همون پلیور رو خرید،

01:22:23.722 --> 01:22:25.724
به قیمت ۲۰۰ دلار.

01:22:25.808 --> 01:22:28.269
و کارای طراحی منو برد

01:22:28.352 --> 01:22:31.647
توی فروشگاه بارنیز نیویورک،
زیباترین و لوکس‌ترین فروشگاه دنیا چید.

01:22:32.273 --> 01:22:35.860
اونجا بود که ماجراجوییِ
آمریکایی‌مون رسماً کلید خورد.

01:22:45.744 --> 01:22:49.373
توی محله‌ی وست ویلج،
یه ملک ۱۲۰ متری بود.

01:22:49.456 --> 01:22:51.208
بهش گفتم می‌خوام اونجا
یه شعبه و فروشگاه بزنم،

01:22:51.292 --> 01:22:53.794
اونم برگشت گفت: «ما اصلاً
نیازی به مغازه و فروشگاه نداریم!»

01:22:53.878 --> 01:22:56.922
ولی تهش مُخِش رو زدم تا اولین
فروشگاه‌مون رو توی نیویورک راه بندازیم.

01:22:57.006 --> 01:22:58.716
ترکوندیم، یه موفقیت صددرصدی بود.

01:23:05.764 --> 01:23:08.183
یه روز، توی شوروم‌مون در میلان،

01:23:08.267 --> 01:23:10.519
خانم جویسِ معروف سر و کله‌ش پیدا شد.

01:23:10.603 --> 01:23:14.356
فروشگاه اون توی هنگ‌کنگ
رویای هر طراحی به حساب می‌اومد.

01:23:14.440 --> 01:23:16.400
گفت: «سلام برونلو.

01:23:16.483 --> 01:23:19.528
می‌خوام به ارزش ۱ میلیون
دلار ازت پلیور بخرم.»

01:23:20.779 --> 01:23:24.033
این یعنی حدود ۲۵ تا ۳۰
درصدِ کل درآمد سالانه‌مون.

01:23:24.116 --> 01:23:27.119
سفارش رو نهایی کرد
و یه «اعتبار اسنادی» واسه‌ش صادر شد.

01:23:27.202 --> 01:23:28.871
گفتم: «نه خانم جویس.

01:23:28.954 --> 01:23:31.957
ال‌سی از جانب شما؟!
دارین شوخی می‌کنین دیگه؟»

01:23:32.041 --> 01:23:34.460
«ضمانت‌نامه و ال‌سی نمی‌خوای؟
بهم اعتماد داری؟»

01:23:34.543 --> 01:23:36.629
مگه می‌شد به خانم جویس اعتماد نکرد؟

01:23:49.808 --> 01:23:53.103
بهش می‌گن «پادشاه کشمیر»،
۹۰ تا کارمند و کارگر زیر دستش داره،

01:23:53.187 --> 01:23:58.025
یه شرکت نون‌وآب‌دار که عملاً به
سرتاسر دنیا صادرات داره.

01:23:58.108 --> 01:24:00.319
بعدش توی دنیای مد یه اتفاقی افتاد،

01:24:00.402 --> 01:24:03.572
و برونلو قشنگ بو برده بود
که طوفان تغییرات بزرگی در راهه.

01:24:03.656 --> 01:24:05.407
یه بحران دم‌دستی و بیخ گوش، مگه نه؟

01:24:05.491 --> 01:24:08.160
آره، دقیقاً. من به این بحران...

01:24:08.243 --> 01:24:11.455
توی اومبریا،
برندهای غول‌پیکر داشتن قد علم می‌کردن.

01:24:11.538 --> 01:24:14.750
و شرکت‌های خُرد تک‌محصولی
هیچ رقمه دووم نمی‌آوردن.

01:24:14.833 --> 01:24:16.126
اصلاً راه نداشت.

01:24:16.877 --> 01:24:18.921
خیلی از مشتری‌ها تقاضا داشتن:

01:24:19.004 --> 01:24:23.384
«می‌شه استایل کوچینلی رو
فقط به پلیور خلاصه نکنین

01:24:23.467 --> 01:24:25.386
بلکه کت و شلوار هم باهاش بزنین؟»

01:24:25.469 --> 01:24:30.099
برونلو فهمید باید فرز بجنبه،
واسه همین پاشو گذاشت روی گاز.

01:24:30.182 --> 01:24:34.186
ما هم رفتیم سراغ استایل
کاملِ سر تا پا، توتال‌لوک.

01:24:34.269 --> 01:24:35.688
رسماً آل‌این کرد، همه‌چیزشو ریخت وسط.

01:24:36.271 --> 01:24:38.357
واسه زنونه،

01:24:38.440 --> 01:24:41.151
همون حس و حالی که از استایل‌مون داشتیم رو

01:24:41.944 --> 01:24:43.237
از دل بافتنی‌ها بست و توسعه دادیم.

01:24:52.705 --> 01:24:54.999
واسه مردا کار راحت‌تر بود،

01:24:55.082 --> 01:24:57.334
کمد لباسای خودمو باز کردم.

01:24:57.418 --> 01:25:00.838
و کت و شلوارهامو کشیدم بیرون.

01:25:01.839 --> 01:25:05.342
من و همکارم فکر می‌کردیم
یارو یه تخته‌ش کمه و رد داده.

01:25:10.305 --> 01:25:13.559
و از تیپ و استایل لباس
پوشیدن من الگوبرداری کردیم.

01:25:13.642 --> 01:25:17.271
همیشه از این ایده‌های خل‌وچلانه به
سرش می‌زنه که دهنت باز می‌مونه.

01:25:17.354 --> 01:25:20.733
هر روز صبح سر کار، با خودت می‌گی:
«امروز دیگه قراره چی بالا بیاره؟»

01:25:20.816 --> 01:25:25.070
ولی ته تهش، ایده‌هاش همیشه از
آب و گل درمیاد و شاهکار می‌شه.

01:25:36.457 --> 01:25:38.424
اگه از کل چین بپرسی،
بی‌رودربایستی بگم من کسی

01:25:38.436 --> 01:25:40.502
بودم که بهتر از همه برونلو
کوچینلی رو می‌شناخت.

01:25:40.586 --> 01:25:45.007
حدس بزنم، فکر کنم حول و حوش ۸۰ درصدِ
کمد لباسای من

01:25:45.090 --> 01:25:46.675
از تکه‌های برند برونلو کوچینلی پُر شده.

01:25:47.301 --> 01:25:52.139
عاشق این برندم، چون همه‌ی لباساش قشنگ
رو انحنای تن و بدنم می‌شینه و فیت می‌شه.

01:25:52.222 --> 01:25:54.558
و مهم‌تر از همه،
بهم اعتمادبه‌نفسِ وحشتناکی تزریق می‌کنن.

01:25:54.641 --> 01:25:56.852
وقتی ظاهرت سکسی و خوبه، حس و حالت هم خفنه.

01:26:05.027 --> 01:26:07.696
بودجه‌ی تولید شدیداً
کفگیرش خورده بود به ته دیگ،

01:26:07.780 --> 01:26:09.562
واسه همین ترجیح دادم
از جیب خودم مایه بذارم

01:26:09.574 --> 01:26:11.408
چون می‌خواستم لباسای
خوشگل و درست‌حسابی بخرم

01:26:11.492 --> 01:26:12.618
تا تنِ کاراکترم کنم.

01:26:13.285 --> 01:26:16.371
توی کلِ سریال،
اکثر لباسایی که به تن داشتم

01:26:16.455 --> 01:26:19.083
مال کالکشنِ برونلو کوچینلی بود.

01:26:24.880 --> 01:26:28.842
شنیدم مردم از رو تن کاراکترم
عکس می‌گرفتن

01:26:28.926 --> 01:26:32.679
و می‌رفتن شعبه‌های برونلو تا دقیقاً
عین همون ست‌ها رو بخرن.

01:27:16.181 --> 01:27:17.933
توی عصر جهانی‌شدن،

01:27:18.016 --> 01:27:21.186
اون ترجیح داده حواسش شش‌دانگ جمعِ
ریشه‌های خاکی و اصیلش باشه.

01:27:21.270 --> 01:27:23.021
عین یه پارادوکس و تناقضه،

01:27:23.105 --> 01:27:25.149
چون داره لباساشو به کل کره‌ی زمین می‌فروشه.

01:27:25.232 --> 01:27:27.151
اما بدجوری ریشه‌دار و پایبنده.

01:27:27.234 --> 01:27:28.735
شاید راز کارش دقیقاً همینه.

01:27:28.819 --> 01:27:31.405
خیلی راحت‌تر می‌شه توی
این دنیا دووم آورد و جلو رفت،

01:27:32.114 --> 01:27:33.824
وقتی که ریشه‌هات محکم و سفت باشن.

01:27:39.163 --> 01:27:43.542
فکر می‌کنم اوایل موفقیتم بود که
دستِ مادرم رو گرفت

01:27:43.625 --> 01:27:46.587
تا حالِ خراب و درد روحش التیام پیدا کنه.

01:27:46.670 --> 01:27:50.299
ولی خیلی زود تنهامون گذاشت و رفت،
بدجوری برام دردناک و سنگین بود.

01:27:50.382 --> 01:27:54.094
مخصوصاً که چند روز بعدش،
پدر آلبرتو صدام زد

01:27:54.178 --> 01:27:56.096
روی تخت مرگش و بهم گفت:

01:27:57.347 --> 01:28:01.185
«بهم قول بده که این خونه رو بازسازی کنی

01:28:01.268 --> 01:28:03.979
و همین‌طور کلیسای
سولومئوی دوست‌داشتنی‌مون رو.

01:28:04.062 --> 01:28:05.731
«رو چشمم، پدر آلبرتو.»

01:28:05.814 --> 01:28:07.774
«از اون بالا حواسم بهت هست!»

01:28:20.370 --> 01:28:23.332
پدر آلبرتو، خب نظرت چیه؟

01:28:23.415 --> 01:28:25.125
روسفید شدیم؟ خوب از آب دراومد؟

01:28:32.382 --> 01:28:35.302
ایده‌ی آقای کوچینلی این
بود که از قلعه شروع کنه،

01:28:35.385 --> 01:28:38.555
بعدش بره سراغ بازسازی
کل روستای سولومئو.

01:28:39.223 --> 01:28:42.142
نماها، نرده‌ها و سنگ‌فرش پیاده‌روها.

01:28:42.226 --> 01:28:44.019
همه‌ش از صدقه‌سریِ برونلوئه.

01:28:44.102 --> 01:28:46.647
اون به شدت قفله روی بازسازی و نوسازی،

01:28:46.730 --> 01:28:48.607
روی حفظ و سرپا نگه داشتن همه‌چیز.

01:28:48.690 --> 01:28:51.026
همه‌ی اینا از دل‌بزرگی و دست‌ودلبازیشه.

01:28:51.109 --> 01:28:54.488
می‌گه اصلاً دلش نمی‌خواد
ثروتمندترین مرده‌ی قبرستون باشه.

01:28:55.030 --> 01:29:00.535
از همون لحظه‌ای که استارت زدیم و افتادیم
به سوددهی واقعی، این قانون گذاشته شد

01:29:00.619 --> 01:29:04.081
که ۲۰ درصد از این سود رو بکشیم بیرون

01:29:04.164 --> 01:29:08.543
و خرج پروژه‌هایی کنیم
که بهش می‌گیم «زیباسازی انسانیت».

01:29:08.627 --> 01:29:11.588
اون مدام دم از قشنگ‌تر
کردن این دنیا می‌زنه.

01:29:11.672 --> 01:29:13.924
ولی فقط حرف نمی‌زنه، مرد عمله.

01:29:14.007 --> 01:29:15.926
من همیشه یه آدم رویاپرداز بودم.

01:29:16.510 --> 01:29:19.054
چون همیشه حس می‌کردم
یه امانت‌دار و نگهبانم.

01:29:19.137 --> 01:29:23.308
وقتی حس کنی امانت‌داری،
نه مالک و صاحب‌اختیار، همه‌چیز فرق می‌کنه.

01:29:23.392 --> 01:29:26.228
چون اگه خودتو مالک بدونی،
همه‌ش ترس از دست دادن داری.

01:29:26.311 --> 01:29:27.771
ولی اگه یه امانت‌دار باشی،

01:29:27.854 --> 01:29:31.858
دیگه هیچ‌وقت حس از دست دادن چیزی
که بهت سپرده شده رو تجربه نمی‌کنی.

01:29:32.651 --> 01:29:33.777
همیشه می‌گه:

01:29:33.860 --> 01:29:36.613
«می‌خوام تا جایی که در توانمه
به این دنیا پس بدم و جبران کنم.»

01:29:36.697 --> 01:29:38.532
این یه درسِ فوق‌العاده کوبنده‌ست،

01:29:39.533 --> 01:29:41.868
چون فقط یه مشت لاف و حرف مفت نیست.

01:29:42.327 --> 01:29:43.370
با چشمای خودم می‌بینم که عمل می‌کنه.

01:29:54.423 --> 01:29:59.303
نزدیک کلیسا یه تیکه زمین بود که گذاشته
بودنش واسه ساخت آپارتمان‌های قوطی‌کبریتی.

01:29:59.386 --> 01:30:01.096
به صاحبش گفتم:

01:30:01.179 --> 01:30:02.889
«اگه زمینو بفروشی به من،

01:30:03.890 --> 01:30:06.268
می‌خوایم توش یه سالن تئاتر بزرگ بسازیم.

01:30:06.351 --> 01:30:09.229
بعدش شبا وقتی ریق رحمت
رو سر کشیدیم و مردیم،

01:30:09.313 --> 01:30:11.523
از اونجایی که قبرستون هم بیخ گوشمونه،

01:30:12.190 --> 01:30:15.152
می‌تونیم هرازگاهی برگردیم
تا نمایش‌ها رو تماشا کنیم.»

01:30:15.777 --> 01:30:17.654
نیشش باز شد و گفت:

01:30:17.738 --> 01:30:19.781
«انگار یه تخته‌ت کمه و رد دادی،

01:30:19.865 --> 01:30:22.826
ولی زمین رو بهت می‌فروشم.»

01:30:33.920 --> 01:30:36.048
«از شوالیه‌ها و بانوان نجیب‌زاده،

01:30:36.131 --> 01:30:37.674
از نبرد و سلاح، و از عشق!

01:30:38.508 --> 01:30:42.304
از دلاوری‌ها و کارهای بزرگ می‌خوانم.

01:30:43.138 --> 01:30:46.350
آن‌گاه که مورهای آفریقا لشکر کشیدند

01:30:46.433 --> 01:30:47.934
از میان پهنه‌ی دریا،

01:30:48.018 --> 01:30:50.520
و بلا و ویرانی بر فرانسه فرود آوردند.

01:30:52.356 --> 01:30:54.274
آن‌کس که در خشم و غضب مهارنشدنی خویش،

01:30:54.358 --> 01:30:57.944
یعنی آگرامانته، که شاه جوانشان بود،

01:30:58.528 --> 01:31:02.657
سوگند یاد کرد تا انتقام
مرگ ترویانو را بستاند،

01:31:02.741 --> 01:31:05.660
از شارلمانی، امپراتور روم.»

01:31:36.983 --> 01:31:39.152
داشتیم به سولومئو نگاه می‌کردیم،

01:31:39.236 --> 01:31:41.446
توی اون دره‌ی فراخ و دل‌انگیز،

01:31:41.530 --> 01:31:44.199
و قشنگ معلوم بود که دهکده پُر شده بود
از کارخونه‌های متروکه و درب‌وداغون.

01:31:44.282 --> 01:31:48.370
یه مشت سوله بتنی بدترکیبِ معمول
بدون حتی یه پنجره.

01:31:48.954 --> 01:31:50.205
چشم دیدنشون رو نداشت،
حالش ازشون به هم می‌خورد.

01:31:51.790 --> 01:31:54.751
بابامو بردم تا دره‌ی سولومئو رو ببینه.

01:31:55.877 --> 01:32:00.215
«بابا، تو فکرم اینه که
همه‌ی این سوله‌ها رو بخرم.»

01:32:00.298 --> 01:32:02.676
با ترس‌ولرز پرسید: «واسه چی آخه؟»

01:32:03.760 --> 01:32:05.512
«می‌خوام با خاک یکسانشون کنم

01:32:05.595 --> 01:32:09.182
و تاکستان، باغ میوه،
نخلستان‌های زیتون و گندم بکارم،

01:32:09.266 --> 01:32:12.978
و یه پارک بزرگ و سرسبز و دلربا بسازیم.»

01:32:13.061 --> 01:32:14.312
گفت:

01:32:14.396 --> 01:32:16.148
«رسماً دیوونه شدی و مخت تاب برداشته.

01:32:16.231 --> 01:32:17.607
ولی بساز، دمت گرم.»

01:32:22.112 --> 01:32:23.530
همه‌شونو کوبید و ریخت پایین.

01:32:24.030 --> 01:32:26.575
تو کَتَم نمیره چطور
یه آدم باید میلیون‌ها پول پیاده بشه

01:32:26.658 --> 01:32:29.578
تا همه‌ی سوله‌های منطقه
رو با خاک یکسان کنه...

01:32:30.328 --> 01:32:32.664
فقط به خاطر اینکه چشم‌انداز
و منظره رو زشت کردن؟

01:32:34.458 --> 01:32:36.918
نکوبیدشون
تا جاشون یه مشت برج و بنای جدید هوا کنه،

01:32:37.002 --> 01:32:38.849
بلکه کوبید تا اصالت و وقار
رو به این خاک برگردونه

01:32:38.861 --> 01:32:40.422
و دره‌ی سولومئو رو
دوباره به خودش پس بده.

01:32:41.131 --> 01:32:44.092
۳۰ هزار تا اصله درخت توی دره کاشت.

01:32:45.594 --> 01:32:46.928
این همون برونلوئه، ذاتش همینه.

01:32:47.012 --> 01:32:49.347
توی همه‌چیز
همیشه دنبال کمال و بی‌نقص بودنه.

01:33:01.151 --> 01:33:03.862
یه خونه بدجوری دیدِ اون بنای یادبود
رو کور کرده بود.

01:33:03.945 --> 01:33:08.241
فرداش که شد، اثری از اون خونه نمونده بود،
غیب شد؛ ۵۰۰ متر اون‌طرف‌تر از نو ساختنش!

01:33:08.742 --> 01:33:12.954
زن و دخترام بهم می‌گن «آتیلا»،
چون کارش ویرانگری و صاف کردن بود.

01:33:13.038 --> 01:33:16.333
هر وقت می‌خوام چیزی رو بکوبم می‌گن:
«بفرمایید، آتیلا وارد می‌شود!»

01:33:24.090 --> 01:33:26.009
این پارک مال تک‌تک مردمه.

01:33:31.598 --> 01:33:34.518
می‌تونین توش لم بدین و
قدم بزنین، ورزش کنین.

01:33:34.601 --> 01:33:37.354
یه گیلاس، یه زردآلو بچینین و به بدن بزنین.

01:33:39.356 --> 01:33:40.815
یه تیکه از بهشت.

01:33:45.445 --> 01:33:49.032
دست‌آخر هم وقتی شرکت نیاز پیدا کرد
به فضاهای فراخ‌تر و بزرگ‌تر،

01:33:49.115 --> 01:33:51.660
می‌خواستم تأسیسات جدید قشنگ
مشرف به همین منظره باشه.

01:34:08.343 --> 01:34:09.719
سلام.

01:34:13.848 --> 01:34:15.225
۱۶ ضربدر ۱۶؟

01:34:16.726 --> 01:34:18.186
۲۵۶.

01:34:18.728 --> 01:34:21.064
با ماشین‌حساب زدی بلا!

01:34:25.819 --> 01:34:26.903
صبح بخیر.

01:34:28.071 --> 01:34:29.406
سلام.

01:34:29.489 --> 01:34:32.242
همه می‌گفتن محاله و خیالبافیه

01:34:32.325 --> 01:34:35.745
که بشه به یه شکل مدرن
و انسان‌محور از سرمایه‌داری باور داشت،

01:34:35.829 --> 01:34:37.414
ولی ما پاش وایسادیم و انجامش دادیم.

01:34:37.497 --> 01:34:40.042
از نظر برونلو،
سرمایه‌داری انسان‌محور اصلاً

01:34:40.054 --> 01:34:42.669
به این معنی نیست که
رشد و پیشرفت رو فدا کنی.

01:34:42.752 --> 01:34:44.379
هیچ تضاد و تناقضی توش نیست.

01:34:44.462 --> 01:34:47.048
مهم‌ترین اصل اینه که مطمئن بشی
آدما و انسانیت دقیقاً

01:34:47.132 --> 01:34:49.175
در رأسِ تک‌تک تصمیم‌گیری‌ها قرار می‌گیرن.

01:34:53.763 --> 01:34:56.057
پیامی که می‌ده، رسماً خط قرمزها و
عرف‌های سنتی رو به چالش می‌کشه.

01:34:57.559 --> 01:35:00.562
اون همیشه و بدون استثنا به همه‌ی کارمنداش
حقوق و دستمزد می‌ده

01:35:00.645 --> 01:35:02.105
خیلی بالاتر از نرخ و عُرفِ بازار.

01:35:02.814 --> 01:35:07.235
نگاه انسان‌دوستانه‌ی اون به سرمایه‌داری
کاری کرده که مردم با عزت نفس و شرف کار کنن.

01:35:15.994 --> 01:35:18.038
چیزی که کوچینلی کشف
کرد و فهمید خیلی ساده بود.

01:35:19.456 --> 01:35:22.751
فهمید آدما وقتی خوب زندگی کنن،
کارشون رو هم درست و حسابی تحویل می‌دن.

01:35:22.834 --> 01:35:24.210
می‌گه: «دمتون گرم!

01:35:24.961 --> 01:35:28.548
کارتون حرف نداره.»
همیشه هوامونو داره و بهمون روحیه می‌ده.

01:35:29.466 --> 01:35:31.134
شماها آدمای باصفا و خوبی هستین.

01:35:32.344 --> 01:35:33.345
دمتون گرم.

01:35:35.805 --> 01:35:39.267
هر سه ماه یه بار،
یه جلسه‌ی گنده و همگانی توی شرکت داریم.

01:35:39.351 --> 01:35:42.479
به اصطلاح «جلسه»،
چون فقط خودمم که فک می‌زنم.

01:35:42.562 --> 01:35:44.856
شاید بشه اسمشو گذاشت یه جور «دورهمی».

01:35:44.939 --> 01:35:49.444
ولی همه‌ی برنامه‌ها و نقشه‌های شرکت
و تصمیات رو با کارکنا در میون می‌ذارم.

01:35:49.527 --> 01:35:52.822
کالکشن‌ها حسابی رو دورَن و می‌فروشن،
تحویل جنس‌ها هم رو برنامه‌ست.

01:35:52.906 --> 01:35:55.450
کاسبی بدجوری سکه شده، شایدم حتی بیش از حد!

01:35:57.744 --> 01:36:00.538
ارزش واقعی کار دستی، فقط و فقط کیفیته.

01:36:00.622 --> 01:36:02.207
جرئت دارین پاشین بیاین اینجا

01:36:02.290 --> 01:36:05.168
و از محیط کار برونلو کوچینلی دیدن کنین؛
لنگه‌ش هیچ‌جای دنیا پیدا نمی‌شه.

01:36:05.251 --> 01:36:08.213
اینجا از اون سوله‌های تنگ و خفه‌کننده نیست.

01:36:08.296 --> 01:36:10.548
از سر تا پاشون غرق نور طبیعی و زنده است.

01:36:23.103 --> 01:36:24.979
همه‌ی کارخونه‌های ما جوری طراحی شدن

01:36:25.063 --> 01:36:29.442
که بچه‌های ما سرِ کار هیچ‌وقت
پیوندشون با دنیای بیرون قطع نشه.

01:36:29.526 --> 01:36:31.583
همین که ببینی بیرون
بارون می‌باره یا آفتاب

01:36:31.595 --> 01:36:33.905
می‌تابه، به بچه‌ها انرژی
می‌ده تا بهتر کار کنن.

01:36:33.988 --> 01:36:39.536
یه محیط کاریِ دنج،
باصفا و دست‌ودلبازانه.

01:36:40.078 --> 01:36:42.622
راستش این دقیقاً همون
چیزی بود که می‌خواستم...

01:36:43.873 --> 01:36:46.000
اوه، چراغا رو خاموش کردن.

01:36:46.084 --> 01:36:48.670
این یعنی وقتِ ناهاره!

01:36:48.753 --> 01:36:50.463
پاستا ریگاتونی با سس گوجه،

01:36:50.547 --> 01:36:52.173
عشقِ همیشگیِ من.

01:37:11.484 --> 01:37:13.695
و بالاخره از یه جایی به بعد،

01:37:14.362 --> 01:37:16.794
برونلو احساس کرد کارش
داره رشد می‌کنه و نیاز

01:37:16.806 --> 01:37:19.033
فوری به جهش و تأمین
مالیِ بزرگ‌تری داره.

01:37:19.117 --> 01:37:23.997
خیلی جدی رفتم تو نخِ اینکه
شرکت رو ببرم توی بورس.

01:37:24.080 --> 01:37:28.835
من کلاً فازِ بدبینی دارم، واسه همین
ته دلم اصلاً با این داستان قرص نبود،

01:37:28.918 --> 01:37:31.755
چون مثل یه شیرجه‌ی گنده
وسط تاریکی و نادیده‌ها بود.

01:37:32.338 --> 01:37:36.176
روند کار جوریه که باید با
سرمایه‌گذارها نشست و برخاست کنی،

01:37:36.259 --> 01:37:40.597
اونم درست چند روز قبل از
اینکه شرکت عمومی و بورسی بشه.

01:37:41.222 --> 01:37:44.267
با بانک‌ها صحبت کردم
و بهشون گفتم یه ایده‌ای به سرم زده.

01:37:44.350 --> 01:37:45.977
همه‌شونو دعوت کرد خونه‌مون.

01:37:46.060 --> 01:37:50.148
از بانکدارا توی خونه خودشون پذیرایی کرد
و جلوشون نون محلی و روغن زیتون گذاشت.

01:37:50.231 --> 01:37:53.693
بانکدارا رو راه انداختن دور تا دورِ محل
تا کل ده و کارخونه رو بهشون نشون بدن،

01:37:53.777 --> 01:37:55.487
بعدشم مادرم واسه کلشون شام بار گذاشت.

01:37:55.570 --> 01:37:59.157
آخر سر که داشتن می‌رفتن،
رسماً عین فک و فامیل خودمون شده بودن.

01:37:59.240 --> 01:38:01.367
روز اول رأس ساعت ۹:۳۰ صبح،

01:38:01.451 --> 01:38:03.244
معاملات سهام کلید خورد.

01:38:03.328 --> 01:38:08.458
اون از جماعت اهل کلیسا خواست دعا کنن
واسه موفقیت این کسب‌وکار جدید.

01:38:08.541 --> 01:38:10.668
رفتم بالای سن تا صحبت کنم.

01:38:10.752 --> 01:38:12.504
«اگه دنبال شرکتی می‌گردین

01:38:12.587 --> 01:38:16.216
که بخواد به قیمت پایمال
کردن انسانیت به جیب بزنه،

01:38:16.299 --> 01:38:18.802
پس بی‌رودربایستی اینجا اصلاً اون شرکتی نیست
که بخواین روش سرمایه‌گذاری کنین.»

01:38:19.302 --> 01:38:22.555
این کارش رسماً غوغا کرد و به چشم اومد،
چون نطق و سخنرانی‌ش خیلی بیشتر متمرکز بود

01:38:22.639 --> 01:38:25.809
روی بُعد انسانی قضیه
تا دودوتای مالی و پولی.

01:38:25.892 --> 01:38:29.187
«ما حالا وارد بورس شدیم، خروار خروار
پول پارو می‌کنیم و همه‌تون خرپول می‌شین...»

01:38:29.270 --> 01:38:30.396
اصلاً و ابداً از این زرت و پرت‌ها نگفت.

01:38:36.486 --> 01:38:39.113
همون روز اول، سهاممون
۵۰ درصد پرواز کرد رفت بالا.

01:38:40.615 --> 01:38:42.909
یه پیروزی و ترکوندنِ تمام‌عیار بود.

01:38:42.992 --> 01:38:46.496
و در واقع، خودش این موفقیت رو
به دعاهامون نسبت می‌داد،

01:38:46.579 --> 01:38:49.833
اما در حقیقت همه‌ش زیر سرِ
کیفیت فوق‌العاده‌بالای جنساش بود.

01:38:49.916 --> 01:38:53.795
از اون موقع به بعد، شرکت
شروع کرد به پرداخت سود سهام

01:38:53.878 --> 01:38:55.672
به بنیاد خیریه‌مون،

01:38:55.755 --> 01:38:59.008
که همه‌شو اختصاص می‌ده به
پروژه‌های عام‌المنفعه واسه بشریت.

01:38:59.092 --> 01:39:01.845
تنها چیزی که اون پول رو خرجش می‌کنه همینه.

01:39:01.928 --> 01:39:05.306
توی مالاوی یه بیمارستان ساخت،
بناهای یادبود و باغ‌های قشنگ.

01:39:05.390 --> 01:39:09.394
طاق اتروسکی‌مون رو توی پروجا مرمت کردیم

01:39:09.477 --> 01:39:12.188
که ۲۲۵۰ سال قدمت داره.

01:39:13.106 --> 01:39:17.443
یکی دیگه از بازسازی‌های محشرمون،
تئاتر مورلاکی توی پروجا بود

01:39:17.527 --> 01:39:19.028
متعلق به اواخر قرن هجدهم.

01:39:19.112 --> 01:39:22.115
و پارسال هم کارمون رو روی
کلیسای جامع پروجا تموم کردیم.

01:39:22.198 --> 01:39:26.953
یه بنای فوق‌العاده باابهت
مال قرن پونزدهم، واقعاً تک و خاص.

01:39:32.834 --> 01:39:34.127
به بابام گفتم:

01:39:34.210 --> 01:39:37.922
«بابا، یه هواپیما خریدم.»

01:39:38.464 --> 01:39:40.049
گفت: «منظورت چیه آخه؟»

01:39:40.842 --> 01:39:43.344
بردمش نشونش دادم، اونم برگشت گفت:

01:39:44.012 --> 01:39:45.430
«حواست جمع باشه...

01:39:45.513 --> 01:39:47.974
بدهی‌ها حتی یکشنبه‌ها هم سود
می‌خورن و کنتور می‌ندازن.»

01:39:48.725 --> 01:39:50.977
مرد خوش‌مشرب و شوخ‌طبعی بود

01:39:51.519 --> 01:39:53.688
که مرام و معرفت رو می‌پرستید.

01:41:12.809 --> 01:41:17.146
این حیوونا الیافی بهمون می‌دن که
لنگه‌ش هیچ‌جای این کره‌ی خاکی پیدا نمی‌شه.

01:41:18.523 --> 01:41:22.026
دما باید برسه به منفی ۴۵ درجه

01:41:22.110 --> 01:41:24.988
تا این بزها این کُرک‌های
زیرین رو تولید کنن...

01:41:25.822 --> 01:41:27.657
کُرکی که این‌قدر لطیف و قشنگه.

01:41:48.761 --> 01:41:51.014
انگار خوابیدن، بدجوری آروم و ریلکسن.

01:41:53.599 --> 01:41:55.143
این یه آیین باستانی و قدیمیه.

01:41:56.185 --> 01:41:58.813
یاد قدیما می‌افتم که توی روستا،

01:41:58.896 --> 01:42:01.816
موهای خرگوشا رو شونه می‌زدیم.

01:42:01.899 --> 01:42:03.609
دقیقاً همین رسم و رسوم بود.

01:42:03.693 --> 01:42:06.112
تازه که شونه می‌شدن،
درست عین همینا دلربا می‌شدن.

01:42:06.195 --> 01:42:07.864
سفید و تمیز و برفی.

01:42:09.157 --> 01:42:12.035
یه جونور فسقلی مثل این، توی سال

01:42:12.118 --> 01:42:15.788
حداکثر بتونه ۲۰۰ تا ۳۰۰ گرم
کشمیر اعلا بده.

01:42:17.623 --> 01:42:18.958
معنیش چیه؟

01:42:19.042 --> 01:42:22.462
یعنی واسه بافتن یه دونه پلیور،
کُرکِ سالانه‌ی دو تا بز لازمه.

01:42:25.381 --> 01:42:29.677
برام عجیبه چطوری توی یکی از خشک‌ترین
و بی‌آب‌وعلف‌ترین نقاط کره‌ی زمین،

01:42:29.761 --> 01:42:31.804
مثل کویر گبی،

01:42:31.888 --> 01:42:33.973
حیوونا می‌تونن زنده بمونن

01:42:34.515 --> 01:42:37.268
و چیزی تا این حد باورنکردنی...

01:42:38.227 --> 01:42:39.729
نرم و لطیف و تک خلق کنن.

01:42:42.023 --> 01:42:44.025
واقعاً رسم طبیعت همینه، نه؟

01:42:59.749 --> 01:43:01.334
بیشتر از هزار ساله که

01:43:01.417 --> 01:43:03.002
همه‌چی همون‌طوری مونده.

01:43:03.086 --> 01:43:04.253
هیچی مو نزده و تغییر نکرده.

01:43:04.796 --> 01:43:06.297
نه چشم‌انداز،

01:43:06.380 --> 01:43:08.674
نه روش شونه کردن کُرکاشون.

01:43:09.092 --> 01:43:13.721
حتی نحوه‌ی حرف زدن
چوپونا با این زبون‌بسته‌ها.

01:45:02.288 --> 01:45:04.165
دوباره برمی‌گردیم سر خونه‌ی اول.

01:45:05.082 --> 01:45:07.793
من از اصل کاری شروع می‌کنم: رنگ.

01:45:07.877 --> 01:45:10.338
بیاین از کتا شروع کنیم.

01:45:10.922 --> 01:45:11.881
بزن بریم.

01:45:11.964 --> 01:45:14.675
باید توی حفظ هویت و
اصالتمون سنگ تموم بذاریم.

01:45:14.759 --> 01:45:16.052
یه دستمال جیبی کت.

01:45:16.135 --> 01:45:19.013
جلوه و رُخِشون رو
با کشمیر خودمون تست کردیم.

01:45:19.513 --> 01:45:21.599
تودوزیِ نرم و کرکی، کرمی و طوسی.

01:45:21.682 --> 01:45:25.770
هنوزم خودش توی تک‌تک جزئیات طراحیِ
کالکشن‌هامون سرک می‌کشه و دخالت می‌کنه.

01:45:27.730 --> 01:45:30.816
با یه رگه‌ی رنگیِ جذاب اون زیر...

01:45:32.443 --> 01:45:35.655
خیلی ریزبین و درگیره...
شایدم شورشو درآورده!

01:45:35.738 --> 01:45:38.824
همین سبکِ به اصطلاح
«لاکچریِ بی‌صدا و نامحسوس».

01:45:39.325 --> 01:45:40.409
زیادیِ دیگه.

01:45:41.035 --> 01:45:43.871
کتا رو پرو می‌کنه و با دست پرز
دادن و گره خوردن پارچه‌شو چک می‌کنه.

01:45:43.955 --> 01:45:47.208
شلوار رو پاش می‌کنه ببینه
سرِ زانوها تنگ می‌شه و گزگز می‌کنه یا نه.

01:45:47.291 --> 01:45:49.377
نگاه کن چقدر ماه و خوش‌فرم نشستن.

01:45:49.460 --> 01:45:51.379
۲۵۰ گرم وزنشه.

01:45:51.462 --> 01:45:53.985
به نظر اون، شیک‌پوشی
می‌تونه این شکلی هم باشه که کتِ

01:45:53.997 --> 01:45:56.676
شش‌دکمه و کراوات رو بزنی
روی شلوار جینِ زاپ‌دار و پاره.

01:45:56.759 --> 01:45:59.512
شلوار جین رو همیشه باید با کراوات ست کرد.

01:46:00.263 --> 01:46:01.389
محشره!

01:46:01.472 --> 01:46:03.516
چون یه هویتِ شسته‌رفته و مشخص بهت می‌ده.

01:46:04.225 --> 01:46:06.060
فکر می‌کنی همه‌جای کار رو مو به مو سنجیدی،

01:46:06.143 --> 01:46:09.230
بعد اون یهو از راه می‌رسه و یه گیری می‌ده
که دهنت وا می‌مونه:

01:46:09.313 --> 01:46:10.815
«چرا این به عقلِ خودم نرسیده بود؟»

01:46:10.898 --> 01:46:12.316
فیروزه‌ایش کمتر باشه.

01:46:12.400 --> 01:46:14.735
این تِمِ کله‌غازی و طاووسیش رو کم کنین.

01:46:14.819 --> 01:46:18.072
اوایل ترجیح می‌داد
از رنگ‌های جیغ و تند استفاده کنه.

01:46:18.155 --> 01:46:21.826
اما با کرمی و خاکستری،
رنگ‌ها مات و سنگین می‌شن.

01:46:21.909 --> 01:46:26.163
ولی این روزها، کالکشن‌های ما به استفاده از
رنگ‌های خنثی معروف شدن.

01:46:26.247 --> 01:46:29.834
- هر کی عشقِ رنگ‌های شاده دستش بالا.
- ما عاشق رنگیم.

01:46:29.917 --> 01:46:31.002
فاتحه‌مون خونده‌ست.

01:46:31.085 --> 01:46:33.379
رنگ سبز رو که اصلاً
و ابداً نباید دست بزنیم،

01:46:33.462 --> 01:46:35.589
یا دست‌کم، نباید اسمش رو بذاریم «سبز».

01:46:35.673 --> 01:46:38.551
- می‌خوای مخ منو واسه رنگ سبز بزنی؟
- معلومه که آره.

01:46:39.051 --> 01:46:43.306
سعی می‌کنیم جاش اسم‌های باکلاسِ
دیگه بذاریم، مثل «خاکیِ آمریکایی»

01:46:43.389 --> 01:46:45.891
یا «طوسی با رگه‌های مریم‌گلی».

01:46:54.108 --> 01:46:57.778
در نهایت، کُپ و فرمِ محکمی پیدا می‌کنه

01:46:57.862 --> 01:46:59.363
و استایلش دفرمه نمی‌شه و می‌مونه...

01:47:07.621 --> 01:47:10.124
اینجا پاتوقِ خلوت و فکر کردنِ منه.

01:47:10.207 --> 01:47:13.919
حیاتی‌ترین و سرنوشت‌سازترین
تصمیم‌های زندگیم رو همین‌جا گرفتم.

01:47:15.129 --> 01:47:18.382
همین‌جا، اوایل ژانویه‌ی ۲۰۲۰،

01:47:19.258 --> 01:47:23.846
مدیرعامل شعبه‌ی چین‌مون،
مایکل، بهم زنگ زد.

01:47:24.430 --> 01:47:28.809
«برونلو، یه اتفاقی داره می‌افته
که بدجوری نگرانم کرده.

01:47:28.893 --> 01:47:31.854
حرف از یه مرضِ عجیب و غریب وسط اومده.»

01:47:37.568 --> 01:47:40.404
همه‌گیریِ کرونا کلی شب‌زنده‌داری
و بی‌خوابی رو دستمون گذاشت.

01:47:41.655 --> 01:47:43.866
ترس و درد همه جا رو پر کرده بود.

01:47:45.785 --> 01:47:49.580
اما هر سال ۱۵ مارس،
چلچله‌ها برمی‌گردن به سولومئو.

01:47:54.418 --> 01:47:56.754
و روز ۱۵ مارس ۲۰۲۰،

01:47:56.837 --> 01:48:01.175
زل زدم به بیرون و چشمم افتاد به
چهار پنج تا چلچله‌ی اول.

01:48:02.802 --> 01:48:05.137
و یه تصمیم گردن‌کلفت و اساسی گرفتم،

01:48:05.221 --> 01:48:08.224
تصمیمی که ممکن بود به قیمت از دست
دادن دار و ندارمون تموم بشه، حتی کلِ شرکت.

01:48:11.060 --> 01:48:13.771
یه تماس تصویریِ بین‌المللی گرفتم

01:48:13.854 --> 01:48:16.690
با کل کسایی که برامون کار می‌کردن،

01:48:16.774 --> 01:48:18.359
حدود ۹۰۰۰ نفر آدم.

01:48:21.028 --> 01:48:24.115
و با یه لحن بغض‌آلود و احساسی گفتم...

01:48:25.241 --> 01:48:27.993
که تا دو سال دست به اخراج احدی نمی‌زنیم،

01:48:28.077 --> 01:48:31.414
و حقوق همه رو مو به مو مثل سال قبل
تضمین می‌کنیم،

01:48:32.123 --> 01:48:34.291
و از هیچ بنی‌بشری هم تقاضای تخفیف نمی‌کنم.

01:48:36.794 --> 01:48:40.631
این دوران همه‌گیری،
چند تا درس حسابی و گرون‌قیمت بهمون داد.

01:48:40.714 --> 01:48:43.509
اولندش، بهمون فهموند که

01:48:43.592 --> 01:48:45.719
نباید به فقر و نداری پشت کنیم.

01:48:46.262 --> 01:48:49.974
کم‌کم شروع کردیم به جمع و جور کردن خودمون
از زیر ضربه‌ی کووید.

01:48:50.057 --> 01:48:52.977
اما چندین ماه تموم،
اقتصاد، جامعه و تک‌تک مردم

01:48:53.060 --> 01:48:55.438
بدجوری لت‌وپار شده
بودن و تاوان پس داده بودن.

01:48:55.521 --> 01:48:58.190
واسه همین یه تشنگی و عطشی
واسه دیدن فردا وجود داشت.

01:48:59.150 --> 01:49:03.404
و از خیلی جهات، کوچینلی نمادِ این امید شد
و صدای این اشتیاق رو به گوش همه رسوند.

01:49:03.487 --> 01:49:05.823
نخست‌وزیر دراگی بهم زنگ زد:

01:49:05.906 --> 01:49:08.909
«افتخار می‌دی بیای اجلاس سران گروه ۲۰

01:49:08.993 --> 01:49:12.955
تا نظرات و ایده‌هات رو
درباره‌ی سرمایه‌داری انسان‌محور

01:49:13.038 --> 01:49:14.915
و پایداری انسانی در میون بذاری؟»

01:49:25.134 --> 01:49:28.971
«امانت‌دارانِ موقت و ارجمندِ آفرینش...

01:49:34.852 --> 01:49:37.188
مایه‌ی افتخارمه که اینجا
در جمع شما حضور دارم،

01:49:37.271 --> 01:49:41.609
رهبران عالی‌مقام و برجسته‌ی
این کره‌ی خاکیِ شگفت‌انگیز.

01:49:47.490 --> 01:49:49.283
با یه دنیا شور و احساس،

01:49:49.909 --> 01:49:53.078
می‌خوام ایده‌ی قلبی خودم
رو با شما در میون بذارم.»

01:49:53.162 --> 01:49:54.288
واسم خیلی جالبه،

01:49:54.371 --> 01:49:58.417
چون هر موقع که می‌دونه
قراره جلو یه جمعیت عظیم نطق کنه،

01:49:58.501 --> 01:50:02.463
در کمال تعجب، زلالی و شفافیت
ذهنش رو توی تنهایی پیدا می‌کنه.

01:50:02.546 --> 01:50:05.883
«دیدگاه من نسبت به پایداریِ شأن انسانی.»

01:50:05.966 --> 01:50:08.761
می‌شینه و بارها و بارها
سخنرانیش رو تمرین و تکرار می‌کنه،

01:50:08.844 --> 01:50:10.679
درست مثل یه بازیگر که نقش
یه صحنه رو تمرین می‌کنه.

01:50:10.763 --> 01:50:13.974
«منظورم از سرمایه‌داریِ
انسان‌محور دقیقاً همینه.»

01:50:14.725 --> 01:50:16.685
«سرمایه‌داریِ انسان‌محور.»

01:50:21.482 --> 01:50:25.319
اجلاس گروه ۲۰، به ریاست ایتالیا،
امروز در رم کلید می‌خورد.

01:50:32.910 --> 01:50:37.581
فضای این نشست سران گروه ۲۰،
یکپارچه پر از امیدواری و روحیه‌ی مثبت بود.

01:50:37.665 --> 01:50:40.417
همگی یه خواسته‌ی مشترک
داشتن: دوباره برخاستن.

01:50:40.501 --> 01:50:44.463
پشت میز در کنار همه‌ی رهبران دنیا،
میدون رو دادم دستش تا صحبت کنه،

01:50:44.547 --> 01:50:46.632
دقیقاً همون‌طوری که
از قبل نقشه کشیده بودیم.

01:50:46.715 --> 01:50:48.842
ده ثانیه قبلش زیر لب گفتم:

01:50:48.926 --> 01:50:53.138
«ای آگوستین قدیس،
کمکم کن کلمات درست رو پیدا کنم.»

01:50:53.222 --> 01:50:55.891
یه ماهِ آزگار داشتم واسه این
سخنرانی دود چراغ می‌خوردم...

01:50:58.394 --> 01:51:00.729
افتخار بزرگیه که اینجا کنار شما حضور دارم،

01:51:01.814 --> 01:51:03.983
رهبران عالی‌مقام و بلندپایه‌ی

01:51:04.733 --> 01:51:06.986
این زمینِ شگفت‌انگیز.

01:51:07.695 --> 01:51:11.407
شما امانت‌دارانِ موقت این آفرینش هستید.

01:51:12.283 --> 01:51:16.870
شما نگهبانانِ زیبایی‌های این جهانید.

01:51:17.746 --> 01:51:19.873
به نام تمام بشریت،

01:51:19.957 --> 01:51:22.585
مسیرِ پیش رو را به ما نشان دهید.

01:51:24.378 --> 01:51:28.007
اولیش بوریس جانسون بود،
که گفت: «دمت گرم، نطقِ معرکه‌ای بود.»

01:51:28.090 --> 01:51:30.175
بعدش آقای ماکرون بهم گفت:

01:51:31.760 --> 01:51:35.639
سخنرانی فوق‌العاده‌ای بود،
چون کوچینلی انسانیت و شرافت رو

01:51:35.723 --> 01:51:37.141
گذاشت در کانون روایتش.

01:51:56.702 --> 01:51:57.828
فیثاغورس.

01:51:58.787 --> 01:52:02.708
توی خونه‌ش، توی پارک، توی باغ و
محل کارش همه‌جا مجسمه‌هاشونو چیده...

01:52:02.791 --> 01:52:05.294
عاشق اینه که دور و برش پر از فیلسوفا باشه.

01:52:05.377 --> 01:52:09.256
افلاطون، سقراط، سنکا، ارسطو.

01:52:09.840 --> 01:52:11.800
اینا اولین مجسمه‌هایی بودن که سفارش داد.

01:52:11.884 --> 01:52:14.511
بعدش فیثاغورس، اپیکور...

01:52:14.595 --> 01:52:16.221
فکر کنم تا الان همه‌شونو تراشیدم و ساختم.

01:52:26.690 --> 01:52:27.733
چقدر باصفا و قشنگه!

01:52:28.984 --> 01:52:31.987
این تیکه‌شو ببینین...

01:52:43.248 --> 01:52:46.335
روح انسان جاودان است

01:52:53.801 --> 01:52:54.843
خوشت اومد برونلو؟

01:52:55.552 --> 01:52:57.054
عالیه!

01:52:57.638 --> 01:52:58.639
فوق‌العاده زیباست.

01:53:04.770 --> 01:53:08.524
چیزی خلق خواهم کرد که
از آرمان‌های بزرگ پاسداری کند

01:53:21.578 --> 01:53:25.457
با الهام از مارکوس آئورلیوس،
جوری زندگی می‌کنم انگار امروزم روز آخره.

01:53:25.541 --> 01:53:29.294
ولی واسه آینده طوری نقشه
می‌کشم انگار قراره تا ابد زنده بمونم.

01:53:29.378 --> 01:53:31.380
هادریانوس امپراتور گفته بود:

01:53:31.463 --> 01:53:34.425
«من خود را مسئول زیباییِ این جهان می‌دانم.»

01:53:34.508 --> 01:53:35.884
اون اصلاً اسمی از محصول و جنس نمی‌اره.

01:53:36.510 --> 01:53:39.179
چیزی که ما احتیاج داریم کشف دوباره‌ی وقار،

01:53:39.263 --> 01:53:40.514
مهربانی و صفا،

01:53:40.597 --> 01:53:42.433
و روالِ طبیعیِ زندگیه.

01:53:42.516 --> 01:53:46.270
جاش، از یه چیز عمیق‌تر
و معنادارتر حرف می‌زنه.

01:53:46.353 --> 01:53:47.646
مردم بدجوری شیفته و مسخِ حرفاش می‌شن.

01:53:48.230 --> 01:53:50.816
برونلو یه بار گفت:
«اینا ارزش‌های قلبیِ منن،

01:53:50.899 --> 01:53:53.527
و بهت قول شرف می‌دم
که محصولم ریشه توی همین ارزش‌ها داره.»

01:53:59.491 --> 01:54:02.327
کتاب‌ها اولین میهن و پناهگاه من بودن.

01:54:03.829 --> 01:54:06.540
کتاب‌ها رسمِ زندگی رو بهم نشون دادن.

01:54:08.250 --> 01:54:11.795
«آن‌کس که کتابخانه می‌سازد،

01:54:11.879 --> 01:54:15.841
برای نسل‌های آینده انبارِ
گندم و روزی برپا می‌کند.»

01:54:16.633 --> 01:54:18.886
این کلماتِ هادریانوس

01:54:18.969 --> 01:54:22.055
بهم انگیزه داد تا بسازم،

01:54:22.139 --> 01:54:24.224
کتابخانه‌ی جامع و جهانیِ سولومئو رو.

01:54:25.434 --> 01:54:26.518
رو به تمام دنیا بازه.

01:54:27.227 --> 01:54:30.355
نیم میلیون جلد کتاب تو دلش داره
از دل تمام فرهنگ‌های دنیا.

01:54:30.439 --> 01:54:34.318
با ساختن این کتابخونه،
عملاً یه آرشیو بی‌کران خلق کرد

01:54:34.401 --> 01:54:37.029
که دانش و خرد جمعیِ
بشریت رو توی خودش نگه می‌داره.

01:54:37.112 --> 01:54:38.530
من عاشق کتابم.

01:54:38.614 --> 01:54:40.866
نوه‌م، ویتوریا، می‌گه:

01:54:40.949 --> 01:54:44.536
«پدربزرگ، تو کتابخونه می‌سازی،
ولی بعضیا میان به آتیش می‌کشنش.»

01:54:44.620 --> 01:54:46.455
«غصه نخور ویتوریا.

01:54:47.289 --> 01:54:50.042
یه عده می‌سازن، یه عده می‌سوزونن،

01:54:50.125 --> 01:54:51.543
و یه عده هم دوباره از نو می‌سازنش.

01:54:52.085 --> 01:54:53.378
ما هموناییم

01:54:54.046 --> 01:54:55.422
که می‌سازن.»

01:55:13.982 --> 01:55:18.445
کوچینلی یه «انسان صنعت‌کارِ صرف» نیست
که فقط چسبیده باشه به پول و سود،

01:55:18.529 --> 01:55:23.534
بلکه یه «انسان خردمنده»، که جونشو گذاشته
واسه شکل دادن به هویت و انسانیت خودش.

01:55:24.827 --> 01:55:27.746
رئیس دانشگاه بهم زنگ زد و گفت:

01:55:27.830 --> 01:55:32.209
«تصمیم گرفتیم بهت اعطا کنیم،
مدرک دکترای افتخاری در رشته‌ی فلسفه رو.»

01:55:32.292 --> 01:55:36.129
یه اتفاق فوق‌العاده شیرین، چون من که اصلاً
مدرکی ندارم و به زور درس خوندم.

01:55:43.303 --> 01:55:46.890
خیلی خوب یادمه که پدرش
توی کل مراسم اشک می‌ریخت،

01:55:46.974 --> 01:55:48.225
از اولش تا آخرش.

01:56:10.330 --> 01:56:11.665
سال ۲۰۲۱،

01:56:12.124 --> 01:56:15.627
مجله‌ی جی‌کیو بریتانیا
منو طراحِ سال انتخاب کرد.

01:56:15.711 --> 01:56:18.297
بابام توی خونه چشم‌انتظارم بود،

01:56:18.755 --> 01:56:21.008
با کت و شلوار تاکسیدو و یه پاپیون آبی،

01:56:21.091 --> 01:56:23.552
تا کنار اون جایزه باهام عکس بندازه.

01:56:23.635 --> 01:56:26.972
بزرگ‌ترین کیف و دلخوشیِ برونلو این بود که
غرور و افتخار رو توی چشمای باباش ببینه.

01:56:27.598 --> 01:56:29.595
واسه اون، دیدن
سربلندیِ پدرش رسماً عین

01:56:29.607 --> 01:56:31.977
پاداشِ تمام عرق ریختن‌ها
و سگ‌دو زدن‌هاش بود.

01:56:38.066 --> 01:56:41.862
برونلو بیشتر از من کار می‌کنه،
بیشتر از همیشه.

01:56:44.364 --> 01:56:47.284
این‌قدر چیز هست که باید بهشون فکر کنه،

01:56:47.367 --> 01:56:50.245
مثلاً اینکه فردا قراره چی پیش بیاد.

01:56:52.456 --> 01:56:55.626
- یعنی زندگیش سخت‌تره؟
- آره، به نظرم.

01:56:56.209 --> 01:56:58.670
پراسترس‌تره، می‌فهمی چی می‌گم؟

01:56:58.754 --> 01:57:01.173
بدجوری روح و روان آدمو خرد می‌کنه.

01:57:03.467 --> 01:57:05.636
وقتی بابام به رحمت خدا رفت،

01:57:05.719 --> 01:57:08.347
کل شب رو تنها بالا سر جنازه‌ش موندم.

01:57:08.430 --> 01:57:10.098
«کجا رفتی آخه؟

01:57:10.933 --> 01:57:12.684
اونجا چی می‌بینی؟

01:57:13.185 --> 01:57:14.603
چی دستگیرت شد؟»

01:59:05.130 --> 01:59:07.424
خیلی حواسش به حالِ روح و روانش هست.

01:59:07.507 --> 01:59:10.010
با خوندن فلسفه به خودش می‌رسه،

01:59:10.093 --> 01:59:12.888
و همین‌طور با خلوت کردن
با فکر و خیال‌های خودش.

01:59:35.535 --> 01:59:37.621
نه دنبال شهرته، نه دنبال
فخر فروختن با پیروزی‌هاش.

01:59:38.538 --> 01:59:40.766
تنها چیزی که برونلو
واسه‌ش له له می‌زنه اینه که

01:59:40.778 --> 01:59:43.251
چیزی خلق کنه که در گذر
زمان رنگ نبازه و موندگار بشه.

01:59:43.335 --> 01:59:45.712
و به نظرم به این خواسته‌ش هم رسیده.

01:59:58.642 --> 02:00:02.062
میراثی به جا گذاشته
که فقط بحث پول و حساب بانکی نیست،

02:00:02.729 --> 02:00:03.897
بلکه یه سبک و مرامِ زندگیه.

02:00:10.153 --> 02:00:13.657
می‌دونه نقش و جایگاهش خیلی فراتر از
این حرفاست که فقط یه تاجر ساده باشه.

02:00:13.740 --> 02:00:17.160
می‌خواد ببینه توی این
دنیایی که این‌همه شکاف توشه،

02:00:17.244 --> 02:00:19.663
می‌تونه یادگاریِ بزرگ‌تری
از خودش به جا بذاره

02:00:19.746 --> 02:00:22.082
به‌جز همون قشنگ‌ترین لباسایی
که مردم عشق می‌کنن بپوشن؟

02:00:35.637 --> 02:00:37.180
دلم واسه کافه پر می‌کشه.

02:00:38.473 --> 02:00:40.350
دلم واسه رفیقام یه ذره شده.

02:00:41.351 --> 02:00:43.145
دلم واسه اون مسخره‌بازی‌ها
و سرکار گذاشتنا لک زده.

02:00:43.645 --> 02:00:45.105
اما از یه طرفم خوشحالم

02:00:45.188 --> 02:00:49.317
که شرکتم رو تبدیل کردم
به یه خونواده‌ی بزرگ.

02:00:50.360 --> 02:00:51.570
خیلی خب.

02:00:51.653 --> 02:00:53.530
- خب چطوره؟
- سلام!

02:00:56.324 --> 02:00:59.244
جور کردنش یکم قر و قاطی و سخت بود ولی...

02:02:01.598 --> 02:02:02.891
ایول!

02:02:02.974 --> 02:02:04.684
به سلامتی!

02:02:08.855 --> 02:02:11.566
خیلی وقتا به سنگ قبرم فکر کردم،

02:02:12.108 --> 02:02:14.694
ولی اگه قرار باشه بگم

02:02:14.778 --> 02:02:17.489
دلم می‌خواد چی روی سنگ قبرم حک بشه:

02:02:19.741 --> 02:02:21.660
«آدمِ باوجدانی بود.»

02:02:22.285 --> 02:02:24.829
واقعاً دلم پر می‌کشه که اینو بنویسن...

02:02:26.623 --> 02:02:29.042
چون وقتی که خودم بچه بودم،

02:02:29.125 --> 02:02:32.754
وقتی نوه‌ یا نتیجه‌م بیاد سر مزارم،
دلم می‌خواد بگن:

02:02:32.837 --> 02:02:34.547
«پدربزرگ، پدربزرگِ بزرگم...

02:02:35.257 --> 02:02:38.635
معلومه که آدمِ درست و حسابی و باوجدانی بوده

02:02:38.718 --> 02:02:40.220
که عاشق زیبایی بود.»

02:02:41.320 --> 02:02:49.420
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

02:02:54.901 --> 02:02:55.902
سور زدیم!

02:02:57.070 --> 02:02:58.321
دمت گرم برونلو.
